Forwarded from MORTEZALOTFI65 (Morteza Lotfi)
"بوسه" را آخر چرا از شرم پنهان داشتن؟!
گاه تنها می توان با بوسه ای جان داشتن!
می توان با بوسه ای لاف مسیحایی زدن
می توان با بوسه ای ملک سلیمان داشتن!
بوسه ما را رزق و روزی بود در ایام قحط
ما که عمری می دویدیم از پی نان داشتن!
مُهر تاییدی ست گاهی بوسه ای بر نامهای
خطّ تضمینیست خونین پای پیمان داشتن!
می توان با بوسه ای "صبحِ سلامت" ساختن
می توان با بوسه ای عمر فراوان داشتن!
درد اگر "عشق" است، باید بوسهاش تسکین دهد
مرکز دردم که میکوشم به درمان داشتن!
کاشکی یاری ندارد بوسه از یاری دریغ
تا نبیند دست حسرت را به دندان داشتن!
#مرتضی_لطفی @mortezalotfi65
.
.
گاه تنها می توان با بوسه ای جان داشتن!
می توان با بوسه ای لاف مسیحایی زدن
می توان با بوسه ای ملک سلیمان داشتن!
بوسه ما را رزق و روزی بود در ایام قحط
ما که عمری می دویدیم از پی نان داشتن!
مُهر تاییدی ست گاهی بوسه ای بر نامهای
خطّ تضمینیست خونین پای پیمان داشتن!
می توان با بوسه ای "صبحِ سلامت" ساختن
می توان با بوسه ای عمر فراوان داشتن!
درد اگر "عشق" است، باید بوسهاش تسکین دهد
مرکز دردم که میکوشم به درمان داشتن!
کاشکی یاری ندارد بوسه از یاری دریغ
تا نبیند دست حسرت را به دندان داشتن!
#مرتضی_لطفی @mortezalotfi65
.
.
من خوب می شوم
من نرم می شوم
من رام می شوم
آرام می شوم
پولم را بده آواز سر کنم
پولم را بده لبخند تر کنم
تو هرچه بگویی چند می کنم
من خوب می شوم
من نرم می شوم
من رام می شوم
آرام می شوم
سرطان بگیر و بمیر آئورلیانو بوئندیا
امید جاری در شعر
برای تو بیا بیا
من چرت و چرت
من پرت و پرت
مشغول مکیدن نرینه ی هستی آئورلیانو…
پولم را بده تا مست گریه صدا
پولم را بده تا رقص شیهه ادا
پولم را بده نابود کن مرا
مغبون جاودانه ام سود کن مرا
بود مرا
نابود مرا
فرسوده مرا
نموده مرا
آئورلیانو
مرگ پول منه که تو جیبته پفیوز
مرگ قسط تعویقی ست
مرگ نفس کشیدن مداوم هر روز
مرگ آخرین سیگار تزریقی ست
تاریخ من طولانی ست
اما دستانم کوتاه بود و دهانم دور
نه آنقدر توانی که عرق از جبین پاک کنم
و نه آنچنان که خشمم دلیری کند
مرگ پول منه که تو جیبته پفیوز
من نرم می شوم
من رام می شوم
آرام می شوم
پولم را بده آواز سر کنم
پولم را بده لبخند تر کنم
تو هرچه بگویی چند می کنم
من خوب می شوم
من نرم می شوم
من رام می شوم
آرام می شوم
سرطان بگیر و بمیر آئورلیانو بوئندیا
امید جاری در شعر
برای تو بیا بیا
من چرت و چرت
من پرت و پرت
مشغول مکیدن نرینه ی هستی آئورلیانو…
پولم را بده تا مست گریه صدا
پولم را بده تا رقص شیهه ادا
پولم را بده نابود کن مرا
مغبون جاودانه ام سود کن مرا
بود مرا
نابود مرا
فرسوده مرا
نموده مرا
آئورلیانو
مرگ پول منه که تو جیبته پفیوز
مرگ قسط تعویقی ست
مرگ نفس کشیدن مداوم هر روز
مرگ آخرین سیگار تزریقی ست
تاریخ من طولانی ست
اما دستانم کوتاه بود و دهانم دور
نه آنقدر توانی که عرق از جبین پاک کنم
و نه آنچنان که خشمم دلیری کند
مرگ پول منه که تو جیبته پفیوز
بماند که خواب و خیال من آشفته کردی بماند که با جان و روح و روانم چه کردی
بماند که چشمان تو جز من عاشق ندارد بماند که هیچ عاشقی حال منطق ندارد
بماند که میشد کنارم بمانی نماندی بماند که کار دلم را به حسرت کشاندی
همه دلخوری های ریز و درشتم بماند غروری که آن را به پای تو کشتم بماند
بماند که لبخند تو با محبت غریب است بماند که چشم من از خنده ات بی نصیب است
بماند که گاهی امیدی به این زندگی نیست بماند که لبخند و آرامشم دائمی نیست
بماند که در دوریت فکر راحت ندارم بماند که به فاصله از تو عادت ندارم
مرا دم به دم به جنون میرسانی بماند چه راحت همه هستی ام میپرانی بماند
بماند که میشد کنارم بمانی نماندی بماند که کار دلم را به حسرت کشاندی
همه دلخوری های ریز و درشتم بماند غروری که آن را به پای تو کشتم بماند
