روانکاوی کلاسیک/ژانوس
2.63K subscribers
172 photos
57 videos
37 files
88 links
Download Telegram
وقتی تعصب جای تفکر را می‌گیرد، چند پیامد اساسی در سطح فردی، اجتماعی و حتی معرفتی رخ می‌دهد:

۱. تعطیل شدن فرایند اندیشیدن
تفکر مستلزم تردید، تعلیق قضاوت و توانایی مواجهه با امر ناهمخوان است. تعصب این فرایند را متوقف می‌کند؛ پاسخ‌ها از پیش آماده‌اند و نیازی به پرسش باقی نمی‌ماند. فرد بیشتر «واکنش» نشان می‌دهد تا «اندیشه» کند.

۲. جایگزینی حقیقت با یقین روانی
در وضعیت متعصبانه، آنچه اهمیت دارد مطابقت با واقعیت نیست، بلکه حفظ انسجام درونی باورهاست. یقینِ حاصل از تعصب اغلب آرامش‌بخش است، اما این آرامش به بهای حذف واقعیت‌های مزاحم به دست می‌آید.

۳. فروکاستن دیگری به تهدید
دیگری نه به‌مثابه سوژه‌ای با امکان معنا، بلکه به‌عنوان خطری برای نظام باورها تجربه می‌شود. از این‌جا خشونت(کلامی، نمادین یا حتی فیزیکی)قابل توجیه می‌شود، چون «دیگری» دیگر شنیدنی نیست.
دیگری حذف می‌شود چون شنیده شدن او امکان فروپاشی یقین را ایجاد می‌کند.

۴. انسداد گفت‌وگو و زبان
تعصب زبان را از ابزار ارتباط به ابزار تثبیت موضع تبدیل می‌کند. گفت‌وگو جای خود را به شعار می‌دهد و زبان کارکرد نمادین خود را از دست می‌دهد.

۵. جابه‌جایی مسئولیت فردی
فرد متعصب کمتر خود را مسئول مواضعش می‌داند؛ او «نماینده‌ی یک حقیقت»، «یک ایمان» یا «یک جمع» است. این جابه‌جایی، امکان بازنگری و پاسخ‌گویی را از میان می‌برد.

بنابراین، وقتی تعصب جای تفکر را می‌گیرد، ذهن از حرکت بازمی‌ایستد، دیگری حذف می‌شود و زبان تهی می‌گردد. آنچه باقی می‌ماند٫ اندیشه نیست؛ تکرار است؛ تکراری که اغلب خود را به‌جای حقیقت می‌نشاند.



@psychoanalysis_classical
13
part of _ construction in analysis 1937 Music
<unknown>
قسمتی از دوره ی سیمنار اول لکان

@psychoanalysis_classical
9🍾1🗿1
تکرار، زبانی است که ناهشیار با آن سخن می‌گوید...

@psychoanalysis_classical
8
تکرار در بستر فرد، جامعه و فرهنگ

🎤 سخنران نشست:
دکتر نرگس شریف‌زاده
روان‌پزشک، روان‌کاو، سوپروایزر تحلیلی و پژوهشگر حوزه روان‌کاوی و فرهنگ

👩‍💻 دبیر نشست:
فرشته عباسی
روان‌درمانگر تحلیلی، پژوهشگر حوزه روانکاوی فرویدی–لکانی

در این نشست، سخنران به بررسی مفهوم «تکرار» از منظر روانکاوی می‌پردازد و ابعاد گوناگون آن را در سطح فردی، فرهنگی و اجتماعی، هم‌چنین از دیدگاه بالینی واکاوی می‌کند.
این گفت‌وگو فرصتی است برای تأملی تازه بر بازگشت‌ها، تکرارها و چرخه‌های ناهشیار در زندگی و فرهنگ معاصر.

💡 ویژه: روان‌درمانگران، علاقه‌مندان به روانکاوی و دانشجویان


زمان و نحوه ثبت‌نام به‌زودی اطلاع‌رسانی خواهد شد.


@psychoanalysis_classical
9
نقد فروید به طیف سیاسی چپ و مارکسیست




فروید در درس گفتارهای مقدماتی جدید در باب روانکاوی (۱۹۳۳) مینویسد:

در بلشویسم روسی و مارکسیسم عملی هرگونه بررسی انتقادی مارکسیسم غدغن است و هرگونه شبهه ای در مورد درست بودنش جوری مجازات میشود که قبلاً کلیسای کاتولیک ارتداد را مجازات میکرد.
نوشته های مارکس جای انجیل و قرآن را به منزله ی منبع وحی گرفته اند، هرچند که انگار بیش از آن کتابهای مقدس قبلی خالی از تناقضات و ابهام نیستند.اگرچه مارکسیسم عملی، سرسختانه بساط همه ی نظامهای ایده آلیستی و اوهام را جمع کرده است ولی خودش اوهامی ایجاد کرده است که کمتر از اوهام پیشین مشکوک و غیر قابل اثبات نیست.


