پریشان‌خوانی
362 subscribers
232 photos
24 videos
1 file
293 links
پاره‌نوشته‌های محمدرضا مروارید
در باب کتاب و فرهنگ

ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹🔹 باور دینی و فضیلت فکری
🔸🔸 از زبان امیرحسین خداپرست
#کتاب
📗 پنج دلیل در ضرورت کتابخوانی، و ترجیح کتاب بر مطالب شبکه‌های اجتماعی
1- سندیت مطالب؛ هنوز می‌توان «کتاب» را منبعی به مراتب معتبرتر از مطالب فضای مجازی دانست. متأسفانه بیشتر در زبان فارسی، و باز افزون بر همه در شبکه‌های اجتماعی فارسی‌زبان، باید اصل را بر کذب یا مخدوش یا ساده‌سازی‌ و سطحی‌شده بودن مطالب منسوب به متفکران گذاشت، مگر آن که خلافش ثابت شود و در بارۀ کتاب مشکل این اندازه عمیق و فراگیر نیست.

2- ژرفای مطالب؛ غالباً مطالب فضای مجازی کوتاه است و در لایه‌های سطحی مطالب متوقف می‌شود. برای دسترسی به مطالب مهم و پرارزش باید وقت بیشتری صرف کرد و به مسائل از زاویه‌های مختلف نگاه کرد. این امر در کتاب میسر است. فضای مجازی بیشتر برای مبادلۀ اخبار روزمره و یا حداکثر هشدارها و روشنگری‌های فوری مناسب است. هنوز مطالبِ «کتاب‌ها» عمیق‌تر است.

3- پرداخت ژرف به مطالب؛ فضای مجازی و به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی، اساساً ظرفیت طرح ژرفِ و از هر نظر سنجیده همان مطالب ملموس را ندارد. به گمانم می‌توان مشاهده کرد که کسانی که زمان زیادی به پرسه‌زدن در فضای مجازی می‌پردازند، اطلاعات سطحی و اگر چه متعدد و به‌روز در بارۀ موضوع‌های گوناگون دارند، اما عمق و توان تحلیلی به مراتب کمتر از کسانی دارند که اهل کتاب هستند.

4- ماندگاری مطالب؛ آنها که «کتاب» می‌خوانند، امکان بیشتری دارند تا مطالب یافته را در حافظۀ بلند مدت نگاه دارند، تا کسانی که عیناً همان مطلب را در فضای مجازی دریافت کرده‌اند. برای مثال کسی که از روی کتاب کاغذی، که می‌توان آن را تورق کرد و احیاناً اثری با مداد بر حاشیۀ آن نهاد، شعری از مولوی را ‌خوانده است، فرصت بهتر و بیشتری برای به خاطرسپاری آن قطعه شعر دارد، تا کسی که در فضای مجازی همان شعر را دیده است.

5- نوعی فروتنی معرفتی؛ خواندن کتاب، به گمانم با احساس خشوع در برابر هیبت نویسنده و محقق اندیشمند همراه است. هر بار که کتابی را که در کارِ خواندنش هستیم به دست می‌گیریم و چشم‌مان به نام نویسنده می‌افتد، نوعی از احساس ادب در برابر یک بزرگ را تجربه می‌کنیم و به کم‌دانی خود وقوف می‌یابیم. اما گردآوری اطلاعات به نحو «فست‌فودی» در فضای مجازی، توهم دانایی را دامن می‌زند. فضای مجازی چند نظریه از اینجا و آنجا در اختیار ما می‌گذارد و تعدادی اصطلاح به دایرۀ واژگان ما می‌افزاید و ما را به این گمان می‌اندازد که به‌سادگی و بدون صرف زمانی به بلندای زمانی که برای خواندن یک کتاب لازم است، توانسته‌ایم کالایی برای عرضه در بازار مکارۀ همه‌گویی‌های مجازی و یا همصحبتی‌های روزمره و حضوری بیابیم؛ دیگر لازم نیست مؤدَب به آداب مقام شنیدن در بارۀ چیزهایی که در تخصص ما نیست باشیم.

