Forwarded from مجله هنرى ژوان🕊
@zhuanchannel
ما تربیت نشدیم.
تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و …
اما سادهترین و ضروریترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند.
کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم …
در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوههای نقد را به ما نیاموختند.
داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳میگوید: «اگر میخواهید بدانید کشوری توسعه مییابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانههای آن کشور نروید. اینها را بهراحتی میتوان خرید یا دزدید یا کپی کرد. میتوان نفت فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری را پیشبینی کنید، بروید در دبستانها؛ ببینید آنجا چگونه بچهها را آموزش میدهند. مهم نیست چه چیزی آموزش میدهند؛ ببینید چگونه آموزش میدهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظمپذیر، خطرپذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت میکنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است.»
از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است.
آیا باید در جوانی یا میانسالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!
به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی میکند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است.
هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر میرویم و وقتی به خانه برمیگردیم، چند خط نمیتوانیم دربارۀ آنچه دیدهایم بنویسیم. چرا؟ چون در واقع «ندیدهایم». همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است.
جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم میگفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری میکردم تا بچهها قبل از اینکه به نگاههای سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند.»
میگفت: «کسی که به کلاسهای طراحی میرود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیقتر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت میرود تا در طراحی پیشرفت کند.»
اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم.
انسانی که نمیتواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشیهای غارنشینان نشان میدهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.
بسیارند پدرانی که نمیدانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، به اندازۀ یکبار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و اعتماد به نفس نمیدهد.
عجایب را در آسمانها میجوییم، ولی یکبار به شاخۀ درختی که جلو خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشدهایم.
نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض، بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند.
#رضا_بابایی
#روانشناسی
ما تربیت نشدیم.
تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و …
اما سادهترین و ضروریترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند.
کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم …
در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوههای نقد را به ما نیاموختند.
داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳میگوید: «اگر میخواهید بدانید کشوری توسعه مییابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانههای آن کشور نروید. اینها را بهراحتی میتوان خرید یا دزدید یا کپی کرد. میتوان نفت فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری را پیشبینی کنید، بروید در دبستانها؛ ببینید آنجا چگونه بچهها را آموزش میدهند. مهم نیست چه چیزی آموزش میدهند؛ ببینید چگونه آموزش میدهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظمپذیر، خطرپذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت میکنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است.»
از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است.
آیا باید در جوانی یا میانسالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!
به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی میکند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است.
هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر میرویم و وقتی به خانه برمیگردیم، چند خط نمیتوانیم دربارۀ آنچه دیدهایم بنویسیم. چرا؟ چون در واقع «ندیدهایم». همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است.
جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم میگفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری میکردم تا بچهها قبل از اینکه به نگاههای سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند.»
میگفت: «کسی که به کلاسهای طراحی میرود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیقتر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت میرود تا در طراحی پیشرفت کند.»
اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم.
انسانی که نمیتواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشیهای غارنشینان نشان میدهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.
بسیارند پدرانی که نمیدانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، به اندازۀ یکبار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و اعتماد به نفس نمیدهد.
عجایب را در آسمانها میجوییم، ولی یکبار به شاخۀ درختی که جلو خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشدهایم.
نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض، بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند.
#رضا_بابایی
#روانشناسی
Forwarded from کانال گیزمیز 💯 (🌍)
گویند : مرغیست به نام « آمین » !
مرغی آسمانی، در بلندترین نقطهٔ آسمان
آنجا که بخدا نزدیکتر است می پَرَد و سخن می گوید
او شنوا ترین موجود ِ جهان ِ هستی است
هر چیز را که می شنود، دوباره بنام فرد ِ گوینده
آنرا تکرار می کند و آمین می گوید
این است که همهٔ آیین ها می گویند
مراقب کلامت باش !
این است که می گویند
تنها صداست که می ماند
این است که می گویند
دیگران را دعا کنید !
این است که اگر دیگرانی را نفرین کنیم
روزی خود ِ ما دچار آن خواهیم بود
مرغ آمین
هر آنچه که بگوئیم را
با اسم خود ِ ما ، جمع می کند
و به خداوند اعلام می کند
آنگاه در انتهای جمله
آمین می گوید
پس همیشه برای همه خیر و خوبی بخواهیم.
