🌈تحول مبانی مشروعیت خلافت
▫▫از آغاز تا فروپاشی عباسیان
🔹دکتر حاتم قادری
🔸نشر کتاب پارسه ۱۳۹۸
🔻کسانی که تاريخ مسلمين را مورد مطالعه قرار میدهند و با مباحثات عديده کلامی، فلسفی و فقهی، ادبی و جلسات پرشور مباحثه در بغداد و يآ در ديگر شهرهای مهم اسلامی آشنايی دارند، نمیتوانند از اختلاف فرهنگ و تمدن در دو دوره اموی و عباسی اغماض کنند. نفوذ و فعاليت دبيران، حکما، پزشکان، ادبا و فقها و فراخيالیِ دوران عباسيان، به گونهای است که عصر اموی را تا حد يک ميانپرده تاريخ اسلام تنزل میدهد. با از سرعت افتادن و توقف تقريبی فتوحات مسلمين، جامعه اسلامی در دورن خود گرفتار کشاکشها و جريانات عديدهای شد که در مجموع بيانگر سطح و درجه رشد فرهنگی و تمدن آن روزگار است. بعيد به نظر میرسد که «فتوحات» و «تمدنسازی» را بتوان با هم حفظ کرد. (ص248)
@post_book
▫▫از آغاز تا فروپاشی عباسیان
🔹دکتر حاتم قادری
🔸نشر کتاب پارسه ۱۳۹۸
🔻کسانی که تاريخ مسلمين را مورد مطالعه قرار میدهند و با مباحثات عديده کلامی، فلسفی و فقهی، ادبی و جلسات پرشور مباحثه در بغداد و يآ در ديگر شهرهای مهم اسلامی آشنايی دارند، نمیتوانند از اختلاف فرهنگ و تمدن در دو دوره اموی و عباسی اغماض کنند. نفوذ و فعاليت دبيران، حکما، پزشکان، ادبا و فقها و فراخيالیِ دوران عباسيان، به گونهای است که عصر اموی را تا حد يک ميانپرده تاريخ اسلام تنزل میدهد. با از سرعت افتادن و توقف تقريبی فتوحات مسلمين، جامعه اسلامی در دورن خود گرفتار کشاکشها و جريانات عديدهای شد که در مجموع بيانگر سطح و درجه رشد فرهنگی و تمدن آن روزگار است. بعيد به نظر میرسد که «فتوحات» و «تمدنسازی» را بتوان با هم حفظ کرد. (ص248)
@post_book
🙏 دعای حضرت علی علیهالسلام، چون دشمن را آماده جنگ دید:
🔹خداوندا
سوی تو است که
دلها روانه شده،
و گردنها کشیده،
و دیدهها خیره،
و گامها رهسپار،
و بدنها نزار.
🔹خداوندا
دشمنیِ نهفته این قوم آشکار شده،
و دیگهای کینههاشان به جوش آمده است.
🔹خداوندا
ما....
نبودنِ پیامبرمان
فزونی دشمنمان
و پراکندگی خواستههامان را
به تو شکایت میآوریم.
🔹️پروردگارا
میان ما قوم ما بهحق گشایش فرما
که بهترین گشایشآورانی
@post_book
🔹خداوندا
سوی تو است که
دلها روانه شده،
و گردنها کشیده،
و دیدهها خیره،
و گامها رهسپار،
و بدنها نزار.
🔹خداوندا
دشمنیِ نهفته این قوم آشکار شده،
و دیگهای کینههاشان به جوش آمده است.
🔹خداوندا
ما....
نبودنِ پیامبرمان
فزونی دشمنمان
و پراکندگی خواستههامان را
به تو شکایت میآوریم.
🔹️پروردگارا
میان ما قوم ما بهحق گشایش فرما
که بهترین گشایشآورانی
@post_book
🌈عبدالوهاب البياتي:
🔹شوارع المدينة
موحشة بعدك، حتى الموت
🔸خیابانهای شهر
پس از تو
تا مرز مرگ دلگیر است.
🖊ترجمه از موسی اسوار
@post_book
🔹شوارع المدينة
موحشة بعدك، حتى الموت
🔸خیابانهای شهر
پس از تو
تا مرز مرگ دلگیر است.
🖊ترجمه از موسی اسوار
@post_book
🌈قیصر امینپور
سراپا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترکخوردهایم
اگر داغ دل بود ، ما دیدهایم
اگر خون دل بود ، ما خوردهایم
اگر دل دلیل است ، آوردهایم
اگر داغ شرط است ، ما بردهایم
اگر دشنه دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گردهایم !
گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمردهایم !
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عُمری به سر بردهایم
@post_book
سراپا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترکخوردهایم
اگر داغ دل بود ، ما دیدهایم
اگر خون دل بود ، ما خوردهایم
اگر دل دلیل است ، آوردهایم
اگر داغ شرط است ، ما بردهایم
اگر دشنه دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گردهایم !
گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمردهایم !
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عُمری به سر بردهایم
@post_book
◾دروغ مادر تمام جنگها◾
🔻تو نباید بکُشی
🔹صلح، رؤیای من
🔸نوشته یورگن تودنهوفر
🔻در دوران جنگ، واقعیت آنقدر گرانبهاست که باید بادیگاردی به نام دروغ از آن مواظبت کند.
🔻ما باید سیاستمدارانمان را که موافق جنگ هستند، چهار هفته به مناطق جنگی بفرستیم، برای نگهبانی دادن و گشت زدن، بدون محافظ شخصی. بعد دیگر هیچ جنگی رخ نخواهد داد.
🔻این دروغها جزء جداییناپذیر تمدن غرب شدهاند.
🔻اینجمله که تمام مسلمانان تروریست نیستند، ولی تمام تروریستها مسلمانند، تا آنجا که به اروپا، آمریکا و اکثر مناطق دنیا مربوط میشود، کاملا غلط است.
🔻سیاستمداران با هیچ روش دیگری نمیتوانند در مدت بسیار کوتاهی به قدرت و شهرت دست پیدا کنند که با جنگ. شهرت جنگی میتواند صدها سال دوام داشته باشد.
🔻بر خلاف صلح، جنگ همیشه داستانی برای تعریف کردن دارد.
🔻تمام کسانی که تصمیم به شروع جنگ میگیرند باید با توجه به وضعیت خطر و فاجعه پیش رو، آماده حضور در خط مقدم جبهه باشند، یا فرزندانشان را به آنجا بفرستند و هیچ استثنایی پذیرفتنی نیست.
🔻غرب در خاورمیانه اصلا دنبال دموکراسی نیست؛ چنان که هیچ وقت از عربستان سعودی و قطر خواستار برگزاری انتخابات نشده است.
🔻قدرت تخریب بعضی از جملهها بسیار بیشتر است از مواد انفجاری.
🔻روراست بودن باعث جلب اعتماد میشود؟ بسیار بیشتر از دلیری کردن و فرمان بردن.
🔻برقراری صلح یک تجارت پرزحمت است، مخصوصا وقتی یکی از طرفها اصلا خواهان صلح نباشد.
🔻در ایران، نه همه چیز، ولی بسیاری از چیزها خلاف آن چیزی است که غربیها ادعا میکنند.
🔻تصویری که دنیای غرب از ایران ساخته بود صدها سال نوری با واقعیت فاصله داشت.
🔻هر کس که ابتدا شلیک کند، دومین نفری است که خواهد مرد.
🔻حل مناقشه بین ایران و آمریکا برای خاورمیانه هم پر خیر و برکت است، برای سوریه هم، حتی برای اسراییل هم.
🔹اینها بخشهایی از کتابی نوشته روزنامهنگار آلمانی که در این چند سال اخیر واقعیت کشورهای بحرانزده خاورمیانه را از نزدیک دیده و دروغپردازی رسانهها را فریاد زده است.
کتاب "تو نباید بکشی" دادخواهی تندوتیز وی علیه سیاست تحقیرآمیز غرب و علیه دروغ، به عنوان مادر جنگها است.
@post_book
🔻تو نباید بکُشی
🔹صلح، رؤیای من
🔸نوشته یورگن تودنهوفر
🔻در دوران جنگ، واقعیت آنقدر گرانبهاست که باید بادیگاردی به نام دروغ از آن مواظبت کند.
🔻ما باید سیاستمدارانمان را که موافق جنگ هستند، چهار هفته به مناطق جنگی بفرستیم، برای نگهبانی دادن و گشت زدن، بدون محافظ شخصی. بعد دیگر هیچ جنگی رخ نخواهد داد.
🔻این دروغها جزء جداییناپذیر تمدن غرب شدهاند.
🔻اینجمله که تمام مسلمانان تروریست نیستند، ولی تمام تروریستها مسلمانند، تا آنجا که به اروپا، آمریکا و اکثر مناطق دنیا مربوط میشود، کاملا غلط است.
