روانکاوی کلاسیک/ژانوس
2.63K subscribers
172 photos
57 videos
37 files
88 links
Download Telegram
نوشته های نیچه مملو از استعاره های مادرانه و تقسیم بندی های زنانه است، گروه مادران، دختران، خواهران، پیر دختران، بیوه ها معلم های سرخانه روسپی ها، دختران با کره مادربزرگها، دختران کوچک و بزرگ .... سنخ شناسی متعدد و متنوعی را از زنان در آثار نیچه به وجود می آورد. نیچه نه تنها گوناگونی سنخ شناسی و تقسیم بندی های زنانه را می پذیرد بلکه بارها و بارها معمای زن و زنانگی را خلق میکند. او به جای تحمیل کردن یک ساختار فلسفی محض و مجرد، در کارها و آثار خود، مرتباً پرسش از زن و تقسیم بندی های زنانه را مطرح و مسئله ساز میکند. سارا کوفمن ، به فراوانی انواع زنان در نوشته های نیچه اشاره میکند و «سیرسه» یا ساحره فیلسوفان را با «باوبو» این ماده دیو اسطوره ای که مظهر جنسیت حیات، باروری و نشاط است مقایسه می کند. «سیرسه»
نمایاننده آرمان زاهدانه ای است که کوفمن از آن همچون ارتداد خداشناختی از طبیعت و زندگی یاد می کند ( سارا کو من، ۱۹۹۸ ص ۲۳) و با این مقایسه یعنی مقایسه «سیرسه با باویو » چنین نتیجه می گیرد که باوبو برای زندگی مهم تر است. این شکل اسطوره ای باوبو که نیچه در پیشگفتار چاپ دوم دانش شاد بدان اشاره میکند، چنین است که باوبو که یکی از همراهان دیونیزوس و خدای باروری و حیات است، با بالا زدن دامن خود و نشان دادن شکمش که تصویری بر آن نقش بسته، دیمیتر را که در غم از دست دادن دخترش «پرسه فونه» عزادار است، به خنده می اندازد و او را دوباره به حیات و نشاط دعوت می کند. از همین رو است که کافمن باویو را یک زن تأییدگر به شکل دیونیزوسی آن می داند، چرای زندگی را تأیید می کند.

ژاک دریدا، گونه های مختلفی از زنان را در نوشته های نیچه مشخص می سازد، او به طور کلی سه نوع از موقعیت هایی را که زن می تواند در آن قرار گیرد، چنین بیان میکند

۱. زن یک دروغ است؛ او اخته شده است.

۲ زن با حقیقت بازی می کند؛ او اخته کننده است.
۳.زن دیونیزوسی خود - تأییدگر؛ او یک زن تأیید کننده است (ژاک دریدا ۱۹۹۸ ص ۶۲)

دریدا معتقد است که زن در نوشته های نیچه تنها یک استعاره و مجاز است نه چیزی بیشتر استعاره ای برای حقیقی نبودن حقیقت یعنی همچنان که حقیقت وجود ندارد، «زن هم وجود ندارد.» اما خطر پذیرش رویکرد «بازیگوشانه»ی دریدا در این است که می تواند جنسیت را یعنی همان مسئله ای که طرح می کند، به یک نامسئله یا به مسئله ای
تبدیل کند که تنها اهمیتی مشکوک برای فیلسوفان جزم اندیش دارد که هیچ گونه شناخت یا آشنایی واقعی با جذابیت ها و دلربایی های زنان ندارند.» (کیت آنسل - پیرسون، ۱۳۷۵: ص ۲۵۴).

#نوشین_شاهنده
#زن_در_تفکر_نیچه

@psychoanalysis_classical
4👍1
كلى اليور، با انتقاد از برداشت دریدا که صرفاً می خواهد پرسش از زن را در پرسش از سبک خلاصه کند و «مسئله زن» را به قلمرو فلسفه که قلمروی به تمام معنی مردانه است اختصاص دهد، برداشت او را از سنخ شناسی زن در نوشته های نیچه میپذیرد و آنها را چنین بیان می کند:

مرد بود او از این زن اخته شده می هراسید.

مرد بود او از این زن اخته کننده می هراسید.

مرد بود او به این زن تأییدگر عشق می ورزید ( کلی البور، ۱۹۹۸: ص ۶۷).

کلی الیور برداشت دیگری از این سنخ شناسی دارد و آنها را به ترتیب با خواست حقیقت، خواست توهم و خواست قدرت نشان می دهد.

