پریشان‌خوانی
360 subscribers
232 photos
24 videos
1 file
293 links
پاره‌نوشته‌های محمدرضا مروارید
در باب کتاب و فرهنگ

ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
Download Telegram
🔻سارا شریعتی
مکان مقدس مکانی است که کشف می‌شود و اختراع‌کردنی نیست. پس مکان مقدس را نمی‌توان ساخت... مکان مقدس همیشه مقدس است، حتی اگر آن را کشف نکنیم.
مکان مقدس را نباید وسعت بخشید، چون حرمتش از بین می‌رود. زمانی که تمام شهر را دینی و قدسی کنید ديگر برای دين و حرم حريمی نمی‌ماند و حرمت حرم را هم نمی‌توان حفظ کرد.
🔻جبار رحمانی
هويت شهر مانند موزاییک است و باید قسمت‌های مختلف آن را ببینیم، پس چيزی به عنوان مشهد يک‌دست و منسجم وجود ندارد، بلکه مشهد چهارراه فرهنگ‌های گوناگون است. در واقع کلان‌شهری مثل مشهد مانند دريايی است که رودخانه‌های مختلف به آن می‌ريزند و اين دریا بدون این رودخانه دریا نمی‌شود.
🔻حسین‌زاده بحرینی
ساکنان قدیمی جزئی از بافت تاریخی پیرامون حرم هستند و نباید بافت را در ساختمان‌ها خلاصه کنیم. وابستگی مردم و روابطی که با حرم دارند بسیار مهم است. این روایط و وابستگی‌ها علقه‌هایی فرهنگی است که شاید با موازین علمی قابل توجیه نباشد و ما اين وابستگی‌ها و علقه‌ها را با فشار قانون قطع کرده‌ایم، یعنی بخشی از بافت را با این توجیه که اگر آن منطقه ساکن دائم نداشته باشد بهتر مدیریت می‌شود از مردم بومی گرفته‌ایم.
🔻مصباحی مقدم
یکی از هدف‌گذاری‌های خوب آن زمان اين بود که منظر گنبد و حرم نباید گرفته شود؛ بنابراین بلندمرتبه‌سازی يا ممنوع بود یا به صورت پلکانی انجام شد. اما از سال 72 به این سو، تحولاتی رخ داد که اطراف حرم مطهر را زیر و رو کرد.
🔻هادی خانیکی
در تعریف مشهد نوعی ابهام، چندپارگی و نبود تقارن وجود دارد؛ یعنی نمی‌توانیم بگوییم مشهد چگونه شهری است، مدرن، پسامدرن، جهانی يآ ايرانی؛ زیرا مشهد سرشار از تعارض‌های درونی و بیرونی است.
مشهد در گذشته نه چندان دور با وجود تمام تحولات کالبدی و شتاب برای مدرن شدن، فضای تفکر، گفت‌وگو و ارتباطات و نوعی مقاومت در حوزه عمومی و فضای انسانی داشته است، اما امروزه با غیبت یا ضعف این حوزه‌های عمومی مواجه هستيم.. اگر چه شهر در حال رشد کردن و مدرن شدن است، مدام از روح و فضای شهری خودش فاصله می‌گيرد.
🔻علیرضا پیروزمند
شهر اسلامی شهری است که فرد در آن رو به همگرایی حرکت کند. یعنی انسان خودش را قدم به قدم فراموش کند و در حلقه بزرگ‌تر به ولایت امام و خدا ملحق شود و پیش برود.
🔻عباس کاظمی
آنچه امروز در مشهد می‌بینیم نوعی بی‌قراری روح قدسی در برابر روح عرفیِ در حال گسترش است. روح عرفی بی‌قرار نیست و با حرم و امام رضا مشکلی ندارد، اما روح قدسی بی‌قرار است و با گسترش مال‌ها مخالف است.
🔻عماد افروغ
ما به دگرگونی روحی که در اثر دیدن گنبد در افراد ایجاد می‌شد، بی‌توجهی کرده‌ایم. مسائل فرهنگی، تاریخی، و هویتی ما تحت‌الشعاع برنامه‌های سیاست‌زده و اقتصادزده قرار کرفته است، به نام تمدن نعریف غلطی از تمدن و فعالیت‌های عمرانی داریم.
🔻محسن رنانی
صحن جامع رضوی را در نظر بگيرید؛ اگر شما تصویری از گوشه‌های مختلف مشهد داشته باشید و به دنیا نشان دهید، کسی متوجه نمی‌شود که اینجا کجاست؛ چرا که مانند تمامی مساجد ديگر است، در حالی که اين سرمایه‌ها می‌توانست نماد فرهنگی تاریخی ويژه‌ای برای مشهد و برای جمهوری اسلامی ایجاد کند.
🔻محمدامین قانعی‌فرد
اگر برای شهر برنامه‌ریزی کالبدی مناسبی داشته باشیم، اين برنامه‌ریزی کالبدی در شهروندان حس تعلق مکانی و جغرافیایی به محیطی خاص ایجاد می‌کند و آنها را به مشارکت می‌کشاند و وقتی آدم‌ها در کاری مشارکت می‌کنند، اين باعث می‌شود به هم اعتماد کنند.
🔻عبدالعزیز ساشادینا
همان طور که دکور و طراحی اتاق من نشان‌دهنده تفکر و آرمان من است، شهر نیز آرمان و تفکر ما را نشان می‌دهد.
🔻نعمت‌الله فاضلی
دوربین، عکس و فیلم مستند در حوزه مطالعات شهری بیشترین تأثیر را دارد و نقش رسانه در این حوزه بسیار مهم است. از تمام روش‌ها، از جمله برداشت میدانی و مصاحبه و ... باید برای دفاع از هویت شهر و کاهش روند تخریب استفاده کرد.
@post_book
🖤 زنی عاشق که غريقانه مُرد

آنگاه که می‌ميرم
نامم را بر سنگ گورم ننويسيد..
اما داستان عشق مرا بنويسيد
و بنگاريد: اينجا آرامگاه زنی است
که به برگی، عاشق بود!..
و درون دواتی غرق شد
و مُرد!...

🖊غادة السمان
🖌ترجمه دکتر عبدالحسين فرزاد
@post_book
🌈 از سیَر الملوک (سیاست‌نامه) خواجه نظام الملک