برایتان بهترینها را آرزو دارم🙏
🆔 @GizmizTel 💯
ow.ly/3hNf30f6wzo
مرغی آسمانی، در بلندترین نقطهٔ آسمان
آنجا که بخدا نزدیکتر است می پَرَد و سخن می گوید
او شنوا ترین موجود ِ جهان ِ هستی است
هر چیز را که می شنود، دوباره بنام فرد ِ گوینده
آنرا تکرار می کند و آمین می گوید
این است که همهٔ آیین ها می گویند
مراقب کلامت باش !
این است که می گویند
تنها صداست که می ماند
این است که می گویند
دیگران را دعا کنید !
این است که اگر دیگرانی را نفرین کنیم
روزی خود ِ ما دچار آن خواهیم بود
مرغ آمین
هر آنچه که بگوئیم را
با اسم خود ِ ما ، جمع می کند
و به خداوند اعلام می کند
آنگاه در انتهای جمله
آمین می گوید
پس همیشه برای همه خیر و خوبی بخواهیم.
برایتان بهترینها را آرزو دارم🙏
🆔 @GizmizTel 💯
ow.ly/3hNf30f6wzo
Forwarded from کانال خبری ۲۰:۳۰
Forwarded from دکتر الهی قمشه ای
" نشان های سخنِ آشنا "
قضاوت های مشترك و جمعی انسان ها درباره یك شاعر
یا آواز خوان یا معمار یا نقاش بزرگ بهترین دلیل بر این است كه
آن شاعر متاعی آورده است كه هركس از هر دسته و طبقه
و جغرافیا و آب وهوا لطف و زیبایی آن را تشخیص می دهد.
اینها همه نشان یادها و خاطرات ازلی ماست که
در حقیقت همان فطرت و سرشت و نهاد
و طبع و خلق و خوی الهی آدمی است.
از دیگر نشان های سخن آشنا آن است که
ذوق سلیم بهانه ای بر آن نمی گیرد
و میل به هیچ تغییری در آن ندارد،
مانند موسیقی خوب و چهرۀ زیبارویان که
گویی طبق آرزوی ما آفریده شده اند:
نقاش رخت زطعنه ها آسوده است
کز هر چه تمام تر بوَد بنموده است
رخسار و لبت چنانکه باید بوده است
گویی که کسی به آرزو فرموده است
ابو سعید
چنانکه حکیم طوس نیز کمال زیبایی را
در نبودن بهانه بیان کرده است:
به دیدار او در زمانه نبود
بر او بر به خوبی بهانه نبود
برگرفته از کتاب " گنجینۀ آشنا "
به قلم حسین الهی قمشه ای
کانال رسمی حسین الهی قمشه ای
@drelahighomshei
http://www.drelahighomshei.com/gozideh_files/276.jpg
قضاوت های مشترك و جمعی انسان ها درباره یك شاعر
یا آواز خوان یا معمار یا نقاش بزرگ بهترین دلیل بر این است كه
آن شاعر متاعی آورده است كه هركس از هر دسته و طبقه
و جغرافیا و آب وهوا لطف و زیبایی آن را تشخیص می دهد.
اینها همه نشان یادها و خاطرات ازلی ماست که
در حقیقت همان فطرت و سرشت و نهاد
و طبع و خلق و خوی الهی آدمی است.
از دیگر نشان های سخن آشنا آن است که
ذوق سلیم بهانه ای بر آن نمی گیرد
و میل به هیچ تغییری در آن ندارد،
مانند موسیقی خوب و چهرۀ زیبارویان که
گویی طبق آرزوی ما آفریده شده اند:
نقاش رخت زطعنه ها آسوده است
کز هر چه تمام تر بوَد بنموده است
رخسار و لبت چنانکه باید بوده است
گویی که کسی به آرزو فرموده است
ابو سعید
چنانکه حکیم طوس نیز کمال زیبایی را
در نبودن بهانه بیان کرده است:
به دیدار او در زمانه نبود
بر او بر به خوبی بهانه نبود
برگرفته از کتاب " گنجینۀ آشنا "
به قلم حسین الهی قمشه ای
کانال رسمی حسین الهی قمشه ای
@drelahighomshei
http://www.drelahighomshei.com/gozideh_files/276.jpg
Forwarded from ⭕️ سلسله موی دوست ⭕️
@selseleyemoyedost
این جهان کوهست و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
#مثنوی_مولانا
کارهایی که در دنیا می کنیم, مثل صداهایی است که در دامنه کوه فریاد می زنیم, همشون به خود ما
باز می گردند.