🔸 یک توصیه: دوباره با کتاب آشتی کنیم! این راهی ندارد جز آن که برای خواندن کتاب وقت و نیز پول کنار بگذاریم. کتاب بخریم، کتاب هدیه دهیم، در سخنان‌مان به کتاب ارجاع دهیم، و حتی اگر به حضور در فضای مجازی عادت داریم، بازنشر مطالب بزرگان از یک کانال و گروه، به دیگر گروه‌ها را کنار بگذاریم و اگر دوست داشتیم، از خوانده‌های خود از «کتاب»، مطلب در فضای مجازی بنویسیم.

🔹 یادآوری نهایی: اذعان به مطالب بالا در فضائل کتاب، به معنای نفی هر گونه فایدۀ فضای مجازی نیست. مسلماً فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی نیز سودمندی‌های خود را دارند، البته به شرط آموختن قواعد و آداب حضور در فضای مجازی و بهره‌مندی از چیزی که «سواد رسانه‌ای» نام گرفته است.

🌱زنده باید فرهنگ کتابخوانی. زنده باد کتابخوان.🌱

ا. منصوری به مناسبت ایام منسوب به کتاب - آبان 1397
@ardeshirmansouri
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹🔹تراژدی جهان اسلام
🔸🔸 از زبان محسن حسام مظاهری
چهره باشکوهی که علی علیه‌السلام در خطبه ۱۶۰ نهج‌البلاغه از پیام‌آور خدا به نمایش می‌گذارد، چندان زیبا و دلربا است که آدمی را به شکر پیروی از چنین پیشوایی وامی‌دارد.

🔻 از پیامبر پاک و پاکیزه‌تر خویش الگو بگیر؛

🔻او از دنیا اندکی خورد، و به آن اندک هم حتی گوشه‌چشمی نینداخت.

🔻پهلوهایش از همه مردم دنیا باریک‌تر، و شکمش از دنیا، تهی‌تر از دیگران بود.

🔻دنیا به او پیشنهاد شد، اما از این که آن را بپذیرد، سر برتافت.

🔻 هرگاه دانست که
خداوند چیزی را ناپسند دارد، او نیز ناپسندش داشت،
یا چیزی را کوچک می‌شمارد، او نیز کوچکش شمرد.،
یا چیزی را خُرد می‌داند، او هم خُردش داشت.

🔻بر زمین غذا می‌خورد
🔻بنده‌وار می‌نشست
🔻پاپوشش را با دست خود پینه می‌زد
🔻و جامه‌اش را با دست خود وصله می‌کرد.
🔻بر الاغ برهنه می‌نشست و کسی را هم بر تَرک خود می‌نشاند.

🔹 باری که بر آستان سَرایش پرده‌ای نگارین می‌بیند، - به یکی از همسرانش - می‌گوید:
"این را از من پنهان دار؛ که هر گاه آن را می‌بینم دنیا و آرایه‌های آن را به یاد می‌اورم".

🔻 او با دل روی از دنیا برگرداند
و یاد آن را در جانش میراند
و دوست داشت که آرایه‌های آن در برابر دیدگانش نباشد، تا جامه فاخری از آن برنگیرد، و آن را قرارگاه نداند، یا به ماندن در آن امید نبندد.

🔻 دنیا را از جان بیرون‌کرد
و از دل دور افکند
و از برابر دیده پنهان داشت
... آری، هر که چیزی را ناخوش داشته باشد، این را نیز ناخوش دارد که بدان بنگرد یا نامش نزد او برده شود.

🔻 در زندگی پیامبر نکته‌هایی است که تو را به بدی‌ها و‌ کاستی‌های دنیا راه می‌نماید:

او و نزدیکانش گرسنه بودند،
و با نزدیکیِ بسیاری که به درگاه خداوند داشت، زیورهای دنیا از او دور داشته شد.

🔹اینک هر خردمندی از خود بپرسد که:
آیا خدا با این‌ کار، محمد را ارج نهاده یا خوارَش کرده؟

🔻... هر که اهل الگوگیری است، از پیامبرش پیروی کند، و راه او را بپوید، و به هر جا که او در آمد در آید، که اگر چنین‌ نکند از هلاکت ایمن نیست.

🔻او با شکم گرسنه از دنیا رفت و سالم به آخرت در آمد.

🔻تا آن‌گاهی که عمرش سر آمد، سنگی بر سنگی ننهاد.

🔻پس چه منّت بزرگی خداوند بر ما دارد که..
پیشوایی را به ما ارزانی داشت.. تا از او پیروی کنیم
و رهبری را.. که راه او را بپوییم.

