پریشان‌خوانی
362 subscribers
232 photos
24 videos
1 file
293 links
پاره‌نوشته‌های محمدرضا مروارید
در باب کتاب و فرهنگ

ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
Download Telegram
🌈 خودکامه‌ای در قفس

🔹 ماجرا از این قرار است که یکی از تحلیلگران ارشد سازمان سیا به نام جان‌نیکسون که در میز عراق فعالیت داشت، پس از دستگیری صدام مأموريت می‌یابد که روزهای پیاپی در زندان با صدام دیدار و او را بازجویی کند و با گفت‌وگوهایی که شکل می‌گیرد داده‌های خود و سازمان متبوعش را در باره شخصیت وی بسنجد و پیش از پایان عمر صدام به تخلیه اطلاعاتی او بپردازد.

پس از نوریگا مرد قدرتمند پاناما در سال ۱۹۸۹ و دریاسالار کارل دونیتز جانشین برگزیده هیتلر در روزهای آخر رایش سوم، مقام‌های آمريکایی از زمان جنگ جهانی دوم بدین سو، هیچ رهبر سابق کشوری را بازداشت یا بازجویی نکرده بودند، از اين رو، تخلیه اطلاعاتی صدام نه تنها برای بازجویان وی، بلکه برای دولت آمريکا امری جذاب و تاریخی بود. جان نیکسون که در مرحله اول از سوی سیا عهده‌دار این امر شده و پس از آن کار را به اف‌بی‌آی سپرده، پس از سیزده سال کار در سیا از آن سازمان استعفا می‌دهد و نخستین کتابش را که شرح ماجرای وی با صدام است، می‌نگارد. اینک کتاب با عنوان «بازجویی از صدام» به ترجمه خوب هوشنگ جیرانی در دسترس ما است.

🔹نویسنده که پیش از اشغال عراق، اطلاعات بسیاری در باره صدام گردآوری کرده، کار خود را باشناسايی وی آغاز می‌کند و با اشاره به نشانه‌هایی در بدن او از قبیل تتوهای قبیله‌ای و زخم‌های ناشی از برخورد مسلحانه در زمان اقدام به ترور عبدالکریم قاسم در سال ۱۹۵۹ بر دستگیری درست وی صحه می‌گذارد و بر این باور است که او هیچ بدلی نداشته است. کما اینکه خود صدام هم در قبال این افسانه، نخست با خنده می‌گوید: از کجا می‌دانید که الآن با یکی از آن بدل‌ها حرف نمی‌زنید؟ شاید صدام در جایی قایم شده باشد!» و بعد از ته دل می‌خندد و اظهار می‌کند که: «فقط یک صدام حسین وجود دارد».

گفت‌وگوهای نیکسون با صدام موضوعات مختلفی را در بر می‌گیرد و واکنش صدام به پرسش‌های بازجویان نیز متفاوت است، گاه چنان باحوصله پاسخ آنان را می‌دهد که بازجویان می‌پندارند او در حال وقت‌کشی است، گاه به زعم آن که هنوز بر مسند ریاست جمهوری است، جوش می‌آورد و از آنها می‌پرسد که اصلا شما خودتان را معرفی کنید و گاه خودش از آنان می‌خواهد که از وی در باره تاریخ و سیاست بپرسند تا به آنان چیزهای زیادی یاد بدهد.

🔹نیکسون وقتی از صدام می‌شنود که «من هرگز از کسی نخواستم مجسمه‌ای از من بسازد .. و وقتی دیگران از من درخواست می‌کردند، من چکاره بودم که این دستور را لغو کنم»، فکّش آویزان می‌شود.
با صدام در باره محمدصادق صدر گفت‌وگو می‌کند و از وی در باره محمدباقر صدر می‌پرسد و پاسخ‌های بی‌ربط او را می‌شنود. با او از فرارش از بغداد سخن می‌گوید و اینکه چه کسی به او پناه داده است. در باره معشوقه‌هایش حرف می‌زند و در باره جنگ با ایران و جنگ کویت و کردها و حلبچه و... و حتی بحث را به وهابیت می‌کشاند.