بماند که چشمان تو جز من عاشق ندارد بماند که هیچ عاشقی حال منطق ندارد
بماند که میشد کنارم بمانی نماندی بماند که کار دلم را به حسرت کشاندی
همه دلخوری های ریز و درشتم بماند غروری که آن را به پای تو کشتم بماند
بماند که لبخند تو با محبت غریب است بماند که چشم من از خنده ات بی نصیب است
بماند که گاهی امیدی به این زندگی نیست بماند که لبخند و آرامشم دائمی نیست
بماند که در دوریت فکر راحت ندارم بماند که به فاصله از تو عادت ندارم
مرا دم به دم به جنون میرسانی بماند چه راحت همه هستی ام میپرانی بماند
بماند که میشد کنارم بمانی نماندی بماند که کار دلم را به حسرت کشاندی
همه دلخوری های ریز و درشتم بماند غروری که آن را به پای تو کشتم بماند
هی صبر میکردم که مبادا حرام یک وعده شود جوانی ام
هی برای زخم هایم مرحمی از نمک میگذاشتم که فراموش نشود
هی میخندیدم که عادت نکنم اشک ها همیشگی اند
هروقت برای روز خوب منتظر نبود بدتر میگذشت
این جستجوی آخرم نبود
من برای این حجم از غبار تلنبار شده به اینجا نیامدم
برف روی سرم حقیقت نداشت
شاید همان آسیاب مثال زدنی بود
این ذوق نباید تمام شود
هرکس که رفت حتما فرصتش را نداشته بماند
حتما به انتهایش فکر نکرده
زانو ها لرزانی که به روز حرکت میکنند
با افکار پوچ مشتی بی خرد که در عمل با ادعایشان هم سو نیستند
من به سوی همان آرزوها حرکت میکنم؟
زیبا یا زشت من هنوز به امیدم امیدوارم
هی برای زخم هایم مرحمی از نمک میگذاشتم که فراموش نشود
هی میخندیدم که عادت نکنم اشک ها همیشگی اند
هروقت برای روز خوب منتظر نبود بدتر میگذشت
این جستجوی آخرم نبود
من برای این حجم از غبار تلنبار شده به اینجا نیامدم
برف روی سرم حقیقت نداشت
شاید همان آسیاب مثال زدنی بود
این ذوق نباید تمام شود
هرکس که رفت حتما فرصتش را نداشته بماند
حتما به انتهایش فکر نکرده
زانو ها لرزانی که به روز حرکت میکنند
با افکار پوچ مشتی بی خرد که در عمل با ادعایشان هم سو نیستند
من به سوی همان آرزوها حرکت میکنم؟
زیبا یا زشت من هنوز به امیدم امیدوارم
👍1
عمر یک مفهوم بیهوده از گردش روز و شب
وقتی از پیش تعیین شده باشد موهبت الهیست
وقتی خودت تغییر بدهی معجزه خودت
کدام دقیق تر است
آیا برای تمام ساختار های انسان نما کسی یا هوشی برنامه ریزی کرده
آیا میشود همه چیز را با باور خود تغییر داد
اینجا فاصله یک زیادی ایجاد میشود
ما برای چه تکراری زندگی میکنیم ما برای چه منتظر تغییر الهی میمانیم
هرچه برای تمام شدن تلاش میکنی از اول شروع میشود
هرچه برای شروع کردن تلاش میکنی تمام میشود
یک چرخه تکراری از هوش جامانده ی انسان
حال اما انسانی که چنین نامعلوم و مبهم از زندگی سخن میگوید
در تصور پیش فرض نامیرا بودن زنده است
چرا ظلم میکند چرا ظالم را تحمل
ما یک ورژن از هم نژادان صده های قبلی هستیم که فقط برای بقا تکرار کردیم
این شکل از تجمع انسانی صرفا برای بقا اتفاق می افتد
بقایی تکراری تلاشی برای عدم باور پایان پذیری
زندگی تمام میشود
آمدنی ها میروند و تو میمانی و تنهایی عمیق ذاتی ات
مگر درک چینین باور اینقدر سخت است که برایش از دروغ دین و مشتقاتش کمک میگیرید
مگر انسان بودن و درک خویش اینقدر سخت شده که حتی برایش قدمی برنمیداریم
مال کوچ میکنیم میجنگیم که از کوچ خود دفاع کنیم و میمیرم
یک چرخه طبیعی از طبیعت یک شعور تکراری با تفاوت تفکر خودساخته
چرا باور غلط وجود دارد که تنها موجود دارای فهم ماییم
چون ما زبان حیوانات رو نمیدانیم زبان درختان را نمیدانیم زبان پرندگان را نمیدانیم
چون ابزار ظلم را ما ساختیم چون توان بیشتری از حیوانات داشتیم
نه آنها خواستند زندگی کنند خواستند به طبیعت آسیب نزنند اما با را به این سمت سوق دادند که وحشی ترین موجود زنده ی این کره خاکی باشیم چون گونه یک مهاجم این سیاره دقیقا ما هستیم
چون تبعید شدیم و زندانی در تبعید برای بقا هرکاری میکند
تمامان مشتی لنین و مارکس افسارگسیخته در خودیم
انسان یک کمونیست تمام عیار ...