امیدوار است که طی چند نسل طوری ذات انسان را تغییر دهد که مردم در یک نظم اجتماعی جدید بدون هیچ اختلافی با هم زندگی کنند و وظایف کاری خود را بدون هیچ اجباری انجام دهند. ضمناً آن دسته از موانع بر سر راه رانه را که برای جامعه ضروری است جابجا میکند.و گرایشات پرخاشگرانه ای را که تهدیدی برای تمام جوامع انسانی است به سمت بیرون هدایت میکند و از دشمنی فقرا با اغنيا و آنها که تا پیش از این بی قدرت بوده اند با حاکمان سابق برای خودش پشتیبان پیدا میکند.

مادامی که نظم جدید کامل نیست و از سمت بیرون تهدید میشود شور و شوق فعلی مردم برای دنباله روی از تحریکات بلشویستی به هیچ وجه ضامن برقراری کامل و بی خطر آن در آینده نیست. بلشويسم هم درست مثل دین باید رنج ها و محرومیت های زندگی حال حاضر باورمندانش را با وعده ی آینده ی بهتری جبران کند که در آن دیگر هیچ نیاز برآورده نشده ای وجود نخواهد داشت.
ولی این بهشتی است که قرار است در همین دنیا باشد روی زمین برقرار میشود و درهایش در آینده ی نه چندان دور باز میشود.

ولی نباید فراموش کنیم که یهودیان هم که دین شان چیزی تحت عنوان آخرت ندارد منتظر ظهور منجی روی زمین بودند و مسيحيان قرون وسطی خیلی وقتها معتقد بودند که ملکوت خدا نزدیک است...


ترجمه: علی الوند
درس گفتارهای جدید ۱۹۳۳ (در دست انتشار)



پی نوشت۱ : بلشویسم، ایدئولوژی و جریان سیاسی انقلابی بود که توسط ولادیمیر لنین و جناح اکثریت (به روسی: "بولشویک" یعنی اکثریت) حزب سوسیال‌دموکرات کارگری روسیه در اوایل قرن بیستم توسعه یافت. این جریان بر پایه مارکسیسم، بر انقلاب پرولتاریایی، تشکیل حزب آوانگارد متمرکز و منظم، و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا تأکید داشت. بلشویک‌ها در انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ قدرت را در روسیه به دست گرفتند و پایه‌گذار اتحاد جماهیر شوروی شدند.

پی نوشت ۲: نقد فروید به جنبه‌های جزم‌گرایانه و وعده‌های آرمان‌شهری بلشویسم روسی است، در حالی که او تأثیر اقتصادی مارکسیسم را تا حدی قبول داشت اما آن را ناکامل می‌دانست (زیرا عوامل روانشناختی مانند پرخاشگری انسانی را نادیده می‌گیرد).
در واقع فروید روانکاوی را از ایدئولوژی‌های بسته مانند بلشویسم یا مذهب متمایز می‌کرد...


@psychoanalysis_classical
6👍2
بیهوده است که چون کسی به پایان خود رسید بخواهد هنوز باشد، در حالیکه دیگر هیچ نیست.

یوهان ولفگانگ فون گوته




@psychoanalysis_classical
19🕊7👍3👏2
پاتولوژی‌کردن اعتراض، انکار رنج سوژه است.
اعتراض در این برهه‌ی زمانی، تاریخی و جغرافیایی، لحظه‌ای است که سوژه از زیر بار انکار واقع خارج می‌شود.
پس اعتراض‌کردن فی‌نفسه مسئله‌ی بالینی نیست؛
مسئله، ناتوانی در اعتراض است.



