🌈 از سخن امام علی علیهالسلام در نبرد صفین، آنگاه که شنید تنی چند از یارانش شامیان را ناسزا میگویند.
🔻 من هیچ خوش نمیدارم که شما ناسزاگو باشید.
🔻 اگر کردار آنان را گزارش کنید و رفتارشان را یادآور شوید، در گفتار درستتر و برای اتمام حجت اثرگذارتر است.
🔻 به جای ناسزا گفتن به آنها، بگویید:
🔹 بارخدایا، خونهای ما و آنها را حفظ کن و کار ما و ایشان را سامان بخش و از گمراهیشان برَهان تا کسی که حقیقت را نمیشناسد بدان اگاه شود و آن که دل به گمراهی و دشمنی داده است از آن دست کشد.
خطبه ۲۰۶ نهجالبلاغه
🔻 من هیچ خوش نمیدارم که شما ناسزاگو باشید.
🔻 اگر کردار آنان را گزارش کنید و رفتارشان را یادآور شوید، در گفتار درستتر و برای اتمام حجت اثرگذارتر است.
🔻 به جای ناسزا گفتن به آنها، بگویید:
🔹 بارخدایا، خونهای ما و آنها را حفظ کن و کار ما و ایشان را سامان بخش و از گمراهیشان برَهان تا کسی که حقیقت را نمیشناسد بدان اگاه شود و آن که دل به گمراهی و دشمنی داده است از آن دست کشد.
خطبه ۲۰۶ نهجالبلاغه
🌈 ایدههای خیابانی؛ نوشتههایی در باره شهر، تن و زندگی روزمره
🔻امین بزرگیان
🔹کتابی برای شهرنشینان عصر مدرن، با دغدغههایی برای پر کردن شکافهایی در خلال زندگی روزمره
🔹نویسنده در ۲۴ فصل کوتاه به مقولاتی از زندگی روزمره نسل امروز میپردازد که هر یک از ما به گونهای با آن روبرو هستیم: خیابان، موسیقی ـ ترافیک، موتورسیکلت، طرح ترافیک، چاله، مترو، پاتوق، پاساژ و شعر ـ شهر و از آن پس مطالبی در باب باریکاندامی، لباس، قدرت، سیگار، مرگ و سرانجام: تلویزیون و اوقات فراغت و موبایل و فوتبال و آشپزخانه و حضور زنان در استادیوم و سرشماری و سانسور.
🔹به گفته نویسنده، معبدِ پیامبرِ مدرنیته شهر است و گوهر مناسک او پرسهزنی در خیابانها و پاساژها... شهر مکان بروز تناقضها است شهروند امروز در کافیشاپ مینشیند و فال حافظ میگیرد تا هم خواست مدرن بودن او اجابت شود و هم حس تغزلی و سنتگرای او برانگیخته گردد و پدیدههایی مانند مترو ابژههایی هستند تنفربرانگیز که نمیتوان بدون آنها زندگی کرد.
نگاه نویسنده به موضوع مُد و بدن زن و داستان سیگار و اقتصاد این دو مقوله، تازه و خواندنی است و نگرشی که به مرگ و فضای بهشت زهرا به عنوان منظمترین اداره در کشور دارد در نوع خود جالب است.
🔻علاقهمندان به زمینه جامعهشناسی ملموس و کاربردی خواندن این کتاب را از دست ندهند.
@post_book
🔻امین بزرگیان
🔹کتابی برای شهرنشینان عصر مدرن، با دغدغههایی برای پر کردن شکافهایی در خلال زندگی روزمره
🔹نویسنده در ۲۴ فصل کوتاه به مقولاتی از زندگی روزمره نسل امروز میپردازد که هر یک از ما به گونهای با آن روبرو هستیم: خیابان، موسیقی ـ ترافیک، موتورسیکلت، طرح ترافیک، چاله، مترو، پاتوق، پاساژ و شعر ـ شهر و از آن پس مطالبی در باب باریکاندامی، لباس، قدرت، سیگار، مرگ و سرانجام: تلویزیون و اوقات فراغت و موبایل و فوتبال و آشپزخانه و حضور زنان در استادیوم و سرشماری و سانسور.
