پریشان‌خوانی
359 subscribers
231 photos
24 videos
1 file
293 links
پاره‌نوشته‌های محمدرضا مروارید
در باب کتاب و فرهنگ

ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
Download Telegram
🔹سه چهره‌ای که از ياد نخواهد رفت

📌از جنايت‌ها و وحشی‌گری‌های رژيم صدام هر چه هم که گفته شود، يکی از هزاران نيست؛ شايد هول و هراس آن شکنجه‌ها هنوز هم در روح و روان کسانی که رنج‌های بسيارِ آن دوران را ديده و چشيده‌اند، چنان باقی مانده که از نوشتن و حتی بازگفتن آن نيز سر باز می‌زنند. در اين ميانه اما معدود کسانی هم هستند که بر اين وحشت خود غالب شده و چيزکی از آن ماجراها را به رسم امانتی تاريخی به‌يادگار نهاده‌اند.
📌دکتر طالب بغدادی، دانش‌آموخته علوم اقتصادی دانشگاه بواتيه فرانسه (1973م) و استاد دانشگاه‌های بغداد (1974م) و زيتونه اردن (1995م) و رئيس ديوان رياست جمهوری عراق (2004م) يکی از کسانی است که در کتابی با نام «حکايتی مع صدام» داستان‌های خود را با صدام که آن زمان معاون احمد حسن البکر بوده، نوشته و اکنون با نام «حکايت من و صدام» به فارسی ترجمه شده و آن را اين گونه به پايان می‌برد:

🔻 ساعت پنج بعدازظهر بود. خيابان‌ها از ماشين‌ها و مردم کاملاً خالی بود. و اگر تعدادی ماشين عبور می‌کرد آنها را گِلی کرده بودند به خصوص چراغ‌ها... سپس چند جوان ديدم که با لباس‌های شخصی بودند ولی اسلحه به دست داشتند. از آنچه می‌ديدم دچار ترديد شدم و پيش خود فکر کردم شايد کودتايی در داخل نظام اتفاق افتاده باشد و اينکه برزان، من و شايد ساير زندانيان را به عنوان بخشی از تصميمات اتخاذشده در رابطه با کودتا آزاده کرده است.

🔻ماشينی عبور کرد که سعی کردم آن را متوقف کنم ولی توقف نکرد. ماشين ديگری عبور کرد که اين يکی هم با اشاره من نايستاد. فکر می‌کردند ديوانه هستم چرا که خيلی لاغر بودم و لباس‌های تابستانی (شلوار و تی‌شرت) به تن داشتم آن هم در آن سرمای زمستان. ريشم هم چنان بلند بود که تا نزديک کمربندم می‌رسيد و موهايی برافروخته و بلند که گردن و قسمتی از پشتم را پوشانده بود. از اين رو تصميم گرفتم وسط خيابان بايستم و جلو ماشينی که می‌آمد را بگيرم. همين کار را کردم و موفق شدم ماشين را نگه دارم. به‌سرعت درب سمت راننده را گرفتم و به او گفتم: باور کن من ديوانه نيستم. خنديد و به من گفت: می‌دانم . . . تو از زندان اطلاعات بيرون آمدی. به اين منظره عادت کردم.....
بعد از اينکه کنارش سوار شدم، از او پرسيدم:
چه اتفاقی افتاده؟ خواهش می‌کنم به من بگو، وضعيت عادی نيست.
خنده‌ای کرد و در حالی که سرش را تکان می‌داد گفت:
درست است، تو نمی‌دانی چه اتفاقی افتاده . . . اين جنگ بين ما و ايران است و ما الآن در قانون ممنوعيت رفت و آمد هستيم که تا کمتر از يک ساعت ديگر اجرا می‌شود و چند لحظه ديکر هواپيماهای ايرانی مثل هر روز شروع به حمله هوايی به بغداد می‌کنند.

🔻... ورودم به خانه به‌شدت برای خانواده‌ام غافلگيرکننده بود. وارد خانه برادرم مقداد که دربش رو به خيابان عمومی واقع بود، شدم. همه خانواده آنجا جمع شده بودند؛ چرا که هر روز در اين موقع به خاطر حمله‌های هوايی اينجا جمع می‌شدند.
بعد از سلام کردن و در آغوش گرفتن و گريه‌های خوشحالی و کِل‌زدن‌ها، بقيه اعضای خانواده و دوستان نزديک را تلفنی خبر کردند... همه شروع به پرسيدن کردند. ولی برادرم مقداد از آنها خواست چيزی نپرسند. اما برادر بزرگترم جعفر از او اجازه خواست که فقط يک سؤال بپرسد، و او اين سؤال را پرسيد:
عجيب‌ترين چيزی که ديدی از لحظه اول تا آخرين لحظه چه بود؟
🔸افراد بازداشت‌شده‌ای ديدم که خزه روی بدن‌هايشان رشد کرده بود.
ديگر حرفی نزد. ديگران هم سکوت اختيار کردند. من هم ساکت شدم تا پرده بر اين بخش هولناک از زندگی‌ام که ممکن نيست از يادم برود، بکشم. با اينکه خداوند متعال نعمت فراموشی را به ما ارزانی داشته، ولی هر بار سعی کردم آن را فراموش کنم، سه صحنه جلو چشمانم ظاهر می‌شد:
▪️چهره ابومحمود جلاّد با چشم‌های شيطانی و برافروخته و خنده وحشتناکش.
▪️و چهره آن استاد مصری که جانش را در حالی که بر حال دو دختر و همسر مانده‌اش در مصر گريه می‌کرد، از دست داد.
▪️و چهره آن شيخ ميانسال و روحانی که جانش را در حالی که او را از ريشش جلو سلول‌های زندانيان می‌کشيدند، از دست داد.

http://postbook.ir/uploaded/16-n.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈کوچک، اما سرشار