پاتولوژی‌کردن اعتراض، در واقع انکار رنج سوژه است؛ این عملی است که نه تنها معنای اعتراض را تحریف می‌کند، بلکه تلاش می‌کند صدای سوژه‌ای را که با رنج واقعی مواجه است، خاموش سازد. اعتراض در این برهه‌ی زمانی، تاریخی و جغرافیایی، لحظه‌ای است که سوژه از زیر بار انکار واقعیت بیرون می‌آید و با درد و بحران‌های جمعی مواجه می‌شود، و آن را بیان می‌کند؛ یعنی زمانی که سوژه از سکوت و پذیرش تحمیلی فاصله می‌گیرد و موقعیت خود را نسبت به نظم موجود بازمی‌یابد. در چنین شرایطی، مخالفت یا اعتراض نشانه‌ی اختلال روانی نیست و نه حتی مسئله‌ای بالینی، بلکه واکنشی طبیعی و انسانی نسبت به سرکوب، بی‌عدالتی و بحران‌های اجتماعی و اقتصادی است.
اتفاقا مسئله اصلی ، ناتوانی در اعتراض است؛ یعنی جایی که سوژه به دلیل ترس، انکار یا تحمیل قدرت، از بیان درد خود عاجز می‌شود و رنجش به درون بازمی‌گردد و در قالب اضطراب، افسردگی یا سکون روانی ظاهر می‌شود. بنابراین، پاتولوژی‌سازی اعتراض، نه تنها از منظر بالینی اشتباه است، بلکه یک خطای اخلاقی و نظری هم هست که سوژه را از ظرفیت‌های انسانی و امکان گفتار محروم می‌کند.


@psychoanalysis_classical
16👍6🕊5👏1
به امید روزهای بهتر 🕊
🕊298👎1🔥1
🖤قلبم آکنده از درد است و با درد می‌نویسم که :

سرکوب خونین اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴، که به کشتار سیستماتیک و آگاهانه هزاران شهروند بی‌دفاع انجامید، صرفاً یک «اشتباه محاسباتی» یا «افراط امنیتی» نیست، جنایتی عریان و غیرقابل توجیه علیه بشریت است. این اقدام، که با شلیک مستقیم به بدن‌های معترضان ، هرگونه امکان گفت‌وگو را از میان برد و رسماً اعلام کرد که جان شهروندان در نزد حاکمیت، صفر است.

حکومتی که برای بقای خود، هزاران انسان را در چند شب به رگبار می‌بندد، دیگر نه یک نظام سیاسی مشروع، که دستگاهی است خودخورنده که برای نفس کشیدن به خون تازه نیاز دارد. هر گلوله شلیک‌شده نه تنها تن معترضان، بلکه هر توهم «اصلاح‌پذیری» ساختاری را پاره کرد و حقیقت را عریان ساخت: قدرتی که از صدای مردم هراس دارد، تنها به زبان گلوله و زندان مسلط است.

این قتل‌عام، قتل زبان، امکان اعتراض و افق آینده بود. وقتی شهروندی را به جرم فریاد رنجش می‌کشند، پیام صریح است: «حق نداری حتی از دردت سخن بگویی.» هیچ بهانه‌ای ( از «امنیت ملی» تا «جنگ ترکیبی» ) نمی‌تواند تیراندازی به چشم و قلب جوانان را مشروع سازد. کشوری که تنها با کشتن شهروندانش پابرجاست، شایسته افشای حقیقت تلخ خویش است.

حاکمیت، شهروندان را گروگان گرفته؛ به جای نمایندگی، آنان را سوخت بقای خویش می‌کند. ادعای «حاکمیت قانون» در برابر قتل‌عام، مضحک است؛ قانونی که جنایت را پوشش می‌دهد، خود بخشی از جرم است. هیچ‌کس حق ندارد بر خون قربانیان برچسب «اغتشاش‌گر» یا «عامل دشمن» بزند و سکوت تحمیل کند. تحریف این واقعیت، مشارکت در جنایت است.

این سرکوب، خط قرمز اخلاقی است؛ نام‌گذاری نادرست آن، راه را برای شکنجه‌های گسترده و ناپدیدسازی‌های سیستماتیک هموار می‌کند. آنچه رخ داد، استثنا نیست، بلکه تداوم منطقی نظامی است که سال‌ها بر بدن، زندگی، فکر و احساس مردم حکم رانده. شلیک به مردمی که برای نان، آزادی و کرامت به خیابان آمدند، بدون هیچ نسبیتی، جنایت‌کارانه است ؛ فارغ از لباس و عنوان عاملان.

این خشم، وجودی است؛ پیامی که به روان جمعی نفوذ کرده و اعتماد، امنیت و امید به زندگی با کرامت را بر باد داده.

هیچ جامعه‌ای بر پایه لگدمال کردن خون پویا نمی‌شود؛ سرکوب، نفرت و گسست را انباشته می‌کند. امروز اگر این قتل‌عام را با روایت‌های زیبا بپوشانیم، فردا برای دادخواهی خود واژه‌ای نمانده. این رویداد، ننگ تاریخی است؛ خونی که با اسناد محرمانه و پروپاگاندا پاک نمی‌شود.

هر گفت‌وگویی از «اصلاح» یا «آشتی»، اگر از نام‌گذاری بی‌رحمانه «قتل‌عام سیاسی شهروندان» عبور نکند، فریب است. زمان نامیدن حقیقت به نام خویش فرا رسیده: آنچه در دی ۱۴۰۴ رخ داد، جنایت علیه انسانیت بود.



