@
✍🏻سندروم باکستر چیست؟
در صحنهای از فیلم تایتانیک در حالی که کشتی در اثر برخورد با کوه یخ دچار صدمهی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشهی کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند!
آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا میکردند و دقت میکردند که کیفیت کارشان تحت تأثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد! اما در یک کشتیِ در حالِ غرقشدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به اینسو و آنسو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!
مثالی دیگر میتواند از کتاب "قلعه حیوانات" باشد؛
طبق ماجرای این کتاب، حیوانات دست به دستِ هم میشوند و ارباب و خانوادهاش را از مزرعه بیرون میکنند و خود مدیریت مزرعه را به دست میگیرند. اولین کار آنها تنظیم عهد نامهایست که طبق آن همهی حیوانات باهم برابرند و هیچکس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند.
اما چیزی نمیگذرد، خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرامآرام عهدنامه را تغییر داده و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژهای وضع میکند؛
در این میان، اسبی در مزرعه زندگی میکند به نام "باکستر" که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همهی حیوانات است. حیوانات از او میخواهند کمکشان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما باکستر، سخت مشغول کار است و به اطرافش توجهای ندارد.
شُعار او این است: "من کار میکنم!" و احساس میکند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد!
گرچه باکستر میتوانست از اتفاق وحشتناکی که درقلعه ی حیوانات رخ میدهد جلوگیری کند، چنان با وجدان و شرافتمندانه سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از تغییرات باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!
در جریان زندگی هستند افرادی که چنان سرشان به کار و تخصص خود گرم است که فراموش میکنند کل این زندگی، سازمان یا کشور به کدام سو حرکت میکند!
بسیاری از افراد باهوش و سختکوش گرفتار "سندروم باکستر" میشوند و جهتگیری درست و بهموقع را از یاد میبرند.
"باکستر جماعتها" آدمهای خوب و باشرافتی هستند اما بر اولویت نادرست تمرکز کرده اند.
✍🏻سندروم باکستر چیست؟
در صحنهای از فیلم تایتانیک در حالی که کشتی در اثر برخورد با کوه یخ دچار صدمهی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشهی کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند!
آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا میکردند و دقت میکردند که کیفیت کارشان تحت تأثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد! اما در یک کشتیِ در حالِ غرقشدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به اینسو و آنسو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!
مثالی دیگر میتواند از کتاب "قلعه حیوانات" باشد؛
طبق ماجرای این کتاب، حیوانات دست به دستِ هم میشوند و ارباب و خانوادهاش را از مزرعه بیرون میکنند و خود مدیریت مزرعه را به دست میگیرند. اولین کار آنها تنظیم عهد نامهایست که طبق آن همهی حیوانات باهم برابرند و هیچکس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند.
اما چیزی نمیگذرد، خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرامآرام عهدنامه را تغییر داده و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژهای وضع میکند؛
در این میان، اسبی در مزرعه زندگی میکند به نام "باکستر" که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همهی حیوانات است. حیوانات از او میخواهند کمکشان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما باکستر، سخت مشغول کار است و به اطرافش توجهای ندارد.
شُعار او این است: "من کار میکنم!" و احساس میکند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد!
گرچه باکستر میتوانست از اتفاق وحشتناکی که درقلعه ی حیوانات رخ میدهد جلوگیری کند، چنان با وجدان و شرافتمندانه سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از تغییرات باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!
در جریان زندگی هستند افرادی که چنان سرشان به کار و تخصص خود گرم است که فراموش میکنند کل این زندگی، سازمان یا کشور به کدام سو حرکت میکند!
بسیاری از افراد باهوش و سختکوش گرفتار "سندروم باکستر" میشوند و جهتگیری درست و بهموقع را از یاد میبرند.
"باکستر جماعتها" آدمهای خوب و باشرافتی هستند اما بر اولویت نادرست تمرکز کرده اند.