@post_book
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹🔹فضیلت؛ بررسی‌های اخلاقی و معرفت‌شناختی
🔸🔸 از زبان امیرحسین خداپرست
🌈 از نامه خواندنی دکتر حسین خدیو جم به استاد شانه‌چی

🔹... دوست عزیز؛
🔻من اینک در چهلمین گهواره زمان گام می‌نهم و اعتراف می‌کنم که تا این لحظه در کارهای خدایی طرفی نبسته‌ام،
و برای دیگر سرای جاودانی توشه‌ای مناسب نیندوخته‌ام،
جز دلی آکنده از دوستی، و زبانی ناتوان و کوتاه برای سپاس، و اندیشه‌ای مشغول به او، گُلی ندارم که بر مزار آرزوهای از دست رفته بگذارم.
🔻در سراسر عمر خود به مسجدها و خانقاه‌ها و دیرها و کلیساهای بسیار سر زده‌ام
و از نیایش پیروان مذاهب مختلف در همه‌جا سرودهای یکنواخت و موزون و دلنشین نام معشوق به گوشم خورده است،
و یک سروش غیبی مرا مطمئن ساخته که راه‌های گوناگون مخلوق به مبدأ واحدی منتهی می‌شود،
و با داشتن روح گذشت و برابری و برادری، همگان رستگارند.
🔻با این‌ همه، امسال ناگهان تغییر حالی در وجود خود احساس کردم،
و در پی این دگرگونی، برات عفو و بخشودگی از فرشته‌ای آسمانی چون بوی گُلی، جان و دلم را نوازش داد.
🔻به پاس این موهبت بزرگ، و شکوفا شدن گلبن امید و آرزوی چندین ساله خویش، تصمیم گرفتم در پیشگاه آفریدگار، گناهانِ دانسته و ندانسته خویش را برشمرم،
پس با چنین اندیشه‌ای، درویشانه و با صفای دل، از آن عزیز می‌خواهم که مرا در این راه با دعای خیر مدد فرماید.
🔻اعتراف می‌کنم پس از آن‌که سالیان دراز، تنهای تنها، فقط با خویشتن خویش، مجاور کعبه دل بودم
و به یاد معبود یکتا، گاه و بی‌گاه، گوهر اشک را به الماس مژه می‌‌سودم،
ناگهان امسال در رأس چهل‌سالگی، هوس کعبه گِل کردم،
بدان امید که در آن‌جا، در پیشگاه جهان‌خدای یکتا، دستی به دعا بردارم،
و به یاد بشردوستان و صاحبدلان پرهنر، عذر تقصیر بخواهم،
و با گروه گناهکاران همصدا گردم،
و لبیک‌گویان از خطاهای جوانی پوزش طلبم،
و اگر شور و حالی دست داد تمام یاران را در این نیایش با خود شریک سازم....
🔹جم ۱۶ / ۱ / ۱۳۴۶

🔸از کتاب ارج‌نامه؛ آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی در خطه خراسان

@post_book
🌈 گاهِ ناچیزیِ مرگ
🔻 رمانی در باره زندگانی محیی‌الدین ابن‌عربی
🔻محمدحسن علوان
🔻ترجمه امیرحسین الهیاری

🔹 در این رمان با دو روایت مواجهیم: روایتی از زندگانی محیی‌الدین بن‌عربی از زبان خودش، و دیگری داستان دست به دست شدن زندگی‌نامه او یا چه بسا میراث معنوی او در طی قرون و مراحلی دشوار، از این شهر به آن شهر، از این صوفی به آن خادم و یا سلطان؛ در نهایت به دست زنی در دوران معاصر می‌رسد.

🔹تازگیِ متن عربی به قلم نویسنده جوان عربستانی ساکن تورنتو، ترجمه درخشان و جذاب فارسی و پرکشش بودن روایت کتاب، در کنار گزین‌گویه‌های آغاز هر فصل و جملات حکیمانه لابلای داستان، از ویژگی‌های این کتاب است

🔸مذهب ما عشق است و عشق زنجیری است که قلوب خلق را به هم متصل می‌کند و اگر حلقه‌ای گسست، حلقه‌ای دیگر جای آن را خواهد گرفت.
🔸علم نادانی می‌زداید اما خوش‌بختی نمی‌آورد‌ خوش‌بختی ور جهل است.
🔸از مردم کناره بگیر تا از تو در امان باشند نه این‌که تو از ایشان در امان باشی.
🔸اگر خداوند دوست ما باشد دیگر گلایه از چه کنیم؟
🔸هر شادی، غم، صلح، جنگ، عشق و نفرت برای ما نفَس است، اگر نباشند خفه می‌شویم.
🔸رؤیا اگر در سینه بماند فاسد گردد و تیره و تار و تباه شود.
🔸مساله مال، مسلمان و غیرمسلمان ندارد. پای نفع و ضرر که در میان باشد، غیرمسلمان، فقیه می‌شود و مسلمان از مسیحی و کلیمی و کافر زکات می‌ستاند.
🔸برای یک صاحب قدرت چه چیزی دردناک‌تر از این می‌تواند باشد که مردم دعا کنند دیگر قدرت از آنِ او نباشد؟
🔸بی‌کتابی بد دردی است!
🔸اوضاع زمانه کارهای آدمی را شرحی دیگرگونه می‌دهد. کاری که امروز خودِ دیوانگی است شاید فردا عینِ عقل و درایت باشد.
🔸چشم‌ها صریح‌تر از لب‌ها سخن می‌گویند.. و البته تلخ‌تر.
🔸راه خدا یک راه است، اما راه به سوی خدا به عدد تمام انسان‌ها است.
🔸هیچ چیز زندگی زیباتر از خود زندگی نیست.
🔸زمانی که دودِ فساد شهر را فرا گیرد دیگر مجالی برای ورود هوای پاک پیدا نخواهد شد حتی به زاویه خانقاه‌ها؛ آن‌گاه رزق تنگ می‌آید و امید از چنگ می‌رود و مردم هر کار بدِ خود را به بهانه جبر و تقدیر توجیه می‌کنند.

@post_book
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹️🔹️فضایل ذهن
🔸🔸از زبان امیرحسین خداپرست
🌈 از ديروز که فايل همخوانی همايون شجريان با تکتم،؛ دختر هنرمندِ مؤسسه همدم مشهد به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی پخش و ديده شده، آشنايی با «همدم» و «تکتم» رو به گسترش نهاده است... حس و حال اين دختر هنرمند آن‌گاه بيشتر به جان می‌نشيند که پای آواز ملکوتی‌اش بنشينيد و از زبان او بشنويد که «.. آمده‌ام ... آمدم ای شاه پناهم بده...» و ادامه بدهد که «لايق وصل تو که من نيستم» و با خودتان خطاب به او زمزمه کنيد و بپرسيد که اگر تو با اين حال و هوای عاشقانه و مخلصانه لايق وصل نباشی، پس کيست که به دامان او بياويزد؟
🔻 ديروز همايون کار بزرگی کرد که با شروع آواز تکتم، اشک شوق امانش را بريد، و صندلی تماشاگران را رها کرد و روی سن رفت و در کنار او نشست و با همخوانی با وی، صدای تکتم و ندای همدم را به گوش همگان رساند و در پايان خطاب به همدميان که عمر خود را وقف اين عزيزان کرده‌اند گفت: «تو وقف خراباتی، دخلت می و خرجت می/ زين وقف به هشياران مسپار یکی دانه»
🔻 شما را به تماشای اجرای ديگری از تکتم دعوت می‌کنيم
.👇
@post_book
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹️موقعیت تجّار و صاحبان صنایع در ایرانِ عصر پهلوی
🔸از زبان دکتر علی‌اصغر سعیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸🔸داستان توسعه در ایران
🔹🔹از زبان دکتر سعید موسوی
مرگ او
زندگیِ دوّم او بود که گردید آغاز

شیشه‌ی عطری سربسته
افتاد و شکست

همگان بو بردند
که چه چیزی را دادند از دست

🔹️محمدرضا شفیعی کدکنی

🌱🌱 یاد همه مادرانِ رفته گرامی باد🌱🌱

@post_book
🌈 «آينده روحانيت و جهان معاصر»
🔻دکتر بيژن عبدالکريمی 🔻

🔸روحانيت کنونی ما در اکثر قريب به اتفاق جوامع مسلمان به اسوه‌ای چون امام موسی صدر شديداً نيازمند است؛ در غير اين صورت، شأن و اعتبار خود را در جهان معاصر از کف خواهد داد و دچار شکست و خسران عظيمی تاريخی خواهد شد و به همان مسيری سوق خواهد يافت که نهاد روحانيت در عالم مسيحيت طی کرد و در نهايت در حاشيه تاريخ قرار گرفت.
🔹امام موسی صدر شخصيتی چارچوب‌شکن است و به‌سهولت چارچوب‌های اجتماعی و قالب‌های قراردادی را که با نام دين و به نام دين گره خورده، زير پا می‌گذارد.
🔸 امام موسی صدر در کسوت روحانی بود و قاعدتاً اين لباس برايش امکاناتی ايجاد کرده بود. اما وی در مناسبات خويش تنها به اين لباس و به جايگاه اجتماعی و تاريخی نهادينه‌شده‌ی روحانيت تکيه نکرد. وی توانست با روح، قلب و احساس ديگرانی خارج از گروه اجتماعی خودش ارتباط برقرار کند. برای من بسيار شورانگيز است وقتی می‌بينم امام موسی صدر به بيرون از حوزه‌ی فرهنگی خودش پا می‌گذارد و به کليسا، به واتيکان، به دانشکده‌ی حقوق مسيحيان، به کنيسه و.. می‌رود و با ديگرانی خارج از گروه اجتماعی و اعتقادی خويش ارتباط انسانی بسيار نيرومندی برقرار می‌کند.
🔹وی نه فقط از قدرت برقراریِ ارتباط با ديگران برخوردار است، بلکه به ديگران گشوده نيز هست... اين گشودگی به ديگری و غلبه بر مرزبندی‌های دروغين، فرقه‌ای و غيرانسانی، تا حد آمادگی برای فدا کردن جان خويش برای ديگری که صرفاً بر اساس نوعی تفکر و تربيت دينی و معنوی امکان‌پذير است، در محيط و در روابط انسانی و اجتماعی معجزه‌آفرين خواهد بود؛ معجزه‌ای که با امام موسی صدر در لبنان تحقق يافته بود.
🔸 وی ادب ارتباط با ديگری را به‌خوبی می‌دانست. بسياری دوست دارند با ديگری و ديگران مراوده داشته و ارتباط برقرار کنند، اما ادب ارتباط با ديگری را نمی‌دانند... امام موسی صدر به‌خوبی آگاه بود که باورهای دينی، فرهنگی و اعتقادی او، فقط برای خودش مشروعيت، حجيت و مرجعيت دارد، اما به‌هيچ‌وجه، دليلی وجود ندارد که باورهای مورد پذيرش خود او برای ديگران هم مشروعيت و مقبوليت داشته باشد.
🔹امام موسی صدر، بر خلاف بسياری از ما، در خطبه‌ها و سخنرانی‌هايش از خودش و از اعتقادات و باورهای خودش شروع نمی‌کند. مواجهه‌ی او با مسائل و با ديگران، به‌هيچ‌وجه، خودبنيادانه نيست.
🔸امام موسی صدر حقيقتآً جانش، هم به سنت تاريخی ما و هم به تمدن جديد و عالَم جديد گشوده بود. همين گشودگی است که می‌تواند برای جامعه و حوزه‌های علميه‌ی ما به‌نحوی بسيار بنيادين کارساز باشد.
🔹او از قدرت و اقتداری برخوردار بود که به پشتوانه‌ی هيچ قدرت سياسی، اجتماعی و اقتصادی‌ای حاصل نيامده بود؛ بلکه صرفاً برخاسته از قدرت کلمه و کلام و نيروی درونی و معنوی او بود... او به معجزه‌ی کلمه و کلام ايمان آورده بود و به همين دليل، صرفاً با تکيه بر قدرت کلام و کلمه می‌توانست از شأن، جايگاه و اثرگذاری برجسته‌ای در محيط اجتماعی و تاريخی خودش برخوردار باشد؛ قدرتی که روزگار و جهان کنونی ما، حتی مؤمنان به اديان و پيام‌آوران بزرگ تاريخ، آن را تا حدود بسيار زيادی فراموش کرده‌اند و بيشتر به قدرت سلاح و رسانه برای توليد حقيقت روی آورده‌اند.
🔸به گمانم امام موسی صدر، فرزند نمونه‌ای از عالَم اسلام است. شخصيت او نشان می‌دهد که عالَم و فرهنگ اسلامی، علی‌رغم ضعف‌ها و بحران‌های بسيارش، هنوز قدرت زايندگی خويش را به طور کامل از کف نداده است و هنوز می‌تواند آبستن ظهور شخصيت‌های بزرگ انسانی باشد.
🔹به گمانم بشريت و نيز جهان اسلام و حوزه‌های علميه و روحانيت ما به الگويی چون امام موسی صدر که در سيمايش هيچ نشانی از فرقه‌گرايی و خشونت وجود نداشت، شديداً نيازمند است.

@post_book
🌈 برسد به دست پوران عزيزم
🔹 29 نامه منتشرنشده دکترعلی شريعتی به همسرش از پاريس

🔻ديشب زن صاحب‌خانه‌مان که خيلی زن مهربان و واقعاً بااخلاقی است، آمده بود توی اتاق من، می‌گفت: شما مگر نامزدتان را دوست نداريد؟ گفتم برای چی؟ گفت: چرا اين قدر او را دود می‌دهيد؟ هر وقت می‌خواهيد سيگار بکشيد عکس نامزدتان را ببريد توی کوريدور بعد سيگار بکشيد. گفتم: بنابراين، هميشه بايد عکس نامزدم توی کوريدور باشد. گفت: وای وای، شما چه آدم احساساتی‌ای هستيد! ايرانی‌ها همه اين طورند؟ گفتم: نه، حتی خود نامزدم هم معلوم نيست اين طور باشد. گفت: اوه، خيلی غيرعادلانه است! گفتم: نه، شوخی کردم، او هم مرا نيم‌نيمَکی دوست دارد. به هر حال، سوژه خوبی شده‌ای که اين‌ها مرا گاهی به شوخی دست می‌اندازند و سربه‌سرم می‌گذارند.
🔻اگر تو چيزی دوست داشتی يا ديدی، به من بنويس تا علیِ تو از اين که برای معشوقش، زنش، خواهرش، مونس‌اش، پوران عزيزش چيزی می‌فرستد، لذت ببرد.
🔻 علامت دوستی اين است که من در پاريس، در مرکز زيبايی‌های جهان، بيشتر ترجيح می‌دهم که بيايم توی اتاقم تنها بنشينم و به تو و به زندگی گذشته و آينده‌مان فکر کنم و يا ساعت‌ها برای تو کاغذ بنويسم و قربان‌صدقه‌ات بشوم.
🔻يک دايی داشتم که مُرد، او هميشه چند جمله را به طور عادت، تکيه‌کلام خودش کرده بود و هر حرفی که می‌زد، با هر جمله‌ای، سه چهار بار می‌گفت: «مثلاً لابد است»، و «در حقيقت نفس‌الامر».. اگر می‌خواست مثلاً وضو بگيرد می‌گفت: «مثلاً لابد است که همان آفتابه را در حقيقت نفس‌الامر آب کنيد و مثلاً لابد است که بياريد اين‌جا».
🔻اما راجع به اسم بچه، من بسيار مايلم به اسم پدربزرگ پدرم که مرد فيلسوف و زاهدی بود و از شاگردان برجسته ملاهادی، فيلسوف بزرگ ما است، او را بناميم؛ اسم آن مرحوم اين است: آخوند ملاقربان‌علی. اگر خدای‌نخواسته اين اسم را نپسنديدی، از ميان اين اسم‌ها: شهاب، ستار، محمد،... الآن اسم خوبی به فکرم نمی‌رسد.
🔻احسانم را در آغوش بفشار و از طرف باباش، لب‌های نقلی‌اش و چشم‌های متفکر و سياست‌مدارانه‌اش را ببوس.
🔻و تو شايد بدانی که سال‌هاست چهار کلمه آزادی، کتاب، پدر و پوران چهار بُعد روح و فکر من است و اکنون که با همه عشق و شوق از يکديگر بسيار دور افتاده‌ايم، اين صفحه را که «دنيا و عشق ما» نام دارد برای تو می‌فرستم تا وقتی آن را می‌شنوی به من آن‌چنان بينديشی که من آرزومندم.
@post_book
📕 هنر ظريف بی‌خيالی
🔸 رويکردی نامتعارف به خوب‌زيستن
🔹 نوشته مارک منسون
🔹 ترجمه رشيد جعفرپور
🔹 ويراسته بابک عباسی
🔹 نشر کرگدن 1397

🇯🇵 در آخرين ماه‌های سال 1944، پس از گذشت تقريباً يک دهه از جنگ، اوضاع ژاپن بر وفق مراد نبود. اقتصادش در حالی فروپاشی بود. ارتش در نيمی از آسيا پراکنده شده بود و مناطقی که تصرف کرده بودند حالا مثل يک دومينو در حال از دست رفتن بود و نيروهای امريکايی در حال تصرف آن مناطق بودند. شکست اجتناب‌ناپذير می‌نمود.
🇯🇵 در 26 دسامبر 1944، سرهنگ دوم ارتش سلطنتی ژاپن، هيرو اونادا، به جزيره کوچک لوبانگ در فيليپين اعزام شد. مأموريت او اين بود که تا حد ممکن پيشروی امريکا را آهسته کند و به هر قيمتی ايستادگی کند و بجنگد و هيچ‌گاه تسليم نشود. هم او و هم فرمانده‌اش می‌دانستند اين اساساً مأموريتی انتحاری است.
🇯🇵 در فوريه 1945، نيروهای امريکايی به جزيره لوبانگ رسيدند و مقتدرانه آن را فتح کردند. ظرف چند روز، بيشتر نيروهای ژاپنی تسليم يا کشته شدند، اما اونادا و سه نفر از سربازانش توانستند در جنگل مخفی شوند. از آنجا جنگی چريکی عليه نيروهای امريکايی و ساکنان محلی ترتيب دادند...
🇯🇵 در آگوست همان سال... ايالات متحده بمب‌های اتمی را بر شهرهای هيروشيما و ناکازاکی انداخت. ژاپن تسليم شد و بزرگ‌ترين جنگ تاريخ بشر به پايان دراماتيک خود رسيد.
🇯🇵 اگر چه هزاران سرباز ژاپنی در کل جزاير اقيانوس آرام پراکنده بودند، اما بيشترشان مثل اونادا در جنگل‌ها پنهان شده بودند و خبر نداشتند جنگ به پايان رسيده است. اين نيروها همچنان به جنگيدن ادامه می‌دادند. اين مشکلی جدّی در بازسازی خرابی‌های جنگ در آسيای شرقی به شمار می‌آمد و دولت‌ها تصميم گرفتند فکری بکنند....
🇯🇵 اونادا که تقريباً نيمی از عمرش را در جنگل‌های لوبانگ گذرانده بود، ديگر تنهای تنها شده بود...
🇯🇵 ماه‌ها گذشت و داستان اونادا به يک افسانه محلی در ژاپن تبديل شد، داستان قهرمانی که آن قدر مخبّط بود که آدم باورش نمی‌شد واقعاً وجود داشته باشد. عده‌ای او را ستايش و عده‌ای ديگر سرزنشش می‌کردند، عده‌ای گفتند او بهانه‌ای برای افسانه‌سرايی کسانی است که می‌خواهند همچنان به ژاپنی که سال‌ها پيش نابود شده، اعتقاد داشته باشند...
🔹 انسان‌ها معمولاً قسمت اعظم زندگی‌شان را به اهداف بی‌فايده و مخرّب اختصاص می‌دهند. از قرار معلوم اين اهداف هيچ توجيهی ندارند...
🔹 هيرو اونادا در 1974به ژاپن بازگشت و می‌شود گفت در کشورش به آدمی سرشناس تبديل شد. دائماً به گفت‌وگوهای تلويزيونی و راديويی دعوت می‌شد. سياست‌مداران باافتخار با او دست می‌دادند. او يک کتاب نوشت و حتی دولت پول زيادی به او داد.اما آنچه بعد از بازگشت به ژاپن ديد هراسانش کرد. يک کشور کاپيتاليست و مصرف‌گرا با فرهنگی مصنوعی که به تمام سنت‌ها و افتخاراتی که نسل اونادا با آنها بزرگ شده بود پشت کرده بود.
اونادا تلاش کرد از اين شهرتی که به دست آورده در جهت تبليغ ارزش‌های ژاپن قديم استفاده کند، اما در آن جامعه حرف‌هايش خريداری نداشت. به او به عنوان يک جاذبه توريستی نگاه می‌کردند تا يک متفکر فرهنگی. يک مرد ژاپنی که از ماشين زمان بيرون آمده بود تا همگان را شگفت‌زده کند، مثل يک عتيقه در موزه.
@post_book