🌈سفر به دنيای درويشان ايرانی
🔻سلسلهها، عقيده و مذهب، و سنن و آيينهای سه طريقه ذهبيه، نعمتاللهيه و خاکساريه، موضوع اصلی کتابی است با نام «طريقههای شيعی ايران» که ريشارد گرامليش عرفانپژوه سرشناس آلمانی شصت سال پيش در سفری مطالعاتی به کشورمان يادداشت های آن را تهيه کرده و از سال ۱۹۶۵ تا ۱۹۸۱ بهتدريج در سه جلد انتشار داده است.
🔻وی میگويد که درويشگری ايرانی برای شرقشناسان کموبيش پوشيده و سربسته مانده بود، و تشويق پروفسور فريتس ماير که او هم آن زمان در ايران بوده، نويسنده را به اين پژوهش کشانده تا با تمام دشواریها، به دنيای انديشههای درويشان ايرانی راه يابد و با آداب و رسوم آنان که معمولاً بهدقت پنهان داشته میشود، آشنا شود و سرانجام آن را در سه بخش زير عرضه کند:
🔹نگاهی کوتاه و کلی به خطوط اصلی و سلسله هر يک از سه طريقه، و يادکرد استادان سرشناس و شاگردان و آثار و آمار آنان.
🔹جهانبينی درويشان و باورهای آنان در باره خدا و دنيا، تعريف عناوين قطب و شيخ و مريد، و سرانجام آيين طريقت
🔹مردمشناسی اسلامی رسوم و آيينهای طريقههای درويشی؛ از پوششها تا تشريفات جلسات و نشانهای خاص (که البته به گفته نويسنده چه بسا در گذر زمان دستخوش تغييراتی شده باشد و اينک پس از شصت سال آن گونهای نباشد که در سال ۱۹۶۰ بوده است).
🔻انباشتگی اين کتاب از منابع و مآخذ دست اول، بهويژه اسناد مربوط به پژوهشهای ميدانیِ منحصر، سبب شده است که اين کتاب به عنوان اثری بیهمتا در مجموعه مطالعات خاص طريقتشناسی شناخته شود.
🔻خالی بودن کتاب از هر گونه اظهار نظر شخصی، گريز نويسنده – و نيز مترجم - از درازگويی در مقدمه و ورود بیدرنگ به موضوع اصلی، و اصرار نويسنده و مترجم و ناشر بر اين که اين کوشش را نبايد تبليغ يا جانبداری از تصوف و درويشگرايی قلمداد کرد، بلکه شايسته است که آن را کاری صرفاً پژوهشی و مطالعاتی ديد، از مسائلی است که در اولين نظر به کتاب خودنمايی میکند.
🔻انصاف را که نبايد تلاش علمی مترجم اين کتاب، خانم شيرين شادفر و ناشر خوشسليقه آن «نامک» را ناديده گرفت که کتابی با نزديک نهصد صفحه را اين گونه خوشدست و خوشخوان و همراه با نمايههايی راهگشا عرضه کرده است.
http://postbook.ir/uploaded/37-a.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
🔻سلسلهها، عقيده و مذهب، و سنن و آيينهای سه طريقه ذهبيه، نعمتاللهيه و خاکساريه، موضوع اصلی کتابی است با نام «طريقههای شيعی ايران» که ريشارد گرامليش عرفانپژوه سرشناس آلمانی شصت سال پيش در سفری مطالعاتی به کشورمان يادداشت های آن را تهيه کرده و از سال ۱۹۶۵ تا ۱۹۸۱ بهتدريج در سه جلد انتشار داده است.
🔻وی میگويد که درويشگری ايرانی برای شرقشناسان کموبيش پوشيده و سربسته مانده بود، و تشويق پروفسور فريتس ماير که او هم آن زمان در ايران بوده، نويسنده را به اين پژوهش کشانده تا با تمام دشواریها، به دنيای انديشههای درويشان ايرانی راه يابد و با آداب و رسوم آنان که معمولاً بهدقت پنهان داشته میشود، آشنا شود و سرانجام آن را در سه بخش زير عرضه کند:
🔹نگاهی کوتاه و کلی به خطوط اصلی و سلسله هر يک از سه طريقه، و يادکرد استادان سرشناس و شاگردان و آثار و آمار آنان.
🔹جهانبينی درويشان و باورهای آنان در باره خدا و دنيا، تعريف عناوين قطب و شيخ و مريد، و سرانجام آيين طريقت
🔹مردمشناسی اسلامی رسوم و آيينهای طريقههای درويشی؛ از پوششها تا تشريفات جلسات و نشانهای خاص (که البته به گفته نويسنده چه بسا در گذر زمان دستخوش تغييراتی شده باشد و اينک پس از شصت سال آن گونهای نباشد که در سال ۱۹۶۰ بوده است).
🔻انباشتگی اين کتاب از منابع و مآخذ دست اول، بهويژه اسناد مربوط به پژوهشهای ميدانیِ منحصر، سبب شده است که اين کتاب به عنوان اثری بیهمتا در مجموعه مطالعات خاص طريقتشناسی شناخته شود.
🔻خالی بودن کتاب از هر گونه اظهار نظر شخصی، گريز نويسنده – و نيز مترجم - از درازگويی در مقدمه و ورود بیدرنگ به موضوع اصلی، و اصرار نويسنده و مترجم و ناشر بر اين که اين کوشش را نبايد تبليغ يا جانبداری از تصوف و درويشگرايی قلمداد کرد، بلکه شايسته است که آن را کاری صرفاً پژوهشی و مطالعاتی ديد، از مسائلی است که در اولين نظر به کتاب خودنمايی میکند.
🔻انصاف را که نبايد تلاش علمی مترجم اين کتاب، خانم شيرين شادفر و ناشر خوشسليقه آن «نامک» را ناديده گرفت که کتابی با نزديک نهصد صفحه را اين گونه خوشدست و خوشخوان و همراه با نمايههايی راهگشا عرضه کرده است.
http://postbook.ir/uploaded/37-a.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
🌈 قرآن؛ الهامبخش هنر
🔹اگر بيشتر همايشهای مطالعات قرآنی بر قرائت و تنظيم و تدوين و نقل و تفسير اين متن مقدس توجه دارند، در حاشيه جشنواره سالانه مؤسسه اسماعيلی لندن (هجدهم تا بيست و يکم اکتبر 2003) همايشی جهانی برگزار شد که به «کلام قدسی در هنر بشری؛ جلوههای خلاقانه قرآن» پرداخت و مقالات ارائهشده به آن در کتابی گرد آمد و آن کتاب در سال 1395 به کوشش آقای جواد قاسمی به فارسی ترجمه شد.
🔹با احتساب مقدمه عالمانه خانم فهميده سليمان، ويراستار و دبير اين مجموعه، کتاب دربردارنده شانزده مقاله به قلم متخصصانی است که هر کدام در يکی از اين موضوعات هنری مربوط به قرآن قلم زدهاند: از کتيبههای مساجد سلطنتی گورکانيان و صفويان تا طلسمهای حکاکیشده با نام اصحاب کهف، از آينه سحرآميز موزه لوور تا نگارههای پرده کعبه در قصر توپکاپی، و از آيهنوشتههای درفش نبرد العقاب در اسپانيا تا خوشنويسیهای زيبای معاصر.
http://postbook.ir/uploaded/38-t.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
🔹اگر بيشتر همايشهای مطالعات قرآنی بر قرائت و تنظيم و تدوين و نقل و تفسير اين متن مقدس توجه دارند، در حاشيه جشنواره سالانه مؤسسه اسماعيلی لندن (هجدهم تا بيست و يکم اکتبر 2003) همايشی جهانی برگزار شد که به «کلام قدسی در هنر بشری؛ جلوههای خلاقانه قرآن» پرداخت و مقالات ارائهشده به آن در کتابی گرد آمد و آن کتاب در سال 1395 به کوشش آقای جواد قاسمی به فارسی ترجمه شد.
🔹با احتساب مقدمه عالمانه خانم فهميده سليمان، ويراستار و دبير اين مجموعه، کتاب دربردارنده شانزده مقاله به قلم متخصصانی است که هر کدام در يکی از اين موضوعات هنری مربوط به قرآن قلم زدهاند: از کتيبههای مساجد سلطنتی گورکانيان و صفويان تا طلسمهای حکاکیشده با نام اصحاب کهف، از آينه سحرآميز موزه لوور تا نگارههای پرده کعبه در قصر توپکاپی، و از آيهنوشتههای درفش نبرد العقاب در اسپانيا تا خوشنويسیهای زيبای معاصر.
http://postbook.ir/uploaded/38-t.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
🌈 رمزگشایی از ایران
🔹کتاب تاریخ ایران، پژوهش آکسفورد شکلگرفته از شانزده مقاله در تاریخ ايران، نوشته تاريخنگاران و باستانپژوهان ايرانی و غيرايرانی است که به کوشش تورج دریایی فراهم آمده تا پيشينه پرماجرای ايران را که بهشدت بر تعامل و رفتار اجتماعی و سیاسی امروزی ایرانیان سایه افکنده است، نمايان کند.
🔹گردآورنده کتاب بهدرستی اعتقاد دارد که برای درک چرايی و چگونگی حوادث تاریخی اين کشور، بايد از تاريخ و سنن ايران اطلاع یافت. او معتقد است آنهایی که زحمت اطلاع از تاریخ این کشور را به خود نمیدهند و تنها به اخبار کانالهای خبری عامهپسند و مفسران اکتفا میدهند، ایران را همچنان سرزمينی مرموز و درکناپذیر باقی خواهند ديد.
🔹مقالات به ترتيب تاريخی کنار هم نشسته و هر يک دورهای از تاريخ اين کشور، از عصر پارينهسنگی تا سالهای کنونی را بررسی کرده است.
🔹نسخه انگليسی کتاب در سال 2014 و ترجمه فارسی آن با همت شهربانو صارمی در آغاز سال 1399 انتشار يافته است.
http://postbook.ir/uploaded/39-a.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
🔹کتاب تاریخ ایران، پژوهش آکسفورد شکلگرفته از شانزده مقاله در تاریخ ايران، نوشته تاريخنگاران و باستانپژوهان ايرانی و غيرايرانی است که به کوشش تورج دریایی فراهم آمده تا پيشينه پرماجرای ايران را که بهشدت بر تعامل و رفتار اجتماعی و سیاسی امروزی ایرانیان سایه افکنده است، نمايان کند.
🔹گردآورنده کتاب بهدرستی اعتقاد دارد که برای درک چرايی و چگونگی حوادث تاریخی اين کشور، بايد از تاريخ و سنن ايران اطلاع یافت. او معتقد است آنهایی که زحمت اطلاع از تاریخ این کشور را به خود نمیدهند و تنها به اخبار کانالهای خبری عامهپسند و مفسران اکتفا میدهند، ایران را همچنان سرزمينی مرموز و درکناپذیر باقی خواهند ديد.
🔹مقالات به ترتيب تاريخی کنار هم نشسته و هر يک دورهای از تاريخ اين کشور، از عصر پارينهسنگی تا سالهای کنونی را بررسی کرده است.
🔹نسخه انگليسی کتاب در سال 2014 و ترجمه فارسی آن با همت شهربانو صارمی در آغاز سال 1399 انتشار يافته است.
http://postbook.ir/uploaded/39-a.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
🌈 تعامل سهجانبه پويا
🔹اگر امروز تحولات پيرامونیِ خود و نحوه تعامل مردان سياست خارجی با آن را در جنبههای مختلف زندگی خود مشاهده میکنيم، امر تازهای نيست؛ کنشهای داخلی و شرايط بينالمللی و سياست خارجی سه عنصری است که به گفته دکتر روحالله رمضانی تأثير متقابلی بر يکديگر دارند؛ نظريهای که آن را «تعامل سهجانبه پويا» ناميده و کتاب «تاريخ سياست خارجی ايران؛ از صفويه تا پايان پهلوی اول» را بر همين بنياد نوشته است.
🔹او به ما میگويد که اگر باور عمومی بر اين است که سياست خارجی بيش از اصول و عرفِ قانون اساسیِ داخلی، از محيط بيرونی تأثير میپذيرد، واقعيت اما، دستکم در تاريخ ايران چيز ديگری را نشان میدهد و چهره واکنشی اين سياست را نمايان میکند.
🔹آنچه از نام کتاب برمیآيد بررسی سياست خارجی از دوران صفویه (۸۷۹) تا پايان پهلوی اول (۱۳۲۰) است، اما عمده بحث مربوط به مطالعه اين موضوع در سالهای پس از جنبش مشروطه و بيش از آن در دوره رضاشاه است و در آن دوره هم بيش از همه به مناسبات ايران و روسيه میپردازد.
🔹اشاره نويسنده به:
🔸پررنگ بودن نقش تشيع در تصميمگيریهای حوزه سياست خارجی از دوران صفویه به بعد و محو شدن اين نقش در دوران رضاشاه،
🔸چرخش رويکرد حاکمان از خوشايند شخصی و الحاقگرايی در سقفهای ناممکن تا پيش از دوران پهلوی به يکپارچکی ملی و سامانبخشی مرزها با شعار «همسايه خوب»،
🔸و تأکيد او بر تأثير ويرانگرانه سياست وقتکشی رضاشاه در نافرجام بودن کار وی،
از نکات برجسته اين کتاب است.
🔹اين کتاب خوب، تنها يک چيز کم دارد و آن مقدمه مترجمان: آقای دکتر روح الله اسلامی و خانم زينب پزشکيان است که اگر بود، خواننده هم با نسخه اصلی کتاب بيشتر آشنا میشد که کجا و کی چاپ شده و هم با سهم مترجمان در برگردان کتاب، که چگونه آن را ميان خود تقسيم کردهاند.
http://postbook.ir/uploaded/41-h.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
🔹اگر امروز تحولات پيرامونیِ خود و نحوه تعامل مردان سياست خارجی با آن را در جنبههای مختلف زندگی خود مشاهده میکنيم، امر تازهای نيست؛ کنشهای داخلی و شرايط بينالمللی و سياست خارجی سه عنصری است که به گفته دکتر روحالله رمضانی تأثير متقابلی بر يکديگر دارند؛ نظريهای که آن را «تعامل سهجانبه پويا» ناميده و کتاب «تاريخ سياست خارجی ايران؛ از صفويه تا پايان پهلوی اول» را بر همين بنياد نوشته است.