🔻دو جلد کتابی که در سال ۱۳۷۷ پيرامون ويژگی‌های معماری مسجدالحرام در مکه مکرمه و مسجد نبوی در مدينه منوره انتشار يافت، به رغم کوچکی و کم‌برگی، دربردارنده داده‌های روزآمدی از جزئيات اين دو بنای بزرگ است. امروزه اگر چه اين دو مسجد، و به‌ويژه ساختمان حرم شريف مکی، تغييرات گسترده‌ای يافته و شکلی ديگر به خود گرفته، اما اطلاعات ريزی که در اين کتاب‌ها آمده، کمتر در جاهای ديگر ديده می‌شود.
🔻قرار بود که اين آثار خانم دکتر سلمی سمر الدملوجی، با ترجمه فارسی محمدرضا مرواريد، پيش‌درآمدی برای انتشار دانشنامه‌ای بزرگ در باره اين دو ساختمان پراهميت جهان اسلام باشد، اما گويا فرجامی ناپيدا يافت.
🔻متن کتاب با اشاره‌ای گذرا به تحولات تاريخی اين دو بنا آغاز می‌شود، و با پرداختن به جزئيات توسعه جديد در روزگار پادشاهی ملک فهد ادامه می‌يابد و در اين بخش، سبک معماری، نقش و نگارها، مساحت فضاهای مختلف، طراحی‌ها، ويژگی‌ ستون‌ها، چادرها، ديوارنوشته‌ها و مصالح به کار رفته در هر بنا مورد بررسی قرار می‌گيرد.
🔻اين اثر از سوی نشر مشعر به چاپ رسيده و پس از چندين بار بازنشر، به دليل دگرگونی‌هايی که در اين دو مسجد پديد آمده، چاپ آن متوقف شده است.

http://postbook.ir/uploaded/17-p.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 لندن در چشم حاجی بابا

🔻حاجی بابای اصفهانی که جيمز موريه سرگذشت وی را نوشته و ترجمه درخشان آن به فارسی آوازه‌ای بلند يافته ـ هر که باشد ـ گزارشی از سفر به لندن هم دارد که نسخه‌ای از ترجمه فارسی آن به قلم ميرزا اسدالله طاهری، نخست در سال ۱۳۲۱ و بار ديگر در سال ۱۳۹۹ به چاپ رسيده است.

🔻در توضيح کيستیِ حاجی بابا و چرايیِ نگارش اين دو کتاب از سوی جيمز موريه، دو متن به اين چاپ اخير پيوست شده که يکی از بهاءالدين خرمشاهی برای اين چاپ، و يکی مقاله‌ای از زنده‌ياد کريم امامی با عنوان «حاجی بابا و ميرزا ابوالحسن خان؛ يک معما» است که آن را از مجله نامه فرهنگستان برگرفته‌اند.

🔹چون می‌بينم کتابم در ملت سرزنده‌ای چون ايرانيان چنين تأثيری نموده است، حق دارم که آن را تشويق پندارم. اين اثر اگر چه غضب آنها را به جوش آورده است باز بی‌نتيجه نيست؛ زيرا چون غضبناک شوند، مدتی فکر می‌کنند.

🔹اگر ايرانی را توصيف نمايی و غرورش را بستايی، هرچه گويی بدش نمی‌آيد، اما اگر بداند که کسی را سر مسخره کردن او است، آتش غضبش مشتعل می‌گردد و همچنانی که گفتم خشم در دنبالش فکر کردنی دارد.

🔹محمدبيگ گفت: «فرنگی‌ها تا می‌توانند سياست و حکومت خود را به رخ‌مان می‌کشند. در اينجا دُمشان گير آمده. آری، کار هر بز نيست خرمن کوفتن، يک حاکم و يک فرمانفرمای شرقی لازم است تا اين شعله‌ها را خاموش نمايد. کمی توتياءالدوله لازم دارند.» پس به ميرزا فيروز رو کرده گفت: «الحمد لله شخصی مثل تو هست که زندگانی را به آنها بياموزد!»

🔹درد اين است که تمام کتب آنها از چپ به راست نوشته شده و هرگاه که می‌خواستم بخوانم به اين اشکال برمی‌خوردم. از چپ به راست خواندن هر روز فراموش می‌شد، لذا سنجاقی در آستين چپم به عنوان تذکر فرو بردم تا هر وقت سنجاق را ببينم به ياد خواندن از چپ به راست بيفتم.

🔹با اين کاغذهای پلاسيده مدعی بودند که زمين گرد است و خطوط مارپيچی نيز بر اين جسم کروی مرتسم است که طول و عدد آنها معلوم است و همين که چند خط از اين خطوط را پيموديم يک روز صبح خود را در انگلستان خواهيم يافت. چاره‌ای جز تسليم در مقابل يک مشت زبان‌نفهم نداشتيم! ما مصمم شديم که اگر محاسبات آنها صحيح باشد آن را فرا گرفته، همين که به ملک خويش برگشتيم ادعای پيغمبری و تنجيم نماييم. حقيقتاً اگر اينها راست باشد هيچ کس از زمان جمشيد تا به حال پيدا نشده است که چنين پيش‌بينی باشد.

🔹از زمان نوشيروان تا کنون هيچ شاه ايرانی در چنين خانه‌ای منزل نگزيده است. دريچه‌ها با شيشه‌های صيقلی پوشيده شده، قالی‌ها به قدری در نظر آنها بی قدر و قيمت بود که با کفش بر آنها راه می‌رفتند. ديوارها منقوش و مزيّن. صندلی‌ها به قدری زيبا و زياد که تمام بزرگان ايران می‌توانستند بر آنها نشينند. خلاصه تمام لوازم زندگی در آنجا جمع بود، به طوری که هيچ کس باور نمی‌کرد اينجا را برای عده‌ای غريب آراسته‌اند. ما گفتيم: اگر مهمان‌نوازی اروپاييان اين طور است، بايد به مهمان‌نوازی‌های شرقی خداحافظ گفت.

🔹دست به هيچ لقمه نزديم، دست از پا خطا نکرديم و از کاروانسرا خارج نگشتيم که با ورقه‌ای موسوم به صورتحساب مواجه نشويم. عيب بزرگ انگلستان اين است که زهرمار مفت هم گير نمی‌آيد.

🔹در ايران هر کس برای خود عمارتی می‌سازد و منزل پدری خود به دست باد و طوفان و باران می‌سپارد تا کی خراب شود، اما در انگلستان فرزند منزل پدری را تصاحب کرده و تعميرش می‌نمايد. همچنان که در ايران پوستين پدر به پسر و زيرجامه مادر به دختر می‌‌رسد، آن گونه که پسر و دختر در نگاهداری پوستين و زيرجامه جهد بليغ به خرج می‌دهند، پسر انگليسی موظف است در خانه پدری نشسته و در تعميرش بکوشد.

