🌈 امروز که به مناسبت سالروز میلاد امیر مؤمنان علیه السلام با حضرت استاد دکتر محمود مهدوی دامغانی صحبت میکردم با اشاره به اوضاع و احوال این روزهای کشور فرمود:
هر گاه این آیه سوره یونس را میخوانم که خداوند میفرماید: به موسی و برادرش وحی کردیم که برای قوم خود در مصر خانههایی فراهم آورید و همان خانهها را جای نماز و عبادت خود گیرید به وظیفه خانهنشینی خود بیشتر پی میبرم.
در تفاسیر هم این معنای خانهنشینی به عنوان یکی از وجوه محتمل «و اجعلوا بیوتکم قبلة» آمده است.
@post_book
هر گاه این آیه سوره یونس را میخوانم که خداوند میفرماید: به موسی و برادرش وحی کردیم که برای قوم خود در مصر خانههایی فراهم آورید و همان خانهها را جای نماز و عبادت خود گیرید به وظیفه خانهنشینی خود بیشتر پی میبرم.
در تفاسیر هم این معنای خانهنشینی به عنوان یکی از وجوه محتمل «و اجعلوا بیوتکم قبلة» آمده است.
@post_book
🌈 لطف سفر در چیست؟
نود در صد به توقعات و شور و شوق قبل از آن،
و ده در صد به تجدید خاطراتش.
🔹ادوارد استریتر
پس فعلا #در_خانه_بمانیم
#کرونا
@post_book
نود در صد به توقعات و شور و شوق قبل از آن،
و ده در صد به تجدید خاطراتش.
🔹ادوارد استریتر
پس فعلا #در_خانه_بمانیم
#کرونا
@post_book
🌈 قیصر امینپور
گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم
دلم از دیدن این آینه ترسید چرا؟
پس فعلا #در_خانه_بمانیم
#کرونا
@post_book
گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم
دلم از دیدن این آینه ترسید چرا؟
پس فعلا #در_خانه_بمانیم
#کرونا
@post_book
🌈 شفیعی کدکنی
شهر خاموش من... آن روح بهارانت کو؟
شور و شیدایی انبوه هزارانت کو؟
میخزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان
نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو؟
کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن
شیهه اسب و هیاهوی سوارانت کو؟
زیر سرنیزه تاتار چه حالی داری؟
دلِ پولادوش شیر شکارانت کو؟
سوت و کور است شب و میکدهها خاموشاند
نعره و عربده باده گسارانت کو؟
چهرهها دَر هم و دلها همه بیگانه ز هم
روز پیوند و صفای دل یارانت کو؟
آسمانت همه جا سقف یکی زندان است
روشنای سحر این شب تارانت کو؟
ولی باز هم #در_خانه_بمانیم
#کرونا
@post_book
شهر خاموش من... آن روح بهارانت کو؟
شور و شیدایی انبوه هزارانت کو؟
میخزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان
نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو؟
کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن
شیهه اسب و هیاهوی سوارانت کو؟
زیر سرنیزه تاتار چه حالی داری؟
دلِ پولادوش شیر شکارانت کو؟
سوت و کور است شب و میکدهها خاموشاند
نعره و عربده باده گسارانت کو؟
چهرهها دَر هم و دلها همه بیگانه ز هم
روز پیوند و صفای دل یارانت کو؟
آسمانت همه جا سقف یکی زندان است
روشنای سحر این شب تارانت کو؟
ولی باز هم #در_خانه_بمانیم
#کرونا
@post_book
🌈چگونه از تنهایی لذت ببریم
🔺سارا میتلند
🔺ترجمه سما قرايی
🔹به نظرم عجیب است که مردم کسانی را که تصمیم میگیرند در آرامش خانههایشان تنها باشند «خلوچل» میدانند و اغلب طوری با آنها رفتار میکنند که انگار دیوانهاند، اما کسانی را که تصمیم میگیرند تنهایی یک کیلومتر بالاتر از برف مرز کوه بروند، یا با قایقی کوچک به دل اقیانوس آرام بزنند «قهرمان» مینامند. دقیقاً نمیدانم دلیلش چیست؛ شاید چون بسیاری از مردم درک نمیکنند – نمیخواهند درک کنند – که اصلاً هدف از «تنها بودن» چیست، در حالی که اول بودن در انجام دادن کاری بسیار به هیجانمان میآورد.