🔹او به ما میگويد که اگر باور عمومی بر اين است که سياست خارجی بيش از اصول و عرفِ قانون اساسیِ داخلی، از محيط بيرونی تأثير میپذيرد، واقعيت اما، دستکم در تاريخ ايران چيز ديگری را نشان میدهد و چهره واکنشی اين سياست را نمايان میکند.
🔹آنچه از نام کتاب برمیآيد بررسی سياست خارجی از دوران صفویه (۸۷۹) تا پايان پهلوی اول (۱۳۲۰) است، اما عمده بحث مربوط به مطالعه اين موضوع در سالهای پس از جنبش مشروطه و بيش از آن در دوره رضاشاه است و در آن دوره هم بيش از همه به مناسبات ايران و روسيه میپردازد.
🔹اشاره نويسنده به:
🔸پررنگ بودن نقش تشيع در تصميمگيریهای حوزه سياست خارجی از دوران صفویه به بعد و محو شدن اين نقش در دوران رضاشاه،
🔸چرخش رويکرد حاکمان از خوشايند شخصی و الحاقگرايی در سقفهای ناممکن تا پيش از دوران پهلوی به يکپارچکی ملی و سامانبخشی مرزها با شعار «همسايه خوب»،
🔸و تأکيد او بر تأثير ويرانگرانه سياست وقتکشی رضاشاه در نافرجام بودن کار وی،
از نکات برجسته اين کتاب است.
🔹اين کتاب خوب، تنها يک چيز کم دارد و آن مقدمه مترجمان: آقای دکتر روح الله اسلامی و خانم زينب پزشکيان است که اگر بود، خواننده هم با نسخه اصلی کتاب بيشتر آشنا میشد که کجا و کی چاپ شده و هم با سهم مترجمان در برگردان کتاب، که چگونه آن را ميان خود تقسيم کردهاند.
http://postbook.ir/uploaded/41-h.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
🌈 درسهای ديروز برای فردا
وقتی کتابی با نام «قواعد واگیری» در آستانه همهگيریِ کرونا نوشته میشود و در اوج آن با همت «علی معظمی» به زبان فارسی برمیگردد، حتماً مورد استقبال قرار میگيرد؛ حق هم همين است؛ چرا که دادههای آن بلافاصله از سوی خواننده شبيهسازی میشود و راهحلهای آن برای آينده خواننده امروزی راهگشا جلوه میکند؛ نمونهاش همين يکی که از همه ملموستر است:
🔹در تحليل شيوع، مهمترين لحظات آنهايی هستند که تحليل درستی کردهايم. بلکه لحظاتی هستند که میفهميم بر خطا بودهايم.
🔹در زمانی که برای خواندن اين کتاب صرف میکنيد حدود سيصد نفر از مالاريا خواهند مرد، بيش از پانصد نفر بر اثر اچآیوی / ايدز میميرند، و حدود هشتاد مفر از سرخک، که بيشترشان کودک هستند. مليوئيدوزيس (شبه مشمشه يا راعوم) يک بيماری ناشی از باکتری که شايد اصلاً اسمش را هم نشنيده باشيد، بيش از شصت نفر را در اين مدت کشته است.
🔹مشکوک بودن به علم پزشکی چيز جديدی نيست. مردم قرنها است که راجع به روشهای پيشگيری از بيماری ترديد داشتهاند.
🔹يکی از پرصداترين جوامع آنلاين جنبش ضد واکسن زدن است. اعضای اين جماعت اغلب حول ادعای پرطرفدار ولی بیپايه جمع شدهاند که میگويد واکسن سرخک و اوريون و سرخجه موجب اُتيسم میشود. شايعات در اين زمينه از سال 1998 و با انتشار مقالهای علمی ـ که سپس اعتبارش رد شد و از نشريهاش هم هم حذف شد ـ شروع شد که نويسنده اصلی آن اندرو وکفيلد بود که بعداً پروانه پزشکیاش هم در بريتانيا لغو شد. متأسفانه رسانههای بريتانيايی ادعای وکفيلد را منتشر و تشديد کردند. اين امر موجب کاهش استفاده از واکسن سرخک و اوريون و سرخجه شد و وقتی در سالهای بعد کودکانِ واکسننزده وارد محيطهای شلوغی چون مدارس و دانشگاهها شدند، چند شيوع سرخک روی داد.
🔹بيماریهای مسری هنوز آسيبهای مهلکی به جهان میزنند. ما علاوه بر تهديدهای آشنا، هميشه با خطر ظهور عالمگيریهای جدید مواجهايم و با خطری که از ناحيه مقاوم شدن بيماریها به دارو میکند. با اين حال، با ارتقا يافتن دانشمان راجع به واگيری، بيماریهای مسری در کل افول کردهاند. در دو دهه گذشته، نرخ مرگومير جهانی بر اثر اين نوع بيماریها نصف شده است. با رنگ باختن بيماریهای مسری، توجهات بهتدريج به سوی تهديدهای ديگری معطوف میشود که بسياری از آنها نيز باز میتوانند واگيردار باشند.
🔻حتم دارم که منظور نويسنده از اين تهديدهای ديگر، ويروسی به هولناکی کرونا نبوده، بلکه چون در کتاب به واگيریهای ديگری جز بيماری هم اشاره داشته، بيش از هر چيز نظر به همهگيریهای ديگری از نوع ديجيتال داشته است.
http://postbook.ir/uploaded/42-n.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
وقتی کتابی با نام «قواعد واگیری» در آستانه همهگيریِ کرونا نوشته میشود و در اوج آن با همت «علی معظمی» به زبان فارسی برمیگردد، حتماً مورد استقبال قرار میگيرد؛ حق هم همين است؛ چرا که دادههای آن بلافاصله از سوی خواننده شبيهسازی میشود و راهحلهای آن برای آينده خواننده امروزی راهگشا جلوه میکند؛ نمونهاش همين يکی که از همه ملموستر است:
🔹در تحليل شيوع، مهمترين لحظات آنهايی هستند که تحليل درستی کردهايم. بلکه لحظاتی هستند که میفهميم بر خطا بودهايم.
🔹در زمانی که برای خواندن اين کتاب صرف میکنيد حدود سيصد نفر از مالاريا خواهند مرد، بيش از پانصد نفر بر اثر اچآیوی / ايدز میميرند، و حدود هشتاد مفر از سرخک، که بيشترشان کودک هستند. مليوئيدوزيس (شبه مشمشه يا راعوم) يک بيماری ناشی از باکتری که شايد اصلاً اسمش را هم نشنيده باشيد، بيش از شصت نفر را در اين مدت کشته است.
🔹مشکوک بودن به علم پزشکی چيز جديدی نيست. مردم قرنها است که راجع به روشهای پيشگيری از بيماری ترديد داشتهاند.
🔹يکی از پرصداترين جوامع آنلاين جنبش ضد واکسن زدن است. اعضای اين جماعت اغلب حول ادعای پرطرفدار ولی بیپايه جمع شدهاند که میگويد واکسن سرخک و اوريون و سرخجه موجب اُتيسم میشود. شايعات در اين زمينه از سال 1998 و با انتشار مقالهای علمی ـ که سپس اعتبارش رد شد و از نشريهاش هم هم حذف شد ـ شروع شد که نويسنده اصلی آن اندرو وکفيلد بود که بعداً پروانه پزشکیاش هم در بريتانيا لغو شد. متأسفانه رسانههای بريتانيايی ادعای وکفيلد را منتشر و تشديد کردند. اين امر موجب کاهش استفاده از واکسن سرخک و اوريون و سرخجه شد و وقتی در سالهای بعد کودکانِ واکسننزده وارد محيطهای شلوغی چون مدارس و دانشگاهها شدند، چند شيوع سرخک روی داد.
🔹بيماریهای مسری هنوز آسيبهای مهلکی به جهان میزنند. ما علاوه بر تهديدهای آشنا، هميشه با خطر ظهور عالمگيریهای جدید مواجهايم و با خطری که از ناحيه مقاوم شدن بيماریها به دارو میکند. با اين حال، با ارتقا يافتن دانشمان راجع به واگيری، بيماریهای مسری در کل افول کردهاند. در دو دهه گذشته، نرخ مرگومير جهانی بر اثر اين نوع بيماریها نصف شده است. با رنگ باختن بيماریهای مسری، توجهات بهتدريج به سوی تهديدهای ديگری معطوف میشود که بسياری از آنها نيز باز میتوانند واگيردار باشند.
🔻حتم دارم که منظور نويسنده از اين تهديدهای ديگر، ويروسی به هولناکی کرونا نبوده، بلکه چون در کتاب به واگيریهای ديگری جز بيماری هم اشاره داشته، بيش از هر چيز نظر به همهگيریهای ديگری از نوع ديجيتال داشته است.
http://postbook.ir/uploaded/42-n.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
🌈 ماه غمگين، ماه سرخ
✍🏼 رمانهای «رضا جولايی» با آن نثر زنده و جاندار و روايت خلاقانه، هر يک بر گوشهای از تاريخ معاصر اين سرزمين پرتو میاندازد، و بدين سان، بیشک بر بلندای رمانهای تاريخی ايران میايستد.
✍🏼 «ماه غمگين، ماه سرخ» شخصيتپردازی او از «ميرزاده عشقی» شاعر شوريده سالهای آغازين اين قرن است که ترورش در 1303 به نمادی از کشتن انديشههای آزادیخواه بدل شده است.
✍🏼 این بخش از رمان در فصلی با عنوان «مرغ سحر» ديدار عشقی و ملکالشعراء بهار را روايت میکند:
بهار اشارهای به يابوی هراسان میکند. «يابو برمان داشته بود.»
عشقی، معترض، اخم در هم کرده. «يعنی چه؟»
«يعنی تند رفتيم. قلم ما که بمب و تپانچه نيست. قرار نيست يکشبه همه چيز را نابود کنيم. اصلاً قرار نيست چيزی را نابود کنيم.»
عشقی بُراق میشود. «چهکار بايد میکرديم؟ با زبان خوش نصيحتشان میکرديم که هنوز مشروطه را نجويدهايم، جمهوريت برایمان ثقل سر دل میآورد؟ يا میگفتيم قدرت ششدانگ از آنِ شما، جماعت که الحمدلله بیخيالاند و هر روز به دستبوس میروند، ما هم پناه میبرديم به امن عيش خودمان؟»
بهار میگويد: «تند نرو، آرام باش، مثل ترقهای؛ يکباره آتش میگيری، بعد میروی زير خاکستر، صبر نداری. ما ملت همه بیقراريم و صبر نداريم. عمارت چندهزارساله را میخواهيم يکشبه ويران کنيم و اصلاً نمیدانيم قرار است چه چيزی جای آن بسازيم؟ ما فاصله مشروطه تا امروز را به هدر داديم و حالا بايد تاوانش را بدهيم. مشروطه فرصت نکرد ريشه بدواند....
عشقی میگويد «حالا، حالا بخوان.»
«دستبردار نيستی.»
«ديگر بهانه نيست.»
بهار کاغذی پر از خطخوردگی از جيب بغلش درمیآورد. با گلايه از عشقی نگاه و سينهای صاف میکند.
«داعی چه کنی داعيهداران همه رفتند
شو بار سفر بند که ياران همه رفتند
افسوس که افسانهسرايان همه...»
هنوز اين مصراع را به پايان نرسانده که میبيند چشمهای عشقی پر از اشک شد. از خواندن باز میايستد «چه شد مرَد؟»
عشقی رويَش را به طرف ديگر میکند.
http://postbook.ir/uploaded/43-u.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
✍🏼 رمانهای «رضا جولايی» با آن نثر زنده و جاندار و روايت خلاقانه، هر يک بر گوشهای از تاريخ معاصر اين سرزمين پرتو میاندازد، و بدين سان، بیشک بر بلندای رمانهای تاريخی ايران میايستد.
✍🏼 «ماه غمگين، ماه سرخ» شخصيتپردازی او از «ميرزاده عشقی» شاعر شوريده سالهای آغازين اين قرن است که ترورش در 1303 به نمادی از کشتن انديشههای آزادیخواه بدل شده است.
✍🏼 این بخش از رمان در فصلی با عنوان «مرغ سحر» ديدار عشقی و ملکالشعراء بهار را روايت میکند:
بهار اشارهای به يابوی هراسان میکند. «يابو برمان داشته بود.»
عشقی، معترض، اخم در هم کرده. «يعنی چه؟»
«يعنی تند رفتيم. قلم ما که بمب و تپانچه نيست. قرار نيست يکشبه همه چيز را نابود کنيم. اصلاً قرار نيست چيزی را نابود کنيم.»
عشقی بُراق میشود. «چهکار بايد میکرديم؟ با زبان خوش نصيحتشان میکرديم که هنوز مشروطه را نجويدهايم، جمهوريت برایمان ثقل سر دل میآورد؟ يا میگفتيم قدرت ششدانگ از آنِ شما، جماعت که الحمدلله بیخيالاند و هر روز به دستبوس میروند، ما هم پناه میبرديم به امن عيش خودمان؟»
بهار میگويد: «تند نرو، آرام باش، مثل ترقهای؛ يکباره آتش میگيری، بعد میروی زير خاکستر، صبر نداری. ما ملت همه بیقراريم و صبر نداريم. عمارت چندهزارساله را میخواهيم يکشبه ويران کنيم و اصلاً نمیدانيم قرار است چه چيزی جای آن بسازيم؟ ما فاصله مشروطه تا امروز را به هدر داديم و حالا بايد تاوانش را بدهيم. مشروطه فرصت نکرد ريشه بدواند....
عشقی میگويد «حالا، حالا بخوان.»
«دستبردار نيستی.»
«ديگر بهانه نيست.»
بهار کاغذی پر از خطخوردگی از جيب بغلش درمیآورد. با گلايه از عشقی نگاه و سينهای صاف میکند.
«داعی چه کنی داعيهداران همه رفتند
شو بار سفر بند که ياران همه رفتند
افسوس که افسانهسرايان همه...»