زن اخته شده از خواست حقیقت پیروی میکند او جزم گرا ، متافیزیکی و علمی است؛ او یک« فمینیست» است. زن اخته کننده از خواست توهم پیروی می کند از استعاره فریب و نقابها او «زنی آپولونی» است.
زن تأییدگر از خواست قدرت پیروی میکند حقیقت در نزد او چشم اندازی بیش نیست؛ او زنی دیونیزوسی است. در واقع موقعیت ارزشی زن تأییدگر که هیچ احتیاجی به حقیقت جزمی ندارد با باوبو مطابقت دارد. طبق گفته الیور هر مرتبه ای از زن / حقیقت در این سلسله مراتب خواست ها ممکن است حرکتی رو به بالا باشد یعنی زندگی را تأیید کند، یا حرکتی رو به پایین باشد یعنی زندگی را نفی کند.
در لبهای بسته که بخش اصلی کتاب معشوقه دریایی فردریش نیچه است، لوسه ایریگاری بر دسته ای از اسطوره های زنانی همچون آتنه ،آریانه و پرسه فونه متمرکز میشود و برداشت های خلاقانه ای از آنها میکند. آتنه از یک مادر متولد نمیشود بلکه از سر پدرش یعنی زئوس به دنیا می آید. او صرفاً برای خدمت و به کارگیری در امری مشخص به دنیا می آید مادر و مادری را نفی میکند و زنان را در حیطه خانه داری وامی گذارد آریانه این دختر زیبا و پری دریایی زنی است که با مرد سالاری به سکوت کشیده شده است او از خودش بیزار است و مرتباً در حال پارچه بافی در جایی پرپیچ و خم است. فقط پرسه فونه تا اندازه ای آزاد و وفادار به خود باقی میماند او به اصل مادرانه خود باز می گردد و فاصله ای را که با مادرش یعنی دیمیتر دارد از میان بر می دارد (لوسه ایریگاری، ۱۹۹۸ ص ۱۰۴)

می توان گفت که موقعیت ارزشی زنانی همچون آتنه ، آریانه و پرسه فونه هر یک به ترتیب با خواست حقیقت، خواست توهم و خواست قدرت مطابقت دارد و نیز می توان آنها را در سیستم اخته شده گی، اخته کننده گی و تأییدگری جای داد.

#زن_در_تفکر_نیچه
#نوشین_شاهنده
@psychoanalysis_classical
👍21
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
نوشته های نیچه مملو از استعاره های مادرانه و تقسیم بندی های زنانه است، گروه مادران، دختران، خواهران، پیر دختران، بیوه ها معلم های سرخانه روسپی ها، دختران با کره مادربزرگها، دختران کوچک و بزرگ .... سنخ شناسی متعدد و متنوعی را از زنان در آثار نیچه به وجود می…
اگر بخواهیم این متن را در یک افق لاکانی بخوانیم، نقطه‌ی عزیمت دیگر «زن» به‌عنوان یک مقوله‌ی تجربی یا جامعه‌شناختی نیست، بلکه «زن» به‌مثابه یک دال، یک جایگاه در نسبت با میل و حقیقت در نظر گرفته می‌شود.

در نوشته‌های فردریش نیچه، تکثرِ چهره‌های زنانه را می‌توان به‌صورت تکثرِ مواضع سوژه در نسبت با «حقیقت» فهمید؛ چیزی که ژاک لاکان آن را نه یک جوهر، بلکه امری لغزان و گریزپا می‌داند. از این منظر، زن در نیچه نه یک ذات، بلکه یک «نقطه‌ی شکاف» در گفتمان حقیقت است—جایی که حقیقت خود را به‌مثابه ناکامل، فریبنده و میل‌برانگیز نشان می‌دهد.

خوانش ژاک دریدا از نیچه—این‌که «زن» استعاره‌ای برای ناممکنی حقیقت است—در دستگاه لاکانی قابل ترجمه به این گزاره است که «زن وجود ندارد» (La femme n’existe pas). یعنی «زن» به‌عنوان یک کلیت نمادین قابل تثبیت نیست، بلکه همواره در سطح دال‌ها لغزش دارد. بنابراین، آنچه در این متن به‌صورت سنخ‌شناسی زنان ظاهر می‌شود، در واقع صورت‌بندی‌های مختلف نسبت سوژه با فقدان (lack) و ژوئیسانس است.

سه‌گانه‌ای که دریدا و سپس کلی الیور طرح می‌کنند، در زبان لاکانی چنین قابل بازخوانی است:

«زنِ اخته‌شده»: سوژه‌ای که خود را به تمامه در نظم نمادین و در خدمت «حقیقتِ» تثبیت‌شده قرار می‌دهد. این همان سوژه‌ای است که به دالِ ارباب وفادار می‌ماند و فقدان را انکار می‌کند. در سطح بالینی، می‌توان آن را نزدیک به موضع وسواسی یا جزم‌گرایانه دید؛ جایی که میل سرکوب و به حقیقتِ صلب تبدیل می‌شود.

«زنِ اخته‌کننده»: سوژه‌ای که با نقاب، فریب و بازی دال‌ها کار می‌کند. اینجا با چیزی شبیه به منطق هیستریک مواجهیم؛ سوژه‌ای که حقیقت را به بازی می‌گیرد، آن را به تعویق می‌اندازد و میل دیگری را تحریک می‌کند. این زن، حقیقت را تولید نمی‌کند، بلکه آن را به گردش درمی‌آورد.