#در_خانه_بمانيم
#کرونا
@post_book
🔺سارا میتلند
🔺ترجمه سما قرايی
🔹به نظرم عجیب است که مردم کسانی را که تصمیم میگیرند در آرامش خانههایشان تنها باشند «خلوچل» میدانند و اغلب طوری با آنها رفتار میکنند که انگار دیوانهاند، اما کسانی را که تصمیم میگیرند تنهایی یک کیلومتر بالاتر از برف مرز کوه بروند، یا با قایقی کوچک به دل اقیانوس آرام بزنند «قهرمان» مینامند. دقیقاً نمیدانم دلیلش چیست؛ شاید چون بسیاری از مردم درک نمیکنند – نمیخواهند درک کنند – که اصلاً هدف از «تنها بودن» چیست، در حالی که اول بودن در انجام دادن کاری بسیار به هیجانمان میآورد.
#در_خانه_بمانيم
#کرونا
@post_book
🌈🌺🍏💦🌷☘️_
یک سال اگر حسرتِ نوروز کشیدیم
چنگی به دل ما نزد این عید که دیدیم
دیدیم بسی خنده بیرنگ به لبها
یک خنده برخاسته از دل نشنیدیم
ما گوشهنشینان که ره کوچه ندانیم
چون باد از این خانه بدان خانه دویدیم
یک بوسه نچیدیم ز رخسار نکویان
وز غبن، چه بسیار لب خویش گزیدیم
آتش ز دل خاک دماندند جوانان
از آتشِ افروخته، چون دود رمیدیم
سرخیت ز من، زردی من از تو نگفتیم
مانند شرر از سر آتش نپریدیم
چون ماهی زندانی در تُنگ بلورین
رفتیم ز هر سوی و به دیوار رسیدیم
دلمرده کجا و سرِ سیر و هوسِ گشت؟
گامی دو سه در خانه خود هم نچمیدیم
با اینهمه، پیوند گسستیم اگر از جان
ای عید کهنسال، دل از تو نبریدیم
#محمد_قهرمان
#مشهد_شناسی
@post_book
یک سال اگر حسرتِ نوروز کشیدیم
چنگی به دل ما نزد این عید که دیدیم
دیدیم بسی خنده بیرنگ به لبها
یک خنده برخاسته از دل نشنیدیم
ما گوشهنشینان که ره کوچه ندانیم
چون باد از این خانه بدان خانه دویدیم
یک بوسه نچیدیم ز رخسار نکویان
وز غبن، چه بسیار لب خویش گزیدیم
آتش ز دل خاک دماندند جوانان
از آتشِ افروخته، چون دود رمیدیم
سرخیت ز من، زردی من از تو نگفتیم
مانند شرر از سر آتش نپریدیم
چون ماهی زندانی در تُنگ بلورین
رفتیم ز هر سوی و به دیوار رسیدیم
دلمرده کجا و سرِ سیر و هوسِ گشت؟
گامی دو سه در خانه خود هم نچمیدیم
با اینهمه، پیوند گسستیم اگر از جان
ای عید کهنسال، دل از تو نبریدیم
#محمد_قهرمان
#مشهد_شناسی
@post_book
اينجا مشهد است؛
شهری شرقی، با صبحی روشن و تابناک و سپيدهای زودخيز
شتابانترين شهر در ميزبانی آفتاب پگاهان
شهری مثل هيچ جا؛
مانده در پهندشتی گسترده، در ميانه رشتههای درازِ دو کوه: از هزارمسجد تا بينالود
مانده در تنگنايی نفسگير، در ميانه شيوههای گونهگون دو زندگی: از غرب تا شرق
مانده در حيرتی توانسوز، در ميانه ضرباهنگ ناهمسوی دو زمان: از ديروز تا فردا
@post_book
شهری شرقی، با صبحی روشن و تابناک و سپيدهای زودخيز
شتابانترين شهر در ميزبانی آفتاب پگاهان
شهری مثل هيچ جا؛
مانده در پهندشتی گسترده، در ميانه رشتههای درازِ دو کوه: از هزارمسجد تا بينالود
مانده در تنگنايی نفسگير، در ميانه شيوههای گونهگون دو زندگی: از غرب تا شرق
مانده در حيرتی توانسوز، در ميانه ضرباهنگ ناهمسوی دو زمان: از ديروز تا فردا
@post_book
آمدهام شيفته و شيدای حرم
هسته هستیبخش مشهد
جايی که خورشيد هر صبحگاه در آغاز دميدن، بر آن بوسه میزند:
حَرَم، حريم محترم و حُرمتبخش انسانها
نماد ديرينه اين شهر
با نقشنقش گل و پرنده
با رنگرنگ لاجورد و فيروزه
با کتيبهکتيبه شعر و شعور
با آسمانآسمان هنر
پرطَپش از بازی دلانگيز رنگها و خطها و نگارهها
@post_book
هسته هستیبخش مشهد
جايی که خورشيد هر صبحگاه در آغاز دميدن، بر آن بوسه میزند:
حَرَم، حريم محترم و حُرمتبخش انسانها
نماد ديرينه اين شهر
با نقشنقش گل و پرنده
با رنگرنگ لاجورد و فيروزه
با کتيبهکتيبه شعر و شعور
با آسمانآسمان هنر
پرطَپش از بازی دلانگيز رنگها و خطها و نگارهها
@post_book
🌈خواندن روايتهای #رضا_اميرخانی با آن رسمالخطِ کذايیاش، مثل رانندگی در بزرگراهی است که سرتاسر آن را دستانداز کاشته باشند؛ برای همين است که به جای هشت ساعت بايد ده ساعت وقت بگذاری و #نيم_دانگ_پيونگ_يانگ را تمام کنی، اما خواندن روايت دلچسب نويسنده از #کره_شمالی، به تحمل نگارش واژههايی مثل فوتباليست و فرمانده و زایمان و کمبود و امروز و رهبر و دهها از اين قبيل، میارزد.