@psychoanalysis_classical
💔147🕊6
وضعیت کنونی ایران فاجعه‌بار است و هیچ‌کس نمی‌تواند انکار کند که خشم، اندوه و بغض مردم - از هر سو - کاملاً موجه و انسانی است. حق کامل دارند که در برابر این حجم از رنج، فریاد بزنند و احساسات‌شان را بروز دهند.

آنچه برای من نگران‌کننده است، الگویی است که در نوشته‌ها و سخنان افرادی مشاهده می‌شود که سال‌ها به عنوان الگوهای دانش و دقت (اساتید دانشگاه، مدرسان، درمانگران) شناخته می‌شدند ، حتی کسانی که دوستشان داریم. کنون بیانات‌شان آکنده از بغض و کینه شده، فاقد انسجام منطقی، صرفاً برای تخلیه هیجانی و مطالبه همراهی بی‌قیدوشرط. گویی هر صدایی که کاملاً همسو نباشد، خیانت تعبیر می‌شود.

این الگو شبیه به حامیان نظام هست . از هر سو، فرهنگ «یا با ما، یا علیه ما» حاکم شده و فضایی برای پرسشگری یا تأمل باقی نمانده.

چنین روندی مخاطرات جدی دارد:

- جایگزینی منطق با هیجان، چرخه کینه نمادین را به خشونت واقعی تبدیل می‌کند.
- تقلیل حقیقت از استدلال به تأیید احساسات، تحلیل عمیق را نابود می‌سازد.
- طرد هر تردید یا تفاوت، نه تنها گفت‌وگوی سازنده را از بین می‌برد، بلکه هرگونه امکان آزادی بیان و دموکراسی واقعی را تهدید می‌کند؛ زیرا جامعه‌ای که تحمل تفاوت را از دست بدهد، به جای ساختن آینده‌ای آزاد، خود چرخه‌ای از سرکوب تازه می‌سازد.

درد مشترک است، ولی اندیشیدن به آن، مسئولیت اخلاقی ماست. همراهی کورکورانه با هر بغضی، ما را از فهم واقعی و ظرفیت تغییر دور می‌کند. حفظ فضای تأمل، تنها راه حفظ انسانیت و امید به دموکراسی در آشوب است...
هرچند بعید


@psychoanalysis_classical
👍1810👎5👏1👌1🕊1
رقص سوگ 🖤


وقتی فرزند، خواهر، برادر یا دوستی در میانه یک اعتراض می‌افتد و دیگر برنمی‌خیزد، اتفاقی که می‌افتد فراتر از یک «خبر بد» یا حتی یک «تراژدی» است. آنچه رخ می‌دهد، یک شکاف دردناک در بافت واقعیت زندگی بازماندگان است. این رخداد هولناک، آن چیزی است که «امر واقع» گفته می‌شود : یک ضربه روحی خام و غیرقابل بیان. این امر واقع، مثل سنگی بزرگ و زمخت است که به حوضچه آرام زندگی می‌افتد.

زبان و کلمات ما که جهان را برایمان معنا می‌کنند، در برابر این سنگ عظیم درمانده می‌مانند. این جهان قواعد و معناها، همان «امر نمادین» است. اما کلمات «کشته شد»، «از دست رفت» یا «شهید شد»، هرکدام تنها بخشی از این سنگ را لمس می‌کنند و هیچ‌کدام خود واقعه هولناک و بی معنای مرگ را در آغوش نمی‌گیرند.
از سوی دیگر ، دیگری بزرگ، دقیقاً همان نظام نمادین مسلط، قوانین، هنجارهای اجتماعی و در یک کلام، ساختاری است که می‌خواهد به همه چیز ( حتی به مرگ و سوگواری ) معنا و نظم از پیش تعیین‌شده‌ای بدهد. دیگری بزرگ، همان «قاعده بازی» جامعه است.

در اتفاقات کنونی، این «دیگری بزرگ» خود را در قالب یک «گفتمان ارباب» خاص نشان می‌دهد. گفتمان ارباب، گفتمانی است که می‌خواهد همه چیز را کنترل کند، روایت واحد ارائه دهد و هر صدای دیگری را خاموش کند. این گفتمان، نه تنها آن «امر واقع» هولناک (مرگ غیرقابل درک عزیز) را به رسمیت نمی‌شناسد، بلکه می‌کوشد آن را در پشت دیواری از کلمات کنترل‌شده و تحمیلی («شهید»، «اغتشاشگر»، «تروریست») پنهان کند. او به بازمانده می‌گوید: «به این شکل سوگوار شو، با این کلمات یادش کن، این احساس را داشته باش.» این، یک فشار دوگانه است: فشارِ بارِ درد غیرقابل بیان، و فشارِ دستورِ سکوت و تسلیم.