هنوز اين مصراع را به پايان نرسانده که میبيند چشمهای عشقی پر از اشک شد. از خواندن باز میايستد «چه شد مرَد؟»
عشقی رويَش را به طرف ديگر میکند.
http://postbook.ir/uploaded/43-u.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
🌈 جهان آن سان که يک آمريکايی میبیند
🔹سومين کتاب خاطرات مادلين آلبرايت با نام «به جهنم و جاهای ديگر»، پس از کتاب «خانم وزير» و «زمستان پراگ»، هم حاوی اطلاعاتی ارزشمند از اوضاع خاورميانه است و هم پرتوی بر اوضاع داخلی آمريکا میاندازد. تعريف و تمجيد آلبرايت از شخصيت ميشل اوباما، رقابت وی با کونداليزا رايس، و تلاشهای نافرجامش برای پيروزی هيلاری کلينتون، بخشهايی از نگاه زنانه آلبرايت به موضوعات داخلی آمريکا را نشان میدهد.
🔸بخشهايی از اين کتاب را با ترجمه روان علی مجتهدزاده بخوانيد:
🔻در اين کتاب از دوران وحشت محض پس از حوادث يازدهم سپتامبر خواهم گفت و حمله به عراق، رکود و ورشکستگی فراگير اقتصادی در کشور، دوران زمامداری سه رئيسجمهور کاملاً متفاوت در کشور خودمان و زايش دوباره تمايلات ضد دموکراسی در بسياری از کشورها و از جمله خود آمريکا.
🔻اين رخدادها دستمايه و پسزمينهای برای قصه من خواهند بود؛ چون بخشی از اين قصه را همه میدانند، اما جاهايی از آن خصوصیتر بوده و البته پارهای از لحظاتش حتی مايه شرمساری است.
🔻وقتی تازه وزير شده بودم، نتانياهو هم برای اولين بار به نخستوزيری رسيده بود و بعد از اولين ديدارمان يک گوشه برای خودم يادداشتی نوشتم و او را چنين توصيف کردم: «دروغگويی حقهباز که هميشه میخواهد جيب آدم را بزند».... در سال 2013 که او برای اولين بار در سازمان ملل سخنرانی کرد، نام «محمد» رتبه اول محبوبيت را بين نام پسران متولد اسرائيل داشت.
🔻در سال 2014 تروريستهای داعش بخشهای وسيعی از خاک سوريه را اشغال کردند و موصل را هم در عراق گرفتند. داعش همانجا اعلان استقلال کرد و امپراتوری خود را بنياد نهاد و مدعی شد که خلافت اسلامی را احيا کرده. در کمال تعجب، برخی رسانهها و از جمله نيويورک تايمز در برخوردی پرسشبرانگيز اين اتفاق را با خونسردی پذيرفتند و داعش را يک دولت اسلامی شمردند و حال آنکه اين گروهک تروريستی نه حکومت بود و نه برآيندی از آموزههای واقعی اسلام.
🔻يگانه راه برونرفت از شرايط امروز اين است که مردم خاورميانه مشکلات خود را با ديدی متفاوت ببينند. مشکل بزرگ اين منطقه آن جاهايی است که يک ملت يا قوم میخواهد جامعه خود را بسازد و با همسايگان و ديگران روابط صلحآميزی داشته باشد؛ همان ديگرانی که انديشهای جز نابودی غيرخودیها را ندارند و پا بر سر آنها میگذارند. از اين زاويه، ديگر تفاوتی بين يک معلم فلسطينی، صنعتگر سوری، پرستار ايرانی، کشاورز کرد، تاجر سعودی، و يک سرباز وجود ندارد. اينها همه ترجيح میدهند دوست هم باشند تا دشمن.
🔻يک مسيحی معتقد راستين در ارتباط با کسانی که فقط نام مسيحيت را يدک میکشند حتماً به مشکل میخورد، ولی خيلی ساده میتواند با مسلمانان و يهوديان واقعی کنار بيايد. اين وسط، وضع کسانی که اصلاً اعتنايی به مذهب هم ندارند خيلی غریب است. در دهه 1990 و توی بالکان آدمهايی که در عمرشان کليسا نرفته بودند، تيغ برداشتند و به اسم دفاع از جامعه مسيحی اروپا جوی خون از مسلمانانی روان کردند که اينها هم کمتر رنگ مسجد را ديده بودند.
🔻اين آقای رئيسجمهور از همه شخصيتهای سياسی و غيرسياسی تاريخ کشورمان رودهدرازتر است. اين همه هياهو پاسخ ديوانهوار به قلدریهای بیوقفه ترامپ و خودشيفتگی بيمارگونه او است. اين آدم باور دارد که خورشيد به خاطر او طلوع و غروب میکند. عاشق اين است که همه خيال کنند الان رهبر جهان شده ولی اين همه گستاخی و بیپروايی زننده باعث شده که از چشم همه بيفتد و متحدان را از آمريکا براند و نمیداند که همه پشت سرش میخندند.
🔻موسولينی هميشه داد اين میداد که هيچ وقت غريزهاش اشتباه نمیکند و حتی يک بار به خبرنگاری گفت: «بعضی وقتها حتی خودم دوست دارم به راه خطا بروم، اما چه کنم که نمیشود.»
http://postbook.ir/uploaded/44-n.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
🔹سومين کتاب خاطرات مادلين آلبرايت با نام «به جهنم و جاهای ديگر»، پس از کتاب «خانم وزير» و «زمستان پراگ»، هم حاوی اطلاعاتی ارزشمند از اوضاع خاورميانه است و هم پرتوی بر اوضاع داخلی آمريکا میاندازد. تعريف و تمجيد آلبرايت از شخصيت ميشل اوباما، رقابت وی با کونداليزا رايس، و تلاشهای نافرجامش برای پيروزی هيلاری کلينتون، بخشهايی از نگاه زنانه آلبرايت به موضوعات داخلی آمريکا را نشان میدهد.
🔸بخشهايی از اين کتاب را با ترجمه روان علی مجتهدزاده بخوانيد:
🔻در اين کتاب از دوران وحشت محض پس از حوادث يازدهم سپتامبر خواهم گفت و حمله به عراق، رکود و ورشکستگی فراگير اقتصادی در کشور، دوران زمامداری سه رئيسجمهور کاملاً متفاوت در کشور خودمان و زايش دوباره تمايلات ضد دموکراسی در بسياری از کشورها و از جمله خود آمريکا.
🔻اين رخدادها دستمايه و پسزمينهای برای قصه من خواهند بود؛ چون بخشی از اين قصه را همه میدانند، اما جاهايی از آن خصوصیتر بوده و البته پارهای از لحظاتش حتی مايه شرمساری است.
🔻وقتی تازه وزير شده بودم، نتانياهو هم برای اولين بار به نخستوزيری رسيده بود و بعد از اولين ديدارمان يک گوشه برای خودم يادداشتی نوشتم و او را چنين توصيف کردم: «دروغگويی حقهباز که هميشه میخواهد جيب آدم را بزند».... در سال 2013 که او برای اولين بار در سازمان ملل سخنرانی کرد، نام «محمد» رتبه اول محبوبيت را بين نام پسران متولد اسرائيل داشت.
🔻در سال 2014 تروريستهای داعش بخشهای وسيعی از خاک سوريه را اشغال کردند و موصل را هم در عراق گرفتند. داعش همانجا اعلان استقلال کرد و امپراتوری خود را بنياد نهاد و مدعی شد که خلافت اسلامی را احيا کرده. در کمال تعجب، برخی رسانهها و از جمله نيويورک تايمز در برخوردی پرسشبرانگيز اين اتفاق را با خونسردی پذيرفتند و داعش را يک دولت اسلامی شمردند و حال آنکه اين گروهک تروريستی نه حکومت بود و نه برآيندی از آموزههای واقعی اسلام.
🔻يگانه راه برونرفت از شرايط امروز اين است که مردم خاورميانه مشکلات خود را با ديدی متفاوت ببينند. مشکل بزرگ اين منطقه آن جاهايی است که يک ملت يا قوم میخواهد جامعه خود را بسازد و با همسايگان و ديگران روابط صلحآميزی داشته باشد؛ همان ديگرانی که انديشهای جز نابودی غيرخودیها را ندارند و پا بر سر آنها میگذارند. از اين زاويه، ديگر تفاوتی بين يک معلم فلسطينی، صنعتگر سوری، پرستار ايرانی، کشاورز کرد، تاجر سعودی، و يک سرباز وجود ندارد. اينها همه ترجيح میدهند دوست هم باشند تا دشمن.
🔻يک مسيحی معتقد راستين در ارتباط با کسانی که فقط نام مسيحيت را يدک میکشند حتماً به مشکل میخورد، ولی خيلی ساده میتواند با مسلمانان و يهوديان واقعی کنار بيايد. اين وسط، وضع کسانی که اصلاً اعتنايی به مذهب هم ندارند خيلی غریب است. در دهه 1990 و توی بالکان آدمهايی که در عمرشان کليسا نرفته بودند، تيغ برداشتند و به اسم دفاع از جامعه مسيحی اروپا جوی خون از مسلمانانی روان کردند که اينها هم کمتر رنگ مسجد را ديده بودند.
🔻اين آقای رئيسجمهور از همه شخصيتهای سياسی و غيرسياسی تاريخ کشورمان رودهدرازتر است. اين همه هياهو پاسخ ديوانهوار به قلدریهای بیوقفه ترامپ و خودشيفتگی بيمارگونه او است. اين آدم باور دارد که خورشيد به خاطر او طلوع و غروب میکند. عاشق اين است که همه خيال کنند الان رهبر جهان شده ولی اين همه گستاخی و بیپروايی زننده باعث شده که از چشم همه بيفتد و متحدان را از آمريکا براند و نمیداند که همه پشت سرش میخندند.
🔻موسولينی هميشه داد اين میداد که هيچ وقت غريزهاش اشتباه نمیکند و حتی يک بار به خبرنگاری گفت: «بعضی وقتها حتی خودم دوست دارم به راه خطا بروم، اما چه کنم که نمیشود.»
http://postbook.ir/uploaded/44-n.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
🌈 زيستن با کار
🔹 اگر تجربههای شخصی، آموختههای علمی و شنيدههای درمانی در باره دو مقوله «کار» و «زندگی» در کنار هم بنشيند، آميزهای فراهم میآيد که نتيجهاش کتابی خواندنی با نام «کار همچون زندگی» است.
🔹 تامسمور نويسنده اين کتاب که خود همه اينها را دارد، يافتههای علمی و تجربیاش را کنار هم چيده و آنها را به سان نسخهای راهگشا در اختیار انسانهايی نهاده که در تکاپوی زيستن و کوشيدن، به سرگردانی افتادهاند.
🔻 اجتماع، کنار هم قرار گرفتن مردم نیست، بلکه گونهای از عشق است که در نتيجه خدمت کردن و برپايی آيین جمعی احساس میکنید. از آن لذت میبرید، و به آن تحقق میبخشيد.
🔻 نفس و روح دو امر پويا هستند که در مسيرهای متفاوتی حرکت میکنند: روح برای پذیرش الهام به گذشته رجوع میکند، اما نفس پيوسته رو به سوی آينده دارد. روح از خاطرهها و تعلقات قدیمی تغذیه میکند ولی نفس میخواهد به سوی آينده حرکت کند.
🔻 وقتی دوست يا دوستان خوب دارید، دیگر بهتنهایی در پی «کار همچون زندگی» نرويد. آنها دنبالهرو شما هستند و شما دنباله آنها. آنها شما را پيگيری، پشتيبانی، همراهی، و گاهی به سوی سرنوشتتان راهنمایی میکنند.
🔻 هنگامی که جوان بودم، گاهی انتقادهای شدیدی از من میکردند که چرا علائق متعددی را دنبال میکنم و چرا حرفههایی را آغاز و سپس رها میکنم، اما وقتی نویسنده شدم، مصاحبهگرها به همان زندگی نگاه میکردند و میگفتند: «چقدر جالب! در باره آن حرف بزن و بگو چگونه اين کار را کردی؟»
🔻 دوستی دارم که دکتری ادبیات دارد. او زندگیاش را تا کنون به بزرگ کردن فرزندان، آوازخوانی در گروه همسرایان کلیسا، پدید آوردن يک کسب و کار صنعتی کوچک، و نویسندگی گذرانده است. این چهار فعالیت، افزون بر زناشویی و خدمت کردن به جماعت خود، پر طاووس او و چهار بخش از ندای درون وی برای کار را تشکيل میدهند.
🔻 مثال او ارزشمند بودن رسالت چندگانه آدمی را نشان میدهد و همين طور تنشهایی که چنین نداهای درونی در بر دارند. دوستانش چشمبهراهند تا ببینند که روزی نویسندگی حرفه غالب و تمامعيار او خواهد شد يا نه. هم اکنون اين دوستان از اينکه او چنین هوشمندانه و کارساز به طاووس خود میپردازد تحسينش میکنند.
http://postbook.ir/uploaded/45-e.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
🔹 اگر تجربههای شخصی، آموختههای علمی و شنيدههای درمانی در باره دو مقوله «کار» و «زندگی» در کنار هم بنشيند، آميزهای فراهم میآيد که نتيجهاش کتابی خواندنی با نام «کار همچون زندگی» است.
🔹 تامسمور نويسنده اين کتاب که خود همه اينها را دارد، يافتههای علمی و تجربیاش را کنار هم چيده و آنها را به سان نسخهای راهگشا در اختیار انسانهايی نهاده که در تکاپوی زيستن و کوشيدن، به سرگردانی افتادهاند.
🔻 اجتماع، کنار هم قرار گرفتن مردم نیست، بلکه گونهای از عشق است که در نتيجه خدمت کردن و برپايی آيین جمعی احساس میکنید. از آن لذت میبرید، و به آن تحقق میبخشيد.
🔻 نفس و روح دو امر پويا هستند که در مسيرهای متفاوتی حرکت میکنند: روح برای پذیرش الهام به گذشته رجوع میکند، اما نفس پيوسته رو به سوی آينده دارد. روح از خاطرهها و تعلقات قدیمی تغذیه میکند ولی نفس میخواهد به سوی آينده حرکت کند.