خوبی نوشتههايش اين است که همان نيمدانگ از شش دانگ واقعيتِ کره را که ديده، خوب ديده و بدون حاشيهپردازی خوب روايت کرده است. خودش درست گفته است که: «بنا ندارم شبه يک گردشگر، شرح مستوفا بدهم از بازديدها، تکرار آنچه در شبکهی جهانی در دسترس است، کار من نيست. با يک جستوجو میشود بهش رسيد...من چيزی را مینويسم که اولا مربوط به نگاه خودم باشد و در ثانی به کار مخاطب بيايد. باقی نه در وظيفهی من است و [نه] در حوصلهی مخاطب».(ص42)
#نيم_دانگ_پيونگ_يانگ روايت دو سفر به کشوری تحت حاکميت ديکتاتوریِ حزبی است که کمتر چيزی از آن میدانيم و نويسنده با زيرکیِ ستودنیاش توانسته است به اندکی از لايههای آن دست يابد و برای ما ترسيم کند.
@post_book
خوبی نوشتههايش اين است که همان نيمدانگ از شش دانگ واقعيتِ کره را که ديده، خوب ديده و بدون حاشيهپردازی خوب روايت کرده است. خودش درست گفته است که: «بنا ندارم شبه يک گردشگر، شرح مستوفا بدهم از بازديدها، تکرار آنچه در شبکهی جهانی در دسترس است، کار من نيست. با يک جستوجو میشود بهش رسيد...من چيزی را مینويسم که اولا مربوط به نگاه خودم باشد و در ثانی به کار مخاطب بيايد. باقی نه در وظيفهی من است و [نه] در حوصلهی مخاطب».(ص42)
#نيم_دانگ_پيونگ_يانگ روايت دو سفر به کشوری تحت حاکميت ديکتاتوریِ حزبی است که کمتر چيزی از آن میدانيم و نويسنده با زيرکیِ ستودنیاش توانسته است به اندکی از لايههای آن دست يابد و برای ما ترسيم کند.
@post_book
🔹 با آرزوی رحمت و غفران برای مرحوم رضا بابايی، گفتار او در باره کتاب «ديانت و عقلانيت» بازنشر میشود.
Forwarded from پریشانخوانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیانت و عقلانیت؛ نوشته رضا بابایی
🌈 برشی از یادداشتهای خواندنی یک جوان مصری در سفر به ایران
🔻 روز نوزدهم: مشهد امام رضا
🔹جماعت، آرام در مسجد نشسته و گوش به سخنران پيش از شروع نماز سپرده بودند. مردی اذان سر داد و بدون هيچ فاصلهای، برای نماز اقامه گفت. هر يک نمازگزاران يک مُهر تربت حسينی پيش رو گذاشت تا بر آن سجده کند و آنگاه نماز شروع شد. بر خلاف آنچه خطبای متعصب سنیمذهب و آن هم متأسفانه با استناد به رفتارهای شاذّ گروهی نادان، میگويند، در هيچ يک از مساجد سراسر ايران کسی را نديدم که بر روی تصوير حسين سجده کند يا آن را در برابر خود قرار دهد. سه رکعت تمام شد و همه در جای خود آرام نشسته، به تلاوت قرآن يا خواندن زيارتنامه مخصوص امام رضا مشغول شدند. کسی از جای خودش تکان نخورد، من هم يکی از همان کتابها را از کسی گرفتم و به خواندن پرداختم و از خدا خواستم که هميشه دخترم را که بيشترين کسی است که برايش دعا میکنم، از همه بدیها حفظ کند. نماز ديگری اقامه شد که نفهميدم برای چيست. اين بار چهار رکعت نماز خوانديم. گويا نماز عشا است که آن را با نماز مغرب يکجا میخوانند.
