🌈 مصدق در قاهره
🔻بخشی از ترجمه فارسی کتاب «مسافر کاناپهگرد در ايران» يادداشتهای سفر يک جوان مصری (۲۰۱۳):
🔹تصميم ايران به ملی کردن نفت بازتابهای گستردهای در منطقه داشت؛ به گونهای که نمايندگان پارلمان عراق از دولت خود خواستند که اقداماتی مشابه آنچه دولت مصدق اتخاذ کرده است، در پيش گيرد، تا به حق انحصاری انگلستان از منابع نفتی عراق و غارت سرمايههای آن کشور و درخواست بازنگری در قراردادهای نفتی به منظور افزايش سهم انگلستان از نفت عراق پايان داده شود.
🔹در آن زمان دولت مصر نيز موضع قاطعی در حمايت از مصدق گرفت و نحاس پاشا نخست وزير وقت آن کشور، مصدق را به قاهره دعوت کرد و مثل يکی از همين تظاهرات ميليونی ميدان التحرير، نزديک دو ميليون نفر از مردم مصر که آن زمان بيش از ۱۴ ميليون جمعيت نداشت، به استقبال محمد مصدق نخست وزير ايران رفتند.
🔹قرار بود مصدق در بالکن هتل قديمی شپرد در خيابان الجمهوريه سخنرانی کند؛ گزافه نيست اگر گفته شود که همه خيابانهای قاهره از ايستگاه راهآهن تا ميدان اوپرا مملو از جمعيت بود. مصدق اما به دو دليل نتوانست صحبت کند:
🔹اول اينکه ميکروفونها برای رساندن صدای او به همه جمعيت کافی نبود،
🔹و ديگر اينکه توان جلوگيری از گريه خود را نداشت و مردم هم با سرازير شدن اشک او به سر دادن شعارهايی در حمايت از وی پرداختند و بدين ترتيب سخنرانی او به تأخير افتاد و قرار شد همان شب از طريق راديو با مردم مصر صحبت کند.
🔹روزنامهها نوشتند که استقبال از مصدق کمتر از استقبال سال ۱۹۱۹ مردم از سعد زغلول پس از بازگشت از تبعيد نبود. اين پذيرايی گرم دولت و مردم مصر از نماينده دولت ايران دربردارنده پيام مهمی به اين مضمون برای انگلستان بود که دوران استعمار ملتها و ناديده گرفتن اراده آنان سپری شده و عصر بازيابی حقوق و آزادیهای آنان و برپايی نظامهای ملی و مستقل و دور از دخالت خارجيان فرا رسيده است.
https://postbook.ir/uploaded/66-r.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🔻بخشی از ترجمه فارسی کتاب «مسافر کاناپهگرد در ايران» يادداشتهای سفر يک جوان مصری (۲۰۱۳):
🔹تصميم ايران به ملی کردن نفت بازتابهای گستردهای در منطقه داشت؛ به گونهای که نمايندگان پارلمان عراق از دولت خود خواستند که اقداماتی مشابه آنچه دولت مصدق اتخاذ کرده است، در پيش گيرد، تا به حق انحصاری انگلستان از منابع نفتی عراق و غارت سرمايههای آن کشور و درخواست بازنگری در قراردادهای نفتی به منظور افزايش سهم انگلستان از نفت عراق پايان داده شود.
🔹در آن زمان دولت مصر نيز موضع قاطعی در حمايت از مصدق گرفت و نحاس پاشا نخست وزير وقت آن کشور، مصدق را به قاهره دعوت کرد و مثل يکی از همين تظاهرات ميليونی ميدان التحرير، نزديک دو ميليون نفر از مردم مصر که آن زمان بيش از ۱۴ ميليون جمعيت نداشت، به استقبال محمد مصدق نخست وزير ايران رفتند.
🔹قرار بود مصدق در بالکن هتل قديمی شپرد در خيابان الجمهوريه سخنرانی کند؛ گزافه نيست اگر گفته شود که همه خيابانهای قاهره از ايستگاه راهآهن تا ميدان اوپرا مملو از جمعيت بود. مصدق اما به دو دليل نتوانست صحبت کند:
🔹اول اينکه ميکروفونها برای رساندن صدای او به همه جمعيت کافی نبود،
🔹و ديگر اينکه توان جلوگيری از گريه خود را نداشت و مردم هم با سرازير شدن اشک او به سر دادن شعارهايی در حمايت از وی پرداختند و بدين ترتيب سخنرانی او به تأخير افتاد و قرار شد همان شب از طريق راديو با مردم مصر صحبت کند.
🔹روزنامهها نوشتند که استقبال از مصدق کمتر از استقبال سال ۱۹۱۹ مردم از سعد زغلول پس از بازگشت از تبعيد نبود. اين پذيرايی گرم دولت و مردم مصر از نماينده دولت ايران دربردارنده پيام مهمی به اين مضمون برای انگلستان بود که دوران استعمار ملتها و ناديده گرفتن اراده آنان سپری شده و عصر بازيابی حقوق و آزادیهای آنان و برپايی نظامهای ملی و مستقل و دور از دخالت خارجيان فرا رسيده است.
https://postbook.ir/uploaded/66-r.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🌈 سفر از جنسی از ديگر
🔹 اگر سفر را فقط به تماشای در و ديوار و آدم و خيابان محدود نکنيم و آن را تا کنهِ داستانِ هر پديدهای بکشانيم و پی بردن به ماجرای هر بنا، هر خيابان، هر پل، هر رودخانه، و حتی هر درخت و هر موجود زنده را نيز بخشی از چيستی سفر بدانيم، بیگمان جستارهای آمده در کتاب «تختخواب ديگران» نمونهای از روايتگریِ سفرهايی از اين دست به شمار میرود.
🔹 اگر سفر را با دغدغه هنر در آميزيم و شعر و ادبيات و سينما و نقاشی و موسيقی را هم پارهای درآميخته با سفر بدانيم، بیشک کتاب «تختخواب ديگران» بازتابی از گزارشگریِ سفری اينچنين است.
🔹 چشم مسافر اگر چشمی جستجوگر باشد و همراه با سفر به پوسته مکانها، هسته آنها را در عمق زمان نيز بکاود، و سفرنامهاش را محل ديدار با چندوچون پيدايش هر مکان کند، از دلِ هر جايی، روايتی را بيرون میکشد که و به صحنه میآورد که نمونهاش میشود همين کتابی که چند سطر آن را در اينجا میخوانيم:
🔻 کتابفروشیهای شکسپير و شرکايی؛ دور از فضای خشک و رسمی کتابخانهها و همزمان جدا از بیقيدی خانهها هستند. از خانهها متمرکزترند و از کتابخانهها رؤيايیتر. درست مانند يک مهمانی که نه جديّت خيابانها را دارد و نه رواداری خانهها را. اما حال پرنشاطش تلاشی برای خودمانیتر شدن است.
🔻 نشاطشان از جنس شادیهای اغراقآميز نيست. از جنس يک موج سرخوش درونی است. همان وجدی است که لوحهای سومری به ترياک نسبت دادهاند: «گياهی شادیبخش».
🔻 خوره کتاب همانطور که از ميان راهروهای ضيافت میگذرد، هر قفسه برايش اتاق با تم جداگانه از مهمانی است و در جايی دور از همهمه مهمانها کنجهايی هست برای خلوت او و محبوبش، که در يکی از قفسهها ملاقات کرده. او اينجا حين حضور در مهمانی، در سير رؤياگونه جهان کتابها به کامرانی میپردازد. بعضی از اين فضيلتها خاص همه کتابفروشیها است، اما در نمونههای شکسپير و شرکايی است که يکباره همه آنها را مثل موجی از شادی احساس میکنيم. همچون زنان مصر باستان که از شربت ترياک برای فرو نشاندن خشم و تسکين غم استفاده میکردند.
🔻 در کتابفروشیها است که احساس گنگ و مبهمی از زمان و مکان داريم.
🔻 در کتابفروشیها است که انبساط خاطر و آرامش جوری میبردمان که از وزن زمان و مکان آزاديم. اين مکانها ضيافتی از جنس افيونکدهها هستند برای گم شدن ميان کلمههايی به قدمت حافظه جهان.
https://postbook.ir/uploaded/67-u.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🔹 اگر سفر را فقط به تماشای در و ديوار و آدم و خيابان محدود نکنيم و آن را تا کنهِ داستانِ هر پديدهای بکشانيم و پی بردن به ماجرای هر بنا، هر خيابان، هر پل، هر رودخانه، و حتی هر درخت و هر موجود زنده را نيز بخشی از چيستی سفر بدانيم، بیگمان جستارهای آمده در کتاب «تختخواب ديگران» نمونهای از روايتگریِ سفرهايی از اين دست به شمار میرود.
🔹 اگر سفر را با دغدغه هنر در آميزيم و شعر و ادبيات و سينما و نقاشی و موسيقی را هم پارهای درآميخته با سفر بدانيم، بیشک کتاب «تختخواب ديگران» بازتابی از گزارشگریِ سفری اينچنين است.
🔹 چشم مسافر اگر چشمی جستجوگر باشد و همراه با سفر به پوسته مکانها، هسته آنها را در عمق زمان نيز بکاود، و سفرنامهاش را محل ديدار با چندوچون پيدايش هر مکان کند، از دلِ هر جايی، روايتی را بيرون میکشد که و به صحنه میآورد که نمونهاش میشود همين کتابی که چند سطر آن را در اينجا میخوانيم:
🔻 کتابفروشیهای شکسپير و شرکايی؛ دور از فضای خشک و رسمی کتابخانهها و همزمان جدا از بیقيدی خانهها هستند. از خانهها متمرکزترند و از کتابخانهها رؤيايیتر. درست مانند يک مهمانی که نه جديّت خيابانها را دارد و نه رواداری خانهها را. اما حال پرنشاطش تلاشی برای خودمانیتر شدن است.
🔻 نشاطشان از جنس شادیهای اغراقآميز نيست. از جنس يک موج سرخوش درونی است. همان وجدی است که لوحهای سومری به ترياک نسبت دادهاند: «گياهی شادیبخش».
🔻 خوره کتاب همانطور که از ميان راهروهای ضيافت میگذرد، هر قفسه برايش اتاق با تم جداگانه از مهمانی است و در جايی دور از همهمه مهمانها کنجهايی هست برای خلوت او و محبوبش، که در يکی از قفسهها ملاقات کرده. او اينجا حين حضور در مهمانی، در سير رؤياگونه جهان کتابها به کامرانی میپردازد. بعضی از اين فضيلتها خاص همه کتابفروشیها است، اما در نمونههای شکسپير و شرکايی است که يکباره همه آنها را مثل موجی از شادی احساس میکنيم. همچون زنان مصر باستان که از شربت ترياک برای فرو نشاندن خشم و تسکين غم استفاده میکردند.
🔻 در کتابفروشیها است که احساس گنگ و مبهمی از زمان و مکان داريم.
🔻 در کتابفروشیها است که انبساط خاطر و آرامش جوری میبردمان که از وزن زمان و مکان آزاديم. اين مکانها ضيافتی از جنس افيونکدهها هستند برای گم شدن ميان کلمههايی به قدمت حافظه جهان.
https://postbook.ir/uploaded/67-u.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🔹🔸 پرندهوآتش
برای سوختن ابراهیم
هیمهای فرا آوردند، انبوه
و آتشی برافروختند، سوزان
و ناگاه
مرغکی را دیدند آب در منقار، رقصان و پرتکاپو، گاه بر گرد زبانهها و گاه در آغوش شعلهها.
