🌱معرفی 10 کتاب روانشناسی که ارزش خوندن رو دارن :
1- وقتی نیچه گریست؛ اروین یالوم
2- مسئله اسپینوزا؛ اروین یالوم
3- خاطرات، رویاها و اندیشه ها؛ یونگ
4- پیشنویس های زندگی؛ کلود استینر
5- انسان و سمبول هایش؛ یونگ
6- انسان در جستجوی معنا؛ ویکتور فرانکل
7- مامان و معنی زندگی؛ یالوم
8- فروید در مقام یک فیلسوف؛ بوتنی
9- در انتظار گودو؛ ساموئل بکت
10- کرگدن؛ اوژن یونسکو
@psy_mana
1- وقتی نیچه گریست؛ اروین یالوم
2- مسئله اسپینوزا؛ اروین یالوم
3- خاطرات، رویاها و اندیشه ها؛ یونگ
4- پیشنویس های زندگی؛ کلود استینر
5- انسان و سمبول هایش؛ یونگ
6- انسان در جستجوی معنا؛ ویکتور فرانکل
7- مامان و معنی زندگی؛ یالوم
8- فروید در مقام یک فیلسوف؛ بوتنی
9- در انتظار گودو؛ ساموئل بکت
10- کرگدن؛ اوژن یونسکو
@psy_mana
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نه شب را
پای ماندن است،
نه اندوه را ، هنگامهای دراز
صبح ، راهی ست روشن
که برای تو
آفتابی خواهد شد
#سلام_صبحتون_شاد
🌸🌸
@psy_mana
پای ماندن است،
نه اندوه را ، هنگامهای دراز
صبح ، راهی ست روشن
که برای تو
آفتابی خواهد شد
#سلام_صبحتون_شاد
🌸🌸
@psy_mana
👍2
خرهای درمانگر به کمک بیماران روانی آمدند
خبرگزاری آسوشیتدپرس:
در بیمارستان «ویل اورار» در حومه پاریس، پنج خر آموزشدیده به بیماران مبتلا به افسردگی، اضطراب، اوتیسم و اسکیزوفرنی کمک میکنند تا اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کنند و ارتباط اجتماعی خود را تقویت کنند.
بیماران در جلسات درمانی حیوانیار، خرها را برای پیادهروی همراهی میکنند، از آنها مراقبت میکنند و با آنها ارتباط عاطفی برقرار میکنند.
این برنامه از سال ۲۰۱۶ آغاز شده و از سال ۲۰۲۲ به عنوان یک واحد رسمی درمانی در نظام سلامت فرانسه شناخته میشود.
@psy_mana
خبرگزاری آسوشیتدپرس:
در بیمارستان «ویل اورار» در حومه پاریس، پنج خر آموزشدیده به بیماران مبتلا به افسردگی، اضطراب، اوتیسم و اسکیزوفرنی کمک میکنند تا اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کنند و ارتباط اجتماعی خود را تقویت کنند.
بیماران در جلسات درمانی حیوانیار، خرها را برای پیادهروی همراهی میکنند، از آنها مراقبت میکنند و با آنها ارتباط عاطفی برقرار میکنند.
این برنامه از سال ۲۰۱۶ آغاز شده و از سال ۲۰۲۲ به عنوان یک واحد رسمی درمانی در نظام سلامت فرانسه شناخته میشود.
@psy_mana
📚🖌 ویکتور فرانکل و بی حوصلگیِ انسانِ معاصر...
انسان جاودانه محکوم است که میان دو قطب متضاد بیحوصلگی و هیجان در کشش باشد. در زندگی امروزی این بیحوصلگیها و ملالتها بیش از افسردگیها و دلتنگیها، مردم را به سوی روان پزشکان می کشاند.
هرچه زندگی بیشتر ماشینی شود، این مسئله بحرانیتر می گردد.
زیرا اوقات فراغت مردم زیادتر خواهد شد و بدبختانه مردم نمی دانند که با این اوقات آزاد چه کنند. نمونه آشکار این مسئله چیزی است که «پریشانی یکشنبه» نام دارد.