@post_book
🔻 روز نوزدهم: مشهد امام رضا
🔹جماعت، آرام در مسجد نشسته و گوش به سخنران پيش از شروع نماز سپرده بودند. مردی اذان سر داد و بدون هيچ فاصلهای، برای نماز اقامه گفت. هر يک نمازگزاران يک مُهر تربت حسينی پيش رو گذاشت تا بر آن سجده کند و آنگاه نماز شروع شد. بر خلاف آنچه خطبای متعصب سنیمذهب و آن هم متأسفانه با استناد به رفتارهای شاذّ گروهی نادان، میگويند، در هيچ يک از مساجد سراسر ايران کسی را نديدم که بر روی تصوير حسين سجده کند يا آن را در برابر خود قرار دهد. سه رکعت تمام شد و همه در جای خود آرام نشسته، به تلاوت قرآن يا خواندن زيارتنامه مخصوص امام رضا مشغول شدند. کسی از جای خودش تکان نخورد، من هم يکی از همان کتابها را از کسی گرفتم و به خواندن پرداختم و از خدا خواستم که هميشه دخترم را که بيشترين کسی است که برايش دعا میکنم، از همه بدیها حفظ کند. نماز ديگری اقامه شد که نفهميدم برای چيست. اين بار چهار رکعت نماز خوانديم. گويا نماز عشا است که آن را با نماز مغرب يکجا میخوانند.
@post_book
🌈 انديشههای يک تکه چوب
در کارگاه درودگری
به سرنوشت خويش میانديشد:
مهد کودک؟ .. شايد
آشپزخانه؟ .. شايد
کتابخانه؟ .. شايد
ولی مهم اين است که به زندان نخواهد رفت
چوب نازکتر از آن است
که اين کار مهم را انجام دهد
✍🏻 احمد مطر
@post_book
در کارگاه درودگری
به سرنوشت خويش میانديشد:
مهد کودک؟ .. شايد
آشپزخانه؟ .. شايد
کتابخانه؟ .. شايد
ولی مهم اين است که به زندان نخواهد رفت
چوب نازکتر از آن است
که اين کار مهم را انجام دهد
✍🏻 احمد مطر
@post_book
🌈 برگی از دفتر خیابان ارگ مشهد
محدوده حرم را حرمت نهادند و در فاصلهای از آن، گذرگاهی، نماد مدرنيته، آراستند و همه نهادهای زيستن در یک شهر را در آن جای دادند و این گونه بود که «خیابان ارگ مشهد» شکل گرفت.
داستان پيدايش این گذرگاه نوین شهری، در طول نزدیک یک قرن، سینهبهسینه بازگو شد و در خاطرهها ماند و اینک برگی از آن دفتر در سند ارزشمندی که رضا سليماننوری آن را پديد آورده، گرد آمده است.
خیابان ارگ، که به گواهیِ اين کتاب روزگاری قلب تپنده اجتماعی شهر بوده و بازیِ مدرنيسمِ شهروندان در آن جريان داشته است، چندی است که در شتاب مدرنيته، از حرکت بازايستاده و امروزه تنها خاطرهای از آن به جای مانده و خود در غوغای زمانه به تاريخ پيوسته و حتی اندک نشانهای هويتیِ آن نيز که میتواند راهی ميان گذشته و آينده بگشايد، در حال نابودی است و تنها عزمی استوار و همتی بلند میخواهد تا اين پيوند را بار ديگر برقرار کند و با شوکی شفابخش، خيابان ارگ را، اگر نه به عنوان آينه تمامنمای مشهد، دستکم به سان قطب گردشگری شهر در آورد و ظرفيتهای فراوانش را دوباره به کار گيرد. کتاب سليماننوری مرجع ارزندهای برای دغدغهمندان این عرصه است.
محدوده حرم را حرمت نهادند و در فاصلهای از آن، گذرگاهی، نماد مدرنيته، آراستند و همه نهادهای زيستن در یک شهر را در آن جای دادند و این گونه بود که «خیابان ارگ مشهد» شکل گرفت.
داستان پيدايش این گذرگاه نوین شهری، در طول نزدیک یک قرن، سینهبهسینه بازگو شد و در خاطرهها ماند و اینک برگی از آن دفتر در سند ارزشمندی که رضا سليماننوری آن را پديد آورده، گرد آمده است.