🔹من که می‌دانستم در صورت من جاذبه‌ای است که اکثر زنان مدهوش آن می‌شوند خود را بيش از حد وصف بياراستم تا آيت دلبری‌ام کامل گردد. هر موی از ريشم را رنگ نموده با عطر آميختم و سبيل‌ها را چنان تاب دادم که نوک تيز آنها درست محاذی چشمانم می‌ايستاد. جعد بناگوش خود چنان صفا و صيقلی دادم که درست به سان آينه می‌درخشيد. خلاصه آن شب تا بامداد در آرايش خويش و پيرايش موی بگذرانديم که در نظر ملکه انگليس بد نياييم.

🔹چون ايلچی با کمال احترام مکتوب بانوی اعظم را که صبح با گلاب معطّر کرده بود در دست ملکه گذاشت، ملکه تبسّمی بنموده پرسيد: «اين مکتوب دست‌خط خود ملکه است؟»: روی ايلچی بيچاره از فرط خجالت و شرمساری سرخ شد؛ زيرا می‌دانست که زنان ايران از شاه تا به گدا، چيز نوشتن نمی‌دانند، پس چه بگويد.

http://postbook.ir/uploaded/18-t.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 خليل ملکی پيشاپيش دسته سينه‌زن‌ها

🔻قلعه فلک‌الافلاک يا دوازده‌برجی يا دژ/قلعه شاپور خواست يا ساير خواست يا قلعه/ دژ سپه سازه‌ای با مصالح سنگ و آجر و خشت و ملات گچ و آهک با ديوارهای محکم و بلند بر فراز تپه‌ای آهکی مشرف به رودخانه‌ای در ميانه شهر خرم‌آباد، که قرن‌ها پيش از اسلام ساخته شده گويا در سده سوم ميلادی، 363 سال قبل از هجرت به دستور شاپور اول ساسانی بازسازی گرديده است.
🔻روزگاری خزانه جواهر و ثروت بدر ين حسنويه بوده، زمانی دژ امن نظامی، سده‌ها کاخ اتابکان لُر کوچک، ساليانی مقرّ والی‌ها و حکام لرستان، و در زمان پهلوی به عنوان انبار جنگ‌افزار و بازداشتگاه تبعيدی‌ها و زندانيان به کار رفته و امروزه مجموعه‌ای فرهنگی و هنری و گردشگری است.
🔻پس از کودتای 28 مرداد 1332 حدود پانصد تن از زندانيان با گرايش‌های مختلف، از نوجوان 15 ساله تا پيرمرد 70 ساله در اين قلعه حبس بوده‌اند، از خليل ملکی، تا مهرداد بهار و از ناظرزاده کرمانی تا باغچه‌بان و از عاشورپور تا محمدعلی توفيق و حتی مهدی بازرگان و آيت‌الله ابوالقاسم کاشانی. کتاب خاطره‌های فلک‌الافلاک بازتاب سخنان شش تن از آنها است.

🖌خليل ملکی:

🔹با وضعی که ما را می‌بردند من به ياد اسرای شام افتادم. به‌خصوص که در آن روزها ماه محرم بود و در خرم‌آباد نيز بساط روضه‌خوانی برپا بود. شايد افسرانی که در آنجا رفتار ناشايستی می‌کردند بعد از انجام وظيفه اخلاقی به روضه‌خوانی می‌رفتند و از لحاظ اخلاقی به رفتار ناشايست ديگران نفرين می‌فرستادند و گريه می‌کردند.

🔹فلک‌الافلاک هر چه از منظره بيرون بلند و باعظمت و احاطه‌شده از سرسیزی و خرمی است، در داخله‌اش محقر و کوچک و چرک و خشک است.

🔹مدير زندان معجون عجيب و ماهرانه‌ای بود از ادای وظيفه اداری و ادای وظيفه وجدانی که بعضی رفتار و حرکات او حتی توده‌ای‌ها را تحت تأثير قرار می‌داد. هر وقت موقعيت و مناسبتی پيش می‌آمد اخلاق و سجايای انسانی او ظاهر می‌گرديد.

🔹از قرار گفته آنان (گروهبانان و افسران) آيت‌الله کاشانی در حدود 24 ساعت در آنجا متوقف بوده و پس از آن به دستور قوام‌السلطنه، نخست‌وزير وقت، به خارج از ايران تبعيد می‌شود.

🖌ايرج نبوی:

🔹به اين سربازها گفته‌اند: «اينها تمام، قرآن را آتش زده و مخالف مذهب و دين هستند»...ما وقتی به اصل ماجرا پی برديم به‌خوبی به جبران مافات پرداخته ... چون آن روزها ايام سوگواری محرم بود ... منظره‌ای که هيچ از ياد نمی‌رود، سينه زدن خليل ملکی، مهندس قاسمی، محمدعلی توفيق و ناظرزاده کرمانی بود.

🔹توفيق در شوخی کردن ماهر است و هر وقت او صحبت می‌کرد، بچه‌ها می‌گفتند: روزنامه توفيق شفاهی منتشر می‌شود.

🔹يک روز من دقت کردم؛ خليل ملکی جارو می‌کرد، مهندس قاسمی يک طشت گذاشته بود و داشت لباس‌هايش را می‌شست، توفيق هم عينکش را جابه‌جا می‌کرد و دست‌هايش را بالا زده بود، چون مقدار زيادی ظرف غذاخوری بود که بايستی تميز کند.

http://postbook.ir/uploaded/19-z.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 پرسش ۴۳ ساله

🔻«اخگر انفجار» تحليل سيد فريد قاسمی از پيش‌زمينه و پی‌آمدِ مقاله «ايران و استعمار سرخ و سياه» در روزنامه اطلاعات ۱۷ دی ماه ۱۳۵۶ است.

🔻گزارش تفصيلی وی از گفته‌های متناقض مقامات رژيم پهلوی، نشان می‌دهد که هنوز اين پرسش ۴۳ ساله که نويسنده واقعی آن مقاله که ايران را وارد دورانی تازه کرد، چه کسی بوده، به قوت خود باقی است.

🔻اين کتاب با اينکه متن آن مقاله را نياورده است، افزون بر داده‌های ارزنده‌اش پيرامون چند و چون نگارش آن، سه موضوع خواندنی ديگر نيز دارد:

🔹ديدگاه يکسان اکثر گزارشگران ـ به‌جز يک نفر که قاطعانه آن را نفی کرده است ـ در باره پافشاری شاه بر نگارش يک مقاله تند و تيز با اين استدلال هميشگی‌اش که: «ماهی‌ها را بايد با ايجاد موج‌های مصنوعی به سطح آب کشانيد و آن وقت همه را يک‌جا به تور انداخت».