رقص روی مزار، دقیقاً پاسخی بدنی و جمعی به این بن‌بست است.
این رقص، یک «نه» رادیکال به این «دیگری بزرگ» و «گفتمان ارباب» حاکم است. این حرکت فریاد می‌زند: «قواعد تو برای بیان درد من ناکافی و نامشروع است. تو نمی‌توانی به من بگویی چگونه عزیزم را به یاد آورم.» این رقص، آیین سوگواری تحمیل‌شده را نقض می‌کند.

اما این رقص، تنها یک نفی نیست. این رقص، در مواجهه با آن «امر واقع» غیرقابل گفتن، یک «آری» آفریننده و حیاتی است. وقتی زبان رسمی (امر نمادین مسلط) هم عاجز است و هم خائن، بدن‌ها به صحنه می‌آیند. رقص، یک زبان بدنی افراطی است. این رقص، تلاشی است برای گفتن آن «ناشدنی» از طریق حرکت. این رقص، فریاد بی‌صدایی است که می‌گوید: «درد من آنقدر بزرگ است که در قالب اشک هم نمی‌گنجد؛ باید تمام تنم را تکان دهم.»

در اینجا، بازماندگان با بدن‌های خود، یک نمادین‌سازی جدید و یک امر نمادین جایگزین خلق می‌کنند. آنها از دل امر واقع، یک «گفتمان» جدید بیرون می‌کشند: گفتمان سوگواری شورشی. این گفتمان جدید بر سه اصل استوار است:

۱. مالکیت: این درد از آن من است و من شکل بیانش را تعیین می‌کنم.

۲. اجتماع: این رقص، دیگران را به یک هم‌آوایی عاطفی جدید و مقاومت جمعی دعوت می‌کند.

۳. حقیقت بدن: حقیقت رنج، از کلمات تحمیلی فراتر رفته و در بدن در حرکت متجلی می‌شود.

پس این رقص، تنها یک «اعتراض» یا یک «سنت» نیست. این رقص، یک ضرورت روانیِ جمعی است. یک واکنش خلاقانه و جانانه به ضربه‌ای است که هم از سوی واقعیت مرگ (امر واقع) وارد شده و هم از سوی سیستمِ انکار (دیگری بزرگ مسلط). این رقص، نفی گفتمان اربابی است که می‌خواهد بر احساسات و سوگ ما نیز حکومت کند. این، صدای بدن‌هایی است که وقتی کلمات مصادره شده‌اند یا دیگر کافی نیستند، فریاد وجدان یک ملت می‌شوند. این رقص، سوگواری برای مرگ نیست، بلکه پایکوبی برای حیاتی است که در تقابل با مرگ تحمیلی، خود را به رخ می‌کشد.


@psychoanalysis_classical
13👍6💔6🕊2
شهر های دیگر را نمیدانم
اما تهران ...
تهران غمگین و عزادار ...
انگار بوی غم گرفته ...
گرد مرده پاشیده اند...
به هر خیابانی که میرسم
با خود می‌اندیشم:
آیا اینجا هم جوانی بر خاک افتاده؟
کدام مادر، در این کوچه، فرزندش را بدرود گفته؟
در پشت کدام دیوار، صدای خنده‌ای برای همیشه خاموش شده؟


آنگاه ، رقص ها را می‌بینم:
رقص پدران و مادران سیاه‌پوش،
که چون سایه‌هایی بی‌صدا در گوشه‌گوشه ی شهر پراکنده‌اند.
حرکاتشان سنگین است،
بغض راه گلویم را می‌بندد ...


با خود می‌گویم ؛
شاید روزی
این شهر دوباره نفس تازه‌ای بکشد...
و مادری اشک ریزان ، نرقصد و کل نکشد ...
دیگر پدری هلهله نکنند ...

"شاید"
اما مسئله همین «شاید» است؛
هیچ تضمینی نیست.
هیچ روزی
وعده داده نشده.
و همین بی‌وعدگی،
همین سکوت جهان،
انسان را در آستانه‌ی فروپاشی نگه می‌دارد.
و با این حال…
آدمی
باز راه می‌رود،
باز نگاه می‌کند،
باز انتخاب می‌کند
که تسلیم نشود.
امید شاید کم‌رنگ باشد،
اما نوعی لجاجت زیستن باقی می‌ماند.
و همین است
که بغض را از گلو برمی‌دارد
و به چشم‌ها بازمی‌گرداند
تا جهان را،
با همه‌ی بی‌معنایی‌اش،
یک‌بار دیگر
تحمل کنیم...