خیابان ارگ، که به گواهیِ اين کتاب روزگاری قلب تپنده اجتماعی شهر بوده و بازیِ مدرنيسمِ شهروندان در آن جريان داشته است، چندی است که در شتاب مدرنيته، از حرکت بازايستاده و امروزه تنها خاطرهای از آن به جای مانده و خود در غوغای زمانه به تاريخ پيوسته و حتی اندک نشانهای هويتیِ آن نيز که میتواند راهی ميان گذشته و آينده بگشايد، در حال نابودی است و تنها عزمی استوار و همتی بلند میخواهد تا اين پيوند را بار ديگر برقرار کند و با شوکی شفابخش، خيابان ارگ را، اگر نه به عنوان آينه تمامنمای مشهد، دستکم به سان قطب گردشگری شهر در آورد و ظرفيتهای فراوانش را دوباره به کار گيرد. کتاب سليماننوری مرجع ارزندهای برای دغدغهمندان این عرصه است.
🌈 «یادداشتهای بغداد» روایتی است زنانه و هنرمندانه از وحشتِ زیستن در زیر آتش خانمانسوز جنگ و له شدن در زیر پای غول تحریم، کتابی برای آشنایی با زوایای پنهان ملت عراق که به رغم همسایگی، چیز زیادی از آنها نمیدانیم. «نُها الراضی» نقاش و سفالگر مدرنیست عراقی است که تجربه زیسته خود از دو جنگ آمریکا بر ضد عراق را بازگفته و در لابلای نوشتههای روزانهاش نکات خواندنی بسیاری را با ما به اشتراک گذاشته است.
@post_book
@post_book
🌈 بخشهایی از کتاب «يادداشتهای بغداد»:
🔹ظاهراً در دنیا فقط برای یک قلدر جا هست.
🔹کاش الآن جای جنگ شراب بود.
🔹دوباره رفتیم و به ادیبه سر زدیم؛ هنوز نمیداند خانهاش چطور سرپاست. او بین وحشت از شوهر و بمباران گیر افتاده. قطعاً بدترینهای همه دنیا سر او آمده.
🔹چقدر آدم قدر چیزهایی را که دارد نمیداند!
🔹چه چیزی باعث شده امریکاییها باور کنند که شکستناپذیرند؟ در تاریخ کوتاهشان بیش از سهمشان اشتباه و خطا داشتهاند.
🔹مردم این روزها بضاعت مریض شدن ندارند.
🔹غرب انگار فقط سه تصویر از اعراب دارد: تروریست، شیخهای نفتی و زنانی که از فرق سر تا نوک پا سياه پوشيدهاند. حتی مطمئن نیستم که بدانند آدمهای معمولی هم اینجا زندگی میکنند.
🔹اولین شقایقهای نعمانی درآمدهاند. بذرشان را پارسال از امریکا گرفتم؛ سفیدند. يعنی میتواند نشانه صلح باشد؟ به هر حال، يک چيز خوب از امریکا اینجا رشد کرده.
🔹باغبانی تنها تسلیام است. خاصیت درمانیاش فوقالعاده است. هیچ همنشینی آرامشبخشتر از گياهان نيست. وقتهایی که خشمگینم سراغ گیاهانم میروم و هرسشان میکنم و وقتهایی که امیدوارم گیاه میکارم.
🔹شاید باید قبضهایمان را برای رئیس جمهور امریکا بفرستیم که «با مردم عراق جنگ ندارد».
🔹شیخه میگوید: تنها چيزی که غرب از ما میداند افسانه چهل دزد بغداد است. شاید حقیقتی در آن هست.
🔹صدام همچنان در تلویزیون ظاهر میشود. به نظرم این آدم قدرتمند احساس میکند ذاتاً مصون است. آيا تاريخ بهويژه تاريخ پر از خشونت ما، چيزی يادشان نداده؟
🔹شرایط برای نوشتن خیلی افسردهکننده است. مدام میگویی اوضاع بدتر این نمیشود و بعد میبینی که میشود.
🔹خلاقیت در دوران جنگ میمیرد. ویرانگری اطراف مخرّب روان است.
🔹سعید يک اتاق از خانشان را در ازادی ماهی دو شانه تخممرغ اجاره داده.
🔹آخرین جوکی که در باره صدام دارد در بازار پخش میشود این است: «صدام در جلسهای از وزرايش میپرسد: ساعت چند است؟ يکی جواب میدهد: هر چه شما بفرمایید قربان!
🔹امروز صدام آمد تو تلویزیون و گفت.. چیزی به اسم من وجود ندارد، همه چیز مال حکومت است. راست میگويد؛ وقتی کل کشور را دارد، چه احتياجی دارد چيزها را به نام خودش کند؟
🔹یک نارسایی عجیب؛ بسیاری از نوزادان دارند لال متولد میشوند. احتمالاً این طوری برایشان بهتر است؛ فرصتی نخواهند داشت که علیه چيزی حرف بزنند.