📚 انسان در جستجوی معنا
@psy_mana
انسان جاودانه محکوم است که میان دو قطب متضاد بیحوصلگی و هیجان در کشش باشد. در زندگی امروزی این بیحوصلگیها و ملالتها بیش از افسردگیها و دلتنگیها، مردم را به سوی روان پزشکان می کشاند.
هرچه زندگی بیشتر ماشینی شود، این مسئله بحرانیتر می گردد.
زیرا اوقات فراغت مردم زیادتر خواهد شد و بدبختانه مردم نمی دانند که با این اوقات آزاد چه کنند. نمونه آشکار این مسئله چیزی است که «پریشانی یکشنبه» نام دارد.
📚 انسان در جستجوی معنا
@psy_mana
❤1
از کوته نظران چنان بگریزید که گویی از طاعون گریختهاید چرا که با دیدگاههای
محدود خود همواره انگیزه های شما را سرکوب خواهند کرد...!
✍ #دنیس_ویتلی
@psy_mana
محدود خود همواره انگیزه های شما را سرکوب خواهند کرد...!
✍ #دنیس_ویتلی
@psy_mana
#پرسش_و_پاسخ
ﭼﺮﺍ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻣﺘﻌﺼﺐ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﺪ ﻧﺴﺒﺖ
ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺶ ﺷﮏ کرده ﻭ ﺭﺍﻫﺶ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﺪ؟
پاسخ را از زبان #راسل بشنویم:
ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﻭﻟﻬﺎﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ، ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ. ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺣﻮﺯﻩ ﻫﺎ، ﺍﺯ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺕ و ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ گرفته تا ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎ ﻭ ﻧﻔﺮﺕ ﻫﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺰﯼ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻠﯽ ﺍﺯ ﻭﻗﺖ ﻭ ﺍﻧﺮﮊﯾﺸﻮﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﺭﻭﯼ ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ، ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﺸﻮﻥ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻭﻗﺖ ﻭ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻭ ﭘﻮﻝ ﻭ ﻋﻤﺮﺷﻮﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ باشد.
مثل ﺯﻥ ﯾﺎ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼﺷﺮﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ،
ﮐﻠﯽ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﺪ
ﮐﻪ ﺷﺮﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﻭﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ حال از او فرزند دارد.
یا ﻓﺮﺩﯼ ﮐﻪ ترم پایانی ﯾﮏ ﺭﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﮐﻠﯽ ﻭﻗﺖ ﻭ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺻﺮﻑ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺍﯾﻦ ﺭﺷﺘﻪ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﺑﺮﺍیﺵ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ؛ ﻭﻟﯽ ﺟﺮﺍﺕ ﺗﺮﮎ ﺁﻥ ﺭﺷﺘﻪ،
ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺭﺷﺘﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
ﻣﺜﻞ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺒﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻨﺎﺳﺒﺶ ﻧﯿﺴﺖ،
ﻭﻟﯽ ﺟﺮﺍﺕ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﭼﺮﺍ؟
ﭼﻮﻥ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﮐﺎﺵ ﻣﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ، ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻴﻢ " ﻫﻮﯾﺖ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ " ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻭ ﻋﻘﺎﯾﺪﻣﺎﻥ ﺗﻔﮑﯿﮏ ﮐﻨﻴﻢ ﮐﻪ
ﺍﮔﺮ ﯾﮏ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻳﻢ ﺁﻥ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
"ﺑﯽ ﻫﻮﯾﺖ " ﻧﺸﻮﻳﻢ. ﮐﺎﺵ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ، ﻫﺮ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻫﺎ،ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ، ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎ ﻭ ﻧﻔﺮﺕ ﻫﺎﺷﺎﻥ ﺷﮏ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﺗﺮﻣﺰ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﺗﺎﻭﻝ ﻫﺎﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﻫﺎﺷﻮﻥ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺟﻠﻮﯼ ﺿﺮﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﮕﯿﺮﯼﻣﻨﻔﻌﺖ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦﺟﺎﺳﺖ ﮐﻪ " ﺗﻐﯿﯿﺮ " ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺟﺮﺍﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ.
