📝 در لابلای سالنامههای مطبوعاتی، کموبيش میتوان از گفتوگوها و گزارشهای خواندنی نيز سراغ گرفت.
📌 سالنامه 1396 شرق که همين روزها به بازار آمده است، بالاخره بعد از 25 سال، اولين گزارش مفصل از شورش نهم خرداد سال 1371 مشهد را منتشر کرده و در آن با مقامات وقت، اعم از استاندار و شهردار و فرمانده نيروی انتظامی به گفتوگو نشسته است.
معصومه اصغری با همراه کردن چندين عکس اختصاصی از اين رخداد اجتماعی، نخست اصل ماجرا را تشريح میکند، و آنگاه از زبان سه مسئول سياسی و انتظامی وقت، علی جنتی استاندار، صابریفر شهردار، و ريسمانچيان فرمانده نيروی انتظامی که البته برخی از آنها هنوز هم چندان تمايلی به بازگويی رويداد ندارند، به ابعاد داستان میپردازد.
🔻 اين گزارش را در ده صفحه از سالنامه شرق بخوانيد.
📌 سالنامه 1396 شرق که همين روزها به بازار آمده است، بالاخره بعد از 25 سال، اولين گزارش مفصل از شورش نهم خرداد سال 1371 مشهد را منتشر کرده و در آن با مقامات وقت، اعم از استاندار و شهردار و فرمانده نيروی انتظامی به گفتوگو نشسته است.
معصومه اصغری با همراه کردن چندين عکس اختصاصی از اين رخداد اجتماعی، نخست اصل ماجرا را تشريح میکند، و آنگاه از زبان سه مسئول سياسی و انتظامی وقت، علی جنتی استاندار، صابریفر شهردار، و ريسمانچيان فرمانده نيروی انتظامی که البته برخی از آنها هنوز هم چندان تمايلی به بازگويی رويداد ندارند، به ابعاد داستان میپردازد.
🔻 اين گزارش را در ده صفحه از سالنامه شرق بخوانيد.
با اينکه برخی از رمانهای علاء اسوانی به بيست زبان ديگر ترجمه شده، اما هنوز خوانندگان فارسیزبان با هيچ کتابی از اين نويسندهی مصری آشنا نيستند؛ دندانپزشکی که به گفتهی خودش، سنگینی بار ظلم و ستم او را به حوزهی ادبيات و رمان کشانده است.
مشهورترين رمان او «ساختمان يعقوبيان» نام دارد که آن را در 2002 نگاشته و پس از آن داستانهای کوتاه خود را در دو مجموعه به نامهای «آن که نزديک شد و ديد» و «جمعيت منتظران رهبر» نشر داده است. اندکی بعد، همه اين دو مجموعه را با افزودن چند داستان ديگر در کتابی به نام «آتشهای دوستداشتنی» چاپ کرد. آخرين داستان بلند او «شيکاگو» است؛ داستان دلدادگی دانشجويی مصری که برای تحصيل به ينگهدنيا رفته است.
@post_book
اسوانیِ 61 ساله سيمايی چندوجهی دارد؛ خونمردگی و کبودی چانه و لب پايينیاش از او چهرهای ترحمبرانگيز ساخته، چشمان نافذ و نگاه تندش اما حکايت از شيطنتی ذاتی دارد و اين همه در حالی است که خنده از رخسارش محو نمیشود و حتی اگر نخندد، موهای مجعّد، صورت گرد و گوشهای بزرگش چهره مهربانی از او ترسيم کرده است.
مقدمهی آتشهای دوستداشتنی بازگويیِ داستان درگيریهای نويسنده با کسانی است که برای نشر کتابش تصميم میگيرند. بخوانيد:
https://t.me/post_book
مشهورترين رمان او «ساختمان يعقوبيان» نام دارد که آن را در 2002 نگاشته و پس از آن داستانهای کوتاه خود را در دو مجموعه به نامهای «آن که نزديک شد و ديد» و «جمعيت منتظران رهبر» نشر داده است. اندکی بعد، همه اين دو مجموعه را با افزودن چند داستان ديگر در کتابی به نام «آتشهای دوستداشتنی» چاپ کرد. آخرين داستان بلند او «شيکاگو» است؛ داستان دلدادگی دانشجويی مصری که برای تحصيل به ينگهدنيا رفته است.
@post_book
اسوانیِ 61 ساله سيمايی چندوجهی دارد؛ خونمردگی و کبودی چانه و لب پايينیاش از او چهرهای ترحمبرانگيز ساخته، چشمان نافذ و نگاه تندش اما حکايت از شيطنتی ذاتی دارد و اين همه در حالی است که خنده از رخسارش محو نمیشود و حتی اگر نخندد، موهای مجعّد، صورت گرد و گوشهای بزرگش چهره مهربانی از او ترسيم کرده است.
مقدمهی آتشهای دوستداشتنی بازگويیِ داستان درگيریهای نويسنده با کسانی است که برای نشر کتابش تصميم میگيرند. بخوانيد:
https://t.me/post_book
Telegram
پریشانخوانی
پارهنوشتههایی در باب کتاب و فرهنگ
ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
🖋🔸«سپتامبر 1895 اولين فيلم سينمايی جهان، در يکی از سالنهای گراندکافهی پاريس به نمايش در آمد. يک سال پس از آن، در نوامبر 1896 سينما به مصر راه يافت و نخستين فيلم در تالاری متعلق به يک ايتاليايی به نام ديللو استرولوگو در شهر اسکندريه روی پرده رفت.... اين امر برای مصریها و خارجیهای ساکن آن کشور رخدادی بیهمتا بود؛ حتی بهای گران بليت هم نتوانست مردم را از هجوم به سوی سينما باز دارد. نمايش آن فيلم که تنها شامل چند دقيقه تصوير از مناظر پراکندهی زندگی روزمرهی مردم در خيابانها، و چشماندازهايی از جنگل و دريا بود، فقط حدود نيم ساعت طول کشيد. مردم به رغم سادگی موضوع و ابتدايی بودن تصاوير، شيفتهی سينما شدند؛ بهای بليت را میپرداختند، ابتدا در سالن نمايش فيلم اين سو و آن سو میدويدند و آنگاه، به انتظار لحظهی جادويی خاموش شدن چراغها و تاريکی مطلق و نقش بستن تصاوير بر پرده، روی صندلیها ميخکوب میشدند... بدون ترديد، تماشاگران آن روز، که برای اولين بار لحظات يک زندگی واقعی را بر پرده میديدند، بسيار بيش از ما از هنر سينما لذت میبردند. آن لذت بزرگ، فقط يک مشکل کوچک با خود داشت و آن اين بود که تماشاگران هنگام پيگيری حوادث فيلم، چنان در آن فرو میرفتند که همه چيز را واقعی میپنداشتند؛ اگر دريايی توفانی با موجهای بلند به نمايش درمیآمد، هراسان میشدند و اگر قطاری شتابنده، دودکنان بر پرده آشکار میشد، بسياری از آنان واقعاً فرياد ترس سر میدادند و از سالن میگريختند تا مبادا قطار آنها را در زير چرخهای خود له کند. وقتی اين حوادث چند بار تکرار شد، مالک سينما، آقای ديللو استرولوگو چارهای انديشيد. او کنار ورودی سالن به انتظار تماشاگران میايستاد و در فاصلهی خريد بليت تا نشستن بر صندلی، آنها را تا جلو سالن میبرد و گوشهی پرده را در دست میگرفت و میگفت:
«اين پرده چيزی جز يک تکه پارچه نيست، و فرق چندانی با روتختی ندارد، تصاويری هم که خواهيد ديد روی اين پرده میافتد و چيزی از آن بيرون نمیآيد. تا چند دقيقه ديگر قطاری را میبينيد که به سرعت حرکت میکند، آقايان! يادتان باشد که اين فقط عکس يک قطار است و در نتيجه هيچ خطری متوجه شما نيست...»
اکنون با گذشت بيش از صد سال از ماجرا، ترس تماشاگران از تصوير قطار برای ما شگفتانگيز و مسخره به نظر میآيد، سوگمندانه، اما هنوز برخی از خوانندگان آثار ادبی مرز ميان تخيل و واقعيت را نشناختهاند. اين مشکلی است که من هم مانند بسياری از داستاننويسان با آن دست به گريبان بودهام.»
... و پس از آن اشاره میکند که وقتی برای گرفتن مجوّز به ادارهی فرهنگ رفته، مسئول مميزی از او دستخطی به عنوان تعهدنامه میگيرد که: «من نويسندهی اين رمان، اعلام میکنم که هرگز با ديدگاههايی که از زبان قهرمان داستان بيان شده است، موافق نيستم و آنها چيزی درست برعکس باورهای من در بارهی مصر و مصریها را بازگو میکنند» سپس به خواست خودش، اين جمله را نيز اضافه میکند که: «مايل هستم خاطر نشان سازم که قهرمان اين داستان شخصی از نظر روانی نامتعادل است که در پايان کتاب به کيفر خود میرسد.. اين برگهی محکوميت را بنا به درخواست کميتهی بازخوانی شورای کتاب نگاشتم.»
https://t.me/post_book
«اين پرده چيزی جز يک تکه پارچه نيست، و فرق چندانی با روتختی ندارد، تصاويری هم که خواهيد ديد روی اين پرده میافتد و چيزی از آن بيرون نمیآيد. تا چند دقيقه ديگر قطاری را میبينيد که به سرعت حرکت میکند، آقايان! يادتان باشد که اين فقط عکس يک قطار است و در نتيجه هيچ خطری متوجه شما نيست...»
اکنون با گذشت بيش از صد سال از ماجرا، ترس تماشاگران از تصوير قطار برای ما شگفتانگيز و مسخره به نظر میآيد، سوگمندانه، اما هنوز برخی از خوانندگان آثار ادبی مرز ميان تخيل و واقعيت را نشناختهاند. اين مشکلی است که من هم مانند بسياری از داستاننويسان با آن دست به گريبان بودهام.»
... و پس از آن اشاره میکند که وقتی برای گرفتن مجوّز به ادارهی فرهنگ رفته، مسئول مميزی از او دستخطی به عنوان تعهدنامه میگيرد که: «من نويسندهی اين رمان، اعلام میکنم که هرگز با ديدگاههايی که از زبان قهرمان داستان بيان شده است، موافق نيستم و آنها چيزی درست برعکس باورهای من در بارهی مصر و مصریها را بازگو میکنند» سپس به خواست خودش، اين جمله را نيز اضافه میکند که: «مايل هستم خاطر نشان سازم که قهرمان اين داستان شخصی از نظر روانی نامتعادل است که در پايان کتاب به کيفر خود میرسد.. اين برگهی محکوميت را بنا به درخواست کميتهی بازخوانی شورای کتاب نگاشتم.»
https://t.me/post_book
Telegram
پریشانخوانی
پارهنوشتههایی در باب کتاب و فرهنگ
ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
#استانبول_شهر_یکنفره
استانبول را گوش میکنم با چشمان بسته
انتخاب و ترجمه شعر سیامک تقیزاده
عکسهای #مصطفی_سون و روزبه روزبهانی
@post_book
استانبول را گوش میکنم با چشمان بسته
انتخاب و ترجمه شعر سیامک تقیزاده
عکسهای #مصطفی_سون و روزبه روزبهانی
@post_book
🌈 استانبول مرا
یاد مرغان دریایی میاندازد
مرغی که نصف آن خاکستری
و نصف دیگر سفید و اسفنجیست
نیمی از آن ماهی
نیم دیگرش پرنده
نام استانبول که میآید
یاد داستانی میافتم؛
یکی بود
یکی نبود....
"بدری رحمی ایوب اغلو"
https://t.me/post_book
یاد مرغان دریایی میاندازد
مرغی که نصف آن خاکستری
و نصف دیگر سفید و اسفنجیست
نیمی از آن ماهی
نیم دیگرش پرنده
نام استانبول که میآید
یاد داستانی میافتم؛
یکی بود
یکی نبود....
"بدری رحمی ایوب اغلو"
https://t.me/post_book
Telegram
پریشانخوانی
پارهنوشتههایی در باب کتاب و فرهنگ
ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
🌈 میرزا حبیب خراسانی گوید:
در رود کَنگ درّه تنگی گرفتهایم
بر طرف کوه غار پلنگی گرفتهایم
در هم کشیده رُوی ز سنگیندلان شهر
کُنج دهی و گوشه سنگی گرفتهایم
رخشنده گوهریم که اندر درون سنگ
از تاب مهر آبی و رنگی گرفتهایم
صافیدلیم چون خُم و روشنروان چو جام
بر روی اگر چو آینه زنگی گرفتهایم
https://t.me/post_book
در رود کَنگ درّه تنگی گرفتهایم
بر طرف کوه غار پلنگی گرفتهایم
در هم کشیده رُوی ز سنگیندلان شهر
کُنج دهی و گوشه سنگی گرفتهایم
رخشنده گوهریم که اندر درون سنگ
از تاب مهر آبی و رنگی گرفتهایم
صافیدلیم چون خُم و روشنروان چو جام
بر روی اگر چو آینه زنگی گرفتهایم
https://t.me/post_book
Telegram
پریشانخوانی
پارهنوشتههایی در باب کتاب و فرهنگ
ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
🌈 دکتر مجيد مرادی در مقالهای با عنوان «منطق سياسی آيتالله» در شماره شش مجله عصر انديشه نوشته است:
🔸 «آيتالله همواره لنگر آرامش عراق بوده است. آيتالله ايرانی است و جهانی میانديشد؛ مرجع شيعه است و در همان حال پناهگاه غيرشيعه و حتی غيرمسلمانان؛ از قدرت سياسی رسمی بهرهای ندارد ولی از حکمت و تدبير سياسی فوقالعادهای بهره میبرد که سياستمداران را از آن استغنا نيست؛ نه چندان با سياست نزديک شده است که در پی کسب قدرت سياسی باشد و نه چندان دور از سياست است که بريده از سياست و منزوی باشد، فقيه است اما فقه، او را از جهان و جهانهای ديگر و جهانهای ديگران غافل نکرده است.
او با جهان ديگران و جهانهای ديگر از راه مطالعه ارتباط برقرار میکند و بهجرأت میتوان او را از پرخوانترينهای روزگار به شمار آورد.»
اين شماره عصر انديشه با يک پرونده چهل صفحهای پيرامون آيتالله سيستانی از خواندنیترين مجلات اين روزها است.
https://t.me/post_book
🔸 «آيتالله همواره لنگر آرامش عراق بوده است. آيتالله ايرانی است و جهانی میانديشد؛ مرجع شيعه است و در همان حال پناهگاه غيرشيعه و حتی غيرمسلمانان؛ از قدرت سياسی رسمی بهرهای ندارد ولی از حکمت و تدبير سياسی فوقالعادهای بهره میبرد که سياستمداران را از آن استغنا نيست؛ نه چندان با سياست نزديک شده است که در پی کسب قدرت سياسی باشد و نه چندان دور از سياست است که بريده از سياست و منزوی باشد، فقيه است اما فقه، او را از جهان و جهانهای ديگر و جهانهای ديگران غافل نکرده است.
او با جهان ديگران و جهانهای ديگر از راه مطالعه ارتباط برقرار میکند و بهجرأت میتوان او را از پرخوانترينهای روزگار به شمار آورد.»
اين شماره عصر انديشه با يک پرونده چهل صفحهای پيرامون آيتالله سيستانی از خواندنیترين مجلات اين روزها است.
https://t.me/post_book
Telegram
پریشانخوانی
پارهنوشتههایی در باب کتاب و فرهنگ
ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
🌈 کتاب زنان سیبیلو و مردان بیریش؛ نگرانیهای جنسیتی در مدرنیته ایرانی،
نوشته افسانه نجمآبادی از نسل شیخ هادی نجمآبادی روحانی نقشآفرین در نهضت مشروطه اثری خواندنی در باب مناسبات جنسی در جامعه و دگردیسی نگاه مرد ایرانی به زن از دوره قاجار بدین سو است.
کتاب در شش فصل به زبان انگلیسی نوشته شده و مترجمانش تنها دو فصل نخست آن را به فارسی برگردانده اند.
🔸نجمآبادی با اشاره به فقر منابع در این موضوع به دو ماخذ استناد میکند؛ نخست، نگاشتههای مردان و کشف نگاههای جنسی از لابلای حرفهای نویسندگان و دیگر، نقاشیها و نگارههای بازمانده از آن عصر.
🔸 توصیف پسران در متون تاریخی و ادبی و سفرنامهها را بنگرید و نگاه مردان به نابالغانی را که با نام اَمرَد، نوخط، شاهد، غلمان و... شناخته میشدند در یابید:
"در چشم و زلف و خط و خد و قد فتنه نرگس، بلای سنبل، و آشوب بنفشه و حسرت سمن و آفت سرو چمن و...."
🔸 به باور نجمآبادی، آمد و شد میان ایرانیان و اروپاییان این نگاه را چندان دگرگون کرد که تجربه دیدن مردان به همراه زنان در عرصه عمومی به طور عمیقی باعث تغییر تصورات از جنسیت و میل شد.... هر چند بسیاری از این حساسیتها یک قرن به درازا کشید.
🔸 در ایران پروژه مدرنیستها در باره اجباری کردن معاشرت اجتماعی زن و مرد بر این انتظار استوار بود که وقتی زنان در دسترس مردان قرار گیرند و مردان رفتار منصفانهای با آنها داشته باشند کردارهای همجنسخواهانه ناپدید میشود.
کتاب را در یکی دو ساعت میتوان خواند... از دستش ندهید که دربردارنده اطلاعات بسیاری است، حتی در مورد احکام ریش مردان.
https://t.me/post_book
نوشته افسانه نجمآبادی از نسل شیخ هادی نجمآبادی روحانی نقشآفرین در نهضت مشروطه اثری خواندنی در باب مناسبات جنسی در جامعه و دگردیسی نگاه مرد ایرانی به زن از دوره قاجار بدین سو است.
کتاب در شش فصل به زبان انگلیسی نوشته شده و مترجمانش تنها دو فصل نخست آن را به فارسی برگردانده اند.
🔸نجمآبادی با اشاره به فقر منابع در این موضوع به دو ماخذ استناد میکند؛ نخست، نگاشتههای مردان و کشف نگاههای جنسی از لابلای حرفهای نویسندگان و دیگر، نقاشیها و نگارههای بازمانده از آن عصر.
🔸 توصیف پسران در متون تاریخی و ادبی و سفرنامهها را بنگرید و نگاه مردان به نابالغانی را که با نام اَمرَد، نوخط، شاهد، غلمان و... شناخته میشدند در یابید:
"در چشم و زلف و خط و خد و قد فتنه نرگس، بلای سنبل، و آشوب بنفشه و حسرت سمن و آفت سرو چمن و...."
🔸 به باور نجمآبادی، آمد و شد میان ایرانیان و اروپاییان این نگاه را چندان دگرگون کرد که تجربه دیدن مردان به همراه زنان در عرصه عمومی به طور عمیقی باعث تغییر تصورات از جنسیت و میل شد.... هر چند بسیاری از این حساسیتها یک قرن به درازا کشید.
🔸 در ایران پروژه مدرنیستها در باره اجباری کردن معاشرت اجتماعی زن و مرد بر این انتظار استوار بود که وقتی زنان در دسترس مردان قرار گیرند و مردان رفتار منصفانهای با آنها داشته باشند کردارهای همجنسخواهانه ناپدید میشود.
کتاب را در یکی دو ساعت میتوان خواند... از دستش ندهید که دربردارنده اطلاعات بسیاری است، حتی در مورد احکام ریش مردان.
https://t.me/post_book
Telegram
پریشانخوانی
پارهنوشتههایی در باب کتاب و فرهنگ
ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
🌈 دهه ۶۰ در تهرانکتابی منتشر شد حاوی خاطرات قاسم غنی که نخست از طرف رضاشاه برای خواستگاری از فوزیه خواهر پادشاه مصر به قاهره رفت و ده سال بعد محمدرضاشاه او را برای فیصله دادن به ماجرای طلاق به قاهره فرستاد.
ویراستار آن کتاب گفته بود که دفترچه غنی را در سمساری یافته و پس از سقوط رژیم پهلوی آن را آماده چاپ کرده، فرزند غنی اما در مجموعه هشت جلدی نوشتههای پدرش که نخست در لندن و سپس در تهران چاپ شد مدعی است که دستنوشته را در غیاب او از اموال خانه پدریاش ربودهاند... که البته این دو روایت مانعةالجمع نیست.
🔸اینک محمد قائد به پیرایش و ویرایش این دستنوشتهها پرداخته و با پیشگفتاری مفصل که در آن بیشتر به نقد رفتار و نوشتار غنی نظر داشته کتابی با عنوان "آدم ما در قاهره" فراهم آورده است.
🔸کتاب داستانی است واقعی شاید زیادی غلیظ و واقعی، از آدمهای اسم و رسمدار، داستان چندلایه ازدواج و ناموس و حسد و مصالح عالیه و کشمکش عروس - مادرشوهر - خواهرشوهر و سعی شُوی تاجدار برای نجات جواهرات گرانبها از دست عروس فراری و بیرون کشیدن شمشیر مرصع پدر متوفی از گلوی گشاد پادشاه عربها از یک سو و احساس بیهودگی دیپلمات معتمد (و البته نه چندان سرّ نگهدار) در سلوک رندانه، عارفانه، سیاسی و ادبی خویش.
🔸 کتابی خواندنی برای اشنایی با رفتارهای رجال سیاسی بینالمللی از نگاه تیز و تند یک فرستاده دیپلمات، که البته در ماموریت خود ناکام میماند و نه شهرتی از این باب برای خود کسب میکند و نه جواهراتی را به دربار شاه باز میآورد... همسر گریزانش را که هیچ.
🔸 اگر به خواندن خاطراتی از قبیل یادداشتهای عَلَم علاقه دارید، این کتاب یک جلدی خوشخوان را از دست ندهید.
https://t.me/post_book
ویراستار آن کتاب گفته بود که دفترچه غنی را در سمساری یافته و پس از سقوط رژیم پهلوی آن را آماده چاپ کرده، فرزند غنی اما در مجموعه هشت جلدی نوشتههای پدرش که نخست در لندن و سپس در تهران چاپ شد مدعی است که دستنوشته را در غیاب او از اموال خانه پدریاش ربودهاند... که البته این دو روایت مانعةالجمع نیست.
🔸اینک محمد قائد به پیرایش و ویرایش این دستنوشتهها پرداخته و با پیشگفتاری مفصل که در آن بیشتر به نقد رفتار و نوشتار غنی نظر داشته کتابی با عنوان "آدم ما در قاهره" فراهم آورده است.
🔸کتاب داستانی است واقعی شاید زیادی غلیظ و واقعی، از آدمهای اسم و رسمدار، داستان چندلایه ازدواج و ناموس و حسد و مصالح عالیه و کشمکش عروس - مادرشوهر - خواهرشوهر و سعی شُوی تاجدار برای نجات جواهرات گرانبها از دست عروس فراری و بیرون کشیدن شمشیر مرصع پدر متوفی از گلوی گشاد پادشاه عربها از یک سو و احساس بیهودگی دیپلمات معتمد (و البته نه چندان سرّ نگهدار) در سلوک رندانه، عارفانه، سیاسی و ادبی خویش.
🔸 کتابی خواندنی برای اشنایی با رفتارهای رجال سیاسی بینالمللی از نگاه تیز و تند یک فرستاده دیپلمات، که البته در ماموریت خود ناکام میماند و نه شهرتی از این باب برای خود کسب میکند و نه جواهراتی را به دربار شاه باز میآورد... همسر گریزانش را که هیچ.
🔸 اگر به خواندن خاطراتی از قبیل یادداشتهای عَلَم علاقه دارید، این کتاب یک جلدی خوشخوان را از دست ندهید.
https://t.me/post_book
Telegram
پریشانخوانی
پارهنوشتههایی در باب کتاب و فرهنگ
ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
🌈 خواندن کتابها و متن گفتگوهای داریوش شایگان همیشه لذتبخش بوده است؛ از آسيا در برابر غرب تا زير آسمانهای جهان و تا پنچ اقلیم حضور که اين آخری خصلت شاعرانگی ایرانیان را نشانه رفته و پیوند درونی ایرانیان با شاعران بزرگشان - فردوسی و مولوی و خیام و سعدی و حافظ - را کاویده است تا پاسخ این پرسش را بدهد که چرا این پنج شاعر سایهای چنین سنگین بر کل جهانبینی ایرانیان افکندهاند؛ به گونهای که ذهن ایرانی مملو از غنای گفتار شعرای سترگش، گاه به اسارت اين الگوهای غالب درمیآید و ترکیب اندیشههای آنان نظام چندنوایی روح ایرانی را شکل میدهد.
🔸به نظر شایگان در هیچ فرهنگ ديگری تفکر و شعر چنین همزیستی اعجابآمیزی نداشته است.
🔸در این میان او بیش از دیگر شاعران به سعدی پرداخته و بر این باور است که ما ایرانیان هر یک به طریقی، مدیون کلام سعدی هستیم که شباهت زبانش در هفتصد سال پیش با زبان امروزی ایرانیان حیرت انگیز است. سعدی همان نقشی را در تکوین روح ایرانی ایفا میکند که کنفوسیوس در جامعه چینی.
شایگان سعدی را طلیعهدار ظهور غزلسرایی چون حافظ میداند؛ تنها شاعری که در عرصه غزل، گوی سبقت از سلف خود شیخ اجل ربود و این قالب شعری را به چنان اوج و عظمتی رساند که دیگر هیچ گاه دست شاعری به جایگاهی رفیعتر از آن نرسید و با ایرانیان چنان پیوند خورد که هر فرد ایرانی رابطهای شخصی با حافظ یافت و باطنیترین شاعر ایران، مردمی نیز شد و خواندن دیوانش حظّی بهره مردمان کرد که بیشتر از آن که عقلی باشد معنوی است؛ شخصیتی نظیر ئیچینگ برای چینیان که بدو تفأل میزنند.
🔸"پنچ اقلیم حضور" اثر داریوش شایگان در روزهای اول سال ۱۳۹۷ که با فقدان این شخصیت همزمان شده است، کتابی خواندنی خواهد بود.
🌷باز هم بهار و باز مصيبت و باز اين سروده هوشنگ ابتهاج در ارغوان جاودانهاش که:
▪این چه رازی است که هر بار بهار
▪با عزای دل ما میآید؟
https://t.me/post_book
🔸به نظر شایگان در هیچ فرهنگ ديگری تفکر و شعر چنین همزیستی اعجابآمیزی نداشته است.
🔸در این میان او بیش از دیگر شاعران به سعدی پرداخته و بر این باور است که ما ایرانیان هر یک به طریقی، مدیون کلام سعدی هستیم که شباهت زبانش در هفتصد سال پیش با زبان امروزی ایرانیان حیرت انگیز است. سعدی همان نقشی را در تکوین روح ایرانی ایفا میکند که کنفوسیوس در جامعه چینی.
شایگان سعدی را طلیعهدار ظهور غزلسرایی چون حافظ میداند؛ تنها شاعری که در عرصه غزل، گوی سبقت از سلف خود شیخ اجل ربود و این قالب شعری را به چنان اوج و عظمتی رساند که دیگر هیچ گاه دست شاعری به جایگاهی رفیعتر از آن نرسید و با ایرانیان چنان پیوند خورد که هر فرد ایرانی رابطهای شخصی با حافظ یافت و باطنیترین شاعر ایران، مردمی نیز شد و خواندن دیوانش حظّی بهره مردمان کرد که بیشتر از آن که عقلی باشد معنوی است؛ شخصیتی نظیر ئیچینگ برای چینیان که بدو تفأل میزنند.
🔸"پنچ اقلیم حضور" اثر داریوش شایگان در روزهای اول سال ۱۳۹۷ که با فقدان این شخصیت همزمان شده است، کتابی خواندنی خواهد بود.
🌷باز هم بهار و باز مصيبت و باز اين سروده هوشنگ ابتهاج در ارغوان جاودانهاش که:
▪این چه رازی است که هر بار بهار
▪با عزای دل ما میآید؟
https://t.me/post_book
Telegram
پریشانخوانی
پارهنوشتههایی در باب کتاب و فرهنگ
ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
🌈 دیگران به ما چگونه نگریستهاند و این نگاه خود را چگونه به دیگران انتقال دادهاند، و بازتاب این نگاه در اندیشه دیگران چه بوده است؟
پاسخ این پرسشها را باید در یادداشتهای کسانی دید که با ماموریتی اداری یا به قصد گردش و تفریح به این سرزمین آمده و چندی در میان مردمان این مرز و بوم زیستهاند... برخی با لباس درویشی آمده و زبان بومی ما را نیز فرا گرفته و آداب زندگی و معاشرت ما را بیشتر آموختهاند و برخی از رهگذر زیستن در کسوت دیپلماتیک چیزهایی را دیده و شنیده و بازگفتهاند. سفرنامههای این هر دو گروه اما در خور درنگ و مطالعه است.
از میان بسیاری سیاح و سفیر غربی و شرقی که به ایران آمدهاند، تنها شمار اندکی به نگارش یادداشت سفر و زندگی پرداختهاند و از این میان نیز تنها کتابهای چندی به فارسی برگردانده شده است. از لابلای این سفرنامههای فارسیشده نیز تعداد نه چندان زیادی اسم و آوازهای پیدا کردهاند، که این آوازه هم بیشتر در میان غربیانی بوده است که برای آشنایی با ایران و ایرانی راهی جز خواندن همین یادداشتها نداشتهاند.
اعتبار و درستی این برداشتها و صداقت و راستی سفرنامهنویس سخن دیگری است که خواننده غربی راهی برای آزمودن آن نداشته است.
اینک محمدرضا جوادی یگانه با بررسی هفت گزارش و سفرنامه کوشیده است تا خلقیات ایرانیان را از منظر آن بیگانههای آشنا بکاود.
🔸 جیمز موریه منشی سفیر و کاردار انگلیس در ایران (۱۸۲۴) که حاجیبابای اصفهانی را نگاشت.
🔸 آرمینوس وامبری خاورشناس یهودی مجاری که نام درویش دروغین را از آن خود کرد (م. ۱۹۱۳)
🔸 جوزف آرتور دو گوبینو (۱۸۸۲) فرانسوی که آثار متعددی را در باره ایران و ایرانیان نوشت.
🔸 ادوارد براون (م. ۱۹۲۵) انگلیسی که رویای زیستن در ایران او را به این کشور کشاند.
🔸 ترنس اودانل (م. ۲۰۰۱) آمریکایی که ۱۴ سال در ایران ماند.
🔸 ویلیام شوستر (م. ۱۹۶۰) آمریکایی که برای سامان دادن به اوضاع مالی پس از مشروطه راهی ایران شد.
🔸 ارتور چستر میلسپو (م. ۱۹۵۵) آمریکایی که دو بار به ایران آمد و دو کتاب در باره این کشور نوشت.
اینها کسانی هستند که آثارشان در کتابی با نام "ایرانیترین غیرایرانیها" مورد بررسی قرار گرفته و نمونههایی از آن ارائه شده است.
🔻 وامبری میگوید: هنرهای ریاکاری و سالوسورزی با تمام تلالو خود در اینجا جلوهگر است.
🔻 گوبینو بزرگترین هنر ایرانیان را ادب آنها میداند؛ یعنی همه ایرانیان از رعیت گرفته تا شاهزاده میدانند که طرز برخورد با هر کس چیست. فضیلت اساسی حاکم بر همه، حفظ ظاهر است که تخطی از آن قابل گذشت نیست.
🔻 براون معتقد است که در ایران به دلیل نبودن روزنامه کافی، شایعات خیلی سریع منتشر میشوند.
اینان برداشتها و دیگر سخنان درست و نادرست خود را در باره جامعه ایرانی سالها پیش نوشتهاند.... اما داوری پیرامون ماندگاری یا دگرگونی خوبیها و بدیهایی که دیدهاند با کسانی است که امروزه میآیند و ما را میبینند و به دیگران معرفی میکنند.
https://t.me/post_book
پاسخ این پرسشها را باید در یادداشتهای کسانی دید که با ماموریتی اداری یا به قصد گردش و تفریح به این سرزمین آمده و چندی در میان مردمان این مرز و بوم زیستهاند... برخی با لباس درویشی آمده و زبان بومی ما را نیز فرا گرفته و آداب زندگی و معاشرت ما را بیشتر آموختهاند و برخی از رهگذر زیستن در کسوت دیپلماتیک چیزهایی را دیده و شنیده و بازگفتهاند. سفرنامههای این هر دو گروه اما در خور درنگ و مطالعه است.
از میان بسیاری سیاح و سفیر غربی و شرقی که به ایران آمدهاند، تنها شمار اندکی به نگارش یادداشت سفر و زندگی پرداختهاند و از این میان نیز تنها کتابهای چندی به فارسی برگردانده شده است. از لابلای این سفرنامههای فارسیشده نیز تعداد نه چندان زیادی اسم و آوازهای پیدا کردهاند، که این آوازه هم بیشتر در میان غربیانی بوده است که برای آشنایی با ایران و ایرانی راهی جز خواندن همین یادداشتها نداشتهاند.
اعتبار و درستی این برداشتها و صداقت و راستی سفرنامهنویس سخن دیگری است که خواننده غربی راهی برای آزمودن آن نداشته است.
اینک محمدرضا جوادی یگانه با بررسی هفت گزارش و سفرنامه کوشیده است تا خلقیات ایرانیان را از منظر آن بیگانههای آشنا بکاود.
🔸 جیمز موریه منشی سفیر و کاردار انگلیس در ایران (۱۸۲۴) که حاجیبابای اصفهانی را نگاشت.
🔸 آرمینوس وامبری خاورشناس یهودی مجاری که نام درویش دروغین را از آن خود کرد (م. ۱۹۱۳)
🔸 جوزف آرتور دو گوبینو (۱۸۸۲) فرانسوی که آثار متعددی را در باره ایران و ایرانیان نوشت.
🔸 ادوارد براون (م. ۱۹۲۵) انگلیسی که رویای زیستن در ایران او را به این کشور کشاند.
🔸 ترنس اودانل (م. ۲۰۰۱) آمریکایی که ۱۴ سال در ایران ماند.
🔸 ویلیام شوستر (م. ۱۹۶۰) آمریکایی که برای سامان دادن به اوضاع مالی پس از مشروطه راهی ایران شد.
🔸 ارتور چستر میلسپو (م. ۱۹۵۵) آمریکایی که دو بار به ایران آمد و دو کتاب در باره این کشور نوشت.
اینها کسانی هستند که آثارشان در کتابی با نام "ایرانیترین غیرایرانیها" مورد بررسی قرار گرفته و نمونههایی از آن ارائه شده است.
🔻 وامبری میگوید: هنرهای ریاکاری و سالوسورزی با تمام تلالو خود در اینجا جلوهگر است.
🔻 گوبینو بزرگترین هنر ایرانیان را ادب آنها میداند؛ یعنی همه ایرانیان از رعیت گرفته تا شاهزاده میدانند که طرز برخورد با هر کس چیست. فضیلت اساسی حاکم بر همه، حفظ ظاهر است که تخطی از آن قابل گذشت نیست.
🔻 براون معتقد است که در ایران به دلیل نبودن روزنامه کافی، شایعات خیلی سریع منتشر میشوند.
اینان برداشتها و دیگر سخنان درست و نادرست خود را در باره جامعه ایرانی سالها پیش نوشتهاند.... اما داوری پیرامون ماندگاری یا دگرگونی خوبیها و بدیهایی که دیدهاند با کسانی است که امروزه میآیند و ما را میبینند و به دیگران معرفی میکنند.
https://t.me/post_book
Telegram
پریشانخوانی
پارهنوشتههایی در باب کتاب و فرهنگ
ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
ارتباط با ادمین
info@postbook.ir