روانکاوی کلاسیک/ژانوس
2.63K subscribers
172 photos
57 videos
37 files
88 links
Download Telegram
Forwarded from روانکاوی کلاسیک/ژانوس (Book_Reading Admin)
part of _ construction in analysis 1937 Music
<unknown>
قسمتی از دوره ی سیمنار اول لکان

@psychoanalysis_classical
3
چرا نمی توانیم شب ها بخوابیم
<unknown>
قسمتی از سمینار اول لکان
دکتر رضا احمدی


@psychoanalysis_classical
2
اگر درک از واقعیت دردآور است پس بایستی این درک را -که همان حقیقت است - قربانی کردا

#زیگموند_فروید

@psychoanalysis_classical
آگاهی همیشه آن‌چیزی نیست که سوژه طالبش باشد. اگر درکِ واقعیت دردآور شود، همان‌طور که فروید اشاره می‌کند، سوژه ممکن است حقیقت را قربانی کند تا تعادل روانی‌اش را حفظ کند...


پس آگاهی دیگر یک «ارزش» نیست، یک تهدید است؛ چیزی که می‌تواند انسجام خیالی سوژه را فرو بریزد.

در سطوح بالینی، این را به‌وضوح می‌بینیم: بیمار می‌داند. او می‌تواند روایت کند که چرا روابطش فرو می‌پاشد، چرا انتخاب‌هایش تکراری و ویرانگرند. اما این «دانستن» در سطحی باقی می‌ماند که هنوز به ساختار میل گره نخورده است. لکان اینجا تمایز مهمی می‌گذارد: سوژه نه فقط ناآگاه است، بلکه در سطحی بنیادی «نمی‌خواهد بداند».

این همان چیزی است که در فرمول معروف فرانسوی‌اش می‌آید: ne rien vouloir savoir — نخواستنِ دانستن....

میل سوژه به‌سادگی در جهت آگاهی حرکت نمی‌کند؛ برعکس، اغلب در جهت حفظ ناآگاهی سازمان می‌یابد. به بیان دقیق‌تر، نوعی «اشتیاق به ندانستن» در کار است که حتی می‌تواند از عشق و نفرت هم بنیادی‌تر باشد. اینجا دیگر با مقاومت به‌عنوان یک مانع سطحی مواجه نیستیم؛ با یک سازمان‌یافتگی میل مواجهیم که ناآگاهی را نگه می‌دارد.

از همین‌جاست که پارادوکس درمان شکل می‌گیرد:
هرچه سوژه به نقطه‌ای نزدیک‌تر می‌شود که واقعاً چیزی از میل خود بفهمد، احتمال گسست بیشتر می‌شود؛ قطع درمان، اجتناب، یا عقب‌نشینی. چون آنچه در آستانه ظهور است، صرفاً «دانش» نیست، بلکه مواجهه با چیزی از حقیقت میل است که قابل‌تحمل نیست.

بروس فینک به اشاره با این موضوع، نقش تحلیل‌گر را تعیین‌کننده می‌داند. نه به این معنا که بیمار را «وادار به دانستن» کند، بلکه به این معنا که میلِ تحلیل‌گر(میل به تحلیل)صحنه‌ای را نگه دارد که در آن سوژه بتواند از موضع « ندانستن »خود عبور کند. اگر این میل سست شود، فرآیند نیز فرو می‌ریزد.

بنابراین مسئله اصلی این نیست که چرا بیمار تغییر نمی‌کند یا چرا مقاومت می‌کند. نقطه‌ی دقیق‌تر این است:
سوژه چگونه میلش را در جهت ندانستن سازمان داده است؟ و آیا در فضای تحلیل، امکانی برای برهم‌زدن این سازمان وجود دارد یا نه؟

آگاهی، در این چشم‌انداز، محصولی ساده از «بینش» نیست؛
برساخته‌ای است که تنها در صورتی شکل می‌گیرد که سوژه بتواند از لذتِ ندانستن فاصله بگیرد؛ لذتی که اغلب نامرئی اما سرسخت است...