«زنِ تأییدگر (دیونیزوسی)»: اینجا به هسته‌ی رادیکال‌تری می‌رسیم؛ سوژه‌ای که فقدان را می‌پذیرد و به‌جای جست‌وجوی حقیقت نهایی، در نسبت با ژوئیسانس قرار می‌گیرد. این همان جایی است که باوبو در روایت نیچه ظاهر می‌شود: نمایان‌سازی بدن، خنده، و برهم‌زدن سوگ دیمیتر. در زبان لاکانی، این می‌تواند به نوعی مواجهه با «ژوئیسانسِ زنانه» تعبیر شود—آن بخشی از لذت که از نظم نمادین فراتر می‌رود.


در این میان، خوانش سارا کوفمن از تقابل «سیرسه» و «باوبو» را می‌توان به تقابل دو اقتصاد میل ترجمه کرد: یکی در خدمت ریاضت، انکار بدن و میل (نزدیک به ایده‌آل‌های آپولونی)، و دیگری در جهت تأیید زندگی، بدن و تکثر ژوئیسانس (دیونیزوسی). لاکان این تمایز را نه اخلاقی، بلکه ساختاری می‌فهمد: دو شیوه‌ی متفاوتِ گره‌زدن سوژه به میل.

نقد کیت آنسل-پیرسون به دریدا نیز از منظر لاکانی قابل فهم است: اگر «زن» صرفاً به بازی دال‌ها تقلیل یابد، خطر آن هست که ساحت امر واقع (Real)یعنی همان چیزی که در تجربه‌ی بدن، جنسیت و ژوئیسانس مقاومت می‌کند،نادیده گرفته شود. به بیان دیگر، همه‌چیز به سطح زبان فروکاسته می‌شود و آنچه از نمادین سرریز می‌کند، حذف می‌شود.

در نهایت، بازخوانی لوسه ایریگاری از اسطوره‌ها (آتنا، آریانه، پرسفونه) را می‌توان به‌عنوان تلاش برای بازنویسی جایگاه زن در نسبت با «نامِ پدر» دید:

آتنا: تولد از سرِ پدر، حذف مادر ؛ سوژه‌ای کاملاً درون نظم نمادین، فاقد پیوند با ژوئیسانس بدن.

آریانه: گم‌شده در هزارتوی دال‌ها ؛ سوژه‌ای که در زنجیره‌ی معنا سرگردان است و میل خود را به دیگری واگذار کرده.

پرسفونه: رفت‌وآمد میان دو جهان ؛ نوعی دوگانگی میان نمادین و امر واقع، که امکان بازگشت به «امر مادرانه» را حفظ می‌کند.


در این چارچوب، آنچه به‌عنوان «سنخ‌شناسی زنان» در نیچه ظاهر می‌شود، در واقع چیزی جز صورت‌بندی‌های مختلف نسبت سوژه با میل، فقدان و ژوئیسانس نیست. «زن» در اینجا نه یک ابژه‌ی شناخت، بلکه نامی برای همان نقطه‌ای است که در آن، حقیقت فرو می‌ریزد و میل خود را نشان می‌دهد.



@psychoanalysis_classical
1👍1
سارتر می‌گوید:«انسان محکوم به آزادی ست ...»
و اکنون این گزاره ی سارتر را اینگونه بازخوانی میکنم و معنایی نو میدهم : « انسان محکوم به ادامه ست برای آزادی....
چون سوژه ی میل ورز است...»

@psychoanalysis_classical
1👏1💔1
در نگاه سارتر، آزادی یک امکان انتخابی در میان امکانات دیگر نیست؛ وضعیت بنیادی سوژه است. انسان حتی وقتی انتخاب نمی‌کند، در حال انتخاب است. از این منظر، هیچ گریزگاهی از مسئولیت وجود ندارد. بودن، هم‌زمان یعنی مجبور بودن به معنا دادن....


اما در تجربه‌ی زیسته‌ی امروز، این تصویر به شکل دیگری خود را نشان می‌دهد. آزادی نه به‌صورت افق‌های باز انتخاب، که به‌صورت یک فشار حداقلی تجربه می‌شود: باید ادامه بدهی. نه به‌عنوان یک پروژه روشن، که به‌عنوان شکل ابتداییِ حفظ بودن..‌

در این‌جا «ادامه دادن» تبدیل می‌شود به کمینه‌ترین صورت کنش، جایی که سوژه هنوز از فروپاشی کامل فاصله دارد...

اگر از منظر روان‌کاوی به آن نزدیک شویم، سوژه اساساً در ساختار میل شکل می‌گیرد؛ میلی که هرگز به یک پایان یا رضایت نهایی نمی‌رسد. در این سطح، ادامه دادن نه حرکت به سوی هدف، که درگیر بودن در چرخه‌ی میل و فقدان است. چیزی در ساختار سوژه او را نگه می‌دارد و اجازه‌ی توقف کامل نمی‌دهد.
پس ادامه دادن دیگر صرفاً برای رسیدن به آزادی نیست، و نه حتی صرفاً نتیجه‌ی انتخاب؛ بلکه شکلی از بودن در دل تنش میل و مسئولیت است. جایی میان اجبار و امکان، میان فرسودگی و پایداری...

در این نوع نگاه و خوانش، انسان همچنان محکوم به آزادی است، اما این آزادی گاهی فقط در قالب ادامه دادن خود را نشان می‌دهد؛ ادامه دادنی که هم نشانه‌ی محدودیت است، هم تنها شیوه‌ی حفظ امکان گشوده‌بودن آینده....