حیران پرسیدند که این چه رازی است میان پرنده و آتش؟
گفت که تا ابراهیم لَختی بیاساید و دلهای مردمان دَمی گرم آید، به قدر وُسع بکوَشم.
🔹کتاب پرندهوآتش اولین ماجرای دستهای است از این مرغان.
#انتشارات_امام
https://postbook.ir/uploaded/68-y.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
برای سوختن ابراهیم
هیمهای فرا آوردند، انبوه
و آتشی برافروختند، سوزان
و ناگاه
مرغکی را دیدند آب در منقار، رقصان و پرتکاپو، گاه بر گرد زبانهها و گاه در آغوش شعلهها.
حیران پرسیدند که این چه رازی است میان پرنده و آتش؟
گفت که تا ابراهیم لَختی بیاساید و دلهای مردمان دَمی گرم آید، به قدر وُسع بکوَشم.
🔹کتاب پرندهوآتش اولین ماجرای دستهای است از این مرغان.
#انتشارات_امام
https://postbook.ir/uploaded/68-y.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🔹🔸«زيستن با کتاب» بازگفت تجربۀ بيش از هشتاد سال خواندن و آموختن و نوشتن، به قلم کسی است که از کودکی کتاب چنان گرداگرد او را گرفته بود که به کتاب آسانتر دسترسی میيافت تا به بوسههای پدر، و اينک چون پيرانهسر قلم به دست میگيرد تا تجربههای اين شيوۀ زيستن را بنگارد ترديدی نبايد کرد که انبوهی از اطلاعات ناب را در اختيار خواننده خواهد گذاشت.
خالدی خود را خلوتگزيدهای میشمارد که همواره در حاشيۀ روند عادی زندگی مردم و رخدادهای آن بوده و پیوسته سر در کتاب داشته، و انگيزهاش از نوشتن اين کتابگونه را آن میداند که شايد دانشگاهيانی مانند او نيز همين راه را بپيمايند و کتابهای شايان توجهی را که در طول عمر علمی خود با آنها روبرو بودهاند به ما معرفی کنند، تا ميراثی را که در نتيجۀ بیتوجهی و فراموشی و جهل ادبی و زبانی، در معرض نابودی قرار گرفته است، بيشتر بشناسيم.
او با تأکيد بر فراگيری گسترهای از علوم انسانی جهانی، میافزايد که وقتی از انديشۀ نقادانه سخن میگوييم از اين سخن میگوييم که تدريس دانشهایی نظير ادبيات و تاريخ و فلسفه و علوم اجتماعی در همۀ دانشکدهها، ناگزير به پرورش زنان و مردان پزشک و مهندس و اقتصاددانی میانجامد که میتوانند نقادانه بينديشند، منطقی تحليل کنند و خلاقانه به تخيل بپردازند؛ فرايندی که در نهايت به استنباطی درست و سريع برای حل مشکلات پيش روی آنان خواهد انجاميد.
🔹زيستن با کتاب
🔹نوشتۀ طريف خالدی
🔹ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔹نشر هرمس
🔹تهران ۱۴۰۰
🔻🔻🔻
http://postbook.ir/uploaded/69-i.jpg
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
خالدی خود را خلوتگزيدهای میشمارد که همواره در حاشيۀ روند عادی زندگی مردم و رخدادهای آن بوده و پیوسته سر در کتاب داشته، و انگيزهاش از نوشتن اين کتابگونه را آن میداند که شايد دانشگاهيانی مانند او نيز همين راه را بپيمايند و کتابهای شايان توجهی را که در طول عمر علمی خود با آنها روبرو بودهاند به ما معرفی کنند، تا ميراثی را که در نتيجۀ بیتوجهی و فراموشی و جهل ادبی و زبانی، در معرض نابودی قرار گرفته است، بيشتر بشناسيم.
او با تأکيد بر فراگيری گسترهای از علوم انسانی جهانی، میافزايد که وقتی از انديشۀ نقادانه سخن میگوييم از اين سخن میگوييم که تدريس دانشهایی نظير ادبيات و تاريخ و فلسفه و علوم اجتماعی در همۀ دانشکدهها، ناگزير به پرورش زنان و مردان پزشک و مهندس و اقتصاددانی میانجامد که میتوانند نقادانه بينديشند، منطقی تحليل کنند و خلاقانه به تخيل بپردازند؛ فرايندی که در نهايت به استنباطی درست و سريع برای حل مشکلات پيش روی آنان خواهد انجاميد.
🔹زيستن با کتاب
🔹نوشتۀ طريف خالدی
🔹ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔹نشر هرمس
🔹تهران ۱۴۰۰
🔻🔻🔻
http://postbook.ir/uploaded/69-i.jpg
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🌈 همسفر با حواس پنچگانه
شهرها را فقط خيابانها و ساختمانها تشکیل نمیدهند.
شهر فقط پل و موزه و کافه نیست.
شهر از نبض آدمها است که جان میگيرد.
برای شنيدن شهرها بايد صدای مردمش را شنيد.
برای ديدن شهرها باید چشم دوخت در عمق نگاه آدمهايش،
و نمیشود شهر را فهميد بدون آنکه با مردمش معاشرت کرد.
زندگیها را وقتی که به خانۀ آدمها میروی کشف میکنی.
وقتی در خانه قدم میزنی و تابلوهای روی دیوار را بررسی میکنی،
وقتی میبينی آن میز کوچک گوشۀ اتاق که بهظاهر دور از دسترس است، خاک دارد يا تميز است،
وقتی میبينی آيا گياهی سبز از کنج ديواری بالا رفته يا نه،
وقتی میشنوی که آدمهای خانه با چه آوايی هم را صدا میکنند و...
اينها همه يعنی اينکه بدانی زندگیها چگونه پیش میروند و آدمها کجای این جهان ایستادهاند.
چه کسی میتواند بگوید که دیدن چند بچه که دارند بازی آشنا برای خودشان و غریبه برای تو را در پسکوچهای انجام میدهند، از ديدن بزرگترين عمارت آن شهر جذابتر نيست؟
چه کسی میتواند بوهای جاری در بازارهای قدیمی را ارزشگذاری کند؟
چه کسی میتواند صدای مردم يک شهر را در سايتهای گردشگری معتبر و غيرمعتبر پيدا کند؟
يا چه کسی میتواند لذت دست کشيدن ممتد روی ديوارها و نردهها يا راه رفتن بر لبۀ جدول يک شهر ناآشنا را کتمان کند؟
سفر تنها پديدهای درگير با حس بينایی نيست. سفر وقتی کامل میشود که آدم بتواند حواس پنجگانه را هم همسفر کند.
🔹استامبولی
🔹نوشتهها و عکسهای سفر به استانبول
🔹منصور ضابطیان
🔹نشر مون ۱۴۰۰
🔻🔻🔻
https://postbook.ir/uploaded/70-n.jpg
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
شهرها را فقط خيابانها و ساختمانها تشکیل نمیدهند.
شهر فقط پل و موزه و کافه نیست.
شهر از نبض آدمها است که جان میگيرد.
برای شنيدن شهرها بايد صدای مردمش را شنيد.
برای ديدن شهرها باید چشم دوخت در عمق نگاه آدمهايش،
و نمیشود شهر را فهميد بدون آنکه با مردمش معاشرت کرد.
زندگیها را وقتی که به خانۀ آدمها میروی کشف میکنی.
وقتی در خانه قدم میزنی و تابلوهای روی دیوار را بررسی میکنی،
وقتی میبينی آن میز کوچک گوشۀ اتاق که بهظاهر دور از دسترس است، خاک دارد يا تميز است،
وقتی میبينی آيا گياهی سبز از کنج ديواری بالا رفته يا نه،
وقتی میشنوی که آدمهای خانه با چه آوايی هم را صدا میکنند و...
اينها همه يعنی اينکه بدانی زندگیها چگونه پیش میروند و آدمها کجای این جهان ایستادهاند.
چه کسی میتواند بگوید که دیدن چند بچه که دارند بازی آشنا برای خودشان و غریبه برای تو را در پسکوچهای انجام میدهند، از ديدن بزرگترين عمارت آن شهر جذابتر نيست؟
چه کسی میتواند بوهای جاری در بازارهای قدیمی را ارزشگذاری کند؟
چه کسی میتواند صدای مردم يک شهر را در سايتهای گردشگری معتبر و غيرمعتبر پيدا کند؟
يا چه کسی میتواند لذت دست کشيدن ممتد روی ديوارها و نردهها يا راه رفتن بر لبۀ جدول يک شهر ناآشنا را کتمان کند؟
سفر تنها پديدهای درگير با حس بينایی نيست. سفر وقتی کامل میشود که آدم بتواند حواس پنجگانه را هم همسفر کند.
🔹استامبولی
🔹نوشتهها و عکسهای سفر به استانبول
🔹منصور ضابطیان
🔹نشر مون ۱۴۰۰
🔻🔻🔻
https://postbook.ir/uploaded/70-n.jpg
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بخشی از سخنان دکتر احمد آفتابی در برنامه ماهانه مروری بر ادبیات داستانی جهان در پردیس کتاب مشهد. فروردین ۱۴۰۱ که در آن کتاب زیستن با کتاب نوشته دکتر طریف خالدی با ترجمه محمدرضا مروارید نشر هرمس را معرفی میکند.
@post_book
@post_book
🔻شخصیتی مانا
پيوستن مديرشانهچی به دانشگاه و ديدن خلأهای پژوهشی بود که او را واداشت تا بر خلافامد عادت مألوف بيشتر روحانيان عصر خود، همزمان با تدريس و تأليف کتاب، به مقالهنويسی روی آورَد و هر چه را که مینويسد به فارسی بنويسد، فارسی را هم درست و بهسامان مینوشت و اگر با دستخط نمکين و زيبايش عرضه میشد، آراستهتر مینمود. اين آراستگی در سيمايش، در جامهاش، در گفتارش و در رفتارش نيز نمايان بود. کمتر کسی است که او را ديده باشد و از متانت و وقارش نشانهای به ياد نياورَد و از پاکی نفس و منش بلند او چيزی نگويد و اين گونه بود که جايگاهش همواره گرامی و نامش همواره نکو بود.
زندگینامۀ استاد کاظم مديرشانهچی به قلم محمدرضا مرواريد، به عنوان بيستوهشتمين شماره از مجموعۀ «شخصيتهای مانا» به کوشش انتشارات سورۀ مهر در 128 صفحه انتشار يافته است.
پيوستن مديرشانهچی به دانشگاه و ديدن خلأهای پژوهشی بود که او را واداشت تا بر خلافامد عادت مألوف بيشتر روحانيان عصر خود، همزمان با تدريس و تأليف کتاب، به مقالهنويسی روی آورَد و هر چه را که مینويسد به فارسی بنويسد، فارسی را هم درست و بهسامان مینوشت و اگر با دستخط نمکين و زيبايش عرضه میشد، آراستهتر مینمود. اين آراستگی در سيمايش، در جامهاش، در گفتارش و در رفتارش نيز نمايان بود. کمتر کسی است که او را ديده باشد و از متانت و وقارش نشانهای به ياد نياورَد و از پاکی نفس و منش بلند او چيزی نگويد و اين گونه بود که جايگاهش همواره گرامی و نامش همواره نکو بود.
زندگینامۀ استاد کاظم مديرشانهچی به قلم محمدرضا مرواريد، به عنوان بيستوهشتمين شماره از مجموعۀ «شخصيتهای مانا» به کوشش انتشارات سورۀ مهر در 128 صفحه انتشار يافته است.
🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 1⃣
🔸نوشتۀ عَمرو بَدَوی
× متولد ۱۹۸۰ در استان الشرقيۀ مصر
× دارای مدرک کارشناسی بازرگانی ۲۰۰۱
× کارشناسی ارشد تحليل مالی
× با سابقۀ سالها کار در بانکهای خصوصی و شرکتهای سرمايهگذاری
× مدير سرمايهگذاری در يک شرکت منطقهای توليد نفت و گاز طبيعی
× تا کنون به ۴۰ کشور و ۱۰۰ شهر دنيا سفر کرده و از سال ۲۰۰۹ به صورت حرفهای مشغول عکاسی است و دورههای متعدد عکاسی و تهيه فيلم و عکس مستند را گذرانده و اکنون نيز به تورگردانی در کشورهای مختلف مشغول است.
🔸️ترجمۀ محمدرضا مرواريد
🖌سپاس ويژه
از همه مسافران و یکیک افرادی که آنان را ديدم و در جستوجو و کشف دنياهای تازه نکات بسياری را به من آموختند، و از همه دوستان و خانوادهام که من را ياری دادند و تحمل کردند تا اين کتاب شکل بگيرد.
🖌 سخن مترجم
برخی از فعّالان حوزه مطالعاتِ گردشگری بر اين باورند که دوره سفرنامهنويسی به سر آمده و ديگر نه کسی سفرنويسی میکند و نه کسی سفرنامه میخواند؛ اشاره اين افراد گويا به فراوانیِ تکاپوهای فزاينده در عرصه ديجيتال و گستردگیِ فعاليتهايی است که برای راهاندازی وبسايت و توليدِ پادکست و طراحی صفحات در فضای مجازی صورت میگيرد؛ امری که با جذابيتهای بسيارش، جا را برای نسخههای مکتوب تنگ کرده و علاقهمندان را نيز به اين سمت و سوی نوين سوق داده است.
اگر کتاب را يک رسانه بدانيم و آن گونه که نوشتهاند، در پويه تاريخ، آن را پس از لوحنوشتهها و پوستنگاشتهها، تنها به سان ابزاری برای انتقال پيام از يک توليدکننده محتوا به يک مصرفکننده و آموزنده قلمداد کنيم، بايد اذعان کرد که ما هنوز در آغاز دوره گذار از بسترهای کاغذی به پلتفرمهای امروزی هستيم و تا عبور از دوره کارکرد منطقی کتاب، فاصله زيادی در پيش داريم و اگر سايت و صفحه و فيلم و پادکستی هم توليد و بارگذاری میشود، بيشترين بخشِ آن همان اطلاعاتی را بازتاب میدهد که در دل کتابها نگاشته شده است. اين داوری البته ارزش ابزارهای نوين و انبوه دادههای ارزشمند خاص آن را ناديده نمیگيرد و به معنای فروکاستن از قدر و قيمت آنها نيست، بلکه سخن در مقام مقايسه حجم است، و اندکی هم چشم به اعتبار و درستیِ منابع موجود در اين دو عرصه دارد. بر اين اساس، سفرنوشتهها خواه در دل برگههای کتاب بنشينند و خواه در فضای مجازی منتشر شوند، سفرنامهاند و همان ارج و بها را دارند و ارج و بهايشان در انعکاس تجربههای زيسته فردی است که برههای را در جايی ديگر گذرانده و آموختهها و ديدهها و شنيدههايش را به ديگران انتقال داده است.
🔹سفرنامه آينهای است که زشت و زيبای سرزمينها و خوب و بد مردمان را ـ با داوری نويسندهاش ـ به ما نشان میدهد و آن را در دل تاريخ به ثبت میرساند و تا روزگارانی دراز ماندگار میکند. با خواندن سفرنامه است که رؤيای سفر در دل خواننده جان میگيرد، و گاه تا جايی پيش میرود که بار میبندد و راهی آن ديار میشود تا تجربههای نويسنده را خود، بهچشم ببينند و به گوش بشنود و لذتی را که از کلمات سطر سطر کتاب برده با قدم زدن و نشستن و برخاستن در آن سرزمين، مزهمزه کند.
🔹️نوع ديگری از سفرنامه نيز هست؛ آنجا که ديگران به شهر و ديار ما آمدهاند و از رفتارها و گفتارهای ما نکاتی را ديده و شنيده و آنها را به قضاوت نشستهاند و در دل کتابها جاودانه کردهاند. کتابی که پيش روی شما است، از همين دست سفرنامهها است. ترجمه اين دسته از کتابها، که البته شمارشان در سالهای اخير بهشدت رو به کاستی گذاشته، میتواند ما را با نگاهی که ديگران به ما دارند آشنا سازد و بر آنچه چشم به آنها بستهايم آگاه کند. کسی که رنج سفر را - در کنار لذتهايش - بهجان میخرد و روزان و شبانی را در سرزمينی ديگر سپری میکند، به هر نيتی که آمده باشد، با پديدهها، کنشها، فرهنگها، و سبک تازهای از زيستن روبهرو میشود و تعاملات و ارتباطاتی را مشاهده میکند که گاه حيرتزده و گاه ناباورانه بدانها مینگرد؛ اين حيرت و ناباوری زمانی رو به فزونی میگذارد که مسافر بر پايه اطلاعاتی که پيشتر به دست آورده، گمان و تصوری را برای خود آفريده و اينک واقعيت را گاه در تضادی آشکار با آن میبيند.
🔹️ مسافر کتاب ما در سالهای سفرش، جوانی است سیوهفت ساله و کتابخوان که همين کتاب خواندن او را به سفری بيستروزه کشانده تا به رغم پرهيز دادنهای مکررِ دوستانش، راه ايران را در پيش بگيرد و از شيراز شروع کند، به اصفهان و يزد و کاشان و قم برود و از تهران راهی قزوين و رشت شود و سرانجام به مشهد بيايد و از اينجا راه هرات را در پيش گيرد. مسافر ما يک مسلمان مصری اهل قاهره است که به دليل نبود رابطه سياسی ميان دو کشور، برای آمدن به ايران با دشواریهای زيادی روبهرو بوده، اما چون عزم سفر داشته همه آنها را بر خود هموار کرده و به نتيجه هم رسيده است.
🆔@postbook.ir
فرستۀ 1⃣
🔸نوشتۀ عَمرو بَدَوی
× متولد ۱۹۸۰ در استان الشرقيۀ مصر
× دارای مدرک کارشناسی بازرگانی ۲۰۰۱
× کارشناسی ارشد تحليل مالی
× با سابقۀ سالها کار در بانکهای خصوصی و شرکتهای سرمايهگذاری
× مدير سرمايهگذاری در يک شرکت منطقهای توليد نفت و گاز طبيعی
× تا کنون به ۴۰ کشور و ۱۰۰ شهر دنيا سفر کرده و از سال ۲۰۰۹ به صورت حرفهای مشغول عکاسی است و دورههای متعدد عکاسی و تهيه فيلم و عکس مستند را گذرانده و اکنون نيز به تورگردانی در کشورهای مختلف مشغول است.
🔸️ترجمۀ محمدرضا مرواريد
🖌سپاس ويژه
از همه مسافران و یکیک افرادی که آنان را ديدم و در جستوجو و کشف دنياهای تازه نکات بسياری را به من آموختند، و از همه دوستان و خانوادهام که من را ياری دادند و تحمل کردند تا اين کتاب شکل بگيرد.
🖌 سخن مترجم
برخی از فعّالان حوزه مطالعاتِ گردشگری بر اين باورند که دوره سفرنامهنويسی به سر آمده و ديگر نه کسی سفرنويسی میکند و نه کسی سفرنامه میخواند؛ اشاره اين افراد گويا به فراوانیِ تکاپوهای فزاينده در عرصه ديجيتال و گستردگیِ فعاليتهايی است که برای راهاندازی وبسايت و توليدِ پادکست و طراحی صفحات در فضای مجازی صورت میگيرد؛ امری که با جذابيتهای بسيارش، جا را برای نسخههای مکتوب تنگ کرده و علاقهمندان را نيز به اين سمت و سوی نوين سوق داده است.
اگر کتاب را يک رسانه بدانيم و آن گونه که نوشتهاند، در پويه تاريخ، آن را پس از لوحنوشتهها و پوستنگاشتهها، تنها به سان ابزاری برای انتقال پيام از يک توليدکننده محتوا به يک مصرفکننده و آموزنده قلمداد کنيم، بايد اذعان کرد که ما هنوز در آغاز دوره گذار از بسترهای کاغذی به پلتفرمهای امروزی هستيم و تا عبور از دوره کارکرد منطقی کتاب، فاصله زيادی در پيش داريم و اگر سايت و صفحه و فيلم و پادکستی هم توليد و بارگذاری میشود، بيشترين بخشِ آن همان اطلاعاتی را بازتاب میدهد که در دل کتابها نگاشته شده است. اين داوری البته ارزش ابزارهای نوين و انبوه دادههای ارزشمند خاص آن را ناديده نمیگيرد و به معنای فروکاستن از قدر و قيمت آنها نيست، بلکه سخن در مقام مقايسه حجم است، و اندکی هم چشم به اعتبار و درستیِ منابع موجود در اين دو عرصه دارد. بر اين اساس، سفرنوشتهها خواه در دل برگههای کتاب بنشينند و خواه در فضای مجازی منتشر شوند، سفرنامهاند و همان ارج و بها را دارند و ارج و بهايشان در انعکاس تجربههای زيسته فردی است که برههای را در جايی ديگر گذرانده و آموختهها و ديدهها و شنيدههايش را به ديگران انتقال داده است.
🔹سفرنامه آينهای است که زشت و زيبای سرزمينها و خوب و بد مردمان را ـ با داوری نويسندهاش ـ به ما نشان میدهد و آن را در دل تاريخ به ثبت میرساند و تا روزگارانی دراز ماندگار میکند. با خواندن سفرنامه است که رؤيای سفر در دل خواننده جان میگيرد، و گاه تا جايی پيش میرود که بار میبندد و راهی آن ديار میشود تا تجربههای نويسنده را خود، بهچشم ببينند و به گوش بشنود و لذتی را که از کلمات سطر سطر کتاب برده با قدم زدن و نشستن و برخاستن در آن سرزمين، مزهمزه کند.
🔹️نوع ديگری از سفرنامه نيز هست؛ آنجا که ديگران به شهر و ديار ما آمدهاند و از رفتارها و گفتارهای ما نکاتی را ديده و شنيده و آنها را به قضاوت نشستهاند و در دل کتابها جاودانه کردهاند. کتابی که پيش روی شما است، از همين دست سفرنامهها است. ترجمه اين دسته از کتابها، که البته شمارشان در سالهای اخير بهشدت رو به کاستی گذاشته، میتواند ما را با نگاهی که ديگران به ما دارند آشنا سازد و بر آنچه چشم به آنها بستهايم آگاه کند. کسی که رنج سفر را - در کنار لذتهايش - بهجان میخرد و روزان و شبانی را در سرزمينی ديگر سپری میکند، به هر نيتی که آمده باشد، با پديدهها، کنشها، فرهنگها، و سبک تازهای از زيستن روبهرو میشود و تعاملات و ارتباطاتی را مشاهده میکند که گاه حيرتزده و گاه ناباورانه بدانها مینگرد؛ اين حيرت و ناباوری زمانی رو به فزونی میگذارد که مسافر بر پايه اطلاعاتی که پيشتر به دست آورده، گمان و تصوری را برای خود آفريده و اينک واقعيت را گاه در تضادی آشکار با آن میبيند.