🔹بهاش گفتم به نظر میآيد دندانهایش بهترند و جواب داد: بله خودم دارم درمانشان میکنم. هر کدامشان که درد بگیرد، سوهان میزنم. پرسیدم: با چی؟ جواب داد: با هر چی؛ هر تکه سنگی کارم را راه میاندازد.
🔹هاجر حتی حاضر نیست پایش را از کشور بیرون بگذارد؛ چون معنیاش این است که باید با گذرنامهای که اینها صادر میکنند این طرف و آن طرف برود و قسم خورده که تا وقتی اینها در قدرتاند چنین کاری نکند.
🔹آسیه میگوید در این سالها احتمالاً بيشتر از بیست بشکه خون به فلسطین اهدا کرده، ديگر اين کار را نمیکند، چون همه بهمان خيانت کردهاند و سخت است که آدم خونش را پس بگیرد.
🔹وقتی تو مغازه داشتم کپی میگرفتم، به پنجره نگاه کردم و چندتا گنجشک دیدم. یکیشان دم نداشت اما يکهو پر زد و رفت. به صاحب مغازه گفتم: پرندههه دم نداشت چه طور میتواند پرواز کند؟ جواب داد: نگران نباش؛ کل جمعيت عراق در چنین وضعیتی هستند و دوام آوردهاند. پرنده هم زنده میماند.
🔹دیکتاتوریها مردم را درسته قورت میدهند. نه فقط دیکتاتوری از نوع ما، بلکه هر نوع ديکتاتوریای، منجمله مال شما. اضافه کردم: در واقع مال شما از همه بزرگتر است، چون کل دنيا را قورت داده.
🔹چرا گذرنامهها و مرزها را نمیشود ملغی کرد؟ شیادها بدون توجه به محدودیتها، از پسش برمیآيند، مردم عادی رنج میکشند که نمیدانند چه طور کارشان را پیش ببرند.
🔹مهستی میگوید: آينده از آن بچههای نسل جدید است. نسلی که وجدان زیستمحيطی دارد. پرسيدم: فکر میکنی اينها فاسد نمیشوند؟ مردم وقتی به قدرت برسند فاسد میشوند.
🔹کی آن قدر متمدن میشويم که بتوانيم به يکديگر اعتماد کنيم؟
🔹اگر سوئد متولد میشدم يا متعلق به يک کشور دموکرات بودم که با مردمش مثل آدم رفتار میکرد، آسانتر بود. اما حالا که اين طور نيستم، تلاشم را میکنم که در حد خودم بهترين باشم.
🔹دست آخر مردان هستند که جنگ را راه میاندازند، پس ديگر چه کاری است که صلحطلبی به يک عده زن محدود شود؟
🔹فال من اين است: همه در 25 سالگی بااستعدادند. سعی کنيد در پنجاه سالگی بااستعداد باشيد.
🔹اگر افراد بیشتری من را میشناختند، ديگر فکر نمیکردند عراق يعنی صدام.
🔹همه ما شکستهايمان را جشن میگيريم، خصلت ديکتاتوری همين است.
🔹دنيا قبل از تلفن همراه چه طور کار میکرد؟ ق.م معنای جديدی پيدا کرده.
@post_book
🔹ظاهراً در دنیا فقط برای یک قلدر جا هست.
🔹کاش الآن جای جنگ شراب بود.
🔹دوباره رفتیم و به ادیبه سر زدیم؛ هنوز نمیداند خانهاش چطور سرپاست. او بین وحشت از شوهر و بمباران گیر افتاده. قطعاً بدترینهای همه دنیا سر او آمده.
🔹چقدر آدم قدر چیزهایی را که دارد نمیداند!
🔹چه چیزی باعث شده امریکاییها باور کنند که شکستناپذیرند؟ در تاریخ کوتاهشان بیش از سهمشان اشتباه و خطا داشتهاند.
🔹مردم این روزها بضاعت مریض شدن ندارند.
🔹غرب انگار فقط سه تصویر از اعراب دارد: تروریست، شیخهای نفتی و زنانی که از فرق سر تا نوک پا سياه پوشيدهاند. حتی مطمئن نیستم که بدانند آدمهای معمولی هم اینجا زندگی میکنند.
🔹اولین شقایقهای نعمانی درآمدهاند. بذرشان را پارسال از امریکا گرفتم؛ سفیدند. يعنی میتواند نشانه صلح باشد؟ به هر حال، يک چيز خوب از امریکا اینجا رشد کرده.
🔹باغبانی تنها تسلیام است. خاصیت درمانیاش فوقالعاده است. هیچ همنشینی آرامشبخشتر از گياهان نيست. وقتهایی که خشمگینم سراغ گیاهانم میروم و هرسشان میکنم و وقتهایی که امیدوارم گیاه میکارم.
🔹شاید باید قبضهایمان را برای رئیس جمهور امریکا بفرستیم که «با مردم عراق جنگ ندارد».
🔹شیخه میگوید: تنها چيزی که غرب از ما میداند افسانه چهل دزد بغداد است. شاید حقیقتی در آن هست.
🔹صدام همچنان در تلویزیون ظاهر میشود. به نظرم این آدم قدرتمند احساس میکند ذاتاً مصون است. آيا تاريخ بهويژه تاريخ پر از خشونت ما، چيزی يادشان نداده؟
🔹شرایط برای نوشتن خیلی افسردهکننده است. مدام میگویی اوضاع بدتر این نمیشود و بعد میبینی که میشود.
🔹خلاقیت در دوران جنگ میمیرد. ویرانگری اطراف مخرّب روان است.
🔹سعید يک اتاق از خانشان را در ازادی ماهی دو شانه تخممرغ اجاره داده.
🔹آخرین جوکی که در باره صدام دارد در بازار پخش میشود این است: «صدام در جلسهای از وزرايش میپرسد: ساعت چند است؟ يکی جواب میدهد: هر چه شما بفرمایید قربان!
🔹امروز صدام آمد تو تلویزیون و گفت.. چیزی به اسم من وجود ندارد، همه چیز مال حکومت است. راست میگويد؛ وقتی کل کشور را دارد، چه احتياجی دارد چيزها را به نام خودش کند؟
🔹یک نارسایی عجیب؛ بسیاری از نوزادان دارند لال متولد میشوند. احتمالاً این طوری برایشان بهتر است؛ فرصتی نخواهند داشت که علیه چيزی حرف بزنند.
🔹بهاش گفتم به نظر میآيد دندانهایش بهترند و جواب داد: بله خودم دارم درمانشان میکنم. هر کدامشان که درد بگیرد، سوهان میزنم. پرسیدم: با چی؟ جواب داد: با هر چی؛ هر تکه سنگی کارم را راه میاندازد.
🔹هاجر حتی حاضر نیست پایش را از کشور بیرون بگذارد؛ چون معنیاش این است که باید با گذرنامهای که اینها صادر میکنند این طرف و آن طرف برود و قسم خورده که تا وقتی اینها در قدرتاند چنین کاری نکند.
🔹آسیه میگوید در این سالها احتمالاً بيشتر از بیست بشکه خون به فلسطین اهدا کرده، ديگر اين کار را نمیکند، چون همه بهمان خيانت کردهاند و سخت است که آدم خونش را پس بگیرد.
🔹وقتی تو مغازه داشتم کپی میگرفتم، به پنجره نگاه کردم و چندتا گنجشک دیدم. یکیشان دم نداشت اما يکهو پر زد و رفت. به صاحب مغازه گفتم: پرندههه دم نداشت چه طور میتواند پرواز کند؟ جواب داد: نگران نباش؛ کل جمعيت عراق در چنین وضعیتی هستند و دوام آوردهاند. پرنده هم زنده میماند.
🔹دیکتاتوریها مردم را درسته قورت میدهند. نه فقط دیکتاتوری از نوع ما، بلکه هر نوع ديکتاتوریای، منجمله مال شما. اضافه کردم: در واقع مال شما از همه بزرگتر است، چون کل دنيا را قورت داده.
🔹چرا گذرنامهها و مرزها را نمیشود ملغی کرد؟ شیادها بدون توجه به محدودیتها، از پسش برمیآيند، مردم عادی رنج میکشند که نمیدانند چه طور کارشان را پیش ببرند.
🔹مهستی میگوید: آينده از آن بچههای نسل جدید است. نسلی که وجدان زیستمحيطی دارد. پرسيدم: فکر میکنی اينها فاسد نمیشوند؟ مردم وقتی به قدرت برسند فاسد میشوند.
🔹کی آن قدر متمدن میشويم که بتوانيم به يکديگر اعتماد کنيم؟
🔹اگر سوئد متولد میشدم يا متعلق به يک کشور دموکرات بودم که با مردمش مثل آدم رفتار میکرد، آسانتر بود. اما حالا که اين طور نيستم، تلاشم را میکنم که در حد خودم بهترين باشم.
🔹دست آخر مردان هستند که جنگ را راه میاندازند، پس ديگر چه کاری است که صلحطلبی به يک عده زن محدود شود؟
🔹فال من اين است: همه در 25 سالگی بااستعدادند. سعی کنيد در پنجاه سالگی بااستعداد باشيد.