🔹چاپ مقالاتی همسو با محتوای همان مقاله در روزنامه «آفتاب شرق» مشهد (۳ دی) و روزنامه‌های رستاخيز (۱۷ دی)، آيندگان (۲۰ دی) و کيهان (۲۴ دی)، که کمتر بدان پرداخته شده است.

🔹گزارشی خواندنی از واکنش درونی مديران و دبيران روزنامه‌ها در برابر وادار شدن به چاپ اين مقاله‌ها.

http://postbook.ir/uploaded/20-s.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 ادبيات در خانه همسايه

📌کاش یکی همت خودش را به کار گيرد و نام و نشانِ رمان‌های فارسی ترجمه‌شده به عربی را فهرست کند تا ميزان آشنايی خوانندگان عرب با متون داستانی فارسی روشن شود.

📌«دار المَدی» ناشر عراقی، ترجمه عربی اين چند رمان را در کارنامه خود دارد:

1️⃣ دايی‌جان ناپلئون؛ ايرج پزشک‌زاد، با ترجمه احمد حيدری
2️⃣ چشم‌هايش؛ بزرگ علوی، با ترجمه احمد حيدری
3️⃣ جای خالی سلوچ؛ محمود دولت‌آبادی، با ترجمه سليم عبدالامير حمدان
4️⃣ تهران؛ شهر بی‌آسمان، اميرحسين چهل‌تن، با ترجمه سليم عبدالامير حمدان

http://postbook.ir/uploaded/21-l.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب
▪️از دست رفتن انديشمندی که در آغاز شکوفايی بود!

با رفتن دکتر داود فيرحی بی‌شک حوزه مطالعات تاريخ اسلام و تاريخ معاصر ايران يکی از بهترين‌های خود را از دست داد؛ مردی که هر کس سخنان آرام و تحليل‌های سنجيده او را شنيده، و نوشته‌های پرمايه و تحقيقات بنيادين او را خوانده باشد، به اين سخن باور خواهد داشت.

http://postbook.ir/uploaded/22-o.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 امام علی(ع)، راهنمای مذاکره‌کننده ارشد فلسطينی

🔻 صائب عريقات
را، که چند روز پيش بر اثر بيماری کرونا در گذشت، با عنوان مذاکره‌کننده ارشد فسطينی می‌شناسيم. او سال 1955 در يکی از شهرک‌های اطراف قدس به دنيا آمد، از دانشگاه سانفرانسيکو فوق‌ليسانس و از دانشگاه برادفورد آمريکا دکتری علوم سياسی گرفت و با پيوستن به سازمان آزاديبخش فلسطين در بيشتر مذاکرات اين سازمان با مقامات بين‌المللی شرکت داشت و پای ثابت همه گفت‌وگوهای دولت فلسطين با مقامات اسرائيلی بود.
🔻او کتابی دارد با نام «عناصر التفاوض بين علي و روجر فيشر» که در آن اصول مذاکره در نگاه امام علی(ع) و انديشمند آمريکايی راجر فيشر را به مقايسه گذاشته و پس از تحقيق و بررسی پيرامون اصول هفتگانه راجر فيشر، دوازده اصل بنيادين مذاکره در سيره سياسی اميرالمؤمنين علی بن ابی طالب را برشمرده است.
🔻او در بخشی از مقدمه کتاب 240 صفحه‌ای خود می‌نويسد:

🔹من هميشه در صدد آموختن نکات بيشتری از دين و فرهنگ و تمدن بزرگ خودمان و آداب و علوم و گشايش‌ها و دستاوردهای آنان در عرصه‌های مختلف بوده‌ام و همواره اصول رفتارهای مذاکراتی را جست‌وجو کرده‌ام.

🔹بيش از ده سال، هر روز خوانده‌ام و خوانده‌ام و با فارابی و ابن‌مقفع و ابوحامد غزالی و شريف رضی و طبری و بخاری همنشين شده‌ام و در نشست‌های شبانه خود با آنها که گاه تا سحرگاه‌های زمستان آرام و تابستان گرم شهر اريحا به درازا کشيده است، از آنان پرسيده‌ام که: اگر شما به جای من بوديد، چگونه خودتان را برای گفت‌وگو با اسرائيل يا آمريکا يا اين کشور و آن کشور اروپايی آماده می‌کرديد؟ و چگونه با واقعيت مناسبات کشورهای عربی با واشنگتن روبه‌رو می‌شديد؟

🔹گاه ماکياوللی و توماس‌هابر و گاه ژان‌بودن و منتسکيو و ولتر و ديگران را حاضر می‌کردم و همين پرسش‌ها را با آنها در ميان می‌گذاشتم، پاسخی که به من می‌دادند تفاوت چندانی با جواب‌های انديشمندان عرب و مسلمان نداشت؛ ضعف و سستی پديده‌ای است که در شرق و غرب به‌راحتی می‌توان آن را تشخيص داد. وقتی ملت‌های معاصر زبان منافع را نفهمند، معمولاً تحت تأثير رخدادها قرار می‌گيرند و از نقش‌آفرينی باز می‌مانند.

🔹در همه روزهای مذاکره، به سخنان، خطبه‌ها و نامه‌های متنوع و متعدد اميرالمؤمنين حضرت علی پناه می‌بردم، می‌خواندم و می‌نوشتم، می‌پرسيدم و پاسخ می‌دادم، اما اصلاً فکرش را هم نمی‌کردم که روزی آنها را منتشر کنم؛ چرا که اينها مسائلی کاملاً خصوصی است. ولی اگر من از آنها بهره برده‌ام و آموخته‌ام و با مدد آنها به مذاکره پرداخته‌‌ام و ايستادگی و شکيبايی کرده‌ام، و خنديده‌ام و گريسته‌ام و سکوت کرده‌ام و فرياد زده‌ام و بالاتر از همه اينها، مقاومت کرده‌ام، همه و همه برای اين بوده است که اين انسانِ ستمديده‌ای که معنای ستم را فهميده و سستی را دريافته و شکست نخورده، همواره با من بوده در هر يک از گام‌های من و در هر آن از لحظات من، ميان انديشه و زبانم ايستاده و همچون پلی بين رابطه و مذاکره و دادو ستد تأثير داشته است.