🔹هر روز راتبِ خوانِ فرعون چهار هزار گوسفند بوده است و چهار صد گاو و دویست شتر
و در خوردِ این، مرغ و ماهی و بوارد و قلایا و حلواها و هر چیز.
و همه اهل مصر و لشکر، بر خوان او هر روز طعام خوردندی، و چهار صد سال به خدایی دعوی کرد و این خوان می‌نهاد.
🔹چون موسی علیه‌السلام دعا کرد که «يا رب، فرعون را هلاک کن!»،
خدای عزّوجلّ دعای موسی را مستجاب کرد و گفت: «او را در آب هلاک کنم و همه خواسته او، و از آنِ لشکرِ او روزیِ تو و از آنِ امّتان تو گردانم»
و چند سال بر اين وعده بر آمد و فرعون هم در ضلالت با آن جلالت روزگار می‌گذاشت و موسی را علیه‌السلام شتاب گرفته بود که هر چه زودتر خدای عزّوجلّ فرعون را هلاک کند
و موسی را از صبر کردن طاقت برسید
و چهل روز روزه بداشت
و به کوه طور سینا شد
و در مناجات با خدای عزّوجلّ گفت: «يا رب، وعده دادی که فرعون را هلاک کنی، و او از آن کافری و دعوی هيچ کم نمی‌کند؛ پس کِی هلاک کنی او را؟»
از حق تعالی ندا آمد، گفت: «ای موسی، تو را می‌بايد که هر چه زودتر او را هلاک کنم، و هزار بار هزار بنده را می‌بايد که او را هرگز هلاک نکنم، از آن که هر روز نعمت از او می‌خورند و در عهد او آسايشی دارند. به عزّت من که تا او نان و نعمت بر خلق تمام می‌دارد، اگر او را هلاک کنم».
موسی گفت: «پس وعده تو کی تمام گردد؟»
گفت: «وعده من آن گاه وفا شود که او نان دادن از خلق باز گيرد؛ هر گَه که از نان دادن کم کردن گيرد، بدان که اجلش نزديک‌تر شود»
🔹اتفاق چنان افتاد که فرعون روزی با هامان گفت که: «موسی بنی‌اسرائيل را بر خویش جمع کرده و ما را رنجه می‌دارد، ندانم تا کار او با ما عاقبت به کجا خواهد کشيد. ذخاير آبادان بايد داشت تا هيچ وقتی بی‌استظهاری نباشيم، و از راتب هر روز نيمی کم بايد کرد و در وجه ذخایر نهاد، و هزار گوسفند و دويست گاو و صد شتر کم کردن».
و همچنین، هر دو سه روز کمتر می‌کرد و موسی عليه‌السلام می‌دانست که وعده حق تعالی نزدیک شد که توفير بسيار علامت زوال باشد و شوم بوَد.
چنين گويند خداوندانِ اخبار که آن روز که فرعون غرق شد، در مطبخ او دو ميش کشته شد.
@post_book
🌈حواريان، عيسی بن مريم را صلوات الله عليه گفتند: يا روح الله! در زمين، امروز مثل تو هست؟
گفت: آری، هر که سخن او ذکر است، و خاموشی او فکر، و نظر او عبرت، مثل من است.
🔹اين سخن که غزالی آن را در احياء العلوم آورده، يکی از ۳۰۳ روايتی است که طريف خالدی آن را در گزارش اسلامی سخنان مسيح برشمرده است.
🔹«انجيل به روايت مسلمانان» کتابی است از نويسنده‌ای زاده فلسطين و درس‌‌آموخته آکسفورد و شيکاگو و استاد کمبريج که به‌تازگی ترجمه فارسی آن انتشار يافته است.
🔹به گفته دکتر منصور معتمدی مترجم کتاب: «تخصص مؤلف حوزه تاريخ است و از اين رو، با نگاه تاريخی می‌کوشد منابع و چگونگی شکل‌گيری تصويرهای گوناگون حضرت عيسی(ع) در منابع اسلامی را بيابد و معرفی کند. بر همين اساس اقوال و اخبار را نه بر اساس موضوع يا مفهوم يا هر مبنای ديگری بلکه بر اساس زمان حيات مؤلفان مرتب کرده است تا نشان دهد فلان خبری که مؤلف در باره عيسی آورده، چه بسا تحت تأثير زمان و مکان خاصی شکل گرفته و نقل شده است.»
🔹نویسنده پس از مقدمه‌ای روشنگر، از مسيح‌گفته‌های همام بن منبّه (درگذشته ۱۳۱ هـ/ ۷۴۸م) شروع می‌کند و آن را تا گزارش‌های عبدالغنی نابلسی (درگذشته ۱۱۴۳ هـ/ ۱۷۳۱ م) پيش می‌آورد و در آغاز هر بخش نگاه ويژه عالمان مسلمان به سخنان مسيح را می‌کاود. به عنوان مثال، به باور خالدی، اگر در روايت‌های احمد بن حنبل، حال و هوای سخنان عيسی عمدتاً زهدآميز بوده، در متونی که جاحظ از مسيح به دست می‌دهد، نوعی طنز و ريشخند که مشخصه افراد نازک‌انديش يا طنزپرداز يا لازمه پاسخ اديبان زيرک است، به چشم می‌خورد.
🔹و اين گونه است که روايت مسلمانان از انجيل را می‌توان بازتابی از تحولات انديشه در هر عصری دانست؛ و اين امر با نگاه تاريخ‌نگارانه طريف خالدی همسويی بيشتری دارد.
@post_book
🔸دکتر طریف خالدی نویسنده کتاب انجیل به روایت مسلمانان
🌈 از عکس‌های خودگرفت تا زندگی‌نامه‌های خودنوشت

🔹وقتی کتاب «انجيل به روايت مسلمانان» را ديدم و ديگر نوشته‌های طريف الخالدی را دنبال کردم، به گفت‌وگوی او با سايت قنطرة بر خوردم؛ محمد ترکی از او که در نوشته‌های اخيرش به زندگی‌نامه‌های خودنوشت توجه خاصی کرده، می‌پرسد که چرا برای شناخت واقعيت‌های جهان عرب به اين دست زندگی‌نامه‌ها تکيه کرده‌ايد مگر آنچه در اين نوشته‌ها آمده، در ديگر منابع تاريخی يافت نمی‌شود؟
🔹پاسخ الخالدی اين است که واقعاً در منابع ديگر، مطلب مهمی پيرامون زندگی روزمره مردم نيست، حتی همين خودنوشت‌ها هم دست‌پخت آدم‌های سياسی يا روشنفکرانی است که اگر درد مردم را هم گفته‌اند، آن را فقط از چشم خود ديده‌اند. در جهان عرب، اندک کتابی را می‌توان يافت که زندگی طبقات پايين جامعه را بازتاب بدهد؛ شايد مشهورترين اثر در اين باب، تاريخ بديری، آرايشگر سده هجدهم دمشق و پس از آن تاريخ راکونی يکی از کشاورزان جنوب لبنان باشد.
🔹او در ادامه يادآور می‌شود که وقتی تاريخ زندگی يک نفر به قلم کسی ديگری نوشته شود، قطعاً با آنچه او از زندگی خودش به رشته تحرير کشيده، متفاوت است؛ مردان سياست را در نظر بگيريد؛ تقريباً همه آنها طوری مطلب می‌نويسند که فراز و نشيب زندگی خودشان را توجيه کنند و به دفاع از تصميم‌های سياسی خود بپردازند؛ آنها در متن نوشته‌شان همواره اين شعار را سر می‌دهند: «حيف که ديگران به حرف ما گوش ندادند».
🔹اين سخن او هم در اين گفت‌وگو جالب است که می‌گويد: کاش در هر زمانه‌ای، قصاب‌ها و کشاورزان و بازرگانان و مغازه‌دارها و کارگران کارخانه‌ها هم به نوشتن تاريخ زندگی خود می‌پرداختند. اين دست نوشته‌ها در تاريخ ما به شمار انگشتان دست هم نمی‌رسد، اما دو تن از اساتيد؛ يکی در دانشگاه بوستون و يکی در دانشگاه مونستر آلمان، با هدف پژوهش و بررسی زندگی‌نامه‌های همين مردم عادی به تحقيق پرداخته‌اند.
🔹الخالدی در پايان، اظهار اميدواری می‌کند که با رواج فرهنگ عکس‌های سِلفی، فرهنگ نگارش زندگی‌نامه‌های خودنوشت هم گسترش پيدا کند. او بر اين باور است که به دليل پيدايش يک بحران سراسری در علوم انسانی، تاريخ در معرض خطر قرار گرفته، کتاب هم در برابر فضای مجازی رنگ باخته و در جهانی که می‌توان آن را «پساحقيقت» ناميد، گويا «حقيقت» نيز آماج تهديدهای بسياری است.
@post_book
🌈 برای بيروت
سلامی از عمق جان به بیروت
و بوسه‌هایی نثار دریا و خانه‌هایش
و صخره‌ای که به سيمای دريانوردی کهنسال می‌ماند
شهری همچون باده‌ای که آن را از عصاره جان مردمانش انداخته‌اند
اما ... بنگر که چگونه طعم آتش و دود گرفته است!