@psychoanalysis_classical
1👍1👏1
«روانکاوی کلاسیک؛ از فروید تا لکان»

ارائه‌ی محتوای آموزشی در حوزه‌ی روان‌کاوی فرویدی و لکانی
اطلاع‌رسانی کارگاه‌ها و وبینارهای تخصصی

⚠️ توجه: محتوای منتشرشده با ذکر منبع از کانال اصلی در تلگرام خانم عباسی بازنشر می‌شود.

🆔 شناسه:
https://ble.ir/psychoanalysis_classical
👌1
با اجازه و رضایت ایشان، کانالی در پیام‌رسان داخلی «بله» ایجاد شد تا افرادی که به تلگرام دسترسی ندارند نیز بتوانند از مطالب بهره‌مند شوند.

در صورتی که این محتوا را برای دیگران مفید می‌دانید، لطفاً لینک کانال را برایشان ارسال کنید.



https://ble.ir/psychoanalysis_classical
📀 ارائه آفلاین ترم اول: خوانش سمینار اول لکان



📌نسخه آفلاین ترم اول اکنون در دسترس است.


این مجموعه شامل ۲۵ جلسه کامل به‌همراه مقالات منتخب فروید و لکان است که به‌صورت ساختارمند ارائه شده‌اند.

👨‍💻👩‍💻مدرسین دوره : دکتر رضا احمدی و خانم فرشته عباسی

دسترسی به دوره از طریق اسپات پلیر (SpotPlayer) فراهم شده و امکان مشاهده آفلاین نیز برای شرکت‌کنندگان وجود دارد؛
به‌گونه‌ای که می‌توانند متناسب با زمان‌بندی شخصی، جلسات را دنبال کنند.


📍این دوره علاوه بر علاقه‌مندان به مباحث روان‌کاوی، برای افرادی که قصد شرکت در ترم دوم (سمینار دوم لکان) را دارند نیز به‌عنوان یک پیش‌زمینه‌ی ضروری و مفید توصیه می‌شود.

🔹 به‌زودی ترم دوم (سمینار دوم لکان) نیز آغاز خواهد شد.

📩 جهت دریافت اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام، پیام دهید.

در «بله» و تلگرام :
@Psycho_Analysis_janus_admin
📢 آغاز دوره سمینار دوم لکان


دوره خوانش سمینار دوم لکان با عنوان
«ایگو در نظریه فروید و در تکنیک روانکاوی»
به همت گروه ژانوس برگزار می‌شود.


📅 شروع دوره: ۲۳ اردیبهشت

🔹 مدرس: دکتر رضا احمدی

این دوره پیش‌نیاز الزامی ندارد؛ با این حال، گذراندن سمینار اول لکان توصیه می‌شود.
نسخه سمینار اول نیز در اسپات‌پلیر در دسترس است.

👥 مناسب برای:
روان‌درمانگران، دانشجویان و فارغ‌التحصیلان روان‌شناسی، علاقه‌مندان به روانکاوی فرویدی ـ لکانی، و پژوهشگران حوزه علوم انسانی و فلسفه.


📩 جهت ثبت‌نام، پیام ارسال فرمایید.

در «بله» و تلگرام :
@Psycho_Analysis_janus_admin
4
زیگموند فروید در نامه ی معروف خود در پاسخ انیشتین در مورد ریشه های جنگ و خشونت میگوید، میان ارتقای فرهنگ انسانی و رفع خشونت و جنگ در جهان رابطه ی تنگاتنگی میبیند. فروید با تکیه بر الگوسازی خویش از روان آدمی به سه عامل فعال اعتقاد دارد: نخست «عامل این» که همان زیربنای وجود حیوانی ما است دوم عامل« من برتر »که مجموعه ی آموزشها اخلاق و باورهای ما به نیکی و دوستی است و سوم عامل« من» یا «خود من» همچون عاملی که همواره بین زمینه های حیوانی و فرهنگ من برتر در حال انتخاب و تصمیم گیری است. کوتاه سخن آن که فروید زیربنای خشونت ما را در همان عامل حیوانی می داند و راه حل را در افزایش فرهنگ انسانی به مثابه پادزهر آن میجوید.

اثرات ظاهری خشونت را به گونه ای میتوان به خشونت کلامی، پرخاش و دشنام و آنچه دیگری را با گفتار میرنجاند و خشونت جسمی؛ وارد آوردن ضربه و درد ناشی از آن بر بدن دیگری و خشونت رفتاری؛ چون قهر و جدایی دسته بندی کرد. و این رفتار و گفتار خشونت آمیز می تواند فرد بر ضد فرد ،گروه بر ضد فرد یا گروه بر ضد گروه باشد. اگر این خشونتها توسط دولتها صورت بگیرد می تواند به شکل پنهان یا آشکار باشد. خوشبختانه امروز از نظر حقوق بین المللی تعریف خشونت و منع آن دست کم از نظر قوانینی که دستاورد اعلامیه ی حقوق بشر است روشن و مدون و لازم الاجرا است.

