روزی روزگاری پسری به نام قلی بود که درس هایش را نمیخواند. معلم قلی سر او داد زد و گفت :« تو به هیـچ جا نمیرسی » قلی با خجالت از مدرسه رفت 💔. سی سال بعد، معلم قلی مریض شد . او را به بیمارستان بردند .
فردا، دکتری مهربان بالای سر او رفت . اما معلم قلی با لبخندی مرد. وقتی دوربین ها را چک کردند، دیدن نظافتچی، کابل تنفس را از برق کشید و گوشی خود را به شارژ زد. او کسی نبود جز قلـــی 🤣😅😃😁😆😂
فردا، دکتری مهربان بالای سر او رفت . اما معلم قلی با لبخندی مرد. وقتی دوربین ها را چک کردند، دیدن نظافتچی، کابل تنفس را از برق کشید و گوشی خود را به شارژ زد. او کسی نبود جز قلـــی 🤣😅😃😁😆😂