🔸ديروز، وقتی عکس رنگين‌کمان زيبايی را برای دوستم در بيروت فرستادم و زير آن نوشتم: «مشهد... اليوم»؛ تنها چند دقيقه گذشت که تصوير دردناک شهرش را برايم فرستاد با ابری از دود بر فراز آن، و زير آن نوشته بود: «بيروت . . . اليوم».
بيروت برای خیلی‌ها، نماد زيبایی آميخته با رنج، تنوع آميخته با همزيستی، و نماد شهری است که بارها سوخته و باز ققنوس‌وار از دل آتش برآمده و ايستاده است.

🔸بيروت را بايد در شعرهای قبانی يافت، در داستان‌های زنده معلوف خواند، در ترانه‌های دل‌انگيز فيروز شنيد، و در شيدايی مسافرانی که خود را می‌سپارند به دل خيابان‌ها و کوچه‌هايی با تناقض‌های رنگ‌رنگ.

🔸بيروت برای اهالی فرهنگ اما پايتخت کتاب است. يک ساعت پيش از انفجار ديروز، کتاب گمشده خودم را در آن يافتم، تا مگر مسافری آن را با خود به اينجا بياورد؛ کتابی که از اين پس، هميشه بوی آتش و دود خواهد داشت.
@post_book
🌈 گشتاپو؛ تاريخچه يکی از قدرتمند‌ترين سازمان‌‌های امنيتی جهان

🔻تصوير واقعی سازمان گشتاپو به طرز اجتناب‌ناپذيری از افسانه آن پيچيده‌تر است. افراد گشتاپو هر چند اغلب تنها به خودشان و سرپرست مستقيم خويش پاسخگو بودند، جدا از يکديگر نيز کار نمی‌کردند. اس‌اس و گشتاپو اغلب با هم اشتباه گرفته می‌شوند، جای تعجب ندارد؛ زيرا آن‌ها در طول جنگ همکاری نزديکی با يکديگر داشتند.
🔹اما گشتاپو دقيقاً از چه کسانی تشکيل شده بود؟
🔹نقش آنان در رژيم نازی چه بود؟
🔹و چرا اين‌گونه قدرتمند، مؤثر و هراس‌آور بودند؟

🔻اين کتاب شرحی کامل در باره اين افراد، وظايف و عمليات گشتاپو است؛ از چگونگی پيدايش تا جزئيات نقشه‌ها و کشتارها؛ و سرانجام داستان دادگاه نورنبرگ و مجازات برخی از عاملان جنايت‌هایی که به تعبير نويسنده، دسته‌بندی آن مانند خواندن صفحه‌ای از دفترچه يادداشت شيطان است.
@post_book
🔻🔻🔻
پاره‌نوشته‌هایی در باب کتاب و فرهنگ
#پریشان_خوانی
🌈 خاطرات تهران و بيروت ... (و کاشمر!)
🔻«زمانی که من و خانواده‌ام در خاورميانه زندگی می‌کرديم، مهمان‌نوازی و مهربانی بی‌نظيری را تجربه کرديم و خاطرات شگفت‌انگيزی را از آن زمان با خود به ياد داريم. من و گوردون با تحسين و بخشندگی مردم آنجا رشد کرديم. امروزه خاورميانه به مکانی با شادی اندک تبديل شده است؛ اما من می‌خواستم آن را همان گونه توصيف کنم که آن زمان در آنجا تجربه کرديم».
🔹پدرش دانشجو و استاد دانشگاه آمريکايی بيروت بوده، و يک بار با انتخاب و بار ديگر با انتصاب به ايران آمده است.
نخست وقتی است که سال 1306 رضاشاه تعدادی ماشين آمريکایی می‌خرد و آنها را با کشتی به بندر بيروت می‌آورد و قرار است که خودروها از آنجا به صورت زمينی به ايران آورده شوند. بهترين افراد دانشجويانی هستند که در تعطيلات به سر می‌برند و اين سفر می‌تواند پاسخی برای ماجراجویی آنها باشد. پدر و مادر نويسنده در زمره کسانی هستند که خودروها را از راه دمشق و بغداد به تهران می‌آورند. اين بخش، بازخوانی يادداشت‌های خاطرات مارگارت مادر دانای نويسنده است.
جان و برادرش در بيروت به دنيا می‌آيند و با شروع جنگ جهانی دوم و کشيده شدن شعله‌های جنگ به بيروت، راه آمريکا را در پيش می‌گيرند و در اين فاصله ژنرال دوگل با حضور در لبنان و شنيدن توضيحات رئيس فرهيخته دانشگاه آمريکايی بيروت، استقلال لبنان را می‌پذيرد. در همين فاصله پدر نويسنده به دعوت رضاشاه بار ديگر برای کمک به وزارت بهداری ايران راهی تهران می‌شود و دو سال بعد هم خانواده‌اش به او می‌پيوندند.
🔹جان ايوری که از طبقه‌ای مرفّه است در بازگويی اوضاع روزگار، خواه از بيروت و خواه از تهران، بيشتر به خاطرات طبقه خود می‌پردازد، اما گاه چنين نکاتی هم توجه او را جلب می‌کند.
🔻در سال 1324 جمعيـت تهران تقريباً شصت هزار بود... خانه ما (در تهران) در خيابان ژاله، درست مقابل سفارت سوئيس در آن زمان در گوشه شمال شرقی شهر بود. آنجا بخشی از مسير کاروان‌رو قديمی به سمت چين و بخشی از جاده معروف به جاده ابريشم بود. شترها درست به همان شکلی که در زمان‌های بسيار دور که جاده ابريشم يک شاهرگ بازرگانی مهم بود، از مقابل خانه‌مان عبور می‌کردند.
🔻خانه ما را ديوارهای بلندی احاطه کرده بود. با دروازه‌ای در جلو و عقب. وقتی کسی از پنجره بالايی حمام که با سنگ‌های صورتی مفروش شده بود نگاه می‌کرد، می‌توانست بيرون ديوارها، در خيابان، خانواده فقيری را که زمستان و تابستان در آنجا زندگی می‌کردند ببيند. ديوار تنها پناه آنها در برابر محيط طبيعی بود. آنها مستقيم از آب جوی ـ که در فارسی (عاميانه) جوب ناميده می‌شد ـ و آلودگی‌های خيابان و پياده‌رو که توسط آن جاروب می‌شد، می‌نوشيدند. ضمن اينکه به خاطر نداشتن حمام، آلودگی و کثافات‌شان را هم در همان جوی آب می‌ريختند. اينکه آنها چطور بر اثر زندگیِ اين‌چنينی نمی‌مردند برايم باورنکردنی بود.
🔻مدرسه کاميونيتی که در آن درس می‌خوانديم، يکی از دو مدرسه زبان خارجی در تهران به شمار می‌‌رفت... مدرسه‌ای بود با دانش‌آموزانی از بيست و هشت مليت و هشت دين، با وجود اين، هماهنگی و سازگاری در مدرسه بی‌نظير بود.
🔹«خاطرات تهران و بيروت» همان طوری که دکتر پاپلی يزدی در مقدمه گفته است، نقش دانشگاه آمريکايی بيروت را در نخبه‌پروری خاورميانه نشان می‌دهد که شبکه‌ای را تشکيل می‌داد که در خاورميانه نقش گذر از سنت به مدرنيته را بازی می‌کرد.
🔹کتاب برای علاقه‌مندان مطالعه در اوضاع دوران پهلوی و همچنين آشنايی با نقش دانشگاه آمريکايی بيروت در خاورميانه و رئيس آن دورانش يعنی عاليجناب داج بسيار راهگشا است.
🔹با اين همه، در جايی از کتاب اين نوشته مرا حساس کرد که: «سفير بريتانيا در تهران کلرمونت اسکراين نام داشت. يک بار او به مدرسه کاميونيتی آمد و در باره تجربه‌هايش در کاشمر سخنرانی کرد. هرگز زيبايی اسلايدهايی را که به ما نشان داده بود، فراموش نمی‌کنم. گل‌های خرزهره کوه‌ها را پوشانده بود. باغ‌ها، درياچه‌ها با خانه‌های قايقی‌شکل مزين شده بود. سخنرانی حيرت‌انگيزی بود و از آن زمان تا کنون هميشه دلم می‌خواست کاشمر را از نزديک ببينم.»
کاشمر شهری در خراسان، درياچه‌اش چيست، کوه‌های انباشته از گل‌های خرزهره‌اش کجاست و خانه‌های قايقی‌شکلش را کجا بايد يافت؟ وقتی با يکی از دوستان آشنا با آن شهر در ميان گذاشتم، به‌زيرکی دريافت که مترجم (شايد هم نويسنده) نام کشمير را که اين ويژگی‌های طبيعی را دارد، با کاشمر اشتباه کرده است. خدا کند که اطلاعات ديگرش از اين دست نباشد.
https://b2n.ir/898093
@post_book
🔻🔻🔻
پاره‌نوشته‌هایی در باب کتاب و فرهنگ
🌈چرا انقلاب شد؟