به گفته نویسنده صدام عاشق حرف زدن بود، اما همین که سخن به ایرانی‌ها می‌رسید پریشان می‌شد و همین که حرف بدبختی‌های عراق به میان می‌آمد در لاک خودش فرو می‌رفت. یک جا می‌گوید: «دوست دارم بدانید که از این گفت‌وگو لذت بردم، ماه‌ها بود که با کسی حرف نزده بودم.»

🔹از رهبران جوان عرب سخن می‌گوید و از نظرش در باره ناصر، از رمان «پیرمرد و دریا»ی همینگوی می‌گوید و از «جنایت و مکافات» داستایوفسکی. از بی‌اطلاعی آمریکایی‌ها در باره اعراب و مسلمانان در شگفت می‌شود و به آنها توصیه می‌کند که: «اگر به شیعیان مجال بدهید شب و روز علیه‌تان توطئه می‌کنند. بنابراین هیچ وقت نباید چشم از آنها بردارید».

🔹نیکسون اظهار می‌دارد که سال‌ها در سیا به من گفته شد که صدام شاگرد مکتب استالین و هیتلر بوده، ولی صدام از دوگل، مائو، و جرج واشنگتن ستایش کرد و حالا نهرو و تیتو را هم به آنها افزود، و با احتیاط در باره لنین، اظهار کرد که علاقه‌ای به استالین ندارم. او متفکر نبود. برای من اگر آدمی متفکر نباشد، علاقه‌ام را به او از دست می‌دهم.

بازجویان کارآزموده سیا، زیر پوست صدام می‌روند و در باره زمین و زمان او را به حرف می‌آورند، و گزارش بازجویی خود را در دفتر بیضی کاخ سفید به جرج بوش می‌دهند. شرح ماجرای نخستین حضور نویسنده در برابر بوش نیز در جای خود جالب و خواندنی است. به خصوص آنجا که نظر نیکسون را در باره نقش‌آفرینی مقتدی صدر در آینده عراق و از جانشین احتمالی آیت‌الله سیستانی می‌پرسد.

🔹 یکی از بخش‌های حساس کتاب، جایی است که نویسنده به‌تفصیل، شباهت‌های صدام و بوش را بر می‌شمارد.

🔸مطالعه این کتاب برای همه علاقه‌مندان به تحولات معاصر خاورمیانه و کسانی که به مسائل روان‌شناسی ارباب قدرت علاقه دارند، اثری سودمند تواند بود.
@post_book
🌈 به مناسبت اول ارديبهشت‌ماه و روز بزرگداشت سعدی، شایسته است از شخصيت ارجمندی ياد کنم که چند سال پيش میهمان ما بود؛ مرحوم دکتر حسين‌علی محفوظ استاد عراقی و نخستين غيرايرانی که دکترای ادبيات فارسی را از دانشگاه تهران گرفت و در رساله خود به مقایسه شعر سعدی و متنبی پرداخت.

🔸هنوز عاشق سعدی بود و بار بار از من خواست که غزلی از سعدی را برایش بخوانم.. خيلی‌ها را شنيده بود و مرحبا و حبّذا می‌گفت، اما اين بيت از غزل معروف شيخ اجل را که شنيد، سرمست شد و واژه واژه‌اش را به جان کشيد:

🔸غزال اگر به کمند اوفتد عَجب نبوَد
🔸عجب فتادن مردی ست در کمند غزال!

@post_book
🌈 امين معلوف، اين لبنانی فرانسوی‌نويس را بيشتر به عنوان رمان‌نويس می‌شناسيم که همه رمان‌های تاريخی‌اش خواندنی است. «سمرقند»، «باغ‌های روشنايی»، «صخره تانيوس»، «لئوی آفريقايی» و . . . برخی از داستان‌های زيبای او است. وی در دو کتاب «هويت‌های مرگبار»، و «دنيای بی‌سامان» به حال و هوای جوامع اسلامی، و مهاجران کوچ‌کرده به غرب پرداخته است.
🔸 در «دنيای بی‌سامان» با عنوان فرعی «زمانی که تمدن‌های‌مان فرسوده می‌شوند»، بازگفتِ شرح پريشانی‌ها و آشفتگی‌های هر دو تمدن شرق و غرب را هدف گرفته و با تجربه زيسته خود در فضای هر دو تمدن، چند و چون آن را کاويده است.
🔸 اين بخش آن را که حال و هوای ايران حدود صد سال پيش را می‌گويد، بخوانيد:

🔹 «تجربه رضاخان در ايران (برای الگوبرداری از آتاتورک) مدت بيشتری (در مقايسه با افغانستان) طول کشيد. او که از تحسين‌کنندگان پرشور آتاتورک و مثل او صاحب‌منصب نظامی بود، بنا داشته است در کشورش همان تجربه نوسازی جامعه را به مورد اجرا بگذارد، اما، در نهايت، نشان داد که توانايی يک گسست قاطعانه را ندارد، و ترجيح داد به جای نظام جمهوری اروپايی، خاندان پادشاهی جديدی، سلسله پهلوی را ايجاد کند، و به جای تصريح استقلال، درصدد بر آمد روی اختلافات قدرت‌های بزرگ بازی کند.
بی‌ترديد، رضاخان همان استعدادهای مدلش را نداشت، اما، برای کاستن از باز مسئوليت‌هايش بايد اعتراف کرد که با کشف نفت، شانس کمی وجود داشت که قدرت‌های بزرگ بگذارند ايران زندگی خودش را بکند. خاندان پهلوی برای حفظ قدرت، مجبور شد، ابتدا، با بريتانيايی‌ها، سپس با آمريکاييان متحد شود؛ يعنی با آن‌هايی که ملت ايران آنان را چونان دشمنان شکوفايی و کرامت انسانی‌اش احساس می‌کرد.»
🔸 و در ادامه می‌نويسد:
🔹 «در برابر سرمشق آتاتورک، اين يک ضدسرمشق است، به کسی که مردم او را حمايت‌شده قدرت‌های دشمن می‌شناسند، مشروعيت تعلق نمی‌گيرد، و به کاری که دست می‌زند، از نظر مردم، بی‌اعتبار می‌شود، اگر می‌خواهد کشور را متجدد کند، مردم با متجددسازی مخالفات می‌کنند، اگر درصدد آزادسازی زنان بر می‌آيد، کوچه و خيابان پر می‌شود از زنان چادری.»
🔹 «چه بسيار اصلاحات ناکام شده‌اند، چون امضای يک قدرت مورد تنفر مردم پای آن گذاشته شده بود! بر عکس، چه بسيار اعمال احمقانه تحسين شده‌اند چون که حامل مُهر مشروعيت مبارز بودند!»
@post_book
🌈 در همان سال‌هايی که رمان فارسی در ايران جوانه زد، شکوفه‌های داستان‌نويسی عربی هم در مصر پديدار شد، اما ترجمه غيرمستقيم، و در نتيجه ديرهنگامِ اين آثار به فارسی، آشنايی ايرانيان با رمان‌ عربی را به تأخير انداخت؛نخست بايد اين رمان‌ها به يک زبان اروپايی ترجمه می‌شد و آن‌گاه مترجمی همت می‌گماشت و برگردان آن‌ها را در دسترس فارسی‌زبانان می‌نهاد. از اين رو، شايد به‌جز نجيب محفوظ که به دليل بردن جايزه نوبل شهرت يافته است، کمتر نامی از کاروانِ رمان‌نويسان عرب برای ايرانيان آشنا باشد.
نخستين گام برای اين آشنايی را کتاب «رمان عربی» برداشته که ترجمه جلد اول از يک اثر شش جلدی نوشته «حَمدی سَکّوت» استاد برجسته دانشگاه آمريکايی قاهره است.
🔸 به نوشته سَکّوت، بايد داستانِ «زينب» اثر محمدحسين هيکل در سال 1913 را طليعه‌دار و پيشگام رمان عربی دانست و زان‌پس نجيب محفوظ را بنيانگذار مرحله نوينی که داستان‌نويسی عرب را به پيش و پس از خود تقسيم کرد.
🔸 نويسنده پس از برشمردن رمان‌نويسان نسل نجيب محفوظ در مصر، به تحليل رمان‌نويسی در لبنان و سوريه و فلسطين و عراق و عربستان و سودان و مراکش و الجزاير و تونس و ليبی می‌پردازد و در همين 260 صفحه جلد نخست کتاب که با عنوان «درآمدی تحليلی - انتقادی» عرضه شده است، اطلاعات بسيار ارزشمندی را در اختيار خواننده قرار می‌دهد.
🔸 وی در بخش رمان در عراق می‌نويسد:
🔹 «در واقع هيچ‌کدام از رمان‌نويسان و داستان‌نويسان عراقی نتوانستند آثاری خلق کنند که - حداقل در بيرون از عراق - توجه خوانندگان عرب را به خود جلب نمايند، حال آنکه همکاران نامدارشان جواهری، سياب، بياتی و نازک الملائکه در زمينه شعر به اين مهم دست يافتند».
@post_book
🌈 شهرها و آدميزاده‌ها