#برتراند_راسل
@psy_mana
ﭼﺮﺍ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻣﺘﻌﺼﺐ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﺪ ﻧﺴﺒﺖ
ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺶ ﺷﮏ کرده ﻭ ﺭﺍﻫﺶ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﺪ؟
پاسخ را از زبان #راسل بشنویم:
ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﻭﻟﻬﺎﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ، ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ. ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺣﻮﺯﻩ ﻫﺎ، ﺍﺯ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺕ و ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ گرفته تا ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎ ﻭ ﻧﻔﺮﺕ ﻫﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺰﯼ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻠﯽ ﺍﺯ ﻭﻗﺖ ﻭ ﺍﻧﺮﮊﯾﺸﻮﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﺭﻭﯼ ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ، ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﺸﻮﻥ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻭﻗﺖ ﻭ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻭ ﭘﻮﻝ ﻭ ﻋﻤﺮﺷﻮﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ باشد.
مثل ﺯﻥ ﯾﺎ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼﺷﺮﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ،
ﮐﻠﯽ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﺪ
ﮐﻪ ﺷﺮﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﻭﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ حال از او فرزند دارد.
یا ﻓﺮﺩﯼ ﮐﻪ ترم پایانی ﯾﮏ ﺭﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﮐﻠﯽ ﻭﻗﺖ ﻭ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺻﺮﻑ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺍﯾﻦ ﺭﺷﺘﻪ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﺑﺮﺍیﺵ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ؛ ﻭﻟﯽ ﺟﺮﺍﺕ ﺗﺮﮎ ﺁﻥ ﺭﺷﺘﻪ،
ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺭﺷﺘﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
ﻣﺜﻞ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺒﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻨﺎﺳﺒﺶ ﻧﯿﺴﺖ،
ﻭﻟﯽ ﺟﺮﺍﺕ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﭼﺮﺍ؟
ﭼﻮﻥ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﮐﺎﺵ ﻣﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ، ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻴﻢ " ﻫﻮﯾﺖ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ " ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻭ ﻋﻘﺎﯾﺪﻣﺎﻥ ﺗﻔﮑﯿﮏ ﮐﻨﻴﻢ ﮐﻪ
ﺍﮔﺮ ﯾﮏ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻳﻢ ﺁﻥ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
"ﺑﯽ ﻫﻮﯾﺖ " ﻧﺸﻮﻳﻢ. ﮐﺎﺵ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ، ﻫﺮ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻫﺎ،ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ، ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎ ﻭ ﻧﻔﺮﺕ ﻫﺎﺷﺎﻥ ﺷﮏ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﺗﺮﻣﺰ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﺗﺎﻭﻝ ﻫﺎﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﻫﺎﺷﻮﻥ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺟﻠﻮﯼ ﺿﺮﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﮕﯿﺮﯼﻣﻨﻔﻌﺖ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦﺟﺎﺳﺖ ﮐﻪ " ﺗﻐﯿﯿﺮ " ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺟﺮﺍﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ.
#برتراند_راسل
@psy_mana
❤1
🌱 علامت بلوغ عاطفی :
۱ . میفهمید بیشتر بدرفتاری آدم های اطرافتون ریسه در اضطراب و ترسشون داره ، دنیا دیگه براتون پر از هیولا نیست
۲ . یاد میگیرید آدما بطور خودکار از محتویات مغز شما اطلاع ندارن ، پس حرف میزنید و دیگران رو سرزنش نمیکنید که نمیفهمنتون
۳ . یاد میگیرید که شما هم اشتباه میکنید ، پس معذرت خواهی میکنید
۴ . اعتماد به نفس رو یاد میگیرید ، نه که فوق العاده اید. نه! در واقع میفهمید همه مون با آزمون و خظا زندگی میکنیم ، عیبی هم نداره
۵ . والدینتون رو میبخشید ، اونا هم درگیر ترس و اضطراب های خودشونن
۶. میفهمید یه مسئله مهم رو پیش نکشید مگه خودتون و طرف مقابل استراحت کرده باشین و استرس یا عجله نداشته باشین
@psy_mana
۱ . میفهمید بیشتر بدرفتاری آدم های اطرافتون ریسه در اضطراب و ترسشون داره ، دنیا دیگه براتون پر از هیولا نیست
۲ . یاد میگیرید آدما بطور خودکار از محتویات مغز شما اطلاع ندارن ، پس حرف میزنید و دیگران رو سرزنش نمیکنید که نمیفهمنتون
۳ . یاد میگیرید که شما هم اشتباه میکنید ، پس معذرت خواهی میکنید
۴ . اعتماد به نفس رو یاد میگیرید ، نه که فوق العاده اید. نه! در واقع میفهمید همه مون با آزمون و خظا زندگی میکنیم ، عیبی هم نداره
۵ . والدینتون رو میبخشید ، اونا هم درگیر ترس و اضطراب های خودشونن
۶. میفهمید یه مسئله مهم رو پیش نکشید مگه خودتون و طرف مقابل استراحت کرده باشین و استرس یا عجله نداشته باشین
@psy_mana
کتابخانه ای در انگلستان بنا شد زیرا ساختمان قبلی قدیمی بود.