م.ع.ل.ع
وقتی از پیش تعیین شده باشد موهبت الهیست
وقتی خودت تغییر بدهی معجزه خودت
کدام دقیق تر است
آیا برای تمام ساختار های انسان نما کسی یا هوشی برنامه ریزی کرده
آیا میشود همه چیز را با باور خود تغییر داد
اینجا فاصله یک زیادی ایجاد میشود
ما برای چه تکراری زندگی میکنیم ما برای چه منتظر تغییر الهی میمانیم
هرچه برای تمام شدن تلاش میکنی از اول شروع میشود
هرچه برای شروع کردن تلاش میکنی تمام میشود
یک چرخه تکراری از هوش جامانده ی انسان
حال اما انسانی که چنین نامعلوم و مبهم از زندگی سخن میگوید
در تصور پیش فرض نامیرا بودن زنده است
چرا ظلم میکند چرا ظالم را تحمل
ما یک ورژن از هم نژادان صده های قبلی هستیم که فقط برای بقا تکرار کردیم
این شکل از تجمع انسانی صرفا برای بقا اتفاق می افتد
بقایی تکراری تلاشی برای عدم باور پایان پذیری
زندگی تمام میشود
آمدنی ها میروند و تو میمانی و تنهایی عمیق ذاتی ات
مگر درک چینین باور اینقدر سخت است که برایش از دروغ دین و مشتقاتش کمک میگیرید
مگر انسان بودن و درک خویش اینقدر سخت شده که حتی برایش قدمی برنمیداریم
مال کوچ میکنیم میجنگیم که از کوچ خود دفاع کنیم و میمیرم
یک چرخه طبیعی از طبیعت یک شعور تکراری با تفاوت تفکر خودساخته
چرا باور غلط وجود دارد که تنها موجود دارای فهم ماییم
چون ما زبان حیوانات رو نمیدانیم زبان درختان را نمیدانیم زبان پرندگان را نمیدانیم
چون ابزار ظلم را ما ساختیم چون توان بیشتری از حیوانات داشتیم
نه آنها خواستند زندگی کنند خواستند به طبیعت آسیب نزنند اما با را به این سمت سوق دادند که وحشی ترین موجود زنده ی این کره خاکی باشیم چون گونه یک مهاجم این سیاره دقیقا ما هستیم
چون تبعید شدیم و زندانی در تبعید برای بقا هرکاری میکند
تمامان مشتی لنین و مارکس افسارگسیخته در خودیم
انسان یک کمونیست تمام عیار ...
م.ع.ل.ع
👍1
من کور شدم چشمه ی آب راه افتاد
پس هرکه چنین خواست خدا وار افتاد
از زخم منو دشنه ی تو لطمه به ایام افتاد
ما خار دو عالم، پس چرا لرزه به اندام افتاد
صد حیف که بر عشق تو و یاد تو هم خاک افتاد
این بار گران عمر است، که بی تو دگر از پای افتاد
م.ع.ل.ع
پس هرکه چنین خواست خدا وار افتاد
از زخم منو دشنه ی تو لطمه به ایام افتاد
ما خار دو عالم، پس چرا لرزه به اندام افتاد
صد حیف که بر عشق تو و یاد تو هم خاک افتاد
این بار گران عمر است، که بی تو دگر از پای افتاد
م.ع.ل.ع