🔹به گفته نویسنده، معبدِ پیامبرِ مدرنیته شهر است و گوهر مناسک او پرسهزنی در خیابانها و پاساژها... شهر مکان بروز تناقضها است شهروند امروز در کافیشاپ مینشیند و فال حافظ میگیرد تا هم خواست مدرن بودن او اجابت شود و هم حس تغزلی و سنتگرای او برانگیخته گردد و پدیدههایی مانند مترو ابژههایی هستند تنفربرانگیز که نمیتوان بدون آنها زندگی کرد.
نگاه نویسنده به موضوع مُد و بدن زن و داستان سیگار و اقتصاد این دو مقوله، تازه و خواندنی است و نگرشی که به مرگ و فضای بهشت زهرا به عنوان منظمترین اداره در کشور دارد در نوع خود جالب است.
🔻علاقهمندان به زمینه جامعهشناسی ملموس و کاربردی خواندن این کتاب را از دست ندهند.
@post_book
🌈 در سالهای اخیر از یزیدیها (ایزدیها) و ستمی که بر مرد و زن آنها رفته است بسیار شنیدهایم. اینان کیستند و چرا این نام را بر خویش نهادهاند؛ پراکندگیشان در کدام مناطق است و منظومه باورهای آنها چگونه است؟ پاسخ این پرسشها و دهها پرسش دیگر پیرامون چند و چون زندگی و آيين این فرقه نیم ميليون نفری را میتوانید در کتابی با عنوان «دین ملک طاووس، یزیدیها و جهان معنوی آنها» بيابید.
🔸 گو این که این گروه بسته و منزوی، متن مقدس چندانی ندارند و سنت شفاهی بیشترین گنجینه فکری ایشان است، اما مایههایی از این تقدس را در چند کتابی که بعدها نوشته شده است، میتوان یافت و همان را برای فهم باورهای آنان کاوید.
نویسندگان این کتاب، با بهره گرفتن از همین متون موجود و سنت شفاهی میان پیروان آیین یزیدی، نخست، مفهوم خدا در نگاه یزیدیها، و سپس سه شخصیت پر رمز و راز تثلیث یزیدی، يعنی ملک طاووس، شیخ عدی، و سلطان یزید را بررسی میکنند. آنگاه ویژگیهای گروه خدایان یزیدی و مفهوم شیطان را به خواننده میشناسانند و مایههای تصوف و میراث تشیع و رگههایی از مکتب گنوسی و ادیان باستان در این آيين را بازتاب گزارش میدهند.
@post_book
🔸 گو این که این گروه بسته و منزوی، متن مقدس چندانی ندارند و سنت شفاهی بیشترین گنجینه فکری ایشان است، اما مایههایی از این تقدس را در چند کتابی که بعدها نوشته شده است، میتوان یافت و همان را برای فهم باورهای آنان کاوید.
نویسندگان این کتاب، با بهره گرفتن از همین متون موجود و سنت شفاهی میان پیروان آیین یزیدی، نخست، مفهوم خدا در نگاه یزیدیها، و سپس سه شخصیت پر رمز و راز تثلیث یزیدی، يعنی ملک طاووس، شیخ عدی، و سلطان یزید را بررسی میکنند. آنگاه ویژگیهای گروه خدایان یزیدی و مفهوم شیطان را به خواننده میشناسانند و مایههای تصوف و میراث تشیع و رگههایی از مکتب گنوسی و ادیان باستان در این آيين را بازتاب گزارش میدهند.
@post_book
🌈 استفانی کرونين، در نوشتهای با عنوان «کلنل پسيان و ناسيوناليسم انقلابي در ايران»، به بررسی قيام يک چهره برجسته ايرانی از فروردين تا مهرماه 1300 شمسی میپردازد و سيمای مردی انقلابي را در جوانی نشان میدهد.
🔹 کلنل محمدتقیخان پسيان افسری است تحصيلکرده که با قواعد علمی ارتشهای اروپايی آشنا است و با سری پرشور و قلبی زلال و کولهباری از تجربه دنياديدگی، به نمادی برای ناسيوناليسم تبديل شده و در انديشه ساختن سرزمين مادریاش است.
