پریشان‌خوانی
362 subscribers
232 photos
24 videos
1 file
293 links
پاره‌نوشته‌های محمدرضا مروارید
در باب کتاب و فرهنگ

ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹️موقعیت تجّار و صاحبان صنایع در ایرانِ عصر پهلوی
🔸از زبان دکتر علی‌اصغر سعیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸🔸داستان توسعه در ایران
🔹🔹از زبان دکتر سعید موسوی
مرگ او
زندگیِ دوّم او بود که گردید آغاز

شیشه‌ی عطری سربسته
افتاد و شکست

همگان بو بردند
که چه چیزی را دادند از دست

🔹️محمدرضا شفیعی کدکنی

🌱🌱 یاد همه مادرانِ رفته گرامی باد🌱🌱

@post_book
🌈 «آينده روحانيت و جهان معاصر»
🔻دکتر بيژن عبدالکريمی 🔻

🔸روحانيت کنونی ما در اکثر قريب به اتفاق جوامع مسلمان به اسوه‌ای چون امام موسی صدر شديداً نيازمند است؛ در غير اين صورت، شأن و اعتبار خود را در جهان معاصر از کف خواهد داد و دچار شکست و خسران عظيمی تاريخی خواهد شد و به همان مسيری سوق خواهد يافت که نهاد روحانيت در عالم مسيحيت طی کرد و در نهايت در حاشيه تاريخ قرار گرفت.
🔹امام موسی صدر شخصيتی چارچوب‌شکن است و به‌سهولت چارچوب‌های اجتماعی و قالب‌های قراردادی را که با نام دين و به نام دين گره خورده، زير پا می‌گذارد.
🔸 امام موسی صدر در کسوت روحانی بود و قاعدتاً اين لباس برايش امکاناتی ايجاد کرده بود. اما وی در مناسبات خويش تنها به اين لباس و به جايگاه اجتماعی و تاريخی نهادينه‌شده‌ی روحانيت تکيه نکرد. وی توانست با روح، قلب و احساس ديگرانی خارج از گروه اجتماعی خودش ارتباط برقرار کند. برای من بسيار شورانگيز است وقتی می‌بينم امام موسی صدر به بيرون از حوزه‌ی فرهنگی خودش پا می‌گذارد و به کليسا، به واتيکان، به دانشکده‌ی حقوق مسيحيان، به کنيسه و.. می‌رود و با ديگرانی خارج از گروه اجتماعی و اعتقادی خويش ارتباط انسانی بسيار نيرومندی برقرار می‌کند.
🔹وی نه فقط از قدرت برقراریِ ارتباط با ديگران برخوردار است، بلکه به ديگران گشوده نيز هست... اين گشودگی به ديگری و غلبه بر مرزبندی‌های دروغين، فرقه‌ای و غيرانسانی، تا حد آمادگی برای فدا کردن جان خويش برای ديگری که صرفاً بر اساس نوعی تفکر و تربيت دينی و معنوی امکان‌پذير است، در محيط و در روابط انسانی و اجتماعی معجزه‌آفرين خواهد بود؛ معجزه‌ای که با امام موسی صدر در لبنان تحقق يافته بود.
🔸 وی ادب ارتباط با ديگری را به‌خوبی می‌دانست. بسياری دوست دارند با ديگری و ديگران مراوده داشته و ارتباط برقرار کنند، اما ادب ارتباط با ديگری را نمی‌دانند... امام موسی صدر به‌خوبی آگاه بود که باورهای دينی، فرهنگی و اعتقادی او، فقط برای خودش مشروعيت، حجيت و مرجعيت دارد، اما به‌هيچ‌وجه، دليلی وجود ندارد که باورهای مورد پذيرش خود او برای ديگران هم مشروعيت و مقبوليت داشته باشد.
🔹امام موسی صدر، بر خلاف بسياری از ما، در خطبه‌ها و سخنرانی‌هايش از خودش و از اعتقادات و باورهای خودش شروع نمی‌کند. مواجهه‌ی او با مسائل و با ديگران، به‌هيچ‌وجه، خودبنيادانه نيست.
🔸امام موسی صدر حقيقتآً جانش، هم به سنت تاريخی ما و هم به تمدن جديد و عالَم جديد گشوده بود. همين گشودگی است که می‌تواند برای جامعه و حوزه‌های علميه‌ی ما به‌نحوی بسيار بنيادين کارساز باشد.
🔹او از قدرت و اقتداری برخوردار بود که به پشتوانه‌ی هيچ قدرت سياسی، اجتماعی و اقتصادی‌ای حاصل نيامده بود؛ بلکه صرفاً برخاسته از قدرت کلمه و کلام و نيروی درونی و معنوی او بود... او به معجزه‌ی کلمه و کلام ايمان آورده بود و به همين دليل، صرفاً با تکيه بر قدرت کلام و کلمه می‌توانست از شأن، جايگاه و اثرگذاری برجسته‌ای در محيط اجتماعی و تاريخی خودش برخوردار باشد؛ قدرتی که روزگار و جهان کنونی ما، حتی مؤمنان به اديان و پيام‌آوران بزرگ تاريخ، آن را تا حدود بسيار زيادی فراموش کرده‌اند و بيشتر به قدرت سلاح و رسانه برای توليد حقيقت روی آورده‌اند.
🔸به گمانم امام موسی صدر، فرزند نمونه‌ای از عالَم اسلام است. شخصيت او نشان می‌دهد که عالَم و فرهنگ اسلامی، علی‌رغم ضعف‌ها و بحران‌های بسيارش، هنوز قدرت زايندگی خويش را به طور کامل از کف نداده است و هنوز می‌تواند آبستن ظهور شخصيت‌های بزرگ انسانی باشد.
🔹به گمانم بشريت و نيز جهان اسلام و حوزه‌های علميه و روحانيت ما به الگويی چون امام موسی صدر که در سيمايش هيچ نشانی از فرقه‌گرايی و خشونت وجود نداشت، شديداً نيازمند است.

