پی‌نوشت (P Nevesht/پرهام سعدی)
308 subscribers
6 photos
1 video
1 link
اینجا خودمانی‌تر، شخصی‌تر، و به دور از فضای درس و کنکور...

https://t.me/harfmanrobot?start=1023989973
Download Telegram
Channel name was changed to «پی‌نوشت (P Nevesht/پرهام سعدی)»
گر خسته‌ای بمان و اگر خواستی بدان/
ما را تمام لذت هستی به جست‌و‌جوست/ پویندگی تمامی معنای زندگیست/ 《هرگز نگرد، نیست》، سزاوار مرد نیست...
102💯6💔6
در قامت یک مدرس، سال تحصیلی ۴۰۴-۴۰۵،
امروز برای من به پایان رسید
سالی پر فراز و نشیب، که به خصوص در ابتدای زمستانش، تا می‌توانست بر تن من غبار نشاند و هر چه کوشیدم و جنگیدم و خودم را به آن راه زدم تا بلکه نبینم و نشنوم و این غبار بر من نماند، نشد که نشد و به گمان خودم، خواسته یا ناخواسته در امورات و وظایف و مسئولیت‌های من ردپاهایی از کاستی و در ذهن و جانم اثراتی از خمودگی پدیدار شد...
لیکن حالا که به پایان این مسیر نگاه می‌کنم، بیش از پیش به ثمرات دشواری‌ها می‌اندیشم. گاهی بزرگ‌ترین دستاورد یک سال، نه موفقیت‌های پرزرق‌وبرق، که تجربه‌هایی است که آرام‌آرام انسان را پخته‌تر، صبورتر و واقع‌بین‌تر می‌کند. شکست‌ها، خستگی‌ها و حتی روزهایی که گمان می‌کردم چیزی برای بخشیدن ندارم، هر کدام درسی بودند که شاید در روزهای آسان هرگز نمی‌آموختم....
134💔23
مدت‌ها بود فرصتی برای مطالعه‌ی غیر درسی پیدا نمی‌کردم، تا اینکه شرایط جنگی اخیر، توفیق اجباری شد و هر چند زمان رو به شکل منحوسی کشدار کرد، ولی برای من در طول روز یکی دو ساعت خالی پدیدار گشت و بدون وقفه، "جنگ آخر زمان" ماریو بارگاس یوسا رو دست گرفتم و امروز تمام شد.
کتاب به شکلی منسجم روایتگر چند داستان موازیه و بعد از پرداخت عالی کاراکترها و محیط، نرم‌نرمک تقاطع اتفاقات و شخصیت‌ها رو رقم میزنه.
همچنین شدیدا انسانیه؛ به خوبی ایدئولوژی، قدرت، ضعف، امیال و آرزوها و ترس‌ها و امیدهای انسانی رو به تصویر می‌کشه و نشون میده چطور انسان آرام‌آرام به موجودی متفاوت تبدیل می‌شه.
بیان سیاسی و رخدادهای ایدئولوژیک کتاب همچنین برای ما ایرانیان در قسمت‌هایی بسیار ملموس و قابل همذات‌پنداریه و این خودش مطالعه رو جذاب‌تر می‌کنه. پرسش‌های اخلاقی کتاب هم که گاهی حتی از خود داستان ماندگارترن.
طبعا مطالعه‌ی ۹۱۸ صفحه کتاب شاید در ابتدا دشوار به نظر بیاد، اما تک‌تک صفحات صرف پخته کردن داستان میشن و هرچند ریتم گاهی یکنواخت نیست، اما اگر حوصله کنید با اثری روبرو هستید که پس از تمام شدنش، احتمالا ساعات زیادی به تفکر درباره مفاهیم مختلف انسانی مشغول خواهید شد...
91💔3
Bia Nazdiktar
Sohrab Pournazeri
درسته که پورناظری آهنگسازه اصولا
اما وایب این موزیک و شعرش ۱۰ از ۱۰ 🤌🏻
(نمیدونم چرا زیاد شنیده نشده، یا شاید هم زمان خودش وایرال بوده و من خبر ندارم)