🔹اگر افراد بیشتری من را میشناختند، ديگر فکر نمیکردند عراق يعنی صدام.
🔹همه ما شکستهايمان را جشن میگيريم، خصلت ديکتاتوری همين است.
🔹دنيا قبل از تلفن همراه چه طور کار میکرد؟ ق.م معنای جديدی پيدا کرده.
@post_book
🌈 ای سرور من!
گروههای بسیاری از بندگان سرکشَت
بر درِ خانه تو انبوه شدهاند
و بانگ ناله و فریاد آنان به دعا در سرزمینهای تو بلند گشته
و هر یک را آرزویی است
که صاحبش را نیازمندانه به سوی تو میکشاند
و قلبی است پرشور و از کف نهاده
از دلهره و ترس رانده شدن از درگاه تو
ولی تو آن درخواستشدهای هستی
که رخسار خواستهها در نزدش سیاه نمیشود
و خطر افتادن به نابودی
به مهمانش آسیب نمیرساند
@post_book
گروههای بسیاری از بندگان سرکشَت
بر درِ خانه تو انبوه شدهاند
و بانگ ناله و فریاد آنان به دعا در سرزمینهای تو بلند گشته
و هر یک را آرزویی است
که صاحبش را نیازمندانه به سوی تو میکشاند
و قلبی است پرشور و از کف نهاده
از دلهره و ترس رانده شدن از درگاه تو
ولی تو آن درخواستشدهای هستی
که رخسار خواستهها در نزدش سیاه نمیشود
و خطر افتادن به نابودی
به مهمانش آسیب نمیرساند
@post_book
🌈 از کشف الاسرار رشيدالدين ميبدی در تفسير سوره قدر
🔹ما در تعظيم شب قدر از آسمان قرآن فرستاديم
و به وحیِ پاک و پيغامِ راست، عالميان را از خيرات و برَکات و منزلت اين شب خبر داديم
🔹اندرين شب،
جنّات عَدن و فَراديس اَعلا درها باز نهاده
و ساکنان جنّة الخُلد بر کنگرهها نشسته
و ارواح انبیا و شهدا در عليّين فراطرَب آمده
نسيم روح ازليّت از جانبِ قرب به دل دوستان میدمد
و بادِ کرَم از هوای فردانيّت بر جان عاشقان میوزد
وز دوست خطاب میآيد که:
«لِيَقُم القانِتون؛ اَينَ المستغفرون؟»
🔹کجايند جوانمردانِ شبخيزان که در آرزوی مواصلتِ ما بیخواب و بیآرام بودهاند
و در راه عشق ما شربت بلا نوشيدهاند؟
تا ما خستگیِ ايشان مرهَم نهيم
و اندرين شب قدر ایشان را با قدر و منزلت بازگردانيم.
🔹که امشب شب نواختن بندگان است
وقت قبول توبه عاصیان است
موسم و ميعاد آشتیجويان است
هنگام ناز عاشقان و راز محبان است
همه شب، داعيان را اجابت است
سائلان را عطيّت است
مجتهدان را معُونَت است
مطيعان را مَثوبَت است
عاصیان را مغفرت است
محبّان را کرامت است
@post_book
🔹ما در تعظيم شب قدر از آسمان قرآن فرستاديم
و به وحیِ پاک و پيغامِ راست، عالميان را از خيرات و برَکات و منزلت اين شب خبر داديم
🔹اندرين شب،
جنّات عَدن و فَراديس اَعلا درها باز نهاده
و ساکنان جنّة الخُلد بر کنگرهها نشسته
و ارواح انبیا و شهدا در عليّين فراطرَب آمده
نسيم روح ازليّت از جانبِ قرب به دل دوستان میدمد
و بادِ کرَم از هوای فردانيّت بر جان عاشقان میوزد
وز دوست خطاب میآيد که:
«لِيَقُم القانِتون؛ اَينَ المستغفرون؟»
🔹کجايند جوانمردانِ شبخيزان که در آرزوی مواصلتِ ما بیخواب و بیآرام بودهاند
و در راه عشق ما شربت بلا نوشيدهاند؟
تا ما خستگیِ ايشان مرهَم نهيم
و اندرين شب قدر ایشان را با قدر و منزلت بازگردانيم.
🔹که امشب شب نواختن بندگان است
وقت قبول توبه عاصیان است
موسم و ميعاد آشتیجويان است
هنگام ناز عاشقان و راز محبان است
همه شب، داعيان را اجابت است
سائلان را عطيّت است
مجتهدان را معُونَت است
مطيعان را مَثوبَت است
عاصیان را مغفرت است
محبّان را کرامت است
@post_book