اما برای انتقال میلیون ها کتاب بودجه کافی در دسترس نبود.
تنها حلال مشکلات کارمند جوان کتابخانه بود.
او آگهی منتشر کرد:
همه می توانند به رایگان کتابها را امانت بگیرند و برای بازگرداندن به نشانی جدید تحویل دهند.
برای موفقیت کافیست کمی متفاوت بیندیشید ...
@psy_mana
اما برای انتقال میلیون ها کتاب بودجه کافی در دسترس نبود.
تنها حلال مشکلات کارمند جوان کتابخانه بود.
او آگهی منتشر کرد:
همه می توانند به رایگان کتابها را امانت بگیرند و برای بازگرداندن به نشانی جدید تحویل دهند.
برای موفقیت کافیست کمی متفاوت بیندیشید ...
@psy_mana
👏5
🌱ذهن فرد کمالگرا اینطوری کار میکنه:
اول بدون رفرنس و هیچ دلیل منطقی
یک فکت یا یک اجبار میسازه
«من میخوام برم آمریکا»
من میخوام رتبه یک بشم»
«برای پیاده روی، حتما کتونی نایکی لازمه»
در مرحله دوم؛ چون نقاط و
فکتی که ساخته هم مبهم هست، هم از توانایی و محدودیتها( روانی، اقتصادی و ...) فرد، خارج هست، از انجام دادن ناتوان میشه.
در مرحله سوم، پایبندی احمقانه و تعصبات بدون دلیل و ارجاع، شروع میشه، و یک مسلک یا قاعده فکری میسازه( اینجا نقطهای هست که فرد، خودشم نمیدونه، ولی براش پیاده روی بدون کتونی نایکی یک امر مسخره، محال و بی ارزش هست)
در مرحله آخر هم،
از اینکه نمیتونه درس بخونه، پیاده روی کنه، مهاجرت کنه، زبان بخونه، افکار خودکار سرزنشگر، خود تحقیری، نشخوارها و وسواسهای فکر میاد سراغش، و در نهایت پر از خشم و افسردگی و احساس باطل بودن میکنه.
@psy_mana
اول بدون رفرنس و هیچ دلیل منطقی
یک فکت یا یک اجبار میسازه
«من میخوام برم آمریکا»
من میخوام رتبه یک بشم»
«برای پیاده روی، حتما کتونی نایکی لازمه»
در مرحله دوم؛ چون نقاط و
فکتی که ساخته هم مبهم هست، هم از توانایی و محدودیتها( روانی، اقتصادی و ...) فرد، خارج هست، از انجام دادن ناتوان میشه.
در مرحله سوم، پایبندی احمقانه و تعصبات بدون دلیل و ارجاع، شروع میشه، و یک مسلک یا قاعده فکری میسازه( اینجا نقطهای هست که فرد، خودشم نمیدونه، ولی براش پیاده روی بدون کتونی نایکی یک امر مسخره، محال و بی ارزش هست)
در مرحله آخر هم،
از اینکه نمیتونه درس بخونه، پیاده روی کنه، مهاجرت کنه، زبان بخونه، افکار خودکار سرزنشگر، خود تحقیری، نشخوارها و وسواسهای فکر میاد سراغش، و در نهایت پر از خشم و افسردگی و احساس باطل بودن میکنه.