@psychoanalysis_classical
6
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
آگاهی همیشه آن‌چیزی نیست که سوژه طالبش باشد. اگر درکِ واقعیت دردآور شود، همان‌طور که فروید اشاره می‌کند، سوژه ممکن است حقیقت را قربانی کند تا تعادل روانی‌اش را حفظ کند... پس آگاهی دیگر یک «ارزش» نیست، یک تهدید است؛ چیزی که می‌تواند انسجام خیالی سوژه را…
پس چه چیزی ما را واقعاً به درمان می‌کشاند؟ رنج، یا اختلال در لذتی که از همان رنج می‌بریم؟

در نگاه اول، پاسخ ساده به‌نظر می‌رسد: افراد برای رهایی از علائم و دردهایشان به درمان مراجعه می‌کنند. اما با دقت بیشتر، همان‌طور که فروید نشان می‌دهد، علائم صرفاً منبع رنج نیستند؛ آن‌ها نوعی «رضایتمندی جایگزین» فراهم می‌کنند. این رضایتمندی، هرچند شکننده و پرهزینه، بخشی از اقتصاد روانی سوژه را تثبیت می‌کند.

پس اگر علائم نوعی رضایت فراهم می‌کنند، چرا سوژه باید بخواهد از آن‌ها دست بکشد؟ پاسخ لکان شاید پاسخی برای پرسش ما باشد؛ که آن در مفهوم ژوئیسانس نهفته است: لذتی که از مرز لذت عبور می‌کند، لذتی آمیخته با درد، اجبار و تکرار. سوژه ممکن است از نارضایتی خود لذت ببرد، از شکست‌هایش، از تکرار سناریوهای آزاردهنده!
چرا؟
چون که این‌ها مسیرهای آشنای دسترسی به ژوئیسانس هستند.

در این چارچوب، مراجعه به درمان زمانی رخ می‌دهد که این چرخه دچار اختلال شود. نه زمانی که رنج وجود دارد، بلکه زمانی که «کارکرد» رنج مختل می‌شود. در واقع لذت بردن از رنج مختل می‌شود .
به بیان دقیق‌تر، آنچه سوژه را به درمان می‌آورد، «بحران رضایتمندی» است:

Crisis of Jouissance = Disruption in the Subject's Mode of Enjoyment



یعنی جایی که دیگر نمی‌توان به شیوه‌ی سابق از علائم لذت برد.


در چنین لحظه‌ای، سوژه به درمان مراجعه می‌کند، اما نه برای رهایی از ژوئیسانس، بلکه برای بازگرداندن آن. او نمی‌خواهد میلش را تغییر دهد؛ می‌خواهد اختلال در مسیر لذت‌بردنش را برطرف کند.

بروس فینک می‌گوید ، در پروسه درمان یک سوءتفاهم بنیادین شکل می‌گیرد ایشان در تاکید میکند که :
درمان یک «پیمان» نیست. سوژه به‌عنوان «مراجعه‌کننده» وارد نمی‌شود تا خدمتی مشخص دریافت کند. او به‌مثابه «تحلیل‌شونده» وارد می‌شود,کسی که قرار است در فرآیندی قرار گیرد که الزاماً مطابق با خواسته‌های اولیه‌اش پیش نمی‌رود.

زیرا آنچه تحلیل‌گر پیشنهاد می‌کند، بازگرداندن رضایت پیشین نیست، بلکه گشودن امکان نوعی رضایتمندی دیگر است؛رضایتی که از مسیر مواجهه با ناخودآگاه و دگرگونی رابطه‌ی سوژه با میلش حاصل می‌شود. این پیشنهاد، برای سوژه ناآشنا و حتی تهدیدکننده است.
از این‌رو، تنش اصلی در درمان دقیقاً همین‌جاست:
سوژه چیزی را می‌خواهد که او را در همان ساختار نگه می‌دارد،
و تحلیل، او را به سوی چیزی سوق می‌دهد که هرگز درخواست نکرده است.

پس پرسش همچنان پابرجاست:
آیا سوژه حاضر است از ژوئیسانسی که می‌شناسد دست بکشد،
برای چیزی که هنوز هیچ تصوری از آن ندارد؟




@psychoanalysis_classical
6
📢 آغاز دوره سمینار دوم لکان


دوره خوانش سمینار دوم لکان با عنوان
«ایگو در نظریه فروید و در تکنیک روانکاوی»
به همت گروه ژانوس برگزار می‌شود.