کتاب با ترجمه درخشان عبدالله کوثری در 144 صفحه رقعی از سوی نشر ماهی عرضه شده است.
@post_book
🔹 کلنل محمدتقیخان پسيان افسری است تحصيلکرده که با قواعد علمی ارتشهای اروپايی آشنا است و با سری پرشور و قلبی زلال و کولهباری از تجربه دنياديدگی، به نمادی برای ناسيوناليسم تبديل شده و در انديشه ساختن سرزمين مادریاش است.
کتاب با ترجمه درخشان عبدالله کوثری در 144 صفحه رقعی از سوی نشر ماهی عرضه شده است.
@post_book
🌈 پرسه در عرصه روزمرّگی
نوشتههایی پراکنده از سید محمد بهشتی
🔸 وقتی اتومبیلی که هنوز تولید نشده سرضرب فروش برود، طبیعی است که دیگر گوش فروشنده بدهکار هیچ اعتراضی نباشد. چنین اتومبیلی داغ رسیدن سالم از درِ کارخانه به خانه را هم بر دل صاحبش میگذارد، چه رسد به آببندی.
🔸این وضع البته از باب خوششانسی کارخانه یا حماقت خریداران نبود. در شرایط بحران است که پیکان میتواند جا را برای قالی کرمان تنگ کند و تنگ کند و تبدیل به چیزی شود که ارزش افزوده ذاتی دارد و هر چه بیشتر پا میخورد اعلاتر میشود.
🔸پیکان مثل اسکناس بود که کهنه بودنش در ارزش آن تغییری ایجاد نمیکرد.
🔸پیکان در آن چند دهه بر اریکه نشستن بحران مدنیت چون فانوسی در تاریکی شهر ما را به مقاصد متنوع و متعددمان میرساند، حالا با وجود آنکه یک دهه بیشتر از پایان تولیدش نگذشته اما پیکان چنان از زندگی ما محو شده است که تو گویی اصلاً انگار نه انگار روزگاری ما و او چنان عوالمی با هم داشتیم.
🔸در این اوضاع، خَلَفش پراید، با تمام سعی و کوششی که میکند به گرد پای او هم نمیرسد.
@post_book
نوشتههایی پراکنده از سید محمد بهشتی
🔸 وقتی اتومبیلی که هنوز تولید نشده سرضرب فروش برود، طبیعی است که دیگر گوش فروشنده بدهکار هیچ اعتراضی نباشد. چنین اتومبیلی داغ رسیدن سالم از درِ کارخانه به خانه را هم بر دل صاحبش میگذارد، چه رسد به آببندی.
🔸این وضع البته از باب خوششانسی کارخانه یا حماقت خریداران نبود. در شرایط بحران است که پیکان میتواند جا را برای قالی کرمان تنگ کند و تنگ کند و تبدیل به چیزی شود که ارزش افزوده ذاتی دارد و هر چه بیشتر پا میخورد اعلاتر میشود.
🔸پیکان مثل اسکناس بود که کهنه بودنش در ارزش آن تغییری ایجاد نمیکرد.
🔸پیکان در آن چند دهه بر اریکه نشستن بحران مدنیت چون فانوسی در تاریکی شهر ما را به مقاصد متنوع و متعددمان میرساند، حالا با وجود آنکه یک دهه بیشتر از پایان تولیدش نگذشته اما پیکان چنان از زندگی ما محو شده است که تو گویی اصلاً انگار نه انگار روزگاری ما و او چنان عوالمی با هم داشتیم.
🔸در این اوضاع، خَلَفش پراید، با تمام سعی و کوششی که میکند به گرد پای او هم نمیرسد.
@post_book
🌈 اندک گستاخ و بیش مؤدّب؛ در حضرت مثنوی
🔻مرتضی مردیها
🔸 چون ز جزء مرگ نتوانی گریخت
🔸 دان که کلّاش بر سرَت خواهند ریخت
🔹 از میراث عارفان اگر معدودی ماندگار باشد، یکی همین غمستیزی و رنجگریزی آنان و تشویق به بسط دل خرّم و زیست شادان است.