روان ما بر اساس نظریه ی ژاک لاکان روان پزشک و روانکاو فرانسوی و بنیانگذار روانکاوی ساختاری ساختاری چون زبان دارد. به این معنا که بر دوش نمادها استوار است. دالهایی که حتی پیش از به دنیا آمدن ما در زبان مادر و نزدیکان جاری است تا چند سال اولیه ی زندگی ساختار ما را می سازد. ساختار روان ما عمدتاً بر سه پایه استوار است روان نژندی، روان پریشی و کژنهادی...


ساختار روانی انسان سخنگو و آرزومند بر پایه ی امیال و خواهشهای بنیانی شکل میگیرد و البته با توجه به وراثت ژنی که همراه می آورد. فرد با ساختار روانی که بر این پایه بنا میشود و مجموعه ی فرهنگ دانش شناخت و اتفاقات زندگی اش به انسانی بالغ تبدیل میشود انسان بالغ در این مسیر دارای هویتی است، شخصیتی میسازد و در زندگی روزمره در حالات متفاوت روانی قرار می گیرد. مثلاً فردی با ساختار روان نژند می تواند فردی به شدت خسیس یا تندخو باشد که در زمستانها و فضای بسته دچار حالت افسردگی گردد. آنچه در شکل گیری آدمی نقش دارد و همچون پوست بر تن بر جان او می چسبد همان هویت است. ابعاد این هویت را میتوان چنین بیان کرد: هویت جنسی، نام کوچک، نام خانوادگی ،زبان مادری و مجموعه ی فرهنگی شامل باورها، علایق تمایلات و آنچه او را از دیگران به عنوان یک موجود سخنگوی اجتماعی جدا میکند. اگر خشونت نهایی را از میان برداشتن دیگری بنامیم، میتوان این حذف را حذف جسمی، مرگ، قطع پاره ای از بدن دیگری یا حذف روانی حذف شخصیت و موجودیت روانی یا هویت روانی دیگری دانست. از سویی هویت ما بر پایه ی تمایل درونی به امکان بروز و رشد و به عرصه ی ممکن کشاندن این میل است و از اینجا است که گرفتن آزادی آدمی به هر شکل و برخلاف نظر او میتواند اعمال خشونت های اساسی برضد آدمی به حساب آید . ایجاد تعادل در این امور تنها در صورتی ممکن است که آدمها بپذیرند آزادی هر کس تا آنجا است که آزادی دیگری را محدود نکند. چنین است که خشونت روانی بر هویت و یا بر امکان برآورده شدن امیال ما حمله میکند...



#دکتر_مکارمی
#همدلی_های_یک_روانکاو

@psychoanalysis_classical
4👏1
وقتی از میهن حرف می‌زنیم، آیا از یک مکان سخن می‌گوییم یا از دالی که هویت ما را سازمان می‌دهد؟



«میهن» پیش از آن‌که یک واقعیت جغرافیایی باشد، یک دال در زنجیره‌ی دال‌هاست؛ دالی ممتاز که سوژه حول آن خود را نام‌گذاری می‌کند. میهن جایی است که سوژه در آن درون زبان افکنده می‌شود، درون نظمی که پیشاپیش او را تعریف کرده است. به این معنا، میهن بخشی از «دیگری بزرگ» است؛ همان جایی که قانون، نام‌ها و امکان سخن گفتن از آن می‌آیند.

در سطح خیالی، میهن اغلب به‌صورت یک کلِ منسجم و بی‌نقص تجربه می‌شود؛ چیزی شبیه تصویر آینه‌ای در مرحله‌ی آینه‌ای. سوژه با این تصویر همانندسازی می‌کند و از خلال آن، برای خود نوعی تمامیت می‌سازد. اما این تمامیت،، همواره یک بدفهمی ساختاری است. وحدت میهن، مانند وحدت «من»، بر شکافی بنیادین سرپوش می‌گذارد.

در سطح نمادین، میهن محل ثبت سوژه در شبکه‌ی دال‌هاست:
نام، زبان مادری، تاریخ، روایت‌های جمعی٫ اسطوره هایش و... همه این‌ها مختصات هویتی سوژه را تعیین می‌کنند. سوژه نمی‌تواند بیرون از این ساختار خود را تعریف کند؛ حتی انکار میهن هم نوعی نسبت با همین دال است.

اما در سطح واقع، میهن به‌صورت یک فقدان خود را نشان می‌دهد. هیچ‌گاه آن «میهن کامل» وجود ندارد. همیشه چیزی کم است، چیزی از دست رفته، چیزی که به‌دست نمی‌آید. اینجاست که میهن می‌تواند در جایگاه ابژه‌ی کوچک a قرار بگیرد: علت میل، نه موضوع قابل تملک آن. سوژه می‌خواهد به میهن «برگردد»، «آن را بازسازی کند»، یا «به آن وفادار بماند»، اما آن چیزی که می‌جوید، همواره لغزنده و دست‌نیافتنی است.

.....