@post_book
🌈 برسد به دست پوران عزيزم
🔹 29 نامه منتشرنشده دکترعلی شريعتی به همسرش از پاريس

🔻ديشب زن صاحب‌خانه‌مان که خيلی زن مهربان و واقعاً بااخلاقی است، آمده بود توی اتاق من، می‌گفت: شما مگر نامزدتان را دوست نداريد؟ گفتم برای چی؟ گفت: چرا اين قدر او را دود می‌دهيد؟ هر وقت می‌خواهيد سيگار بکشيد عکس نامزدتان را ببريد توی کوريدور بعد سيگار بکشيد. گفتم: بنابراين، هميشه بايد عکس نامزدم توی کوريدور باشد. گفت: وای وای، شما چه آدم احساساتی‌ای هستيد! ايرانی‌ها همه اين طورند؟ گفتم: نه، حتی خود نامزدم هم معلوم نيست اين طور باشد. گفت: اوه، خيلی غيرعادلانه است! گفتم: نه، شوخی کردم، او هم مرا نيم‌نيمَکی دوست دارد. به هر حال، سوژه خوبی شده‌ای که اين‌ها مرا گاهی به شوخی دست می‌اندازند و سربه‌سرم می‌گذارند.
🔻اگر تو چيزی دوست داشتی يا ديدی، به من بنويس تا علیِ تو از اين که برای معشوقش، زنش، خواهرش، مونس‌اش، پوران عزيزش چيزی می‌فرستد، لذت ببرد.
🔻 علامت دوستی اين است که من در پاريس، در مرکز زيبايی‌های جهان، بيشتر ترجيح می‌دهم که بيايم توی اتاقم تنها بنشينم و به تو و به زندگی گذشته و آينده‌مان فکر کنم و يا ساعت‌ها برای تو کاغذ بنويسم و قربان‌صدقه‌ات بشوم.
🔻يک دايی داشتم که مُرد، او هميشه چند جمله را به طور عادت، تکيه‌کلام خودش کرده بود و هر حرفی که می‌زد، با هر جمله‌ای، سه چهار بار می‌گفت: «مثلاً لابد است»، و «در حقيقت نفس‌الامر».. اگر می‌خواست مثلاً وضو بگيرد می‌گفت: «مثلاً لابد است که همان آفتابه را در حقيقت نفس‌الامر آب کنيد و مثلاً لابد است که بياريد اين‌جا».
🔻اما راجع به اسم بچه، من بسيار مايلم به اسم پدربزرگ پدرم که مرد فيلسوف و زاهدی بود و از شاگردان برجسته ملاهادی، فيلسوف بزرگ ما است، او را بناميم؛ اسم آن مرحوم اين است: آخوند ملاقربان‌علی. اگر خدای‌نخواسته اين اسم را نپسنديدی، از ميان اين اسم‌ها: شهاب، ستار، محمد،... الآن اسم خوبی به فکرم نمی‌رسد.
🔻احسانم را در آغوش بفشار و از طرف باباش، لب‌های نقلی‌اش و چشم‌های متفکر و سياست‌مدارانه‌اش را ببوس.
🔻و تو شايد بدانی که سال‌هاست چهار کلمه آزادی، کتاب، پدر و پوران چهار بُعد روح و فکر من است و اکنون که با همه عشق و شوق از يکديگر بسيار دور افتاده‌ايم، اين صفحه را که «دنيا و عشق ما» نام دارد برای تو می‌فرستم تا وقتی آن را می‌شنوی به من آن‌چنان بينديشی که من آرزومندم.
@post_book
📕 هنر ظريف بی‌خيالی
🔸 رويکردی نامتعارف به خوب‌زيستن
🔹 نوشته مارک منسون
🔹 ترجمه رشيد جعفرپور
🔹 ويراسته بابک عباسی
🔹 نشر کرگدن 1397