Forwarded from پویش خانه تکانی فرهنگی
یک نوشته بر روی یک بیلبورد تبلیغاتی در پاریس:
اگه از آخرین کتابی که خواندهاید
یا آخرین باری که مسواک زدهاید
۲٤ ساعت میگذرد؛
لطفا دهانتان را ببندید ...!
💠 #خانه_تکانی_فرهنگی
@KhaneTekaniFarhangi
اگه از آخرین کتابی که خواندهاید
یا آخرین باری که مسواک زدهاید
۲٤ ساعت میگذرد؛
لطفا دهانتان را ببندید ...!
💠 #خانه_تکانی_فرهنگی
@KhaneTekaniFarhangi
Forwarded from English World
Forwarded from موسسه ی پژوهشی رشد کودکان آسیا (قزوین)
جهت ثبت نام تا دوم آذرماه ۹۶ با شماره تلفن: ۰۹۱۹۳۸۷۷۴۳۹ تماس حاصل فرمایید.
@koodakanasia
@NatureSchoolOfQazvin
@koodakanasia
@NatureSchoolOfQazvin
Forwarded from موسسه ی پژوهشی رشد کودکان آسیا (قزوین)
"احتمالا همه ما لحظاتی در زندگیمان پیش آمده که مجبور شدیم این جملات را در ذهن خود مرور کنیم:
من که صدای خوبی برای آواز خوندن ندارم؛ من که نمیتونم این ساز رو درست بنوازم؛ دیگه از سن و سال ما گذشته اما اگه جوون تر بودم حتما میرفتم دنبال اینکه یه سازی یاد بگیرم؛ راستش خیلی دوست داشتم می تونستم موسیقی یاد بگیرم اما نه وقتش رو دارم و نه استعدادش رو....
دلیل این نگرش به موسیقی از طرف ما، احتمالا همون روند تخصصی شدن همه امور در زندگی باشه که باعث شده برای لذت بردن از موسیقی فکر کنیم که حتما باید موزیسین بود و در غیر اینصورت تنها راه ارتباطی ما با موسیقی و لذت بردن ازش، همون مخاطب قرار گرفتن و شنیدن اون خواهد بود.
درسته که موسیقی به عنوان یک هنر، یک حرفه و یا یک تخصص، شرایط آموزش و تحصیل سیستماتیک خودش رو پیدا کرده، و صد البته که روز به روز هم گسترش و پیشرفت داشته؛ اما بهنظر میرسه که این موضوع باعث شده بخش دیگری از ماهیت و ذات موسیقی به فراموشی سپرده بشه. ماهیتی که زمانی نقش متفاوت و چشمگیری در زندگی روزمره انسان داشته. زمانی که مادر برای فرزندش لالایی میخوند، زمانی که روستاییان در زمان برداشت محصول در مزارع و مراتع آواز جمعی سر میدادن، و یا زمانی که برای عبادت و نیایش و وجد و شادمانی، آوازهای دسته جمعی همراه با سازها و دست زدن ها همراه میشده و ... در همه این مواقع احتمالا کیفیت تولید موسیقی اهمیت چندانی نداشته و اونچه که مهم تر بوده احساس و یا هدفی بوده که از طریق تولید موسیقی دست یافتنی میشده.
میشه نتیجه گرفت که موسیقی دریای بی اندازه وسیعيه، که همه ما میتونیم به اندازه خودمون در تولید اون سهمی داشته باشیم، ازش لذت ببریم و یا گاهی حتی برای اهداف مختلف از اون استفاده کنیم.
به همین دلیله که ما در جریان «موسیقی برای همه» معتقدیم که همه ی انسانها با هر سن و سال و شرایطی که دارن میتونن موسیقی تولید کنن، و از تولید اون لذت ببرن.
ما میخواهیم دور هم جمع بشیم و به همدیگه کمک کنیم که روند تولید موسیقی رو دوباره با هم کشف کنیم، در دنیای موسیقی دوباره دست به جستجو بزنیم و سهمی در تولید اون داشته باشیم."