در این چارچوب، میهن‌دوستی می‌تواند دو صورت بگیرد: یکی آن‌که سوژه در تصویر خیالی میهن حل شود و هر شکافی را انکار کند؛
دیگری آن‌که بتواند با این شکاف زندگی کند، بدون آن‌که نیاز به یکپارچگی توهمی داشته باشد.

در نهایت، «میهن» ، بیش از آن‌که پاسخ به پرسش هویت باشد، صحنه‌ای است که در آن این پرسش بی‌وقفه بازتولید می‌شود: «من که هستم، در نسبت با این دال که مرا نام‌گذاری می‌کند؟»

#ایران
@psychoanalysis_classical
2
Forwarded from روانکاوی کلاسیک/ژانوس (Book_Reading Admin)
📢 آغاز دوره سمینار دوم لکان


دوره خوانش سمینار دوم لکان با عنوان
«ایگو در نظریه فروید و در تکنیک روانکاوی»
به همت گروه ژانوس برگزار می‌شود.


📅 شروع دوره: ۲۳ اردیبهشت

🔹 مدرس: دکتر رضا احمدی

این دوره پیش‌نیاز الزامی ندارد؛ با این حال، گذراندن سمینار اول لکان توصیه می‌شود.
نسخه سمینار اول نیز در اسپات‌پلیر در دسترس است.

👥 مناسب برای:
روان‌درمانگران، دانشجویان و فارغ‌التحصیلان روان‌شناسی، علاقه‌مندان به روانکاوی فرویدی ـ لکانی، و پژوهشگران حوزه علوم انسانی و فلسفه.


📩 جهت ثبت‌نام، پیام ارسال فرمایید.

در «بله» و تلگرام :
@Psycho_Analysis_janus_admin
Forwarded from روانکاوی کلاسیک/ژانوس (Book_Reading Admin)
part of _ construction in analysis 1937 Music
<unknown>
قسمتی از دوره ی سیمنار اول لکان

@psychoanalysis_classical
3
چرا نمی توانیم شب ها بخوابیم
<unknown>
قسمتی از سمینار اول لکان
دکتر رضا احمدی


@psychoanalysis_classical
2
اگر درک از واقعیت دردآور است پس بایستی این درک را -که همان حقیقت است - قربانی کردا

#زیگموند_فروید

@psychoanalysis_classical
آگاهی همیشه آن‌چیزی نیست که سوژه طالبش باشد. اگر درکِ واقعیت دردآور شود، همان‌طور که فروید اشاره می‌کند، سوژه ممکن است حقیقت را قربانی کند تا تعادل روانی‌اش را حفظ کند...


پس آگاهی دیگر یک «ارزش» نیست، یک تهدید است؛ چیزی که می‌تواند انسجام خیالی سوژه را فرو بریزد.

در سطوح بالینی، این را به‌وضوح می‌بینیم: بیمار می‌داند. او می‌تواند روایت کند که چرا روابطش فرو می‌پاشد، چرا انتخاب‌هایش تکراری و ویرانگرند. اما این «دانستن» در سطحی باقی می‌ماند که هنوز به ساختار میل گره نخورده است. لکان اینجا تمایز مهمی می‌گذارد: سوژه نه فقط ناآگاه است، بلکه در سطحی بنیادی «نمی‌خواهد بداند».

این همان چیزی است که در فرمول معروف فرانسوی‌اش می‌آید: ne rien vouloir savoir — نخواستنِ دانستن....

میل سوژه به‌سادگی در جهت آگاهی حرکت نمی‌کند؛ برعکس، اغلب در جهت حفظ ناآگاهی سازمان می‌یابد. به بیان دقیق‌تر، نوعی «اشتیاق به ندانستن» در کار است که حتی می‌تواند از عشق و نفرت هم بنیادی‌تر باشد. اینجا دیگر با مقاومت به‌عنوان یک مانع سطحی مواجه نیستیم؛ با یک سازمان‌یافتگی میل مواجهیم که ناآگاهی را نگه می‌دارد.

از همین‌جاست که پارادوکس درمان شکل می‌گیرد:
هرچه سوژه به نقطه‌ای نزدیک‌تر می‌شود که واقعاً چیزی از میل خود بفهمد، احتمال گسست بیشتر می‌شود؛ قطع درمان، اجتناب، یا عقب‌نشینی. چون آنچه در آستانه ظهور است، صرفاً «دانش» نیست، بلکه مواجهه با چیزی از حقیقت میل است که قابل‌تحمل نیست.

بروس فینک به اشاره با این موضوع، نقش تحلیل‌گر را تعیین‌کننده می‌داند. نه به این معنا که بیمار را «وادار به دانستن» کند، بلکه به این معنا که میلِ تحلیل‌گر(میل به تحلیل)صحنه‌ای را نگه دارد که در آن سوژه بتواند از موضع « ندانستن »خود عبور کند. اگر این میل سست شود، فرآیند نیز فرو می‌ریزد.

بنابراین مسئله اصلی این نیست که چرا بیمار تغییر نمی‌کند یا چرا مقاومت می‌کند. نقطه‌ی دقیق‌تر این است:
سوژه چگونه میلش را در جهت ندانستن سازمان داده است؟ و آیا در فضای تحلیل، امکانی برای برهم‌زدن این سازمان وجود دارد یا نه؟

آگاهی، در این چشم‌انداز، محصولی ساده از «بینش» نیست؛
برساخته‌ای است که تنها در صورتی شکل می‌گیرد که سوژه بتواند از لذتِ ندانستن فاصله بگیرد؛ لذتی که اغلب نامرئی اما سرسخت است...