🔹به رغم همه سستی‌های موجود عربی و انحطاط و ناديده گرفتن زبان منافع و به رغم اشغال و جنگ‌های داخلی و جدايی‌ها و شورش‌ها و پاره‌پاره شدن‌ها، اين اميرالمؤمنين حضرت علی بن ابی طالب بود که همواره با من بود، و پيوسته به من نيرو و عزت و دانش و افتخار و صبر و پيکار و مقاومت و پايداری و ايستادگی می‌بخشيد و مرا تا رسيدن به قدس شريف هدايت و ياری می‌کرد.

🔹بنابراين، خواستم علی که هرگز بتی را نپرستيده و با دوستی رسول خدا، در علم و عمل و عبادت و عقل و احساس و دليری و صلح و جنگش نمونه مسلمانی بوده، با شما نيز باشد ...که اين کار به زندگی رنگ فضيلت بيشتری می‌بخشد.

http://postbook.ir/uploaded/23-j.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 آستان قدس رضوی؛ به مثابه يک نهاد

با چاپ دومين جلد دايرةالمعارف آستان قدس رضوی در سال ۱۳۹۹، اين اثر ارزشمند به پايان رسيد و اينک دو جلد آن با بيش از هفتصد و هفتاد مدخل که هر يک از آنها به‌نوعی با گذشته و حالِ اين مجموعه شيعی، فرهنگی، زيارتی پيوند دارد، در اختيار است.

دسترسی مستقيم نويسندگان مقالات به اسناد و بهره‌گيری آنان از داده‌های خاص موجود در مؤسسات مختلف اين مجموعه، و افزودن صدها تصوير منحصر از جزئيات معماری، نفايس هنری و رجال نامی و چاپ و طراحی هنرمندانه آن، به کتاب يادشده ويژگی برجسته‌ای داده است.
http://postbook.ir/uploaded/24-i.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 آشنای آسمان

🖌روزی خدمت علامه طباطبائی (رضوان الله سبحانه و تعالی عليه) بودم؛ سؤالاتم که تمام شد، به ايشان عرض کردم آقای خوئی خط را از چه کسی ياد گرفته‌اند؟ فرمودند: ما يک ماه رمضانی در نجف به طلبه‌ها خط نسخ و نستعليق را ياد می‌داديم، و (در حالی که با انگشت سبابه‌شان اشاره می‌کردند) فرمودند: آقای خوئی هم اين جا می‌نشست.

🔹کتاب آشنای آسمان، خاطرات و اسناد منتشرنشده از محمدتقی انصاريان خوانساری در باره مرحوم علامه آيت‌الله سيد محمد حسين طباطبائی است که سال 1393 خود وی آن را در انتشارات انصاريان قم به چاپ رسانده است.

http://postbook.ir/uploaded/25-t.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈کلاغ هم گريست

جسد آن مرد کماکان همان جا بود و خون از همه جای بدنش جاری بود.
وقتی از مسجد بيرون می‌آمدم کلاغ را ديدم که بر بالای سرش نشسته بود و قارقار می‌کرد.
گمان نمی‌کنم اين صحنه از ياد هيچ کس برود.
کلاغ داشت گريه می‌کرد.

▪️ايزدی‌ها آن گونه که خود می‌گويند، در تاريخ آيينی‌شان هفتاد و چهار قتل عام بزرگ را شاهد بوده‌اند، اما نسل‌کشی سال ۲۰۱۴ در شهر سِنِجار عراق که به دست داعش انجام شد، از اين جهت بی‌نظير است که تبهکاران آغازين سال‌های قرن بيست و يکم، پديده بردگی جنسی و حراج کنيزان را نيز به ديگر جنايات خود افروده‌اند.

▪️رمان باکره سنجار به قلم وارد بدر السالم نويسنده عراقی و ترجمه روان ياسين عبدی، روايت داستانی ـ مستندِ دردناکی از پاکسازی دينی و قومی ايزديانی است که با يورش داعش، به کوهستان‌ باستانی و مقدس خود در پيرامون شهر پناه بردند و با ده روز ماندن در محاصره کامل، بيش از هفت ‌هزار کشته دادند و مهاجمان پنج ‌هزار نفر تن از دخترانشان را به بردگی بردند.

▪️به گزارش رمان، «هر يک از داعشی‌ها چند کنيز سنجاری يا مسيحی پيش خود دارد. زنان و دخترانی که زنده مانده‌اند ميان اميران و جنگجويان تقسيم شده‌اند. داوطلبان عمليات‌های انتحاری هم سهم خاص خود را از زنان و دختران کنيز دارند. هر يک از آنها می‌تواند کنيز خود را به ديگران بفروشد يا آن را به هر که بخواهد، ببخشد. قيمت کنيزها بر اساس سن‌شان تعيين می‌شود؛ آری، بر اساس سن‌شان. دوشيزه و باکره‌ها را با قيمت بيشتری می‌فروشند».

🔹پيش‌تر با معرفی کتاب «دين ملک طاووس؛ يزيدی‌ها و جهان معنوی آنها» از آيين موسوم به ايزدی سخن گفته بوديم، برای آشنایی با پيشينه و راه و رسم آنان به آنجا مراجعه کنيد.

http://postbook.ir/uploaded/26-r.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 اين جهانِ گذرا

🔻 سال ۱۵۰۰ ميلادی، شهر تبريز با ۲۵۰ هزار نفر جمعيت، پس از پکن و ويجاياناگار (در هند) و قاهره، هم‌رديف با هانگژو (در چين)، در رده چهارم شهرهای بزرگ جهان بوده، و از نظر جمعيت، پيش از استانبول و پاريس قرار داشته است.

🔹اين آمار در يکی از جدول‌های سومين فصل کتاب «اين جهان گذرا» آمده که تاريخچه بشريت را در سه فصل عرضه کرده است:
«عصر خوراک‌‌جويی» (۲۰۰.۰۰۰ سال)، «عصر کشاورزی» (۱۰.۰۰۰ سال) و «عصر مدرن» که فقط ۲۵۰ سال طول کشيده، اما تغيير در آن، از هميشه سريع‌تر و بنيادی‌تر بوده است و شتاب رشد جمعيت چنان بوده که احتمالاً بيست درصد تمامی انسان‌ها در همين دو و نيم قرن زيسته‌اند.

🔹ديويد کريسچن در کتابی که مزدا موحّد آن را ترجمه کرده، معتقد است که مطالعه يکپارچه تاريخ جهان درک بهتری از نحوه جای‌گيری رخدادها به دست می‌دهد و شکل تاريخ را نمايان‌تر می‌کند؛ درست همچون سفر با هواپيما بر فراز کشوری که پيش‌تر پياده از آن عبور کرده‌ايد، بسياری از جزئيات را نخواهيد ديد، ولی تصور روشن‌تری از منظره پيدا خواهيد کرد. از پنجره هواپيما، اشيای منفرد مبهم خواهند بود، اما ارتباط ميان آنها راحت‌تر به چشم می‌آيد.

🔹راهنمايیِ او برای خواندن کتابش اين است که بايد بتوان آن را در يک يا دو جلسه خواند و در زمانی به آخر داستان رسيد که هنوز آغاز آن در ياد باشد.

http://postbook.ir/uploaded/27-u.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈علويان بر تخت حکومت

همه با هم سرود خواندند
همه با هم تور را از آب بيرون کشيدند
همه با هم آهن را همچون تور (دانتل) ساختند
همه با هم خاک را شخم زدند
انجيرهای همانندِ عسل را با هم خوردند
... جلاد ساطورش را زد
گردن‌ها همانند انار دو شقّه شد
همانند سيب‌هايی که از هر شاخه سبز می‌افتند
سرها در کنار هم افتادند

🔻اين بخشی از سروده ناظم حکمت شاعر ترک‌زبان در رثای شيخ بدرالدين، پسرعموی سلطان علاءالدين سلجوقی و قاضی شهر سماونه آناتولی است؛ جايی که پيوندگاه تمامی سنت‌ها و عرف‌های فرهنگی و دينی ايران، بيزانس، مغول و غيره و محل زندگی گروه‌های اجتماعی حاشيه‌ای بود. هر چند او را گاه بی‌دين و گاه مدعی پيامبری و گاه در سودای پادشاهی دانسته‌اند، اما به نوشته محرّم اوچان در کتاب دولت‌های علوی، چه بسا اوضاع نابسامان آناتولی و فروپاشی اخلاقی جامعه، زمينه را برای حضور شخصی دانشمند و متفکر چون بدرالدين فراهم کرده باشد؛ کسی که در سير و سلوک صوفيانه خود بر خلاف مولانا، نه از راه عشق، بلکه از طريق عقل به منزلگاه وصل می‌شد و بيش از ايمان از عقل بهره می‌برد.

🔻بدرالدين همان است که در حضور تيمور با عالمان سنی بحث کرد، و چون پيروز شد، تغييرات گسترده‌ای در روحيات و اعتقادات تيمور پديد آمد و از آن پس به کسانی که خود را سيّد و طرفدار اهل بيت می‌خواندند، قطعاً آسيبی نمی‌رساند و پس از شکست سلطان بايزيد ايلدرم عثمانی، ازمير را به اميرنشين علوی آيدين اوغلو باز گرداند و اجازه داد تا موسی چلبی نزديک به علويان به جای سلطان بايزيد روی کار بيايد.

🔻کتاب دولت‌های علوی نوشته محرّم اوچان با ترجمه حسن صادقيان و يدالله بهجتی، پژوهشی برجسته پيرامون شصت دولتی است که با شعار پيروی از اهل بيت پيامبر (عليهم‌السلام) بر آمده‌اند. تحقيق وی از بررسی کوتاه حکومت‌های امام علی(ع) و امام حسن(ع) و مختار ثقفی شروع می‌شود، در فصل دوم به دولت‌های نوادگان امام حسن(ع) می‌پردازد و در آن ادريسيان مراکش، علويان طبرستان، و حموديان اندلس را معرفی کند، در فصل بعد به قوامی‌‌های طبرستان يعنی نوادگان امام حسين(ع) می‌رسد. پس از آن يک‌يک دولت‌های دوازده امامی را در نقاط مختلف آفريقا و خاورميانه و آسيا – از دُلفيان تا جمهوری اسلامی ايران - نام می‌برد و آخرين فصل کتابش را به دولت‌های فاطمی يا اسماعيليان اختصاص می‌دهد.

🔻او به‌عمد از برشمردن دولت‌های زيديان پرهيز می‌کند؛ زيرا بر اين باور است که زيد بن علی هرگز خود را امام نخواند، بلکه پيروانش را به فقه برادرزاده‌اش جعفر بن محمد (امام صادق عليه‌السلام) ارجاع داد، اما يارانش از آن پس، تابع فقه حنفی شدند.

🔻گاهشمار دولت‌های علوی که در پايان کتاب آمده، نمودار دقيقی از حضور علويان در عرصه حکومت از سال ۶۵۶ ميلادی تا کنون را نشان می‌دهد.

http://postbook.ir/uploaded/28-x.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب.
🌈 آيا سنگ‌نگاره‌ها راست می‌گويند؟

🔹 سابقه فرهنگی ایران و فکر و اندیشه ایرانی نشان می‌دهد که در طول تاریخ، از تاثیرگذاری و گسترش فراوانی برخوردار بوده، به طوری که افلاطون به عنوان پدر فلسفه غرب، از فکر ایران تأثیر گرفته و اندیشه‌های این فیلسوف بی‌توجه به بن‌مایه‌های فکر ایرانی نبوده است.
🔹تأثیر جهانیِ زرتشت را همیشه گفته‌اند، اما به گفته دکتر فتح‌الله مجتبائی، برای غربی‌ها بسیار سخت است که ببینند فلسفه هم در جای دیگر، به خصوص در ایران و شرق، ريشه دارد.
🔹کتاب «شهر زيبای افلاطون و شهرياریِ آرمانی در ايران باستان» می‌خواهد بگويد که افلاطون تحت «تأثیر نظریه سیاسی در ایران باستان» بوده است.
🔹وی با برشمردن چند نکته کليدی در انديشه‌های افلاطون، از جمله
ـ طبقات جامعه آرمانیِ افلاطون
ـ همانندی هيئت اجتماع با پيکر انسانی
ـ لزوم بهره‌مندی هر طبقه از فضايل طبقات ديگر در عين اشتغال به وظيفه خاص خود
ـ تعريف عدالت به هماهنگی و تناسب خاص ميان طبقات در جامعه و ميان قوای روح در انسان
ـ و تحقق عدالت در جامعه‌ای برخوردار از حکمت و داشتن حاکمی حکيم،
می‌گويد:
موافقت و مشابهت اين نکات با افکار و عقايد ايرانی و هندی به اندازه‌ای است که پنداری حکيم يونانی مواد و عناصر اساسی آراء خود را از مشرق‌زمين گرفته و با قريحه توانای خويش بدان‌ها نظام فلسفی و منطقی داده است.