دوستان خوب،
اگر علاقه مند بودید که در این برنامه شرکت کنید، لطفا هر فرد با خودش یک وسیله یا ساز کوبه ای (دف، تنبک، قاشق و قابلمه، سطل، دو تکه سنگ یا چوب که صدا میدن و ...) همراه داشته باشه
این کارگاه برای سن نوجوان به بالا برگزار میشه و برنامه کارگاه هم به این شرح هست:
-گرم کردن
- بدنگوب
-آواز
-موسیقی گرافیکی
-بداهه نوازی
جهت ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر با شماره:
09193877439
تماس حاصل فرمایید.
شهریه کارگاه: حداقل پایه ۳۰۰۰۰ تومان بوده و به صورت همت عالی برگزار می شود، درآمد حاصل از این کارگاه به نفع کودکان مهدکودک رایگان مهر می باشد.
شماره حساب: ۷۰۷۸ ۹۹۰۰ ۹۹۱۸ ۶۰۳۷
به نام فهیمه ظهوری بانک ملی
@koodakanasia
@NatureSchoolOfQazvin
من که صدای خوبی برای آواز خوندن ندارم؛ من که نمیتونم این ساز رو درست بنوازم؛ دیگه از سن و سال ما گذشته اما اگه جوون تر بودم حتما میرفتم دنبال اینکه یه سازی یاد بگیرم؛ راستش خیلی دوست داشتم می تونستم موسیقی یاد بگیرم اما نه وقتش رو دارم و نه استعدادش رو....
دلیل این نگرش به موسیقی از طرف ما، احتمالا همون روند تخصصی شدن همه امور در زندگی باشه که باعث شده برای لذت بردن از موسیقی فکر کنیم که حتما باید موزیسین بود و در غیر اینصورت تنها راه ارتباطی ما با موسیقی و لذت بردن ازش، همون مخاطب قرار گرفتن و شنیدن اون خواهد بود.
درسته که موسیقی به عنوان یک هنر، یک حرفه و یا یک تخصص، شرایط آموزش و تحصیل سیستماتیک خودش رو پیدا کرده، و صد البته که روز به روز هم گسترش و پیشرفت داشته؛ اما بهنظر میرسه که این موضوع باعث شده بخش دیگری از ماهیت و ذات موسیقی به فراموشی سپرده بشه. ماهیتی که زمانی نقش متفاوت و چشمگیری در زندگی روزمره انسان داشته. زمانی که مادر برای فرزندش لالایی میخوند، زمانی که روستاییان در زمان برداشت محصول در مزارع و مراتع آواز جمعی سر میدادن، و یا زمانی که برای عبادت و نیایش و وجد و شادمانی، آوازهای دسته جمعی همراه با سازها و دست زدن ها همراه میشده و ... در همه این مواقع احتمالا کیفیت تولید موسیقی اهمیت چندانی نداشته و اونچه که مهم تر بوده احساس و یا هدفی بوده که از طریق تولید موسیقی دست یافتنی میشده.
میشه نتیجه گرفت که موسیقی دریای بی اندازه وسیعيه، که همه ما میتونیم به اندازه خودمون در تولید اون سهمی داشته باشیم، ازش لذت ببریم و یا گاهی حتی برای اهداف مختلف از اون استفاده کنیم.
به همین دلیله که ما در جریان «موسیقی برای همه» معتقدیم که همه ی انسانها با هر سن و سال و شرایطی که دارن میتونن موسیقی تولید کنن، و از تولید اون لذت ببرن.
ما میخواهیم دور هم جمع بشیم و به همدیگه کمک کنیم که روند تولید موسیقی رو دوباره با هم کشف کنیم، در دنیای موسیقی دوباره دست به جستجو بزنیم و سهمی در تولید اون داشته باشیم."