🔻 گرچه تمام گفت‌وگوهای رمان «استانبول استانبول» در سلول شماره چهل از يک زندان در زيرِ زمين استانبول می‌گذرد، اما آن چهار نفری که برای گريز از درد شکنجه، با فراموشی زمان و مکان، به واگويی قصه‌های خود می‌پردازند، آن‌قدر ديده و شنيده و تجربه دارند که رنگين‌کمانی از دنياهايی متفاوت را در اختيار دوستانشان بگذارند . . . ده قصه برای ده روزِ پرحاشيه، حاصل کتابی است نوشته «برهان سونمز» نويسنده متولد 1965 ترکيه، که برنده جایزه واسلاو هاول شده است.
🔸 «استانبول استانبول» که دربردارنده نکته‌هايی نغز در باب شهر و جامعه و انسان است، تاکنون به 17 زبان ترجمه شده، و دو برگردان فارسی هم دارد که يکی به کوشش «تهمينه زاردشت» از سوی انتشارات آگه، و ديگری با همت «مژگان دولت‌آبادی» از سوی انتشارات نوش‌آفرين عرضه شده است.
🔸 برش‌های زير از اين رمان خواندنی، گزينشی با برگردان خانم تهمينه زاردشت است:

🔹 حقيقت از رگ گردن به آدم نزديک‌تره، يا بايد قبولش کنن يا رگ‌شونو بزنن.
🔹 نه با فکر کردن به درد که با فکر نکردن به درد می‌توانيم به مقاومت ادامه بدهيم.
🔹 دريا و آسمون قبلِ آدميزاد بودن، اما شهر دنياييه که آدميزاد خلقش کرده. می‌فهمی آدميزاده که شهرو به دنيا آورده و مثل گل که محتاج آبه، شهر هم محتاج آدميزاده. زيبايی شهر مثل زيبايی طبيعت به بودنشه. سنگای کج و کوله تبديل می‌شن به درِ معبد و مرمرهای شکسته به مجسمه.
🔹 آدميزاد تنها موجوديه که خودش برای خودش بس نيست. پرنده فقط پرنده‌اس، زادوولد می‌کنه، پرواز می‌کنه. درخت فقط سبز می‌شه و ميوه می‌ده، آدميزاد ياد گرفته خيال ببافه . . . همه‌چيزو عوض می‌کنه. هر چی بيشتر عوض می‌کنه زمان سريع‌تر می‌گذره، هر چی زمان سريع‌تر می‌گذره، افسار آرزوهاش از دستش در می‌ره. ديروز تمام‌شده‌اس و امروز ناشناخته‌اس.
🔹 درد که می‌کشی زمان کش نمی‌آيد، عمق پيدا می‌کند.
🔹 شناختن هر شهری سه روز طول می‌کشد و فهميدنش سه نسل.
🔹 آدميزاد همراه با شهر خودش را هم می‌سازد و مثل سنگ مرمرينی خودش را تراش می‌دهد.
🔹 وقتی عيسی مرده‌ای را زنده می‌کرد، به جسدی جان نداده بود، بلکه جاودانگی را ياد انسانی داده بود که يادش رفته بود جاودانی است.
🔹 کوچه‌ها و خيابونای استانبول انگار تمومی ندارن. مثل بيابون. بين جايی که خورشيد بالا مياد و جايی که پايين می‌ره، کلی دنياس که با همديگه فرق دارن. توی استانبول از يه طرف احساس می‌کنی تمام دنيا توی مشت توئه و از طرف ديگه انگار گم شدی. هر روز نگاهت به خودت عوض می‌شه، همون طوری که نگاهت به شهر عوض می‌شه.
🔹 خوبی هم مثل بدی واگير داره.
🔹 وقتی ساعت همه عقبه، چه فرقی می‌کنه که فقط ساعت تو يکی درست باشه؟
🔹 آدميزاد هر چه قدرتمندتر شد، سايه‌اش بيشتر کش آمد، و هر چه بيشتر به سايه‌اش چشم دوخت، خوبی را بيشتر از ياد برد.