🔹کتابی که اينک با بازبينی و افزودن نکات و اشارات تکميلی در دسترس است، برای نخستين بار در سال ۱۳۵۲ در انجمن فرهنگ ايران باستان به چاپ رسيده، لذا سال ۱۳۵۳ دکتر حميد عنايت در مقاله‌ای با نام «ايران و بربرها» بدان پرداخته و نقدی بر آن نوشته که پيوست چاپ کنونیِ آن شده است.

🔹نوشته دکتر عنايت با اين جملات تمام می‌شود:
🔻در اينکه جامعه باستانی ايران، جامعه‌ای طبقاتی بود و اختلافات ميان طبقات گاه آنها را تا حد «کاست» از هم متمايز می‌نمود، جای ترديد نيست. ليکن غريب است که نويسنده، اين خصوصيت را در کتاب با چنان زبانی شرح می‌دهد که گويی از فضيلتی پسنديده در جامعه باستانی ايران سخن می‌گويد و يونانيان را به سبب محرومی از آن خوار می‌شمرد.
🔻مگر همين اختلافات طبقاتی نبود که آن همه ناروايی را در روزگار ساسانيان به بار آورد و دلبستگی ايرانيان را به نهادهای سياسی و اجتماعی خويش سست کرد؟ با آنکه سنجش عواقب ناگوار اختلافات طبقاتی در حوصله موضوع کتاب نبوده است، ولی از نويسنده‌ای روشن‌بين چون مجتبائی انتظار می‌رفت که به جنبه‌های منفی اين خصوصيت اجتماعی در ايران پيش از اسلام اشاره می‌کرد.
🔻به همين گونه، بحث نويسنده از آميختگیِ حکومت و حکمت در ايران باستان مايه اين توهم است که شهرياران ايران در آن روزگار همگی مظهر فضائل عالی اخلاقی بوده‌اند. اگر ملاک داوری در اين باره تنها نوشته‌های رسمی باشد، بی‌گفت‌وگو، همه فرمانروايان آن زمان و زمان‌های بعد را در سراسر جهان بايد دادگر و راست‌کردار شمرد، ولی حقايق تاريخ را هميشه نمی‌توان در سنگ‌نبشته‌ها و سنگ‌نگاره‌ها جست.

http://postbook.ir/uploaded/29-g.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب.
🌈 يک کاستیِ درخشان

✍🏻 «بعد از حدود پنجاه سال فعاليت در منصب معماری سلطنتی و ساخت چهارصد بنای زيبا ـ حالا بماند فواره‌ها و مقبره‌هايی که برای مردم ساخته بود ـ سينان دنيای خاکی را ترک کرد. او هميشه عمداً نقصی در آثارش باقی می‌گذاشت، به نشانه علم به اينکه هرگز کامل و بی‌نقص نيست. چون چنين خصيصه‌ای فقط و فقط از آنِ خداست. دقيقاً به همان ترتيب که در سنِ ناکاملِ خود، نود و نه سال و نيم، از دنيا رفت.»

🔹رمان «شهری بر لبه آسمان» اثر اليف شافاک نويسنده نام‌آشنای اين روزهای ترکيه، داستان حضور يک معمار زيرک و زبردست در دربار سه پادشاه عثمانی است؛ معماری که آثار درخشان او نه تنها بر تارک ترکيه، که بر جبين جهان اسلام نشسته و بارها و بارها در شرق و غرب، از آن تقليد شده است.

🔹کتاب، افزون بر شرح مناسبات معمار سِنان (که در اين ترجمه با نام سينان خوانده شده) با شاهان عثمانی، نقش وی در پرورش شاگردانی را روايت می‌کند که يکی با فيل سفيدش از هندوستان آمده و ديگری همچون يک کنيز از غرب به دربار راه يافته و سِنان او را رندانه در قالب پسری هنردوست در آورده و به وی معماری آموخته است.

http://postbook.ir/uploaded/30-s.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب.
🌈 حکمت مردان صحرا

راهبی در طیّ سفری به جمعی از خواهران اهل سير و سلوک برخورد.

با ديدن آنان جاده را ترک گفت و از آنان فاصله گرفت.

اما راهبه بزرگ به او گفت:

🔻 اگر راهب کاملی بودی، حتی با چنان دقتی به ما نگاه نمی کردی که دريابی ما زنيم.

http://postbook.ir/uploaded/32-m.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب.
🌈 کتاب قرنطينه

🔹اگر اهل سفر هستيد و کرونا شما را خانه‌نشين کرده، اين روزها بهترين زمان برای خواندن سفرنامه‌ها است تا هم حال و هوای سفر را از دست ندهيد، هم با جاهای تازه آشنا شنويد و هم سبک‌های مختلف نوشتن را ملاحظه کنيد. اگر سفرنامه‌ها را می‌شناسيد که خودتان برويد و کتاب را بخوانيد، اما اگر آشنايی چندانی با آنها نداريد، اپيزود بيست و هفتم پادکست راديو جولون برای شما چندين سفرنامه را انتخاب و معرفی کرده که شما با گوش دادن به آن، می‌توانيد سراغ کتابی را بگيريد که با طبع و سليقه شما سازگارتر است.

🔹در اين اپيزود که با عنوان کتاب قرنطينه تهيه شده، شانزده کتاب و چهار مجموعه معرفی شده که شنيدن هر کدام لطف خاص خودش را دارد.

🔹بخش‌های ديگر اين پادکست هم، هر چند ارتباط مستقيمی با کتاب ندارد، اما به اندازه چندين کتاب، اطلاعات شنيدنی را برای شما فراهم کرده است.

http://postbook.ir/uploaded/-s.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب.
🌈 چند جمله در باره کتاب
از «فرهنگ گفته‌های طنزآميز» به کوشش رضی خدادادی

✍🏻 لوگان پيرسال امسيت
کتاب پرفروش: آرامگاه مطلاّی استعدادهای متوسط

✍🏻 سيدنی اسميت:
از ميان لوازم خانه چيزی چشم‌نوازتر از کتاب نيست.

✍🏻 فرانسيس بيکن:
برخی کتاب‌ها را بايد چشيد، بعضی را بايد بلعيد و بعضی ديگر را بايد خوب جويد و هضم کرد.

✍🏻 دوروتی پارکر:
اين از آن کتاب‌هايی نيست که راحت به گوشه‌ای بيندازيمش. بايد آن را با تمام نيرو پرتش کنيم.

✍🏻 مارک تواين:
اثر کلاسيک؛ کتابی که مردم از آن تعريف می‌کنند و نمی‌خوانندش.