⭕️⭕️
این جهان کوهست و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
#مثنوی_مولانا
کارهایی که در دنیا می کنیم, مثل صداهایی است که در دامنه کوه فریاد می زنیم, همشون به خود ما
باز می گردند.
⭕️⭕️
Forwarded from 💎متنهای زیبا💎
🌷🌷🌷
ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آبهای اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارند. بنابراین برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند.
ماهی گیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان برای بازگشت زمان بیشتری لازم بود. اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها، دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را نمی پسندیدند.
برای حل این مسئله، شرکت های ماهی گیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند. آنها ماهی ها را گرفته و روی دریا منجمد می کردند. فریزرها این امکان را برای قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.
اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند.
بنابراین شرکتهای ماهیگیری مخزنهایی را در قایقها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق، اما زنده بودند.
متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. زیرا ماهیها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند.
پس شرکتهای ماهیگیری باید این مسئله را بگونه ای حل می کردند.
آنها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند؟
اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید، چه پیشنهادی می دادید؟
رون هوبارد در اوایل سالهای ۱۹۵۰دریافت:
" بشر تنها در مواجهه با محیط چالش انگیز به صورت غریبی پیشرفت می کند "
برای نگه داشتن ماهی تازه شرکتهای ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایقها استفاده می کنند اما حالا آنها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می اندازند.
کوسه چندتائی از ماهی ها را می خورد اما بیشتر ماهیها با وضعیتی بسیار سرزنده به مقصد می رسند، زیرا برای فرار از کوسه تلاش می کنند.
منافع و مزیتهای رقابت:
شما هر چه با هوش تر، مصرتر و با کفایت تر باشید از حل یک مسئله بیشتر لذت می برید. اگر به اندازه کافی مبارزه کنید و اگر به طور پیوسته در چالشها پیروز شوید، خوشبخت و خوشحال خواهید بود.
گاهی وقتها کوسه ها برای پیشرفت و توسعه لازمند.
توصیه :
به جای دوری کردن از مشکلات به میان آنها شیرجه بزنید. از بازی لذت ببرید.
اگر مشکلات و تلاشهایتان بیش از حد بزرگ و بیشمار هستند تسلیم نشوید، ضعف شما را خسته می کند، به جای آن مشکل را تشخیص دهید.
"اگر به اهدافتان دست یافتید، اهداف بزرگتری را برای خود تعیین کنید"
مطالب زیبا👈@davayeroh
🌷🌷🌷
ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آبهای اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارند. بنابراین برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند.
ماهی گیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان برای بازگشت زمان بیشتری لازم بود. اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها، دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را نمی پسندیدند.
برای حل این مسئله، شرکت های ماهی گیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند. آنها ماهی ها را گرفته و روی دریا منجمد می کردند. فریزرها این امکان را برای قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.
اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند.
بنابراین شرکتهای ماهیگیری مخزنهایی را در قایقها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق، اما زنده بودند.
متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. زیرا ماهیها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند.
پس شرکتهای ماهیگیری باید این مسئله را بگونه ای حل می کردند.
آنها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند؟
اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید، چه پیشنهادی می دادید؟
رون هوبارد در اوایل سالهای ۱۹۵۰دریافت:
" بشر تنها در مواجهه با محیط چالش انگیز به صورت غریبی پیشرفت می کند "
برای نگه داشتن ماهی تازه شرکتهای ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایقها استفاده می کنند اما حالا آنها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می اندازند.
کوسه چندتائی از ماهی ها را می خورد اما بیشتر ماهیها با وضعیتی بسیار سرزنده به مقصد می رسند، زیرا برای فرار از کوسه تلاش می کنند.