#تهران_شهرغم


@psychoanalysis_classical
💔266👎4🕊4👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو ، نمایشی است از نابودی سوژهٔ پرسشگر...

👇
@psychoanalysis_classical
3
این ویدیو ، نمایشی است از نابودی سوژهٔ پرسشگر...
سوژهٔ پرسشگر، همان نیروی زنده و کنجکاوی است که می‌خواهد بداند، کشف کند و از روی فهم خودش، حقیقت را دریابد. این همان بخشی از وجود ماست که جرأت می‌کند بگوید: "صبر کن، این درست به نظر نمی‌رسد."

اما در برابر او، سوژه ی فرضی دانا قرار دارد. این یک جایگاه خیالی است که جامعه، گروه، یا مرجع قدرت به یک فرد یا نهاد می‌دهد. گویی او همه‌چیز را می‌داند، همه‌ی حقیقت نزد اوست، و وظیفه دیگران نه پرسش، که فقط گوش کردن و پذیرفتن است.

جامعه‌ای که بر این اصل بچرخد، یک فرآیند آسیب‌زا را به طور سیستماتیک اجرا می‌کند:

_از شما خواسته می‌شود واقعیت درونی خودتان را نادیده بگیرید. شما می‌دانید ۲+۲ می‌شود ۴. این دانش، بخشی از ساختار روانی و نمادین شماست. اما برای حفظ آرامش و پذیرش در جمع، باید این واقعیت مسلم را کنار بگذارید و گزاره ی متناقض (۵) را بپذیرید. این یک خشونت علیه دستگاه فکری شماست. (ابطال واقعیت روانی)

_در این حالت، وجدان درونی (فرامن) نه بر پایهٔ ارزش‌های اخلاقی، که بر پایهٔ ترس از طرد شکل می‌گیرد. حکم این وجدان تحریف‌شده این نیست که "درست را انجام بده"، بلکه این است: "آنچه مرجع قدرت می‌گوید، درست است." این فرامن، یک زندانبان درونی می‌سازد که آزادی اندیشه را محدود می‌کند. (ایجاد فرامن مبتنی بر ترس)

_جامعه، سکوت و تسلیم را تشویق می‌کند. کسانی که می‌دانند ولی "آره" می‌گویند، پاداش می‌گیرند؛ پاداشِ پذیرفته‌شدن، امنیت و جلوگیری از اضطراب. آنها یاد می‌گیرند که برای بقا، باید بخشی از عقلانیت خود را قربانی کنند. این، فروش بخشی از خود برای خرید آرامش ظاهری است.(پاداش دادن به انفعال)

_ اعتراض سوژه، یک عمل تفرد است. او نمی‌خواهد خودش را کامل در جمع ذوب کند. او هستهٔ مستقل روان خود را حفظ می‌کند. اما جامعه، این تفرد را با تمام قوا سرکوب می‌کند. تنبیه، مجازات یک اشتباه محاسباتی نیست؛ مجازات جرأت بودنِ جدا است. هدف، نشان دادن این است که موجودیت تو، منوط به نفی خویشتن است. (تنبیه تفرد)

پیامد این فرآیند، ایجاد جامعه‌ای از افراد منقسم است. افرادی که در سطحی حقیقت را می‌دانند، اما برای زندگی در جمع، مجبور به انکار آن می‌شوند. این انشقاق روانی، انرژی ذهنی عظیمی را به هدر می‌دهد و سوژه‌هایی می‌سازد که شاید مطیع به نظر برسند، اما از درون تهی، بی‌اعتماد به نفس و فاقد ظرفیت نقد خلاقانه هستند. سلامت چنین جامعه‌ای، یک سلامت دروغین است؛ سلامت بر پایهٔ واپس‌زنی جمعی حقیقت.
و ایدئولوژی، در خالص‌ترین و خطرناک‌ترین شکل خود، دقیقاً همین کار را می‌کند


@psychoanalysis_classical
7👍6👏3🕊3👎1
📌 در کنار هم در این روزها


در روزهایی که واقعیت بیرون سنگین‌تر از همیشه بر روان ما فشار می‌آورد، بسیاری از افراد با اضطراب، بی‌خوابی، آشفتگی و فرسودگی عاطفی روبه‌رو هستند.
گاهی حتی اگر کسی مستقیماً در صحنه نبوده باشد، شنیدن خبرها، دیدن تصاویر، و از دست دادن هم‌وطنان، کافی است تا احساس امنیت درونی فرو بریزد و ذهن در حالت هشدار باقی بماند.