@psy_mana
🌱ویکتورفرانکل روان شناس معنا گرا برای معنا بخشیدن به زندگی سه راه پیشنهاد می کند:
1- اگر انسان چیزی خلق کند،زندگی اش می تواند با معنا باشد، (در اینجا انسان از خود سئوال می کند: من برای چه زنده هستم؟
2- انسان معنا را در شیوه تجربه کردن زندگی ، یا کسی را دوست داشتن،می بیند.(در اینجا انسان از خود می پرسد:من برای چه کسی زنده هستم؟ )
3- انسان معنا را در بحبوحهٔ مشکلات سنگین در می یابد. طرز برخوردی که ما نسبت به رنج انتخاب میکنیم.
در جایی که ما با یک سرنوشت غیر قابل تغییر روبرومی شویم. مثلاً(یک بیماری غیر قابل علاج،مرگ یک عزیز، یک موقعیت ناامید کننده،...) در این جاست که زندگی را معنا میکنیم.(در اینجا انسان از خود می پرسد: چرا نگرش مثبت در برابرسرنوشت غیر قابل تغییر و اجتناب ناپذیر نداشته باشم؟) ویکتور فرانکل معتقد است که درست در جایی که ما با یک موقعیت روبه رومی شویم که به هیچ روی نمی توانیم آن را تغییر دهیم از ما انتظار می رود که خود را تغییر دهیم، رشد کنیم، بالغ شویم و از خود فراتر رویم...
گوردون آلپورت در مقدمه ی کتاب «انسان در جستجوی معنی» فرانکل می نویسد :
اگر زندگی کردن رنج بردن است، پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت. اگر اصلا زندگی خود هدفی داشته باشد ، رنج و مرگ نیز معنا خواهد یافت.
اما هیچ کس نمی تواند این معنا را برای دیگری بیابد.
هرکس باید معنای زندگی خود را، خود جستجو کند و مسئولیت آن را پذیرا باشد . اگر موفق شود، با وجود همه تحقیرها به زندگی ادامه می دهد.
@psy_mana
1- اگر انسان چیزی خلق کند،زندگی اش می تواند با معنا باشد، (در اینجا انسان از خود سئوال می کند: من برای چه زنده هستم؟
2- انسان معنا را در شیوه تجربه کردن زندگی ، یا کسی را دوست داشتن،می بیند.(در اینجا انسان از خود می پرسد:من برای چه کسی زنده هستم؟ )
3- انسان معنا را در بحبوحهٔ مشکلات سنگین در می یابد. طرز برخوردی که ما نسبت به رنج انتخاب میکنیم.
در جایی که ما با یک سرنوشت غیر قابل تغییر روبرومی شویم. مثلاً(یک بیماری غیر قابل علاج،مرگ یک عزیز، یک موقعیت ناامید کننده،...) در این جاست که زندگی را معنا میکنیم.(در اینجا انسان از خود می پرسد: چرا نگرش مثبت در برابرسرنوشت غیر قابل تغییر و اجتناب ناپذیر نداشته باشم؟) ویکتور فرانکل معتقد است که درست در جایی که ما با یک موقعیت روبه رومی شویم که به هیچ روی نمی توانیم آن را تغییر دهیم از ما انتظار می رود که خود را تغییر دهیم، رشد کنیم، بالغ شویم و از خود فراتر رویم...
گوردون آلپورت در مقدمه ی کتاب «انسان در جستجوی معنی» فرانکل می نویسد :
اگر زندگی کردن رنج بردن است، پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت. اگر اصلا زندگی خود هدفی داشته باشد ، رنج و مرگ نیز معنا خواهد یافت.
اما هیچ کس نمی تواند این معنا را برای دیگری بیابد.
هرکس باید معنای زندگی خود را، خود جستجو کند و مسئولیت آن را پذیرا باشد . اگر موفق شود، با وجود همه تحقیرها به زندگی ادامه می دهد.
@psy_mana
❤1