📅 شروع دوره: ۲۳ اردیبهشت

🔹 مدرس: دکتر رضا احمدی

این دوره پیش‌نیاز الزامی ندارد؛ با این حال، گذراندن سمینار اول لکان توصیه می‌شود.
نسخه سمینار اول نیز در اسپات‌پلیر در دسترس است.

👥 مناسب برای:
روان‌درمانگران، دانشجویان و فارغ‌التحصیلان روان‌شناسی، علاقه‌مندان به روانکاوی فرویدی ـ لکانی، و پژوهشگران حوزه علوم انسانی و فلسفه.


📩 جهت ثبت‌نام، پیام ارسال فرمایید.

در «بله» و تلگرام :
@Psycho_Analysis_janus_admin
نقطه ی عطف کلیت انرژی اقتصادی که در تحلیل با آن مواجه هستیم امیال است. چنانچه آن را به عنوان موضوعی حائز اهمیت در نظر نگیریم قاعدتاً به سوی پذیرش تنها سرنخی که با «واقعیت» نمادسازی شده است، سوق داده می شویم ؛واقعیت موجود در مفاهیم اجتماعی

Lacan, Seminar VI

@psychoanalysis_classical
2👍1
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
نقطه ی عطف کلیت انرژی اقتصادی که در تحلیل با آن مواجه هستیم امیال است. چنانچه آن را به عنوان موضوعی حائز اهمیت در نظر نگیریم قاعدتاً به سوی پذیرش تنها سرنخی که با «واقعیت» نمادسازی شده است، سوق داده می شویم ؛واقعیت موجود در مفاهیم اجتماعی Lacan, Seminar VI…
در نگاه روزمره، ارتباط شفاف به‌نظر می‌رسد: کسی چیزی می‌گوید، و ما همان را می‌فهمیم. اما در منطق روان‌کاوی، (به‌ویژه لکان)، گفتار هرگز بازنمایی مستقیم میل نیست. آنچه بیان می‌شود، «درخواست» است؛ اما میل، در سطحی دیگر عمل می‌کند؛در شکاف‌ها، تردیدها، تناقض‌ها.

به همین دلیل است که در تحلیل گفته می‌شود:
هیچ محصولی از ارتباطات ظاهری برداشت نمی‌شود. ( بروس فینک)

یعنی تحلیل‌گر به سطح آنچه صریحاً گفته می‌شود اکتفا نمی‌کند. زیرا سوژه خود نیز به این سطح آگاه است و می‌تواند آن را تنظیم، تعدیل یا حتی پنهان کند. آنچه اهمیت دارد، جایی است که گفتار دچار لغزش می‌شود جایی که درخواست، با میل هم‌راستا نیست.

بروس فینک برای توضیح این گزاره مثالی می‌زند، تحلیل‌شونده می‌گوید: «می‌خواهم تعداد جلسات را کمتر کنم.»
در سطح ظاهر، این یک درخواست روشن است. اما آیا واقعاً می‌خواهد کمتر بیاید؟
یا تمنایی در کار است که تحلیل‌گر این درخواست را رد کند؟

در بسیاری از موارد، درخواست‌ها ساختاری دوگانه دارند:
در سطح نخست، یک تقاضای مشخص مطرح می‌شود؛
در سطح دیگر، میلی حضور دارد که ممکن است دقیقاً در جهت مخالف آن حرکت کند.

فروید این تمایز را با مفهوم «واقعیت روانی» روشن می‌کند. آنچه تعیین‌کننده است، نه صرفاً آنچه در جهان بیرونی رخ داده، بلکه نحوه‌ی معناگذاری سوژه است. به همین دلیل، وقتی کسی می‌گوید: «نمی‌توانم به جلسه بیایم چون…»، مسئله فقط صحت یا عدم صحت این دلیل نیست؛ مسئله این است که جلسه‌ی تحلیل چه جایگاهی در زندگی او دارد.

تحلیل‌گر دقیقاً در همین نقطه مداخله می‌کند. او نه مجری خواسته‌های اعلام‌شده است، نه صرفاً شنونده‌ی روایت‌ها. کار او شنیدن چیزی است که در دل گفتار پنهان می‌شود: میل.