🔻برای پاسخ به اين پرسش اصلی، نويسنده ناگزير است با بررسی کوتاه نظريه‌های انقلاب، به چهار موضوع بپردازد:
🔹ساختارهای دولت پهلوی را از شخص شاه تا حزب رستاخیز و مجلس و نيروهای مسلّح و ساواک و آخرين نخست‌وزيران ارزيابی کند، و مناسبات ايران و آمريکا از کودتای 28 مرداد تا فروپاشی رژيم شاه را مورد بحث قرار دهد.
🔹آن‌گاه يک‌يک گروه‌های اصلی مخالف رژيم پهلوی و فعاليت‌های آنان را معرفی کند: از حزب توده و جبهه ملی، تا سازمان‌های چريکی و روشنفکران و تا افرادی نظير آل‌احمد و بازرگان و شريعتی و بنی‌صدر و مهم‌تر و تأثيرگذارتر از همه، يعنی روحانيون سرشناس و مراجع بزرگ دينی.
🔹پس از آن، به عوامل اقتصادی و دگرگونی‌های اجتماعی از جمله انقلاب سفيد بپردازد و ويژگی‌ها و خرسندی‌ها و ناخرسندی‌های اقشار کارگر و روستايی و لايه‌های متوسط و بالای جامعه را مورد بررسی قرار دهد.
🔹و سرانجام، روابط ميان گروه‌های مخالف رژيم با طبقات جامعه و چگونگی تعامل ميان آنان در زمينه‌های اقتصادی و سياسی را تحليل کند و ميزان پذيرش جامعه در برابر تبليغات فرهنگی مخالفان را بکاود.
🔹و نتيجه بگيرد که انقلاب ايران، از يک سو محصول فروپاشی ساختاری دولت پهلوی و از سوی ديگر نتيجه ابتکارات، تدابير و ترفندهای گروه‌های مخالف رژيم بود. در عين حال که شرايط اجتماعی پيدايش اين تحولات سياسی، نيز در شناخت ويژگی‌ها و پيامدهای اين انقلاب اهميت بسيار داشت.
🔹و در پايان چنين اظهار نظر کند که فرهنگ ايرانی هيچ گونه سنت همکاری سياسی ندارد و گرايش‌های بسيار فردگرايانه و فرقه‌ای را درون خود جای داده و از فقدان محسوس نهادهای رسمی که مظهر و تجسم اصول مشخص «دستيابی به هدف» و «تلاش جمعی» هستند، رنج می‌برد.
🔻دکتر مهرآيين مترجم کتاب در پايان مقدمه‌اش، با اشاره به اعتقاد کريستوا، متفکر بلغاری‌الاصل فرانسوی در کتابش «انقلاب زبان شاعرانه» که هيچ انقلابی بدون انقلاب در زبان ممکن نمی‌شود، اين باور خود را يادآور می‌شود که زبان انقلاب ايران زبان زن – مادران اين سرزمين بود که انقلابيون را به ايجاد تغيير در جامعه خود دعوت می‌کرد و اين اميد خود را اظهار می‌کند که روزی محققی بتواند اين ويژگی انقلاب ايران را به‌زيبايی بررسی کند.
https://b2n.ir/588279
@post_book
🔻🔻🔻
پاره‌نوشته‌هایی در باب کتاب و فرهنگ
🌈 تاريخ‌خوانی با دور تند

🔻راست و دروغ ماجراهای اين کتاب به گردن هاشم آبسرداری و راوی قصه‌هايش يعنی حسن هدايت که نشسته است پای حرف‌های يک لات چاقوکش تا برايش داستان‌سرايی کند و او هم با ذهن خلاق و هنرمندانه‌اش آنها را بپروراند و وقايع سياسی و اجتماعی سال‌های دهه بيست و سی را به تصوير بکشد و انبوهی از رخدادهای آن سال‌ها و روزها را با ضرباهنگی تند و مثل کسی روايت کند که ديرش شده باشد و بخواهد چند خروار اطلاعات را در انبان مغز خواننده جای دهد.

🔻متن کتاب نه خاطرات است و نه تاريخ، و آن طور که نويسنده آن را نام داده، همان «وقايع‌نگاری» از زبان يک لات چاقوکش است که به گفته خودش و به نوشته حسن هدايت، در بعضی از آنها حضور مستقيم داشته و با گردن‌کلفتی‌هايش گاه رخدادهای کشور را به مسيری تازه انداخته است.

🔻اين هنر هدايت است که حرف‌های خودش را در لفافه وقايع‌نگاری‌های هاشم پيچيده و در دل خواننده نشانده است تا اگر شرايطی فراهم نشد که فيلم و سريال اين سال‌ها را بسازد، دست‌کم در اين کتاب آنها را بخواند؛ حرف‌هايی از اين دست:

🔹يه دَفه يگه از اين غلط‌ها بکنی، نه آقا مياد ضمانت؛ نه من و نه هيچی ديگه. اصلاً به تو چه مربوطه که سربازای فرنگی چه کار می‌کنن؟ شاه مملکت نمی‌تونه حرفی بزنه؛ اون وقت تو غيرتی می‌شی؟ اونم واسه يه زن کافه‌ای؟

🔹شعر که تمام شد گوينده با عجله خبری را خواند. رهبر آلمان نازی يعنی جناب هيتلر خودکشی کرده بود. طرف که ديده بود سربازهای دشمن رسيده‌اند تا زير دماغش؛ به اتفاق زن و کس و کارش زده بود به سيم آخر. با گلوله خودش و زنش را کشت. بقيه هم سم خوردند. بعد از مرگ هم سربازهای آلمانی همه‌شان را سوزاندند. عين کنده‌های هيزم. خودکشی اين بابا غصه‌ام را زيادتر کرد. آدم باحالی بود. از آن بی‌کله‌هايی که تمام دنيا را گذاشته بود سر کار. خيلی با جربزه و نترس بود. فکر می‌کردم که مملکت ايران اين جور آدم لازم دارد، نه اعليحضرت همايونی که مثل ماست وارفته بود و مدام گوشش به مامان‌جان و خواهرجان و اخوی‌های محترم و مفت‌خورش بود.