🔻 وقتی دوست يا دوستان خوب دارید، دیگر بهتنهایی در پی «کار همچون زندگی» نرويد. آنها دنبالهرو شما هستند و شما دنباله آنها. آنها شما را پيگيری، پشتيبانی، همراهی، و گاهی به سوی سرنوشتتان راهنمایی میکنند.
🔻 هنگامی که جوان بودم، گاهی انتقادهای شدیدی از من میکردند که چرا علائق متعددی را دنبال میکنم و چرا حرفههایی را آغاز و سپس رها میکنم، اما وقتی نویسنده شدم، مصاحبهگرها به همان زندگی نگاه میکردند و میگفتند: «چقدر جالب! در باره آن حرف بزن و بگو چگونه اين کار را کردی؟»
🔻 دوستی دارم که دکتری ادبیات دارد. او زندگیاش را تا کنون به بزرگ کردن فرزندان، آوازخوانی در گروه همسرایان کلیسا، پدید آوردن يک کسب و کار صنعتی کوچک، و نویسندگی گذرانده است. این چهار فعالیت، افزون بر زناشویی و خدمت کردن به جماعت خود، پر طاووس او و چهار بخش از ندای درون وی برای کار را تشکيل میدهند.
🔻 مثال او ارزشمند بودن رسالت چندگانه آدمی را نشان میدهد و همين طور تنشهایی که چنین نداهای درونی در بر دارند. دوستانش چشمبهراهند تا ببینند که روزی نویسندگی حرفه غالب و تمامعيار او خواهد شد يا نه. هم اکنون اين دوستان از اينکه او چنین هوشمندانه و کارساز به طاووس خود میپردازد تحسينش میکنند.
http://postbook.ir/uploaded/45-e.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
🌈 خدای نویسندگان
🔹پرسش: آقای فاکنر... آیا هیچ نویسنده موفقی احتمالا بی آن که خدا را پیدا کند وجود داشته؟
🔹پاسخ: گمان نمیکنم. به نظر من هیچ نوشتهای بیمفهوم خدا چندان موفق نخواهد بود، میتوانید با هر اسمی که میخواهید خدا را بنامید.
یاد نوشتههای ژان پل سارتر میافتم که به معنای واقعی کلمه نوشتههایش خوب بود، اما چیزی کم داشت.
به نظر من فرق کامو و سارتر، فرق سارتر و پروست، فرق سارتر و استاندال همین است. سارتر خدا را منکر شده است.
همینگوی سالها خدا را انکار نمیکرد اما بر اساس این فرض عمل میکرد که ضروری نیست، و خدا شاید خوب باشد اما بهتر است خدا مرا به حال خودم بگذارد.
آدمهای همینگوی در خلأ عمل میکردند تا آخرین کتابش.
در آخرین کتابش، خدا ماهی بزرگ را آفرید، پیرمرد را آفرید که باید ماهی را صید میکرد، خدا کوسه را آفرید که باید ماهی را میخورد، و خدا همهشان را دوست داشت.
.. و به نظر من کار همینگوی بهتر خواهد شد، به نظرم کامو بهتر خواهد شد، اما به گمانم سارتر بهتر نخواهد شد.
http://postbook.ir/uploaded/46-w.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
🔹پرسش: آقای فاکنر... آیا هیچ نویسنده موفقی احتمالا بی آن که خدا را پیدا کند وجود داشته؟
🔹پاسخ: گمان نمیکنم. به نظر من هیچ نوشتهای بیمفهوم خدا چندان موفق نخواهد بود، میتوانید با هر اسمی که میخواهید خدا را بنامید.
یاد نوشتههای ژان پل سارتر میافتم که به معنای واقعی کلمه نوشتههایش خوب بود، اما چیزی کم داشت.
به نظر من فرق کامو و سارتر، فرق سارتر و پروست، فرق سارتر و استاندال همین است. سارتر خدا را منکر شده است.
همینگوی سالها خدا را انکار نمیکرد اما بر اساس این فرض عمل میکرد که ضروری نیست، و خدا شاید خوب باشد اما بهتر است خدا مرا به حال خودم بگذارد.
آدمهای همینگوی در خلأ عمل میکردند تا آخرین کتابش.
در آخرین کتابش، خدا ماهی بزرگ را آفرید، پیرمرد را آفرید که باید ماهی را صید میکرد، خدا کوسه را آفرید که باید ماهی را میخورد، و خدا همهشان را دوست داشت.
.. و به نظر من کار همینگوی بهتر خواهد شد، به نظرم کامو بهتر خواهد شد، اما به گمانم سارتر بهتر نخواهد شد.
http://postbook.ir/uploaded/46-w.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
🌈چشم و چراغ شهر
هر چه عمر ما بالاتر رفته، سلولهای مغزمان کوچکتر شده، و فاصلهها... فاصلههای زمانی و مکانی، کمتر و کمتر.
حالا را نبينيد که نقطهنقطه شهر به هم چسبیيده است و خيابان تا خيابان راه درازی نيست، آن سالهای جوانی، وقتی از خانه پدری در آخر خيابان گلستان راه میافتاديم، تا ... برسيم به چهارراه سينما دياموند، و تا ... يک پيچ بخوريم و چهارراه دکترا را ببينيم و بچرخيم، تا ... برسيم به کتابفروشی امام... کلّی راه آمده بوديم.
... تازه وقتی میشنيديم که حاجآقا برای اينکه صبح اول وقت کشوی مغازه را بالا بکشد و بسماللهگويان چراغ کتابفروشی را روشن کند ..... اووووووه از پايين خيابان با دوچرخه راه افتاده است تا خودش را به اينجا برساند، خروار خروار تعجب میکرديم که تو گويی از شهر ديگری آمده است.
... تازه وقتی میديديم که پشت چراغ قرمز هر چهارراهی هم میايستد و از دوچرخه پياده میشود و تا چراغ سبز نشده سوار نمیشود و راه نمیافتد، فکر میکرديم که بايد خروسخوان سحر از خانهاش راه افتاده باشد تا هنوز هشت نشده در مغازه را باز کند.
سی سال داشت يا نداشت، کارش اگر کتابفروشی بود يا نبود و اسم مغازهاش اگر انتشارات امام بود يا نبود، برای ما فرقی نمیکرد، خودش حاجآقا بود و برای ما کتاب مجسّم، و خودِ خود امام را به ما نشان میداد. عکس بزرگی هم از امام زده بود به سينه ويترين، بالاتر از همه کتابها، که از دور میدرخشيد و همين شده بود دقّ دل بعضیهايی که چشم ديدنش را نداشتند، اما چون رجبزاده بود احدی نمیتوانست حرفی بزند ... بس که خوب بود ... و هست ... و بماند الهی سالهای سال؛ چشم و چراغِ اين شهری که رنج میبَرد از بیچشمی و بیچراغی!
http://postbook.ir/uploaded/48-n.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
هر چه عمر ما بالاتر رفته، سلولهای مغزمان کوچکتر شده، و فاصلهها... فاصلههای زمانی و مکانی، کمتر و کمتر.
حالا را نبينيد که نقطهنقطه شهر به هم چسبیيده است و خيابان تا خيابان راه درازی نيست، آن سالهای جوانی، وقتی از خانه پدری در آخر خيابان گلستان راه میافتاديم، تا ... برسيم به چهارراه سينما دياموند، و تا ... يک پيچ بخوريم و چهارراه دکترا را ببينيم و بچرخيم، تا ... برسيم به کتابفروشی امام... کلّی راه آمده بوديم.
... تازه وقتی میشنيديم که حاجآقا برای اينکه صبح اول وقت کشوی مغازه را بالا بکشد و بسماللهگويان چراغ کتابفروشی را روشن کند ..... اووووووه از پايين خيابان با دوچرخه راه افتاده است تا خودش را به اينجا برساند، خروار خروار تعجب میکرديم که تو گويی از شهر ديگری آمده است.
... تازه وقتی میديديم که پشت چراغ قرمز هر چهارراهی هم میايستد و از دوچرخه پياده میشود و تا چراغ سبز نشده سوار نمیشود و راه نمیافتد، فکر میکرديم که بايد خروسخوان سحر از خانهاش راه افتاده باشد تا هنوز هشت نشده در مغازه را باز کند.
سی سال داشت يا نداشت، کارش اگر کتابفروشی بود يا نبود و اسم مغازهاش اگر انتشارات امام بود يا نبود، برای ما فرقی نمیکرد، خودش حاجآقا بود و برای ما کتاب مجسّم، و خودِ خود امام را به ما نشان میداد. عکس بزرگی هم از امام زده بود به سينه ويترين، بالاتر از همه کتابها، که از دور میدرخشيد و همين شده بود دقّ دل بعضیهايی که چشم ديدنش را نداشتند، اما چون رجبزاده بود احدی نمیتوانست حرفی بزند ... بس که خوب بود ... و هست ... و بماند الهی سالهای سال؛ چشم و چراغِ اين شهری که رنج میبَرد از بیچشمی و بیچراغی!
http://postbook.ir/uploaded/48-n.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب.
🌈 تاريخ مؤنت
🔻برای پژوهشگرانی که رد پای زنان را در تاريخ جستوجو میکنند، خواندن کتابی از دو بانوی نويسنده و مترجم، از نان شب هم واجبتر است.
🔻«چرا محو شد از يادِ تو نامم؟» عنوان کتابی است که افسانه نجمآبادی آن را به انگليسی نوشته و شيرين کريمی آن را به فارسی برگردانده است. کتاب که مجموعهای از چند مقاله است، پژوهش پيرامون نقشآفرينی زنان در ادوار گوناگون را هدف خود میداند.
🔹 «فراسوی قاره آمريکا» پاسخی به اين پرسش است که: «آيا جنسيت و سکسواليته دو مقوله کاربردی در تحليل تاريخی هستند؟
🔹 «چرا شد محو از ياد تو نامم؟» نگاهی است به نگارش تاريخ مشروطه ايران با تأکيد بر زنان و جنسيت.
🔹 «زنان ملت: زنان يا همسران ملت؟» مشارکت زنان ايرانی در فعاليتهای اجتماعی، سياسی و ادبی دوره مشروطه را میکاود.
🔹 «بامدادخمار؛ رنج سکسواليته و عشق در ايران مدرن» تحليلی است بر استقبال جامعه زنان ايران از رمان فتانه حاج سيدجوادی در آغاز دهه 1370 شمسی.
🔹 «لذت خواندن داستانهای مکر زنان برای خواننده فمينيست» متون کهن را از چشم زنان میبيند.
🔹 «نيکوترين داستان حکايت کيست، زليخا يا يوسف؟» به اين پرسش پاسخ میدهد که زنان سوره يوسف را چگونه میخوانند و از آن چهها میآموزند؟ در اين نوشته، مقوله «کيد و مکر زنان» نيز تحليل شده است.
🔻سه مقاله پايانی کتاب نيز در اصل به زبان فارسی نوشته شده و پيوست اين کتاب گشته است:
🔹 نقش زن بر متن مشروطيت
🔹 دگرگونی زن و مرد در زبان مشروطيت
🔹 اقتدار و عامليت: بازنگری کنشگری زنان در دوره رضا شاه
http://postbook.ir/uploaded/47-l.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🔻برای پژوهشگرانی که رد پای زنان را در تاريخ جستوجو میکنند، خواندن کتابی از دو بانوی نويسنده و مترجم، از نان شب هم واجبتر است.
🔻«چرا محو شد از يادِ تو نامم؟» عنوان کتابی است که افسانه نجمآبادی آن را به انگليسی نوشته و شيرين کريمی آن را به فارسی برگردانده است. کتاب که مجموعهای از چند مقاله است، پژوهش پيرامون نقشآفرينی زنان در ادوار گوناگون را هدف خود میداند.
🔹 «فراسوی قاره آمريکا» پاسخی به اين پرسش است که: «آيا جنسيت و سکسواليته دو مقوله کاربردی در تحليل تاريخی هستند؟
🔹 «چرا شد محو از ياد تو نامم؟» نگاهی است به نگارش تاريخ مشروطه ايران با تأکيد بر زنان و جنسيت.
🔹 «زنان ملت: زنان يا همسران ملت؟» مشارکت زنان ايرانی در فعاليتهای اجتماعی، سياسی و ادبی دوره مشروطه را میکاود.
🔹 «بامدادخمار؛ رنج سکسواليته و عشق در ايران مدرن» تحليلی است بر استقبال جامعه زنان ايران از رمان فتانه حاج سيدجوادی در آغاز دهه 1370 شمسی.
🔹 «لذت خواندن داستانهای مکر زنان برای خواننده فمينيست» متون کهن را از چشم زنان میبيند.
🔹 «نيکوترين داستان حکايت کيست، زليخا يا يوسف؟» به اين پرسش پاسخ میدهد که زنان سوره يوسف را چگونه میخوانند و از آن چهها میآموزند؟ در اين نوشته، مقوله «کيد و مکر زنان» نيز تحليل شده است.
🔻سه مقاله پايانی کتاب نيز در اصل به زبان فارسی نوشته شده و پيوست اين کتاب گشته است:
🔹 نقش زن بر متن مشروطيت
🔹 دگرگونی زن و مرد در زبان مشروطيت
🔹 اقتدار و عامليت: بازنگری کنشگری زنان در دوره رضا شاه
http://postbook.ir/uploaded/47-l.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🌈 سکولاريسم را جامهای نو باید
🔻هنگامی که انديشمندان در سال 2007 برای بررسی شيوههای همساز کردن تفاوتهای فرهنگی در کِبِک کانادا دور هم مینشينند، به اين نتيجه میرسند که اکنون وقت آن رسيده که معنا و هدفهای سکولاريسم را از نو مفهومسازی کنند. از عصر آگوستين تا دوره مدرن، رابطه ميان قدرت قدسی و غيرقدسی پراهميت و چالشبرانگيز بوده است، ولی چالشهای عصر حاضر از جنسی ديگرند.