🔹 . . . اونا عکسايی را که از استانبول روی ديوار خونه‌هاشون زدن بيشتر از کوچه‌هايی دوست دارن که هر روز ازشون رد می‌شن.
🔹 توی استانبول نون و آزادی دو تا آرزو هستن که هر کدوم اسير اون يکيه. يا به خاطر نون آزادی‌تو می‌ذاری کنار يا به اميد آزادی از نونت می‌گذری.
🔹 قبلاً زندگی اين قدر سريع عوض نمی‌شد... اون دوره زمونه چيزای نو آروم از راه می‌رسيدن. آروم می‌اومدن تا بهشون عادتع کنيم. چيزای نو ما رو به هيجان می‌آوردن اما گيج‌مون نمی‌کردن... الآن اين طوريه؟ چيزای نو سريع می‌آن و با همون سرعت می‌رن. قبل از اين‌که بتونن کهنه بشن از زندگی‌مون پاک شدن... حالا ديگه چيزای نو دنباله کهنه‌ها نيستن چون هيچی کهنه نمی‌شه. همه چی زباله می‌شه.
🔹 وقتی آدميزاد آدميزاد نباشد، وقتی چيزی به اسم ظلم روی زمين نمانده باشد، زندگی چقدر زيبا می‌شود!
🔹 آدميزاد خوب‌شدنی نيس. نمی‌شه نجاتش داد. فقط مي‌شه از دستش فرار کرد... حتی اگه از دست آدما فرار کنيم، از دست خودمون کجا بريم؟ چطور می‌تونيم خودمونو از دست خودمون نجات بديم؟ انقلابيا يا سياسيا، معلما و واعظا، عوض اين‌که دنبال جواب همين سؤال باشن، ور می‌زنن و سر خودشونم مثل بقيه کلا می‌ذارن.
🔹 خدا طبيعت و زمين و آسمونو آفريد، عوضش شيطون هم صاحب آدميزاد شد و بهش ميوه درخت دانشو خوروند. آدميزاد صاحب دانش شد و تونست کارهايی بکنه که از دست بقيه موجودات برنمی‌اومد و وجود خودشو فهميد. فهميد و حيرون وجودش شد. به غير از خودش کسی رو دوست نداره حتی خدا رو. دخل و ربطش به خدا برای اينه که زندگی بعد مرگو می‌خواد. ترازوی کارهاش وجود خودشه. طبيعتو پايمال می‌کنه، موجودات زنده رو می‌کشه. وقتش که برسه خدا رو هم می‌کشه. برای همين دنيا رو بدی برداشته.
@post_book
🌈 نشان‌های عشق در زندگی یک انسان همیشه منتقد

🔸 اُوه مرد ۵۹ساله‌ای است سوئدی که در همه زندگی‌اش با ظاهری آرام و درونی آشفته و ناراضی از همه جامعه زیسته است و سربرتافتن‌های گاه و بی‌گاه این و آن از هنجارهای اجتماعی را تاب نمی‌آورد و سکوت همیشگی‌اش تنها وقتی می‌شکند که در برابر رفتارهای به زعم او نامناسب مردم واکنش نشان می‌دهد.

🔸 چهل سال پیش، ازدواج، زندگی او را از این یکنواختی و ناخرسندی بیرون آورده و تنها حضور همسرش زندگی را برای او قابل تحمل کرده است:
🔹 "اگر کسی ازش می‌پرسید زندگی تو قبلا چگونه بوده، پاسخ می‌داد تا قبل از این‌که زنش پا به زندگی بگذارد اصلا زندگی نمی‌کرده و از وقتی تنهایش گذاشت دیگر زندگی نمی‌کند...‌"

🔸 با مرگ همسر، تصمیم به خودکشی می‌گیرد، اما هر بار که دست به کار می‌شود حضور خانواده‌ای که به‌تازگی همسایه او شده‌اند وی را سرگرم می‌کند، بانویی ایرانی که با رفتارهای ساده اما گرم خود بار دیگر بارقه زندگی را به جان اُوه می‌تاباند... پلو زعفرانی و کاسه آش ایرانی اولین جرقه‌های این زندگی دوباره است.

🔸 تا کنون میلیون‌ها نسخه‌ از رمان "مردی به نام اُوه" اولین نوشته فردریک بکمن، در زبان‌های گوناگون به فروش رفته و ترجمه فارسی آن نیز با برگردان فرناز تیمورازف از طرف نشر نون انتشار یافته است.

🔻مجله اشپیگل در باره این‌ کتاب نوشته است:
🔹 کسی که از این رمان خوشش نیاید بهتر است هیچ کتابی نخواند.
@post_book
🌈 شِکر جهان را تغيير داد
روايتی از سِحر، چاشنی، بردگی، آزادی و علم

🔻 اين نام طولانیِ کتابی کوتاه اما خواندنی است، نوشته دو شيفته تاريخ، برای بررسی اين پرسش که: آيا می‌توان تاريخ را بر مبنای عناصر غذايی دنبال کرد؟
🔸 بررسی مناسک مذهبی هندوان، مطالعه در آيين‌های اروپايی قرون وسطا، پژوهش در سوداگری‌های بازرگانان مسلمان در درازنای جاده ابريشم، و دنبال کردن سفر پر تب و تاب کريستف کلمب نويسندگان را به اين نتيجه رسانده است که آری؛ می‌توان تاريخر ا چنين خواند.
🔸 مبنای نگارش اين کتاب، توليد ماده‌ای شيرين از گياه نيشکر است که کِشت آن به رونق برده‌داری کمک شايانی کرده، و همين امر خودبه‌خود به رويش انقلاب انجاميده است.
🔸 در اين کتاب، يک نکته و يک تصوير، بيش از هر چيز ديگری نظر مرا به خود جلب کرد؛ آن‌جا که در زيرنويس عکسی از سرِ يک گراز وحشی در يک سينی پذيرايی نوشته است:
🔹 «در سال 1420م يک سرآشپز در بخشی از ايتاليای کنونی نوشت: « بايد يک طرف سر يک گراز وحشی (مثل اين) با سُسی مرکب از جعفری، سبز و طرف ديگر آن بايد با ورقی طلايی پوشيده شده باشد. نجيب‌زادگان قرون وسطا دوست داشتند غذای‌شان از نظر رنگ و بو، جلوه‌های خاص داشته باشد (مثلاً غذا طوری چيده شده باشد انگار خوراکی ديگری است). چاشنی‌ها گران بودند و از شرق می‌آمدند و اين بخش ضروری ضيافت هر نجيب‌زاده‌ای محسوب می‌شد. شکر هم جزء اين چاشنی‌ها بود، هر چند جزء نادرترين و گران‌ترين آن‌ها نبود.»
🔸 کتاب را شرکت توسعه نيشکر و صنايع جانبی ترجمه و تنظيم کرده و نشر چشمه آن را چاپ کرده است.
@post_book
🌈 عشق، کار و منزلت در عصر مدرن

آلن‌دوباتن را به عنوان فیلسوف زندگی می‌شناسیم که در همه کتاب‌هایش فلسفه را به متن حیات روزمره آدمیان کشانده و سفر، هنر، عشق و کار را با چشمی فیلسوفانه نگریسته است.
این کتاب ترجمه‌ای است از هفت سخنرانی وی در جاهای مختلف.

🔻 بسیاری از عقاید ما در باره‌ی عشق برگرفته از رمان‌هایی است که خوانده‌ایم، فیلم‌ایی که دیده‌ایم یا آهنگ‌هایی که شنیده‌ایم... ادم‌هایی هم هستند که اگر در باره‌ی عشق نشنیده بودند هرگز عاشق نمی‌شدند.
🔻 در هیچ کجای دنیا، هیچ‌گاه، هیچ کسی در شرایط تحقیرآمیز موفق به آموزش چیزی به دیگری نشده.
🔻 جامعه‌ای که این ایده را تبلیغ می‌کند که همه می‌توانند خارق‌العاده باشندو بعد به دلیل ماهیت سیستم، این امکان را از همه، جز معدودی سلب می‌کند، آدم‌ها را احمق فرض کرده است.
🔻 در بطن همه‌ی جوامع بشری پرستش موجودی غیربشری...مرسوم بوده است، در چامعه ما چنین چیزی وجود ندارد و به باور من این یکی از دلایل اضطراب منزلت در ما است.
🔻اگر دستمان شکسته باشد و وبال گردنمان، همه می‌بینند و کمکمان می‌کنند، اما گر گوشه‌ای از روحمان آزرده و شکسته باشد هیچ کس نمی‌بیند.
🔻 وقتی یاد گرفتید که شریک زندگی‌تان را به جای احمق محض، احمق دوست‌داشتنی ببینید درس بزرگی در باره‌ی عشق آموخته‌اید.
🔻تفکر در باره‌ی مرگ و آگاهی از مرگ یکی از ابزارهایی است که کمک می‌کند معنای زندگی به کانون توجه ما بدل شود.
🔻 اکنون آنچه نیاز داریم، وحدت پیام‌های متعالی و سخنوران طراز اول است.
🔻 کار هنر این است که امید را به دل‌ها برگرداند.
🔻 از هنر بهره بگیرید، تا غم‌هایتان تسکین یابد، که امیدوار شوید و شجاعت پیدا کنید.
🔻 ادیان هزینه‌های کلانی صرف ساختن این بناها کرده‌اند چون بر این باورند که بشر برای خوب و مهربان و بخشنده و وفادار ماندن به تذکر مدام نیاز دارد و معماری این مهم را به‌خوبی انجام می‌دهد.
🔻 زیبایی حد واسط نظم و پیچیدگی است.

@post_book
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیانت و عقلانیت؛ نوشته رضا بابایی
🌈 دین و نوسازی
بررسی تطبیقی میان دین و مدرنیزاسیون در ایران و مالزی

🔻 برآمدن دوباره ماهاتیر محمد پدر نوسازی مالزی به صحنه سیاست، فرصت مناسبی برای بازخوانی پیشینه آن کشور و یک پژوهش مقایسه‌ای میان ایران و مالزی است؛ انتشار به‌موقع این کتاب دستمایه ارزنده‌ای را در اختیار مشتاقان این عرصه می‌گذارد.
کتاب به مقایسه فرایند نوسازی ایران در سه دوره قاجار، پهلوی اول و پهلوی دوم و روند مدرنیزاسیون مالزی در سه دوره استعمار، استقلال و دوران ماهاتیر می‌پردازد و چگونگی رویارویی سنت‌های دینی و مذهبی با حرکت‌های نوین نوسازی را به‌دقت و البته با کمی تکرار بررسی می‌کند، و تصریح می‌کند که:
🔹 موفقیت مالزی نمونه‌ای توانمند را به دست می‌دهد که کشوری با اکثریت مسلمان می‌تواند بدون این که از نطر فرهنگی غربی شود و ارزش‌ها و فرهنگ اسلام را زیر پا گذارد، مدرن شود و بهترین عادات لیبرال دموکراسی غربی را اتخاذ کند.
🔹 شاید ما با سیر تحولات نوسازی از دوران عباس‌میرزا بدین سو آشنا باشیم و همسویی‌ها و مبارزه‌های جامعه و رهبران مذهبی با آن را بشناسیم، و نقش نمایان روحانیون شیعه در دو سوی مشروطه و استبداد را بدانیم و پس از آن از اقدامات پهلوی‌ها در تضعیف نهاد روحانیت و عزم مرجعیت در تحکیم حوزه‌های علمیه اگاه باشیم، اما اطلاعاتی که در این کتاب از رویارویی سنتگرایان و نوگرایان مالزی در سه دوره یادشده آمده، و آگاهی‌هایی که از گفتمان سیاسی ماهاتیر محمد به دست می‌دهد، نکات تازه‌ای است که با تکیه بر منابع و مآخذ فراوان عرضه شده است.
🔻 کتاب به کوشش نسیم نعمتی‌زاده و با مقدمه و نظارت حسن محدثی گیلوانی تهیه شده و از سوی انتشارات نقد فرهنگ نشر یافته است.
@post_book