از این منظر، تحلیل یک رابطه‌ی مبتنی بر «پاسخ دادن به درخواست» نیست. بلکه فرآیندی است که در آن،درخواست‌های آشکار به چالش کشیده می‌شوند تا چیزی از میل سوژه امکان ظهور پیدا کند؛ میلی که اغلب خود سوژه نیز از آن فاصله دارد.

در نهایت، پرسش به اینجا می‌رسد:
وقتی سوژه چیزی را بیان می‌کند،
آیا باید همان را جدی گرفت؟
یا باید گوش سپرد به آنچه در پس گفته‌ها، بی‌صدا در حال عمل کردن است؟

@psychoanalysis_classical
7
Forwarded from Fereshteh Abbasi
Sigmund_Freud,_James_Strachey_translator,_Mark_Solms_editor_The.pdf
40.6 MB
The Revised Standard Edition of the Complete Psychological Works of Sigmund Freud

James Strachey
Translator

Mark Solms psychoanalyst neuropsych
Translator

Sigmund Freud
Original Author
Freud Complete Works (1).pdf
17 MB
Freud Complete Works 1890-1939
مجموعه‌ی تمام آثار زیگموند فروید
جیمز استراچی
Gesammelte Werke.rar
307.3 MB
مجموعه آثار فروید به زبان آلمانی
2
Forwarded from روانکاوی کلاسیک/ژانوس (Book_Reading Admin)
📢 آغاز دوره سمینار دوم لکان


دوره خوانش سمینار دوم لکان با عنوان
«ایگو در نظریه فروید و در تکنیک روانکاوی»
به همت گروه ژانوس برگزار می‌شود.


📅 شروع دوره: ۲۳ اردیبهشت

🔹 مدرس: دکتر رضا احمدی

این دوره پیش‌نیاز الزامی ندارد؛ با این حال، گذراندن سمینار اول لکان توصیه می‌شود.
نسخه سمینار اول نیز در اسپات‌پلیر در دسترس است.

👥 مناسب برای:
روان‌درمانگران، دانشجویان و فارغ‌التحصیلان روان‌شناسی، علاقه‌مندان به روانکاوی فرویدی ـ لکانی، و پژوهشگران حوزه علوم انسانی و فلسفه.


📩 جهت ثبت‌نام، پیام ارسال فرمایید.

در «بله» و تلگرام :
@Psycho_Analysis_janus_admin
نازیو می‌گوید روانکاوی شاید از همین جمله آغاز شود:

«نمی‌دانم چه می‌گویم.»

در نگاه اول، این جمله فقط نشانه‌ی ابهام یا ناآگاهی به نظر می‌رسد؛ اما در روانکاویِ لکانی، دقیقاً همین نقطه، آغازِ سوژه است.

ما معمولاً خیال می‌کنیم وقتی حرف می‌زنیم، بر معنای گفتارمان مسلطیم؛ انگار «من» همان کسی است که می‌گوید، می‌فهمد و کنترل می‌کند.
اما فروید و سپس لاکان، شکافی در این تصویر ایجاد می‌کنند.

چرا انسان بعد از گفتنِ یک جمله ناگهان متعجب می‌شود؟
چرا گاهی می‌گوید:
«نمی‌دانم چرا این را گفتم…»
یا:
«منظورم این نبود، اما از دهانم پرید…»

از نظر لاکان، مسئله این است که گفتار همیشه بیش از آن چیزی می‌گوید که گوینده قصد داشته است بگوید.

دال‌ها فقط ابزار انتقال معنا نیستند؛ آن‌ها سوژه را نیز حمل می‌کنند.
به همین دلیل، سوژه دقیقاً در لحظه‌ای ظاهر می‌شود که کنترل کاملِ گفتارش را از دست می‌دهد.

در روانکاوی، ناخودآگاه جایی پنهان در عمق روان نیست؛ ناخودآگاه در خودِ گفتار رخ می‌دهد.
در لغزش زبان، فراموشی، رؤیا، شوخی، تکرار، یا حتی در جمله‌ای که «اتفاقی» گفته می‌شود.

لاکان می‌گوید:
سوژه همیشه در چیزی که می‌گوید، از خودش جلوتر یا عقب‌تر است.