ماه پشت ابر دوری بی‌قراری می‌کند...
ماه من، پایین بیا امشب، بیا نزدیک‌تر...
54💔3
امروز یه بیمار، جرقه‌ی بحثی جالب‌ رو با یکی اساتیدمون زد
مریض بستری آقایی ۵۷ ساله بود با عدیده‌ای از مسائل و مشکلات جسمی و روحی (حالا ایشالا اگر مسیرتون از پزشکی عبور می‌کرد، تشریف میارید بخش داخلی و متوجه میشید برخی از بیماری‌ها چقدر پیچیده و گسترده و ناتوان‌کننده هستند)
بیمار به لحاظ شغلی و مالی بسیار ضعیف و فوق‌العاده هم تحت فشار جسمی بود. فرزند یا همسری نداشت و با مادر پیرش زندگی‌ می‌کرد.
حدودا ۱ ماه در بیمارستان بستری بود و پرونده‌ش از اون پرونده‌هایی بود که کابوس اینترنه واسه خلاصه‌نویسی!
نکته‌ای که جرقه‌ی بحث رو زد اما اتفاقی بود که رخ داد و میل بسیار شدید این شخص، مثل همه‌ی اشخاص‌ و بیماران و انسان‌های دیگر به "زنده ماندن" رو برای ما مسجل کرد.
۸، ۹ میلیارد نفر روی این کره‌ی خاکی زندگی می‌کنن، خیلیا متمکن و از هر نظر خوش‌شانس، و خیلیا از نظر مالی، جسمی، و .... مشکل‌دار و ضعیف و ناتوان و درگیر با انواع مصائب و دشواری‌ها
یک نقطه مشترک اما وجود داره؛ میل به زنده ماندن.
چرا؟
چی باعث میشه افراد مایل باشند که بمانند و زندگی کنند؟
امیده؟ خیلیا میدونن احتمالا قرار نیست در آینده شرایطشون بهتر بشه اما میل به زنده ماندن دارند
ترس از مرگه؟ افراد معتقد به معنویت که با مرگ کنار اومدن یا افرادی که درکی از مرگ ندارند هم میخوان زنده بمونن
مسئولیته؟ کسی که تنها خودشه و خودش، و هیچ مسئولیتی هم نداره چرا دوست داره زنده بمونه؟
ذات و غریزه‌ و میل درونی به بقاست؟
چیه در نهایت؟
و مهم‌تر از اون؛ چیه که این دلیل رو از یک نفر می‌گیره؟
چرا افراد افسرده، میل بیش‌تری به پایان دادن به زندگی دارن؟
آیا احساسات خوب دلیل زنده ماندنه؟

من جواب خودم رو دارم و کسانی که ازم شناخت دارن احتمالا میدونن چیه
ولی نظر شما چیه؟
https://t.me/harfmanrobot?start=1023989973
39💔6
ولی خداییش عجب موجود عشق‌بازی بودم من!
کی گذاشتم گذر زندگی و درگیری‌هاش انقدر ذوقم رو سرکوب کنه؟

این دفترچه رو دیشب پیدا کردم
قضیه‌ش چیه؟
زمان کنکورم هر وقت سوالات قرابت معنایی ادبیات می‌زدم، ابیاتی که دوستشون داشتم رو توی این دفترچه یادداشت می‌کردم
الان که فکر می‌کنم میبینم درس خوندن عجیب و غریب برام لذتبخش و جذاب بوده همیشه
هیچوقت برای درس خوندن احساس اجبار نکردم در زندگیم
و خب حس می‌کنم اینم یکی از خوش‌شانس‌های من بوده
60
چه ابیاتی هم نوشته بودم!

می‌فرماد که:
عجب از چشم تو دارم که شبانگه تا روز/
خواب می‌گیرد و خلقی ز غمش بیدارند

یا میگه:
این منم، تنها و حیران نیمه‌شب
کرده‌ام همراز خود مهتاب را
گویم امشب بینم آن گل را به خواب؟
من مگر در خواب بینم خواب را....

گویا فقط هم پی غزل و قصیده نبودم و گوشه چشمی هم به شعر نو داشتم:
گاهی میان خلوتِ جمع
یا در انزوای خویشتن
موسیقیِ نگاهِ تو را گوش می‌کنم
وز شوقِ این محال که دستم به دستِ توست
من جایِ راه رفتن، پرواز می‌کنم...
54
ویویویو
منم می نویسم شعرای قشنگو دکتر ، مربوط به قرابتم نیستن همشون..
خیلی کار لذت بخشیه🥲
44
⚠️ تصاویر ممکنه برای بعضیا دلخراش باشن

داری زندگیتو می‌کنی که کم‌کم داخل دهانت  زخم‌های دردناک ایجاد میشه و آروم‌آروم لثه‌ها رو هم درگیر می‌کنه. انقدر سوزناکن که دیگه حتی غذا هم نمی‌خوری پس کم‌کم وزنت هم کم میشه. بعد می‌بینی تاول‌های شل و دردناکی دارن روی تنه و بقیه‌ی اندام‌هات ایجاد میشن که دائما می‌ترکن و درد و سوزش کلافه‌ت می‌کنه.
میای درمانگاه پوست، و با تشخیص پمفیگوس بستری می‌شی (انواع مختلفی داره که شرح‌حال‌هاشون با هم کمی فرق می‌کنه).
یه بیماری خودایمنی که اصلی‌ترین علت رخ دادنش استعداد ژنتیکیه؛ یعنی ممکنه شما و دوستتون با هم کارای یکسانی بکنید، چیزای یکسانی بخورید، ولی دوستتون هرگز تا آخر عمر حتی نفهمه این مریضی چیه، اما شما خصوصا در میانسالی چند روز از کار و زندگی بیفتید

امان از دست ژنتیک...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔553
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
72💔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
70💔4
pain
blackfield
While I'm melting in the rain, deep in pain, she is so far...