🔻گرچه اغلب مفروض است که همچنان هدف هر نظام سکولاری بايد يافتن رابطه مناسب ميان دولت و دينها باشد، اکنون وظيفه بزرگتر و مُبرمتر آن، هدايت دولتهای دموکراتيک به سوی سازگاری هر چه بيشتر با تنوع اخلاقی و معنوی موجود در درون مرزهايشان است.
🔻مباحث اين کتاب، برآيند گفتوگوهايی است که در آن نشست مطرح شده و بر ضرورت فاصله گرفتن از گذشته و بازنگری در مفهوم سکولاريسم همسو با جهان مدرن تأکيد کرده است. کتاب معتقد است که سکولاريسم نيز مانند هر باوری دو گونه «صُلب» و «گشوده» دارد و کشورهای سکولار در مواجهه با آن رفتاری دوگانه از خود نشان دادهاند.
http://postbook.ir/uploaded/49-y.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🔻هنگامی که انديشمندان در سال 2007 برای بررسی شيوههای همساز کردن تفاوتهای فرهنگی در کِبِک کانادا دور هم مینشينند، به اين نتيجه میرسند که اکنون وقت آن رسيده که معنا و هدفهای سکولاريسم را از نو مفهومسازی کنند. از عصر آگوستين تا دوره مدرن، رابطه ميان قدرت قدسی و غيرقدسی پراهميت و چالشبرانگيز بوده است، ولی چالشهای عصر حاضر از جنسی ديگرند.
🔻گرچه اغلب مفروض است که همچنان هدف هر نظام سکولاری بايد يافتن رابطه مناسب ميان دولت و دينها باشد، اکنون وظيفه بزرگتر و مُبرمتر آن، هدايت دولتهای دموکراتيک به سوی سازگاری هر چه بيشتر با تنوع اخلاقی و معنوی موجود در درون مرزهايشان است.
🔻مباحث اين کتاب، برآيند گفتوگوهايی است که در آن نشست مطرح شده و بر ضرورت فاصله گرفتن از گذشته و بازنگری در مفهوم سکولاريسم همسو با جهان مدرن تأکيد کرده است. کتاب معتقد است که سکولاريسم نيز مانند هر باوری دو گونه «صُلب» و «گشوده» دارد و کشورهای سکولار در مواجهه با آن رفتاری دوگانه از خود نشان دادهاند.
http://postbook.ir/uploaded/49-y.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🌈 جادوی کلمات؛ از زبان شعر تا معجزه قرآن
🔹نويد کرمانی را از هنگام ترجمه مقالهای با نام «نجف، واتيکان شيعه» شناختم که در نشريه آلمانی اشپيگل چاپ شده بود و من آن را از ترجمه عربیاش در روزنامه النهار لبنان به فارسی برگرداندم و با فاصله يکی دو روز، در سايت خبری شفقنا انتشار يافت و بازتاب بسياری هم پيدا کرد. مقالهاش گزارشی ناب و خواندنی بود از سفر به عراق و ديدار و گفتوگو با برخی از مراجع نجف و از همه مهمتر با آيتالله سيستانی.
🔹بهتازگی کتابی از کرمانی به فارسی ترجمه شده است تا نشان دهد که يکی از جنبههای ناشناخته قرآن، «خواندنی» بودن آن است؛ بدين معنا که جذابيتهای تلاوت قرآن و زيبايیهای بینظير زبانی، از ويژگیهای اين کتاب مسلمانان است.
🔹کتاب زبان به مثابه معجزه با ترجمه خانمها مليحه احسانینيک و ليلا ذوالقدری، در واقع چکيدهای است از رساله دکتری و مشهورترين اثر وی با نام خدا زيباست، که در 21 نوشتار کوتاه خواننده را با فضای شفاهی قرآن آشنا میکند و سه پيوست کتاب (شامل يک گفتوگو، يک سخنرانی و يک مقاله) چهره روشنتری از نويد کرمانی را به نمايش میگذارد؛ هر چند پيشگفتار مهرداد عباسی بر ترجمه فارسی دربردارنده گزارش نسبتاً جامعی از فعاليتهای علمی کرمانی است.
🔹برای آگاهی از حس و حال اين کتاب و نگاه هنری کرمانی به اين مقوله، بخشهایی از آن را بخوانيد:
🔻همان گونه که شهر کهن عربی هنری نمايشی بود و نه ادبيات در معنای امروزی آن، قرآن نيز در اصل کتاب نيست، يعنی کتاب به معنايی که ما امروز تصور میکنيم نيست، قرآن خواندنی است... قرآن بر خلاف عهدين، حتی پس از اختراع دستگاه چاپ نيز مطلقاً متنی خواندنی باقی مانده است. متن مکتوب قرآن امری فرعی است و نقشی بيش از کمک به حفظ کردن آن ندارد.
🔻در کشوری مانند مصر حتی امروز هم تلاوت قرآن قاریای مشهور برنامهای صرفاً مذهبی نيست. تلاوت قرآن از رويدادهای هنری مهم جوامع سنتی عربی است که مسلمانان و مسيحيان، پارسايان و هنردوستان در آن شرکت میکنند.
🔻قاری نه تنها بسته به طبع خود (تقريباً) تمام امتيازات اجراهای هنری و خلاقانه را لحاظ میکند، بلکه بالاتر، بداههسرايی هم میکند. وقتی صدای قاریِ برانگيخته از ابراز احساسات شنوندگان – همانند «الله يفتح عليک» و «يا بلبل النيل» - اوج میگيرد، وقتی شنوندگان با شور و شعفِ خودجوش از او میخواهند آيهای را دوباره تکرار کند، اين را چه بايد ناميد؟
🔻وقتی قاری میخواند و حاضران با همسرايی به گونهای پاسخ میدهند «الله» که ضربآهنگ آن همه حاضران را فرا میگيرد، آيا اين موسيقی نيست؟
🔻يکی از نمونههای تأثير سازنده ادبی قرآن نيز خود ادونيس است. زبان شعریِ او زبان قرآن را در خود جذب کرده است تا زبان شعرش را از نو تغيير دهد و از درون ويران کند.
🔻قرآن همواره مبدأ تجربههای جديد است و اين تجربهها به پذيرندگی و خلاقيت شنونده بستگی دارند و از اين تجربهها هر بار جنبهها و انعکاسهای ديگری از پيام ابلاغی پديدار میشود. از ديدگاه نظريه هنر در دوره مدرن، تنوعپذيری و فضاهای خالی قرآن، يعنی دقيقاً همان ويژگیهای قرآن که غالباً در قرآنپژوهیهای غربی تقبيح میشوند، ناگهان به معيار حُسن قرآن بدل میشود. اتفاقی نيست که در ميان شاعران غربی، علاوه بر روکرت و گوته، کسی چون جيمز جويس زبان قرآن را تکريم کرده است.
http://postbook.ir/uploaded/50-p.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🔹نويد کرمانی را از هنگام ترجمه مقالهای با نام «نجف، واتيکان شيعه» شناختم که در نشريه آلمانی اشپيگل چاپ شده بود و من آن را از ترجمه عربیاش در روزنامه النهار لبنان به فارسی برگرداندم و با فاصله يکی دو روز، در سايت خبری شفقنا انتشار يافت و بازتاب بسياری هم پيدا کرد. مقالهاش گزارشی ناب و خواندنی بود از سفر به عراق و ديدار و گفتوگو با برخی از مراجع نجف و از همه مهمتر با آيتالله سيستانی.
🔹بهتازگی کتابی از کرمانی به فارسی ترجمه شده است تا نشان دهد که يکی از جنبههای ناشناخته قرآن، «خواندنی» بودن آن است؛ بدين معنا که جذابيتهای تلاوت قرآن و زيبايیهای بینظير زبانی، از ويژگیهای اين کتاب مسلمانان است.
🔹کتاب زبان به مثابه معجزه با ترجمه خانمها مليحه احسانینيک و ليلا ذوالقدری، در واقع چکيدهای است از رساله دکتری و مشهورترين اثر وی با نام خدا زيباست، که در 21 نوشتار کوتاه خواننده را با فضای شفاهی قرآن آشنا میکند و سه پيوست کتاب (شامل يک گفتوگو، يک سخنرانی و يک مقاله) چهره روشنتری از نويد کرمانی را به نمايش میگذارد؛ هر چند پيشگفتار مهرداد عباسی بر ترجمه فارسی دربردارنده گزارش نسبتاً جامعی از فعاليتهای علمی کرمانی است.
🔹برای آگاهی از حس و حال اين کتاب و نگاه هنری کرمانی به اين مقوله، بخشهایی از آن را بخوانيد:
🔻همان گونه که شهر کهن عربی هنری نمايشی بود و نه ادبيات در معنای امروزی آن، قرآن نيز در اصل کتاب نيست، يعنی کتاب به معنايی که ما امروز تصور میکنيم نيست، قرآن خواندنی است... قرآن بر خلاف عهدين، حتی پس از اختراع دستگاه چاپ نيز مطلقاً متنی خواندنی باقی مانده است. متن مکتوب قرآن امری فرعی است و نقشی بيش از کمک به حفظ کردن آن ندارد.
🔻در کشوری مانند مصر حتی امروز هم تلاوت قرآن قاریای مشهور برنامهای صرفاً مذهبی نيست. تلاوت قرآن از رويدادهای هنری مهم جوامع سنتی عربی است که مسلمانان و مسيحيان، پارسايان و هنردوستان در آن شرکت میکنند.
🔻قاری نه تنها بسته به طبع خود (تقريباً) تمام امتيازات اجراهای هنری و خلاقانه را لحاظ میکند، بلکه بالاتر، بداههسرايی هم میکند. وقتی صدای قاریِ برانگيخته از ابراز احساسات شنوندگان – همانند «الله يفتح عليک» و «يا بلبل النيل» - اوج میگيرد، وقتی شنوندگان با شور و شعفِ خودجوش از او میخواهند آيهای را دوباره تکرار کند، اين را چه بايد ناميد؟
🔻وقتی قاری میخواند و حاضران با همسرايی به گونهای پاسخ میدهند «الله» که ضربآهنگ آن همه حاضران را فرا میگيرد، آيا اين موسيقی نيست؟
🔻يکی از نمونههای تأثير سازنده ادبی قرآن نيز خود ادونيس است. زبان شعریِ او زبان قرآن را در خود جذب کرده است تا زبان شعرش را از نو تغيير دهد و از درون ويران کند.
🔻قرآن همواره مبدأ تجربههای جديد است و اين تجربهها به پذيرندگی و خلاقيت شنونده بستگی دارند و از اين تجربهها هر بار جنبهها و انعکاسهای ديگری از پيام ابلاغی پديدار میشود. از ديدگاه نظريه هنر در دوره مدرن، تنوعپذيری و فضاهای خالی قرآن، يعنی دقيقاً همان ويژگیهای قرآن که غالباً در قرآنپژوهیهای غربی تقبيح میشوند، ناگهان به معيار حُسن قرآن بدل میشود. اتفاقی نيست که در ميان شاعران غربی، علاوه بر روکرت و گوته، کسی چون جيمز جويس زبان قرآن را تکريم کرده است.
http://postbook.ir/uploaded/50-p.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🌈کتابی که انگيزه پاپ را برای سفر به عراق تقويت کرد
🔹پاپ فرانسيس در هواپيمایی که او را از اربيل به واتيکان برمیگرداند، در باره سفر به عراق، ديدار با آيتالله سيستانی، حضور در معبد اور و رفتن به موصل سخن گفت و در لابلای حرفهايش از کتابی نام برد که انگيزه اين ديدار را در او تقويت کرده است؛ او گفت: «پيش از آن که تصميم بگيرد به عراق برود، کتاب ناديا مراد، نويسندهای ايزدی را خوانده که گزارش داستان ايزديان را نوشته و اين کتاب يکی از انگيزههايی بوده که وی را برای سفر به عراق مصمم کرده است.»
✍🏻ناديا مراد، دختری متولد 1993 در روستای کوچو از توابع سنجار واقع در استان موصل عراق است که مادر و شش برادرش به دست داعشيان کشته شدند و خودش به عنوان برده جنسی ربوده شد و در اختيار تروريستها قرار گرفت، اما چندی بعد توانست از دست آنان بگريزد و با کمک يک خانواده موصلی به کرکوک برود و پس از زيستن در اردوگاه، برای فعاليتهای حقوقبشری به آلمان برود و در سال 2018 با همراهی دنيس موکويگی برنده جايزه صلح نوبل شود.
🔹کتابش که با عنوان «آخرين دختر» به همت زينب کاظمخواه به فارسی ترجمه شده واز سوی کتاب پارسه به چاپ هشتم رسيده سوگنامهای است برای از دسترفتگان يک اجتماع.
🔸بازار برده شبها باز میشد. میتوانستيم صدای هياهو را در طبقه پايين جايی که داعشیها ثبتنام و هماهنگ میکردند بشنويم و وقتی اولين مرد وارد اتاق شد، تمام دختران شروع به جيغ کشيدن کردند. مثل صحنه انفجار بود. ما مثل زخمیها ناله میکرديم و دولا شده بوديم و روی زمين بالا میآورديم، اما هيچ کدام از اين کارها داعشیها را متوقف نمیکرد.
🔸در آرزوی روزی هستم که تمام داعشیها، نه فقط رهبرانی مثل ابوبکر البغدادی بلکه تمام نگهبانها و صاحبان برده را به پيشگاه عدالت بياورند، هر مردی که ماشه را چکاند و اجساد برادرانم را در گورهای دستهجمعی انداخت، هر جنگجويی که سعی در شستشوی مغزی پسربچههای کوچکی داشت که از مادرانشان به خاطر ايزدی بودن متنفر باشند، هر عراقی که در شهرش از تروريستها استقبال و به آنها کمک کرد... همه آنها بايد جلوی کل دنيا به محکمه آورده شوند، درست مثل رهبران نازی بعد از جنگ جهانی دوم، و فرصتی برای پنهان شدن به آنها داده نشود.
🔸هر زنی در عراق، بدون توجه به مذهبش، برای هر چيزی بايد بجنگد ـ کرسیهای پارلمان، حقوق باروری، موقعيتهای دانشگاهی ـ تمام اينها در نتيجه مبارزاتی طولانی است ـ مردان از ماندن بر سر قدرت خرسندند، بنابراين، قدرت بايد به وسيله زنان قدرتمند از آنها گرفته شود. حتی اصرار «آدکی» برای راندن تراکتورمان، ژستی از برابری و مبارزهای با آن مردان بود.