✍🏻 ژان ژاک روسو:
از کتاب متنفرم. کتاب فقط اين را به ما می‌آموزد که از چيزهايی سخن بگوييم که چيزی از آنها نمی‌دانيم.

✍🏻 آناتول فرانس:
هيچ وقت به کسی کتاب امانت نده؛ چون هرگز آن را پس نخواهد داد. در کتابخانه خودم فقط کتاب‌هايی يافت می‌شود که ديگران به من امانت داده‌اند.

✍🏻 گروچو مارکس:
(پشت‌نويس کتاب انتقام دان گينزبرگ):
از لحظه‌ای که کتاب‌تان را به دست گرفتم تا وقتی آن را زمين گذاشتم همين طور يک‌ريز می‌خنديدم. بايد يک روز بخوانمش.

✍🏻 منسوب به اسکار وايلد:
در ايام قديم ادبا کتاب می‌نوشتند و عامه مردم می‌خواندند. امروزه عامه مردم کتاب می‌نويسند و هر کسی آن را می‌خواند.

🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب.
🌈 نگارش بين خطوط

🔹پنهان‌نگاری شیوه و هنری از نگارش است که در آن فیلسوفِ سیاسی به دلایلی، ایده‌ها و افکار خود را به گونه‌ای به نگارش در می‌آورد که فهم واقعی آن برای همگان میسر نیست. آثاری که این گونه نوشته می‌شوند ممکن است به صورت دیالوگ، رساله، شرح، تعلیقه و غیره ارائه شوند.

🔹نویسنده چنین آثاری، ابزارهای ادبیِ زیادی برای پنهان کردن افکار و ایده‌های واقعی خود به کار می‌گیرد. ویژگی‌های رازگونه چنین آثاری عبارتند از: پیچیدگی طرح، تناقضات، اسامی مستعار، تکرار نادرست بیانات پیشین، جملات عجیب و غریب و غیره.

🔹چنین ویژگی‌هایی باعث می‌گردد که فهم آن نیازمند مطالعه دقیق و عمیق باشد؛ مطالعه‌ای که در وهله اول باید به پرسش‌های مربوط به مشکلات فلسفی بپردازد و در مرحله بعد جزئیات ادبی را با دقت و با دلایل روشن به هم متصل کند.

🔻اين بخشی از مقاله محسن رضوانی با عنوان «اشتراوس و روش‌شناسیِ فهمِ فلسفه سیاسی اسلامی» در مجله فرهنگ امروز است. برای خواندن متن کامل مقاله به این لينک برويد.
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب.
🌈 فراتر از سفرنامه

🔹انتشارات لونلی پلانت يعنی بزرگ‌ترين ناشر جهانی کتاب‌های گردشگری، اخيراً کتابی را عرضه کرده که ترجمه فارسی‌اش با عنوان «چگونه سفرنويس شويم» از سوی انتشارات ايران‌شناسی در دسترس ما است.

🔹شيوه نگارش و فصل‌بندی سنجيده آن، کتاب را به اثر آموزشی ارزنده‌ای تبديل کرده که در بسياری از موارد، می‌توان فراتر از راهنمای سفرنامه‌نويسی بدان نگريست.

🔹نويسندگان پس از فهرست کردن نکاتی برای ايجاد انگيزه سفرنويسی در گردشگران، راه‌های نشر سفرنامه را در قالب کتاب و مطبوعات يا رسانه‌های مجازی آموزش می‌دهند و چگونگی کسب درآمد از اين کار را پيش روی خواننده می‌گذارند و پس از بيان مطالبی کليدی در باب عکاسی سفر، در پايان، به معرفی منابع آنلاين، انجمن‌های نويسندگان و ناشران سفر می‌پردازند.

http://postbook.ir/uploaded/35-o.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب.
🌈 کتابی با صد و بيست سال سرگذشت

✍🏻نخستين بار استنلی لين پل (۱۸۵۴ – ۱۹۳۱) تاريخ‌دان و سکه‌شناس نامدار انگليسی کتابی مشتمل بر نسب‌نامه يک‌صد و هجده سلسله از خلفا و فرمانروايان و سلاطين جهان اسلام، با شرحی مختصر در باره ظهور و سقوط غالب سلسله‌های مندرج در آن، تأليف و آن را در ۱۸۹۳ در لندن منتشر کرد.

✍🏻آن کتاب به قلم مورخ و دانشمند معاصر ايران، شادروان عباس اقبال آشتيانی، به نام «طبقات سلاطين» اسلام به فارسی ترجمه و در تهران (۱۳۱۲ ش) چاپ شد.

✍🏻کتاب لين‌پل اساس کار واسيلی ولاديميروويچ بارتولد (۱۸۶۹ -۱۹۳۰) دانشمند بزرگ روس قرار گرفت و او پس از ترجمه آن به روسی، مطالب و حواشی سودمندی بدان افزود و آن را با نام «سلسله‌های مسلمان» در ۱۸۹۹ در پترزبورگ به چاپ رساند.

✍🏻اندکی بعد، خليل ادهم ( ۱۸۶۱-۱۹۳۸) محقق پرآوازه ترک، کتاب لين‌پل را با استفاده از افزوده‌های بارتولد به ترکی ترجمه کرد و آن را با اضافاتی زير عنوان «دول اسلاميه» در ۱۹۲۸ در استانبول منتشر کرد.

✍🏻کتاب اخير توسط سعيد سليمان به عربی ترجمه شد و مترجم عربی با عنايت به تحولات معاصر، مجموع سلسله‌های اسلامی کتاب را به ۲۰۸ خاندان رساند و آن را با نام «تاريخ الدول الاسلامية و معجم الاُسر الحاکمة» در ۱۹۶۹ در قاهره انتشار داد.

✍🏻کتاب فارسی حاضر با ترجمه دکتر صادق سجادی جامع همه تحقيقات يادشده است. اين اثر بيش از سی سال پيش به فارسی ترجمه شده و با نام «تاريخ دولت‌های اسلامی و خاندان‌های حکومتگر» به چاپ رسيده و اينک با افزوده‌هايی که آن را به ۲۴۶ سلسله يا خاندان رسانده، با نام جديد «دولت‌ها و سلسله‌های حاکم بر قلمرو اسلام» در دسترس است و تا کنون دقيق‌ترين و جامع‌ترين اثر در اين باره به شمار می‌رود.

http://postbook.ir/uploaded/36-q.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب.