🌈ايراننگاران در تاريخ
🔻ايران از ديرباز، گاه مقصد و گاه گذرگاه مسافران بیشماری بوده است که از اين سو به آن سو میرفتهاند؛ شماری از اين بیشماران خاطرات و خطرات سفر خود را نوشتهاند و در آن ديدهها و شنيدههای تازهای را که در اين سرزمين يافتهاند، برای ما و شما به ارمغان نهادهاند. سياحانی که آينهوار زشتیها و زيبايیهای مردمان اين مرز و بوم را بازتاباندهاند و فرازها و فرودهای آنان را بازگفتهاند.
🔻اينک داريوش شهبازی بيش از سيصد سفرنامه از نوشتههای سياحانی را که به ايران آمدهاند، احصا کرده و پس از نگارش زندگینامه کوتاهی برای هر يک، مهمترين بخشهای سفرنامه آنان را در برابر ما نهاده است.
🔻به گفته وی، کهنترين اسناد و مدارک در حوزه سفرنامهنويسی در جهان، ايران را مبدأ اين رشته میدانند؛ زيرا نخستين سفرنامه به استناد تاريخ به دستور داريوش اول هخامنشی در باره رودخانه سند، خليج فارس و دريای سرخ نگاشته شده است.
🔻نويسنده بر اين باور است که در دوره صفوی، به دو دليل ورود گردشگران فرنگی به ايران افزايش يافت: يکی تحولات فلسفی و علمی و دينی و اقتصادی اروپا پس از رنسانس بود که غرب به دنبال منابع درآمد میگشت و در پی يافتن بازارهای تازه بود، و ديگر قدرت و شکوه و جلال پرآوازه ايران که هم جاذبهای برای ديدار و هم مقصدی برای تجارت بود و هم رقيبی برای عثمانی که سودای تصرف اروپا را در سر میپروراند. فحوای سفرنامههای اين دوره حاکی از قدرت و اقتصاد خوب و اصلاح امور و رفتار پسنديده ايرانيان است.
🔻پس از حکومتهای کوتهعمر افشاريه و زنديه، نوبت به قاجاريان رسيد که به ادعای شهبازی، اخلاق و فرهنگ در ميان حکام و درباريان و به تبع آن عامه مردم سقوط کرد و به همين دليل، ما شاهد اظهارنظرهای فراوان سياحان در باره فقر مادی و فرهنگی و فساد گسترده و عمومی هستيم.
🔻نويسنده، نام سياحان را با ترتيب الفبای فارسی رديف کرده، کتاب خود را با نام آرمسترانگ (تی. بی) شروع میکند و با نام ييت (کلنل چارلز ادوارد) به پايان میبرد.
🔻برخی از نامها با تصوير واقعی يا خيالی آنان آراسته است، برخی نمونههايی از سفرنامهها را هم در پی دارد، در برخی به مقالاتی در باره آنها هم اشاره شده، اما اطلاعات کتابشناختی کاملی از متن يا ترجمه آنها، به شکلی يکنواخت در ذيل هر مدخل نيامده است، و تنها در منابع انگليسی و فارسی پايان جلد دوم میتوان بدان دست يافت.
http://postbook.ir/uploaded/7-x.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🔻ايران از ديرباز، گاه مقصد و گاه گذرگاه مسافران بیشماری بوده است که از اين سو به آن سو میرفتهاند؛ شماری از اين بیشماران خاطرات و خطرات سفر خود را نوشتهاند و در آن ديدهها و شنيدههای تازهای را که در اين سرزمين يافتهاند، برای ما و شما به ارمغان نهادهاند. سياحانی که آينهوار زشتیها و زيبايیهای مردمان اين مرز و بوم را بازتاباندهاند و فرازها و فرودهای آنان را بازگفتهاند.
🔻اينک داريوش شهبازی بيش از سيصد سفرنامه از نوشتههای سياحانی را که به ايران آمدهاند، احصا کرده و پس از نگارش زندگینامه کوتاهی برای هر يک، مهمترين بخشهای سفرنامه آنان را در برابر ما نهاده است.
🔻به گفته وی، کهنترين اسناد و مدارک در حوزه سفرنامهنويسی در جهان، ايران را مبدأ اين رشته میدانند؛ زيرا نخستين سفرنامه به استناد تاريخ به دستور داريوش اول هخامنشی در باره رودخانه سند، خليج فارس و دريای سرخ نگاشته شده است.
🔻نويسنده بر اين باور است که در دوره صفوی، به دو دليل ورود گردشگران فرنگی به ايران افزايش يافت: يکی تحولات فلسفی و علمی و دينی و اقتصادی اروپا پس از رنسانس بود که غرب به دنبال منابع درآمد میگشت و در پی يافتن بازارهای تازه بود، و ديگر قدرت و شکوه و جلال پرآوازه ايران که هم جاذبهای برای ديدار و هم مقصدی برای تجارت بود و هم رقيبی برای عثمانی که سودای تصرف اروپا را در سر میپروراند. فحوای سفرنامههای اين دوره حاکی از قدرت و اقتصاد خوب و اصلاح امور و رفتار پسنديده ايرانيان است.
🔻پس از حکومتهای کوتهعمر افشاريه و زنديه، نوبت به قاجاريان رسيد که به ادعای شهبازی، اخلاق و فرهنگ در ميان حکام و درباريان و به تبع آن عامه مردم سقوط کرد و به همين دليل، ما شاهد اظهارنظرهای فراوان سياحان در باره فقر مادی و فرهنگی و فساد گسترده و عمومی هستيم.
🔻نويسنده، نام سياحان را با ترتيب الفبای فارسی رديف کرده، کتاب خود را با نام آرمسترانگ (تی. بی) شروع میکند و با نام ييت (کلنل چارلز ادوارد) به پايان میبرد.
🔻برخی از نامها با تصوير واقعی يا خيالی آنان آراسته است، برخی نمونههايی از سفرنامهها را هم در پی دارد، در برخی به مقالاتی در باره آنها هم اشاره شده، اما اطلاعات کتابشناختی کاملی از متن يا ترجمه آنها، به شکلی يکنواخت در ذيل هر مدخل نيامده است، و تنها در منابع انگليسی و فارسی پايان جلد دوم میتوان بدان دست يافت.
http://postbook.ir/uploaded/7-x.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 کنیزان؛ از رازداری تا جنایتکاری
🔻پرده برداشتن از اسرار کنيزان و مناسبات آشکار و پنهان آنان در جامعه ايران ـ از دوره طاهريان تا عصر مغول ـ کاری است که نويسنده کتاب «زنان زرخريد» بدان پرداخته و برای کاويدن بيشتر موضوع ناگزير شده که وضعيت کنيزان را از دوره ساسانی در ايران و حتی در دوران جاهلی و نزد اعراب بررسی کند، و فصل اول کتاب خود را به آن اختصاص دهد.
🔻فريبا کاظمنيا در فصل دوم پژوهش ارزنده خود، کنيزان را به مثابه کالا بررسی کرده و از نقش آنان در نهاد خانواده و نهاد قدرت و نهاد سرمايه سخن گفته و کارکردهای سياسی و اقتصادی و اجتماعی آنان را نشان داده است.
🔻وی در سومين فصل «زنان زرخريد» به آموزشهای متنوع کنيزان، از آشپزی و خدمتکاری و دايگی تا مشاطگی و مجلسآرايی پرداخته و نامها و القاب متنوع و حتی ويژگیهای ظاهری آنان را بر رسيده است.
🔻شخصيت حقيقی و حقوقی و اجتماعی کنيزان و حدود اختيارات و پوشش و آرايش و ازدواج و استقلال مالی و سرانجام باورهای آنان، درونمايه واپسين فصل کتاب زنان زرخريد است.
🔻کتاب «زنان زرخريد» خواه برای کسانی که به مسائل تاريخی علاقه دارند و خواه برای حقوقپژوهان و فقهخوانان ـ هر چند که ديگر زمينهای برای اجرای احکام آنان نيست ـ سرشار از بهرههای فراوان تاريخی و حقوقی است.
🔸 در دوره اموی، استفاده از کنيزان در رامشگری و آوازخوانی و در مجموع آن دسته از هنرها و پيشههای مرتبط با مجلسآرايی رواج يافت. در اين زمان در چرخشی آشکار، مکه و مدينه که خاستگاه اسلام و مهبط وحی بود و از نوعی قداست و حرمت در نظر مؤمنان و مسلمانان برخوردار، تا پايان دوره اموی به محلی برای گرد آمدن نوازندگان و سرايندگان بهنام و مرکزی برای آواز و موسيقی بدل شد.
🔸 فراوانی کنيزان و کنيززادگان در دربار خلفای عباسی تا بدان جا بود که همه پسران هادی، و ده تن از يازده پسر هارون الرشيد کنيززاده بودند.
🔸 در خانوادههای مرفّه، بهويژه در خاندان خلفا، کنيزان در جايگاه نديمه و محرم يا همدم زنان نيز قرار میگرفتند. اين کنيزان رازدار بانوی خود بودند و در همه کارها، حتی جنايت و قتل، او را ياری میدادند.
🔸 فراگيری استفاده از کنيزان در موسيقی و رامشگری را میتوان معلول ناپسندی اشتغال افراد آزاد به اين حرفه در ميان اعراب دانست. برخی از اعراب پرداختن به هنر موسيقی در حد نامآوری را برای مردان آزاد، مايه خفت و خواری قلمداد میکردند.
🔸 کنيزان، نوازندگی و ساقیگری و مجلسآرايی و نرد و شطرنج میآموختند، پس میتوانستند در همدمی با خليفه اعتماد او را جلب کنند و در حين همراهی با او، با کانونهای قدرت و نفوذ در دربار ارتباط يابند.
🔸 در ايران دوره ساسانی، ترکان و اعراب و هنديان و روميان تأمينکننده برده، و ايرانيان بردهگير بودند.
🔸 اسارت و انقياد زنان و کودکان مناطق فتحشده در جنگها چنان معمول و متعارف بود که رهبران سياسی يا حکام برای تحريض مردان به مقابله نظامی با دشمنان از اين حربه استفاده میکردند.
بيشتر جوامعی که ساختاری ابتدايیتر داشتند به جوامع و مناطقی که از ساختارهای پيچيدهتر اجتماعی بهرهمند بودند برده میدادند.
🔸 هديه دادن کنيزی با مأموريت ويژه قتل يا مسموم ساختن رقيب سياسی يا برای اظهار انقياد و تطميع، يکی از کارکردهای مهم کنيزان در نهاد قدرت بود.
🔸 اين بازار چنان پررونق بود که تجار برده به رغم ماليات سنگينی که نهاد قدرت برای واردات کنيز و غلام مطالبه میکرد، همچنان بردگان را برای فروش عرضه میکردند.
🔸 شیءانگاری کنيز چنان تثبيت شده بود که در شمار اقلام اوليه زندگی و وسيله راحتی و آسايش به شمار میآمد.
http://postbook.ir/uploaded/8-z.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🔻پرده برداشتن از اسرار کنيزان و مناسبات آشکار و پنهان آنان در جامعه ايران ـ از دوره طاهريان تا عصر مغول ـ کاری است که نويسنده کتاب «زنان زرخريد» بدان پرداخته و برای کاويدن بيشتر موضوع ناگزير شده که وضعيت کنيزان را از دوره ساسانی در ايران و حتی در دوران جاهلی و نزد اعراب بررسی کند، و فصل اول کتاب خود را به آن اختصاص دهد.
🔻فريبا کاظمنيا در فصل دوم پژوهش ارزنده خود، کنيزان را به مثابه کالا بررسی کرده و از نقش آنان در نهاد خانواده و نهاد قدرت و نهاد سرمايه سخن گفته و کارکردهای سياسی و اقتصادی و اجتماعی آنان را نشان داده است.
🔻وی در سومين فصل «زنان زرخريد» به آموزشهای متنوع کنيزان، از آشپزی و خدمتکاری و دايگی تا مشاطگی و مجلسآرايی پرداخته و نامها و القاب متنوع و حتی ويژگیهای ظاهری آنان را بر رسيده است.
🔻شخصيت حقيقی و حقوقی و اجتماعی کنيزان و حدود اختيارات و پوشش و آرايش و ازدواج و استقلال مالی و سرانجام باورهای آنان، درونمايه واپسين فصل کتاب زنان زرخريد است.
🔻کتاب «زنان زرخريد» خواه برای کسانی که به مسائل تاريخی علاقه دارند و خواه برای حقوقپژوهان و فقهخوانان ـ هر چند که ديگر زمينهای برای اجرای احکام آنان نيست ـ سرشار از بهرههای فراوان تاريخی و حقوقی است.
🔸 در دوره اموی، استفاده از کنيزان در رامشگری و آوازخوانی و در مجموع آن دسته از هنرها و پيشههای مرتبط با مجلسآرايی رواج يافت. در اين زمان در چرخشی آشکار، مکه و مدينه که خاستگاه اسلام و مهبط وحی بود و از نوعی قداست و حرمت در نظر مؤمنان و مسلمانان برخوردار، تا پايان دوره اموی به محلی برای گرد آمدن نوازندگان و سرايندگان بهنام و مرکزی برای آواز و موسيقی بدل شد.
🔸 فراوانی کنيزان و کنيززادگان در دربار خلفای عباسی تا بدان جا بود که همه پسران هادی، و ده تن از يازده پسر هارون الرشيد کنيززاده بودند.
🔸 در خانوادههای مرفّه، بهويژه در خاندان خلفا، کنيزان در جايگاه نديمه و محرم يا همدم زنان نيز قرار میگرفتند. اين کنيزان رازدار بانوی خود بودند و در همه کارها، حتی جنايت و قتل، او را ياری میدادند.
🔸 فراگيری استفاده از کنيزان در موسيقی و رامشگری را میتوان معلول ناپسندی اشتغال افراد آزاد به اين حرفه در ميان اعراب دانست. برخی از اعراب پرداختن به هنر موسيقی در حد نامآوری را برای مردان آزاد، مايه خفت و خواری قلمداد میکردند.
🔸 کنيزان، نوازندگی و ساقیگری و مجلسآرايی و نرد و شطرنج میآموختند، پس میتوانستند در همدمی با خليفه اعتماد او را جلب کنند و در حين همراهی با او، با کانونهای قدرت و نفوذ در دربار ارتباط يابند.
🔸 در ايران دوره ساسانی، ترکان و اعراب و هنديان و روميان تأمينکننده برده، و ايرانيان بردهگير بودند.
🔸 اسارت و انقياد زنان و کودکان مناطق فتحشده در جنگها چنان معمول و متعارف بود که رهبران سياسی يا حکام برای تحريض مردان به مقابله نظامی با دشمنان از اين حربه استفاده میکردند.
بيشتر جوامعی که ساختاری ابتدايیتر داشتند به جوامع و مناطقی که از ساختارهای پيچيدهتر اجتماعی بهرهمند بودند برده میدادند.
🔸 هديه دادن کنيزی با مأموريت ويژه قتل يا مسموم ساختن رقيب سياسی يا برای اظهار انقياد و تطميع، يکی از کارکردهای مهم کنيزان در نهاد قدرت بود.
🔸 اين بازار چنان پررونق بود که تجار برده به رغم ماليات سنگينی که نهاد قدرت برای واردات کنيز و غلام مطالبه میکرد، همچنان بردگان را برای فروش عرضه میکردند.
🔸 شیءانگاری کنيز چنان تثبيت شده بود که در شمار اقلام اوليه زندگی و وسيله راحتی و آسايش به شمار میآمد.
http://postbook.ir/uploaded/8-z.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈گريز از اخبار
🔻زندگی ما چنان با اخبار آميخته است که اگر يک روز از پيگيری خبرها غافل بمانيم، گويی از کاروان سياست و اقتصاد و تمدن و مدرنيسم و فرهنگ و چه و چه فاصله گرفتهايم. تا زمانی که مطبوعات حرف اول را میزدند همه به دنبال کاغذ اخبار بودند، از هنگامی که رسانههای ديداری و شنيداری پا به عرصه نهادند، عرض اندام آنها برای شنوندگان و بينندگانشان بيشتر شد. اکنون هم که ابزارهای اطلاعرسانی نوين يکهتاز اين ميدان شدهاند، سايتهای خبری هستند که با پيوندهای هزارتوی خود ما انسانهای سرگردان را با پيوندهای باربط و بیربط خود، به اين سو و آن سو میکشانند.
🔻همين تشنگی منجرّ به سردرگمی است که برخی از انديشمندان را واداشته است تا با سودای رهايی آدمی از اين عطش کاذب، چارهای بينديشند تا با راهکارهای گوناگون او را از اين حيرت بیپايان نجات دهند. برای اين مهم، به ارزشسنجی اخبار روی آوردهاند تا نخست، جايگاه بلندی را که صاحبان رسانه برای توليدات خود ساختهاند فروبکاهند و سرانجام اين باور را در ذهن و زبان انسانها پديد بياورند که تفکر تنها در سايه آرامش پديدار میشود و آرامش جز با پرهيز از هياهوی اخبار ناممکن است.
🔻کتاب «ديگر اخبار نخوانيد!» نوشته «رولف دوبلی» با ترجمه خوب و روان «فائزه طباطبايی» چاپ «نشر نو» يکی از تازهترين آثار در اين زمينه است که بخشهايی از آن را میخوانيد:
🔸 خواندن همه اين روزنامهها و مجلات بينالمللی احساسی شبيه سرمستی به من میداد؛ انگار هر روز داری همه وجوه جهان را زير و بالا میکنی. نشئه میشدم... انگار نبض اوضاع را به دست داشتم. پر تب و تاب بودم، کيفور و مست. درست مثل الکل بود. با اين تفاوت که ذهن آدم را کُند نمیکرد، تيزترش میکرد...هزار ساعت را صرف پيگيری اخبار کرده بودم. از خودم دو سؤال پرسيدم: آيا حالا دنيا را بهتر میشناسی؟ و آيا تصميمات بهتری میگيری؟ جواب در هر دو مورد منفی بود.
🔸 امروز من «پاک» هستم. از سال 2010 من کاملاً بدون اخبار زندگی کردهام و میتوانم اثرات اين آزادی را به طور دست اول بفهمم و احساس کنم و گزارش دهم: بهبود کيفيت زندگی، تفکر شفافتر، بينش باارزشتر، و زمان بسيار بيشتر.
🔸 شما احتمالاً در دوازده ماه گذشته حدود بيست هزار آيتم خبری بلعيدهايد، حدود 60 تا در روز، و تازه اين تخمينی است متوسط. با خودتان روراست باشيد، آيا حتی يکی از آنها به شما کمک کرد که تصميم بهتری برای زندگیتان، خانوادهتان، شغلتان، رفاهتان، يا کسب و کارتان بگيريد؟ تصميمی که بدون دانستن اخبار نمیتوانستيد بگيريد؟
🔸 اگر از اخبار دوری کنيد و در عوض مقالهها و کتابهای بلند در مورد يک موضوع خاص بخوانيد و يا با متخصصان در مورد آن بحث کنيد، تصوير واقعیتری از اوضاع به دست میآوريد و دچار اين توهم نخواهيد شد که آينده را آسان میتوان درک کرد.
🔸 از خود بپرسيد: ده مورد از مهمترين خبرها در ماه گذشته کدام بود؟ اکثر مردم حتی نمیتوانند پنج نمونه از چنين خبرهايی را به خاطر بياورند. بنابراين چرا چيزی را دنبال میکنيد که هيچ نقشی در پايه دانش شما ندارد؟
🔸 لبّ کلام؟ پرداختن به اموری که خارج از اختيار ما است حماقت است. تقريباً هر آنچه را در اخبار میشنويم خارج از حوزه نفوذ ما است. بنابراين، با خيال راحت میتوانيد از آن چشمپوشی کنيد. انرژی خود را وقف چيزهايی کنيد که میتوانيد بر آنها تأثير بگذاريد. از اين قسم امور فراوان وجود دارد، اما زمينلرزه در آن سوی سياره يکی از آنها نيست.
🔸 اگر واقعاً به سرنوشت قربانيان زلزله يا پناهندگان جنگی يا قربانيان قحطی اهميت میدهيد، پول بدهيد، نه توجه، نه کار، نه دعا، فقط پول. با پيگيری سرنوشت قربانيان زلزله در يک وبسايت خبری، شما در واقع توجهتان را به گردانندگان وبسايت معطوف میکنيد نه به خود قربانيان زلزله.
🔸 تروريسم فقط به لطف رسانههای خبری کار میکند. سلاح واقعی تروريستها بمب نيست بلکه ترس ناشی از بمب است... اگر همه ما به طور جدی به رژيم بدون خبر پايبند باشيم پديده تروريسم نيز از بين میرود.
🔸 در 26 ژانويه سال 1649 چارلز اول پادشاه انگلستان و اسکاتلند و ايرلند به اعدام محکوم شد... در 30 ژانويه پيش چشم هزاران تماشاگر پادشاه از سکوی اعدام بالا رفت و سر خود را روی کنده قرار داد، پس از دعايی کوتاه به جلاد اشاره کرد که آماده مرگ است. يک چرخش بینقص تبر کافی بود و سرش بر زمين افتاد... صدها سال پادشاه بدون آنکه اعتراضی بدو بشود، بر تخت سلطنت تکيه میداد، بعد سرش بريده شد و ناگهان همه تشخيص دادند که ما نيازی به شاه نداريم. در مورد اخبار هم دقيقاً همين طور است.
http://postbook.ir/uploaded/9-j.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🔻زندگی ما چنان با اخبار آميخته است که اگر يک روز از پيگيری خبرها غافل بمانيم، گويی از کاروان سياست و اقتصاد و تمدن و مدرنيسم و فرهنگ و چه و چه فاصله گرفتهايم. تا زمانی که مطبوعات حرف اول را میزدند همه به دنبال کاغذ اخبار بودند، از هنگامی که رسانههای ديداری و شنيداری پا به عرصه نهادند، عرض اندام آنها برای شنوندگان و بينندگانشان بيشتر شد. اکنون هم که ابزارهای اطلاعرسانی نوين يکهتاز اين ميدان شدهاند، سايتهای خبری هستند که با پيوندهای هزارتوی خود ما انسانهای سرگردان را با پيوندهای باربط و بیربط خود، به اين سو و آن سو میکشانند.
🔻همين تشنگی منجرّ به سردرگمی است که برخی از انديشمندان را واداشته است تا با سودای رهايی آدمی از اين عطش کاذب، چارهای بينديشند تا با راهکارهای گوناگون او را از اين حيرت بیپايان نجات دهند. برای اين مهم، به ارزشسنجی اخبار روی آوردهاند تا نخست، جايگاه بلندی را که صاحبان رسانه برای توليدات خود ساختهاند فروبکاهند و سرانجام اين باور را در ذهن و زبان انسانها پديد بياورند که تفکر تنها در سايه آرامش پديدار میشود و آرامش جز با پرهيز از هياهوی اخبار ناممکن است.
🔻کتاب «ديگر اخبار نخوانيد!» نوشته «رولف دوبلی» با ترجمه خوب و روان «فائزه طباطبايی» چاپ «نشر نو» يکی از تازهترين آثار در اين زمينه است که بخشهايی از آن را میخوانيد:
🔸 خواندن همه اين روزنامهها و مجلات بينالمللی احساسی شبيه سرمستی به من میداد؛ انگار هر روز داری همه وجوه جهان را زير و بالا میکنی. نشئه میشدم... انگار نبض اوضاع را به دست داشتم. پر تب و تاب بودم، کيفور و مست. درست مثل الکل بود. با اين تفاوت که ذهن آدم را کُند نمیکرد، تيزترش میکرد...هزار ساعت را صرف پيگيری اخبار کرده بودم. از خودم دو سؤال پرسيدم: آيا حالا دنيا را بهتر میشناسی؟ و آيا تصميمات بهتری میگيری؟ جواب در هر دو مورد منفی بود.
🔸 امروز من «پاک» هستم. از سال 2010 من کاملاً بدون اخبار زندگی کردهام و میتوانم اثرات اين آزادی را به طور دست اول بفهمم و احساس کنم و گزارش دهم: بهبود کيفيت زندگی، تفکر شفافتر، بينش باارزشتر، و زمان بسيار بيشتر.
🔸 شما احتمالاً در دوازده ماه گذشته حدود بيست هزار آيتم خبری بلعيدهايد، حدود 60 تا در روز، و تازه اين تخمينی است متوسط. با خودتان روراست باشيد، آيا حتی يکی از آنها به شما کمک کرد که تصميم بهتری برای زندگیتان، خانوادهتان، شغلتان، رفاهتان، يا کسب و کارتان بگيريد؟ تصميمی که بدون دانستن اخبار نمیتوانستيد بگيريد؟
🔸 اگر از اخبار دوری کنيد و در عوض مقالهها و کتابهای بلند در مورد يک موضوع خاص بخوانيد و يا با متخصصان در مورد آن بحث کنيد، تصوير واقعیتری از اوضاع به دست میآوريد و دچار اين توهم نخواهيد شد که آينده را آسان میتوان درک کرد.
🔸 از خود بپرسيد: ده مورد از مهمترين خبرها در ماه گذشته کدام بود؟ اکثر مردم حتی نمیتوانند پنج نمونه از چنين خبرهايی را به خاطر بياورند. بنابراين چرا چيزی را دنبال میکنيد که هيچ نقشی در پايه دانش شما ندارد؟
🔸 لبّ کلام؟ پرداختن به اموری که خارج از اختيار ما است حماقت است. تقريباً هر آنچه را در اخبار میشنويم خارج از حوزه نفوذ ما است. بنابراين، با خيال راحت میتوانيد از آن چشمپوشی کنيد. انرژی خود را وقف چيزهايی کنيد که میتوانيد بر آنها تأثير بگذاريد. از اين قسم امور فراوان وجود دارد، اما زمينلرزه در آن سوی سياره يکی از آنها نيست.
🔸 اگر واقعاً به سرنوشت قربانيان زلزله يا پناهندگان جنگی يا قربانيان قحطی اهميت میدهيد، پول بدهيد، نه توجه، نه کار، نه دعا، فقط پول. با پيگيری سرنوشت قربانيان زلزله در يک وبسايت خبری، شما در واقع توجهتان را به گردانندگان وبسايت معطوف میکنيد نه به خود قربانيان زلزله.
🔸 تروريسم فقط به لطف رسانههای خبری کار میکند. سلاح واقعی تروريستها بمب نيست بلکه ترس ناشی از بمب است... اگر همه ما به طور جدی به رژيم بدون خبر پايبند باشيم پديده تروريسم نيز از بين میرود.
🔸 در 26 ژانويه سال 1649 چارلز اول پادشاه انگلستان و اسکاتلند و ايرلند به اعدام محکوم شد... در 30 ژانويه پيش چشم هزاران تماشاگر پادشاه از سکوی اعدام بالا رفت و سر خود را روی کنده قرار داد، پس از دعايی کوتاه به جلاد اشاره کرد که آماده مرگ است. يک چرخش بینقص تبر کافی بود و سرش بر زمين افتاد... صدها سال پادشاه بدون آنکه اعتراضی بدو بشود، بر تخت سلطنت تکيه میداد، بعد سرش بريده شد و ناگهان همه تشخيص دادند که ما نيازی به شاه نداريم. در مورد اخبار هم دقيقاً همين طور است.
http://postbook.ir/uploaded/9-j.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
📌 تختهسیاه
جز زهر بر نداد گیاهی به کشتِ ما
دوزخ شد آنچه خواست که باشد بهشتِ ما
تخته سیاهِ مدرسه جهل گشتهایم
هر روز جمله غلطی سرنوشتِ ما
🔻شفیعی کدکنی🔻
@post_book
جز زهر بر نداد گیاهی به کشتِ ما
دوزخ شد آنچه خواست که باشد بهشتِ ما
تخته سیاهِ مدرسه جهل گشتهایم
هر روز جمله غلطی سرنوشتِ ما
🔻شفیعی کدکنی🔻
@post_book
🌈هملذت شدن با مسافران
🔻از سفر، هر چه و به هر زبانی که بگويند و بنويسند کم است. بازخوانی سفرنامههای گذشتگان، گفتوگو با مسافران حرفهای، شنيدن تجربههای ناب گردشگران، خواندن يادداشتهای تلخ و شيرين کولهگردان و کاناپهخوابهای اينور آب و آن ور آب، راهی است برای شريک شدن در لذتی که آنان بردهاند و ما میشنويم، و تازههايی که آنان يافتهاند و ما میخوانيم.
🔻دنيای بیسفر دنيايی است يکنواخت و بیروح، و آدم نامسافر انسانی است که بیشک تجربهای کممايهتر، آموختهای کمبهاتر، و ديدهها و شنيدههايی ناچيزتر دارد. سفر است که روح زندگی را پوياتر و آهنگ کشف را در وجود آدمی شتابانتر میکند.
🔻مجله فرهنگی «آنگاه» يازدهمين شماره خود در تابستان سال نود و نه را به موضوع سفر اختصاص داده و در آن نزديک سی مقاله و مصاحبه و خاطره از سفر را پيش روی ما نهاده است. از حاج سياح تا منصور ضابطيان و از ايرج افشار تا ايران درودی، همه از سختیها و زيبايیها و از درسها و عبرتهای سفر گفته و نوشتهاند. هر چند روی جلد مجله با نام و تصوير برادران اميدوار آراسته است، اما «آنگاه» آن دو را نماد مسافران ماجراجويی گرفته است که در قحطسال سفر پای در اين راه پرخطر نهاده و مسيری تازه را برای آيندگان هموار کردند.
http://postbook.ir/uploaded/10-h.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🔻از سفر، هر چه و به هر زبانی که بگويند و بنويسند کم است. بازخوانی سفرنامههای گذشتگان، گفتوگو با مسافران حرفهای، شنيدن تجربههای ناب گردشگران، خواندن يادداشتهای تلخ و شيرين کولهگردان و کاناپهخوابهای اينور آب و آن ور آب، راهی است برای شريک شدن در لذتی که آنان بردهاند و ما میشنويم، و تازههايی که آنان يافتهاند و ما میخوانيم.
🔻دنيای بیسفر دنيايی است يکنواخت و بیروح، و آدم نامسافر انسانی است که بیشک تجربهای کممايهتر، آموختهای کمبهاتر، و ديدهها و شنيدههايی ناچيزتر دارد. سفر است که روح زندگی را پوياتر و آهنگ کشف را در وجود آدمی شتابانتر میکند.
🔻مجله فرهنگی «آنگاه» يازدهمين شماره خود در تابستان سال نود و نه را به موضوع سفر اختصاص داده و در آن نزديک سی مقاله و مصاحبه و خاطره از سفر را پيش روی ما نهاده است. از حاج سياح تا منصور ضابطيان و از ايرج افشار تا ايران درودی، همه از سختیها و زيبايیها و از درسها و عبرتهای سفر گفته و نوشتهاند. هر چند روی جلد مجله با نام و تصوير برادران اميدوار آراسته است، اما «آنگاه» آن دو را نماد مسافران ماجراجويی گرفته است که در قحطسال سفر پای در اين راه پرخطر نهاده و مسيری تازه را برای آيندگان هموار کردند.
http://postbook.ir/uploaded/10-h.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
▪️اربعين در کوچه
بيستم صفر هر سال قمری را گويند که مصادف چهلمين روز شهادت امام حسين است. به اعتبار قول هانری ماسه «اين روز را سرتن نيز مینامند. بدين باور که در اين روز سر بريده امام به بدن او ملحق شده است». به اعتبار قول همين محقق، مؤمنانی که به رسم آن زمان (اواخر قرن سيزدهم هـ . ق) از ابتدای ماه محرم از تراشيدن سر (بخصوص در قسمت جلو آن) خودداری میکردهاند، پس از گذراندن اربعين به دوره عزاداری خود خاتمه میدادهاند.
بسياری از خانوادهها در اين روز نذرانهئی میپزند که شلهزرد خوانده میشود و آن، آشگونهئی است ساخته از برنج و شکر و زعفران و گلاب و خلال پسته و خلال بادام. شلهزرد را در ظروف چينی گوناگون ريخته بر آن با گرد دارچين عباراتی از قبيل يا امام حسين، يا مظلوم، يا شهيد کربلا نقش میکنند و تيمّن را به خانههای مجاور و منازل دوستان و بستگان خويش میفرستند.
▪️از کتاب کوچه احمد شاملو
http://postbook.ir/uploaded/11-h.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
بيستم صفر هر سال قمری را گويند که مصادف چهلمين روز شهادت امام حسين است. به اعتبار قول هانری ماسه «اين روز را سرتن نيز مینامند. بدين باور که در اين روز سر بريده امام به بدن او ملحق شده است». به اعتبار قول همين محقق، مؤمنانی که به رسم آن زمان (اواخر قرن سيزدهم هـ . ق) از ابتدای ماه محرم از تراشيدن سر (بخصوص در قسمت جلو آن) خودداری میکردهاند، پس از گذراندن اربعين به دوره عزاداری خود خاتمه میدادهاند.
بسياری از خانوادهها در اين روز نذرانهئی میپزند که شلهزرد خوانده میشود و آن، آشگونهئی است ساخته از برنج و شکر و زعفران و گلاب و خلال پسته و خلال بادام. شلهزرد را در ظروف چينی گوناگون ريخته بر آن با گرد دارچين عباراتی از قبيل يا امام حسين، يا مظلوم، يا شهيد کربلا نقش میکنند و تيمّن را به خانههای مجاور و منازل دوستان و بستگان خويش میفرستند.
▪️از کتاب کوچه احمد شاملو
http://postbook.ir/uploaded/11-h.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 ايرانشناسان در خانه امام خمينی
🔻تورج دريايی پژوهشگر و تاریخنگار و استادِ تاریخ، مطالعات و فرهنگ ایرانی در دانشگاه کالیفرنیا، در شماره 11 مجله «آنگاه» نوشته است:
🔹من قبل از سفر با ايرج افشار، به شهرهای بزرگ ايران سفر کرده بودم و بيشتر به مانند هر گردشگری مکانهای تاريخی، هتل، رستورانها و شهرها را تجربه کرده بودم. اما دو دهه پيش ايرج افشار مرا به سفرهايی برد که ديد و نظرم در باره ايران و ايرانی بهکلی تغيير کرد. من در دانشگاه کاليفرنيا در لسآنجلس، تاريخ ايران خوانده بودم و به صورت تصادفی در کتابخانه دانشگاه با ايرج افشار آشنا شدم. زمانی که به ايران سفر کرد گفت: «بيا ببرمت ايران را ببينی» . . .
🔹همسفران ما به همان اندازه که ايرج افشار ايران را ديده بود، ايران را میشناختند و دوست میداشتند:
🔹ريچارد فرای، ايراندوست، از فرنگ آمده بود تا جايزه موقوفات محمود افشار را دريافت کند. پس از مدتی در تهران خسته شده و مايل بود که از شهر بيرون برود.
همچنين دکتر شفيعی کدکنی، دوست و همسفر ايرج افشار، همراه ما شد که خود نعمت بزرگی بود.
همچنين بهرام افشار (دوست من و يکی از فرزندان ايرج افشار)
🔹. . . از راه ورکان و محلات به سوی خمين و گلپايگان راه افتاديم. به خمين رسيديم و به خانه پدریِ آيتالله خمينی رفتيم و ريچارد فرای به فارسی با لهجه آمريکايی به گارد گفت: «سلام آقا، من آمريکايی هستم.» سرباز کمی رنگ باخت و بعد لبخند زد. خانه بسيار بزرگ بود و نمايانگر خانههای محلی دورههای پيشين. انسان با سر زدن به چنين مکانهايی بهتر در باره افراد مهم تاريخ آگاهی کسب میکند.
http://postbook.ir/uploaded/12-a.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🔻تورج دريايی پژوهشگر و تاریخنگار و استادِ تاریخ، مطالعات و فرهنگ ایرانی در دانشگاه کالیفرنیا، در شماره 11 مجله «آنگاه» نوشته است:
🔹من قبل از سفر با ايرج افشار، به شهرهای بزرگ ايران سفر کرده بودم و بيشتر به مانند هر گردشگری مکانهای تاريخی، هتل، رستورانها و شهرها را تجربه کرده بودم. اما دو دهه پيش ايرج افشار مرا به سفرهايی برد که ديد و نظرم در باره ايران و ايرانی بهکلی تغيير کرد. من در دانشگاه کاليفرنيا در لسآنجلس، تاريخ ايران خوانده بودم و به صورت تصادفی در کتابخانه دانشگاه با ايرج افشار آشنا شدم. زمانی که به ايران سفر کرد گفت: «بيا ببرمت ايران را ببينی» . . .
🔹همسفران ما به همان اندازه که ايرج افشار ايران را ديده بود، ايران را میشناختند و دوست میداشتند:
🔹ريچارد فرای، ايراندوست، از فرنگ آمده بود تا جايزه موقوفات محمود افشار را دريافت کند. پس از مدتی در تهران خسته شده و مايل بود که از شهر بيرون برود.
همچنين دکتر شفيعی کدکنی، دوست و همسفر ايرج افشار، همراه ما شد که خود نعمت بزرگی بود.
همچنين بهرام افشار (دوست من و يکی از فرزندان ايرج افشار)
🔹. . . از راه ورکان و محلات به سوی خمين و گلپايگان راه افتاديم. به خمين رسيديم و به خانه پدریِ آيتالله خمينی رفتيم و ريچارد فرای به فارسی با لهجه آمريکايی به گارد گفت: «سلام آقا، من آمريکايی هستم.» سرباز کمی رنگ باخت و بعد لبخند زد. خانه بسيار بزرگ بود و نمايانگر خانههای محلی دورههای پيشين. انسان با سر زدن به چنين مکانهايی بهتر در باره افراد مهم تاريخ آگاهی کسب میکند.
http://postbook.ir/uploaded/12-a.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
▪️مانای اين زمانه (محمدرضا شجريان 1319 - تا جهان باقی است)
🔸در راديو و تلويزيون مطلقاً آواز مطرح نيست. جز يکی دو برنامه که خيلی بهندرت آواز را مطرح میکند، آن هم مربوط به تلويزيون است، ولی از طريق راديو که دائم در دسترس مردم است آواز پخش نمیشود.
🔸سياست پخش موسيقی هم درست نيست. هر اثر موسيقی را در هر ساعتی نبايد پخش کرد. در اين کار بايد از متخصصين استفاده کنند و اين نوع موسيقیها را کلاسه کنند. درست نيست هر کسی به آرشيو برود و هر چه که دم دستش رسيد پخش کند. کاربرد موسيقی از دست میرود.
🔸درست مثل اين است که آدم آدامس میجود، چيزی گيرش نمیآيد؛ صدا و سيما هم اين طوری شده، تلويزيون آدامس چشم است؛ نگاه میکنی، ولی چيزی به دست نمیآوری، فقط وقتت گرفته شده است.
🔸مردم وقت گذاشتهاند تا چيزی گوش بدهند که حالشان را خوش کند، اما اغلب نتيجه ندارد. در راديو و تلويزيون به اين نکات دقت نمیکنند. خصوصا در رشته موسيقی. من در رشتههای ديگر دخالت نمیکنم، در مورد موسيقی که کار من است، اين اجازه را به خودم میدهم که نظر بدهم. راديو و تلويزيون در مقابل مردم خيلی مسئول است.
🔹 در حال حاضر هم چند نوار قرآن دارم. من برای پخش نمیخوانم. بر زبان عربی مسلّط نيستم. برای قرائت درست قرآن، شما بايد تفسير قرآن را بدانيد و بعد موسيقی کلام عرب را بدانيد. مثلاً يک انگليسی که فارسی حرف میزند آدم خندهاش میگيرد! يک فارسیزبان هم وقتی قرآن میخواند ممکن است موسيقی آن را غلط بيان کند.
🔹 آن سالها که در اين کار تمرين داشتم، استاد صلاح صاوی بود که دکترای ادبيات ايران و عرب داشت. مصری بود و خيلی خوب فارسی حرف میزد و خيلی به تجويد و شيوههای قرّاء مصر مسلّط بود. او به مصطفی اسماعيل ارادت داشت. تأکيد و سفارش کرده بود که اين شجريان را شکار کنيد، دنيا را میگيرد! چند بار جلسات آنها بودم. سالهای 55 و 56 بود. بعدها آقای مروّت گفت نظر ما این بود.
🔹استاد صلاح صاوی تا انقلاب هم بود. عربی که حرف میزد لهجه قشنگی داشت و فارسی هم خيلی خوب صحبت میکرد. من هميشه معتقدم يا کاری نکنم، يا کار اساسی بکنم. نمیتوان در زمينههای متنوع مثل آواز، قرائت قرآن و ... کار کرد.
http://postbook.ir/uploaded/14-e.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🔸در راديو و تلويزيون مطلقاً آواز مطرح نيست. جز يکی دو برنامه که خيلی بهندرت آواز را مطرح میکند، آن هم مربوط به تلويزيون است، ولی از طريق راديو که دائم در دسترس مردم است آواز پخش نمیشود.
🔸سياست پخش موسيقی هم درست نيست. هر اثر موسيقی را در هر ساعتی نبايد پخش کرد. در اين کار بايد از متخصصين استفاده کنند و اين نوع موسيقیها را کلاسه کنند. درست نيست هر کسی به آرشيو برود و هر چه که دم دستش رسيد پخش کند. کاربرد موسيقی از دست میرود.
🔸درست مثل اين است که آدم آدامس میجود، چيزی گيرش نمیآيد؛ صدا و سيما هم اين طوری شده، تلويزيون آدامس چشم است؛ نگاه میکنی، ولی چيزی به دست نمیآوری، فقط وقتت گرفته شده است.
🔸مردم وقت گذاشتهاند تا چيزی گوش بدهند که حالشان را خوش کند، اما اغلب نتيجه ندارد. در راديو و تلويزيون به اين نکات دقت نمیکنند. خصوصا در رشته موسيقی. من در رشتههای ديگر دخالت نمیکنم، در مورد موسيقی که کار من است، اين اجازه را به خودم میدهم که نظر بدهم. راديو و تلويزيون در مقابل مردم خيلی مسئول است.
🔹 در حال حاضر هم چند نوار قرآن دارم. من برای پخش نمیخوانم. بر زبان عربی مسلّط نيستم. برای قرائت درست قرآن، شما بايد تفسير قرآن را بدانيد و بعد موسيقی کلام عرب را بدانيد. مثلاً يک انگليسی که فارسی حرف میزند آدم خندهاش میگيرد! يک فارسیزبان هم وقتی قرآن میخواند ممکن است موسيقی آن را غلط بيان کند.
🔹 آن سالها که در اين کار تمرين داشتم، استاد صلاح صاوی بود که دکترای ادبيات ايران و عرب داشت. مصری بود و خيلی خوب فارسی حرف میزد و خيلی به تجويد و شيوههای قرّاء مصر مسلّط بود. او به مصطفی اسماعيل ارادت داشت. تأکيد و سفارش کرده بود که اين شجريان را شکار کنيد، دنيا را میگيرد! چند بار جلسات آنها بودم. سالهای 55 و 56 بود. بعدها آقای مروّت گفت نظر ما این بود.
🔹استاد صلاح صاوی تا انقلاب هم بود. عربی که حرف میزد لهجه قشنگی داشت و فارسی هم خيلی خوب صحبت میکرد. من هميشه معتقدم يا کاری نکنم، يا کار اساسی بکنم. نمیتوان در زمينههای متنوع مثل آواز، قرائت قرآن و ... کار کرد.
http://postbook.ir/uploaded/14-e.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 سحرخوانیِ مرغ سحر
کاظم روغنی يزدی در خاطرات خود از مهديه حاجی عابدزاده در مشهد میگويد:
🔹در مراسم جشن يا سوگواری که از سوی مرحوم عابدزاده مديريت میشد حضور میيافتم. صدای نسبتاً خوبی داشتم؛ قرآن میخواندم و گاهی اذان میگفتم و دعای سحر میخواندم. به مناسبت، مناجات امام علی را هم میخواندم.
🔹به ياد دارم در ماه رمضان تا سحر در مهديه میمانديم، حاجی هم بود، محمدرضا شجريان هم میآمد. منزل پدری وی پشت مهديه قرار داشت. پدرش قاری قرآن بود. محمدرضا هم قاری خوبی بود، صدای بسيار زيبا و دلنشينی داشت. ساعتی قبل از سحر میآمد. دعای سحر را شجريان میخواند، اذان را من میگفتم و گاهی برعکس، من دعای سحر میخواندم و ايشان اذان میگفت.
🔹صدای بلندگوهای مهديه در تمام شهر شنيده میشد. به اذان که نزديک میشديم، از خانه حاجی سحری میآوردند و سحری میخورديم؛ اما شجريان بيشتر اوقات برای سحری به خانه میرفت و برمیگشت و پس از صرف سحری اذان میگفتيم و نماز میخوانديم و به خانههايمان برمیگشتيم.
🔹پس از سالها دوستی از هم جدا شديم. استاد معلمی را برگزيد و به قوچان رفت و بعدها شنيدم که با نام سياوش به فعاليتهای هنری و موسيقی مشغول شده است.
http://postbook.ir/uploaded/15-o.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
کاظم روغنی يزدی در خاطرات خود از مهديه حاجی عابدزاده در مشهد میگويد:
🔹در مراسم جشن يا سوگواری که از سوی مرحوم عابدزاده مديريت میشد حضور میيافتم. صدای نسبتاً خوبی داشتم؛ قرآن میخواندم و گاهی اذان میگفتم و دعای سحر میخواندم. به مناسبت، مناجات امام علی را هم میخواندم.
🔹به ياد دارم در ماه رمضان تا سحر در مهديه میمانديم، حاجی هم بود، محمدرضا شجريان هم میآمد. منزل پدری وی پشت مهديه قرار داشت. پدرش قاری قرآن بود. محمدرضا هم قاری خوبی بود، صدای بسيار زيبا و دلنشينی داشت. ساعتی قبل از سحر میآمد. دعای سحر را شجريان میخواند، اذان را من میگفتم و گاهی برعکس، من دعای سحر میخواندم و ايشان اذان میگفت.
🔹صدای بلندگوهای مهديه در تمام شهر شنيده میشد. به اذان که نزديک میشديم، از خانه حاجی سحری میآوردند و سحری میخورديم؛ اما شجريان بيشتر اوقات برای سحری به خانه میرفت و برمیگشت و پس از صرف سحری اذان میگفتيم و نماز میخوانديم و به خانههايمان برمیگشتيم.
🔹پس از سالها دوستی از هم جدا شديم. استاد معلمی را برگزيد و به قوچان رفت و بعدها شنيدم که با نام سياوش به فعاليتهای هنری و موسيقی مشغول شده است.
http://postbook.ir/uploaded/15-o.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🔹سه چهرهای که از ياد نخواهد رفت
📌از جنايتها و وحشیگریهای رژيم صدام هر چه هم که گفته شود، يکی از هزاران نيست؛ شايد هول و هراس آن شکنجهها هنوز هم در روح و روان کسانی که رنجهای بسيارِ آن دوران را ديده و چشيدهاند، چنان باقی مانده که از نوشتن و حتی بازگفتن آن نيز سر باز میزنند. در اين ميانه اما معدود کسانی هم هستند که بر اين وحشت خود غالب شده و چيزکی از آن ماجراها را به رسم امانتی تاريخی بهيادگار نهادهاند.
📌دکتر طالب بغدادی، دانشآموخته علوم اقتصادی دانشگاه بواتيه فرانسه (1973م) و استاد دانشگاههای بغداد (1974م) و زيتونه اردن (1995م) و رئيس ديوان رياست جمهوری عراق (2004م) يکی از کسانی است که در کتابی با نام «حکايتی مع صدام» داستانهای خود را با صدام که آن زمان معاون احمد حسن البکر بوده، نوشته و اکنون با نام «حکايت من و صدام» به فارسی ترجمه شده و آن را اين گونه به پايان میبرد:
🔻 ساعت پنج بعدازظهر بود. خيابانها از ماشينها و مردم کاملاً خالی بود. و اگر تعدادی ماشين عبور میکرد آنها را گِلی کرده بودند به خصوص چراغها... سپس چند جوان ديدم که با لباسهای شخصی بودند ولی اسلحه به دست داشتند. از آنچه میديدم دچار ترديد شدم و پيش خود فکر کردم شايد کودتايی در داخل نظام اتفاق افتاده باشد و اينکه برزان، من و شايد ساير زندانيان را به عنوان بخشی از تصميمات اتخاذشده در رابطه با کودتا آزاده کرده است.
🔻ماشينی عبور کرد که سعی کردم آن را متوقف کنم ولی توقف نکرد. ماشين ديگری عبور کرد که اين يکی هم با اشاره من نايستاد. فکر میکردند ديوانه هستم چرا که خيلی لاغر بودم و لباسهای تابستانی (شلوار و تیشرت) به تن داشتم آن هم در آن سرمای زمستان. ريشم هم چنان بلند بود که تا نزديک کمربندم میرسيد و موهايی برافروخته و بلند که گردن و قسمتی از پشتم را پوشانده بود. از اين رو تصميم گرفتم وسط خيابان بايستم و جلو ماشينی که میآمد را بگيرم. همين کار را کردم و موفق شدم ماشين را نگه دارم. بهسرعت درب سمت راننده را گرفتم و به او گفتم: باور کن من ديوانه نيستم. خنديد و به من گفت: میدانم . . . تو از زندان اطلاعات بيرون آمدی. به اين منظره عادت کردم.....
بعد از اينکه کنارش سوار شدم، از او پرسيدم:
چه اتفاقی افتاده؟ خواهش میکنم به من بگو، وضعيت عادی نيست.
خندهای کرد و در حالی که سرش را تکان میداد گفت:
درست است، تو نمیدانی چه اتفاقی افتاده . . . اين جنگ بين ما و ايران است و ما الآن در قانون ممنوعيت رفت و آمد هستيم که تا کمتر از يک ساعت ديگر اجرا میشود و چند لحظه ديکر هواپيماهای ايرانی مثل هر روز شروع به حمله هوايی به بغداد میکنند.
🔻... ورودم به خانه بهشدت برای خانوادهام غافلگيرکننده بود. وارد خانه برادرم مقداد که دربش رو به خيابان عمومی واقع بود، شدم. همه خانواده آنجا جمع شده بودند؛ چرا که هر روز در اين موقع به خاطر حملههای هوايی اينجا جمع میشدند.
بعد از سلام کردن و در آغوش گرفتن و گريههای خوشحالی و کِلزدنها، بقيه اعضای خانواده و دوستان نزديک را تلفنی خبر کردند... همه شروع به پرسيدن کردند. ولی برادرم مقداد از آنها خواست چيزی نپرسند. اما برادر بزرگترم جعفر از او اجازه خواست که فقط يک سؤال بپرسد، و او اين سؤال را پرسيد:
عجيبترين چيزی که ديدی از لحظه اول تا آخرين لحظه چه بود؟
🔸افراد بازداشتشدهای ديدم که خزه روی بدنهايشان رشد کرده بود.
ديگر حرفی نزد. ديگران هم سکوت اختيار کردند. من هم ساکت شدم تا پرده بر اين بخش هولناک از زندگیام که ممکن نيست از يادم برود، بکشم. با اينکه خداوند متعال نعمت فراموشی را به ما ارزانی داشته، ولی هر بار سعی کردم آن را فراموش کنم، سه صحنه جلو چشمانم ظاهر میشد:
▪️چهره ابومحمود جلاّد با چشمهای شيطانی و برافروخته و خنده وحشتناکش.
▪️و چهره آن استاد مصری که جانش را در حالی که بر حال دو دختر و همسر ماندهاش در مصر گريه میکرد، از دست داد.
▪️و چهره آن شيخ ميانسال و روحانی که جانش را در حالی که او را از ريشش جلو سلولهای زندانيان میکشيدند، از دست داد.
http://postbook.ir/uploaded/16-n.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
📌از جنايتها و وحشیگریهای رژيم صدام هر چه هم که گفته شود، يکی از هزاران نيست؛ شايد هول و هراس آن شکنجهها هنوز هم در روح و روان کسانی که رنجهای بسيارِ آن دوران را ديده و چشيدهاند، چنان باقی مانده که از نوشتن و حتی بازگفتن آن نيز سر باز میزنند. در اين ميانه اما معدود کسانی هم هستند که بر اين وحشت خود غالب شده و چيزکی از آن ماجراها را به رسم امانتی تاريخی بهيادگار نهادهاند.
📌دکتر طالب بغدادی، دانشآموخته علوم اقتصادی دانشگاه بواتيه فرانسه (1973م) و استاد دانشگاههای بغداد (1974م) و زيتونه اردن (1995م) و رئيس ديوان رياست جمهوری عراق (2004م) يکی از کسانی است که در کتابی با نام «حکايتی مع صدام» داستانهای خود را با صدام که آن زمان معاون احمد حسن البکر بوده، نوشته و اکنون با نام «حکايت من و صدام» به فارسی ترجمه شده و آن را اين گونه به پايان میبرد:
🔻 ساعت پنج بعدازظهر بود. خيابانها از ماشينها و مردم کاملاً خالی بود. و اگر تعدادی ماشين عبور میکرد آنها را گِلی کرده بودند به خصوص چراغها... سپس چند جوان ديدم که با لباسهای شخصی بودند ولی اسلحه به دست داشتند. از آنچه میديدم دچار ترديد شدم و پيش خود فکر کردم شايد کودتايی در داخل نظام اتفاق افتاده باشد و اينکه برزان، من و شايد ساير زندانيان را به عنوان بخشی از تصميمات اتخاذشده در رابطه با کودتا آزاده کرده است.
🔻ماشينی عبور کرد که سعی کردم آن را متوقف کنم ولی توقف نکرد. ماشين ديگری عبور کرد که اين يکی هم با اشاره من نايستاد. فکر میکردند ديوانه هستم چرا که خيلی لاغر بودم و لباسهای تابستانی (شلوار و تیشرت) به تن داشتم آن هم در آن سرمای زمستان. ريشم هم چنان بلند بود که تا نزديک کمربندم میرسيد و موهايی برافروخته و بلند که گردن و قسمتی از پشتم را پوشانده بود. از اين رو تصميم گرفتم وسط خيابان بايستم و جلو ماشينی که میآمد را بگيرم. همين کار را کردم و موفق شدم ماشين را نگه دارم. بهسرعت درب سمت راننده را گرفتم و به او گفتم: باور کن من ديوانه نيستم. خنديد و به من گفت: میدانم . . . تو از زندان اطلاعات بيرون آمدی. به اين منظره عادت کردم.....
بعد از اينکه کنارش سوار شدم، از او پرسيدم:
چه اتفاقی افتاده؟ خواهش میکنم به من بگو، وضعيت عادی نيست.
خندهای کرد و در حالی که سرش را تکان میداد گفت:
درست است، تو نمیدانی چه اتفاقی افتاده . . . اين جنگ بين ما و ايران است و ما الآن در قانون ممنوعيت رفت و آمد هستيم که تا کمتر از يک ساعت ديگر اجرا میشود و چند لحظه ديکر هواپيماهای ايرانی مثل هر روز شروع به حمله هوايی به بغداد میکنند.
🔻... ورودم به خانه بهشدت برای خانوادهام غافلگيرکننده بود. وارد خانه برادرم مقداد که دربش رو به خيابان عمومی واقع بود، شدم. همه خانواده آنجا جمع شده بودند؛ چرا که هر روز در اين موقع به خاطر حملههای هوايی اينجا جمع میشدند.
بعد از سلام کردن و در آغوش گرفتن و گريههای خوشحالی و کِلزدنها، بقيه اعضای خانواده و دوستان نزديک را تلفنی خبر کردند... همه شروع به پرسيدن کردند. ولی برادرم مقداد از آنها خواست چيزی نپرسند. اما برادر بزرگترم جعفر از او اجازه خواست که فقط يک سؤال بپرسد، و او اين سؤال را پرسيد:
عجيبترين چيزی که ديدی از لحظه اول تا آخرين لحظه چه بود؟
🔸افراد بازداشتشدهای ديدم که خزه روی بدنهايشان رشد کرده بود.
ديگر حرفی نزد. ديگران هم سکوت اختيار کردند. من هم ساکت شدم تا پرده بر اين بخش هولناک از زندگیام که ممکن نيست از يادم برود، بکشم. با اينکه خداوند متعال نعمت فراموشی را به ما ارزانی داشته، ولی هر بار سعی کردم آن را فراموش کنم، سه صحنه جلو چشمانم ظاهر میشد:
▪️چهره ابومحمود جلاّد با چشمهای شيطانی و برافروخته و خنده وحشتناکش.
▪️و چهره آن استاد مصری که جانش را در حالی که بر حال دو دختر و همسر ماندهاش در مصر گريه میکرد، از دست داد.
▪️و چهره آن شيخ ميانسال و روحانی که جانش را در حالی که او را از ريشش جلو سلولهای زندانيان میکشيدند، از دست داد.
http://postbook.ir/uploaded/16-n.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈کوچک، اما سرشار
🔻دو جلد کتابی که در سال ۱۳۷۷ پيرامون ويژگیهای معماری مسجدالحرام در مکه مکرمه و مسجد نبوی در مدينه منوره انتشار يافت، به رغم کوچکی و کمبرگی، دربردارنده دادههای روزآمدی از جزئيات اين دو بنای بزرگ است. امروزه اگر چه اين دو مسجد، و بهويژه ساختمان حرم شريف مکی، تغييرات گستردهای يافته و شکلی ديگر به خود گرفته، اما اطلاعات ريزی که در اين کتابها آمده، کمتر در جاهای ديگر ديده میشود.
🔻قرار بود که اين آثار خانم دکتر سلمی سمر الدملوجی، با ترجمه فارسی محمدرضا مرواريد، پيشدرآمدی برای انتشار دانشنامهای بزرگ در باره اين دو ساختمان پراهميت جهان اسلام باشد، اما گويا فرجامی ناپيدا يافت.
🔻متن کتاب با اشارهای گذرا به تحولات تاريخی اين دو بنا آغاز میشود، و با پرداختن به جزئيات توسعه جديد در روزگار پادشاهی ملک فهد ادامه میيابد و در اين بخش، سبک معماری، نقش و نگارها، مساحت فضاهای مختلف، طراحیها، ويژگی ستونها، چادرها، ديوارنوشتهها و مصالح به کار رفته در هر بنا مورد بررسی قرار میگيرد.
🔻اين اثر از سوی نشر مشعر به چاپ رسيده و پس از چندين بار بازنشر، به دليل دگرگونیهايی که در اين دو مسجد پديد آمده، چاپ آن متوقف شده است.
http://postbook.ir/uploaded/17-p.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🔻دو جلد کتابی که در سال ۱۳۷۷ پيرامون ويژگیهای معماری مسجدالحرام در مکه مکرمه و مسجد نبوی در مدينه منوره انتشار يافت، به رغم کوچکی و کمبرگی، دربردارنده دادههای روزآمدی از جزئيات اين دو بنای بزرگ است. امروزه اگر چه اين دو مسجد، و بهويژه ساختمان حرم شريف مکی، تغييرات گستردهای يافته و شکلی ديگر به خود گرفته، اما اطلاعات ريزی که در اين کتابها آمده، کمتر در جاهای ديگر ديده میشود.
🔻قرار بود که اين آثار خانم دکتر سلمی سمر الدملوجی، با ترجمه فارسی محمدرضا مرواريد، پيشدرآمدی برای انتشار دانشنامهای بزرگ در باره اين دو ساختمان پراهميت جهان اسلام باشد، اما گويا فرجامی ناپيدا يافت.
🔻متن کتاب با اشارهای گذرا به تحولات تاريخی اين دو بنا آغاز میشود، و با پرداختن به جزئيات توسعه جديد در روزگار پادشاهی ملک فهد ادامه میيابد و در اين بخش، سبک معماری، نقش و نگارها، مساحت فضاهای مختلف، طراحیها، ويژگی ستونها، چادرها، ديوارنوشتهها و مصالح به کار رفته در هر بنا مورد بررسی قرار میگيرد.
🔻اين اثر از سوی نشر مشعر به چاپ رسيده و پس از چندين بار بازنشر، به دليل دگرگونیهايی که در اين دو مسجد پديد آمده، چاپ آن متوقف شده است.
http://postbook.ir/uploaded/17-p.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 لندن در چشم حاجی بابا
🔻حاجی بابای اصفهانی که جيمز موريه سرگذشت وی را نوشته و ترجمه درخشان آن به فارسی آوازهای بلند يافته ـ هر که باشد ـ گزارشی از سفر به لندن هم دارد که نسخهای از ترجمه فارسی آن به قلم ميرزا اسدالله طاهری، نخست در سال ۱۳۲۱ و بار ديگر در سال ۱۳۹۹ به چاپ رسيده است.
🔻در توضيح کيستیِ حاجی بابا و چرايیِ نگارش اين دو کتاب از سوی جيمز موريه، دو متن به اين چاپ اخير پيوست شده که يکی از بهاءالدين خرمشاهی برای اين چاپ، و يکی مقالهای از زندهياد کريم امامی با عنوان «حاجی بابا و ميرزا ابوالحسن خان؛ يک معما» است که آن را از مجله نامه فرهنگستان برگرفتهاند.
🔹چون میبينم کتابم در ملت سرزندهای چون ايرانيان چنين تأثيری نموده است، حق دارم که آن را تشويق پندارم. اين اثر اگر چه غضب آنها را به جوش آورده است باز بینتيجه نيست؛ زيرا چون غضبناک شوند، مدتی فکر میکنند.
🔹اگر ايرانی را توصيف نمايی و غرورش را بستايی، هرچه گويی بدش نمیآيد، اما اگر بداند که کسی را سر مسخره کردن او است، آتش غضبش مشتعل میگردد و همچنانی که گفتم خشم در دنبالش فکر کردنی دارد.
🔹محمدبيگ گفت: «فرنگیها تا میتوانند سياست و حکومت خود را به رخمان میکشند. در اينجا دُمشان گير آمده. آری، کار هر بز نيست خرمن کوفتن، يک حاکم و يک فرمانفرمای شرقی لازم است تا اين شعلهها را خاموش نمايد. کمی توتياءالدوله لازم دارند.» پس به ميرزا فيروز رو کرده گفت: «الحمد لله شخصی مثل تو هست که زندگانی را به آنها بياموزد!»
🔹درد اين است که تمام کتب آنها از چپ به راست نوشته شده و هرگاه که میخواستم بخوانم به اين اشکال برمیخوردم. از چپ به راست خواندن هر روز فراموش میشد، لذا سنجاقی در آستين چپم به عنوان تذکر فرو بردم تا هر وقت سنجاق را ببينم به ياد خواندن از چپ به راست بيفتم.
🔹با اين کاغذهای پلاسيده مدعی بودند که زمين گرد است و خطوط مارپيچی نيز بر اين جسم کروی مرتسم است که طول و عدد آنها معلوم است و همين که چند خط از اين خطوط را پيموديم يک روز صبح خود را در انگلستان خواهيم يافت. چارهای جز تسليم در مقابل يک مشت زباننفهم نداشتيم! ما مصمم شديم که اگر محاسبات آنها صحيح باشد آن را فرا گرفته، همين که به ملک خويش برگشتيم ادعای پيغمبری و تنجيم نماييم. حقيقتاً اگر اينها راست باشد هيچ کس از زمان جمشيد تا به حال پيدا نشده است که چنين پيشبينی باشد.
🔹از زمان نوشيروان تا کنون هيچ شاه ايرانی در چنين خانهای منزل نگزيده است. دريچهها با شيشههای صيقلی پوشيده شده، قالیها به قدری در نظر آنها بی قدر و قيمت بود که با کفش بر آنها راه میرفتند. ديوارها منقوش و مزيّن. صندلیها به قدری زيبا و زياد که تمام بزرگان ايران میتوانستند بر آنها نشينند. خلاصه تمام لوازم زندگی در آنجا جمع بود، به طوری که هيچ کس باور نمیکرد اينجا را برای عدهای غريب آراستهاند. ما گفتيم: اگر مهماننوازی اروپاييان اين طور است، بايد به مهماننوازیهای شرقی خداحافظ گفت.
🔹دست به هيچ لقمه نزديم، دست از پا خطا نکرديم و از کاروانسرا خارج نگشتيم که با ورقهای موسوم به صورتحساب مواجه نشويم. عيب بزرگ انگلستان اين است که زهرمار مفت هم گير نمیآيد.
🔹در ايران هر کس برای خود عمارتی میسازد و منزل پدری خود به دست باد و طوفان و باران میسپارد تا کی خراب شود، اما در انگلستان فرزند منزل پدری را تصاحب کرده و تعميرش مینمايد. همچنان که در ايران پوستين پدر به پسر و زيرجامه مادر به دختر میرسد، آن گونه که پسر و دختر در نگاهداری پوستين و زيرجامه جهد بليغ به خرج میدهند، پسر انگليسی موظف است در خانه پدری نشسته و در تعميرش بکوشد.
🔹من که میدانستم در صورت من جاذبهای است که اکثر زنان مدهوش آن میشوند خود را بيش از حد وصف بياراستم تا آيت دلبریام کامل گردد. هر موی از ريشم را رنگ نموده با عطر آميختم و سبيلها را چنان تاب دادم که نوک تيز آنها درست محاذی چشمانم میايستاد. جعد بناگوش خود چنان صفا و صيقلی دادم که درست به سان آينه میدرخشيد. خلاصه آن شب تا بامداد در آرايش خويش و پيرايش موی بگذرانديم که در نظر ملکه انگليس بد نياييم.
🔹چون ايلچی با کمال احترام مکتوب بانوی اعظم را که صبح با گلاب معطّر کرده بود در دست ملکه گذاشت، ملکه تبسّمی بنموده پرسيد: «اين مکتوب دستخط خود ملکه است؟»: روی ايلچی بيچاره از فرط خجالت و شرمساری سرخ شد؛ زيرا میدانست که زنان ايران از شاه تا به گدا، چيز نوشتن نمیدانند، پس چه بگويد.
http://postbook.ir/uploaded/18-t.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🔻حاجی بابای اصفهانی که جيمز موريه سرگذشت وی را نوشته و ترجمه درخشان آن به فارسی آوازهای بلند يافته ـ هر که باشد ـ گزارشی از سفر به لندن هم دارد که نسخهای از ترجمه فارسی آن به قلم ميرزا اسدالله طاهری، نخست در سال ۱۳۲۱ و بار ديگر در سال ۱۳۹۹ به چاپ رسيده است.
🔻در توضيح کيستیِ حاجی بابا و چرايیِ نگارش اين دو کتاب از سوی جيمز موريه، دو متن به اين چاپ اخير پيوست شده که يکی از بهاءالدين خرمشاهی برای اين چاپ، و يکی مقالهای از زندهياد کريم امامی با عنوان «حاجی بابا و ميرزا ابوالحسن خان؛ يک معما» است که آن را از مجله نامه فرهنگستان برگرفتهاند.
🔹چون میبينم کتابم در ملت سرزندهای چون ايرانيان چنين تأثيری نموده است، حق دارم که آن را تشويق پندارم. اين اثر اگر چه غضب آنها را به جوش آورده است باز بینتيجه نيست؛ زيرا چون غضبناک شوند، مدتی فکر میکنند.
🔹اگر ايرانی را توصيف نمايی و غرورش را بستايی، هرچه گويی بدش نمیآيد، اما اگر بداند که کسی را سر مسخره کردن او است، آتش غضبش مشتعل میگردد و همچنانی که گفتم خشم در دنبالش فکر کردنی دارد.
🔹محمدبيگ گفت: «فرنگیها تا میتوانند سياست و حکومت خود را به رخمان میکشند. در اينجا دُمشان گير آمده. آری، کار هر بز نيست خرمن کوفتن، يک حاکم و يک فرمانفرمای شرقی لازم است تا اين شعلهها را خاموش نمايد. کمی توتياءالدوله لازم دارند.» پس به ميرزا فيروز رو کرده گفت: «الحمد لله شخصی مثل تو هست که زندگانی را به آنها بياموزد!»
🔹درد اين است که تمام کتب آنها از چپ به راست نوشته شده و هرگاه که میخواستم بخوانم به اين اشکال برمیخوردم. از چپ به راست خواندن هر روز فراموش میشد، لذا سنجاقی در آستين چپم به عنوان تذکر فرو بردم تا هر وقت سنجاق را ببينم به ياد خواندن از چپ به راست بيفتم.
🔹با اين کاغذهای پلاسيده مدعی بودند که زمين گرد است و خطوط مارپيچی نيز بر اين جسم کروی مرتسم است که طول و عدد آنها معلوم است و همين که چند خط از اين خطوط را پيموديم يک روز صبح خود را در انگلستان خواهيم يافت. چارهای جز تسليم در مقابل يک مشت زباننفهم نداشتيم! ما مصمم شديم که اگر محاسبات آنها صحيح باشد آن را فرا گرفته، همين که به ملک خويش برگشتيم ادعای پيغمبری و تنجيم نماييم. حقيقتاً اگر اينها راست باشد هيچ کس از زمان جمشيد تا به حال پيدا نشده است که چنين پيشبينی باشد.
🔹از زمان نوشيروان تا کنون هيچ شاه ايرانی در چنين خانهای منزل نگزيده است. دريچهها با شيشههای صيقلی پوشيده شده، قالیها به قدری در نظر آنها بی قدر و قيمت بود که با کفش بر آنها راه میرفتند. ديوارها منقوش و مزيّن. صندلیها به قدری زيبا و زياد که تمام بزرگان ايران میتوانستند بر آنها نشينند. خلاصه تمام لوازم زندگی در آنجا جمع بود، به طوری که هيچ کس باور نمیکرد اينجا را برای عدهای غريب آراستهاند. ما گفتيم: اگر مهماننوازی اروپاييان اين طور است، بايد به مهماننوازیهای شرقی خداحافظ گفت.
🔹دست به هيچ لقمه نزديم، دست از پا خطا نکرديم و از کاروانسرا خارج نگشتيم که با ورقهای موسوم به صورتحساب مواجه نشويم. عيب بزرگ انگلستان اين است که زهرمار مفت هم گير نمیآيد.
🔹در ايران هر کس برای خود عمارتی میسازد و منزل پدری خود به دست باد و طوفان و باران میسپارد تا کی خراب شود، اما در انگلستان فرزند منزل پدری را تصاحب کرده و تعميرش مینمايد. همچنان که در ايران پوستين پدر به پسر و زيرجامه مادر به دختر میرسد، آن گونه که پسر و دختر در نگاهداری پوستين و زيرجامه جهد بليغ به خرج میدهند، پسر انگليسی موظف است در خانه پدری نشسته و در تعميرش بکوشد.
🔹من که میدانستم در صورت من جاذبهای است که اکثر زنان مدهوش آن میشوند خود را بيش از حد وصف بياراستم تا آيت دلبریام کامل گردد. هر موی از ريشم را رنگ نموده با عطر آميختم و سبيلها را چنان تاب دادم که نوک تيز آنها درست محاذی چشمانم میايستاد. جعد بناگوش خود چنان صفا و صيقلی دادم که درست به سان آينه میدرخشيد. خلاصه آن شب تا بامداد در آرايش خويش و پيرايش موی بگذرانديم که در نظر ملکه انگليس بد نياييم.
🔹چون ايلچی با کمال احترام مکتوب بانوی اعظم را که صبح با گلاب معطّر کرده بود در دست ملکه گذاشت، ملکه تبسّمی بنموده پرسيد: «اين مکتوب دستخط خود ملکه است؟»: روی ايلچی بيچاره از فرط خجالت و شرمساری سرخ شد؛ زيرا میدانست که زنان ايران از شاه تا به گدا، چيز نوشتن نمیدانند، پس چه بگويد.
http://postbook.ir/uploaded/18-t.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 خليل ملکی پيشاپيش دسته سينهزنها
🔻قلعه فلکالافلاک يا دوازدهبرجی يا دژ/قلعه شاپور خواست يا ساير خواست يا قلعه/ دژ سپه سازهای با مصالح سنگ و آجر و خشت و ملات گچ و آهک با ديوارهای محکم و بلند بر فراز تپهای آهکی مشرف به رودخانهای در ميانه شهر خرمآباد، که قرنها پيش از اسلام ساخته شده گويا در سده سوم ميلادی، 363 سال قبل از هجرت به دستور شاپور اول ساسانی بازسازی گرديده است.
🔻روزگاری خزانه جواهر و ثروت بدر ين حسنويه بوده، زمانی دژ امن نظامی، سدهها کاخ اتابکان لُر کوچک، ساليانی مقرّ والیها و حکام لرستان، و در زمان پهلوی به عنوان انبار جنگافزار و بازداشتگاه تبعيدیها و زندانيان به کار رفته و امروزه مجموعهای فرهنگی و هنری و گردشگری است.
🔻پس از کودتای 28 مرداد 1332 حدود پانصد تن از زندانيان با گرايشهای مختلف، از نوجوان 15 ساله تا پيرمرد 70 ساله در اين قلعه حبس بودهاند، از خليل ملکی، تا مهرداد بهار و از ناظرزاده کرمانی تا باغچهبان و از عاشورپور تا محمدعلی توفيق و حتی مهدی بازرگان و آيتالله ابوالقاسم کاشانی. کتاب خاطرههای فلکالافلاک بازتاب سخنان شش تن از آنها است.
🖌خليل ملکی:
🔹با وضعی که ما را میبردند من به ياد اسرای شام افتادم. بهخصوص که در آن روزها ماه محرم بود و در خرمآباد نيز بساط روضهخوانی برپا بود. شايد افسرانی که در آنجا رفتار ناشايستی میکردند بعد از انجام وظيفه اخلاقی به روضهخوانی میرفتند و از لحاظ اخلاقی به رفتار ناشايست ديگران نفرين میفرستادند و گريه میکردند.
🔹فلکالافلاک هر چه از منظره بيرون بلند و باعظمت و احاطهشده از سرسیزی و خرمی است، در داخلهاش محقر و کوچک و چرک و خشک است.
🔹مدير زندان معجون عجيب و ماهرانهای بود از ادای وظيفه اداری و ادای وظيفه وجدانی که بعضی رفتار و حرکات او حتی تودهایها را تحت تأثير قرار میداد. هر وقت موقعيت و مناسبتی پيش میآمد اخلاق و سجايای انسانی او ظاهر میگرديد.
🔹از قرار گفته آنان (گروهبانان و افسران) آيتالله کاشانی در حدود 24 ساعت در آنجا متوقف بوده و پس از آن به دستور قوامالسلطنه، نخستوزير وقت، به خارج از ايران تبعيد میشود.
🖌ايرج نبوی:
🔹به اين سربازها گفتهاند: «اينها تمام، قرآن را آتش زده و مخالف مذهب و دين هستند»...ما وقتی به اصل ماجرا پی برديم بهخوبی به جبران مافات پرداخته ... چون آن روزها ايام سوگواری محرم بود ... منظرهای که هيچ از ياد نمیرود، سينه زدن خليل ملکی، مهندس قاسمی، محمدعلی توفيق و ناظرزاده کرمانی بود.
🔹توفيق در شوخی کردن ماهر است و هر وقت او صحبت میکرد، بچهها میگفتند: روزنامه توفيق شفاهی منتشر میشود.
🔹يک روز من دقت کردم؛ خليل ملکی جارو میکرد، مهندس قاسمی يک طشت گذاشته بود و داشت لباسهايش را میشست، توفيق هم عينکش را جابهجا میکرد و دستهايش را بالا زده بود، چون مقدار زيادی ظرف غذاخوری بود که بايستی تميز کند.
http://postbook.ir/uploaded/19-z.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🔻قلعه فلکالافلاک يا دوازدهبرجی يا دژ/قلعه شاپور خواست يا ساير خواست يا قلعه/ دژ سپه سازهای با مصالح سنگ و آجر و خشت و ملات گچ و آهک با ديوارهای محکم و بلند بر فراز تپهای آهکی مشرف به رودخانهای در ميانه شهر خرمآباد، که قرنها پيش از اسلام ساخته شده گويا در سده سوم ميلادی، 363 سال قبل از هجرت به دستور شاپور اول ساسانی بازسازی گرديده است.
🔻روزگاری خزانه جواهر و ثروت بدر ين حسنويه بوده، زمانی دژ امن نظامی، سدهها کاخ اتابکان لُر کوچک، ساليانی مقرّ والیها و حکام لرستان، و در زمان پهلوی به عنوان انبار جنگافزار و بازداشتگاه تبعيدیها و زندانيان به کار رفته و امروزه مجموعهای فرهنگی و هنری و گردشگری است.
🔻پس از کودتای 28 مرداد 1332 حدود پانصد تن از زندانيان با گرايشهای مختلف، از نوجوان 15 ساله تا پيرمرد 70 ساله در اين قلعه حبس بودهاند، از خليل ملکی، تا مهرداد بهار و از ناظرزاده کرمانی تا باغچهبان و از عاشورپور تا محمدعلی توفيق و حتی مهدی بازرگان و آيتالله ابوالقاسم کاشانی. کتاب خاطرههای فلکالافلاک بازتاب سخنان شش تن از آنها است.
🖌خليل ملکی:
🔹با وضعی که ما را میبردند من به ياد اسرای شام افتادم. بهخصوص که در آن روزها ماه محرم بود و در خرمآباد نيز بساط روضهخوانی برپا بود. شايد افسرانی که در آنجا رفتار ناشايستی میکردند بعد از انجام وظيفه اخلاقی به روضهخوانی میرفتند و از لحاظ اخلاقی به رفتار ناشايست ديگران نفرين میفرستادند و گريه میکردند.
🔹فلکالافلاک هر چه از منظره بيرون بلند و باعظمت و احاطهشده از سرسیزی و خرمی است، در داخلهاش محقر و کوچک و چرک و خشک است.
🔹مدير زندان معجون عجيب و ماهرانهای بود از ادای وظيفه اداری و ادای وظيفه وجدانی که بعضی رفتار و حرکات او حتی تودهایها را تحت تأثير قرار میداد. هر وقت موقعيت و مناسبتی پيش میآمد اخلاق و سجايای انسانی او ظاهر میگرديد.
🔹از قرار گفته آنان (گروهبانان و افسران) آيتالله کاشانی در حدود 24 ساعت در آنجا متوقف بوده و پس از آن به دستور قوامالسلطنه، نخستوزير وقت، به خارج از ايران تبعيد میشود.
🖌ايرج نبوی:
🔹به اين سربازها گفتهاند: «اينها تمام، قرآن را آتش زده و مخالف مذهب و دين هستند»...ما وقتی به اصل ماجرا پی برديم بهخوبی به جبران مافات پرداخته ... چون آن روزها ايام سوگواری محرم بود ... منظرهای که هيچ از ياد نمیرود، سينه زدن خليل ملکی، مهندس قاسمی، محمدعلی توفيق و ناظرزاده کرمانی بود.
🔹توفيق در شوخی کردن ماهر است و هر وقت او صحبت میکرد، بچهها میگفتند: روزنامه توفيق شفاهی منتشر میشود.
🔹يک روز من دقت کردم؛ خليل ملکی جارو میکرد، مهندس قاسمی يک طشت گذاشته بود و داشت لباسهايش را میشست، توفيق هم عينکش را جابهجا میکرد و دستهايش را بالا زده بود، چون مقدار زيادی ظرف غذاخوری بود که بايستی تميز کند.
http://postbook.ir/uploaded/19-z.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 پرسش ۴۳ ساله
🔻«اخگر انفجار» تحليل سيد فريد قاسمی از پيشزمينه و پیآمدِ مقاله «ايران و استعمار سرخ و سياه» در روزنامه اطلاعات ۱۷ دی ماه ۱۳۵۶ است.
🔻گزارش تفصيلی وی از گفتههای متناقض مقامات رژيم پهلوی، نشان میدهد که هنوز اين پرسش ۴۳ ساله که نويسنده واقعی آن مقاله که ايران را وارد دورانی تازه کرد، چه کسی بوده، به قوت خود باقی است.
🔻اين کتاب با اينکه متن آن مقاله را نياورده است، افزون بر دادههای ارزندهاش پيرامون چند و چون نگارش آن، سه موضوع خواندنی ديگر نيز دارد:
🔹ديدگاه يکسان اکثر گزارشگران ـ بهجز يک نفر که قاطعانه آن را نفی کرده است ـ در باره پافشاری شاه بر نگارش يک مقاله تند و تيز با اين استدلال هميشگیاش که: «ماهیها را بايد با ايجاد موجهای مصنوعی به سطح آب کشانيد و آن وقت همه را يکجا به تور انداخت».
🔹چاپ مقالاتی همسو با محتوای همان مقاله در روزنامه «آفتاب شرق» مشهد (۳ دی) و روزنامههای رستاخيز (۱۷ دی)، آيندگان (۲۰ دی) و کيهان (۲۴ دی)، که کمتر بدان پرداخته شده است.
🔹گزارشی خواندنی از واکنش درونی مديران و دبيران روزنامهها در برابر وادار شدن به چاپ اين مقالهها.
http://postbook.ir/uploaded/20-s.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🔻«اخگر انفجار» تحليل سيد فريد قاسمی از پيشزمينه و پیآمدِ مقاله «ايران و استعمار سرخ و سياه» در روزنامه اطلاعات ۱۷ دی ماه ۱۳۵۶ است.
🔻گزارش تفصيلی وی از گفتههای متناقض مقامات رژيم پهلوی، نشان میدهد که هنوز اين پرسش ۴۳ ساله که نويسنده واقعی آن مقاله که ايران را وارد دورانی تازه کرد، چه کسی بوده، به قوت خود باقی است.
🔻اين کتاب با اينکه متن آن مقاله را نياورده است، افزون بر دادههای ارزندهاش پيرامون چند و چون نگارش آن، سه موضوع خواندنی ديگر نيز دارد:
🔹ديدگاه يکسان اکثر گزارشگران ـ بهجز يک نفر که قاطعانه آن را نفی کرده است ـ در باره پافشاری شاه بر نگارش يک مقاله تند و تيز با اين استدلال هميشگیاش که: «ماهیها را بايد با ايجاد موجهای مصنوعی به سطح آب کشانيد و آن وقت همه را يکجا به تور انداخت».
🔹چاپ مقالاتی همسو با محتوای همان مقاله در روزنامه «آفتاب شرق» مشهد (۳ دی) و روزنامههای رستاخيز (۱۷ دی)، آيندگان (۲۰ دی) و کيهان (۲۴ دی)، که کمتر بدان پرداخته شده است.
🔹گزارشی خواندنی از واکنش درونی مديران و دبيران روزنامهها در برابر وادار شدن به چاپ اين مقالهها.
http://postbook.ir/uploaded/20-s.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 ادبيات در خانه همسايه
📌کاش یکی همت خودش را به کار گيرد و نام و نشانِ رمانهای فارسی ترجمهشده به عربی را فهرست کند تا ميزان آشنايی خوانندگان عرب با متون داستانی فارسی روشن شود.
📌«دار المَدی» ناشر عراقی، ترجمه عربی اين چند رمان را در کارنامه خود دارد:
1️⃣ دايیجان ناپلئون؛ ايرج پزشکزاد، با ترجمه احمد حيدری
2️⃣ چشمهايش؛ بزرگ علوی، با ترجمه احمد حيدری
3️⃣ جای خالی سلوچ؛ محمود دولتآبادی، با ترجمه سليم عبدالامير حمدان
4️⃣ تهران؛ شهر بیآسمان، اميرحسين چهلتن، با ترجمه سليم عبدالامير حمدان
http://postbook.ir/uploaded/21-l.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
📌کاش یکی همت خودش را به کار گيرد و نام و نشانِ رمانهای فارسی ترجمهشده به عربی را فهرست کند تا ميزان آشنايی خوانندگان عرب با متون داستانی فارسی روشن شود.
📌«دار المَدی» ناشر عراقی، ترجمه عربی اين چند رمان را در کارنامه خود دارد:
1️⃣ دايیجان ناپلئون؛ ايرج پزشکزاد، با ترجمه احمد حيدری
2️⃣ چشمهايش؛ بزرگ علوی، با ترجمه احمد حيدری
3️⃣ جای خالی سلوچ؛ محمود دولتآبادی، با ترجمه سليم عبدالامير حمدان
4️⃣ تهران؛ شهر بیآسمان، اميرحسين چهلتن، با ترجمه سليم عبدالامير حمدان
http://postbook.ir/uploaded/21-l.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
▪️از دست رفتن انديشمندی که در آغاز شکوفايی بود!
با رفتن دکتر داود فيرحی بیشک حوزه مطالعات تاريخ اسلام و تاريخ معاصر ايران يکی از بهترينهای خود را از دست داد؛ مردی که هر کس سخنان آرام و تحليلهای سنجيده او را شنيده، و نوشتههای پرمايه و تحقيقات بنيادين او را خوانده باشد، به اين سخن باور خواهد داشت.
http://postbook.ir/uploaded/22-o.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
با رفتن دکتر داود فيرحی بیشک حوزه مطالعات تاريخ اسلام و تاريخ معاصر ايران يکی از بهترينهای خود را از دست داد؛ مردی که هر کس سخنان آرام و تحليلهای سنجيده او را شنيده، و نوشتههای پرمايه و تحقيقات بنيادين او را خوانده باشد، به اين سخن باور خواهد داشت.
http://postbook.ir/uploaded/22-o.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 امام علی(ع)، راهنمای مذاکرهکننده ارشد فلسطينی
🔻 صائب عريقات را، که چند روز پيش بر اثر بيماری کرونا در گذشت، با عنوان مذاکرهکننده ارشد فسطينی میشناسيم. او سال 1955 در يکی از شهرکهای اطراف قدس به دنيا آمد، از دانشگاه سانفرانسيکو فوقليسانس و از دانشگاه برادفورد آمريکا دکتری علوم سياسی گرفت و با پيوستن به سازمان آزاديبخش فلسطين در بيشتر مذاکرات اين سازمان با مقامات بينالمللی شرکت داشت و پای ثابت همه گفتوگوهای دولت فلسطين با مقامات اسرائيلی بود.
🔻او کتابی دارد با نام «عناصر التفاوض بين علي و روجر فيشر» که در آن اصول مذاکره در نگاه امام علی(ع) و انديشمند آمريکايی راجر فيشر را به مقايسه گذاشته و پس از تحقيق و بررسی پيرامون اصول هفتگانه راجر فيشر، دوازده اصل بنيادين مذاکره در سيره سياسی اميرالمؤمنين علی بن ابی طالب را برشمرده است.
🔻او در بخشی از مقدمه کتاب 240 صفحهای خود مینويسد:
🔹من هميشه در صدد آموختن نکات بيشتری از دين و فرهنگ و تمدن بزرگ خودمان و آداب و علوم و گشايشها و دستاوردهای آنان در عرصههای مختلف بودهام و همواره اصول رفتارهای مذاکراتی را جستوجو کردهام.
🔹بيش از ده سال، هر روز خواندهام و خواندهام و با فارابی و ابنمقفع و ابوحامد غزالی و شريف رضی و طبری و بخاری همنشين شدهام و در نشستهای شبانه خود با آنها که گاه تا سحرگاههای زمستان آرام و تابستان گرم شهر اريحا به درازا کشيده است، از آنان پرسيدهام که: اگر شما به جای من بوديد، چگونه خودتان را برای گفتوگو با اسرائيل يا آمريکا يا اين کشور و آن کشور اروپايی آماده میکرديد؟ و چگونه با واقعيت مناسبات کشورهای عربی با واشنگتن روبهرو میشديد؟
🔹گاه ماکياوللی و توماسهابر و گاه ژانبودن و منتسکيو و ولتر و ديگران را حاضر میکردم و همين پرسشها را با آنها در ميان میگذاشتم، پاسخی که به من میدادند تفاوت چندانی با جوابهای انديشمندان عرب و مسلمان نداشت؛ ضعف و سستی پديدهای است که در شرق و غرب بهراحتی میتوان آن را تشخيص داد. وقتی ملتهای معاصر زبان منافع را نفهمند، معمولاً تحت تأثير رخدادها قرار میگيرند و از نقشآفرينی باز میمانند.
🔹در همه روزهای مذاکره، به سخنان، خطبهها و نامههای متنوع و متعدد اميرالمؤمنين حضرت علی پناه میبردم، میخواندم و مینوشتم، میپرسيدم و پاسخ میدادم، اما اصلاً فکرش را هم نمیکردم که روزی آنها را منتشر کنم؛ چرا که اينها مسائلی کاملاً خصوصی است. ولی اگر من از آنها بهره بردهام و آموختهام و با مدد آنها به مذاکره پرداختهام و ايستادگی و شکيبايی کردهام، و خنديدهام و گريستهام و سکوت کردهام و فرياد زدهام و بالاتر از همه اينها، مقاومت کردهام، همه و همه برای اين بوده است که اين انسانِ ستمديدهای که معنای ستم را فهميده و سستی را دريافته و شکست نخورده، همواره با من بوده در هر يک از گامهای من و در هر آن از لحظات من، ميان انديشه و زبانم ايستاده و همچون پلی بين رابطه و مذاکره و دادو ستد تأثير داشته است.
🔹به رغم همه سستیهای موجود عربی و انحطاط و ناديده گرفتن زبان منافع و به رغم اشغال و جنگهای داخلی و جدايیها و شورشها و پارهپاره شدنها، اين اميرالمؤمنين حضرت علی بن ابی طالب بود که همواره با من بود، و پيوسته به من نيرو و عزت و دانش و افتخار و صبر و پيکار و مقاومت و پايداری و ايستادگی میبخشيد و مرا تا رسيدن به قدس شريف هدايت و ياری میکرد.
🔹بنابراين، خواستم علی که هرگز بتی را نپرستيده و با دوستی رسول خدا، در علم و عمل و عبادت و عقل و احساس و دليری و صلح و جنگش نمونه مسلمانی بوده، با شما نيز باشد ...که اين کار به زندگی رنگ فضيلت بيشتری میبخشد.
http://postbook.ir/uploaded/23-j.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🔻 صائب عريقات را، که چند روز پيش بر اثر بيماری کرونا در گذشت، با عنوان مذاکرهکننده ارشد فسطينی میشناسيم. او سال 1955 در يکی از شهرکهای اطراف قدس به دنيا آمد، از دانشگاه سانفرانسيکو فوقليسانس و از دانشگاه برادفورد آمريکا دکتری علوم سياسی گرفت و با پيوستن به سازمان آزاديبخش فلسطين در بيشتر مذاکرات اين سازمان با مقامات بينالمللی شرکت داشت و پای ثابت همه گفتوگوهای دولت فلسطين با مقامات اسرائيلی بود.
🔻او کتابی دارد با نام «عناصر التفاوض بين علي و روجر فيشر» که در آن اصول مذاکره در نگاه امام علی(ع) و انديشمند آمريکايی راجر فيشر را به مقايسه گذاشته و پس از تحقيق و بررسی پيرامون اصول هفتگانه راجر فيشر، دوازده اصل بنيادين مذاکره در سيره سياسی اميرالمؤمنين علی بن ابی طالب را برشمرده است.
🔻او در بخشی از مقدمه کتاب 240 صفحهای خود مینويسد:
🔹من هميشه در صدد آموختن نکات بيشتری از دين و فرهنگ و تمدن بزرگ خودمان و آداب و علوم و گشايشها و دستاوردهای آنان در عرصههای مختلف بودهام و همواره اصول رفتارهای مذاکراتی را جستوجو کردهام.
🔹بيش از ده سال، هر روز خواندهام و خواندهام و با فارابی و ابنمقفع و ابوحامد غزالی و شريف رضی و طبری و بخاری همنشين شدهام و در نشستهای شبانه خود با آنها که گاه تا سحرگاههای زمستان آرام و تابستان گرم شهر اريحا به درازا کشيده است، از آنان پرسيدهام که: اگر شما به جای من بوديد، چگونه خودتان را برای گفتوگو با اسرائيل يا آمريکا يا اين کشور و آن کشور اروپايی آماده میکرديد؟ و چگونه با واقعيت مناسبات کشورهای عربی با واشنگتن روبهرو میشديد؟
🔹گاه ماکياوللی و توماسهابر و گاه ژانبودن و منتسکيو و ولتر و ديگران را حاضر میکردم و همين پرسشها را با آنها در ميان میگذاشتم، پاسخی که به من میدادند تفاوت چندانی با جوابهای انديشمندان عرب و مسلمان نداشت؛ ضعف و سستی پديدهای است که در شرق و غرب بهراحتی میتوان آن را تشخيص داد. وقتی ملتهای معاصر زبان منافع را نفهمند، معمولاً تحت تأثير رخدادها قرار میگيرند و از نقشآفرينی باز میمانند.
🔹در همه روزهای مذاکره، به سخنان، خطبهها و نامههای متنوع و متعدد اميرالمؤمنين حضرت علی پناه میبردم، میخواندم و مینوشتم، میپرسيدم و پاسخ میدادم، اما اصلاً فکرش را هم نمیکردم که روزی آنها را منتشر کنم؛ چرا که اينها مسائلی کاملاً خصوصی است. ولی اگر من از آنها بهره بردهام و آموختهام و با مدد آنها به مذاکره پرداختهام و ايستادگی و شکيبايی کردهام، و خنديدهام و گريستهام و سکوت کردهام و فرياد زدهام و بالاتر از همه اينها، مقاومت کردهام، همه و همه برای اين بوده است که اين انسانِ ستمديدهای که معنای ستم را فهميده و سستی را دريافته و شکست نخورده، همواره با من بوده در هر يک از گامهای من و در هر آن از لحظات من، ميان انديشه و زبانم ايستاده و همچون پلی بين رابطه و مذاکره و دادو ستد تأثير داشته است.
🔹به رغم همه سستیهای موجود عربی و انحطاط و ناديده گرفتن زبان منافع و به رغم اشغال و جنگهای داخلی و جدايیها و شورشها و پارهپاره شدنها، اين اميرالمؤمنين حضرت علی بن ابی طالب بود که همواره با من بود، و پيوسته به من نيرو و عزت و دانش و افتخار و صبر و پيکار و مقاومت و پايداری و ايستادگی میبخشيد و مرا تا رسيدن به قدس شريف هدايت و ياری میکرد.
🔹بنابراين، خواستم علی که هرگز بتی را نپرستيده و با دوستی رسول خدا، در علم و عمل و عبادت و عقل و احساس و دليری و صلح و جنگش نمونه مسلمانی بوده، با شما نيز باشد ...که اين کار به زندگی رنگ فضيلت بيشتری میبخشد.
http://postbook.ir/uploaded/23-j.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 آستان قدس رضوی؛ به مثابه يک نهاد
با چاپ دومين جلد دايرةالمعارف آستان قدس رضوی در سال ۱۳۹۹، اين اثر ارزشمند به پايان رسيد و اينک دو جلد آن با بيش از هفتصد و هفتاد مدخل که هر يک از آنها بهنوعی با گذشته و حالِ اين مجموعه شيعی، فرهنگی، زيارتی پيوند دارد، در اختيار است.
دسترسی مستقيم نويسندگان مقالات به اسناد و بهرهگيری آنان از دادههای خاص موجود در مؤسسات مختلف اين مجموعه، و افزودن صدها تصوير منحصر از جزئيات معماری، نفايس هنری و رجال نامی و چاپ و طراحی هنرمندانه آن، به کتاب يادشده ويژگی برجستهای داده است.
http://postbook.ir/uploaded/24-i.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
با چاپ دومين جلد دايرةالمعارف آستان قدس رضوی در سال ۱۳۹۹، اين اثر ارزشمند به پايان رسيد و اينک دو جلد آن با بيش از هفتصد و هفتاد مدخل که هر يک از آنها بهنوعی با گذشته و حالِ اين مجموعه شيعی، فرهنگی، زيارتی پيوند دارد، در اختيار است.
دسترسی مستقيم نويسندگان مقالات به اسناد و بهرهگيری آنان از دادههای خاص موجود در مؤسسات مختلف اين مجموعه، و افزودن صدها تصوير منحصر از جزئيات معماری، نفايس هنری و رجال نامی و چاپ و طراحی هنرمندانه آن، به کتاب يادشده ويژگی برجستهای داده است.
http://postbook.ir/uploaded/24-i.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 آشنای آسمان
🖌روزی خدمت علامه طباطبائی (رضوان الله سبحانه و تعالی عليه) بودم؛ سؤالاتم که تمام شد، به ايشان عرض کردم آقای خوئی خط را از چه کسی ياد گرفتهاند؟ فرمودند: ما يک ماه رمضانی در نجف به طلبهها خط نسخ و نستعليق را ياد میداديم، و (در حالی که با انگشت سبابهشان اشاره میکردند) فرمودند: آقای خوئی هم اين جا مینشست.
🔹کتاب آشنای آسمان، خاطرات و اسناد منتشرنشده از محمدتقی انصاريان خوانساری در باره مرحوم علامه آيتالله سيد محمد حسين طباطبائی است که سال 1393 خود وی آن را در انتشارات انصاريان قم به چاپ رسانده است.
http://postbook.ir/uploaded/25-t.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🖌روزی خدمت علامه طباطبائی (رضوان الله سبحانه و تعالی عليه) بودم؛ سؤالاتم که تمام شد، به ايشان عرض کردم آقای خوئی خط را از چه کسی ياد گرفتهاند؟ فرمودند: ما يک ماه رمضانی در نجف به طلبهها خط نسخ و نستعليق را ياد میداديم، و (در حالی که با انگشت سبابهشان اشاره میکردند) فرمودند: آقای خوئی هم اين جا مینشست.
🔹کتاب آشنای آسمان، خاطرات و اسناد منتشرنشده از محمدتقی انصاريان خوانساری در باره مرحوم علامه آيتالله سيد محمد حسين طباطبائی است که سال 1393 خود وی آن را در انتشارات انصاريان قم به چاپ رسانده است.
http://postbook.ir/uploaded/25-t.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈کلاغ هم گريست
جسد آن مرد کماکان همان جا بود و خون از همه جای بدنش جاری بود.
وقتی از مسجد بيرون میآمدم کلاغ را ديدم که بر بالای سرش نشسته بود و قارقار میکرد.
گمان نمیکنم اين صحنه از ياد هيچ کس برود.
کلاغ داشت گريه میکرد.
▪️ايزدیها آن گونه که خود میگويند، در تاريخ آيينیشان هفتاد و چهار قتل عام بزرگ را شاهد بودهاند، اما نسلکشی سال ۲۰۱۴ در شهر سِنِجار عراق که به دست داعش انجام شد، از اين جهت بینظير است که تبهکاران آغازين سالهای قرن بيست و يکم، پديده بردگی جنسی و حراج کنيزان را نيز به ديگر جنايات خود افرودهاند.
▪️رمان باکره سنجار به قلم وارد بدر السالم نويسنده عراقی و ترجمه روان ياسين عبدی، روايت داستانی ـ مستندِ دردناکی از پاکسازی دينی و قومی ايزديانی است که با يورش داعش، به کوهستان باستانی و مقدس خود در پيرامون شهر پناه بردند و با ده روز ماندن در محاصره کامل، بيش از هفت هزار کشته دادند و مهاجمان پنج هزار نفر تن از دخترانشان را به بردگی بردند.
▪️به گزارش رمان، «هر يک از داعشیها چند کنيز سنجاری يا مسيحی پيش خود دارد. زنان و دخترانی که زنده ماندهاند ميان اميران و جنگجويان تقسيم شدهاند. داوطلبان عملياتهای انتحاری هم سهم خاص خود را از زنان و دختران کنيز دارند. هر يک از آنها میتواند کنيز خود را به ديگران بفروشد يا آن را به هر که بخواهد، ببخشد. قيمت کنيزها بر اساس سنشان تعيين میشود؛ آری، بر اساس سنشان. دوشيزه و باکرهها را با قيمت بيشتری میفروشند».
🔹پيشتر با معرفی کتاب «دين ملک طاووس؛ يزيدیها و جهان معنوی آنها» از آيين موسوم به ايزدی سخن گفته بوديم، برای آشنایی با پيشينه و راه و رسم آنان به آنجا مراجعه کنيد.
http://postbook.ir/uploaded/26-r.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
جسد آن مرد کماکان همان جا بود و خون از همه جای بدنش جاری بود.
وقتی از مسجد بيرون میآمدم کلاغ را ديدم که بر بالای سرش نشسته بود و قارقار میکرد.
گمان نمیکنم اين صحنه از ياد هيچ کس برود.
کلاغ داشت گريه میکرد.
▪️ايزدیها آن گونه که خود میگويند، در تاريخ آيينیشان هفتاد و چهار قتل عام بزرگ را شاهد بودهاند، اما نسلکشی سال ۲۰۱۴ در شهر سِنِجار عراق که به دست داعش انجام شد، از اين جهت بینظير است که تبهکاران آغازين سالهای قرن بيست و يکم، پديده بردگی جنسی و حراج کنيزان را نيز به ديگر جنايات خود افرودهاند.
▪️رمان باکره سنجار به قلم وارد بدر السالم نويسنده عراقی و ترجمه روان ياسين عبدی، روايت داستانی ـ مستندِ دردناکی از پاکسازی دينی و قومی ايزديانی است که با يورش داعش، به کوهستان باستانی و مقدس خود در پيرامون شهر پناه بردند و با ده روز ماندن در محاصره کامل، بيش از هفت هزار کشته دادند و مهاجمان پنج هزار نفر تن از دخترانشان را به بردگی بردند.
▪️به گزارش رمان، «هر يک از داعشیها چند کنيز سنجاری يا مسيحی پيش خود دارد. زنان و دخترانی که زنده ماندهاند ميان اميران و جنگجويان تقسيم شدهاند. داوطلبان عملياتهای انتحاری هم سهم خاص خود را از زنان و دختران کنيز دارند. هر يک از آنها میتواند کنيز خود را به ديگران بفروشد يا آن را به هر که بخواهد، ببخشد. قيمت کنيزها بر اساس سنشان تعيين میشود؛ آری، بر اساس سنشان. دوشيزه و باکرهها را با قيمت بيشتری میفروشند».
🔹پيشتر با معرفی کتاب «دين ملک طاووس؛ يزيدیها و جهان معنوی آنها» از آيين موسوم به ايزدی سخن گفته بوديم، برای آشنایی با پيشينه و راه و رسم آنان به آنجا مراجعه کنيد.
http://postbook.ir/uploaded/26-r.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 اين جهانِ گذرا
🔻 سال ۱۵۰۰ ميلادی، شهر تبريز با ۲۵۰ هزار نفر جمعيت، پس از پکن و ويجاياناگار (در هند) و قاهره، همرديف با هانگژو (در چين)، در رده چهارم شهرهای بزرگ جهان بوده، و از نظر جمعيت، پيش از استانبول و پاريس قرار داشته است.
🔹اين آمار در يکی از جدولهای سومين فصل کتاب «اين جهان گذرا» آمده که تاريخچه بشريت را در سه فصل عرضه کرده است:
«عصر خوراکجويی» (۲۰۰.۰۰۰ سال)، «عصر کشاورزی» (۱۰.۰۰۰ سال) و «عصر مدرن» که فقط ۲۵۰ سال طول کشيده، اما تغيير در آن، از هميشه سريعتر و بنيادیتر بوده است و شتاب رشد جمعيت چنان بوده که احتمالاً بيست درصد تمامی انسانها در همين دو و نيم قرن زيستهاند.
🔹ديويد کريسچن در کتابی که مزدا موحّد آن را ترجمه کرده، معتقد است که مطالعه يکپارچه تاريخ جهان درک بهتری از نحوه جایگيری رخدادها به دست میدهد و شکل تاريخ را نمايانتر میکند؛ درست همچون سفر با هواپيما بر فراز کشوری که پيشتر پياده از آن عبور کردهايد، بسياری از جزئيات را نخواهيد ديد، ولی تصور روشنتری از منظره پيدا خواهيد کرد. از پنجره هواپيما، اشيای منفرد مبهم خواهند بود، اما ارتباط ميان آنها راحتتر به چشم میآيد.
🔹راهنمايیِ او برای خواندن کتابش اين است که بايد بتوان آن را در يک يا دو جلسه خواند و در زمانی به آخر داستان رسيد که هنوز آغاز آن در ياد باشد.
http://postbook.ir/uploaded/27-u.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب
🔻 سال ۱۵۰۰ ميلادی، شهر تبريز با ۲۵۰ هزار نفر جمعيت، پس از پکن و ويجاياناگار (در هند) و قاهره، همرديف با هانگژو (در چين)، در رده چهارم شهرهای بزرگ جهان بوده، و از نظر جمعيت، پيش از استانبول و پاريس قرار داشته است.
🔹اين آمار در يکی از جدولهای سومين فصل کتاب «اين جهان گذرا» آمده که تاريخچه بشريت را در سه فصل عرضه کرده است:
«عصر خوراکجويی» (۲۰۰.۰۰۰ سال)، «عصر کشاورزی» (۱۰.۰۰۰ سال) و «عصر مدرن» که فقط ۲۵۰ سال طول کشيده، اما تغيير در آن، از هميشه سريعتر و بنيادیتر بوده است و شتاب رشد جمعيت چنان بوده که احتمالاً بيست درصد تمامی انسانها در همين دو و نيم قرن زيستهاند.
🔹ديويد کريسچن در کتابی که مزدا موحّد آن را ترجمه کرده، معتقد است که مطالعه يکپارچه تاريخ جهان درک بهتری از نحوه جایگيری رخدادها به دست میدهد و شکل تاريخ را نمايانتر میکند؛ درست همچون سفر با هواپيما بر فراز کشوری که پيشتر پياده از آن عبور کردهايد، بسياری از جزئيات را نخواهيد ديد، ولی تصور روشنتری از منظره پيدا خواهيد کرد. از پنجره هواپيما، اشيای منفرد مبهم خواهند بود، اما ارتباط ميان آنها راحتتر به چشم میآيد.
🔹راهنمايیِ او برای خواندن کتابش اين است که بايد بتوان آن را در يک يا دو جلسه خواند و در زمانی به آخر داستان رسيد که هنوز آغاز آن در ياد باشد.
http://postbook.ir/uploaded/27-u.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پارهنوشتههایی در باب فرهنگ و کتاب