به همین منظور، گروه روانکاوی ژانوس یک نشست حمایتی رایگان برگزار می‌کند تا فضایی امن برای همراهی، شنیده‌شدن و تنها نماندن در این تجربه جمعی فراهم شود.

این جلسه، درمانی یا تروما‌تراپی نیست و جایگزین درمان فردی محسوب نمی‌شود.

🌌این فضا برای کسانی است که در روزهای اخیر:

_شاهد صحنه‌های آسیب‌زا بوده‌اند یا در معرض تجربه‌های تکان‌دهنده قرار گرفته‌اند
_ عزیزی را از دست داده‌اند یا نگران نزدیکان خود بوده‌اند
_ خودشان آسیب جسمی یا روانی تجربه کرده‌اند
_یا حتی بدون حضور مستقیم، با شنیدن و دیدن آنچه بر وطن و هم‌وطنان گذشته، دچار اضطراب، آشفتگی و اندوه شده‌اند

در این گروه تلاش می‌شود:

_ تجربه‌ها در فضایی محرمانه و بدون قضاوت شنیده شوند
_حمایت روانی اولیه و همراهی انسانی فراهم شود
_و در صورت نیاز، مسیر دریافت کمک تخصصی معرفی شود

📌با حضور:

دکترنرگس شریف‌زاده (روانکاو و روانپزشک)
فرشته عباسی (روان‌درمانگر تحلیلی)

📍شرکت در جلسه به صورت رایگان است

📅 پنج‌شنبه ۱۶ بهمن۱۴۰۴
🕕 ساعت ۱۸ به وقت تهران




🔗اگر فکر می‌کنید این جلسه می‌تواند برای کسی در این روزها مفید باشد، لطفاً این فراخوان را برای او ارسال کنید.
برای دریافت لینک جلسه و هماهنگی حضور، پیام دهید به :
@Janusgroup_admin




@psychoanalysis_classical
8👍3🤝1
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
📌 در کنار هم در این روزها در روزهایی که واقعیت بیرون سنگین‌تر از همیشه بر روان ما فشار می‌آورد، بسیاری از افراد با اضطراب، بی‌خوابی، آشفتگی و فرسودگی عاطفی روبه‌رو هستند. گاهی حتی اگر کسی مستقیماً در صحنه نبوده باشد، شنیدن خبرها، دیدن تصاویر، و از دست…
📌اطلاع‌رسانی لینک جلسه



برای انسجام بهتر در ارسال لینک جلسه و هماهنگی حضور شرکت‌کنندگان، یک گروه تلگرامی تشکیل شده است تا اطلاعات به‌صورت منظم در اختیار شما عزیزان قرار گیرد.
لینک ورود به گروه:
https://t.me/+l845uSX7-G9mYjg0
در صورتی که این نشست می‌تواند برای دیگران نیز مفید باشد، لطفاً این پیام را برای آن‌ها هم ارسال بفرمایید.

@psychoanalysis_classical
👍41
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
📌اطلاع‌رسانی لینک جلسه برای انسجام بهتر در ارسال لینک جلسه و هماهنگی حضور شرکت‌کنندگان، یک گروه تلگرامی تشکیل شده است تا اطلاعات به‌صورت منظم در اختیار شما عزیزان قرار گیرد. لینک ورود به گروه: https://t.me/+l845uSX7-G9mYjg0 در صورتی که این نشست می‌تواند…
📌 ارسال پرسش و دغدغه‌های شما پیش از جلسه

دوستان عزیز،
جلسه حمایتی «در کنار هم در این روزها» در کنار هدف اصلی خود که فراهم‌کردن فضایی برای حمایت روانی است، شنوای دغدغه‌ها و پرسش‌های شما نیز خواهد بود.

به همین منظور، یک فرم تهیه شده است تا بتوانید سوالات یا نگرانی‌های خود را به‌صورت ناشناس ثبت کنید. پرسش‌ها پیش از جلسه مرور می‌شوند و در صورت لزوم، در نشست مطرح خواهند شد.

لطفاً از ذکر جزئیات تکان‌دهنده، اطلاعات شخصی، یا درخواست نسخه‌های درمانی خودداری کنید.

🔗 لینک ثبت سوال:
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSc_ExbUKy7XBeLX1Ls6qk0SmcqDcbTIyNiyRg6ssNWGNb29ow/viewform?usp=header

هدف ما این است که جلسه فضایی امن و حمایتی برای همه باشد؛ به‌گونه‌ای که هیچ‌کس تحت فشار برای صحبت قرار نگیرد و در عین حال امکان طرح پرسش‌ها نیز فراهم باشد.

در نظر داشته باشید که در طول جلسه نیز فرصت تعامل و پرسش‌وپاسخ وجود خواهد داشت.