وقتی داعشيان به موصل آمدند، زنانی مثل مادر مرتضی، از آنها استقبال کردند و از سياستهای وحشيانهای که زنانی مثل او را پنهان میکرد و از زنانی مثل من بهرهبرداری میکرد، تجليل کردند. درست مثل وقتی که شاهد بود تروريستها مسيحيان و شيعيان شهر را که سنیها بيش از هزار سال با آنها زندگی کرده بودند، کشتند و يا بيرون کردند.
🔸در ميان مردان ما، دانشآموزان، پزشکان، جوانها و پيرها بودند. در «کوچو» برادران و برادر ناتنیهايم کنار هم ايستادند تا داعش تقريباً همهشان را کشت. اما مرگشان فقط يک لحظه طول کشيد. وقتی ما برده هستيم، هر ثانيه روز میميريم.
🔸معجزه بود که خواهرانم فرار کرده بودند. در سه سال از وقتی که داعش به سنجار آمده بود، ايزديان به شيوههای عجيب و غريبی از بردگی فرار کرده بودند. به بعضی از آنها مردم محلی دلسوز کمک کرده بودند، مثل من، و ديگران يا اعضای خانوادهشان يا دولت پول پرداخت میکردند تا آزاد شوند، گاهی پول زيادی به قاچاقچيان میپرداختند، يا مستقيماً به اعضای داعش میدادند و دختران را میخريدند. هر دختر 5 هزار دلار برای بيرون آمدن از آنجا قيمت داشت.
🔸من سخنرانی کوتاه رسمیام را ارائه دادم. وقتی که گفتن داستانم تمام شد، به صحبت ادامه دادم. به آنها گفتم ... که میخواهم به چشم مردانی که به من تجاوز کردند نگاه کنم و ببينم که به دادگاه آورده شدهاند. گفتم: بيش از هر چيز ديگری میخواهم آخرين دختر در دنيا باشم که چنین داستانی دارد.
https://www.postbook.ir/uploaded/51-i.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🔹پاپ فرانسيس در هواپيمایی که او را از اربيل به واتيکان برمیگرداند، در باره سفر به عراق، ديدار با آيتالله سيستانی، حضور در معبد اور و رفتن به موصل سخن گفت و در لابلای حرفهايش از کتابی نام برد که انگيزه اين ديدار را در او تقويت کرده است؛ او گفت: «پيش از آن که تصميم بگيرد به عراق برود، کتاب ناديا مراد، نويسندهای ايزدی را خوانده که گزارش داستان ايزديان را نوشته و اين کتاب يکی از انگيزههايی بوده که وی را برای سفر به عراق مصمم کرده است.»
✍🏻ناديا مراد، دختری متولد 1993 در روستای کوچو از توابع سنجار واقع در استان موصل عراق است که مادر و شش برادرش به دست داعشيان کشته شدند و خودش به عنوان برده جنسی ربوده شد و در اختيار تروريستها قرار گرفت، اما چندی بعد توانست از دست آنان بگريزد و با کمک يک خانواده موصلی به کرکوک برود و پس از زيستن در اردوگاه، برای فعاليتهای حقوقبشری به آلمان برود و در سال 2018 با همراهی دنيس موکويگی برنده جايزه صلح نوبل شود.
🔹کتابش که با عنوان «آخرين دختر» به همت زينب کاظمخواه به فارسی ترجمه شده واز سوی کتاب پارسه به چاپ هشتم رسيده سوگنامهای است برای از دسترفتگان يک اجتماع.
🔸بازار برده شبها باز میشد. میتوانستيم صدای هياهو را در طبقه پايين جايی که داعشیها ثبتنام و هماهنگ میکردند بشنويم و وقتی اولين مرد وارد اتاق شد، تمام دختران شروع به جيغ کشيدن کردند. مثل صحنه انفجار بود. ما مثل زخمیها ناله میکرديم و دولا شده بوديم و روی زمين بالا میآورديم، اما هيچ کدام از اين کارها داعشیها را متوقف نمیکرد.
🔸در آرزوی روزی هستم که تمام داعشیها، نه فقط رهبرانی مثل ابوبکر البغدادی بلکه تمام نگهبانها و صاحبان برده را به پيشگاه عدالت بياورند، هر مردی که ماشه را چکاند و اجساد برادرانم را در گورهای دستهجمعی انداخت، هر جنگجويی که سعی در شستشوی مغزی پسربچههای کوچکی داشت که از مادرانشان به خاطر ايزدی بودن متنفر باشند، هر عراقی که در شهرش از تروريستها استقبال و به آنها کمک کرد... همه آنها بايد جلوی کل دنيا به محکمه آورده شوند، درست مثل رهبران نازی بعد از جنگ جهانی دوم، و فرصتی برای پنهان شدن به آنها داده نشود.
🔸هر زنی در عراق، بدون توجه به مذهبش، برای هر چيزی بايد بجنگد ـ کرسیهای پارلمان، حقوق باروری، موقعيتهای دانشگاهی ـ تمام اينها در نتيجه مبارزاتی طولانی است ـ مردان از ماندن بر سر قدرت خرسندند، بنابراين، قدرت بايد به وسيله زنان قدرتمند از آنها گرفته شود. حتی اصرار «آدکی» برای راندن تراکتورمان، ژستی از برابری و مبارزهای با آن مردان بود.
وقتی داعشيان به موصل آمدند، زنانی مثل مادر مرتضی، از آنها استقبال کردند و از سياستهای وحشيانهای که زنانی مثل او را پنهان میکرد و از زنانی مثل من بهرهبرداری میکرد، تجليل کردند. درست مثل وقتی که شاهد بود تروريستها مسيحيان و شيعيان شهر را که سنیها بيش از هزار سال با آنها زندگی کرده بودند، کشتند و يا بيرون کردند.
🔸در ميان مردان ما، دانشآموزان، پزشکان، جوانها و پيرها بودند. در «کوچو» برادران و برادر ناتنیهايم کنار هم ايستادند تا داعش تقريباً همهشان را کشت. اما مرگشان فقط يک لحظه طول کشيد. وقتی ما برده هستيم، هر ثانيه روز میميريم.
🔸معجزه بود که خواهرانم فرار کرده بودند. در سه سال از وقتی که داعش به سنجار آمده بود، ايزديان به شيوههای عجيب و غريبی از بردگی فرار کرده بودند. به بعضی از آنها مردم محلی دلسوز کمک کرده بودند، مثل من، و ديگران يا اعضای خانوادهشان يا دولت پول پرداخت میکردند تا آزاد شوند، گاهی پول زيادی به قاچاقچيان میپرداختند، يا مستقيماً به اعضای داعش میدادند و دختران را میخريدند. هر دختر 5 هزار دلار برای بيرون آمدن از آنجا قيمت داشت.
🔸من سخنرانی کوتاه رسمیام را ارائه دادم. وقتی که گفتن داستانم تمام شد، به صحبت ادامه دادم. به آنها گفتم ... که میخواهم به چشم مردانی که به من تجاوز کردند نگاه کنم و ببينم که به دادگاه آورده شدهاند. گفتم: بيش از هر چيز ديگری میخواهم آخرين دختر در دنيا باشم که چنین داستانی دارد.
https://www.postbook.ir/uploaded/51-i.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🌷☘️در شادباش نوروز
رباعی خواجه شهاب الدين عبدالله مرواريد (بيانی کرمانی) در تهنيت نوروز
ای هر نفس از تو خصم را سوزِ دگر
مشتاق تو هر طرف دلافروزِ دگر
در عيش و نشاط بگذران اين نوروز
وز عمر ببين هزار نوروزِ دگر
از مجموعه مونس الاحباب مرواريد، به کوشش سيد علی مير افضلی
http://postbook.ir/uploaded/52-t.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
رباعی خواجه شهاب الدين عبدالله مرواريد (بيانی کرمانی) در تهنيت نوروز
ای هر نفس از تو خصم را سوزِ دگر
مشتاق تو هر طرف دلافروزِ دگر
در عيش و نشاط بگذران اين نوروز
وز عمر ببين هزار نوروزِ دگر
از مجموعه مونس الاحباب مرواريد، به کوشش سيد علی مير افضلی
http://postbook.ir/uploaded/52-t.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🌈اسلامگرایی در دايرهای به شعاع کل جهان
🔻خواندن کتابی در باره پديده «اسلامگرايی» از «ارنست نولته» آلمانی که دو اثرش در باره فاشيسم و مارکسيسم، به عنوان منبعی برای مطالعات سياسی جهان معاصر شناخته شده است، میتواند جذّاب باشد؛ اين جذابيت بيشتر در جايی خود را نشان میدهد که نولته در گزارش و تحليل هر رويدادی، نمونههای همساز و ناهمساز آن را يادآور میشود و بدين گونه در کتاب «اسلامگرايی؛ سومين جنبش مقاومت راديکال» میکوشد تا نگاهش به تحولات، فراتر از گزارش يک واقعه باشد. او با اين کار، بر پژوهشهای تاريخانديشانه خود صحه میگذارد و کارکرد مطالعات خويش را نمايان میکند.
🔻نولته با اشاره دوباره به جنبشهای مارکسيستی لنين و استالين، و ناسيونالسوسياليسمِ هيتلر، و ارائه تاريخچهای از امپراتوری عثمانی و پس از آن چالش صهيونيسم برای جهان اسلام، وارد اصلیترين بحث خود يعنی پيدايش «اسلامگرايی» میشود و با پرداختن به جنبش «اخوانالمسلمين» در مصر و سوريه، شکلگيری حزب بعث با آميزهای از تعاليم اسلام سنی و علوی و آيين مسيحيت، به جنبش آزادیبخش فلسطين و سپس به انقلاب اسلامی ايران میپردازد.
🔻وی در گزارش انقلاب مردم ايران که البته فقط کمتر از پنجاه صفحه از کتاب چهارصد صفحهای خود را به آن اختصاص داده، تنها به نقش متفاوت دو شخصيت، يعنی امام خمينی و دکتر شريعتی اشاره میکند و جزئياتی از ديدگاههای اين دو را در معرض داوری خواننده قرار میدهد و همان طور که گفته شد، در نقل حوادث اين نهضت از يادآوری موارد مشابه آن در تاريخ جنبشهای جهانی غفلت نمیورزد.
🔻به گفته مترجم، که تا کنون چندين کتاب از نولته را به فارسی برگردانده، «سرتاسر کتاب غافلگيری دلچسبی است؛ زيرا اين بار خودم و خودمان را در کتاب او میيابيم.. و اينک اين ماييم که موضوع مفهومپردازیهای تاريخانديشانه او شدهايم».
🔻نويسنده در نگرش خود به اسلام چنين اظهار میکند:
🔹«در زمان حال، در ميان همه اديان جهانی، اسلام دينی است که بيشترين موفقيت را در تبليغ خود دارد و در عين حال، دين و نوعی طرز زندگی است که وابستگان آن به کمترين ميزان جذب ساير اديان میشوند».
🔻وی دليل اين مسئله را چنين میداند که
🔹«اسلام سادهترين دين است؛ دينی که ايمان به امور رازآلودی چون حلول خدا در انسان (عيسی) را از پيروانش طلب نمیکند، و همين طور مانند آيين هندو نيست که اين جهان تجربی را سراسر ظاهر بداند».
🔻او در تحليل شخصیت سيد قطب و طرفدارانش میگويد:
🔹«گروهی کوچک میخواهند با مدعايی که بر فلسفه تاريخ يا الهيات خاصی استوار است، جهان فاسدشده را به طور ريشهای و برای کل آينده شفا دهند و حتی حاکميت خودی را نيز از طريق افراط مقطعی از ميان بردارند تا در نهايت بشريت از وضعيت فاسد بندگی پرمنازعه انسانها در برابر ديگر انسانها به وضعيت صلح بزرگ «حکومت الهی» يا وضعيت حاکميت بیمنازعه شريعت، هدايت (يا بازگردانده) شود.
🔹به گفته او «میتوان شريعتی را بازترين، چندوجهیترين و در عين حال پرتناقضترين روشنفکر اسلامی از ميان روشنفکرانی پنداشت که در تاريخچه منتهی به انقلاب اسلامی آيتالله خمينی نقشی ايفا کردند».
🔹«التهابات انقلابی در ايران به نحوی تنگاتنگ با واقعيت بزرگ ديگری پيوند خورده بود که مشابه آن تنها در زمان انقلابهای فرانسه و روسيه وجود داشت و در انقلابهای ايتاليا و آلمان نيز چنين پيوندی برقرار نبود: جنگ!»
🔹«اگر بخواهيم در قرن بيستم يک هجوم را نام ببريم، همين حمله عراق به ايران بود.. اما اميد به پيروزی در جنگی برقآسا برای صدام بسيار زودتر از آن چيزی رنگ باخت که برای هيتلر در اواخر پاييز 1941 رنگ باخته بود».
🔻وی با همه تأکيدی که در نقش اسلامگرايی در تحولات اين سوی و آن سوی جهان معاصر دارد با اين سخن، شگفتی خود را از تحولی بدون حضور اسلامگرايی اظهار میدارد:
🔹«اسلام در مهمترين رخداد اين دوران از تاريخ جهان، يعنی تضعيف و سپس فروپاشی اتحاد شوروی، سهم در خوری نداشت؛ زيرا اميد برخی انديشمندان مبنی بر اين که زوال اتحاد شوروی از مناطق اسلامی آسيای مرکزی آغاز خواهد شد تحقق نيافت، بلکه در کشورهای اقماری و مناطق مسيحی در غرب ، به خصوص در بالکان و لهستان، بود که گرايشهای آزادیبخش نيرومندی ظهور کرد».
http://postbook.ir/uploaded/53-l.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🔻خواندن کتابی در باره پديده «اسلامگرايی» از «ارنست نولته» آلمانی که دو اثرش در باره فاشيسم و مارکسيسم، به عنوان منبعی برای مطالعات سياسی جهان معاصر شناخته شده است، میتواند جذّاب باشد؛ اين جذابيت بيشتر در جايی خود را نشان میدهد که نولته در گزارش و تحليل هر رويدادی، نمونههای همساز و ناهمساز آن را يادآور میشود و بدين گونه در کتاب «اسلامگرايی؛ سومين جنبش مقاومت راديکال» میکوشد تا نگاهش به تحولات، فراتر از گزارش يک واقعه باشد. او با اين کار، بر پژوهشهای تاريخانديشانه خود صحه میگذارد و کارکرد مطالعات خويش را نمايان میکند.