دوستان خوب،
اگر علاقه مند بودید که در این برنامه شرکت کنید، لطفا هر فرد با خودش یک وسیله یا ساز کوبه ای (دف، تنبک، قاشق و قابلمه، سطل، دو تکه سنگ یا چوب که صدا میدن و ...) همراه داشته باشه
این کارگاه برای سن نوجوان به بالا برگزار میشه و برنامه کارگاه هم به این شرح هست:
-گرم کردن
- بدنگوب
-آواز
-موسیقی گرافیکی
-بداهه نوازی
جهت ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر با شماره:
09193877439
تماس حاصل فرمایید.
شهریه کارگاه: حداقل پایه ۳۰۰۰۰ تومان بوده و به صورت همت عالی برگزار می شود، درآمد حاصل از این کارگاه به نفع کودکان مهدکودک رایگان مهر می باشد.
شماره حساب: ۷۰۷۸ ۹۹۰۰ ۹۹۱۸ ۶۰۳۷
به نام فهیمه ظهوری بانک ملی
@koodakanasia
@NatureSchoolOfQazvin
Forwarded from موسسه ی پژوهشی رشد کودکان آسیا (قزوین)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاگرد اول
شاگرد اول بودم ، پدرم یادم داده بود،که من همیشه درس بخوانم ، وقتی مهمان می آید زود بیایم سلام کنم و بروم ! آرام آرام مهمانهای ما خیلی کم شدند چون مادرم غیر مستقیم گفته بود حواس مرا پرت می کنند !
عیدها همه اش خانه بودیم و من نمی دانستم سیزده بدر یعنی چه ؟
وقتی مدرسه می رفتم، پدرم خودش مرا می رساند آخه مادرم گفت بود نکنه توی سرویس مدرسه حرف بد یاد بگیرم .
پدرم مرا خیلی دوست داشت! وحتی می گفت زنگ تفریح به حیاط نروم !چون ممکن است بچه ها دعوایم کنند !
ومن نه تنها زنگ تفریح مدرسه که تمام زنگهای تفریح عمرم را در اتاقی درس خواندم ! مایه افتخار پدر بودم ! شاگرد اول !
وقتی پدر مرا به مدرسه می رساند شیشه ی اتومبیل را بالا می زد که مبادا حرفی بشنوم ومن تا مسیر مدرسه ریاضی کار می کردم!
وقتی سر سفره می آمدم باید به فیزیک فکر می کردم چون پدرم می گفت نباید لحظه ها را از دست بدهم !
چقدر دلم می خواست یکبار برف بازی کنم ، اما مادر پنجره را بسته بود ومی گفت پنجره باز شود من مریض می شوم
من حتی باریدن برف را هم ندیده ام !
من همیشه کفشهایم نو بود چون باآنها فقط از درب مدرسه تا کلاس می رفتم !!من حتی یک جفت کفش در زندگی ام پاره نکردم و مایه افتخار پدرم بودم !
من شاگرد اول تیزهوشان بودم ! تمام فرمول های ریاضی وفیزیک را بلد بودم
ولی نمی توانستم یک لطیفه تعریف کنم !
و حالا یک پزشکم ! چه فرقی دارد تو بگو یک مهندس ! پزشکی که تا الان نخندیده است ،مهندسی که شوخی بلد نیست!
من نمی دانم چطور باید نان بخرم !من نمی دانم چطور باید کوهنوردی بروم!
با اینکه بزرگ شده ام اما می ترسم باکسی حرف بزنم ! چون ممکن است حرف بد یاد بگیرم !
من شاگرد اول کلاس بودم ! اما الان نمیدانم اگر مثلا مراسم عروسی دعوت شوم چگونه بنشینم ، اگر مراسم عزاداری بروم چه بگویم !
همسایه مان برای ما آش نذری آورده بود نمی دانستم چه اصطلاحی بکار ببرم
یک روز باید بنشینم برای خودم جوک تعریف کنم ! یک روز باید یک پفک نمکی را تا آخر بخورم !یکروز می خواهم زیر برف بروم ! یک روز می خواهم داد بکشم ، جیغ بزنم !من شاگرد اول کلاسم اما از قورباغه می ترسم ، از گوسفند می ترسم ، مایه افتخار پدر حتی از خودش هم می ترسد !
راستی پدرها ومادرهای خوب و مهربان به فکر شاگرد اول های کلاس باشید
و اگر مادرم را دیدید بگویید پسرش شاگرد اول کلاس درس و شاگرد آخر کلاس زندگی است.
منبع : #کانال_دموکراسی
شاگرد اول بودم ، پدرم یادم داده بود،که من همیشه درس بخوانم ، وقتی مهمان می آید زود بیایم سلام کنم و بروم ! آرام آرام مهمانهای ما خیلی کم شدند چون مادرم غیر مستقیم گفته بود حواس مرا پرت می کنند !
عیدها همه اش خانه بودیم و من نمی دانستم سیزده بدر یعنی چه ؟
وقتی مدرسه می رفتم، پدرم خودش مرا می رساند آخه مادرم گفت بود نکنه توی سرویس مدرسه حرف بد یاد بگیرم .
پدرم مرا خیلی دوست داشت! وحتی می گفت زنگ تفریح به حیاط نروم !چون ممکن است بچه ها دعوایم کنند !
ومن نه تنها زنگ تفریح مدرسه که تمام زنگهای تفریح عمرم را در اتاقی درس خواندم ! مایه افتخار پدر بودم ! شاگرد اول !
وقتی پدر مرا به مدرسه می رساند شیشه ی اتومبیل را بالا می زد که مبادا حرفی بشنوم ومن تا مسیر مدرسه ریاضی کار می کردم!
وقتی سر سفره می آمدم باید به فیزیک فکر می کردم چون پدرم می گفت نباید لحظه ها را از دست بدهم !
چقدر دلم می خواست یکبار برف بازی کنم ، اما مادر پنجره را بسته بود ومی گفت پنجره باز شود من مریض می شوم
من حتی باریدن برف را هم ندیده ام !
من همیشه کفشهایم نو بود چون باآنها فقط از درب مدرسه تا کلاس می رفتم !!من حتی یک جفت کفش در زندگی ام پاره نکردم و مایه افتخار پدرم بودم !
من شاگرد اول تیزهوشان بودم ! تمام فرمول های ریاضی وفیزیک را بلد بودم
ولی نمی توانستم یک لطیفه تعریف کنم !
و حالا یک پزشکم ! چه فرقی دارد تو بگو یک مهندس ! پزشکی که تا الان نخندیده است ،مهندسی که شوخی بلد نیست!
من نمی دانم چطور باید نان بخرم !من نمی دانم چطور باید کوهنوردی بروم!
با اینکه بزرگ شده ام اما می ترسم باکسی حرف بزنم ! چون ممکن است حرف بد یاد بگیرم !
من شاگرد اول کلاس بودم ! اما الان نمیدانم اگر مثلا مراسم عروسی دعوت شوم چگونه بنشینم ، اگر مراسم عزاداری بروم چه بگویم !
همسایه مان برای ما آش نذری آورده بود نمی دانستم چه اصطلاحی بکار ببرم
یک روز باید بنشینم برای خودم جوک تعریف کنم ! یک روز باید یک پفک نمکی را تا آخر بخورم !یکروز می خواهم زیر برف بروم ! یک روز می خواهم داد بکشم ، جیغ بزنم !من شاگرد اول کلاسم اما از قورباغه می ترسم ، از گوسفند می ترسم ، مایه افتخار پدر حتی از خودش هم می ترسد !
راستی پدرها ومادرهای خوب و مهربان به فکر شاگرد اول های کلاس باشید
و اگر مادرم را دیدید بگویید پسرش شاگرد اول کلاس درس و شاگرد آخر کلاس زندگی است.
منبع : #کانال_دموکراسی
Forwarded from English World
✅ Life Is Like A Cafeteria
A friend's grandfather came to America from Eastern Europe. After being processed at Ellis Island, he went into a cafeteria in lower Manhattan to get something to eat. He sat down at an empty table and waited for someone to take his order. Of course nobody did. Finally, a woman with a tray full of food sat down opposite him and informed him how a cafeteria worked.
"Start out at that end," she said. "Just go along the line and pick out what you want. At the other end they'll tell you how much you have to pay."
"I soon learned that's how everything works in America," the grandfather told a friend. "Life's a cafeteria here. You can get anything you want as long as you are willing to pay the price.
You can even get success, but you'll never get it if you wait for someone to bring it to you. You have to get up and get it yourself.
@englishworld
A friend's grandfather came to America from Eastern Europe. After being processed at Ellis Island, he went into a cafeteria in lower Manhattan to get something to eat. He sat down at an empty table and waited for someone to take his order. Of course nobody did. Finally, a woman with a tray full of food sat down opposite him and informed him how a cafeteria worked.
"Start out at that end," she said. "Just go along the line and pick out what you want. At the other end they'll tell you how much you have to pay."
"I soon learned that's how everything works in America," the grandfather told a friend. "Life's a cafeteria here. You can get anything you want as long as you are willing to pay the price.
You can even get success, but you'll never get it if you wait for someone to bring it to you. You have to get up and get it yourself.
@englishworld
Forwarded from Seyed Mehrdad Hashemi
🔸هیچکس تا امروز برنامهای برای چاق شدن، شکست خوردن یا احمق بودن ننوشته است، زیرا این چیزها وقتی اتفاق میافتد که شما برنامه نداشته باشید...!
"استیو جابز"
http://t.me/SMHashemiHRM
"استیو جابز"
http://t.me/SMHashemiHRM
Forwarded from موسسه پژوهشی کودکان دنیا
خاطرات قدیمی
خاطرات خود را با کودکان در میان بگذارید. حتی در کنار کودکان تان به شنیدن خاطرات پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها بنشنید.
می توانید براساس یک موضوع مشخص مانند اتومبیل ، آب لوله کشی ، اسباب بازی ، تلفن ، مدرسه و.... این خاطرات را بشنوید. یعنی هم خاطرات خودتان و هم پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها را پیرامون یک موضوع مشخص مرور کنید.
این خاطرات می تواند بخشی از تاریخ زندگی شما و سرزمین تان باشد. حتی می تواند راهی برای معرفی بخشی از فرهتگ تان باشد.
تاریخ فقط آن چه در کتاب های درسی نوشته شده نیست.
تاریخ سرزمین تان بسیار تزدیک تر به شما و کودکان شماست.
#آموزش
@koodakandonya
خاطرات خود را با کودکان در میان بگذارید. حتی در کنار کودکان تان به شنیدن خاطرات پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها بنشنید.
می توانید براساس یک موضوع مشخص مانند اتومبیل ، آب لوله کشی ، اسباب بازی ، تلفن ، مدرسه و.... این خاطرات را بشنوید. یعنی هم خاطرات خودتان و هم پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها را پیرامون یک موضوع مشخص مرور کنید.
این خاطرات می تواند بخشی از تاریخ زندگی شما و سرزمین تان باشد. حتی می تواند راهی برای معرفی بخشی از فرهتگ تان باشد.
تاریخ فقط آن چه در کتاب های درسی نوشته شده نیست.
تاریخ سرزمین تان بسیار تزدیک تر به شما و کودکان شماست.
#آموزش
@koodakandonya
Forwarded from باغ کودکان آفتاب (کاشان)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کودکستان جنگلی!!!
دوباره #فکر کنیم🤔
چرا #مدرسه_طبیعت ؟
بازپخش از کانال:
دکتر سعیدصفایی موحد
#مدرسه_طبیعت_آفتاب
naturekids.ir
@naturekids
دوباره #فکر کنیم🤔
چرا #مدرسه_طبیعت ؟
بازپخش از کانال:
دکتر سعیدصفایی موحد
#مدرسه_طبیعت_آفتاب
naturekids.ir
@naturekids
Forwarded from زندگی سلام
جواب بچه های دبستانی به سوال اگه بجای پدرتان بودید چکار می کردید؟!
@Zendegisalam
@Zendegisalam