منافع و مزیتهای رقابت:
شما هر چه با هوش تر، مصرتر و با کفایت تر باشید از حل یک مسئله بیشتر لذت می برید. اگر به اندازه کافی مبارزه کنید و اگر به طور پیوسته در چالشها پیروز شوید، خوشبخت و خوشحال خواهید بود.
گاهی وقتها کوسه ها برای پیشرفت و توسعه لازمند.
توصیه :
به جای دوری کردن از مشکلات به میان آنها شیرجه بزنید. از بازی لذت ببرید.
اگر مشکلات و تلاشهایتان بیش از حد بزرگ و بیشمار هستند تسلیم نشوید، ضعف شما را خسته می کند، به جای آن مشکل را تشخیص دهید.
"اگر به اهدافتان دست یافتید، اهداف بزرگتری را برای خود تعیین کنید"
مطالب زیبا👈@davayeroh
🌷🌷🌷
Forwarded from پنجره ایران و جهان: کانال دانایی زیبایی نیکویی (مهدی خاوه)
💥 ز#ندگی از #۶۰ #سالگی #آغاز میشود!
👤جمله ای از قول یک فرانسوی که در جایی خواندم
باورم نمیشد که این جمله معنی داری باشد. مگر ممکن است؟
فکر کردم که حتما برای دلخوشی است و روحیه دادن و از این حرف های امیدوار کننده.
این جمله در ذهنم ماند تا نوبت به شصت سالگی خودم رسید.
اگر باور داشته باشیم که زندگی یعنی آزادی و یا به تعبیر دیگر آزادی یعنی زندگی، میبینم که سرآغاز واقعی این آزادی میتواند در ۶۰ سالگی باشد.
- آزادی از بندِ؛ خود باور نداشتن ، پایان امر و نهی ، آغاز مهربانی با خود، قبول شخصیتی که هستی و رهایی از تلاش برای تغییر آن!
این اولین احساس آزادی است. آرامش و پذیرش آنچه که هستی و نه سرزنش، و نه به رخ کشیدن خطاهایی که مرتکب شدی.
- آزادی از اجبار به کارکردن، مگر برای سرگرمی و لذت بردن.
- آزادی از اجبار به خوردن مگر در حد زیستن و سلامت ماندن.
آزاد شدن از تمایلات بیش از حد به جنس متفاوت،
مگر برای استغنای روح و روان.
این آزادی ها، آدم را به دنیای جدیدی سوق میدهد که میتواند سرآغاز زندگی باشد.
آن هایی که قبل از ۶۰ سالگی دار فانی را وداع میکنند هیچوقت لذت این آزادی را نمی چشند.
- تومیتوانی باردیگر خنده های جوانی را در چینهای پیشانیت ببینی!
- آزادی که تا هروقت بخواهی بیدار بمانی و تا هروقت بخواهی بخوابی و با هر دوستی اوقات مان را بگذرانی و هر برنامه ای را تماشا کنی و به آهنگ های مورد علاقه دوره جوانی مان کرارا گوش دهی.
- به دور و نزدیک سفر کنی، کنار ساحل تا مدت ها قدم بزنی و با صدای امواج نجوا کنی و خاطرات عاشقانه جوانیت را در طنین این صداها زنده کنی...
- هیچکس نمیتواند اینها را از تو بگیرد، زیرا که زندگی نوینی را آغاز کرده ای.
- تواین آزادی را با عبور از مرز ۶۰ سالگی بدست اورده ای. تو واقعا آزادی...
- تو دیگر بخاطر از دست دادن یک موقعیت کاری یا مالی پریشان نمی شوی، تو دیگر گرفتار آينه نیستی وبه داشتن و یا نداشتن مو و طاسی سرت اهمیت نمیدهی. حتی به آن به عنوان یک موهبت نگاه میکنی و می پذیری که شانه ملال است و سشوار باعث اتلاف انرژی!
- تو در ۶۰ سالگی میفهمی که پایه زندگی محبت است نه ثروت، دوست داشتن است نه حسد. میپذیری که زیبایی در سادگی است نه تجمل گرایی...
- آنچه که جمع کرده ای چندان به کارَت نمی آید و بخشش آنهاست که زندگی ات را سرشار از تراوت میکند. تو به این زندگی خوش آمدی!