🔻نولته با اشاره دوباره به جنبشهای مارکسيستی لنين و استالين، و ناسيونالسوسياليسمِ هيتلر، و ارائه تاريخچهای از امپراتوری عثمانی و پس از آن چالش صهيونيسم برای جهان اسلام، وارد اصلیترين بحث خود يعنی پيدايش «اسلامگرايی» میشود و با پرداختن به جنبش «اخوانالمسلمين» در مصر و سوريه، شکلگيری حزب بعث با آميزهای از تعاليم اسلام سنی و علوی و آيين مسيحيت، به جنبش آزادیبخش فلسطين و سپس به انقلاب اسلامی ايران میپردازد.
🔻وی در گزارش انقلاب مردم ايران که البته فقط کمتر از پنجاه صفحه از کتاب چهارصد صفحهای خود را به آن اختصاص داده، تنها به نقش متفاوت دو شخصيت، يعنی امام خمينی و دکتر شريعتی اشاره میکند و جزئياتی از ديدگاههای اين دو را در معرض داوری خواننده قرار میدهد و همان طور که گفته شد، در نقل حوادث اين نهضت از يادآوری موارد مشابه آن در تاريخ جنبشهای جهانی غفلت نمیورزد.
🔻به گفته مترجم، که تا کنون چندين کتاب از نولته را به فارسی برگردانده، «سرتاسر کتاب غافلگيری دلچسبی است؛ زيرا اين بار خودم و خودمان را در کتاب او میيابيم.. و اينک اين ماييم که موضوع مفهومپردازیهای تاريخانديشانه او شدهايم».
🔻نويسنده در نگرش خود به اسلام چنين اظهار میکند:
🔹«در زمان حال، در ميان همه اديان جهانی، اسلام دينی است که بيشترين موفقيت را در تبليغ خود دارد و در عين حال، دين و نوعی طرز زندگی است که وابستگان آن به کمترين ميزان جذب ساير اديان میشوند».
🔻وی دليل اين مسئله را چنين میداند که
🔹«اسلام سادهترين دين است؛ دينی که ايمان به امور رازآلودی چون حلول خدا در انسان (عيسی) را از پيروانش طلب نمیکند، و همين طور مانند آيين هندو نيست که اين جهان تجربی را سراسر ظاهر بداند».
🔻او در تحليل شخصیت سيد قطب و طرفدارانش میگويد:
🔹«گروهی کوچک میخواهند با مدعايی که بر فلسفه تاريخ يا الهيات خاصی استوار است، جهان فاسدشده را به طور ريشهای و برای کل آينده شفا دهند و حتی حاکميت خودی را نيز از طريق افراط مقطعی از ميان بردارند تا در نهايت بشريت از وضعيت فاسد بندگی پرمنازعه انسانها در برابر ديگر انسانها به وضعيت صلح بزرگ «حکومت الهی» يا وضعيت حاکميت بیمنازعه شريعت، هدايت (يا بازگردانده) شود.
🔹به گفته او «میتوان شريعتی را بازترين، چندوجهیترين و در عين حال پرتناقضترين روشنفکر اسلامی از ميان روشنفکرانی پنداشت که در تاريخچه منتهی به انقلاب اسلامی آيتالله خمينی نقشی ايفا کردند».
🔹«التهابات انقلابی در ايران به نحوی تنگاتنگ با واقعيت بزرگ ديگری پيوند خورده بود که مشابه آن تنها در زمان انقلابهای فرانسه و روسيه وجود داشت و در انقلابهای ايتاليا و آلمان نيز چنين پيوندی برقرار نبود: جنگ!»
🔹«اگر بخواهيم در قرن بيستم يک هجوم را نام ببريم، همين حمله عراق به ايران بود.. اما اميد به پيروزی در جنگی برقآسا برای صدام بسيار زودتر از آن چيزی رنگ باخت که برای هيتلر در اواخر پاييز 1941 رنگ باخته بود».
🔻وی با همه تأکيدی که در نقش اسلامگرايی در تحولات اين سوی و آن سوی جهان معاصر دارد با اين سخن، شگفتی خود را از تحولی بدون حضور اسلامگرايی اظهار میدارد:
🔹«اسلام در مهمترين رخداد اين دوران از تاريخ جهان، يعنی تضعيف و سپس فروپاشی اتحاد شوروی، سهم در خوری نداشت؛ زيرا اميد برخی انديشمندان مبنی بر اين که زوال اتحاد شوروی از مناطق اسلامی آسيای مرکزی آغاز خواهد شد تحقق نيافت، بلکه در کشورهای اقماری و مناطق مسيحی در غرب ، به خصوص در بالکان و لهستان، بود که گرايشهای آزادیبخش نيرومندی ظهور کرد».
http://postbook.ir/uploaded/53-l.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🌈آيينه در برابر خورشيد
✍🏻دکتر احمد مهدوی دامغانی در کتاب «آيينه در برابر خورشيد» میگويد:
🔻«باید بگویم یکی از برکات انقلاب اسلامی برای من، همين بود که از کارها برکنار و از ايران اخراج شدم و هر چه اثر مکتوب دارم ـ الحمد لله ـ از برکت همين انقلاب اسلامی در اين جا، انجام شده است».
http://postbook.ir/uploaded/54-p.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
✍🏻دکتر احمد مهدوی دامغانی در کتاب «آيينه در برابر خورشيد» میگويد:
🔻«باید بگویم یکی از برکات انقلاب اسلامی برای من، همين بود که از کارها برکنار و از ايران اخراج شدم و هر چه اثر مکتوب دارم ـ الحمد لله ـ از برکت همين انقلاب اسلامی در اين جا، انجام شده است».
http://postbook.ir/uploaded/54-p.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🌈مدرسههای تروريستسازی
▪️جان واکرلیند جوان کالیفرنیایی 16 سالهای است که تحت تأثیر فیلم زیستنامه مالکوم ايکس مسلمان میشود و اندیشههای مبلغان اسلامی مساجد کالیفرنیا، او را تشویق به فراگیری زبان عربی میکند و برای این کار نام خود را در یکی از مدارس صنعا مینویسد و در سال 1998 به یمن میرود و در یک رفت و برگشت میان یمن و آمریکا، با فعالان شبکه القاعده آشنا میشود و در شمار مريدان سينهچاک عبدالله عزام درمیآيد . این بار رهسپار پاکستان میشود تا در مدارس پيشاور علاوه بر زبان عربی درس سلفیگری را هم بياموزد و کار با سلاح را فرا بگيرد و از آنجا به بهشت موعودش یعنی افغانستان برود.
▪️داستان تلخ «جان» که بعدها با نامهای سليمان و عبدالحميد هم خوانده شد، برای فعالان تربيتی به قدری درسآموز و برای رسانههای غربی به اندازهای جذاب بوده که سه تن از محققان غربی در بارهاش کتاب نوشتهاند:
🔸مارک کوکیس دکترای تاریخ روابط بینالملل از دانشگاه بوستون، برای نوشتن کتابش، شخصاً مسیر جان را از آمریکا تا افغانستان پیموده، و با بسیاری از افراد مرتبط با وی دیدار کرده است.
🔸خانم کارلوتاگال روزنامهنگار انگلیسی گزارش تسلیم طالبان در شهر قندوز را نوشته و تأکید کرده است که مرکز اصلی تولید و توزیع تروریسم، نه افعانستان که پاکستان است.
🔸ریچارد ماهونی سناتور سابق آریزونا اسناد معتبری یافته که حاکی از نقش آمریکا در ساخت و ساز گروههای بنیادگرا و پشتیبانی مالی و نظامی از گسترش اسلام سیاسی در افغانستان است.
🔹نویسنده و مترجم توانا، محمد قراگوزلو با انبانی از اطلاعات شخصی، و با استفاده از دادههای اين سه کتاب و چاشنیهایی ادبی و هنری در لابلای متن، کتابی فراهم آورده که همه چيزش بهقاعده است!
▪️دستگيری و اسارت جان در افغانستان پس از حملات يازده سپتامبر اتفاق میافتد و او از آنجا به يک ناو جنگی و سپس به آمريکا انتقال میيابد وهفده سال را در زندان میماند و چون آزاد میشود، تنها خواستهاش اين است که همچون مرادش مالکوم ايکس راهی خانه خدا شود!
🔻در ميان تمام فرماندهان طالبان، ملافاضل بیرحمترين و ترسناکترين فرماندهی بود که قتل عام يک شهر برايش از نوشيدن يک استکان چای هم راحتتر بود، نه فقط راحتتر بلکه گواراتر! ملافاضل پنداری جنون آدمکشی گروهی داشت. آخرين مورد کشتار بيش از سی هزار نفر از مردم مزار شريف بود. او مسئول مستقيم جوخهای بود که دکتر نجيبالله را از دفتر نمايندگی سازمان ملل بيرون کشيده و تيرباران کرده بود. در مزار شريف چند ديپلمات ايرانی به دستور او کشته شده بودند. حتی اسم ملافاضل نيز رعشه بر اندامها میانداخت. روزنامهنگاران افغان او را با ردولف هوس نازی مقایسه میکردند.
http://postbook.ir/uploaded/55-c.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
▪️جان واکرلیند جوان کالیفرنیایی 16 سالهای است که تحت تأثیر فیلم زیستنامه مالکوم ايکس مسلمان میشود و اندیشههای مبلغان اسلامی مساجد کالیفرنیا، او را تشویق به فراگیری زبان عربی میکند و برای این کار نام خود را در یکی از مدارس صنعا مینویسد و در سال 1998 به یمن میرود و در یک رفت و برگشت میان یمن و آمریکا، با فعالان شبکه القاعده آشنا میشود و در شمار مريدان سينهچاک عبدالله عزام درمیآيد . این بار رهسپار پاکستان میشود تا در مدارس پيشاور علاوه بر زبان عربی درس سلفیگری را هم بياموزد و کار با سلاح را فرا بگيرد و از آنجا به بهشت موعودش یعنی افغانستان برود.
▪️داستان تلخ «جان» که بعدها با نامهای سليمان و عبدالحميد هم خوانده شد، برای فعالان تربيتی به قدری درسآموز و برای رسانههای غربی به اندازهای جذاب بوده که سه تن از محققان غربی در بارهاش کتاب نوشتهاند:
🔸مارک کوکیس دکترای تاریخ روابط بینالملل از دانشگاه بوستون، برای نوشتن کتابش، شخصاً مسیر جان را از آمریکا تا افغانستان پیموده، و با بسیاری از افراد مرتبط با وی دیدار کرده است.
🔸خانم کارلوتاگال روزنامهنگار انگلیسی گزارش تسلیم طالبان در شهر قندوز را نوشته و تأکید کرده است که مرکز اصلی تولید و توزیع تروریسم، نه افعانستان که پاکستان است.
🔸ریچارد ماهونی سناتور سابق آریزونا اسناد معتبری یافته که حاکی از نقش آمریکا در ساخت و ساز گروههای بنیادگرا و پشتیبانی مالی و نظامی از گسترش اسلام سیاسی در افغانستان است.
🔹نویسنده و مترجم توانا، محمد قراگوزلو با انبانی از اطلاعات شخصی، و با استفاده از دادههای اين سه کتاب و چاشنیهایی ادبی و هنری در لابلای متن، کتابی فراهم آورده که همه چيزش بهقاعده است!
▪️دستگيری و اسارت جان در افغانستان پس از حملات يازده سپتامبر اتفاق میافتد و او از آنجا به يک ناو جنگی و سپس به آمريکا انتقال میيابد وهفده سال را در زندان میماند و چون آزاد میشود، تنها خواستهاش اين است که همچون مرادش مالکوم ايکس راهی خانه خدا شود!
🔻در ميان تمام فرماندهان طالبان، ملافاضل بیرحمترين و ترسناکترين فرماندهی بود که قتل عام يک شهر برايش از نوشيدن يک استکان چای هم راحتتر بود، نه فقط راحتتر بلکه گواراتر! ملافاضل پنداری جنون آدمکشی گروهی داشت. آخرين مورد کشتار بيش از سی هزار نفر از مردم مزار شريف بود. او مسئول مستقيم جوخهای بود که دکتر نجيبالله را از دفتر نمايندگی سازمان ملل بيرون کشيده و تيرباران کرده بود. در مزار شريف چند ديپلمات ايرانی به دستور او کشته شده بودند. حتی اسم ملافاضل نيز رعشه بر اندامها میانداخت. روزنامهنگاران افغان او را با ردولف هوس نازی مقایسه میکردند.
http://postbook.ir/uploaded/55-c.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🌈با کاوچسرفینگ تا باکو
🔻کاوچسرفینگ يا آن طوری که اخيراً آن را ناميدهاند: «کاناپهگردی/خوابی» یک شیوه سفر است که اگر حال و روز عالم و آدم بهراه باشد، با استفاده از امکانات بینظير آن و البته قدری چاشنی اعتماد و اطمينان، میتوان خيال خود را از جای اقامت در مقصد راحت کرد و راه افتاد. همين است که دختری بیست و چند ساله را که عشق تماشای آيين باکويیها در سوگواری محرم را در سر دارد به اين مسیر میکشاند...
✍🏻«مسافرها در کوچ سورفینگ (همه جا اين طوری نوشته است) معمولاً میزبانشان را از روی نظراتی که مسافران قبلی نوشتهاند قضاوت و انتخاب میکنند. بین آدمهایی که دعوتم کرده بودند مردهایی بودند که دخترها از رفتار دوش شأنشان ناراضی بودند. خوبی این سايت این است که صاحب صفحه قابلیت پاک کردن نظرها را ندارد. مثلاً آيدين نامی بود که کمکم کرد تا از یک قنادی خوب و منصف باقلوا بخرم. میگفت میخواهم برای زمستان سفری ارزان به دور اروپا بکنم و اگر نظرات مثبت توی صفحهام باشد، آدمها اعتماد میکنند به من برای ميزبانی و خلاصه با زبان بیزبانی داشت میگفت برایش چیزی بنویسم. خیلی صفحهها هم مثل همین «فیک» بیابان سوت و کور بود ولی باز هم انتخابش کردم که تجربه کنم.»