یعنی وقتی سخن می‌گوییم، تماماً در گفتارِ خود حاضر نیستیم.
چیزی از ما در زبان گم می‌شود و همزمان چیزی دیگر، ناخواسته، آشکار می‌شود.

شاید به همین دلیل است که روانکاوی نه با پاسخ، بلکه با یک پرسش آغاز می‌شود:

«وقتی حرف می‌زنم، چه کسی سخن می‌گوید؟»


@psychoanalysis_classical
👍4❤‍🔥3👏1
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
نازیو می‌گوید روانکاوی شاید از همین جمله آغاز شود: «نمی‌دانم چه می‌گویم.» در نگاه اول، این جمله فقط نشانه‌ی ابهام یا ناآگاهی به نظر می‌رسد؛ اما در روانکاویِ لکانی، دقیقاً همین نقطه، آغازِ سوژه است. ما معمولاً خیال می‌کنیم وقتی حرف می‌زنیم، بر معنای گفتارمان…
نوروز از نظر روانکاوی فقط رنج کشیدن نیست؛
نوروز یعنی «خواستِ دانستن».

کسی که وارد تحلیل می‌شود، معمولاً با یک پرسش آمده است؛
پرسشی که آرامش او را مختل کرده:

«چرا این رابطه تکرار می‌شود؟»
«چرا فراموش می‌کنم؟»
«چرا این اضطراب رهایم نمی‌کند؟»
«این رؤیا چه می‌خواهد بگوید؟»

از نظر ، همین خواستِ دانستن، ساختار نوروتیک را شکل می‌دهد.

سوژه‌ی نوروتیک می‌خواهد دیگری چیزی را بداند؛
می‌خواهد دیگری سخن بگوید، تفسیر کند، توضیح دهد، معنایی پنهان را آشکار کند.

به همین دلیل روانکاوی همیشه با نوعی خطاب به «دیگری» آغاز می‌شود.

وقتی کسی می‌گوید:
«نمی‌دانم چرا این کار را می‌کنم»،
در واقع فقط از ناآگاهی حرف نمی‌زند؛
او ناخودآگاه فرض گرفته که جایی، کسی، معنای این رفتار را می‌داند.

در این نقطه، «دیگری» ساخته می‌شود؛
دیگری به‌مثابه جایگاه دانش.

اما مسئله اینجاست که سوژه دقیقاً نمی‌داند آنچه می‌گوید به کجا خواهد رفت.
هر جمله به دال دیگری متصل می‌شود؛
هر کلمه، کلمه‌ای دیگر را فرا می‌خواند.

به همین دلیل است که انسان همیشه بیش از آنچه قصد داشته می‌گوید.

در تحلیل، مسئله فقط تولید معنا نیست؛
مسئله این است که سوژه در خلال گفتار، با چیزی مواجه شود که از کنترل آگاهانه‌اش خارج است.

ناخودآگاه نه سکوت پشت زبان، بلکه حرکت خود زبان است.

و شاید به همین دلیل، روانکاوی کمتر شبیه آموزش دادن است و بیشتر شبیه مواجه شدن با چیزی است که در گفتار خودمان از ما فرار می‌کند.


@psychoanalysis_classical
8👍3
روانکاوی کلاسیک/ژانوس pinned «📢 سلام و احترام من، فرشته عباسی، رواندرمانگر تحلیلی و علاقه‌مند به حوزه‌ی روانکاوی لکانی هستم. مسیر من از ورود و مطالعه‌ی حوزه ی میکروبیولوژی آغاز شد؛ تلاشی برای فهم حیات از پایه‌ای‌ترین سطح آن. بعدتر، با ورود به روان‌شناسی و ادامه‌ی تحصیل در کارشناسی ارشد…»
«دال چیست؟»


این یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های روانکاوی لکانی است؛
پرسشی که در ابتدا شاید بیش از حد انتزاعی به نظر برسد، اما در واقع به تجربه‌ی روزمره‌ی ما از زبان مربوط است.

نازیو به نقل از لکان می‌گوید:
دال چیزی نیست که فقط معنا منتقل کند؛
دال چیزی است که «سوژه» را به حرکت درمی‌آورد.

ما معمولاً تصور می‌کنیم اول «من» وجود دارم و بعد زبان را به کار می‌برم.
اما لاکان جهت مسئله را برعکس می‌کند:
این زبان است که سوژه را سازمان می‌دهد.