🔻سیاستمداران با هیچ روش دیگری نمیتوانند در مدت بسیار کوتاهی به قدرت و شهرت دست پیدا کنند که با جنگ. شهرت جنگی میتواند صدها سال دوام داشته باشد.
🔻بر خلاف صلح، جنگ همیشه داستانی برای تعریف کردن دارد.
🔻تمام کسانی که تصمیم به شروع جنگ میگیرند باید با توجه به وضعیت خطر و فاجعه پیش رو، آماده حضور در خط مقدم جبهه باشند، یا فرزندانشان را به آنجا بفرستند و هیچ استثنایی پذیرفتنی نیست.
🔻غرب در خاورمیانه اصلا دنبال دموکراسی نیست؛ چنان که هیچ وقت از عربستان سعودی و قطر خواستار برگزاری انتخابات نشده است.
🔻قدرت تخریب بعضی از جملهها بسیار بیشتر است از مواد انفجاری.
🔻روراست بودن باعث جلب اعتماد میشود؟ بسیار بیشتر از دلیری کردن و فرمان بردن.
🔻برقراری صلح یک تجارت پرزحمت است، مخصوصا وقتی یکی از طرفها اصلا خواهان صلح نباشد.
🔻در ایران، نه همه چیز، ولی بسیاری از چیزها خلاف آن چیزی است که غربیها ادعا میکنند.
🔻تصویری که دنیای غرب از ایران ساخته بود صدها سال نوری با واقعیت فاصله داشت.
🔻هر کس که ابتدا شلیک کند، دومین نفری است که خواهد مرد.
🔻حل مناقشه بین ایران و آمریکا برای خاورمیانه هم پر خیر و برکت است، برای سوریه هم، حتی برای اسراییل هم.
🔹اینها بخشهایی از کتابی نوشته روزنامهنگار آلمانی که در این چند سال اخیر واقعیت کشورهای بحرانزده خاورمیانه را از نزدیک دیده و دروغپردازی رسانهها را فریاد زده است.
کتاب "تو نباید بکشی" دادخواهی تندوتیز وی علیه سیاست تحقیرآمیز غرب و علیه دروغ، به عنوان مادر جنگها است.
@post_book
🌈شفيعی کدکنی:
ما شاهد سقوط حقيقت
ما شاهد تلاشیِ انسان
ما صاحبان واقعه بوديم
چندی بهضجر شعله كشيديم
وينک درون خاطره دوديم
گفتند: رو به اوج روانيم
ديديم سير سوی هبوط است
شعر سپيد نيست كه خوانيش
اين جعبه سياه سقوط است
@post_book
ما شاهد سقوط حقيقت
ما شاهد تلاشیِ انسان
ما صاحبان واقعه بوديم
چندی بهضجر شعله كشيديم
وينک درون خاطره دوديم
گفتند: رو به اوج روانيم
ديديم سير سوی هبوط است
شعر سپيد نيست كه خوانيش
اين جعبه سياه سقوط است
@post_book
🌈يک زوج آمريکايی که تا سال 1940 در تهران و مشهد سرگرم تبليغ مسيحيت بودهاند، در کنار آموزش زبان انگليسی و کتاب مقدس به مخاطبان مشهدی خود، در صدد گردآوری دادههايی برای پژوهش در فرهنگ عامه و افسانههای ايرانی برآمدهاند تا بر پايه تجربههای شخصی بنمايههای کتابی را فراهم کنند که میتوان آن را بیهمانند ناميد؛ کتابی با عنوان «اسفند وحشی؛ پژوهشی در باره سِحر و جادو در فرهنگ عامه ايران» که بيشتر مطالب آن در سرزمين خراسان و بهخصوص از زبان زنان شهر مشهد گرد آمده است.
🧿«اسفند وحشی» ترسها و خرافههای زندگی کهن را به تصوير کشيده و تلاش کرده تا فارغ از هر گروه و جنسيتی، باورهای مردم را در باره خرافه و سحر و جادو و طلسمات جمعآوری کند. اين کتاب از جامعترين و ارزشمندترين تحقيقاتی است که در يکصد سال اخير در تاريخ فرهنگ عامه ايران صورت گرفته است و بيست و شش فصل بدين شرح دارد:
🧿چشمِ بد، مراسم زاده شدن، جنّ، عشق و زناشويی، قدّيسان، سيّدان و زيارتگاهها، زيارت، مرگ و رسمهای خاکسپاری و رستاخيز، فرشتگان، قربانیها، کوه قاف، آب و هوا، آسمان، نامها و شمارهها، سوگندها و نفرينها و دعاها، سالنامه، قرآن، گياهان، سنگها و فلزات، چهارپايان و پرندگان، مار و کژدم و حشرهها، رؤيا، گريستن و انداختن آب دهان و نفس کشيدن و عطسه کردن، ناخن و مو و دندان، خوراکها، پيشگويی، طلسمها و نشانهها.
@POST_BOOK
🧿«اسفند وحشی» ترسها و خرافههای زندگی کهن را به تصوير کشيده و تلاش کرده تا فارغ از هر گروه و جنسيتی، باورهای مردم را در باره خرافه و سحر و جادو و طلسمات جمعآوری کند. اين کتاب از جامعترين و ارزشمندترين تحقيقاتی است که در يکصد سال اخير در تاريخ فرهنگ عامه ايران صورت گرفته است و بيست و شش فصل بدين شرح دارد:
🧿چشمِ بد، مراسم زاده شدن، جنّ، عشق و زناشويی، قدّيسان، سيّدان و زيارتگاهها، زيارت، مرگ و رسمهای خاکسپاری و رستاخيز، فرشتگان، قربانیها، کوه قاف، آب و هوا، آسمان، نامها و شمارهها، سوگندها و نفرينها و دعاها، سالنامه، قرآن، گياهان، سنگها و فلزات، چهارپايان و پرندگان، مار و کژدم و حشرهها، رؤيا، گريستن و انداختن آب دهان و نفس کشيدن و عطسه کردن، ناخن و مو و دندان، خوراکها، پيشگويی، طلسمها و نشانهها.
@POST_BOOK
🌈 دخمه روشنفکران شکستخورده
🔹 روایتی از قهوهخانه داشآقا
🔸️ حسن قاسمی
🔻 روزی استاد محمدرضا حکیمی در باره این که توقف در محل کسب دیگران ممنوع است یا نه، میگفت:
توقف در سه محل مستحب است:
اول، در کتابفروشی که باعث دیدن و آشنا شدن با اهل علم و ادب میشود
و دیگر، در گلفروشی که دماغ آدمی معطر میگردد
و سوم، اسلحهفروشی که به آشنایی با آدمهای قوی منجر میشود.
@post_book
🔹 روایتی از قهوهخانه داشآقا
🔸️ حسن قاسمی
🔻 روزی استاد محمدرضا حکیمی در باره این که توقف در محل کسب دیگران ممنوع است یا نه، میگفت:
توقف در سه محل مستحب است:
اول، در کتابفروشی که باعث دیدن و آشنا شدن با اهل علم و ادب میشود
و دیگر، در گلفروشی که دماغ آدمی معطر میگردد
و سوم، اسلحهفروشی که به آشنایی با آدمهای قوی منجر میشود.
@post_book
جمله بالا را که به نقل از آقای حکیمی آوردم، دوستی خواند و چنین بر آگاهی ما افزود که:
🔻"ایشان این جمله را به نوعی مدرنیزه کردهاند. اصل جمله در •الحیوان• جاحِظ امده است که یکی از والیان اموی در ایران فرزندش را از توقف در بازار منع کرده بود، مگر بر دو دکان: دکان ورّاقان (که در جمله منقول، کتابفروشی شده) و دکان زرهسازان (که در جمله منقول، اسلحهفروشان شده)"
و احتمالا آن زمان گلفروشی نبوده که آن والی اموی فرزندش را به ایستادن در آن پند دهد.🌺
🔻"ایشان این جمله را به نوعی مدرنیزه کردهاند. اصل جمله در •الحیوان• جاحِظ امده است که یکی از والیان اموی در ایران فرزندش را از توقف در بازار منع کرده بود، مگر بر دو دکان: دکان ورّاقان (که در جمله منقول، کتابفروشی شده) و دکان زرهسازان (که در جمله منقول، اسلحهفروشان شده)"
و احتمالا آن زمان گلفروشی نبوده که آن والی اموی فرزندش را به ایستادن در آن پند دهد.🌺
📝شعر پایانی کتاب اتاق کار
🔖یازده روایت از عشق، تعلیق و گیرههای کاغذ
🖌اداره پدرم؛ خیابان جان؛ نیویورک ۱۹۵۳
🖊 بیلی کالینز
🖍 ترجمه کیوان سررشته
🔹پسربچهای بودم که مرا با خود به سر کار میبرد
قبلا مردم از اینکارها میکردند
دوتایی سوار مترو میشدیم
بعد، چند چهارراه قدم میزدیم، در آن خیابانهای درهمانند، میرسیدیم به شرکت بیمهای که در آن کار میکرد
🔹آنجا رهایم میگذاشت
رها که بچرخم میان ردیفهای طولانی ماشیننویسان
بچرخم میان تقتق انگشتانشان روی ماشینتایپهای دستی
بچرخم میان ناخنهایی سرخ
و دستهایی آبی از کاغذهای کاربنی
آنجا سرزمین مقدس بود، مملو از نوشتافزار
بندبند کاغذ، بستهبسته پاکت منظم در جعبههاشان
و حتی یک دستگاه تمبرچسبان؛ پستخانهای فقط برای خود
🔹گاهی میایستادم و مینگریستم به آن پایین
به پهنهی عریض بارانداز نیویورک
غافل از آنکه چه زود هر چه ابزار و آیینِ آنجاست
در حلقوم سیریناپذیرِ کهنگی
برای همیشه ناپدید خواهد شد.
🔹حالا دیگر واحهی آبسردکن آنجا نیست
🔹حالا دیگرماشیننویسان از ولوله افتادهاند
🔹حالا دیگر دود سیگار را باد با خود برده است
🔹حالا دیگر روی هر میزی یک زیرسیگاری نیست
🔹دیگرخبری نیست از آن زیرسیگاریهای بزرگ کنار آسانسور که خاکسترشان تمیز و صاف بود و انگاری هر شب مرد کوچکی، شنکش به دست، آنها را تخت میکرد
🔹دیگر خبری نیست از آن تقویمهای پریرگ که هر روزش برگهای بود کندنی، و روزها، برگبرگ، ناپدید میشدند
🔹دیگر خودنویسی نیست که شهدش را از گُل سیاهِ مرکّبدان بمکد
🔹دیگر تلفن سیاهی نیست با شمارهگیری چرخان که زنگهایش خبرهای خوش، خبرهای بد، خبرهای بد و بدتر بیاورند
🔹دیگر هیچ نیست
نه تلفنخانه و داخلی، نه رولودکس و دستگاه ضبط صوت دیکتافون
🔹و دیگر اثری نیست
از آنهمه وزنههای سنگینی که کاغذها را نگه میداشتند
در روزهای داغ تابستان، با پنجرههای باز
و پنکههای بلند، که تاب میخوردند به اطراف
و مردان پیراهنپوش که خم میشدند از پنجرهها
تا شاید نسیمی بوزد
🔸بدرود به آویزهای کلاه و کلاههایهای آویزان از آنها
و دیگر مردانی نیستند و دیگر پدرم نیست
پدرم هم که دیگر نیست
🔸بدرودی دیگر هم به آن ماشین حساب و به آن میخ آهنین، که یادداشتها را بر آن به صلابه میکشیدند
چشم بر هم گذاشتی و همهشان رفتند
🔻ولی تو بمان ای گیرهی کاغذ
تو بمان، ای کش لاستیکی
ای هماره حافظان نظم و منطق و ادراک
از آن روزهای سالن و باتوم
از آن نسخههای عصرگاهی و فیلمهای خبری
تا امروز که حاَضر به یراق
دوتایی نشستهاید در اتاقک کارمندی
در آسمانخراشی شیشهای، به انتظار
🔻به انتظار زنی که چشم دوخته به صفحه نمایش
و با موشوارهای، از میان همه موجودات، فیلی را بارگذاری میکند
و تصویرش را رنگارنگ، چاپ میکند
عظمت حیوان جاری میشود در سیم
و آنگاه، سه فیل در دستان زن جان میگیرند و رقم میخورد اعجازی در یک کپی سهبرگی.
@post_book
🔖یازده روایت از عشق، تعلیق و گیرههای کاغذ
🖌اداره پدرم؛ خیابان جان؛ نیویورک ۱۹۵۳
🖊 بیلی کالینز
🖍 ترجمه کیوان سررشته
🔹پسربچهای بودم که مرا با خود به سر کار میبرد
قبلا مردم از اینکارها میکردند
دوتایی سوار مترو میشدیم
بعد، چند چهارراه قدم میزدیم، در آن خیابانهای درهمانند، میرسیدیم به شرکت بیمهای که در آن کار میکرد
🔹آنجا رهایم میگذاشت
رها که بچرخم میان ردیفهای طولانی ماشیننویسان
بچرخم میان تقتق انگشتانشان روی ماشینتایپهای دستی
بچرخم میان ناخنهایی سرخ
و دستهایی آبی از کاغذهای کاربنی
آنجا سرزمین مقدس بود، مملو از نوشتافزار
بندبند کاغذ، بستهبسته پاکت منظم در جعبههاشان
و حتی یک دستگاه تمبرچسبان؛ پستخانهای فقط برای خود
🔹گاهی میایستادم و مینگریستم به آن پایین
به پهنهی عریض بارانداز نیویورک
غافل از آنکه چه زود هر چه ابزار و آیینِ آنجاست
در حلقوم سیریناپذیرِ کهنگی
برای همیشه ناپدید خواهد شد.
🔹حالا دیگر واحهی آبسردکن آنجا نیست
🔹حالا دیگرماشیننویسان از ولوله افتادهاند
🔹حالا دیگر دود سیگار را باد با خود برده است
🔹حالا دیگر روی هر میزی یک زیرسیگاری نیست
🔹دیگرخبری نیست از آن زیرسیگاریهای بزرگ کنار آسانسور که خاکسترشان تمیز و صاف بود و انگاری هر شب مرد کوچکی، شنکش به دست، آنها را تخت میکرد
🔹دیگر خبری نیست از آن تقویمهای پریرگ که هر روزش برگهای بود کندنی، و روزها، برگبرگ، ناپدید میشدند
🔹دیگر خودنویسی نیست که شهدش را از گُل سیاهِ مرکّبدان بمکد
🔹دیگر تلفن سیاهی نیست با شمارهگیری چرخان که زنگهایش خبرهای خوش، خبرهای بد، خبرهای بد و بدتر بیاورند
🔹دیگر هیچ نیست
نه تلفنخانه و داخلی، نه رولودکس و دستگاه ضبط صوت دیکتافون
🔹و دیگر اثری نیست
از آنهمه وزنههای سنگینی که کاغذها را نگه میداشتند
در روزهای داغ تابستان، با پنجرههای باز
و پنکههای بلند، که تاب میخوردند به اطراف
و مردان پیراهنپوش که خم میشدند از پنجرهها
تا شاید نسیمی بوزد
🔸بدرود به آویزهای کلاه و کلاههایهای آویزان از آنها
و دیگر مردانی نیستند و دیگر پدرم نیست
پدرم هم که دیگر نیست
🔸بدرودی دیگر هم به آن ماشین حساب و به آن میخ آهنین، که یادداشتها را بر آن به صلابه میکشیدند
چشم بر هم گذاشتی و همهشان رفتند
🔻ولی تو بمان ای گیرهی کاغذ
تو بمان، ای کش لاستیکی
ای هماره حافظان نظم و منطق و ادراک
از آن روزهای سالن و باتوم
از آن نسخههای عصرگاهی و فیلمهای خبری
تا امروز که حاَضر به یراق
دوتایی نشستهاید در اتاقک کارمندی
در آسمانخراشی شیشهای، به انتظار
🔻به انتظار زنی که چشم دوخته به صفحه نمایش
و با موشوارهای، از میان همه موجودات، فیلی را بارگذاری میکند
و تصویرش را رنگارنگ، چاپ میکند
عظمت حیوان جاری میشود در سیم
و آنگاه، سه فیل در دستان زن جان میگیرند و رقم میخورد اعجازی در یک کپی سهبرگی.
@post_book
🌈 امروز که به مناسبت سالروز میلاد امیر مؤمنان علیه السلام با حضرت استاد دکتر محمود مهدوی دامغانی صحبت میکردم با اشاره به اوضاع و احوال این روزهای کشور فرمود:
هر گاه این آیه سوره یونس را میخوانم که خداوند میفرماید: به موسی و برادرش وحی کردیم که برای قوم خود در مصر خانههایی فراهم آورید و همان خانهها را جای نماز و عبادت خود گیرید به وظیفه خانهنشینی خود بیشتر پی میبرم.
در تفاسیر هم این معنای خانهنشینی به عنوان یکی از وجوه محتمل «و اجعلوا بیوتکم قبلة» آمده است.
@post_book
هر گاه این آیه سوره یونس را میخوانم که خداوند میفرماید: به موسی و برادرش وحی کردیم که برای قوم خود در مصر خانههایی فراهم آورید و همان خانهها را جای نماز و عبادت خود گیرید به وظیفه خانهنشینی خود بیشتر پی میبرم.
در تفاسیر هم این معنای خانهنشینی به عنوان یکی از وجوه محتمل «و اجعلوا بیوتکم قبلة» آمده است.
@post_book