🔹خيالم راحت شد. روزنامه‌نويس‌ها هر چند با قلم‌هايشان پرت و پلاهای آتشين می‌نوشتند ولی خودشان آدم‌های پخمه‌ای بودند، نه محافظ داشتند و نه اهل جنگ و دعوا بودند. يک مشت که می‌خورد به صورتشان يا يک نيش چاقو که می‌رسيد به تنشان مثل ميت دراز به دراز می‌شدند. واسه همين مثل آب خوردن می‌شد کله‌پايشان کرد.

🔹من هميشه به يک چيز اعتقاد داشتم و آن وجود يک خائن نفله در هر جايی است. بالاخره يک نفر پيدايَش می‌شود که آدم را به خاطر پول يا مقام يا زن يا زمين و صد تا دليل ديگر بفروشد. برای گير انداختن پورشيرازی از همين شگرد استفاده کردم. يکی از افراد نزديک فاميلش زود مُقر آمد.
https://b2n.ir/751762
🔻🔻🔻
@post_book
www.postbook.ir
پاره‌نوشته‌هايی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 پياله چای؛ بازنماينده روح حقيقی دموکراسی شرقی

🔻کنار پياله چای را جايی دانسته‌اند که همه آدميان در آن به هم رسيده‌اند و اگر نگاهی منطقه‌ای داشته باشيم، مراسم چای‌خوری تنها آيين آسيايی است که به شهرت جهانی دست يافته و به همه جا نفوذ کرده است.

🔻نويسنده «کتاب چای» معتقد است:
فلسفه چای
علم بهداشت است، چون بر تميزی اصرار می‌ورزد
علم اقتصاد است، چون راحتی را در سادگی می‌بيند، نه در پيچيدگی و گرانبهايی
علم اخلاق است، چون به تعريف حس تناسب ما با گيتی می‌پردازد . . .
و بازنماينده روح حقيقی دموکراسی شرقی است، زيرا سليقه همه هواخواهانش را ـ فارغ از جايگاه اجتماعی‌شان ـ به سليقه نجيب‌زادگان نزديک می‌کند.

🔻او برای بيان تاريخچه چای، آن را يک اثر هنری می‌داند که نياز به دستان هنرمند استادی دارد تا اصيل‌ترين خصوصياتش را از آن بيرون بکشد. درست همان‌طور که نقاشی خوب و نقاشی بد داريم، چای خوب و چای بد هم داريم . . . اما هيچ يگانه دستوری هم برای آماده‌سازی چای بی‌نقص وجود ندارد، هر چايی که تدارک ديده می‌شود، فرديّت خودش را دارد، به قدر خودش به آب و حرارت وابسته است، خاطرات موروثی خودش را در ذهن می‌پروراند و روش مخصوص به خودش را برای روايت داستانش دارد. چای هميشه بايد زيبايی محض را در خود گنجانده باشد.

🔻نويسنده پس از شرح پيوند ميان مکتب ذن و تائو با چای با زبانی هنرمندانه به معماری ويژه اتاق چای در فرهنگ ژاپنی می‌پردازد و می‌گويد:
سادگی اتاق چای و رهايی‌اش از عوام‌زدگی آن را به محرابی حقيقی برای فرار از رنج‌های دنيای بيرون تبديل می‌کند، فقط و فقط در آنجا است که می‌توان در کمال آرامش و راحتی خود را وقف ستايش زيبايی‌ها کرد.

🔻او در فصلی با عنوان درک هنر می‌نويسد:
شايد گذشته با ترحّم به فقر تمدن ما نگاه کند، اما قطعاً آينده به بی‌ثمری هنر ما خواهد خنديد. ما با زايل کردن زيبايی در زندگی‌مان کمر به نابودی هنر بسته‌ايم. ای کاش ساحر بزرگی پيدا می‌شد و از تنه درخت جامعه ما چنگی نيرومند می‌ساخت که چله‌هايش تنها با انگشتان يک نابعه به طنين بيفتند.

🔻باغبان گلکار بسيار انسان‌تر از گلچين قيچی‌به‌دست است. ما دلواپسی‌های باغبان در باره آب و آفتاب گل‌ها، نبردش با آفت‌ها، احترامی که برای شبنم‌ها قائل است، نگرانی‌اش از دير روييدن غنچه‌ها و شعف بی‌حدّش از ديدن درخشش زيبايی برگ‌ها را با خوشحالی به تماشا می‌نشينيم... هر که با روش‌های اساتيد چای و گل آشنايی داشته باشد، حتماً متوجه شده است که آنها چقدر برای گل‌ها تقدس مذهبی قائل هستند. اين اساتيد چيزی را تصادفاً جمع‌آوری نمی‌کنند، بلکه با دقت تمام، تک‌تک شاخه‌ها يا ترکه‌ها را گزينش می‌کنند و يک چشمشان هم به ترکيب‌بندی هنرمندانه‌ای است که در ذهن دارند.
http://postbook.ir/uploaded/4-y.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هايی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 چند روایت مصور از چند سرزمین ناشناخته

🔻شاید از رهگذر تصويرهايی که از دو کشور چين و برمه ديده‌ايد، با در و ديوار و شکل خيابان‌ها و قيافه مردمانشان آشنا باشيد، اما قطعاً از جزئيات زندگی روزمره در دو کشور فلسطين و کره شمالی آن قدر اطلاعات تصويری و بصری در اختيار نباشد؛ اينجا است که نقاشی به مدد نويسنده می‌آيد و هنرمندی مثل «گی دوليل» يعنی کارتونيست کانادايی مقيم فرانسه می‌تواند با تصاوير کميک خودش شما را با ريزه‌کاری‌های زيستن و سفر کردن در اين کشورها آشنا کند. او در سفرهايی که به چين و برمه و کره شمالی و فلسطين رفته، ماجراهايش در اين چهار کشور را که حال و هوايی سياسی دارند، تصويرسازی کرده و آنها را با نوشته‌هايی به لحن طنز آميخته و در دسترس ما قرار داده است.

🔻شايد خيلی‌ها هنوز هم نقاشی‌های کميک را هنری برای کودکان بدانند و تصويرهای اين آقای نويسنده را کاری بچگانه قلمداد کنند، اما هر يک از اين کتاب‌ها را که به دست بگيريد، در هر صفحه‌اش با گوشه‌ای نو از يک کشور آشنا می‌شويد؛ در اين قسمت بخش‌هايی از کتاب «پيونگ يانگ؛ سفری به کره شمالی» را می‌خوانيم:

🔸 شانس آورده‌ام که به تنهايی عادت دارم؛ چون اين‌جا خبری از سرگرمی نخواهد بود.

🔸 تمام خارجی‌ها در طبقه پانزدهم هستند؛ تنها طبقه‌ای که برق دارد.

🔸 مه صبحگاهی بر فراز رود تائدونگ تا دوردست‌ها ادامه پيدا کرده است؛ بلندگوهای شهرداری در حال پخش نيايش‌شان هستند.. چه هوای شاعرانه‌ای!