- تو در ۶۰ سالگی از قید تمام درگیری هایی که زندگی را به کام خود میکشد آزاد میشوی، وقت آن است که این زندگی را شروع کنی...
- تو در ۶۰ سالگی با محبت به دیگران لذت می آفرینی .
- میفهمی که اگر کسی را دوست داری واقعی است
- میفهمی که زندگی وسود آن در راستی وصداقت است
و میفهمی که زندگی کوتاه است و فرصت زندگی کم....
@IranAndWorldWindow
👤جمله ای از قول یک فرانسوی که در جایی خواندم
باورم نمیشد که این جمله معنی داری باشد. مگر ممکن است؟
فکر کردم که حتما برای دلخوشی است و روحیه دادن و از این حرف های امیدوار کننده.
این جمله در ذهنم ماند تا نوبت به شصت سالگی خودم رسید.
اگر باور داشته باشیم که زندگی یعنی آزادی و یا به تعبیر دیگر آزادی یعنی زندگی، میبینم که سرآغاز واقعی این آزادی میتواند در ۶۰ سالگی باشد.
- آزادی از بندِ؛ خود باور نداشتن ، پایان امر و نهی ، آغاز مهربانی با خود، قبول شخصیتی که هستی و رهایی از تلاش برای تغییر آن!
این اولین احساس آزادی است. آرامش و پذیرش آنچه که هستی و نه سرزنش، و نه به رخ کشیدن خطاهایی که مرتکب شدی.
- آزادی از اجبار به کارکردن، مگر برای سرگرمی و لذت بردن.
- آزادی از اجبار به خوردن مگر در حد زیستن و سلامت ماندن.
آزاد شدن از تمایلات بیش از حد به جنس متفاوت،
مگر برای استغنای روح و روان.
این آزادی ها، آدم را به دنیای جدیدی سوق میدهد که میتواند سرآغاز زندگی باشد.
آن هایی که قبل از ۶۰ سالگی دار فانی را وداع میکنند هیچوقت لذت این آزادی را نمی چشند.
- تومیتوانی باردیگر خنده های جوانی را در چینهای پیشانیت ببینی!
- آزادی که تا هروقت بخواهی بیدار بمانی و تا هروقت بخواهی بخوابی و با هر دوستی اوقات مان را بگذرانی و هر برنامه ای را تماشا کنی و به آهنگ های مورد علاقه دوره جوانی مان کرارا گوش دهی.
- به دور و نزدیک سفر کنی، کنار ساحل تا مدت ها قدم بزنی و با صدای امواج نجوا کنی و خاطرات عاشقانه جوانیت را در طنین این صداها زنده کنی...
- هیچکس نمیتواند اینها را از تو بگیرد، زیرا که زندگی نوینی را آغاز کرده ای.
- تواین آزادی را با عبور از مرز ۶۰ سالگی بدست اورده ای. تو واقعا آزادی...
- تو دیگر بخاطر از دست دادن یک موقعیت کاری یا مالی پریشان نمی شوی، تو دیگر گرفتار آينه نیستی وبه داشتن و یا نداشتن مو و طاسی سرت اهمیت نمیدهی. حتی به آن به عنوان یک موهبت نگاه میکنی و می پذیری که شانه ملال است و سشوار باعث اتلاف انرژی!
- تو در ۶۰ سالگی میفهمی که پایه زندگی محبت است نه ثروت، دوست داشتن است نه حسد. میپذیری که زیبایی در سادگی است نه تجمل گرایی...
- آنچه که جمع کرده ای چندان به کارَت نمی آید و بخشش آنهاست که زندگی ات را سرشار از تراوت میکند. تو به این زندگی خوش آمدی!
- تو در ۶۰ سالگی از قید تمام درگیری هایی که زندگی را به کام خود میکشد آزاد میشوی، وقت آن است که این زندگی را شروع کنی...
- تو در ۶۰ سالگی با محبت به دیگران لذت می آفرینی .
- میفهمی که اگر کسی را دوست داری واقعی است
- میفهمی که زندگی وسود آن در راستی وصداقت است
و میفهمی که زندگی کوتاه است و فرصت زندگی کم....
@IranAndWorldWindow
Forwarded from پنجره ایران و جهان: کانال دانایی زیبایی نیکویی (مهدی خاوه)
زندگی کردن را باید،
از لبخند صادقانه کودک آموخت ...
هیچ کودکی،
نگران وعده بعدی غذایش نیست
زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد؛
ای کاش من هم مثل او
به خدایم ایمان داشتم!
✨
@IranAndWorldWindow
از لبخند صادقانه کودک آموخت ...
هیچ کودکی،
نگران وعده بعدی غذایش نیست
زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد؛
ای کاش من هم مثل او
به خدایم ایمان داشتم!
✨
@IranAndWorldWindow
Forwarded from پنجره ایران و جهان: کانال دانایی زیبایی نیکویی (مهدی خاوه)
دوست خوب غم رو از بين نميبرد!
اماكمك ميكندمحكم سرپاباشيم
درست مثل چتر خوب كه
بارون رامتوقف نمیکند
اما به ما كمك ميكندراحت زير باران قدم بزنيم
#ويكتور_هوگو
✨
@IranAndWorldWindow
اماكمك ميكندمحكم سرپاباشيم
درست مثل چتر خوب كه
بارون رامتوقف نمیکند
اما به ما كمك ميكندراحت زير باران قدم بزنيم
#ويكتور_هوگو
✨
@IranAndWorldWindow
Forwarded from پنجره ایران و جهان: کانال دانایی زیبایی نیکویی (مهدی خاوه)
تنها 31 دقیقه تا #سوئد #فاصله داریم!
اگر 3 دقیقه برای خواندن این متن و 1 دقیقه جهت انتشار آن برای دوستانتان وقت بگذارید.
یارانه هر فرد 45 هزار تومان است.
با این مبلغ میتوان هر سه جلد کتاب بیشعوری (خاویر کرمنت) بعلاوه کتاب دوقرن سکوت (عبدالحسین زرین کوب) را خریداری کنید.
شما میتوانید با پول سه کیلو ماست یک جلد کتاب فلسفی مثل "چنین گفت زرتشت"(نیچه) و با پول دو کیلو ماست "اگزیستانسیالیسم"(سارتر) یا مثنوی مولوی و گلستان سعدی را تهیه کنید.
شما میتوانید 5هزار تومن از پول لوازم آرایشی خودرا برای خرید کتاب ترانه های خیام(صادق هدایت) کنار بگذارید و هم از ادبیات و هم از فلسفه ای که در آن موج میزند استفاده کنید.
آیا میدانید شما با پول دوتا آبمیوه میتوانید کتاب مثنوی معنوی مولوی را بخرید؟
بسیار میتوان از این مثالها به کار برد
پس برای عدم مطالعه مشکلات مالی را نمیتوان بهانه کرد زیرا که امروزه میتوان با هزینه ای معادل یک آدامس pdf کتابها را تهیه نمود.
اما مشکل وقت:
هر فرد جوان و میانسال بین 6تا8 ساعت به استراحت و خواب نیاز دارد. اما اغلب ما 9 ساعت میخوابیم و یک ساعت پس از آن را در رختخواب سپری میکنیم.
آیا میدانستید اگر هر شب قبل از خواب 17 دقیقه وقت بگذارید سرانه ی مطالعه ی ایران به ژاپن و اگر 31 دقیقه وقت بگذارید سرانه ی مطالعه ی کشور را به سوئد می رسانید. آیا میدانستید چه رابطه ی محکمی بین مطالعه و سطح فرهنگ جوامع برقرار است؟
اگر همین حالا کانال ها و پیج هایی را که جُک قومیتی و جنسیتی منتشر میکنند را ازگوشی خود پاک کنیم و در چند کانال خوب و مفید عضو شویم همزمان چند کار بزرگ را انجام داده ایم:
از نفاق و در نتیجه تجزیه ی کشور جلو گیری میکنیم.
به فرهنگمان کمک میکنیم و نگاه های جنسیتی و تحقیر کننده را از بین میبریم.
به معلومات خودمان می افزاییم و به دیگران انتقال میدهیم.