🇯🇵 در آخرين ماه‌های سال 1944، پس از گذشت تقريباً يک دهه از جنگ، اوضاع ژاپن بر وفق مراد نبود. اقتصادش در حالی فروپاشی بود. ارتش در نيمی از آسيا پراکنده شده بود و مناطقی که تصرف کرده بودند حالا مثل يک دومينو در حال از دست رفتن بود و نيروهای امريکايی در حال تصرف آن مناطق بودند. شکست اجتناب‌ناپذير می‌نمود.
🇯🇵 در 26 دسامبر 1944، سرهنگ دوم ارتش سلطنتی ژاپن، هيرو اونادا، به جزيره کوچک لوبانگ در فيليپين اعزام شد. مأموريت او اين بود که تا حد ممکن پيشروی امريکا را آهسته کند و به هر قيمتی ايستادگی کند و بجنگد و هيچ‌گاه تسليم نشود. هم او و هم فرمانده‌اش می‌دانستند اين اساساً مأموريتی انتحاری است.
🇯🇵 در فوريه 1945، نيروهای امريکايی به جزيره لوبانگ رسيدند و مقتدرانه آن را فتح کردند. ظرف چند روز، بيشتر نيروهای ژاپنی تسليم يا کشته شدند، اما اونادا و سه نفر از سربازانش توانستند در جنگل مخفی شوند. از آنجا جنگی چريکی عليه نيروهای امريکايی و ساکنان محلی ترتيب دادند...
🇯🇵 در آگوست همان سال... ايالات متحده بمب‌های اتمی را بر شهرهای هيروشيما و ناکازاکی انداخت. ژاپن تسليم شد و بزرگ‌ترين جنگ تاريخ بشر به پايان دراماتيک خود رسيد.
🇯🇵 اگر چه هزاران سرباز ژاپنی در کل جزاير اقيانوس آرام پراکنده بودند، اما بيشترشان مثل اونادا در جنگل‌ها پنهان شده بودند و خبر نداشتند جنگ به پايان رسيده است. اين نيروها همچنان به جنگيدن ادامه می‌دادند. اين مشکلی جدّی در بازسازی خرابی‌های جنگ در آسيای شرقی به شمار می‌آمد و دولت‌ها تصميم گرفتند فکری بکنند....
🇯🇵 اونادا که تقريباً نيمی از عمرش را در جنگل‌های لوبانگ گذرانده بود، ديگر تنهای تنها شده بود...
🇯🇵 ماه‌ها گذشت و داستان اونادا به يک افسانه محلی در ژاپن تبديل شد، داستان قهرمانی که آن قدر مخبّط بود که آدم باورش نمی‌شد واقعاً وجود داشته باشد. عده‌ای او را ستايش و عده‌ای ديگر سرزنشش می‌کردند، عده‌ای گفتند او بهانه‌ای برای افسانه‌سرايی کسانی است که می‌خواهند همچنان به ژاپنی که سال‌ها پيش نابود شده، اعتقاد داشته باشند...
🔹 انسان‌ها معمولاً قسمت اعظم زندگی‌شان را به اهداف بی‌فايده و مخرّب اختصاص می‌دهند. از قرار معلوم اين اهداف هيچ توجيهی ندارند...
🔹 هيرو اونادا در 1974به ژاپن بازگشت و می‌شود گفت در کشورش به آدمی سرشناس تبديل شد. دائماً به گفت‌وگوهای تلويزيونی و راديويی دعوت می‌شد. سياست‌مداران باافتخار با او دست می‌دادند. او يک کتاب نوشت و حتی دولت پول زيادی به او داد.اما آنچه بعد از بازگشت به ژاپن ديد هراسانش کرد. يک کشور کاپيتاليست و مصرف‌گرا با فرهنگی مصنوعی که به تمام سنت‌ها و افتخاراتی که نسل اونادا با آنها بزرگ شده بود پشت کرده بود.
اونادا تلاش کرد از اين شهرتی که به دست آورده در جهت تبليغ ارزش‌های ژاپن قديم استفاده کند، اما در آن جامعه حرف‌هايش خريداری نداشت. به او به عنوان يک جاذبه توريستی نگاه می‌کردند تا يک متفکر فرهنگی. يک مرد ژاپنی که از ماشين زمان بيرون آمده بود تا همگان را شگفت‌زده کند، مثل يک عتيقه در موزه.
@post_book
🌈 واقع‌نگری
🔹نوشته هنس روسلینگ
🔹ترجمه عاطفه هاشمی و سید حسن رضوی
🔹نشر میلکان ۱۳۹۷

🔸کتاب با ۱۳ پرسش در باره فقر و ثروت، رشد جمعیت، تولد، مرگ، تحصیلات، سلامت، جنسیت، خشونت، انرژی و محیط زیست در جهان امروز شروع می‌شود و از شما می‌خواهد که به آن‌ها پاسخ دهید؛ پرسش‌هایی از این دست:
🔻در میان کشورهای کم‌درآمد جهان، چند درصد از دخترها تحصیلات ابتدایی‌شان را به پایان می‌رسانند؟
الف. بیست‌درصد
ب.چهل‌درصد
ج. شصت‌درصد

و در ادامه می‌گوید: تمام گروه‌های انسانی که سوال‌ها را برایشان مطرح کردم، جهان را وحشتناک‌تر، خشونت‌بارتر، و ازدست‌رفته‌تر از چیزی می‌دانند که واقعاً هست و در نهایتِ تعجب اظهار می‌دارد که بیشترِ افراد تحصیل‌کرده‌ای که دغدغه مسائل جهان را دارند، به سوال‌ها پاسخ غلط دادند.
🔸احتمالا ما و شما هم از همان دسته‌ای هستیم که فکر می‌کنیم دنیا دارد بدتر می‌شود، اما این کتاب به ما می‌گوید که شما فکر نمی‌کنید بلکه حسّ می‌کنید. درست است که همه چیز خوب نیست و هنوز خیلی باید نگران باشیم، اما نادیده گرفتن پیشرفت‌هایمان هم به همان اندازه احمقانه و استرس‌زا است.
🔸کتاب می‌گوید شاید خیلی آدم‌ها امیدشان به کل انسانیت را از دست داده باشند، در حالی که روش‌هایی که برای بهبود دنیای‌مان از آن‌ها استفاده می‌کنیم، کاملا کارسازند؛ مثلا همین تحصیل دختران، که یکی از بهترین ایده‌های دنیا بوده است و اگر زنان تحصیل‌کرده باشند، اتفاق‌های فوق‌العاده زیادی در جوامع رخ می‌دهد.
🔸خوب است بدانید که در پرسش آغازین، پاسخ درست گزینه ج است و این یکی از روشنگری‌هایی است که ما را به واقع‌نگری می‌کشاند و به ما تلنگر می‌زند که دنیا آن قدرها هم که فکر می‌کنیم بد نیست.
@post_book
🌈زنوارگی در اندیشه ابن‌عربی

🔹به یکی از صوفیان گفته شد: اَبدال چند نفرند؟
🔹گفته است: چهل نفس.
🔹گفته شد: چرا نمی‌گویی چهل مَرد؟
🔹گفت: گاه در میان آنان زنانی نیز وجود دارند.
@post_book
🌈 دکتر محمد مسجدجامعی در يکی از مقاله‌های مندرج در کتاب تازه‌انتشاريافته «ايران و ژئوپليتیک منطقه؛ پيداها و ناپيداها» با عنوان «مرجعيت آيت‌الله سيستانی و مسأله عراق» دو خاطره نقل می‌کند:
1⃣ خاطره اول:
اخضر ابراهيمی ـ وزير خارجه اسبق الجزاير ـ که از ديپلمات‌های قديمی و برجسته عرب است، پس از سقوط صدام، نماينده سازمان ملل در مسائل عراق شد. سال‌ها پيش، او به يکی از ديپلمات‌های عالی‌رتبه ما گفته بود:
در اوايل مأموريتم، هنگامی که در بغداد بودم، از من خواستند به ملاقات آيت‌الله سيستانی بروم.
پرسيدم: ايشان کيست؟
گفتند: عالِم بزرگ شيعيان است و در نجف سکونت دارد.
بالاخره با اکراه پذيرفتم و عازم نجف شديم. اوضاع به‌هم‌ريخته نجف و کوچه‌های تنگ و مخروبه‌ای که به خانه ايشان منتهی می‌شد، بر اکراه و بی‌ميلی من افزود و از اينکه اين دعوت را پذيرفته بودم، ناراحت بودم. تا آن‌که ملاقات دست داد. در باره وضعيت جهان عرب و موقعيت عراق صحبت‌های مختلفی انجام شد و ايشان گفتند:
آقای حسنين هيکل در فلان کتابش می‌گويد که در يکی از روزهای دهه شصت، من و اخضر ابراهيمی و فرد ديگری که نامش را فراموش کرده‌ام، در يکی از کافه‌های بيروت نشسته بوديم و در باره وضع اعراب و آينده آن‌ها صحبت می‌کرديم و چنين آرزويی را داشتيم.
ابراهيمی به ديپلمات ما می‌گويد: از اين داستان و از حضور ذهن ايشان تعجب کردم، و مدتی بعد در ملاقاتم با هيکل اين داستان را به او گفتم و او هم تعجب کرد که عالِمی در گوشه نجف از آرزوهای «ترقی‌خواهانه» آنان که در رأس ناسيوناليست‌های عرب آن ايام بودند، مطّلع باشد.
سپس آقای هيکل يک دوره از کتابش را داد که به ايشان هديه کنم.
در ملاقات بعدی، کتاب‌ها را تقديم کردم و ايشان ضمن تشکر و ابلاغ سلام، گفتند که من اين کتاب‌ها را خوانده‌ام، اما چون هديه است می‌پذيرم.

🔸🔹 [اين ماجرا را از جناب حجت‌الاسلام و المسلمين آقای شهرستانی نيز شنيده‌ام، با اين افزوده که استشهاد حضرت آيت‌الله به گفت‌وگوی آن سه تن در کافه بيروت با محوريّت لزوم مردم‌سالاری و احترام به رأی آحاد ملّت در انتخاب نوع حکومت برای هر کشور بوده است و حضرت آيت‌الله با اين اشاره خواسته‌اند به ابراهيمی بفهمانند شما که چهار دهه پيش برای اين آرمان‌ها و آرزوها حرف می‌زديد و مبارزه می‌کرديد، اينک نيز بايد در برابر خواست مردم عراق سر تسليم فرود بياوريد و به حاکميت ملت تن دهيد.]

2⃣ خاطره دوم:
حدود پنج سال پيش، روزی از خليفه‌گری کلدانی ـ کاتوليک‌های تهران، با دفتر من در دانشکده روابط بين‌الملل وزارت خارجه تماس گرفتند و گفتند که آقای پاتريارک ايمانوئل دِلّی مايلند به ديدن شما بيايند. ساعتی بعد ايشان به همراه چهار اسقف عراقی ديگر به دانشکده آمدند.... [مرکز آن‌ها در بغداد است و از همين رو پاتريارک آن‌ها يعنی پاتريارک بيداويد هم در اين شهر استقرار داشت] ايشان کمی پس از سقوط صدام، در لبنان فوت کرد. جانشين وی آقای ايمانوئل دِلّی شد که ايشان هم مدتی پيش درگذشت.
به هر حال، آقای دلّی خاطره اولين ملاقاتش را با آيت‌الله سيستانی نقل کرد و گفت که در مدت 35 دقيقه‌ای که خدمت ايشان بوديم، ايشان به صورت دوزانو و بدون کمترين حرکتی بر زمين نشسته بودند. در حالی که من هفده بار اين‌پا و آن‌پا شدم. نکته مهم اين بود که او گفت: آيت‌الله سيستانی به ما گفتند: ما نمی‌خواهيم شما مسلمان شويد، شما مسيحی بمانيد و از جماعت خودتان بخواهيد که در عراق بمانند و آن را ترک نکنند و ما از هر کمکی که بتوانيم دريغ نخواهيم کرد.

@post_book
🌈 موآ؛ سفرنامه و عکس‌های ويتنام
🔸 منصور ضابطيان🔻

🔹برای آماده شدن غذا انتظار چندانی نمی‌کشم. غذايی که سفارش داده‌ام چيزی شبيه پَن‌کيک است که با برنج درست کرده‌اند و گذاشته‌اندش روی برگ‌های سبزی شبيه برگ گلايل که آدم را ياد مجالس ختم می‌اندازد، اما بعدتر می‌فهمم که اين برگ‌ها برگ خردل بوده‌اند. توی يک سبد بزرگ هم مقادير زيادی کاهو و نعنا و ريحون و چند جور سبزی ديگر می‌آورند که باعت می‌شود به فضل‌الله خدا بيامرزی بدهم (فضل‌الله باغبانِ باغ پدری‌ام در نزديکی مشهد بود که خدابيامرز هميشه برای گاوهايش در همين ابعاد و اندازه علف می‌ريخت).
@post_book
🌈سفرنامه ابن‌بطوطه
🔹با ترجمه دکتر محمدعلی موحّد

🔻... از این روضه کرامت‌ها ظاهر می‌شود که منشأ همه عقیده مردم بر اینکه قبر علی(ع) در آن است همان کرامت‌ها می‌باشد.
🔻از جمله آن که در شب بیست‌وهفتم رجب که (ليلة المَحيا) می‌نامند عراقیان و خراسانیان و فارسیان و رومیان گروه‌گروه، سی‌تن و چهل‌تن، بعد از نمازِ خفتن، در آن جا گرد می‌آیند و بیماران افلیج و زمین‌گیر را روی ضریح مقدس می‌گذارند و خود به نماز و ذکر و قرآن و زیارت مشغول می‌شوند، و چون پاسی از شب گذشت همه مریض‌ها که شفا یافته و صحیح و سالم گشته‌اند، برخاسته ذکر لااله‌الاالله محمدرسول‌الله علی‌ولی‌الله می‌گویند.
🔻و این‌حکایت در میان آنان به حد استفاضه رسیده و گرچه من خود آن شب را درک نکردم، داستان آن را از اشخاص مورد اعتماد شنیدم و در مدرسه حرم سه تن از این اشخاص را دیدم که هر سه زمین‌گیر بودند؛ یکی از روم آمده بود، و دیگری از اصفهان، و سومی از خراسان، از حالشان جویا شدم، گفتند: امسال به ليلةالمَحيا نرسیده‌اند و منتظرند که سال آینده آن شب را درک کنند.
🔻در این شب مردم از شهرهای مختلف در نجف جمع می‌شوند و بازار بزرگی در آن شهر برپا می‌شود که تا مدت ده روز برقرار می‌ماند.
@post_book
🌈 مرحوم محمدتقی مدرّس رضوی در شرح حال خواجه نصيرالدين طوسی می‌نويسد:
🔻 در چهارم شعبان، سلطان عزالدين صاحب روم در حدود تبریز بر هلاکو وارد شد و چون در مقابل لشکر مغول ايستادگی نموده و جنگ کرده بود، هلاکو نسبت به او بی‌التفات بود؛ در اين وقت گناه او را عفو کرد و از سر قتل او درگذشت.
خواجه نصيرالدين طوسی که در آن موقع حضور داشت، به عرض رسانيد که:
سلطان جلال‌الدين خوارزمشاه پس از آن‌که از لشکر مغول منهزم گشت، به تبريز در آمد، لشکريانش بر مردم تعدّی می‌کردند و مال رعيت به‌زور می‌گرفتند. آن حال به سلطان گفتند تا لشکريان را از آن عمل باز دارد؛ در جواب گفت:
ما اين زمان جهانگيريم نه جهاندار، و در جهانگيری رعايت حال رعيت شرط نيست، چون جهاندار شويم، فريادخواه را داد بدهيم.
هلاکوخان گفت:
ما بحمدالله هم جهانگيريم و هم جهاندار؛ با سرکش و دشمن جهانگيريم و با مطيع و دوست جهاندار، نه چون جلال‌الدين به ضعف و عجز مبتلا و گرفتار.
@post_book