@psychoanalysis_classical
6
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
آگاهی همیشه آن‌چیزی نیست که سوژه طالبش باشد. اگر درکِ واقعیت دردآور شود، همان‌طور که فروید اشاره می‌کند، سوژه ممکن است حقیقت را قربانی کند تا تعادل روانی‌اش را حفظ کند... پس آگاهی دیگر یک «ارزش» نیست، یک تهدید است؛ چیزی که می‌تواند انسجام خیالی سوژه را…
پس چه چیزی ما را واقعاً به درمان می‌کشاند؟ رنج، یا اختلال در لذتی که از همان رنج می‌بریم؟

در نگاه اول، پاسخ ساده به‌نظر می‌رسد: افراد برای رهایی از علائم و دردهایشان به درمان مراجعه می‌کنند. اما با دقت بیشتر، همان‌طور که فروید نشان می‌دهد، علائم صرفاً منبع رنج نیستند؛ آن‌ها نوعی «رضایتمندی جایگزین» فراهم می‌کنند. این رضایتمندی، هرچند شکننده و پرهزینه، بخشی از اقتصاد روانی سوژه را تثبیت می‌کند.

پس اگر علائم نوعی رضایت فراهم می‌کنند، چرا سوژه باید بخواهد از آن‌ها دست بکشد؟ پاسخ لکان شاید پاسخی برای پرسش ما باشد؛ که آن در مفهوم ژوئیسانس نهفته است: لذتی که از مرز لذت عبور می‌کند، لذتی آمیخته با درد، اجبار و تکرار. سوژه ممکن است از نارضایتی خود لذت ببرد، از شکست‌هایش، از تکرار سناریوهای آزاردهنده!
چرا؟
چون که این‌ها مسیرهای آشنای دسترسی به ژوئیسانس هستند.

در این چارچوب، مراجعه به درمان زمانی رخ می‌دهد که این چرخه دچار اختلال شود. نه زمانی که رنج وجود دارد، بلکه زمانی که «کارکرد» رنج مختل می‌شود. در واقع لذت بردن از رنج مختل می‌شود .
به بیان دقیق‌تر، آنچه سوژه را به درمان می‌آورد، «بحران رضایتمندی» است:

Crisis of Jouissance = Disruption in the Subject's Mode of Enjoyment



یعنی جایی که دیگر نمی‌توان به شیوه‌ی سابق از علائم لذت برد.


در چنین لحظه‌ای، سوژه به درمان مراجعه می‌کند، اما نه برای رهایی از ژوئیسانس، بلکه برای بازگرداندن آن. او نمی‌خواهد میلش را تغییر دهد؛ می‌خواهد اختلال در مسیر لذت‌بردنش را برطرف کند.

بروس فینک می‌گوید ، در پروسه درمان یک سوءتفاهم بنیادین شکل می‌گیرد ایشان در تاکید میکند که :
درمان یک «پیمان» نیست. سوژه به‌عنوان «مراجعه‌کننده» وارد نمی‌شود تا خدمتی مشخص دریافت کند. او به‌مثابه «تحلیل‌شونده» وارد می‌شود,کسی که قرار است در فرآیندی قرار گیرد که الزاماً مطابق با خواسته‌های اولیه‌اش پیش نمی‌رود.

زیرا آنچه تحلیل‌گر پیشنهاد می‌کند، بازگرداندن رضایت پیشین نیست، بلکه گشودن امکان نوعی رضایتمندی دیگر است؛رضایتی که از مسیر مواجهه با ناخودآگاه و دگرگونی رابطه‌ی سوژه با میلش حاصل می‌شود. این پیشنهاد، برای سوژه ناآشنا و حتی تهدیدکننده است.
از این‌رو، تنش اصلی در درمان دقیقاً همین‌جاست:
سوژه چیزی را می‌خواهد که او را در همان ساختار نگه می‌دارد،
و تحلیل، او را به سوی چیزی سوق می‌دهد که هرگز درخواست نکرده است.

پس پرسش همچنان پابرجاست:
آیا سوژه حاضر است از ژوئیسانسی که می‌شناسد دست بکشد،
برای چیزی که هنوز هیچ تصوری از آن ندارد؟




@psychoanalysis_classical
6
📢 آغاز دوره سمینار دوم لکان


دوره خوانش سمینار دوم لکان با عنوان
«ایگو در نظریه فروید و در تکنیک روانکاوی»
به همت گروه ژانوس برگزار می‌شود.


📅 شروع دوره: ۲۳ اردیبهشت

🔹 مدرس: دکتر رضا احمدی

این دوره پیش‌نیاز الزامی ندارد؛ با این حال، گذراندن سمینار اول لکان توصیه می‌شود.
نسخه سمینار اول نیز در اسپات‌پلیر در دسترس است.

