پریشان‌خوانی
362 subscribers
232 photos
24 videos
1 file
293 links
پاره‌نوشته‌های محمدرضا مروارید
در باب کتاب و فرهنگ

ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
Download Telegram
🌈 استفانی کرونين، در نوشته‌ای با عنوان «کلنل پسيان و ناسيوناليسم انقلابي در ايران»، به بررسی قيام يک چهره برجسته ايرانی از فروردين تا مهرماه 1300 شمسی می‌پردازد و سيمای مردی انقلابي را در جوانی نشان می‌دهد.
🔹 کلنل محمدتقی‌خان پسيان افسری است تحصيل‌کرده که با قواعد علمی ارتش‌های اروپايی آشنا است و با سری پرشور و قلبی زلال و کوله‌باری از تجربه دنياديدگی، به نمادی برای ناسيوناليسم تبديل شده و در انديشه ساختن سرزمين مادری‌اش است.
کتاب با ترجمه درخشان عبدالله کوثری در 144 صفحه رقعی از سوی نشر ماهی عرضه شده است.

@post_book
🌈 پرسه در عرصه روزمرّگی
نوشته‌هایی پراکنده از سید محمد بهشتی

🔸 وقتی اتومبیلی که هنوز تولید نشده سرضرب فروش برود، طبیعی است که دیگر گوش فروشنده بدهکار هیچ اعتراضی نباشد. چنین اتومبیلی داغ رسیدن سالم از درِ کارخانه به خانه را هم بر دل صاحبش می‌گذارد، چه رسد به آب‌بندی.
🔸این وضع البته از باب خوش‌شانسی کارخانه یا حماقت خریداران نبود. در شرایط بحران است که پیکان می‌تواند جا را برای قالی کرمان تنگ کند و تنگ کند و تبدیل به چیزی شود که ارزش افزوده ذاتی دارد و هر چه بیشتر پا می‌خورد اعلاتر می‌شود.
🔸پیکان مثل اسکناس بود که کهنه بودنش در ارزش آن تغییری ایجاد نمی‌کرد.
🔸پیکان در آن چند دهه بر اریکه نشستن بحران مدنیت چون فانوسی در تاریکی شهر ما را به مقاصد متنوع و متعددمان می‌رساند، حالا با وجود آنکه یک دهه بیشتر از پایان تولیدش نگذشته اما پیکان چنان از زندگی ما محو شده است که تو گویی اصلاً انگار نه انگار روزگاری ما و او چنان عوالمی با هم داشتیم.
🔸در این اوضاع، خَلَفش پراید، با تمام سعی و کوششی که می‌کند به گرد پای او هم نمی‌رسد.
@post_book
🌈 اندک گستاخ و بیش مؤدّب؛ در حضرت مثنوی
🔻مرتضی مردیها

🔸 چون ز جزء مرگ نتوانی گریخت
🔸 دان که کلّ‌اش بر سرَت خواهند ریخت

🔹 از میراث عارفان اگر معدودی ماندگار باشد، یکی همین غم‌ستیزی و رنج‌گریزی آنان و تشویق به بسط دل خرّم و زیست شادان است.
🔹 هیچ عارفی نه بر اب رفته، نه در هوا پریده است و آن همه تذکره که شرح اینها است کاش تذکری دیگر داشت؛ از این قسم که عارفی گفت: اگر بر آب روی خسی باشی و اگر در هوا مگسی باشی، دلی به دست آر تا کسی باشی.
🔹 به دست آوردن دل یعنی زدودن غمی و رماندن پاره‌مرگی از اطراف رنجیده‌ای.
🔹 کاش تذکره‌ها این‌قدر از این قسم خالی بود.
@post_book
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸🔸 کتاب جمهوری‌خواهی در ایران
🔹🔹از زبان دکتر محسن مدیرشانه‌چی
@post_book
🌈 از ترمه و تغزّل
🔹حسین منزوی

در انتظار تو تا کی سحر شماره کنم
ورق‌ورق شب تقویم خویش پاره کنم
نشانه‌های تو بر چوب‌خط هفته زنم
که جمعه بگذرد و شنبه را شماره کنم
برای خواستن خیر مُطلقی که تویی
ز هَر کتاب و ز هَر باب استخاره کنم

شب و خيال و سراغ تو باز می‌آيم
که بُهت خانه‌ی د‌ربسته را نظاره کنم

تو کی ز راه می‌آیی که شهر شب‌زده را
به روشنایی چشمم چراغ‌واره کنم
ز یاس‌های تو مشتی بپاشم از سر شوق
به روی آب ... و قدح را پر از ستاره کنم
هزار بوسه‌ی در انتظار لک‌زده را
نثار آن لب خوش‌خند خوش‌قواره کنم

هنوز هم غزلم شوکرانی است الاّ
که از لب تو شکرخندی استعاره کنم
@post_book
🌈 خودکامه
🔸دکتر امام عبدالفتاح امام

🔹 خلیفه فاطمی المعز لدین الله هنگامی که به قاهره در آمد و در جامع ازهر خطبه خواند و مردم از حَسَب و نَسب او جویا شدند، مشتی دینار زر از جامه بیرون آورد و بر سر آنان ریخت و گفت: این است شرافت و حَسب من! آن‌گاه شمشیر از نیام برکشید و گفت: و این نژادم!