Will we ever meet again, as friends, after so long...?



اسم موزیک راک که میاد، همه فکرشون میره سمت نوازندگی‌های سنگین گیتار الکتریک و خوانندگی‌های خشن
ولیکن که زهی خیال باطل!
آهنگای سبک Melancholic alternative rock رو بجورید و به یه دنیای غمبار و درونگرا و اتمسفریک وارد بشید!
و چه لیریک‌هایی!
36💔3
از همه‌ی نویسنده‌هایی که می‌شناسم، فلسفه‌ی فکری و سیستم اعتقادی چارلز بوکوفسکی رو خیلی به خودم نزدیک میبینم و عجیب آثارش رو دوست دارم.

پریشب "ham on rye " رو استارت زدم. ساندویچ ژامبون با نان چاودار!
که البته اغلب مترجما همون "ساندویچ ژامبون" ترجمه‌ش کردن.
یه غذای بسیار معمولی و نرمال امریکایی که اتفاقا بی‌منظور هم انتحاب نشده؛
کتاب درباره‌ی کودکی‌های هنری چامسکیه(یا به عبارتی خود بوکوفسکی) ؛ یک بچه‌ی زشت، منزوی، فقیر، خشمگین و تحقیرشده که در خانواده و جامعه جا نمی‌شه.شخصیت اول داستان اصلا یه قهرمان نیست، اتفاقا حسابی معمولیه، مثل ساندویچ ژامبون!

عجالتا شبی ۵ ۶ صفحه رسیدم بخونم.
برم جلو فعلا ببینم میتونم توصیه‌ش کنم یا نه
49
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
لحظات ورود فایترها و رفتارشون پیش از شروع مبارزه، واسه من اندازه‌ی خود فایت جذابه
چرا؟
سنگینی یک مبارزه در سطح تایتل‌شات غیرقابل تصوره (مبارزه بر سر کمربند قهرمانی)
کسی که داره از کمربند دفاع می‌کنه، به راحتی ممکنه در چند راند که شاید فقط چند دقیقه طول بکشن، کمربند رو ببازه و این یعنی یک شبه چند ده هزار دلار یا شاید چند صد هزار دلار از درآمد آتی برای هر مبارزه رو از دست میده.
کسی هم که داره برای کسب کمربند می‌جنگه، ممکنه دیگه در عمر ورزشیش چنین شانسی به دست نیاره و اساسا روی کاغذ این تنها راهش برای تغییر بزرگه (خیلی از فایترها نهایتا سالی چند بار فرصت رفتن در قفس مبارزه رو دارن و ممکنه مد‌ت‌ها طول بکشه تا دوباره بتونن خودشون رو ثابت کنن و گزینه‌ی تایتل‌شات باشن)
حالا یه نگاه به اینا بندازید؛
حالت چشم‌ها، استواری فیزیک بدن و قامت راست، فرم صورت، آرامش در رفتار، اشتیاق برای شروع مبارزه...
دریغ از کوچک‌ترین نشانه ضعف یا ترس در این فشار وحشتناک، پیش چشم هزاران تماشاگر حاضر و غایب که یه عده‌شون لیترالی ضد فلان مبارز شرط‌بندی‌های سنگین کردن و آرزوی باختش رو دارن...
این آسودگی و عطش شروع مسابقه از سر تجربه‌ست؟ شاید
به خاطر آمادگیه؟ ممکنه
ولی من صادقانه حس میکنم ریشه‌ی این اعتماد به نفس و آرامش، بیش‌تر تمرکزه و یه اکت حساب شده.
تمرکز روی اصل مبارزه فارغ از تمام چیزایی که فایتر بهشون علم داره .
"غوطه‌وری در لحظه" و معطوف کردن تمام توجه به هدف اصلی و موکول کردن تمام اون عواقب و احتمالات به بعد از مبارزه.
و در نهایت حفظ ظاهر و استواری علی‌رغم شک‌های احتمالی.
من فک میکنم اینا قبل از ورود به قفس، یه کم به این ترسا و عواقب فکر می‌کنن، بعد تمومش میکنن و تو ذهنشون دو سه بار می‌کوبن روی سینه‌شون و میگن: 《 می‌ترسی کثافت؟ به جهنم که می‌ترسی، تمرینات کافی نبوده؟ به جهنم که کافی نبوده! به جهنم که پات مشکل داره، به جهنم که نفر روبروییت یه غول داغستانی بی‌شاخ و دمه که ۲۸ تا بازیه نباخته و به جهنم که پرهام‌سعدی نامی ساعت ۷ صبح وسط یه بیمارستان دولتی تو خاورمیانه یه کنجی گیر آورده تا باخت تو ایرلندی مغرور رو ببینه! حالا حرومزاده‌ی مضحک، برو اون تو و صد خودت رو بذار و هر زهرماری که نگرانت میکنه رو به بعد از این فایت لعنتی موکول کن》
46