به همین دلیل، گاهی یک کلمه، یک اسم، یک جمله یا حتی یک لحن، بیش از آنچه انتظار داریم روی ما اثر می‌گذارد.

چرا بعضی واژه‌ها زخمی می‌کنند؟
چرا یک جمله سال‌ها در ذهن باقی می‌ماند؟
چرا گاهی از چیزی که شنیده‌ایم شوکه می‌شویم؟

از نظر لاکان، شگفت‌زدگی دقیقاً لحظه‌ی برخورد با دال است.

سوژه زمانی شگفت‌زده می‌شود که ناگهان با اثری روبه‌رو شود که هنوز نتوانسته آن را به «معنا» تبدیل کند.

تا وقتی همه‌چیز را می‌فهمیم، شگفت‌زده نمی‌شویم.
شگفتی در نقطه‌ای رخ می‌دهد که زبان، از فهمِ فوری جلو می‌زند.

لاکان جمله‌ی مشهوری دارد:

«دال، سوژه را برای دالی دیگر بازنمایی می‌کند.»

یعنی هیچ دالی به‌تنهایی معنا ندارد؛
هر دال به دال دیگری وصل می‌شود، و سوژه در همین زنجیره شکل می‌گیرد.

به همین دلیل، انسان هیچ‌گاه کاملاً مالک آنچه می‌گوید نیست.

وقتی سخن می‌گوییم، کلمات فقط از ما عبور نمی‌کنند؛
آن‌ها ما را نیز جابه‌جا می‌کنند.

در روانکاوی، زبان صرفاً ابزار بیان سوژه نیست؛
زبان همان جایی است که سوژه در آن ساخته، شکافته و گاه ناپدید می‌شود.


اما....
اگر زبان فقط ابزارِ بیانِ «من» نیست،
پس آن کسی که هنگام سخن گفتن از خلال کلمات ظاهر می‌شود، واقعاً کیست؟

@psychoanalysis_classical
6🔥2❤‍🔥1
سرا پا گوشم...
2❤‍🔥2
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
سرا پا گوشم...
وقتی گفته می‌شود «سراپا گوشم»، در سطح ارتباطات روزمره فقط نوعی آمادگی برای شنیدن بیان می‌شود؛
اما در یک خوانش روانکاوانه، همین جمله می‌تواند نقطه‌ی ورود به مسئله‌ی زبان و ساختار سوژه باشد...

در روانکاوی، شنیدن صرفاً دریافت صدا نیست. آنالیزان و آنالیست فقط واژه‌ها را نمی‌شنوند؛ بلکه از خلال لحن، مکث، سکوت و دال‌ها متأثر می‌شوند...
شنیدن، همیشه نوعی درگیرشدن با دیگری‌ست.
و شاید اینگونه بشود بازخوانی اش کرد؛ «سرا پا زبانم» ...
لکان سوژه را موجودی نمی‌داند که ابتدا وجود داشته باشد و بعد زبان را برای بیان خود به‌کار ببرد؛ بلکه انسان از همان آغاز در زبان متولد می‌شود.
او پیش از آن‌که سخن بگوید، نام‌گذاری شده، خطاب شده و در شبکه‌ای از دال‌ها قرار گرفته است.

به همین دلیل، «سراپا زبان بودن» فقط به معنای حرف‌زدن نیست؛ بلکه یعنی انسان جهان، بدن، رنج و میلش را از خلال زبان تجربه می‌کند.

اما اینجا مسئله به سطح دیگری می‌رسد: انسان فقط «سراپا زبان» «سراپا گوش» نیست؛ او «سراپا چشم» نیز هست.

سوژه دائماً می‌بیند، می‌شنود، نگاه می‌کند و مورد نگاه قرار می‌گیرد.
و این دیدن و شنیدن، هرگز خنثی نیست.

لکان میان «دیدن» و «نگاه» تفاوت می‌گذارد.
دیدن یک کارکرد حسی است؛ اما نگاه، به میل دیگری مربوط می‌شود.
انسان فقط جهان را مشاهده نمی‌کند؛ همزمان خودش را در معرض نگاه دیگری تجربه می‌کند...

