پریشان‌خوانی
362 subscribers
232 photos
24 videos
1 file
293 links
پاره‌نوشته‌های محمدرضا مروارید
در باب کتاب و فرهنگ

ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
Download Telegram
🌈 دکتر مجيد مرادی در مقاله‌ای با عنوان «منطق سياسی آيت‌الله» در شماره شش مجله عصر انديشه نوشته است:

🔸 «آيت‌الله همواره لنگر آرامش عراق بوده است. آيت‌الله ايرانی است و جهانی می‌انديشد؛ مرجع شيعه است و در همان حال پناهگاه غيرشيعه و حتی غيرمسلمانان؛ از قدرت سياسی رسمی بهره‌ای ندارد ولی از حکمت و تدبير سياسی فوق‌العاده‌ای بهره می‌برد که سياستمداران را از آن استغنا نيست؛ نه چندان با سياست نزديک شده است که در پی کسب قدرت سياسی باشد و نه چندان دور از سياست است که بريده از سياست و منزوی باشد، فقيه است اما فقه، او را از جهان و جهان‌های ديگر و جهان‌های ديگران غافل نکرده است.
او با جهان ديگران و جهان‌های ديگر از راه مطالعه ارتباط برقرار می‌کند و به‌جرأت می‌توان او را از پرخوان‌ترين‌های روزگار به شمار آورد.»

اين شماره عصر انديشه با يک پرونده چهل صفحه‌ای پيرامون آيت‌الله سيستانی از خواندنی‌ترين مجلات اين روزها است.
https://t.me/post_book
مجله عصر اندیشه شماره ششم اسفند ۹۶
https://t.me/post_book
🌈 کتاب زنان سیبیلو و مردان بی‌ریش؛ نگرانی‌های جنسیتی در مدرنیته ایرانی،
نوشته افسانه نجم‌آبادی از نسل شیخ هادی نجم‌آبادی روحانی نقش‌آفرین در نهضت مشروطه اثری خواندنی در باب مناسبات جنسی در جامعه و دگردیسی نگاه مرد ایرانی به زن از دوره قاجار بدین سو است.

کتاب در شش فصل به زبان انگلیسی نوشته شده و مترجمانش تنها دو فصل نخست آن را به فارسی برگردانده اند.

🔸نجم‌آبادی با اشاره به فقر منابع در این موضوع به دو ماخذ استناد می‌کند؛ نخست، نگاشته‌های مردان و کشف نگاه‌های جنسی از لابلای حرف‌های نویسندگان و دیگر، نقاشی‌ها و نگاره‌های بازمانده از آن عصر.

🔸 توصیف پسران در متون تاریخی و ادبی و سفرنامه‌ها را بنگرید و نگاه مردان به نابالغانی را که با نام اَمرَد، نوخط، شاهد، غلمان و... شناخته می‌شدند در یابید:
"در چشم و زلف و خط و خد و قد فتنه نرگس، بلای سنبل، و آشوب بنفشه و حسرت سمن و آفت سرو چمن و...."

🔸 به باور نجم‌آبادی، آمد و شد میان ایرانیان و اروپاییان این نگاه را چندان دگرگون کرد که تجربه دیدن مردان به همراه زنان در عرصه عمومی به طور عمیقی باعث تغییر تصورات از جنسیت و میل شد.... هر چند بسیاری از این حساسیت‌ها یک قرن به درازا کشید.

🔸 در ایران پروژه مدرنیست‌ها در باره اجباری کردن معاشرت اجتماعی زن و مرد بر این انتظار استوار بود که وقتی زنان در دسترس مردان قرار گیرند و مردان رفتار منصفانه‌ای با آن‌ها داشته باشند کردارهای همجنس‌خواهانه ناپدید می‌شود.

کتاب را در یکی دو ساعت می‌توان خواند... از دستش ندهید که دربردارنده اطلاعات بسیاری است، حتی در مورد احکام ریش مردان.
https://t.me/post_book
🌈 دهه ۶۰ در تهران‌کتابی منتشر شد حاوی خاطرات قاسم غنی که نخست از طرف رضاشاه برای خواستگاری از فوزیه خواهر پادشاه مصر به قاهره رفت و ده سال بعد محمدرضاشاه او را برای فیصله دادن به ماجرای طلاق به قاهره فرستاد.
ویراستار آن کتاب گفته بود که دفترچه غنی را در سمساری یافته و پس از سقوط رژیم پهلوی آن را آماده چاپ کرده، فرزند غنی اما در مجموعه هشت جلدی نوشته‌های پدرش که نخست در لندن و سپس در تهران چاپ شد مدعی است که دستنوشته را در غیاب او از اموال خانه پدری‌اش ربوده‌اند... که البته این دو روایت مانعة‌الجمع نیست.
🔸اینک محمد قائد به پیرایش و ویرایش این دستنوشته‌ها پرداخته و با پیشگفتاری مفصل که در آن بیشتر به نقد رفتار و نوشتار غنی نظر داشته کتابی با عنوان "آدم ما در قاهره" فراهم آورده است.
🔸کتاب داستانی است واقعی شاید زیادی غلیظ و واقعی، از آدم‌های اسم و رسم‌دار، داستان چندلایه ازدواج و ناموس و حسد و مصالح عالیه و کشمکش عروس - مادرشوهر - خواهرشوهر و سعی شُوی تاجدار برای نجات جواهرات گرانبها از دست عروس فراری و بیرون کشیدن شمشیر مرصع پدر متوفی از گلوی گشاد پادشاه عرب‌ها از یک سو و احساس بیهودگی دیپلمات معتمد (و البته نه چندان سرّ نگه‌دار) در سلوک رندانه، عارفانه، سیاسی و ادبی خویش.
🔸 کتابی خواندنی برای اشنایی با رفتارهای رجال سیاسی بین‌المللی از نگاه تیز و تند یک فرستاده دیپلمات، که البته در ماموریت خود ناکام می‌ماند و نه شهرتی از این باب برای خود کسب می‌کند و نه جواهراتی را به دربار شاه باز می‌آورد... همسر گریزانش را که هیچ.
🔸 اگر به خواندن خاطراتی از قبیل یادداشت‌های عَلَم علاقه دارید، این کتاب یک جلدی خوش‌خوان را از دست ندهید.

https://t.me/post_book
🌈 خواندن کتاب‌ها و متن گفتگوهای داریوش شایگان همیشه لذت‌بخش بوده است؛ از آسيا در برابر غرب تا زير آسمان‌های جهان و تا پنچ اقلیم حضور که اين آخری خصلت شاعرانگی ایرانیان را نشانه رفته و پیوند درونی ایرانیان با شاعران بزرگشان - فردوسی و مولوی و خیام و سعدی و حافظ - را کاویده است تا پاسخ این پرسش را بدهد که چرا این پنج شاعر سایه‌ای چنین سنگین بر کل جهان‌بینی ایرانیان افکنده‌اند؛ به گونه‌ای که ذهن ایرانی مملو از غنای گفتار شعرای سترگش، گاه به اسارت اين الگوهای غالب درمی‌آید و ترکیب اندیشه‌های آنان نظام چندنوایی روح ایرانی را شکل می‌دهد.
🔸به نظر شایگان در هیچ فرهنگ ديگری تفکر و شعر چنین همزیستی اعجاب‌آمیزی نداشته است.
🔸در این میان او بیش از دیگر شاعران به سعدی پرداخته و بر این باور است که ما ایرانیان هر یک به طریقی، مدیون کلام سعدی هستیم که شباهت زبانش در هفتصد سال پیش با زبان امروزی ایرانیان حیرت انگیز است. سعدی همان نقشی را در تکوین روح ایرانی ایفا می‌کند که کنفوسیوس در جامعه چینی.
شایگان سعدی را طلیعه‌دار ظهور غزلسرایی چون حافظ می‌داند؛ تنها شاعری که در عرصه غزل، گوی سبقت از سلف خود شیخ اجل ربود و این قالب شعری را به چنان اوج و عظمتی رساند که دیگر هیچ گاه دست شاعری به جایگاهی رفیع‌تر از آن نرسید و با ایرانیان‌ چنان پیوند خورد که هر فرد ایرانی رابطه‌ای شخصی با حافظ یافت و باطنی‌ترین شاعر ایران، مردمی نیز شد و خواندن دیوانش حظّی بهره مردمان کرد که بیشتر از آن که عقلی باشد معنوی است؛ شخصیتی نظیر ئی‌چینگ برای چینیان که بدو تفأل می‌زنند.

🔸"پنچ اقلیم حضور" اثر داریوش شایگان در روزهای اول سال ۱۳۹۷ که با فقدان این شخصیت همزمان شده است، کتابی خواندنی خواهد بود.

🌷باز هم بهار و باز مصيبت و باز اين سروده هوشنگ ابتهاج در ارغوان جاودانه‌اش که:

این چه رازی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می‌آید؟
https://t.me/post_book
🌈 دیگران‌ به ما چگونه نگریسته‌اند و این نگاه خود را چگونه به دیگران انتقال داده‌اند، و بازتاب این نگاه در اندیشه دیگران چه بوده است؟
پاسخ این پرسش‌ها را باید در یادداشت‌های کسانی دید که با ماموریتی اداری یا به قصد گردش و تفریح به این سرزمین آمده و چندی در میان مردمان این مرز و بوم زیسته‌اند... برخی با لباس درویشی آمده و زبان بومی ما را نیز فرا گرفته و آداب زندگی و معاشرت ما را بیشتر آموخته‌اند و برخی از رهگذر زیستن در کسوت دیپلماتیک چیزهایی را دیده و شنیده و بازگفته‌اند. سفرنامه‌های این هر دو گروه اما در خور درنگ و مطالعه است.
از میان بسیاری سیاح و سفیر غربی و شرقی که به ایران آمده‌اند، تنها شمار اندکی به نگارش یادداشت سفر و زندگی پرداخته‌اند و از این میان نیز تنها کتاب‌های چندی به فارسی برگردانده شده است. از لابلای این سفرنامه‌های فارسی‌شده نیز تعداد نه چندان زیادی اسم و آوازه‌ای پیدا کرده‌اند، که این آوازه هم بیشتر در میان غربیانی بوده است که برای آشنایی با ایران و ایرانی راهی جز خواندن همین یادداشت‌ها نداشته‌اند.
اعتبار و درستی این برداشت‌ها و صداقت و راستی سفرنامه‌نویس سخن دیگری است که خواننده غربی راهی برای آزمودن آن نداشته است.
اینک محمدرضا جوادی یگانه با بررسی هفت گزارش و سفرنامه کوشیده است تا خلقیات ایرانیان را از منظر آن‌ بیگانه‌های آشنا بکاود.

🔸 جیمز موریه منشی سفیر و کاردار انگلیس در ایران (۱۸۲۴) که حاجی‌بابای اصفهانی را نگاشت.
🔸 آرمینوس وامبری خاورشناس یهودی مجاری که نام درویش دروغین را از آن خود کرد (م. ۱۹۱۳)
🔸 جوزف آرتور دو گوبینو (۱۸۸۲) فرانسوی که آثار متعددی را در باره ایران و ایرانیان نوشت.
🔸 ادوارد براون (م. ۱۹۲۵) انگلیسی که رویای زیستن در ایران او را به این کشور کشاند.
🔸 ترنس اودانل (م. ۲۰۰۱) آمریکایی که ۱۴ سال در ایران‌ ماند.
🔸 ویلیام شوستر (م. ۱۹۶۰) آمریکایی که برای سامان دادن به اوضاع مالی پس از مشروطه راهی ایران شد.
🔸 ارتور چستر میلسپو (م. ۱۹۵۵) آمریکایی که دو بار به ایران آمد و دو کتاب در باره این کشور نوشت.
این‌ها کسانی هستند که آثارشان در کتابی با نام "ایرانی‌ترین غیرایرانی‌ها" مورد بررسی قرار گرفته و نمونه‌هایی از آن ارائه شده است.

🔻 وامبری می‌گوید: هنرهای ریاکاری و سالوس‌ورزی با تمام تلالو خود در این‌جا جلوه‌گر است‌.

🔻 گوبینو بزرگ‌ترین هنر ایرانیان را ادب آن‌ها می‌داند؛ یعنی همه ایرانیان از رعیت گرفته تا شاهزاده می‌دانند که طرز برخورد با هر کس چیست. فضیلت اساسی حاکم بر همه، حفظ ظاهر است که تخطی از آن قابل گذشت نیست.

🔻 براون‌ معتقد است که در ایران به دلیل نبودن روزنامه کافی، شایعات خیلی سریع منتشر می‌شوند.

اینان برداشت‌ها و دیگر سخنان درست و نادرست خود را در باره جامعه ایرانی سال‌ها پیش نوشته‌اند.... اما داوری پیرامون ماندگاری یا دگرگونی خوبی‌ها و بدی‌هایی که دیده‌اند با کسانی است که امروزه می‌آیند و ما را می‌بینند و به دیگران معرفی می‌کنند.
https://t.me/post_book
🌈 علامه محمدحسین کاشف‌الغطاء به تعبیر استاد محمدرضا حکیمی یکی از بیدارگران اقالیم قبله است که کوشش‌های اصلاح‌گرایانه دینی و اجتماعی وی از مرزهای زادگاهش در نجف فراتر رفت و تأثیرات دیرپایی در میان رهبران مذاهب اسلامی در خاورمیانه بر جای نهاد. سخنوری توانا و نویسنده‌ای زبردست بود که گاه با زبان گویا و گاه با خامه شيوايش به روشنگری در میان مسلمانان می‌پرداخت. به شصت سالگی که رسید بر آن شد تا تحولاتی را که در دهه‌های عمر خود دیده بود به نگارش در آورد و چنین شد که به تألیف کتابی با عنوان «عُقودُ حیاتی» (دهه‌های زندگی‌ام) دست زد و آن را تا پایان عمر خود ادامه داد.
🔸 حضور فعال و نقش‌آفرين وی در بسياری از تحولات سیاسی و اجتماعی و به‌ویژه فکریِ منطقه خاورمیانه که با سفرهای متعدد او به کشورهای مختلف همراه بود، دامنه آگاهی وی از مسائل گوناگون اين حوزه‌ها را وسعت بخشیده و همین امر سبب شده است که داده‌های وی در اين کتاب که مربوط به مقطع میان مشروطه و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است، بسیار ناب و ارزشمند باشد؛ چندان که نشانی از آن‌ها را در کتاب‌های دیگر نتوان یافت.
🔸 علی شمس با ترجمه زیبای خود از این کتاب که آن را «بند بند سرگذشتم» نامیده، سندی بس گرانبها از آن ايام را در دسترس پژوهشگران قرار داده است.

🔸 در جایی که از رویدادهای کنفرانس اسلامی در قدس (سال ۱۹۵۰ میلادی) سخن می‌گوید، می‌نویسد:
جناب مفتی الحسینی به ریاست کنفرانس و سید ضیاءالدین طباطبایی نابغه توانمند به نیابت رییس انتخاب شدند. سید ضیاء در آن کنفرانس و ميان آن همه آدم‌های برجسته، مانند ستاره صبح می‌درخشید. گمانم قادر بود به هفت زبان سخنرانی کند، ولی غالباً به انگلیسی یا ترکی سخن می‌گفت. شگفت‌آور آن که زبان عربی را خوب نمی‌دانست؛ شاید بعد از آن ياد گرفته باشد. زیرا در هوشمندی، زیرکی، گستردگی معلومات و معارف آیتی بود. پیش از کودتا در ایران نخست وزیر شد.

🔸 در گزارش دیدار با امام جمعه همدان که از پسرعموهای سید جمال‌الدین اسدآبادی است می‌گوید که وی سخنان مفصلی در باره سید جمال‌الدین و خاستگاه، ولادت و مهاجرت وی از زادگاهش گفت و افزود که سید جمال‌الدین برادری به نام سید میرزا مسیح نیز دارد ولی پیش از سید جمال‌الدین وفات یافته و یک پسر از خود باقی گذاشته است.
🔸 در شرح یکی از دو سفر خود به خراسان (مرداد ۱۳۲۷ ش) می‌نویسد: آن روز (عید فطر) چهل تومان به مردم عیدی دادم، به اغنیا از باب برکت و به فقرا از باب صدقه و صله. از هیچ کس حتی یک تومان به ما نرسید. از آستان قدس هم چیزی نرسید، بلکه به فضل خدای تعالی نزدیک یکهزار تومان بین زوار فقیر و طلبه‌های تهی‌دست مشهد تقسیم کردم.

🔸این‌ها البته مسائلی حاشیه‌ای است، گزارش‌های وی اما بسیاری از تحولات کشورهای عراق و ایران و سوریه را در بر می‌گیرد.

🔹 اگر کتاب را پیدا کردید، بخوانید و لذت ببرید.
https://t.me/post_book
🌈 از خطبه ۲۲۳ نهج البلاغه

🔸ای انسان،

🔹چيست که تو را بر گناه گستاخ کرد؟

🔹چيست که تو را به خداوندگارت غرّه ساخت؟

🔹چيست که تو را به هلاکت خويش خو داد؟

🔹آيا درد تو را درمان، يا خواب تو را بيداری نيست؟

🔹چرا آن نوازشی را که با ديگران داری با خود نداري؟

🔹گاه کسی را زير تيغ آفتاب داغ می‌بينی و بر او سايه می‌افکنی، يا دردمندی را می‌نگری که درد بدنش‌ را می‌آزارد و تو دلسوزانه بر او می‌گريی؛ اما چيست که تو را بر درد (گناه) خودت شکيبايی داده و بر اندوه خويش صبوری بخشيده و از گريستن بر نفس خود که عزيزترين کس نزد تو است، بازَت داشته است؟

🔹چگونه ترس از شبيخون عذاب، تو را که با نافرمانی‌هايت از خدا در پيچ‌وخم‌های خشم او گرفتار آمده‌ای، (از خواب غفلت) بيدار نمی‌کند؟

🔹بيماریِ سست‌دلی‌ات را با اراده استوار درمان کن، و خواب غفلتِ ديده‌ات را با بيداری
و خدا را فرمانبردار باش و با يادش خوگرفته،
و در حال روگردانیِ از خدا، روی آوردن او به خودت را به ياد آر که تو را به بخشايش خود فرا می‌خوانَد و در لطف خود غوطه‌ور می‌کند و رویِ تو هم‌چنان با دگران است.

https://t.me/post_book
🌈 روزگاری در وادی حجرات جشنی برپا بود و جمع برادران اهل سیر و سلوک در محل اجتماعات غذا می‌خوردند.

برادری که در آنجا حاضر بود به کسی که خدمت می‌کرد گفت:
من غذای پخته نمی‌خورم، فقط اندکی نمکم بده، و خادم برادر دیگری را در حضور جمع ندا داد و گفت: این برادر غذای پخته نمی‌خورد؛ برای او فقط کمی نمک بیاور.

یکی از پیران برخاست و به برادری که نمک می‌خواست گفت:
🔹 اگر امروز در حجره‌ات به‌تنهایی گوشت می‌خوردی، بهتر از این بود که این مطلب را به گوش این همه برادر برسانی.

@post_book

https://goo.gl/JznQrp
🌈 از خاطرات سید هبةالدين شهرستانى در کتاب " از دجله تا گنگ"

🔹 بیشتر بحرینی‌ها حرف قاف را کاف و حرف جیم را یاء تلفظ می‌کنند و در گویش خود جابجایی‌های زیادی دارند.

🔹 برخی را نیز دیدم که کاف را تبدیل به قاف می‌کردند و بالعکس. حتی کسانی را دیدم که در نماز خود چنین می‌خواندند: "ایّاق نعبد و ایّاق نستعین، اهدنا الصراط المستکیم" در عجب شدم و او را گفتم که کاش این دو حرف را جابجا کنی!

@post_book
🌈 از خاطرات سياسی سيد محمدعلی شوشتری، معروف به سيد بسم‎‌الله؛ خُفيه‌‎نويس رضاشاه پهلوی

🔹پس از تمام شدن زيارت دوره، درب ضريح مبارک که برای غبارروبی فقط سالی يک مرتبه باز می‌شود و در موقع تشرّف سلاطين نيز باز می‌گردد، باز بود.
[رضا] شاه به داخل ضريح مبارک مشرّف گرديد. به محض ورود، حالت انقلابی برايش پيدا شد، بی‌اختيار اشکش سرازير گرديد. متوجّه شدم از حضور اشخاص در حرم خوشوقت نيست، لذا به مرحومين تيمورتاش و سردار اسعد گفتم: مقتضی است از حرم بيرون رَويد تا شاه از ضريح مبارک خارج گردد. علت را پرسيدند، گفتم: مگر متوجه نيستيد شاه می‌خواهد گريه کند از شماها خجالت می‌کشد. تعجب کردند، گفتند: مگر ما مانعيم؟ گفتم: اين ساعت و دقيقه برای مملکت خيلی ارزش دارد، توجه شاه و اولياء دين متضمن سيادت مملکت است. آن‌ها هم فوراً توجه پيدا کردند از حرم خارج شدند. اسدی هم مراجعت کرد، ميرزائی هم که سينی طلا در دستش بود و شمشيری که بايد اهدا شود توی سينی بود رفت در توحيدخانه، يعنی از حرم مبارک دور گرديد.

@post_book

https://goo.gl/EK4gsj
🌈 بخشی از مقاله‌ای با عنوان « نوشته‌هایی از لَونی دیگر»، از کتاب «در برف پیری»، مجموعه‌ای از مقالات دکتر احمد مهدوی دامغانی

🔸 در یازدهم ذیقعد‌ه سال ۱۳۹۷ قمری که میلاد اعلیحضرت اقدس علی بن موسی الرضا علیه‌السلام بود، منِ بنده برای عتبه‌بوسی آستان قدس رضوی به مشهد مشرّف شده بودم و در خدمت والدینم بودم. مرحوم والدم قدّس‌سره، به اصطلاح جلوس داشت و بسیاری از دوستان و اهل علم و آشنایان به دیدن ایشان در حال آمد و رفت بوند. نزدیک ساعت ده‌ونیم صبح بود که سپهبد باقر کاتوزیان و سرتیپ عبدالعظیم ولیان که آن ایام استاندار خراسان و نایب‌التولیه آستان قدس رضوی علی مقدّسها آلاف التحیة و الثناء بود، به همراهی چند تن از رؤسای آستان قدس ... به دیدن مرحوم والدم آمدند.
باری، بعد از چندین دقیقه که از حضور نامبردگان در آن مجلس گذشت، ولیان به رئیس دفترش یعنی مرحوم حسنعلی‌خان کوثر .. اشاره‌ای کرد و حسنعلی‌خان یک پیاله بلورین که کوچک و مملوّ از سکه‌های یک پهلَوی بود به ایشان داد، و ولیان ... پیاله را گرفت و گفت: «این سکه‌ها مرحمتی امام رضا است که به مناسبت میلاد مبارکشان آن را خدمتتان تقدیم می‌کنم». مرحوم پدرم بدون اینکه نگاهی به آن پیاله بلورین و آنچه در آن است بیندازد، به مرحوم ولیان فرمود: «آقا با من از این شوخی‌ها نفرمایید»، و با دستش دست مرحوم ولیان را پس زد.
وليان عرض کرد که: «بنده به عنوان نایب‌التولیه آستان قدس و خادم و امین دربار ولایتمدار رضوی، این حق را دارم که از طرف مخدوم خود حضرت ثامن‌الائمه این سکه‌ها را هدیه به میمنت این روز عزیز تسلیم کنم و خواهشمندم دست مخلص را رد نفرمایید».
مرحوم پدرم فرمود: «جناب نایب‌التولیه، نه امروز و نه هیچ وقت و نه برای من و نه برای هیچ کس، این خاصه‌خرجی‌ها را از خزانه و اموال حضرت امام علیه‌السلام نفرمایید و معلوم نیست که جناب‌عالی مجاز در مصرف اموال حضرت سلام الله علیه به این صورت باشید و خواهش می‌کنم مرا معاف فرمایید و اصرار نکنید».
مرحوم سپهبد کاتوزیان به پدرم فرمود: «تیمسار ولیان البته امین و محافظ اموال حضرت رضا می‌باشند و دستشان را رد نفرمایید».
مرحوم پدرم گفت: «آقای کاتوزیان، شما هم چنین می‌فرمایید؟ عجب است»! ..... و تیمسار کاتوزیان به پدرم فرمود: «برای اینکه دل تیمسار خوش شود یک سکه را لطف فرمایید و بردارید».
مرحوم پدرم که به‌راستی در مخصمه عجیبی گیر کرده بود، برای اینکه مطلب خاتمه پیدا کند، به همشیره‌زاده‌ام جواد آقای تیموری که آن روز در آن مجلس خدمت می‌کرد، فرمود: «بابا، جواد، بیا یکی از این سکه‌ها را که ان‌شاءالله مرحمتی حضرت رضا است، بردار». و خطاب به مرحوم ولیان فرمود که: «خواهش می‌کنم به همین مقدار اکتفا بفرمایید و دیگر بار این چنین بی‌لطفی نسبت به من نفرمایید».

@post_book

https://goo.gl/qBq51H
🌈 از کتاب "قاف" بازخوانی زندگی آخرین پیامبر از سه متن کهن فارسی

🔸 عادت داشتی که هر روز، چون کافران مکه به کعبه شدندی به بت پرستیدن، وی به کوه حرا شدی با خدای به مناجات کردن.
و در مناجات گفتی:
"اللهم انّی اعوذ بعفوک من عقابک
و اعوذ برضاک من سخطک
و اعوذ بک منک
لااحصی ثناء علیک
انت کما اثنیت علی نفسک"
تو را که داند؟ تو را هم تو دانی!
تو را نداند کس، تو را تو دانی و بس!