👥 مناسب برای:
روان‌درمانگران، دانشجویان و فارغ‌التحصیلان روان‌شناسی، علاقه‌مندان به روانکاوی فرویدی ـ لکانی، و پژوهشگران حوزه علوم انسانی و فلسفه.


📩 جهت ثبت‌نام، پیام ارسال فرمایید.

در «بله» و تلگرام :
@Psycho_Analysis_janus_admin
نقطه ی عطف کلیت انرژی اقتصادی که در تحلیل با آن مواجه هستیم امیال است. چنانچه آن را به عنوان موضوعی حائز اهمیت در نظر نگیریم قاعدتاً به سوی پذیرش تنها سرنخی که با «واقعیت» نمادسازی شده است، سوق داده می شویم ؛واقعیت موجود در مفاهیم اجتماعی

Lacan, Seminar VI

@psychoanalysis_classical
2👍1
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
نقطه ی عطف کلیت انرژی اقتصادی که در تحلیل با آن مواجه هستیم امیال است. چنانچه آن را به عنوان موضوعی حائز اهمیت در نظر نگیریم قاعدتاً به سوی پذیرش تنها سرنخی که با «واقعیت» نمادسازی شده است، سوق داده می شویم ؛واقعیت موجود در مفاهیم اجتماعی Lacan, Seminar VI…
در نگاه روزمره، ارتباط شفاف به‌نظر می‌رسد: کسی چیزی می‌گوید، و ما همان را می‌فهمیم. اما در منطق روان‌کاوی، (به‌ویژه لکان)، گفتار هرگز بازنمایی مستقیم میل نیست. آنچه بیان می‌شود، «درخواست» است؛ اما میل، در سطحی دیگر عمل می‌کند؛در شکاف‌ها، تردیدها، تناقض‌ها.

به همین دلیل است که در تحلیل گفته می‌شود:
هیچ محصولی از ارتباطات ظاهری برداشت نمی‌شود. ( بروس فینک)

یعنی تحلیل‌گر به سطح آنچه صریحاً گفته می‌شود اکتفا نمی‌کند. زیرا سوژه خود نیز به این سطح آگاه است و می‌تواند آن را تنظیم، تعدیل یا حتی پنهان کند. آنچه اهمیت دارد، جایی است که گفتار دچار لغزش می‌شود جایی که درخواست، با میل هم‌راستا نیست.

بروس فینک برای توضیح این گزاره مثالی می‌زند، تحلیل‌شونده می‌گوید: «می‌خواهم تعداد جلسات را کمتر کنم.»
در سطح ظاهر، این یک درخواست روشن است. اما آیا واقعاً می‌خواهد کمتر بیاید؟
یا تمنایی در کار است که تحلیل‌گر این درخواست را رد کند؟

در بسیاری از موارد، درخواست‌ها ساختاری دوگانه دارند:
در سطح نخست، یک تقاضای مشخص مطرح می‌شود؛
در سطح دیگر، میلی حضور دارد که ممکن است دقیقاً در جهت مخالف آن حرکت کند.

فروید این تمایز را با مفهوم «واقعیت روانی» روشن می‌کند. آنچه تعیین‌کننده است، نه صرفاً آنچه در جهان بیرونی رخ داده، بلکه نحوه‌ی معناگذاری سوژه است. به همین دلیل، وقتی کسی می‌گوید: «نمی‌توانم به جلسه بیایم چون…»، مسئله فقط صحت یا عدم صحت این دلیل نیست؛ مسئله این است که جلسه‌ی تحلیل چه جایگاهی در زندگی او دارد.

تحلیل‌گر دقیقاً در همین نقطه مداخله می‌کند. او نه مجری خواسته‌های اعلام‌شده است، نه صرفاً شنونده‌ی روایت‌ها. کار او شنیدن چیزی است که در دل گفتار پنهان می‌شود: میل.

از این منظر، تحلیل یک رابطه‌ی مبتنی بر «پاسخ دادن به درخواست» نیست. بلکه فرآیندی است که در آن،درخواست‌های آشکار به چالش کشیده می‌شوند تا چیزی از میل سوژه امکان ظهور پیدا کند؛ میلی که اغلب خود سوژه نیز از آن فاصله دارد.

در نهایت، پرسش به اینجا می‌رسد:
وقتی سوژه چیزی را بیان می‌کند،
آیا باید همان را جدی گرفت؟
یا باید گوش سپرد به آنچه در پس گفته‌ها، بی‌صدا در حال عمل کردن است؟

@psychoanalysis_classical
7
Forwarded from Fereshteh Abbasi
Sigmund_Freud,_James_Strachey_translator,_Mark_Solms_editor_The.pdf
40.6 MB
The Revised Standard Edition of the Complete Psychological Works of Sigmund Freud

James Strachey
Translator

Mark Solms psychoanalyst neuropsych
Translator

Sigmund Freud
Original Author
Freud Complete Works (1).pdf
17 MB
Freud Complete Works 1890-1939
مجموعه‌ی تمام آثار زیگموند فروید
جیمز استراچی
Gesammelte Werke.rar
307.3 MB
مجموعه آثار فروید به زبان آلمانی
2