در روانکاوی ، این تمایز بسیار بنیادی است. دیدن هنوز در سطح ادراک حسی باقی می‌ماند؛ جایی که سوژه تا حدی بر موقعیت مسلط است و جهان را به‌عنوان «ابژه‌ی قابل مشاهده» در برابر خود دارد. اما «نگاه» از این سطح عبور می‌کند و وارد میدان میل می‌شود؛ جایی که سوژه دیگر صرفاً ناظر نیست، بلکه خود را در موقعیت دیده‌شدن تجربه می‌کند.

در این لحظه، نگاه دیگری به یک امر روانی تبدیل می‌شود: سوژه آغاز می‌کند به تفسیر خود در چشم دیگری. مسئله دیگر این نیست که «چه می‌بینم»، بلکه این است که «دیگری در من چه می‌بیند؟» و دقیقاً همین‌جا اضطراب و ناپایداری سوژه شکل می‌گیرد.

در ادامه، این وضعیت به مفهوم «نگاه خیره» پیوند می‌خورد. نگاه خیره لحظه‌ای‌ست که سوژه به‌طور حاد احساس می‌کند در معرض میل دیگری قرار گرفته است؛ گویی نگاه از حالت ساده‌ی دیدن عبور کرده و به نوعی خطاب بی‌واژه تبدیل شده است. در این وضعیت، سوژه دیگر نمی‌تواند جایگاه خود را تثبیت کند، زیرا در نگاه دیگری، چیزی از میل یا خواست نامعین حضور دارد.

در این چارچوب، می‌توان گفت انسان نه فقط موجودی دیداری، بلکه موجودی‌ست که همواره در مرز میان دیدن و دیده‌شدن، و میان نگاه و زبان، در نوسان است.



@psychoanalysis_classical
9👏4👍1
#سوال

روانکاو و روان_کاوی در مواجهه با ایگو باید چکار کند؟ باید آن را تقویت کند، تحلیل کند، یا از کار بیندازد؟


@psychoanalysis_classical
🤷‍♂3👍2🤷‍♀1
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
#سوال روانکاو و روان_کاوی در مواجهه با ایگو باید چکار کند؟ باید آن را تقویت کند، تحلیل کند، یا از کار بیندازد؟ @psychoanalysis_classical
وقتی می‌پرسیم:
«روانکاو در مواجهه با ایگو باید چکار کند؟
باید آن را تقویت کند، تحلیل کند، یا از کار بیندازد؟»
در واقع داریم وارد یکی از اصلی‌ترین مناقشات سمینار دوم لکان می‌شویم.

لکان در این سمینار با جریانی مخالفت می‌کند که هدف روانکاوی را «تقویت ایگو» می‌دانست؛ یعنی اینکه فرد بتواند سازگارتر، منسجم‌تر و واقع‌بین‌تر عمل کند. از نگاه او، مشکل اینجاست که ایگو حقیقت سوژه نیست.

در سمینار دوم، ایگو بیشتر به‌عنوان یک ساختار خیالی فهمیده می‌شود؛ چیزی که از همانندسازی‌ها و تصویر یکپارچه‌ای که سوژه از خودش ساخته شکل گرفته است. به همین دلیل، اگر روانکاو صرفاً ایگو را تقویت کند، ممکن است فقط همان تصویر خیالی را تثبیت کرده باشد.

اما لکان از طرف دیگر نمی‌گوید باید ایگو را نابود کرد؛ چون سوژه بدون این سازمان‌یافتگی خیالی هم نمی‌تواند دوام بیاورد. مسئله، تخریب ایگو نیست؛ بلکه تحلیل رابطه‌ی سوژه با ایگو است.

یعنی روانکاوی قرار نیست سوژه را هرچه بیشتر با «تصویر خودش» یکی کند؛
بلکه قرار است شکاف میان سوژه و این تصویر را آشکار کند.

به همین دلیل این سؤال در سمینار دوم اهمیت پیدا می‌کند: آیا هدف تحلیل، ساختن یک «من قوی‌تر» است؟
یا مواجه کردن سوژه با حقیقت ناآگاهش؛ حتی جایی که ایگو دیگر نمی‌تواند کاملاً خودش را حفظ کند؟



@psychoanalysis_classical
12