قابل ذکر است که این فرم فقط توسط خانم عباسی خوانده ، و در صورت لزوم در جلسه مطرح می‌شوند.

🌿 با احترام
گروه روانکاوی ژانوس
3🤬1
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
📌 در کنار هم در این روزها در روزهایی که واقعیت بیرون سنگین‌تر از همیشه بر روان ما فشار می‌آورد، بسیاری از افراد با اضطراب، بی‌خوابی، آشفتگی و فرسودگی عاطفی روبه‌رو هستند. گاهی حتی اگر کسی مستقیماً در صحنه نبوده باشد، شنیدن خبرها، دیدن تصاویر، و از دست…
📌اطلاع‌رسانی لینک جلسه



برای انسجام بهتر در ارسال لینک جلسه و هماهنگی حضور شرکت‌کنندگان، یک گروه تلگرامی تشکیل شده است تا اطلاعات به‌صورت منظم در اختیار شما عزیزان قرار گیرد.
لینک ورود به گروه:
https://t.me/+l845uSX7-G9mYjg0
در صورتی که این نشست می‌تواند برای دیگران نیز مفید باشد، لطفاً این پیام را برای آن‌ها هم ارسال بفرمایید.

@psychoanalysis_classical
2🙏2🤬1
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
📌 در کنار هم در این روزها در روزهایی که واقعیت بیرون سنگین‌تر از همیشه بر روان ما فشار می‌آورد، بسیاری از افراد با اضطراب، بی‌خوابی، آشفتگی و فرسودگی عاطفی روبه‌رو هستند. گاهی حتی اگر کسی مستقیماً در صحنه نبوده باشد، شنیدن خبرها، دیدن تصاویر، و از دست…
📌چند نکته برای حفظ فضای امن جلسه:

- این جلسه ضبط نمی‌شود (نه صوتی و نه تصویری).

- ساعت17:55 دقیقه وارد جلسه شوید

- روشن‌کردن دوربین الزامی نیست؛ هرکس می‌تواند با احساس راحتی خودش حضور داشته باشد.

- مشارکت در بحث اختیاری است؛ صحبت‌کردن، نوشتن در چت یا سکوت، همگی قابل احترام‌اند.

- از بازگو کردن جزئیات تکان‌دهنده یا روایت‌های بسیار دردناک خودداری می‌کنیم تا فضا برای همه قابل تحمل بماند.

- آنچه در این فضا توسط مخاطبین گفته می‌شود، محرمانه تلقی می‌شود و از بازنشر آن در بیرون از جلسه پرهیز می‌کنیم.

- هدف این جلسه، ایجاد فضای حمایت، شنیدن و پردازش اولیه است، نه قضاوت یا بحث جدلی.


- امیدواریم با رعایت این نکات، بتوانیم کنار هم فضایی امن و قابل‌تحمل برای این روزهای دشوار فراهم کنیم.🕊️🙏


با تشکر
گروه روانکاوی ژانوس 🌿


@psychoanalysis_classical
5
#به_مناسب_هجدهم_دی

امروز هجدهم بهمن است و یک ماه از آن روز گذشته، اما حس فقدان هنوز تازه است و سنگینی‌اش در تمام لحظه‌ها حس می‌شود. هجدهم دی روزی نبود که بتوان آن را ساده نامید؛ روزی بود که زمان برای لحظه‌ای متوقف شد و جهان ترک برداشت. آن روز زخم شد، زخمی که برحافظه نشست...
بر تجربه‌ی ما نشست
و هنوز هم هر بار که چشم‌هایمان به خلأ نگاه می‌کنند یا سکوتی طولانی میان جمله‌هایمان رخ می‌دهد، یادآوری‌اش می‌کند.

احساسات بعد از آن روز متناقض‌اند. گاهی خالی و بی‌حس، گاهی انفجاری از اندوه که نمی‌شود آن را توضیح داد. دل می‌گیرد، نگاه‌ها خالی می‌شوند، و صداها با لرزشی ناآشنا درمی‌آیند. کسی که رفته است دیگر بازنمی‌گردد، و این حقیقتی است که ذهن را به سکوت و بدن را به لرز می‌کشاند. غم دیگر به شکل یک حادثه‌ی گذشته نیست، به شکل حضور دائمی و نامرئی در زندگی ماست...


هجدهم دی یادآور این است که سوگ، هیچگاه کامل تمام نمی‌شود و هیچ وقت از دل ما عبور نمی‌کند. تمام سوگواری در این است که یاد بگیریم با جای خالی نفس بکشیم، با اندوه کنار بیاییم و هر روز با حقیقتی تلخ و ماندگار زندگی کنیم...

@psychoanalysis_classical
💔8🕊2