@post_book
🌈 خودکامه

ما را به صف کردند... ستون در ستون؛
صاحبان صداهای درشت و پرطنین را در ستون نخست،
و صاحبان صداهای آرام‌تر و نارساتر را در ستون دوم.
هر یک از ما را تکه‌زری دادند، سرخ؛
که درخشنده بود، بی آن‌که کسی پیش از آنَش سوده باشد.
گفتند: فریاد برآورید: خداناباور زندیق!
و فریاد برآوردیم: خداناباور زندیق!
گفتند: فریاد برکشید: کشته باد! خونش هم به گردن ما!
گفتند: دیگر بروید و ما دیگر رفتیم؛
صاحبان صداهای درشت و پرطنین از ستون نخست،
و صاحبان صداهای آرام‌تر و نارساتر از ستون دوم.

🔹به نقل از نگاره شکوهمند "سوگ حلاج" اثر صلاح عبدالصبور
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹🔹 کتاب ایران، جامعه کوتاه‌مدت
🔸🔸 از زبان عبدالله کوثری
@post_book
🌈 سقوط اصفهان به روایت کروسینسکی
🔹 بازنویسی دکتر سید جواد طباطبایی

🔸 کروسینسکی به دو مورد از بدعت‌هایی اشاره می‌کند که در زمان شاه سلطان حسین در نظام حکومتی ایران وارد شد و از نظر اقتصادی پی‌آمدهای نامطلوبی را به دنبال آورد.
🔻نخست، این‌که تا آن زمان، شاه ایران سالی یک بار به مناسبت جشن‌های نوروزی خلعت می‌بخشید، اما بدعت جدیدی با شاه سلطان حسین آغاز شد و آن این بود که شاه هر ماه به والیان و حاکمان خلعت می‌بخشید و آنان نیز که مجبور بودند، در عوض، هدایایی به شاه تقدیم کنند، ناچار مبالغی را از مردم می‌گرفتند و این امر موجب ضعف بنیه مالی عامه مردم شد.
🔻از دیگر نتایج نابسامانی‌های این دوره کاهش اعتبار پول ایران بود. تا زمان شاه سلطان حسین، امتیاز ضرب سکّه در انحصار حکومت مرکزی ایران بود، اما از آن پس، حاکمان ولایات نیز مجاز بودند سکّه مسی ضرب کنند. ارزش این سکه‌ها در دیگر ولایات نصف ارزش واقعی آن‌ها بود و با برکناری حاکم شهری که سکه در آن ضرب شده بود، در همان ولایت نیز ارزش سکه او به نصف تقلیل پبدا می‌کرد. بدین سان، کسی که با سکه ده‌شاهی در جیب می‌خوابید، اگر حاکم شهر شب عوض می‌شد، فردا صبح، صاحب تنها پنج‌شاهی بود.
@post_book
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹🔹 بمبئی رقص الوان است
🔸🔸 از زبان علی‌اکبر شیروانی
🔹چند روزی است که با شنیدن خبر بیماری جناب نجیب مایل هروی پریشان‌احوال و نگرانم و با مرور خاطرات هم‌صحبتی‌هایی بسیار و هم‌سفری‌هایی چند، نام او را در دلم زنده می‌دارم، و با تورّق کتاب‌هایش قلم پُخته و سَخته‌اش را آفرین می‌گویم که از او فراوان آموخته‌ام و بسیار اندوخته.
امروز که شنیدم پس از سال‌ها بی‌مهری، اینک به کوشش فرهنگ‌مداران دلسوز، مراحل ترخیص وی از بیمارستانی که پنجاه روز در آن بستری بوده، فراهم آمده است، از سرِ شوق، کتاب 《خاصیت آینگی》‌اش را برداشتم تا هم قدری از آن را مزه‌مزه کنم و هم نمونه‌ای از نثر فاخر او را پیش چشم عزیزان نَهَم تا این دریغ را بر دل و زبان آنان جاری کنم که این قلم را کنون یارای نبشتن نیست، باشد که روزی بنگارد.

🔸 آثار قاضی [عین القضات] متضمّن عرفان مستانه - عاشقانه است اما نشاط‌آور نیست. این آثار به قیاس با اسرار التوحید، تذکرةالاولیاء، روح الارواح، سوانح، نوبت سوم تفسیر کشفالاسرار، لذت‌آفرین است و به تعبیری چهره‌ای متعادل است با چشمانی درخشان، ابروانی سنبله‌وار، گونه‌های پهن و بریخت، که خنده‌ای عاشقانه دارد اما این‌خنده در لبانِ آثارِ قاضی -تمهیدات و پاره‌ای از نامه‌ها - خنده‌ای است از روی جِدّ، جدیتی بیداری‌انگیز، آگاهی‌آور. لذت برخاسته از آثار او لذتی مجرد نیست مرکّب است از لذت و اندوه، لذت زندگی و‌ هم لذت مرگ، همراه با نوعی اضطراب. و لیکن این لذت هرگز به لذتی که از خواندن آثار مذکور و اشباه آنها حاصل می‌آید مانندگی ندارد و شاید بهتر باشد که به جای لذت در باره آثار قاضی، به نوعی 《نشئه》 اشاره کنیم؛ چرا که لذت مجرّد به همه حال انبساط‌آفرین است اما نشئه آثار قاضی وقاری دارد و جدیّتی و گونه‌‌ای از حزن چاشنی آن است.
البته این خصیصه آثار عین‌القضات هم مقوله‌ای است طبیعی، چرا که نویسنده جوانی است متهور و منغمر در بحار آرمان‌های انسانی، در عین عشق و عاشقی، مصیبت‌اندیش و نگران...
@post_book