🔹 هیچ عارفی نه بر اب رفته، نه در هوا پریده است و آن همه تذکره که شرح اینها است کاش تذکری دیگر داشت؛ از این قسم که عارفی گفت: اگر بر آب روی خسی باشی و اگر در هوا مگسی باشی، دلی به دست آر تا کسی باشی.
🔹 به دست آوردن دل یعنی زدودن غمی و رماندن پارهمرگی از اطراف رنجیدهای.
🔹 کاش تذکرهها اینقدر از این قسم خالی بود.
@post_book
🔻مرتضی مردیها
🔸 چون ز جزء مرگ نتوانی گریخت
🔸 دان که کلّاش بر سرَت خواهند ریخت
🔹 از میراث عارفان اگر معدودی ماندگار باشد، یکی همین غمستیزی و رنجگریزی آنان و تشویق به بسط دل خرّم و زیست شادان است.
🔹 هیچ عارفی نه بر اب رفته، نه در هوا پریده است و آن همه تذکره که شرح اینها است کاش تذکری دیگر داشت؛ از این قسم که عارفی گفت: اگر بر آب روی خسی باشی و اگر در هوا مگسی باشی، دلی به دست آر تا کسی باشی.
🔹 به دست آوردن دل یعنی زدودن غمی و رماندن پارهمرگی از اطراف رنجیدهای.
🔹 کاش تذکرهها اینقدر از این قسم خالی بود.
@post_book
🌈 از ترمه و تغزّل
🔹حسین منزوی
در انتظار تو تا کی سحر شماره کنم
ورقورق شب تقویم خویش پاره کنم
نشانههای تو بر چوبخط هفته زنم
که جمعه بگذرد و شنبه را شماره کنم
برای خواستن خیر مُطلقی که تویی
ز هَر کتاب و ز هَر باب استخاره کنم
شب و خيال و سراغ تو باز میآيم
که بُهت خانهی دربسته را نظاره کنم
تو کی ز راه میآیی که شهر شبزده را
به روشنایی چشمم چراغواره کنم
ز یاسهای تو مشتی بپاشم از سر شوق
به روی آب ... و قدح را پر از ستاره کنم
هزار بوسهی در انتظار لکزده را
نثار آن لب خوشخند خوشقواره کنم
هنوز هم غزلم شوکرانی است الاّ
که از لب تو شکرخندی استعاره کنم
@post_book
🔹حسین منزوی
در انتظار تو تا کی سحر شماره کنم
ورقورق شب تقویم خویش پاره کنم
نشانههای تو بر چوبخط هفته زنم
که جمعه بگذرد و شنبه را شماره کنم
برای خواستن خیر مُطلقی که تویی
ز هَر کتاب و ز هَر باب استخاره کنم
شب و خيال و سراغ تو باز میآيم
که بُهت خانهی دربسته را نظاره کنم
تو کی ز راه میآیی که شهر شبزده را
به روشنایی چشمم چراغواره کنم
ز یاسهای تو مشتی بپاشم از سر شوق
به روی آب ... و قدح را پر از ستاره کنم
هزار بوسهی در انتظار لکزده را
نثار آن لب خوشخند خوشقواره کنم
هنوز هم غزلم شوکرانی است الاّ
که از لب تو شکرخندی استعاره کنم
@post_book
🌈 خودکامه
🔸دکتر امام عبدالفتاح امام
🔹 خلیفه فاطمی المعز لدین الله هنگامی که به قاهره در آمد و در جامع ازهر خطبه خواند و مردم از حَسَب و نَسب او جویا شدند، مشتی دینار زر از جامه بیرون آورد و بر سر آنان ریخت و گفت: این است شرافت و حَسب من! آنگاه شمشیر از نیام برکشید و گفت: و این نژادم!
@post_book
🔸دکتر امام عبدالفتاح امام
🔹 خلیفه فاطمی المعز لدین الله هنگامی که به قاهره در آمد و در جامع ازهر خطبه خواند و مردم از حَسَب و نَسب او جویا شدند، مشتی دینار زر از جامه بیرون آورد و بر سر آنان ریخت و گفت: این است شرافت و حَسب من! آنگاه شمشیر از نیام برکشید و گفت: و این نژادم!
@post_book