🔸 پيونگ يانگ؛ شهر اشباح در کشوری تارک دنيا.. ترامواها، ماشين‌ها، اتوبوس‌ها، کاميون‌ها .. معلوم می‌شود خيابان‌ها آن قدرها هم متروک نيستند.. هيچ کس توی خيابان نمی‌پلکد، همه جايی برای رفتن و کاری برای انجام دادن دارند. کسی معطل نيست. هيچ آدم پيری در حال حرف زدن ديده نمی‌شود. بی‌روح بی‌روح!

🔸 سؤالی هست که بی‌شک تمام خارجی‌ها در حسرت پرسيدنش می‌سوزند، سؤالی که جلوی بلند گفتنش را می‌گيريد... اما آدم نمی‌تواند از خودش آن را نپرسد: آيا اين آدم‌ها واقعاً به چنين چرندياتی که به‌زور به خوردشان می‌دهند باور دارند؟

🔸 وقتی چنين ميزانی از سرکوب حکم‌فرما است، ديگر حقيقت اهميتی ندارد، چون هر قدر دروغ بزرگ‌تر باشد، نمايش قدرت هم بزرگ‌تر است.
🔸 حتی اين‌جا در بيرون شهر هم، تابلوهای شعاری در شاليزارهای برنج ديده می‌شوند: «با وجود تمام سختی‌ها با خوشحالی رو به جلو حرکت می‌کنيم!»

🔸 توی هر ساختمان يک پرچم، روی هر ديوار يک پرتره، و روی هر سينه يک نشان هست. تعدادشان خيلی زياد است. بايد سعی کنم تعداد تصويرهايی را که هر روز از رهبر بزرگ می‌بینم بشمرم.

🔸 بعدش اخبار است. اخبارگو با لحنی همزمان سنجيده و متملقانه حرف می‌زند، انگار سر خاکسپاری يک قهرمان جنگی سخنرانی می‌کند.

🔸 بريده‌ای از يک شعر در قصر بچه‌ها که عنوانش اين بود؛ «ما شادترين بچه‌های جهانيم»: پدرمان مارشال کيم اين سونگ است.. خانه‌مان آغوش حزب است.. ما همه برادر و خواهريم.. حسرت هيچ چيز را در جهان نمی‌خوريم.

🔸 فروشگاه شماره يک همان طور که از اسمش برمی‌آيد، بزرگ‌ترين فروشگاه شهر است... هر چقدر تنوع محصولات کم است، تعدادشان زياد است...يک مدل کفش، با انتخاب بين رنگ قرمز و آبی، کل بخش کفش‌ها را پر کرده است... انگار به چيدمانی در موزه هنرهای معاصر نگاه می‌کنی.

http://postbook.ir/uploaded/5-u.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 ناهار چی خوردی؟

🔹سفرنامه‌های ضابطيان مثل حرف زدن‌هايش و مثل پادکست‌هايش شيرين است و کمی هم نمکین، به‌ويژه اين يکی که غذانوشت‌های سفر ايتاليا است و از برگ‌برگ آن بوی غذا به مشام می‌رسد و خوراکِ شکموهايی که به حکم «وصف العيش نصف العيش» از توصيف جزئيات پخت و پز هم سر ذوق می‌آيند و کيفور می‌شوند.

🔹«سه رنگ» حکايت سفری است که منصورخان به ايتاليا رفته و برای پيدا کردن نخ تسبيحی که همه رخدادهای سفرش را به هم پيوند بزند، غذا را انتخاب کرده است؛ و چه خوب انتخابی!

🔹با خواندن اين کتاب، با شيوه‌های پخت و پز و پذيرايی و برخی از رفتارهای اجتماعی ايتاليايی‌ها که بر خلاف نظر خيلی‌ها، در قيافه و آداب معاشرت چندان به ايرانی‌ها نزديک نيستند، آشنا خواهيد شد.

🔻نمی‌پذيرد که برای گرفتن عکس به محل پخت نانوانی بروم و با کسانی که آنجا کار می‌کنند صحبت کنم. طبق قانون هر کس که پايش به آن پشت می‌رسد بايد بيمه باشد تا در مقابل هر اتفاق غيرمنتظره‌ای مسئوليتی متوجه صاحبان حرفه نباشد.

🔻 پرچم ايتاليا مثل پرچم ايران از سه رنگ سبز و سفيد قرمز تشکيل شده، در بيشتر کتاب‌های راهنما گفته شده که در اين پرچم رنگ سبز نشانه تپه‌های سرسبز است، رنگ سفيد نشانه کوه‌های پربرف و رنگ قرمز نمادی از خون‌هايی که برای استقلال و حفظ تماميت ارضی ايتاليا در طول تاريخ ريخته شده، اما روايتی مبتنی بر آشپزی می‌گويد سه رنگ پرچم به ترتيب نمادی از پستو، سس بشامل و گوجه‌فرنگی است. شکی نيست که اين روايت عاشقان لازانيا است.

🔻 شرايط سخت و گران توليد پارمزان باعث شده تا با آن مثل ي: شیء گرانبها رفتار شود. از همين رو در منطقه اميليا ـ رومانيا که بولونيا مرکز آن است می‌توان بانک‌هايی را پيدا کرد که حلقه‌های پنير را به عنوان وثيقه وام‌های کوچک و کم‌بهره از مزرعه‌داران می‌گيرند.

🔻 اگر دين مستقلی بود که خدايش پوزئيدون (خدای آب‌های شور و شيرين و درياها و رودخانه‌ها) بود و قديسانش ماهی‌های، و قرار بود پيروانی رو به سرزمين مقدسش نماز بخوانند، بی‌ترديد قبله‌نماهايشان پالرمو را نشان‌ می‌دادند. اينجا سرزمين همه چيزهايی است که آدم‌ها دوست دارند توی درياها پيدا کنند.

🔻 چهره مافيا که روزگاری با قاچاق مواد مخدر شناخته می‌شد، حالا يک تجارت موازی را هم قرار داده که تجارت غذا است و به قول يک روزنامه‌نگار همه چيز را در بر می‌گيرد، از مزرعه تا چنگال.

🔻 اين ويژگی ايرانی‌ها است که وقتی کنار هم‌اند و قرار است از تفاوت‌ها صحبت کنند، کشورشان بدبخت‌ترين کشور جهان می‌شود. اما خدا نکند طرف بحث يک غيرايرانی‌ها باشد، از هيچ راست و دروغی برای اين که بگويند ايران بهترين جای جهان است، فروگذار نمی‌کنند.

🔻 برای يک ايتاليآيی وقت غذا خوردن، يعنی زمانی که بايد آرام کنج رستوران يا آشپزخانه‌اش بنشيند، با يک نفر ديگر حرف بزند (البته غيبت کردن هم طرفداران زيادی دارد)، احياناً يک بادگلويی بزند و ... و از زندگی‌اش لذت ببرد.

🔻 غذا خوردن در ايتاليا يک مسئله پيش‌پاافتاده و دم‌دستی نيست. رد پای آن را حتی می‌توان در مکالمات خصوصی و احوال‌پرسی‌ها هم پيدا کرد. وقتی دو ايتاليايی به هم می‌رسند بعد از سلام و احوال‌پرسی معمولی، پرسش بعدی‌شان اين است: «ناهار چی خوردی؟» و منظورشان واقعاً همين است که بدانند طرف مقابل‌شان ناهار چی خورده! و معمولاً هم صوتی به نشانه هيجان و اين که چقدر غذايی که خورده خوب است ادامه پيدا می‌کند!

🔻 بسياری از عادت‌ها و رفتارهای ايتاليايی‌ها در حوزه‌های مختلف شبيه خود ما است. انگار از يک ريشه‌ايم. اما يک عادت اختصاصی دارند که هيچ جای جهان شبيهش را نديده‌ام و آن علاقه خاص به فين کردن در هر جا است.

http://postbook.ir/uploaded/06-n.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈ايران‌نگاران در تاريخ

🔻ايران از ديرباز، گاه مقصد و گاه گذرگاه مسافران بی‌شماری بوده است که از اين سو به آن سو می‌رفته‌اند؛ شماری از اين بی‌شماران خاطرات و خطرات سفر خود را نوشته‌اند و در آن ديده‌ها و شنيده‌های تازه‌ای را که در اين سرزمين يافته‌اند، برای ما و شما به ارمغان نهاده‌اند. سياحانی که آينه‌وار زشتی‌ها و زيبايی‌های مردمان اين مرز و بوم را بازتابانده‌اند و فرازها و فرودهای آنان را بازگفته‌اند.
🔻اينک داريوش شهبازی بيش از سيصد سفرنامه از نوشته‌های سياحانی را که به ايران آمده‌اند، احصا کرده و پس از نگارش زندگی‌نامه کوتاهی برای هر يک، مهم‌ترين بخش‌های سفرنامه آنان را در برابر ما نهاده است.
🔻به گفته وی، کهن‌ترين اسناد و مدارک در حوزه سفرنامه‌نويسی در جهان، ايران را مبدأ اين رشته می‌دانند؛ زيرا نخستين سفرنامه به استناد تاريخ به دستور داريوش اول هخامنشی در باره رودخانه سند، خليج فارس و دريای سرخ نگاشته شده است.
🔻نويسنده بر اين باور است که در دوره صفوی، به دو دليل ورود گردشگران فرنگی به ايران افزايش يافت: يکی تحولات فلسفی و علمی و دينی و اقتصادی اروپا پس از رنسانس بود که غرب به دنبال منابع درآمد می‌گشت و در پی يافتن بازارهای تازه بود، و ديگر قدرت و شکوه و جلال پرآوازه ايران که هم جاذبه‌ای برای ديدار و هم مقصدی برای تجارت بود و هم رقيبی برای عثمانی که سودای تصرف اروپا را در سر می‌پروراند. فحوای سفرنامه‌های اين دوره حاکی از قدرت و اقتصاد خوب و اصلاح امور و رفتار پسنديده ايرانيان است.
🔻پس از حکومت‌های کوته‌عمر افشاريه و زنديه، نوبت به قاجاريان رسيد که به ادعای شهبازی، اخلاق و فرهنگ در ميان حکام و درباريان و به تبع آن عامه مردم سقوط کرد و به همين دليل، ما شاهد اظهارنظرهای فراوان سياحان در باره فقر مادی و فرهنگی و فساد گسترده و عمومی هستيم.
🔻نويسنده، نام سياحان را با ترتيب الفبای فارسی رديف کرده، کتاب خود را با نام آرمسترانگ (تی. بی) شروع می‌کند و با نام ييت (کلنل چارلز ادوارد) به پايان می‌برد.
🔻برخی از نام‌ها با تصوير واقعی يا خيالی آنان آراسته است، برخی نمونه‌هايی از سفرنامه‌ها را هم در پی دارد، در برخی به مقالاتی در باره آنها هم اشاره شده، اما اطلاعات کتابشناختی کاملی از متن يا ترجمه آنها، به شکلی يکنواخت در ذيل هر مدخل نيامده است، و تنها در منابع انگليسی و فارسی پايان جلد دوم می‌توان بدان دست يافت.
http://postbook.ir/uploaded/7-x.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈 کنیزان؛ از رازداری تا جنایتکاری

🔻پرده برداشتن از اسرار کنيزان و مناسبات آشکار و پنهان آنان در جامعه ايران ـ از دوره طاهريان تا عصر مغول ـ کاری است که نويسنده کتاب «زنان زرخريد» بدان پرداخته و برای کاويدن بيشتر موضوع ناگزير شده که وضعيت کنيزان را از دوره ساسانی در ايران و حتی در دوران جاهلی و نزد اعراب بررسی کند، و فصل اول کتاب خود را به آن اختصاص دهد.
🔻فريبا کاظم‌نيا در فصل دوم پژوهش ارزنده خود، کنيزان را به مثابه کالا بررسی کرده و از نقش آنان در نهاد خانواده و نهاد قدرت و نهاد سرمايه سخن گفته و کارکردهای سياسی و اقتصادی و اجتماعی آنان را نشان داده است.
🔻وی در سومين فصل «زنان زرخريد» به آموزش‌های متنوع کنيزان، از آشپزی و خدمتکاری و دايگی تا مشاطگی و مجلس‌آرايی پرداخته و نام‌ها و القاب متنوع و حتی ويژگی‌های ظاهری آنان را بر رسيده است.
🔻شخصيت حقيقی و حقوقی و اجتماعی کنيزان و حدود اختيارات و پوشش و آرايش و ازدواج و استقلال مالی و سرانجام باورهای آنان، درونمايه واپسين فصل کتاب زنان زرخريد است.
🔻کتاب «زنان زرخريد» خواه برای کسانی که به مسائل تاريخی علاقه دارند و خواه برای حقوق‌پژوهان و فقه‌خوانان ـ هر چند که ديگر زمينه‌ای برای اجرای احکام آنان نيست ـ سرشار از بهره‌های فراوان تاريخی و حقوقی است.

🔸 در دوره اموی، استفاده از کنيزان در رامشگری و آوازخوانی و در مجموع آن دسته از هنرها و پيشه‌های مرتبط با مجلس‌آرايی رواج يافت. در اين زمان در چرخشی آشکار، مکه و مدينه که خاستگاه اسلام و مهبط وحی بود و از نوعی قداست و حرمت در نظر مؤمنان و مسلمانان برخوردار، تا پايان دوره اموی به محلی برای گرد آمدن نوازندگان و سرايندگان به‌نام و مرکزی برای آواز و موسيقی بدل شد.
🔸 فراوانی کنيزان و کنيززادگان در دربار خلفای عباسی تا بدان جا بود که همه پسران هادی، و ده تن از يازده پسر هارون الرشيد کنيززاده بودند.
🔸 در خانواده‌های مرفّه، به‌ويژه در خاندان خلفا، کنيزان در جايگاه نديمه و محرم يا همدم زنان نيز قرار می‌گرفتند. اين کنيزان رازدار بانوی خود بودند و در همه کارها، حتی جنايت و قتل، او را ياری می‌دادند.
🔸 فراگيری استفاده از کنيزان در موسيقی و رامشگری را می‌توان معلول ناپسندی اشتغال افراد آزاد به اين حرفه در ميان اعراب دانست. برخی از اعراب پرداختن به هنر موسيقی در حد نام‌آوری را برای مردان آزاد، مايه خفت و خواری قلمداد می‌کردند.
🔸 کنيزان، نوازندگی و ساقی‌گری و مجلس‌آرايی و نرد و شطرنج می‌آموختند، پس می‌توانستند در همدمی با خليفه اعتماد او را جلب کنند و در حين همراهی با او، با کانون‌های قدرت و نفوذ در دربار ارتباط يابند.
🔸 در ايران دوره ساسانی، ترکان و اعراب و هنديان و روميان تأمين‌کننده برده، و ايرانيان برده‌گير بودند.
🔸 اسارت و انقياد زنان و کودکان مناطق فتح‌شده در جنگ‌ها چنان معمول و متعارف بود که رهبران سياسی يا حکام برای تحريض مردان به مقابله نظامی با دشمنان از اين حربه استفاده می‌کردند.
بيشتر جوامعی که ساختاری ابتدايی‌تر داشتند به جوامع و مناطقی که از ساختارهای پيچيده‌تر اجتماعی بهره‌مند بودند برده می‌دادند.
🔸 هديه دادن کنيزی با مأموريت ويژه قتل يا مسموم ساختن رقيب سياسی يا برای اظهار انقياد و تطميع، يکی از کارکردهای مهم کنيزان در نهاد قدرت بود.
🔸 اين بازار چنان پررونق بود که تجار برده به رغم ماليات سنگينی که نهاد قدرت برای واردات کنيز و غلام مطالبه می‌کرد، همچنان بردگان را برای فروش عرضه می‌کردند.
🔸 شیءانگاری کنيز چنان تثبيت شده بود که در شمار اقلام اوليه زندگی و وسيله راحتی و آسايش به شمار می‌آمد.
http://postbook.ir/uploaded/8-z.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب
🌈گريز از اخبار