🔹️ مسافر کتاب ما در سالهای سفرش، جوانی است سیوهفت ساله و کتابخوان که همين کتاب خواندن او را به سفری بيستروزه کشانده تا به رغم پرهيز دادنهای مکررِ دوستانش، راه ايران را در پيش بگيرد و از شيراز شروع کند، به اصفهان و يزد و کاشان و قم برود و از تهران راهی قزوين و رشت شود و سرانجام به مشهد بيايد و از اينجا راه هرات را در پيش گيرد. مسافر ما يک مسلمان مصری اهل قاهره است که به دليل نبود رابطه سياسی ميان دو کشور، برای آمدن به ايران با دشواریهای زيادی روبهرو بوده، اما چون عزم سفر داشته همه آنها را بر خود هموار کرده و به نتيجه هم رسيده است.
🆔@postbook.ir
🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرسته 2⃣
🔹مسافر ما مسلمانی است اهل سنت که گوشش پر از صدای تبليغاتی است که بر ضد تشيع شنيده و برنامهاش اين بوده که برای درگير نشدن با اين مسائل راه گريزی بيابد، اما همين که پايش به ايران رسيده، همه آنها را نادرست ديده و آشکارا اظهار داشته است که زيستههايش هيچ يک از شنيدههايش را تصديق نمیکند. او گاه و بیگاه به اين نکته مهم گريز میزند و بر داعيههای ناروايی که آنها را تبليغات نوارهای کاستی در کشور خودش میخواند، میشورد و خوانندگانش را با واقعيتهای سرزمين ما آشنا میکند. مسافر ما اهل مطالعه است، تاريخ را میداند، سياست را میفهمد و اقتصاد را که اتفاقاً رشته تحصيلی و شغل شاغل او است ياد دارد و برای همين است که به هر مناسبتی از اين مقولات مینويسد و ابعاد موضوع را میکاود.
🔹 مسافر کتاب ما با تور به ايران نيامده، در هتل نخوابيده، با اتوبوسهای گردشگران به اين سو و آن سو نرفته، بلکه در خانههای ايرانيان خوابيده، با آنان ناهار و شام خورده، همراه آنان به تفريح رفته، و مانند يک ايرانی در تاکسی و اتوبوس نشسته و به اين شهر و آن شهر سفر کرده است. ويژگیهای اين نوع سفر کردن و امتيازهای آن را خودش بهتفصيل و بهخوبی، چه در مقدمه و مؤخره کتاب و چه در لابهلای گزارشهايش نشان داده و آن را لَونی ديگر از سفر دانسته که به لطف دنيای ديجيتال امروز دستياب شده است. ويژگیهای اين گونه سفر را خود وی در مقدمهاش بر کتاب نوشته، و تکرار آن به قلم مترجم زيادهگويی است.
🔹 عَمرو بدَوی را بايد مسافری «کاناپهخواب» يا به تعبير بهتر، «کاناپهگَرد» شمرد که گرچه اين نخستين کتاب او است، اما نسخه عربی آن در فاصله اندکی به چاپ هفتم رسيده و بازتابهای بسياری را در ميان خوانندگان و گردشگران مصری برانگيخته است. اين کتابش با نام «مسافر الکَنَبة في ايران» تازگی به انگليسی هم ترجمه شده و کتاب ديگرش که سفرنامه افغانستان او است، بهزودی انتشار خواهد يافت.
🔹 من با موافقت نويسنده، که پس از سفر و از رهگذر فضای مجازی با او آشنا شدم، به ترجمه اين کتاب پرداختم و کوشيدم که پيام او را آن طور که او خواسته است انتقال دهم، و تنها پارههای بسيار اندکی را که جز بر حجم اثر نمیافزود، با نظر خود وی نياوردم. سفرنامه بدَوی آن قدر خواندنی و جذاب است که شايد بتوان آن را الگوی سفرنامهنويسی امروز شمرد؛ زيرا نه آن گونه غرق رخدادهای روزانه میشود که رشته ماجرا را از دست بدهد و نه آن قدر در دل تاريخ فرو میرود که خواننده را به سردرگمی کشاند؛ بيش از اين جايی برای سخن من نيست که گفتنیها را خودش گفته و خواندنیها را خودتان خواهيد خواند. تنها اين نکته میماند که اميدوارم توانسته باشم حق سخن را آن طور که هست ادا کنم؛ خوبیهايش را به پای قلم روان و نثر سليس نويسنده بگذاريد و نادرستیهايش را به پای منِ مترجم.
آيا موافقيد که هر روز بخشی از اين سفرنامه را در اينجا بارگذاری کنم؟
مترجم: محمدرضا مرواريد
🔻🔻🔻
https://postbook.ir/uploaded/71-y.jpg
🆔@post_book
فرسته 2⃣
🔹مسافر ما مسلمانی است اهل سنت که گوشش پر از صدای تبليغاتی است که بر ضد تشيع شنيده و برنامهاش اين بوده که برای درگير نشدن با اين مسائل راه گريزی بيابد، اما همين که پايش به ايران رسيده، همه آنها را نادرست ديده و آشکارا اظهار داشته است که زيستههايش هيچ يک از شنيدههايش را تصديق نمیکند. او گاه و بیگاه به اين نکته مهم گريز میزند و بر داعيههای ناروايی که آنها را تبليغات نوارهای کاستی در کشور خودش میخواند، میشورد و خوانندگانش را با واقعيتهای سرزمين ما آشنا میکند. مسافر ما اهل مطالعه است، تاريخ را میداند، سياست را میفهمد و اقتصاد را که اتفاقاً رشته تحصيلی و شغل شاغل او است ياد دارد و برای همين است که به هر مناسبتی از اين مقولات مینويسد و ابعاد موضوع را میکاود.
🔹 مسافر کتاب ما با تور به ايران نيامده، در هتل نخوابيده، با اتوبوسهای گردشگران به اين سو و آن سو نرفته، بلکه در خانههای ايرانيان خوابيده، با آنان ناهار و شام خورده، همراه آنان به تفريح رفته، و مانند يک ايرانی در تاکسی و اتوبوس نشسته و به اين شهر و آن شهر سفر کرده است. ويژگیهای اين نوع سفر کردن و امتيازهای آن را خودش بهتفصيل و بهخوبی، چه در مقدمه و مؤخره کتاب و چه در لابهلای گزارشهايش نشان داده و آن را لَونی ديگر از سفر دانسته که به لطف دنيای ديجيتال امروز دستياب شده است. ويژگیهای اين گونه سفر را خود وی در مقدمهاش بر کتاب نوشته، و تکرار آن به قلم مترجم زيادهگويی است.
🔹 عَمرو بدَوی را بايد مسافری «کاناپهخواب» يا به تعبير بهتر، «کاناپهگَرد» شمرد که گرچه اين نخستين کتاب او است، اما نسخه عربی آن در فاصله اندکی به چاپ هفتم رسيده و بازتابهای بسياری را در ميان خوانندگان و گردشگران مصری برانگيخته است. اين کتابش با نام «مسافر الکَنَبة في ايران» تازگی به انگليسی هم ترجمه شده و کتاب ديگرش که سفرنامه افغانستان او است، بهزودی انتشار خواهد يافت.
🔹 من با موافقت نويسنده، که پس از سفر و از رهگذر فضای مجازی با او آشنا شدم، به ترجمه اين کتاب پرداختم و کوشيدم که پيام او را آن طور که او خواسته است انتقال دهم، و تنها پارههای بسيار اندکی را که جز بر حجم اثر نمیافزود، با نظر خود وی نياوردم. سفرنامه بدَوی آن قدر خواندنی و جذاب است که شايد بتوان آن را الگوی سفرنامهنويسی امروز شمرد؛ زيرا نه آن گونه غرق رخدادهای روزانه میشود که رشته ماجرا را از دست بدهد و نه آن قدر در دل تاريخ فرو میرود که خواننده را به سردرگمی کشاند؛ بيش از اين جايی برای سخن من نيست که گفتنیها را خودش گفته و خواندنیها را خودتان خواهيد خواند. تنها اين نکته میماند که اميدوارم توانسته باشم حق سخن را آن طور که هست ادا کنم؛ خوبیهايش را به پای قلم روان و نثر سليس نويسنده بگذاريد و نادرستیهايش را به پای منِ مترجم.
آيا موافقيد که هر روز بخشی از اين سفرنامه را در اينجا بارگذاری کنم؟
مترجم: محمدرضا مرواريد
🔻🔻🔻
https://postbook.ir/uploaded/71-y.jpg
🆔@post_book
🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 3⃣
🔸مقدمۀ نويسنده
🔹پس از سفرهای کوتاه و بلندی که به ۴۰ کشور و بيش از ۱۰۰ شهر در گوشه و کنار دنيا داشتم، بالاخره تصميم گرفتم خاطرات يکی از اين سفرها را که به نظر خودم با همه سفرهای قبلی تفاوت دارد، بنويسم. اهميت اين مسافرت به چند مسأله برمیگردد، يکی آنکه سفر به کشوری است که بسياری از هموطنان من به دليل ترس از ناامنی يا شرايط متفاوت سياسی يا باورهای نادرست در باره مردم و اوضاع زندگی در آن کشور، هرگز به آنجا نرفتهاند. ديگر آنکه سفر من گرچه برنامه و نقشه کلی نسبتاً روشنی داشت، اما اين گونه بود که تک و تنها به شهرهايی رفتم که برای آنها هيچ پيشبينی خاصی نداشتم، و از همه مهمتر شيوه اقامت منحصر به فرد من بود که بيشتر اوقات را به سکونت در خانههای ايرانیها و همصحبت شدن با آنان سپری کردم و تا جايی که توانستم، در طول اين سفر بيستروزه، همخانه شدن با افراد مختلف و جابهجا شدن از اين سرا به آن منزل و از اين تخت به آن مبل را بر اقامت در هتل ترجيح دادم.
🔸عزم سفر
🔹خيلیها بهاشتباه گمان میکنند که ايران از نظر امنيت کشور خطرناکی است؛ زيرا به دليل اختلافات سياسی ايران با غرب و به تعبير جرج بوش پسر، رئيس جمهور اسبق ايالات متحده، قرار گرفتن اين کشور در محور شرارت، آن قدر که رسانههای دنيا اخبار و گزارشهای منفی از اين کشور پخش میکنند، پيشاپيش اين احساس در آدم پيدا میشود که ايران از امنيت برخوردار نيست، مردمانش تروريستهايی افراطی هستند و با هر کسی که از خارج بيايد دشمنی دارند. يکی از دوستان من فکر میکرد که هر کس به ايران برود، همه تحرکات روزانهاش تحت نظر پليس امنيتی قرار میگيرد، و يا به اين دليل که سلامت شخصی مسافر همواره در معرض خطراتی از قبيل دزدی و ايجاد محدوديت از سوی مردم متعصب اين کشور است، بايد ايران را نامطمئن دانست.
🔹دليل ديگرِ ترس بسياری از مردم و بهخصوص جهان سومیهايی مثل من که با گذرنامه به اين سو و آن سوی دنيا میروند، اين است که سفر به ايران و ثبت مُهر رواديد اين کشور روی برگههای گذرنامه، شايد هنگام درخواستهای بعدیِ ويزا برای سفر به يکی از کشورهای اروپايی يا آمريکا يا ديگر کشورهای جهان اول، برای صاحب آن مشکلات امنيتی ايجاد کند. من هم چند سالی نگران همين امر بودم، اما بالاخره تصميم گرفتم به اين ريسک دست بزنم و با گذرنامه تازهام به ايران بروم و نهايتاً پس از برگشت، پاسپورت خودم را پاره کنم و با اين بهانه که آدرس من تغيير کرده است يا شغل خودم را عوض کردهام، برای صدور يک گذرنامه جديد تقاضا بدهم. ولی بعد از برگشت از ايران، ناگزير شدم که با همان گذرنامهای که مُهرهای نامطلوبی! در آن است، بلافاصله به اروپا و آمريکا بروم و با هيچ مشکلی هم مواجه نشدم و توانستم بدون هيچ مسألهای، ويزای آلمان و انگلستان را هم بگيرم و با رواديدی که قبلاً داشتم، وارد خاک آمريکا شوم.
🔹وانگهی، برخی از ساکنان کشورهای پليسی مثل مصر، بعد از برگشت از جاهايی مانند ايران که روابط سياسیشان با مصر دستخوش بحران است، دچار ترس و وحشت میشوند؛ خيلی از دوستان من يقين داشتند که من هم در معرض چنين مشکلی قرار خواهم گرفت، ولی شخصاً هيچ باکی نداشتم و بدون هيچ واهمهای خودم را برای هر سرنوشتی آماده کرده بودم. يکی از دوستان به شوخی گفت که بهخصوص در اين دورهای که دولت ما شعار مبارزه با تروريسم را سر داده است، دست آخر، بايد خاطرات سفرت را در يکی از سلولهای زندانيان سياسی کشور بنويسی. من اما بهسلامت به خاک ميهن رسيدم و مطلقاً گرفتار هيچ محدوديت امنيتی نشدم.
🔹در نهايت، بعضی از تندروهای دينی اعتقاد دارند که من به دليل گرايش به مذهب سنی، در سفر به کشوری با اکثريت شيعه با دشواریهای زيادی روبهرو خواهم شد و آنها يا مرا تحت فشار خواهند گذاشت، يا از من خواهند خواست که از مذهب آنان پيروی کنم. دوست ديگری با اظهار خوشحالی گفت: «حتماً اونجا بايد يک ازدواج موقت هم داشته باشی تا براشون ثابت بشه که اهل سنت، بهويژه در اين موضوع حاضرند که از شيعهها تبعيت کنند!» اين دوست من بهنادرستی باور داشت که خيابانهای ايران پر از مواردی برای اين کار است؛ در حالی که هيچ کدام از اين حرفها پايه و اساسی ندارد.
🖌نوشته عمرو بدوی
🖌ترجمه محمدرضا مرواريد
🔻🔻🔻
🆔 @post_book
🌀www.postbook.ir
فرستۀ 3⃣
🔸مقدمۀ نويسنده
🔹پس از سفرهای کوتاه و بلندی که به ۴۰ کشور و بيش از ۱۰۰ شهر در گوشه و کنار دنيا داشتم، بالاخره تصميم گرفتم خاطرات يکی از اين سفرها را که به نظر خودم با همه سفرهای قبلی تفاوت دارد، بنويسم. اهميت اين مسافرت به چند مسأله برمیگردد، يکی آنکه سفر به کشوری است که بسياری از هموطنان من به دليل ترس از ناامنی يا شرايط متفاوت سياسی يا باورهای نادرست در باره مردم و اوضاع زندگی در آن کشور، هرگز به آنجا نرفتهاند. ديگر آنکه سفر من گرچه برنامه و نقشه کلی نسبتاً روشنی داشت، اما اين گونه بود که تک و تنها به شهرهايی رفتم که برای آنها هيچ پيشبينی خاصی نداشتم، و از همه مهمتر شيوه اقامت منحصر به فرد من بود که بيشتر اوقات را به سکونت در خانههای ايرانیها و همصحبت شدن با آنان سپری کردم و تا جايی که توانستم، در طول اين سفر بيستروزه، همخانه شدن با افراد مختلف و جابهجا شدن از اين سرا به آن منزل و از اين تخت به آن مبل را بر اقامت در هتل ترجيح دادم.
🔸عزم سفر
🔹خيلیها بهاشتباه گمان میکنند که ايران از نظر امنيت کشور خطرناکی است؛ زيرا به دليل اختلافات سياسی ايران با غرب و به تعبير جرج بوش پسر، رئيس جمهور اسبق ايالات متحده، قرار گرفتن اين کشور در محور شرارت، آن قدر که رسانههای دنيا اخبار و گزارشهای منفی از اين کشور پخش میکنند، پيشاپيش اين احساس در آدم پيدا میشود که ايران از امنيت برخوردار نيست، مردمانش تروريستهايی افراطی هستند و با هر کسی که از خارج بيايد دشمنی دارند. يکی از دوستان من فکر میکرد که هر کس به ايران برود، همه تحرکات روزانهاش تحت نظر پليس امنيتی قرار میگيرد، و يا به اين دليل که سلامت شخصی مسافر همواره در معرض خطراتی از قبيل دزدی و ايجاد محدوديت از سوی مردم متعصب اين کشور است، بايد ايران را نامطمئن دانست.
🔹دليل ديگرِ ترس بسياری از مردم و بهخصوص جهان سومیهايی مثل من که با گذرنامه به اين سو و آن سوی دنيا میروند، اين است که سفر به ايران و ثبت مُهر رواديد اين کشور روی برگههای گذرنامه، شايد هنگام درخواستهای بعدیِ ويزا برای سفر به يکی از کشورهای اروپايی يا آمريکا يا ديگر کشورهای جهان اول، برای صاحب آن مشکلات امنيتی ايجاد کند. من هم چند سالی نگران همين امر بودم، اما بالاخره تصميم گرفتم به اين ريسک دست بزنم و با گذرنامه تازهام به ايران بروم و نهايتاً پس از برگشت، پاسپورت خودم را پاره کنم و با اين بهانه که آدرس من تغيير کرده است يا شغل خودم را عوض کردهام، برای صدور يک گذرنامه جديد تقاضا بدهم. ولی بعد از برگشت از ايران، ناگزير شدم که با همان گذرنامهای که مُهرهای نامطلوبی! در آن است، بلافاصله به اروپا و آمريکا بروم و با هيچ مشکلی هم مواجه نشدم و توانستم بدون هيچ مسألهای، ويزای آلمان و انگلستان را هم بگيرم و با رواديدی که قبلاً داشتم، وارد خاک آمريکا شوم.
🔹وانگهی، برخی از ساکنان کشورهای پليسی مثل مصر، بعد از برگشت از جاهايی مانند ايران که روابط سياسیشان با مصر دستخوش بحران است، دچار ترس و وحشت میشوند؛ خيلی از دوستان من يقين داشتند که من هم در معرض چنين مشکلی قرار خواهم گرفت، ولی شخصاً هيچ باکی نداشتم و بدون هيچ واهمهای خودم را برای هر سرنوشتی آماده کرده بودم. يکی از دوستان به شوخی گفت که بهخصوص در اين دورهای که دولت ما شعار مبارزه با تروريسم را سر داده است، دست آخر، بايد خاطرات سفرت را در يکی از سلولهای زندانيان سياسی کشور بنويسی. من اما بهسلامت به خاک ميهن رسيدم و مطلقاً گرفتار هيچ محدوديت امنيتی نشدم.
🔹در نهايت، بعضی از تندروهای دينی اعتقاد دارند که من به دليل گرايش به مذهب سنی، در سفر به کشوری با اکثريت شيعه با دشواریهای زيادی روبهرو خواهم شد و آنها يا مرا تحت فشار خواهند گذاشت، يا از من خواهند خواست که از مذهب آنان پيروی کنم. دوست ديگری با اظهار خوشحالی گفت: «حتماً اونجا بايد يک ازدواج موقت هم داشته باشی تا براشون ثابت بشه که اهل سنت، بهويژه در اين موضوع حاضرند که از شيعهها تبعيت کنند!» اين دوست من بهنادرستی باور داشت که خيابانهای ايران پر از مواردی برای اين کار است؛ در حالی که هيچ کدام از اين حرفها پايه و اساسی ندارد.
🖌نوشته عمرو بدوی
🖌ترجمه محمدرضا مرواريد
🔻🔻🔻
🆔 @post_book
🌀www.postbook.ir
🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 4⃣
🔹پيش از سفر، يکی از دوستان به من گفت که «اونجا همهشون شيعه نيستند، بلکه مسلمان هم پيدا میشه». خدايا رحم کن؛ اين نادانی چيست که همه جا را فرا گرفته است؟ متأسفانه خيلی از افراطیها و حتی مردم عادی نگاه نادرستی به شيعيان دارند و از مذهب جعفری که بيشتر شيعيان جهان از آن تبعيت میکنند آگاهی درستی پيدا نکردهاند، در حالی که نهاد سنیِ الازهر، بر مذهب شيعه به عنوان يک کيشِ اسلامی صحه گذاشته است.
🔹اما موضوعی که خانواده و دوستان من پيش از سفر اطلاعی از آن نداشتند اين بود که تصميم گرفته بودم بعد از پايان سفر به ايران، با شوق و ذوق بيشتری راه افغانستان را در پيش بگيرم؛ گرفتن ويزای افغانستان از مصر سختیهای زيادی دارد؛ بنابراين خواهم کوشيد تا از طريق ايران وارد خاک افغانستان شوم و دست به ماجراجويی تازهای بزنم که اميدوارم با موفقيت و سلامت به سرانجام برسد. اعتراف میکنم که سفر به افغانستان واقعاً خطرناک است، ولی ريسکی است که اگر درست برنامهريزی شود، احتمالاً عاقبت خوبی به دنبال خواهد داشت. پيش از سفر، با کسانی که قبلاً به آنجا رفته بودند ديدار کردم و تصميم گرفتم که در حد امکان، به همه آموزشهای آنها پايبند باشم. اين مرحله از سفر اما موضوعی است که اگر خدا بخواهد در کتاب ديگری به آن خواهم پرداخت.
🔸يکّه و تنها؟
🔹«اگر تا به حال تنها سفر نکردهای، لازم است برای يک بار هم که شده، اين کار رو انجام بِدی» اين نصيحت زياد به گوشم خورده است، ولی تا پيش از آنکه به آن عمل کنم در باورم نمیگنجيد. قبل از اين، چه برای کار و چه برای گردش، تک و تنها به چند کشور رفته بودم، ولی آن سفرها بسيار کوتاه بود و از چند روز تجاوز نمیکرد. در اين سفر که طولانیترين سفر زندگیام بوده است، اهميت و لذت مسافرتِ بهتنهايی را احساس کردم. واقعاً آزادی است، آزادی کامل برای هر نوع تصميمگيری خصوصی، از انتخاب مسير سفر و محلهای اتراق و تغيير آسان برنامهها گرفته تا برگزيدن وسيله نقليه و زمانها و مکانهای بازديد، و از اقامت در هتل يا خانه يک فرد بيگانه يا حتی در پايانه مسافربری گرفته تا خوابيدن در خودرو کرايهای که در ميان کوهها پيش میرود. شايد خواسته باشی در يکی از شهرها يکی دو روز بيشتر بمانی تا روش پختن يک غذای محلی دلچسب را ياد بگيری، يا يک هفته بيشتر در جايی بمانی تا با سرگرمی تازهای آشنا شوی، يا چند ساعت بيشتر در يک کافه بنشينی تا بی هيچ واهمهای که از قافله عقب بمانی، از نوشيدن قهوه و خواندن کتاب دلخواهت لذت ببری، يا خواسته باشی يک شب را تا دم صبح بيدار خوابی بکشی به اين اميد که برآمدن آفتاب از نوک قله يک کوه را تماشا کنی، يا از يک کوه صخرهای بالا بروی تا فرو خفتن خورشيد و زبانههای آتشين آن را به نظاره بنشينی؛ زنجيرهای بیپايان از تصميمهای عاقلانه و نابخردانهای که برای هيچ کدامشان لازم نيست که به فکر همسفر خودت باشی.
🔹سفرِ تنهايی امتياز ديگری هم دارد که اگر با يک گروه يا حتی يک نفر ديگر همراه باشی شرايطش بهراحتی فراهم نمیشود، و آن سهولت آشنايی با ساکنان بومی هر منطقه يا ديگر مسافرانی است که آنها هم بهتنهايی راه سفر را در پيش گرفتهاند؛ فقط از اين رهگذر است که در طول سفر آشنايیهای تازهای شکل میگيرد و دوستیهای جديدی پيدا میشود که شايد در طول زندگی ادامه پيدا کند؛ آنها از تو میخواهند که در ماجراجويیهايشان مشارکت کنی، تو را برای شنيدن پندها و نصحيتهايشان انتخاب میکنند، و تو چه بسا در برنامه مسافرت خودت تغيير اندکی بدهی تا در يکی از سفرهای لذتبخش اکتشافی با آنان همراه شوی. مطمئن باش که در اين مسير لذتهای بيشتری نصيب تو خواهد شد، شايد با فرد برجستهای روبهرو شوی که برای هميشه زندگی تو را دگرگون کند، يا نيمه ديگر تو که سالها بيهوده او را میجستهای در انتظارت باشد، يا حتی مزه خاصی را در يک خوراک بچشی! تو چه میدانی که تقدير برای تو چه حکمی کرده است؛ پس بايد روانه شوی تا خودت آن را پيدا کنی. شکی نيست که سفر با دوستان لذت خاص خود را دارد، من هم سفرهای زيادی با دوستان رفتهام، ولی وقتی با آنها باشيم غالباً سرگرم يکديگر هستيم و خيلی کم پيش میآيد که با ديگر مسافران يا مردم شهرهايی که به آنجا سفر کردهايم همصحبت شويم.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
فرستۀ 4⃣
🔹پيش از سفر، يکی از دوستان به من گفت که «اونجا همهشون شيعه نيستند، بلکه مسلمان هم پيدا میشه». خدايا رحم کن؛ اين نادانی چيست که همه جا را فرا گرفته است؟ متأسفانه خيلی از افراطیها و حتی مردم عادی نگاه نادرستی به شيعيان دارند و از مذهب جعفری که بيشتر شيعيان جهان از آن تبعيت میکنند آگاهی درستی پيدا نکردهاند، در حالی که نهاد سنیِ الازهر، بر مذهب شيعه به عنوان يک کيشِ اسلامی صحه گذاشته است.
🔹اما موضوعی که خانواده و دوستان من پيش از سفر اطلاعی از آن نداشتند اين بود که تصميم گرفته بودم بعد از پايان سفر به ايران، با شوق و ذوق بيشتری راه افغانستان را در پيش بگيرم؛ گرفتن ويزای افغانستان از مصر سختیهای زيادی دارد؛ بنابراين خواهم کوشيد تا از طريق ايران وارد خاک افغانستان شوم و دست به ماجراجويی تازهای بزنم که اميدوارم با موفقيت و سلامت به سرانجام برسد. اعتراف میکنم که سفر به افغانستان واقعاً خطرناک است، ولی ريسکی است که اگر درست برنامهريزی شود، احتمالاً عاقبت خوبی به دنبال خواهد داشت. پيش از سفر، با کسانی که قبلاً به آنجا رفته بودند ديدار کردم و تصميم گرفتم که در حد امکان، به همه آموزشهای آنها پايبند باشم. اين مرحله از سفر اما موضوعی است که اگر خدا بخواهد در کتاب ديگری به آن خواهم پرداخت.
🔸يکّه و تنها؟
🔹«اگر تا به حال تنها سفر نکردهای، لازم است برای يک بار هم که شده، اين کار رو انجام بِدی» اين نصيحت زياد به گوشم خورده است، ولی تا پيش از آنکه به آن عمل کنم در باورم نمیگنجيد. قبل از اين، چه برای کار و چه برای گردش، تک و تنها به چند کشور رفته بودم، ولی آن سفرها بسيار کوتاه بود و از چند روز تجاوز نمیکرد. در اين سفر که طولانیترين سفر زندگیام بوده است، اهميت و لذت مسافرتِ بهتنهايی را احساس کردم. واقعاً آزادی است، آزادی کامل برای هر نوع تصميمگيری خصوصی، از انتخاب مسير سفر و محلهای اتراق و تغيير آسان برنامهها گرفته تا برگزيدن وسيله نقليه و زمانها و مکانهای بازديد، و از اقامت در هتل يا خانه يک فرد بيگانه يا حتی در پايانه مسافربری گرفته تا خوابيدن در خودرو کرايهای که در ميان کوهها پيش میرود. شايد خواسته باشی در يکی از شهرها يکی دو روز بيشتر بمانی تا روش پختن يک غذای محلی دلچسب را ياد بگيری، يا يک هفته بيشتر در جايی بمانی تا با سرگرمی تازهای آشنا شوی، يا چند ساعت بيشتر در يک کافه بنشينی تا بی هيچ واهمهای که از قافله عقب بمانی، از نوشيدن قهوه و خواندن کتاب دلخواهت لذت ببری، يا خواسته باشی يک شب را تا دم صبح بيدار خوابی بکشی به اين اميد که برآمدن آفتاب از نوک قله يک کوه را تماشا کنی، يا از يک کوه صخرهای بالا بروی تا فرو خفتن خورشيد و زبانههای آتشين آن را به نظاره بنشينی؛ زنجيرهای بیپايان از تصميمهای عاقلانه و نابخردانهای که برای هيچ کدامشان لازم نيست که به فکر همسفر خودت باشی.
🔹سفرِ تنهايی امتياز ديگری هم دارد که اگر با يک گروه يا حتی يک نفر ديگر همراه باشی شرايطش بهراحتی فراهم نمیشود، و آن سهولت آشنايی با ساکنان بومی هر منطقه يا ديگر مسافرانی است که آنها هم بهتنهايی راه سفر را در پيش گرفتهاند؛ فقط از اين رهگذر است که در طول سفر آشنايیهای تازهای شکل میگيرد و دوستیهای جديدی پيدا میشود که شايد در طول زندگی ادامه پيدا کند؛ آنها از تو میخواهند که در ماجراجويیهايشان مشارکت کنی، تو را برای شنيدن پندها و نصحيتهايشان انتخاب میکنند، و تو چه بسا در برنامه مسافرت خودت تغيير اندکی بدهی تا در يکی از سفرهای لذتبخش اکتشافی با آنان همراه شوی. مطمئن باش که در اين مسير لذتهای بيشتری نصيب تو خواهد شد، شايد با فرد برجستهای روبهرو شوی که برای هميشه زندگی تو را دگرگون کند، يا نيمه ديگر تو که سالها بيهوده او را میجستهای در انتظارت باشد، يا حتی مزه خاصی را در يک خوراک بچشی! تو چه میدانی که تقدير برای تو چه حکمی کرده است؛ پس بايد روانه شوی تا خودت آن را پيدا کنی. شکی نيست که سفر با دوستان لذت خاص خود را دارد، من هم سفرهای زيادی با دوستان رفتهام، ولی وقتی با آنها باشيم غالباً سرگرم يکديگر هستيم و خيلی کم پيش میآيد که با ديگر مسافران يا مردم شهرهايی که به آنجا سفر کردهايم همصحبت شويم.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 5⃣
🔹نداشتن همسفر اين فرصت طلايی را برای تو فراهم میکندکه دور از آشنايان، با خود خلوت کنی، و به کشف دوباره شخصيت خودت و نکات پنهانی بپردازی که در باره خودت نمیدانستهای. من خودم به دليل برنامهريزیهای نادرست يا شايد بدشانسی، تا پيش از اين سفر، نمیدانستم که میتوانم دو سه روز حمام نروم يا برای رسيدن به شهری که در آنجا فقط چند ساعت اقامت دارم، ۱۶ ساعت نشستن در يک اتوبوس درب و داغان را تحمل کنم و همان شب سوار تاکسی بشوم و ۱۰ ساعت راه برگشت را بپيمايم، يا دو شب پشت سر هم را در وسايل نقليه بگذرانم، يا يک شب را در خانه آدم ناشناسی بخوابم که فقط در پايانه اتوبوس با او همصحبت شدهام. اين طوری میتوانی آستانه تحمل و شکيبايی خودت را محک بزنی و مهار خودت را برای ماجراهای تازه و خطرها و شادیها آزاد بگذاری، در چهره آدمهای دور و برَت خيره شوی و شباهتهای باورنکردنی خودت را با آنان بفهمی و فرهنگ و پيشينه آنها را بشناسی و خودت را به آنها نزديک کنی.
🔹يک همسفر من دستگاه دوربين و چند لنز برای ثبت منظرههايی بود که به چشمم میآمد، و همسفر ديگرم چند نسخه کتاب کاغذی يا ديجيتال که در سفر و حضَر بهترين دوست هر کسی است. مهمترين کتاب من در اين سفر يک جلد از مجموعه Lonely Planet (LP) بود که به ايران اختصاص داشت. اين مجموعه برای هر کشور راهنمای کاملی تهيه کرده که به کار مسافران آن میآيد و در سطوح مختلف، اطلاعات و نقشهها و تصاويری را در اختيار شما میگذارد و به نظر من يکی از مهمترين چيزهايی است که در سفرهای گروهی و فردی بايد همراه داشت.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
فرستۀ 5⃣
🔹نداشتن همسفر اين فرصت طلايی را برای تو فراهم میکندکه دور از آشنايان، با خود خلوت کنی، و به کشف دوباره شخصيت خودت و نکات پنهانی بپردازی که در باره خودت نمیدانستهای. من خودم به دليل برنامهريزیهای نادرست يا شايد بدشانسی، تا پيش از اين سفر، نمیدانستم که میتوانم دو سه روز حمام نروم يا برای رسيدن به شهری که در آنجا فقط چند ساعت اقامت دارم، ۱۶ ساعت نشستن در يک اتوبوس درب و داغان را تحمل کنم و همان شب سوار تاکسی بشوم و ۱۰ ساعت راه برگشت را بپيمايم، يا دو شب پشت سر هم را در وسايل نقليه بگذرانم، يا يک شب را در خانه آدم ناشناسی بخوابم که فقط در پايانه اتوبوس با او همصحبت شدهام. اين طوری میتوانی آستانه تحمل و شکيبايی خودت را محک بزنی و مهار خودت را برای ماجراهای تازه و خطرها و شادیها آزاد بگذاری، در چهره آدمهای دور و برَت خيره شوی و شباهتهای باورنکردنی خودت را با آنان بفهمی و فرهنگ و پيشينه آنها را بشناسی و خودت را به آنها نزديک کنی.