✨
@IranAndWorldWindow
اگر 3 دقیقه برای خواندن این متن و 1 دقیقه جهت انتشار آن برای دوستانتان وقت بگذارید.
یارانه هر فرد 45 هزار تومان است.
با این مبلغ میتوان هر سه جلد کتاب بیشعوری (خاویر کرمنت) بعلاوه کتاب دوقرن سکوت (عبدالحسین زرین کوب) را خریداری کنید.
شما میتوانید با پول سه کیلو ماست یک جلد کتاب فلسفی مثل "چنین گفت زرتشت"(نیچه) و با پول دو کیلو ماست "اگزیستانسیالیسم"(سارتر) یا مثنوی مولوی و گلستان سعدی را تهیه کنید.
شما میتوانید 5هزار تومن از پول لوازم آرایشی خودرا برای خرید کتاب ترانه های خیام(صادق هدایت) کنار بگذارید و هم از ادبیات و هم از فلسفه ای که در آن موج میزند استفاده کنید.
آیا میدانید شما با پول دوتا آبمیوه میتوانید کتاب مثنوی معنوی مولوی را بخرید؟
بسیار میتوان از این مثالها به کار برد
پس برای عدم مطالعه مشکلات مالی را نمیتوان بهانه کرد زیرا که امروزه میتوان با هزینه ای معادل یک آدامس pdf کتابها را تهیه نمود.
اما مشکل وقت:
هر فرد جوان و میانسال بین 6تا8 ساعت به استراحت و خواب نیاز دارد. اما اغلب ما 9 ساعت میخوابیم و یک ساعت پس از آن را در رختخواب سپری میکنیم.
آیا میدانستید اگر هر شب قبل از خواب 17 دقیقه وقت بگذارید سرانه ی مطالعه ی ایران به ژاپن و اگر 31 دقیقه وقت بگذارید سرانه ی مطالعه ی کشور را به سوئد می رسانید. آیا میدانستید چه رابطه ی محکمی بین مطالعه و سطح فرهنگ جوامع برقرار است؟
اگر همین حالا کانال ها و پیج هایی را که جُک قومیتی و جنسیتی منتشر میکنند را ازگوشی خود پاک کنیم و در چند کانال خوب و مفید عضو شویم همزمان چند کار بزرگ را انجام داده ایم:
از نفاق و در نتیجه تجزیه ی کشور جلو گیری میکنیم.
به فرهنگمان کمک میکنیم و نگاه های جنسیتی و تحقیر کننده را از بین میبریم.
به معلومات خودمان می افزاییم و به دیگران انتقال میدهیم.
✨
@IranAndWorldWindow
Forwarded from شُمال آفیشیال
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دانش آموز ۱۷ ساله امریکایی مسلط به ۲۳ زبان دنیا، در جواب مجری تلوزیونی که به او گفت زبان مورد علاقه شما کدام است میگه:
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
از سر پیمان برفت برسر پیمانه شد
💢 @GILODEYLAM
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
از سر پیمان برفت برسر پیمانه شد
💢 @GILODEYLAM
Forwarded from دیالوگ هایی که به یاد می ماند
نه هیچ انسانی دوست توست و نه هیچ انسانی دشمن توست؛
بلکه هر انسانی معلم توست.
پس غرور و تعصب را کنار بگذار
و آنچه را که هر انسانی باید به تو آموزش دهد یاد بگیر
تا تمام درسهایت را بیاموزی و آزاد و رها شوی.
رنج برای پیشرفت انسان ضروری نیست ؛
رنج حاصل تخلف از قانون معنویت است,
اما تنها عده ی اندکی از انسانها می توانند روح خفته ی خود را بدون رنج برخیزانند.
#اسکاول_شین
@dialogbeyadmandani
بلکه هر انسانی معلم توست.
پس غرور و تعصب را کنار بگذار
و آنچه را که هر انسانی باید به تو آموزش دهد یاد بگیر
تا تمام درسهایت را بیاموزی و آزاد و رها شوی.
رنج برای پیشرفت انسان ضروری نیست ؛
رنج حاصل تخلف از قانون معنویت است,
اما تنها عده ی اندکی از انسانها می توانند روح خفته ی خود را بدون رنج برخیزانند.
#اسکاول_شین
@dialogbeyadmandani