🔻زندگی ما چنان با اخبار آميخته است که اگر يک روز از پيگيری خبرها غافل بمانيم، گويی از کاروان سياست و اقتصاد و تمدن و مدرنيسم و فرهنگ و چه و چه فاصله گرفته‌ايم. تا زمانی که مطبوعات حرف اول را می‌زدند همه به دنبال کاغذ اخبار بودند، از هنگامی که رسانه‌های ديداری و شنيداری پا به عرصه نهادند، عرض اندام آنها برای شنوندگان و بينندگانشان بيشتر شد. اکنون هم که ابزارهای اطلاع‌‌رسانی نوين يکه‌تاز اين ميدان شده‌اند، سايت‌های خبری هستند که با پيوندهای هزارتوی خود ما انسان‌های سرگردان را با پيوندهای باربط و بی‌ربط خود، به اين سو و آن سو می‌کشانند.
🔻همين تشنگی منجرّ به سردرگمی است که برخی از انديشمندان را واداشته است تا با سودای رهايی آدمی از اين عطش کاذب، چاره‌ای بينديشند تا با راهکارهای گوناگون او را از اين حيرت بی‌پايان نجات دهند. برای اين مهم، به ارزش‌سنجی اخبار روی آورده‌اند تا نخست، جايگاه بلندی را که صاحبان رسانه برای توليدات خود ساخته‌اند فروبکاهند و سرانجام اين باور را در ذهن و زبان انسان‌ها پديد بياورند که تفکر تنها در سايه آرامش پديدار می‌شود و آرامش جز با پرهيز از هياهوی اخبار ناممکن است.
🔻کتاب «ديگر اخبار نخوانيد!» نوشته «رولف دوبلی» با ترجمه خوب و روان «فائزه طباطبايی» چاپ «نشر نو» يکی از تازه‌ترين آثار در اين زمينه است که بخش‌هايی از آن را می‌خوانيد:
🔸 خواندن همه اين روزنامه‌ها و مجلات بين‌المللی احساسی شبيه سرمستی به من می‌داد؛ انگار هر روز داری همه وجوه جهان را زير و بالا می‌کنی. نشئه می‌شدم... انگار نبض اوضاع را به دست داشتم. پر تب و تاب بودم، کيفور و مست. درست مثل الکل بود. با اين تفاوت که ذهن آدم را کُند نمی‌کرد، تيزترش می‌کرد...هزار ساعت را صرف پيگيری اخبار کرده بودم. از خودم دو سؤال پرسيدم: آيا حالا دنيا را بهتر می‌شناسی؟ و آيا تصميمات بهتری می‌گيری؟ جواب در هر دو مورد منفی بود.
🔸 امروز من «پاک» هستم. از سال 2010 من کاملاً بدون اخبار زندگی کرده‌ام و می‌توانم اثرات اين آزادی را به طور دست اول بفهمم و احساس کنم و گزارش دهم: بهبود کيفيت زندگی، تفکر شفاف‌تر، بينش باارزش‌تر، و زمان بسيار بيشتر.
🔸 شما احتمالاً در دوازده ماه گذشته حدود بيست هزار آيتم خبری بلعيده‌ايد، حدود 60 تا در روز، و تازه اين تخمينی است متوسط. با خودتان روراست باشيد، آيا حتی يکی از آنها به شما کمک کرد که تصميم بهتری برای زندگی‌تان، خانواده‌تان، شغلتان، رفاهتان، يا کسب و کارتان بگيريد؟ تصميمی که بدون دانستن اخبار نمی‌توانستيد بگيريد؟
🔸 اگر از اخبار دوری کنيد و در عوض مقاله‌ها و کتاب‌های بلند در مورد يک موضوع خاص بخوانيد و يا با متخصصان در مورد آن بحث کنيد، تصوير واقعی‌تری از اوضاع به دست می‌آوريد و دچار اين توهم نخواهيد شد که آينده را آسان می‌توان درک کرد.
🔸 از خود بپرسيد: ده مورد از مهم‌ترين خبرها در ماه گذشته کدام بود؟ اکثر مردم حتی نمی‌توانند پنج نمونه از چنين خبرهايی را به خاطر بياورند. بنابراين چرا چيزی را دنبال می‌کنيد که هيچ نقشی در پايه دانش شما ندارد؟
🔸 لبّ کلام؟ پرداختن به اموری که خارج از اختيار ما است حماقت است. تقريباً هر آنچه را در اخبار می‌شنويم خارج از حوزه نفوذ ما است. بنابراين، با خيال راحت می‌توانيد از آن چشم‌پوشی کنيد. انرژی خود را وقف چيزهايی کنيد که می‌توانيد بر آنها تأثير بگذاريد. از اين قسم امور فراوان وجود دارد، اما زمين‌لرزه در آن سوی سياره يکی از آنها نيست.
🔸 اگر واقعاً به سرنوشت قربانيان زلزله يا پناهندگان جنگی يا قربانيان قحطی اهميت می‌دهيد، پول بدهيد، نه توجه، نه کار، نه دعا، فقط پول. با پيگيری سرنوشت قربانيان زلزله در يک وب‌سايت خبری، شما در واقع توجهتان را به گردانندگان وب‌سايت معطوف می‌کنيد نه به خود قربانيان زلزله.
🔸 تروريسم فقط به لطف رسانه‌های خبری کار می‌کند. سلاح واقعی تروريست‌ها بمب نيست بلکه ترس ناشی از بمب است... اگر همه ما به طور جدی به رژيم بدون خبر پايبند باشيم پديده تروريسم نيز از بين می‌رود.
🔸 در 26 ژانويه سال 1649 چارلز اول پادشاه انگلستان و اسکاتلند و ايرلند به اعدام محکوم شد... در 30 ژانويه پيش چشم هزاران تماشاگر پادشاه از سکوی اعدام بالا رفت و سر خود را روی کنده قرار داد، پس از دعايی کوتاه به جلاد اشاره کرد که آماده مرگ است. يک چرخش بی‌نقص تبر کافی بود و سرش بر زمين افتاد... صدها سال پادشاه بدون آنکه اعتراضی بدو بشود، بر تخت سلطنت تکيه می‌داد، بعد سرش بريده شد و ناگهان همه تشخيص دادند که ما نيازی به شاه نداريم. در مورد اخبار هم دقيقاً همين طور است.
http://postbook.ir/uploaded/9-j.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
پاره‌نوشته‌هایی در باب فرهنگ و کتاب
📌 تخته‌سیاه

جز زهر بر نداد گیاهی به کشتِ ما
دوزخ شد آنچه خواست که باشد بهشتِ ما
تخته سیاهِ مدرسه جهل گشته‌ایم
هر روز جمله غلطی سرنوشتِ ما

🔻شفیعی کدکنی🔻
@post_book