🔹يک همسفر من دستگاه دوربين و چند لنز برای ثبت منظرههايی بود که به چشمم میآمد، و همسفر ديگرم چند نسخه کتاب کاغذی يا ديجيتال که در سفر و حضَر بهترين دوست هر کسی است. مهمترين کتاب من در اين سفر يک جلد از مجموعه Lonely Planet (LP) بود که به ايران اختصاص داشت. اين مجموعه برای هر کشور راهنمای کاملی تهيه کرده که به کار مسافران آن میآيد و در سطوح مختلف، اطلاعات و نقشهها و تصاويری را در اختيار شما میگذارد و به نظر من يکی از مهمترين چيزهايی است که در سفرهای گروهی و فردی بايد همراه داشت.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 6⃣
🔸کاناپهگردی Couch – Serfing (CS)
🔹سومين ويژگی اين سفر نسبت به سفرهای ديگر، تصميم قبلی من مبنی بر اطمينان به يکی از شبکههای اجتماعی مخصوص سفر با آدرس Couchsurfing.org بود تا در حد امکان، به جای رفتن به هتلها و اقامتگاههای سنتی، از آن طريق نزد بومیهای ايران اقامت کنم و با آنها نشست و برخاست داشته باشم. اين يک پايگاه اينترنتی بينالمللی برای ايجاد شبکه ارتباطی ميان مسافران است و اعضای آن در شهرها و روستاهای سراسر دنيا پراکنده هستند. Couch به معنای کاناپه يا مبل و Surfing به مفهوم موجسواری است و اين اصطلاحِ ترکيبی، همزمان به ماجراجويی و آسايش اشاره دارد؛ تناقضی شگفتانگيز، اما با توجه به احساسی که در اين گونه سفرها به آدم دست میدهد، تا اندازه زيادی مطابق واقعيت است.
🔹فکر ساده و راحت و مطمئنی است: پذيرايی رايگان در منزل شخصی، از خارجیهايی که به شهر شما سفر میکنند. آنها میتوانند روی مبل اتاق نشيمن شما يا تخت اتاق مهمان يا بر تشکی که روی زمين میاندازيد يا حتی در کيسهخوابی که به آنها اختصاص میدهيد بخوابند. سود مادی اين روش برای کسانی که به سفرهای طولانی میروند خيلی زياد است و با استفاده از اين سرويس، بسياری از هزينههايی را که بايد برای اقامت در شهرهای مختلف بپردازند، پسانداز کنند. در پايگاه اينترنتی CS با مسافران زيادی روبهرو شدم که از چند روز تا چند سال، در سفر هستند؛ درست خوانديد: چند سال. يکی از آنها درسش را تمام کرده بود و میخواست تا پيش از يافتن شغل، بين سه تا شش ماه به مسافرت برود. يک نفر ديگر کارش را کنار گذاشته بود و تصميم داشت که قبل از پرداختن به شغل جديد، يک سال را در سفر باشد. دو تا دلداده هم بودند که میخواستند قبل از مراسم ازدواج و افتتاح يک رستوران در محل زندگیشان، دو سال را در سفر بگذرانند تا از گوشه و کنار دنيا دستورهای آشپزی مختلف را جمع کنند. با همه اين اوصاف، سود معنوی استفاده از پايگاه CSدر سفر، در مقايسه با سود مادی آن به اندازهای زياد است که به حساب نمیآيد؛ چرا که شايد در مقابل پرداخت چند دلار اين امکان برای شما فراهم شود که بدون هيچ مشکلی در يک مسافرخانه ارزانقيمت ساکن شويد، ولی به عنوان مسافر، هرگز اين فرصت برايتان فراهم نخواهد شد که با ساکنان بومی منطقه ارتباط برقرار کنيد و ببينيد که خانههاشان چطوری است، روزگار را چگونه میگذرانند، چه افکاری در سر میپرورانند، و روش زندگی و فرهنگ و باورهای دينی و اجتماعیشان چيست، بلکه فقط بايد به آشنايی با چيزهايی که از بيرون میبينيد و در کوچه و بازار به چشمتان میآيد، بسنده کنيد.
🔹 پايگاه CS اين فرصت بیمانند را برای شما پديد میآورد تا از کشوری که به آن سفر کردهايد بيشتر بدانيد، و اين دادهها را از کسانی بگيريد که در برابر پذيرايی از شما و ديدار با شما هيچ چشمداشت مادی ندارند. گفتوگو با رانندههای تاکسی و کارمندان رستوران و کارگران هتل و راهنمايان تورهای مسافرتی تنها راه برای همصحبت شدن با مردم يک کشور نيست.
خود من در قاهره معمولاً از مسافران بسياری که چند هفته يا چند روز قبل از سفر، درخواست ميزبانی دادهاند، در خانهام استقبال میکنم و برای پذيرايی از آنها سنگ تمام میگذارم. در اين شبکه، مسئوليت شما هرگز اين نيست که با مهمانان خودتان مثل يک راهنمای تور رفتار کنيد. من شخصاً برای گفتوگو يا شام خوردن با مهمانانی که از طريق CS به خانهام میآيند، فقط بعد از ساعات کار را در نظر میگيرم. بسياری از مهمانان من خوراکیهای کشور خودشان را برای شام تدارک میبينند و اين راهی بسيار شگفتانگيز در جهت آشنايی با غذاهای متفاوت برای کسانی مثل من است که عاشق کشورهای ديگر هستند. از آنجا که من معتاد سفر رفتن و خطر کردن هستم، CS برای من پنجرهای را به دنيا و آداب و رسوم و فرهنگهای رنگارنگ آن باز کرده است. گاه با مهمانان خودم روی ايوان خانه مینشينيم و آنها ساعتهای پياپی روی مبل لم میدهند و قليان میکشند و از کشورشان و سبک خاص زندگی و فرهنگشان سخن میگويند. معمولاً مهمانان خودم را با بهترين جاهای ديدنی شهر، بهترين رستورانها و کافهها و ديگر جاهای زيبا و باشکوه و برجستهای آشنا میکنم که شايد اصلاً در شمار اماکن گردشگری شمرده نشود.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
فرستۀ 6⃣
🔸کاناپهگردی Couch – Serfing (CS)
🔹سومين ويژگی اين سفر نسبت به سفرهای ديگر، تصميم قبلی من مبنی بر اطمينان به يکی از شبکههای اجتماعی مخصوص سفر با آدرس Couchsurfing.org بود تا در حد امکان، به جای رفتن به هتلها و اقامتگاههای سنتی، از آن طريق نزد بومیهای ايران اقامت کنم و با آنها نشست و برخاست داشته باشم. اين يک پايگاه اينترنتی بينالمللی برای ايجاد شبکه ارتباطی ميان مسافران است و اعضای آن در شهرها و روستاهای سراسر دنيا پراکنده هستند. Couch به معنای کاناپه يا مبل و Surfing به مفهوم موجسواری است و اين اصطلاحِ ترکيبی، همزمان به ماجراجويی و آسايش اشاره دارد؛ تناقضی شگفتانگيز، اما با توجه به احساسی که در اين گونه سفرها به آدم دست میدهد، تا اندازه زيادی مطابق واقعيت است.
🔹فکر ساده و راحت و مطمئنی است: پذيرايی رايگان در منزل شخصی، از خارجیهايی که به شهر شما سفر میکنند. آنها میتوانند روی مبل اتاق نشيمن شما يا تخت اتاق مهمان يا بر تشکی که روی زمين میاندازيد يا حتی در کيسهخوابی که به آنها اختصاص میدهيد بخوابند. سود مادی اين روش برای کسانی که به سفرهای طولانی میروند خيلی زياد است و با استفاده از اين سرويس، بسياری از هزينههايی را که بايد برای اقامت در شهرهای مختلف بپردازند، پسانداز کنند. در پايگاه اينترنتی CS با مسافران زيادی روبهرو شدم که از چند روز تا چند سال، در سفر هستند؛ درست خوانديد: چند سال. يکی از آنها درسش را تمام کرده بود و میخواست تا پيش از يافتن شغل، بين سه تا شش ماه به مسافرت برود. يک نفر ديگر کارش را کنار گذاشته بود و تصميم داشت که قبل از پرداختن به شغل جديد، يک سال را در سفر باشد. دو تا دلداده هم بودند که میخواستند قبل از مراسم ازدواج و افتتاح يک رستوران در محل زندگیشان، دو سال را در سفر بگذرانند تا از گوشه و کنار دنيا دستورهای آشپزی مختلف را جمع کنند. با همه اين اوصاف، سود معنوی استفاده از پايگاه CSدر سفر، در مقايسه با سود مادی آن به اندازهای زياد است که به حساب نمیآيد؛ چرا که شايد در مقابل پرداخت چند دلار اين امکان برای شما فراهم شود که بدون هيچ مشکلی در يک مسافرخانه ارزانقيمت ساکن شويد، ولی به عنوان مسافر، هرگز اين فرصت برايتان فراهم نخواهد شد که با ساکنان بومی منطقه ارتباط برقرار کنيد و ببينيد که خانههاشان چطوری است، روزگار را چگونه میگذرانند، چه افکاری در سر میپرورانند، و روش زندگی و فرهنگ و باورهای دينی و اجتماعیشان چيست، بلکه فقط بايد به آشنايی با چيزهايی که از بيرون میبينيد و در کوچه و بازار به چشمتان میآيد، بسنده کنيد.
🔹 پايگاه CS اين فرصت بیمانند را برای شما پديد میآورد تا از کشوری که به آن سفر کردهايد بيشتر بدانيد، و اين دادهها را از کسانی بگيريد که در برابر پذيرايی از شما و ديدار با شما هيچ چشمداشت مادی ندارند. گفتوگو با رانندههای تاکسی و کارمندان رستوران و کارگران هتل و راهنمايان تورهای مسافرتی تنها راه برای همصحبت شدن با مردم يک کشور نيست.
خود من در قاهره معمولاً از مسافران بسياری که چند هفته يا چند روز قبل از سفر، درخواست ميزبانی دادهاند، در خانهام استقبال میکنم و برای پذيرايی از آنها سنگ تمام میگذارم. در اين شبکه، مسئوليت شما هرگز اين نيست که با مهمانان خودتان مثل يک راهنمای تور رفتار کنيد. من شخصاً برای گفتوگو يا شام خوردن با مهمانانی که از طريق CS به خانهام میآيند، فقط بعد از ساعات کار را در نظر میگيرم. بسياری از مهمانان من خوراکیهای کشور خودشان را برای شام تدارک میبينند و اين راهی بسيار شگفتانگيز در جهت آشنايی با غذاهای متفاوت برای کسانی مثل من است که عاشق کشورهای ديگر هستند. از آنجا که من معتاد سفر رفتن و خطر کردن هستم، CS برای من پنجرهای را به دنيا و آداب و رسوم و فرهنگهای رنگارنگ آن باز کرده است. گاه با مهمانان خودم روی ايوان خانه مینشينيم و آنها ساعتهای پياپی روی مبل لم میدهند و قليان میکشند و از کشورشان و سبک خاص زندگی و فرهنگشان سخن میگويند. معمولاً مهمانان خودم را با بهترين جاهای ديدنی شهر، بهترين رستورانها و کافهها و ديگر جاهای زيبا و باشکوه و برجستهای آشنا میکنم که شايد اصلاً در شمار اماکن گردشگری شمرده نشود.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
🔻🔻با ما از طریق ایمیل با نشانی زیر در تماس باشید و نظر خودتان درباره ادامه نشر این سفرنامه را در ميان بگذاريد:
📧 info@postbook.ir
📧 info@postbook.ir
🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 7⃣
🔹با افراد بسياری روبهرو شدهام که از نظر مادی توان اقامت در هتلهای پنج ستاره را هم دارند، اما ترجيح میدهند از شبکه CS استفاده کنند؛ چرا که میخواهند با فرهنگ و آيين و سياست و آداب و رسوم و سنتهای مصر آشنا شوند و به تعبير يکی از همان افراد، تنها به تماشای چند سنگ و صخره که گاه به شکل هرم، و گاه به صورت مسجد و معبد در آمده است بسنده نکنند.
🔹میدانم که اين پديده برای خيلیها ناشناخته است و با خودشان فکر میکنند که چطوری میتوان اطمينان کرد و در خانه خود به پذيرايی از کسی پرداخت که تا به حال او را نديدهايم و از او چيزی نمیدانيم و به او اجازه داد که از حمام و آشپزخانه و اثاث خانه ما استفاده کند و هرگز از اينکه چيزی را بدزدد يا ما را مورد آزار و اذيت قرار دهد، بيم نداشت. طبعاً خانواده من هم با پذيرفتن مسافر در خانه مشکل دارند و خيلی از دوستان من هنوز هم با تمسخر به اين روش نگاه میکنند، ولی سرانجام با کارهای عجيب و غريبِ ديوانهای چون من عادت کردهاند که مثلاً چگونه برای استقبال از مسافرانی که تا به حال آنها را نديدهام، پيشقدم میشوم. شگفتی اينجا است که من در واقع، تنها از طريق پروفايلها و صفحات شخصیشان در پايگاه CS آنها را میشناسم و قبلاً هرگز آنها را نديدهام. اين پايگاه بستری را فراهم کرده است که کاربران آن با امنيت کامل به سرويسدهی بپردازند، بدين ترتيب که هر عضو بايد در صفحه خودش بسياری از اطلاعات فردی، شغلی، تحصيلی، علاقهمندیها، تجربههای سفر، عکسهای شخصی و ... را بارگذاری کند و از همه مهمتر اينکه قسمت ويژهای به ورود نظرها و ديدگاههای کسانی اختصاص يافته است که قبلاً با اين افراد رابطه داشتهاند و هيچ يک از کاربران نمیتوانند اين ديدگاهها را که گاه مثبت و گاه منفی است، حذف يا ويرايش کنند؛ بنابراين، هر چه نظرات مثبت بيشتر باشد، اطمينان ديگر اعضا بيشتر خواهد شد و شانس موفقيت در يافتن ميزبان افزايش خواهد يافت. مهمان و ميزبان يادداشتهای خود را برای هم مینويسند؛ مثلاً کسی در صفحه شخصیام از بريز و بپاشی که در پذيرايی از او کردهام مینويسد و رفتار من با خودش را ارزيابی میکند و از اين سخن میگويد که شخصيت مرا چگونه ديده است، و گاه قصه کوتاهی از کارهايی را که در قاهره با هم انجام دادهايم نقل میکند، در همان حال، من هم در صفحه مهمان خودم، از خوشخويی و پاکيزگیاش و از اين نکته ياد میکنم که شايسته است ديگران هم از چنين کسی پذيرايی کنند؛ چرا که من از ميزبانی او و وقت گذاشتن برای وی لذت بردهام. وقتی کسی صفحه شخصیاش انباشته از ديدگاهها و گواهیهای مثبت است، گويا من پيشاپيش با او آشنايی دارم؛ بنابراين، مانند يک دوست قديمی با او رفتار خواهم کرد.
🔹اعتراف میکنم که تا به حال با شخصيتهای واقعاً عجيب و غريبی روبهرو شدهام؛ ماجراجويانی به معنای واقعی کلمه، که آنچه خانواده و دوستان من ديوانگی به حساب میآورند، در مقايسه با اين افراد عقل محض است. يک جوان هلندی يازده ماه آزرگار رکاب زده و به ژاپن رفته و دو سال را در ديگر کشورهای آسيايی سپری کرده است. يک جوان کروات با دختری سوار بر موتورسيکلت، از ساحل شرقی آفريقا عبور کرده و از کشور خودش به جنوب آفريقا رفته است، جوانی آمريکايی از جنوب آفريقا به سمت شمال راه افتاده و گاه سوار بر خودرو و گاه با دوچرخه، گاه با پارو زدن به يک قايق پيشپاافتاده در درياچه تانگانيکا و گاه با پيمودن راههايی ناشناخته، و رفتن به روستاهايی دورافتاده، پس از ۵۴۳ روز به مصر رسيده است. جوانی روسی با استفاده از چيزی که ما آن را آوتواستاپ يا Hitch Hiking (هيچهايک کردن) میناميم يعنی با سوار شدن رايگان به خودروهای حمل و نقل عمومی يا خصوصی به جای استفاده از وسايل نقليه پولی، توانسته است طی سه ماه خود را از مسکو به قاهره برساند. نمونهها فراوان و بیپايان است. شنيدن داستان همين ماجراجويیها فکر من را هم برای فرو رفتن در ماجراهای تازه گشود و فلسفهای را که برای سفر در ذهن خودم پرداخته بودم کاملاً زير و رو کرد. جای انکار نيست که شوق سفر به افغانستان را يکی از مهمانان من در دلم انداخت و از من خواست که از آنچه در گزارشهای خبری به گوش میرسد هيچ واهمهای نداشته باشم.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
فرستۀ 7⃣
🔹با افراد بسياری روبهرو شدهام که از نظر مادی توان اقامت در هتلهای پنج ستاره را هم دارند، اما ترجيح میدهند از شبکه CS استفاده کنند؛ چرا که میخواهند با فرهنگ و آيين و سياست و آداب و رسوم و سنتهای مصر آشنا شوند و به تعبير يکی از همان افراد، تنها به تماشای چند سنگ و صخره که گاه به شکل هرم، و گاه به صورت مسجد و معبد در آمده است بسنده نکنند.
🔹میدانم که اين پديده برای خيلیها ناشناخته است و با خودشان فکر میکنند که چطوری میتوان اطمينان کرد و در خانه خود به پذيرايی از کسی پرداخت که تا به حال او را نديدهايم و از او چيزی نمیدانيم و به او اجازه داد که از حمام و آشپزخانه و اثاث خانه ما استفاده کند و هرگز از اينکه چيزی را بدزدد يا ما را مورد آزار و اذيت قرار دهد، بيم نداشت. طبعاً خانواده من هم با پذيرفتن مسافر در خانه مشکل دارند و خيلی از دوستان من هنوز هم با تمسخر به اين روش نگاه میکنند، ولی سرانجام با کارهای عجيب و غريبِ ديوانهای چون من عادت کردهاند که مثلاً چگونه برای استقبال از مسافرانی که تا به حال آنها را نديدهام، پيشقدم میشوم. شگفتی اينجا است که من در واقع، تنها از طريق پروفايلها و صفحات شخصیشان در پايگاه CS آنها را میشناسم و قبلاً هرگز آنها را نديدهام. اين پايگاه بستری را فراهم کرده است که کاربران آن با امنيت کامل به سرويسدهی بپردازند، بدين ترتيب که هر عضو بايد در صفحه خودش بسياری از اطلاعات فردی، شغلی، تحصيلی، علاقهمندیها، تجربههای سفر، عکسهای شخصی و ... را بارگذاری کند و از همه مهمتر اينکه قسمت ويژهای به ورود نظرها و ديدگاههای کسانی اختصاص يافته است که قبلاً با اين افراد رابطه داشتهاند و هيچ يک از کاربران نمیتوانند اين ديدگاهها را که گاه مثبت و گاه منفی است، حذف يا ويرايش کنند؛ بنابراين، هر چه نظرات مثبت بيشتر باشد، اطمينان ديگر اعضا بيشتر خواهد شد و شانس موفقيت در يافتن ميزبان افزايش خواهد يافت. مهمان و ميزبان يادداشتهای خود را برای هم مینويسند؛ مثلاً کسی در صفحه شخصیام از بريز و بپاشی که در پذيرايی از او کردهام مینويسد و رفتار من با خودش را ارزيابی میکند و از اين سخن میگويد که شخصيت مرا چگونه ديده است، و گاه قصه کوتاهی از کارهايی را که در قاهره با هم انجام دادهايم نقل میکند، در همان حال، من هم در صفحه مهمان خودم، از خوشخويی و پاکيزگیاش و از اين نکته ياد میکنم که شايسته است ديگران هم از چنين کسی پذيرايی کنند؛ چرا که من از ميزبانی او و وقت گذاشتن برای وی لذت بردهام. وقتی کسی صفحه شخصیاش انباشته از ديدگاهها و گواهیهای مثبت است، گويا من پيشاپيش با او آشنايی دارم؛ بنابراين، مانند يک دوست قديمی با او رفتار خواهم کرد.
🔹اعتراف میکنم که تا به حال با شخصيتهای واقعاً عجيب و غريبی روبهرو شدهام؛ ماجراجويانی به معنای واقعی کلمه، که آنچه خانواده و دوستان من ديوانگی به حساب میآورند، در مقايسه با اين افراد عقل محض است. يک جوان هلندی يازده ماه آزرگار رکاب زده و به ژاپن رفته و دو سال را در ديگر کشورهای آسيايی سپری کرده است. يک جوان کروات با دختری سوار بر موتورسيکلت، از ساحل شرقی آفريقا عبور کرده و از کشور خودش به جنوب آفريقا رفته است، جوانی آمريکايی از جنوب آفريقا به سمت شمال راه افتاده و گاه سوار بر خودرو و گاه با دوچرخه، گاه با پارو زدن به يک قايق پيشپاافتاده در درياچه تانگانيکا و گاه با پيمودن راههايی ناشناخته، و رفتن به روستاهايی دورافتاده، پس از ۵۴۳ روز به مصر رسيده است. جوانی روسی با استفاده از چيزی که ما آن را آوتواستاپ يا Hitch Hiking (هيچهايک کردن) میناميم يعنی با سوار شدن رايگان به خودروهای حمل و نقل عمومی يا خصوصی به جای استفاده از وسايل نقليه پولی، توانسته است طی سه ماه خود را از مسکو به قاهره برساند. نمونهها فراوان و بیپايان است. شنيدن داستان همين ماجراجويیها فکر من را هم برای فرو رفتن در ماجراهای تازه گشود و فلسفهای را که برای سفر در ذهن خودم پرداخته بودم کاملاً زير و رو کرد. جای انکار نيست که شوق سفر به افغانستان را يکی از مهمانان من در دلم انداخت و از من خواست که از آنچه در گزارشهای خبری به گوش میرسد هيچ واهمهای نداشته باشم.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
🔸🔸با ما از طریق ایمیل با نشانی زیر در تماس باشید و نظر خودتان درباره ادامه نشر این سفرنامه را در ميان بگذاريد:
📧 info@postbook.ir
📧 info@postbook.ir
تا فرستههای بعدی مقدمه عمرو بدوی بر کتاب مسافر کاناپهگرد، این چند جمله درخشان از کتاب سایههایی بر پنجره را بخوانید👇
🔹سایههایی بر پنجره
🔹نوشته غائب طعمه فرمان
🔹ترجمه موسی اسوار
🔹نشر هرمس
🔸اشکها شاید چشمها را شستوشو بدهند، ولی دل را ریش میکنند و از درون میخورند.
🔸 انگشت پانسمانشدهاش را به من نشان داد.
به او دلداری دادم.
گفت: خوب میشود، مثل زخمهای دیگر نیست.
🔸پانزدهساله بودم که چشمم به انقلاب باز شد و جوانیام را با رؤیایی مبهم آب و لعاب دادم.
🔸بزرگ شدهایم، ولی خاطرات نه بزرگ میشوند نه پیر.
@post_book
🔹نوشته غائب طعمه فرمان
🔹ترجمه موسی اسوار
🔹نشر هرمس
🔸اشکها شاید چشمها را شستوشو بدهند، ولی دل را ریش میکنند و از درون میخورند.
🔸 انگشت پانسمانشدهاش را به من نشان داد.
به او دلداری دادم.
گفت: خوب میشود، مثل زخمهای دیگر نیست.
🔸پانزدهساله بودم که چشمم به انقلاب باز شد و جوانیام را با رؤیایی مبهم آب و لعاب دادم.
🔸بزرگ شدهایم، ولی خاطرات نه بزرگ میشوند نه پیر.
@post_book