🔻خواندن کتابِ کوتاه، اما زيبا و خوشدست و خوشنام «آنجا که باد کوبد»، اگر بر آگاهیهای شما از شهر باکو و مردمانش نيفزايد، دستکم راههای کاناپهگردی را به شما ياد خواهد داد؛ پديدهای که با رونق دوباره گردشگری در دنيای پساکرونا به کارتان میآيد... از دستش ندهيد!
http://postbook.ir/uploaded/56-e.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🔻کاوچسرفینگ يا آن طوری که اخيراً آن را ناميدهاند: «کاناپهگردی/خوابی» یک شیوه سفر است که اگر حال و روز عالم و آدم بهراه باشد، با استفاده از امکانات بینظير آن و البته قدری چاشنی اعتماد و اطمينان، میتوان خيال خود را از جای اقامت در مقصد راحت کرد و راه افتاد. همين است که دختری بیست و چند ساله را که عشق تماشای آيين باکويیها در سوگواری محرم را در سر دارد به اين مسیر میکشاند...
✍🏻«مسافرها در کوچ سورفینگ (همه جا اين طوری نوشته است) معمولاً میزبانشان را از روی نظراتی که مسافران قبلی نوشتهاند قضاوت و انتخاب میکنند. بین آدمهایی که دعوتم کرده بودند مردهایی بودند که دخترها از رفتار دوش شأنشان ناراضی بودند. خوبی این سايت این است که صاحب صفحه قابلیت پاک کردن نظرها را ندارد. مثلاً آيدين نامی بود که کمکم کرد تا از یک قنادی خوب و منصف باقلوا بخرم. میگفت میخواهم برای زمستان سفری ارزان به دور اروپا بکنم و اگر نظرات مثبت توی صفحهام باشد، آدمها اعتماد میکنند به من برای ميزبانی و خلاصه با زبان بیزبانی داشت میگفت برایش چیزی بنویسم. خیلی صفحهها هم مثل همین «فیک» بیابان سوت و کور بود ولی باز هم انتخابش کردم که تجربه کنم.»
🔻خواندن کتابِ کوتاه، اما زيبا و خوشدست و خوشنام «آنجا که باد کوبد»، اگر بر آگاهیهای شما از شهر باکو و مردمانش نيفزايد، دستکم راههای کاناپهگردی را به شما ياد خواهد داد؛ پديدهای که با رونق دوباره گردشگری در دنيای پساکرونا به کارتان میآيد... از دستش ندهيد!
http://postbook.ir/uploaded/56-e.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🌈 بناهای خاطره در شهر
🔻شهرها با خاطرهها زندهاند... تا يکی دو نسل در سينه شهروندان، و از آن پس، در وجود بناهايی که ارزش آنها نه فقط در سبک معماری و طراحی آنها است، بلکه پاسدارهويت شهرها میشوند تا اگر دست تطاول روزگاران بگذارد، در قالب «مکانرويدادها» هويتهای موزاييکی شهر را به نسلهای بعدی انتقال دهند.
🔻چه خوش است اگر دغدغهداران هر شهر با یافتن هر تعداد از مکانهای خاطره در شهرخويش و ساختن روايتهايی برای زيستن در آن، و پيوند اين مکانها به يکديگر، هسته هويتی شهر را شکل دهند و دور از غوغای خواستنها و نخواستنها، ميان شهروندان پيوند دهند.
🔻کتاب تهران تبآلود، جنبش مشروطيت را بهانه کرده تا با رديف کردن سی و هشت مکانرويداد اصلی و چندین و چند گذر و محله و مسجد و مدرسه و حمام و بازار شهر تهران، گوشهای از اتفاقات مشروطه در آنها را روایت کند و حال و روز امروز آنها را نيز به ما نشان دهد و بگويد که از اين ميان، تنها کمتر از ده مورد آنها بهکل از ميان رفته است.
✍🏻 در آستانه جنبش مشروطیت، صدراعظم ٦٥ باب، ظل السلطان ٤٥ باب، معیرالممالک با چند نفر تاجر ٦٢ باب، حسنخان سرتيپ ٤٥ باب و قوامالدوله و میرزاعلی دکتر مشترکاً ٥٤ باب دکان در بازار تهران داشتند. حتی زنان طبقه حاکم نیز دارای واحدهای تجاری زیادی در بازار بودند. برای نمونه مادر مظفرالدين شاه، صاحب بازار سقطفروشها بود و عصمتالدوله دختر ناصرالدين شاه و همسر معیرالممالک ١٠٢ باب دکان در بازار ارسیدوزها داشت..... روحانيت حضور پررنگی در بازار داشت ... شماری از روحانیون در زمره مالکان دکانهای بازار جای میگرفتند. برای مثال، شيخ فضلالله نوری صاحب دو کاروانسرا در بازار بود و آقا شيخ جعفر سلطانالعلماء ٥٠ باب دکان در آن جا داشت.
✍🏻 محله ديگر تهران در عصر قاجار، محله سنگلج در غرب شهر بود... پهنه وسيعی تحت عنوان «تابع محله سنگلج» در غرب اين محله شکل گرفت که همچون محله «دولت» دارای باغها و خانهباغهای بزرگ بود و در آستانه مشروطيت به کسانی چون کامرانميرزا نايبالسلطنه، فرمانفرما، قوامالدوله، احتشامالدوله و امير بهادر تعلق داشت. از ميان روحانيان برجسته پايتخت که در سنگلج خانه داشتند، معروفترينشان شيخ فضلالله نوری بود که افزون بر خانه مسکونی، محضر شرعیاش نيز در سنگلج قرار داشت و صاحب باغی در گذر علیپليس از پاتوق نايبرمضان بود. همچنين بايد از ملارضا قلی سنگلجی معروف به شريعت سنگلجی نام برد. .. سرانجام بايد از سيد محمد طباطبايی، يکی از دو پيشوای بزرگ جنبش مشروطيت در تهران ياد کرد که او نيز در سنگلج اقامت داشت.
✍🏻 از ميان خانههای رجال سیاسی و مذهبی در عودلاجان، خانه سید عبدالله بهبهانی، شاهد بیشترین رویدادهای جنبش مشروطیت بود. اما از آن جا که در مرز میان عودلاجان و چالمیدان و نزدیک به بازار قرار گرفته بود، چنین مینماید که بیشتر در پیوستگی با دو محله دیگر بود تا عودلاجان.
http://postbook.ir/uploaded/57-q.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🔻شهرها با خاطرهها زندهاند... تا يکی دو نسل در سينه شهروندان، و از آن پس، در وجود بناهايی که ارزش آنها نه فقط در سبک معماری و طراحی آنها است، بلکه پاسدارهويت شهرها میشوند تا اگر دست تطاول روزگاران بگذارد، در قالب «مکانرويدادها» هويتهای موزاييکی شهر را به نسلهای بعدی انتقال دهند.
🔻چه خوش است اگر دغدغهداران هر شهر با یافتن هر تعداد از مکانهای خاطره در شهرخويش و ساختن روايتهايی برای زيستن در آن، و پيوند اين مکانها به يکديگر، هسته هويتی شهر را شکل دهند و دور از غوغای خواستنها و نخواستنها، ميان شهروندان پيوند دهند.
🔻کتاب تهران تبآلود، جنبش مشروطيت را بهانه کرده تا با رديف کردن سی و هشت مکانرويداد اصلی و چندین و چند گذر و محله و مسجد و مدرسه و حمام و بازار شهر تهران، گوشهای از اتفاقات مشروطه در آنها را روایت کند و حال و روز امروز آنها را نيز به ما نشان دهد و بگويد که از اين ميان، تنها کمتر از ده مورد آنها بهکل از ميان رفته است.
✍🏻 در آستانه جنبش مشروطیت، صدراعظم ٦٥ باب، ظل السلطان ٤٥ باب، معیرالممالک با چند نفر تاجر ٦٢ باب، حسنخان سرتيپ ٤٥ باب و قوامالدوله و میرزاعلی دکتر مشترکاً ٥٤ باب دکان در بازار تهران داشتند. حتی زنان طبقه حاکم نیز دارای واحدهای تجاری زیادی در بازار بودند. برای نمونه مادر مظفرالدين شاه، صاحب بازار سقطفروشها بود و عصمتالدوله دختر ناصرالدين شاه و همسر معیرالممالک ١٠٢ باب دکان در بازار ارسیدوزها داشت..... روحانيت حضور پررنگی در بازار داشت ... شماری از روحانیون در زمره مالکان دکانهای بازار جای میگرفتند. برای مثال، شيخ فضلالله نوری صاحب دو کاروانسرا در بازار بود و آقا شيخ جعفر سلطانالعلماء ٥٠ باب دکان در آن جا داشت.
✍🏻 محله ديگر تهران در عصر قاجار، محله سنگلج در غرب شهر بود... پهنه وسيعی تحت عنوان «تابع محله سنگلج» در غرب اين محله شکل گرفت که همچون محله «دولت» دارای باغها و خانهباغهای بزرگ بود و در آستانه مشروطيت به کسانی چون کامرانميرزا نايبالسلطنه، فرمانفرما، قوامالدوله، احتشامالدوله و امير بهادر تعلق داشت. از ميان روحانيان برجسته پايتخت که در سنگلج خانه داشتند، معروفترينشان شيخ فضلالله نوری بود که افزون بر خانه مسکونی، محضر شرعیاش نيز در سنگلج قرار داشت و صاحب باغی در گذر علیپليس از پاتوق نايبرمضان بود. همچنين بايد از ملارضا قلی سنگلجی معروف به شريعت سنگلجی نام برد. .. سرانجام بايد از سيد محمد طباطبايی، يکی از دو پيشوای بزرگ جنبش مشروطيت در تهران ياد کرد که او نيز در سنگلج اقامت داشت.
✍🏻 از ميان خانههای رجال سیاسی و مذهبی در عودلاجان، خانه سید عبدالله بهبهانی، شاهد بیشترین رویدادهای جنبش مشروطیت بود. اما از آن جا که در مرز میان عودلاجان و چالمیدان و نزدیک به بازار قرار گرفته بود، چنین مینماید که بیشتر در پیوستگی با دو محله دیگر بود تا عودلاجان.
http://postbook.ir/uploaded/57-q.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🌈 حاضرجوابی ناشاعرانه
🔻فخرالشعراء، اهل کدکن و ساکن تربت حیدریه بوده، مجرّد میزيست و همانا قدری خفّت عقل داشت و هنگام حرکت در کوچه و بازار، گاهی بهقهقهه با خود میخندید، و مانند اغلب شعرای معاصرش با مديحهسرایی امرار معاش میکرد.
🔻وی در اوایل مشروطیت در تربت حیدریه درگذشت. چقدر شعر دارد و تدوين شده، نمیدانم.
🔹خودش نقل میکرد که: پيش از استبداد به طهران رفتم و روزی به مجلس امينالسلطان اتابک اعظم راه يافتم و قصیدهای در مدحش خواندم.
امينالسلطان گفت: این قصیده مال تو نیست!
گفتم: بلی، از انوری است.
گفت: پس چرا تو به نام خود خواندی؟
گفتم: اگر با تغییرِ نامِ ممدوح، يک قصیده از حکیم در مدح شما بخوانم، کفر نشده است. وانگهی، من به این خوبی نمیتوانستم بگویم.
حضاّر از حرف من خندیدند و اتابک صله مرا دو برابر داد.
🔻پس از مرگش، مبلغی پول نقد از وی ماند که نصیب اعدلالدوله رکنی فرماندار تربت حیدریه شد که با فخر الفتی داشت.
🔻از او است:
سپیدهدم چو وزان شد نسيم باد بهار
گرفت ازو چمن و باغ و راغ زيب و نگار
به هر طرف که نظر کردمی گل و سنبل
به شاخه و گل در هر چمن هزار هزار
🔹به نقل از صد سال شعر خراسان؛ نوشته شادروان علی اکبر گلشن آزادی
http://postbook.ir/uploaded/58-r.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::
🔻فخرالشعراء، اهل کدکن و ساکن تربت حیدریه بوده، مجرّد میزيست و همانا قدری خفّت عقل داشت و هنگام حرکت در کوچه و بازار، گاهی بهقهقهه با خود میخندید، و مانند اغلب شعرای معاصرش با مديحهسرایی امرار معاش میکرد.
🔻وی در اوایل مشروطیت در تربت حیدریه درگذشت. چقدر شعر دارد و تدوين شده، نمیدانم.
🔹خودش نقل میکرد که: پيش از استبداد به طهران رفتم و روزی به مجلس امينالسلطان اتابک اعظم راه يافتم و قصیدهای در مدحش خواندم.
امينالسلطان گفت: این قصیده مال تو نیست!
گفتم: بلی، از انوری است.
گفت: پس چرا تو به نام خود خواندی؟
گفتم: اگر با تغییرِ نامِ ممدوح، يک قصیده از حکیم در مدح شما بخوانم، کفر نشده است. وانگهی، من به این خوبی نمیتوانستم بگویم.
حضاّر از حرف من خندیدند و اتابک صله مرا دو برابر داد.
🔻پس از مرگش، مبلغی پول نقد از وی ماند که نصیب اعدلالدوله رکنی فرماندار تربت حیدریه شد که با فخر الفتی داشت.
🔻از او است:
سپیدهدم چو وزان شد نسيم باد بهار
گرفت ازو چمن و باغ و راغ زيب و نگار
به هر طرف که نظر کردمی گل و سنبل
به شاخه و گل در هر چمن هزار هزار
🔹به نقل از صد سال شعر خراسان؛ نوشته شادروان علی اکبر گلشن آزادی
http://postbook.ir/uploaded/58-r.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
::: پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب :::