🌈 در کوچههای پراگ
🔹 مشاهدههای اجتماعی، زنانه و ادیبانه
🔸 زهرا ابوالحسنی چیمه
کوچهها را میشکافم
نگاهم به عمق راهی است که محو و بیحرکت
در ته کوچه لم داده است
حرکت موّاج آدمها
و بعد، گذشتنها بیحسی که در کنارت حس میشوند
نگاههای خیرهای که در نهانخانه چشمها ماسیده است
و بعد، سرمایی که از چشمانت تا سراگشت پاهایت میسُرد
این همه آن چیزی است که
از سر کوچه تا انتهایش بدرقهات میکند
🔻 کتاب حاصل سی ماه زندگی یک استاد زبان فارسی در پراگ است... با تمرکز بر زنان آن دیار، و برداشتهای یک زن نویسنده از مردمی سرد، مؤدب، محافظهکار، آرام، مهربان، و از همه مهمتر بسیار متمدن و آشنا به حقوق شهروندی، اما سرگردان میان خیر و شر پوچی گذشته و زرق و برق ناآشنای امروز.
@post_book
🔹 مشاهدههای اجتماعی، زنانه و ادیبانه
🔸 زهرا ابوالحسنی چیمه
کوچهها را میشکافم
نگاهم به عمق راهی است که محو و بیحرکت
در ته کوچه لم داده است
حرکت موّاج آدمها
و بعد، گذشتنها بیحسی که در کنارت حس میشوند
نگاههای خیرهای که در نهانخانه چشمها ماسیده است
و بعد، سرمایی که از چشمانت تا سراگشت پاهایت میسُرد
این همه آن چیزی است که
از سر کوچه تا انتهایش بدرقهات میکند
🔻 کتاب حاصل سی ماه زندگی یک استاد زبان فارسی در پراگ است... با تمرکز بر زنان آن دیار، و برداشتهای یک زن نویسنده از مردمی سرد، مؤدب، محافظهکار، آرام، مهربان، و از همه مهمتر بسیار متمدن و آشنا به حقوق شهروندی، اما سرگردان میان خیر و شر پوچی گذشته و زرق و برق ناآشنای امروز.
@post_book
🌈 کتابهای آلندوباتن همیشه خواندنی و جذاب است. این جذابیت برخاسته از ملموس بودنحرفها و ایدهها و مثالهای آن است که خواننده را بر سر ذوق میاورد و او را قدم به قدم و آهسته آهسته با مفاهیمی دشوار و بلند آشنا میکند.
کتاب "شغل مورد علاقه" از مجموعه کتابهای مدرسه زندگی یکی از همین کتابها است.
به گفته وی اگر تا پیش از پایان قرون وسطی انتخاب شغل تنها بر اساس نیاز رخ میداد پس از آن بود که احساس رضایت نیز به انگیزههای اشتغال افزوده شد. همان گونه پس از آن، در ازدواج نیز انگیزهای به نام عشق در کنار بقای نسل جا خوش کرد.
کتاب، مانند بیشتر نوشتههای دوباتن سرشار از تمرینهای عملی و مثالهای کارامد است که به فهم مطلب کمک میکند.
@post_book
کتاب "شغل مورد علاقه" از مجموعه کتابهای مدرسه زندگی یکی از همین کتابها است.
به گفته وی اگر تا پیش از پایان قرون وسطی انتخاب شغل تنها بر اساس نیاز رخ میداد پس از آن بود که احساس رضایت نیز به انگیزههای اشتغال افزوده شد. همان گونه پس از آن، در ازدواج نیز انگیزهای به نام عشق در کنار بقای نسل جا خوش کرد.
کتاب، مانند بیشتر نوشتههای دوباتن سرشار از تمرینهای عملی و مثالهای کارامد است که به فهم مطلب کمک میکند.
@post_book
🌈 چنین کنند جانوران🐠🦆🐺🐤🐘🐓
نوشته ویل کاپی
با ترجمه محمود فرجامی و فرزانه احمدی
🔻 از انسان که بگذریم، طوطی تنها جانوری است که خودش هم نمیداند راجع به چه موضوعی صحبت میکند
🔻سرود کله سحر گنجشکهای آوازخوان به ما میگوید وقت آن است که بیدار شویم و پنجره را ببندیم و دوباره بخوابیم.
🔻شیر سلطان جنگل نامیده میشود، چون کار دیگری بلد نیست.
🔻کفتارها ترجیح میدهند مثل کفندزدها به سراغ گورها بروند. همیشه دقیقا کار اشتباه را انجام میدهند. اما اگر از خودشان بپرسید خواهند گفت که همیشه بهترین کار را انجام دادهاند و هر چیزی را باید در ظرف زمان خودش سنجید.
🔻انسان مدرن را حیوان ناطق نامیدهاند، زیرا بیشتر از هر سه حیوان دیگری که به طور تصادفی انتخاب کنیم، ورّاجی میکند.
@post_book
نوشته ویل کاپی
با ترجمه محمود فرجامی و فرزانه احمدی
🔻 از انسان که بگذریم، طوطی تنها جانوری است که خودش هم نمیداند راجع به چه موضوعی صحبت میکند
🔻سرود کله سحر گنجشکهای آوازخوان به ما میگوید وقت آن است که بیدار شویم و پنجره را ببندیم و دوباره بخوابیم.
🔻شیر سلطان جنگل نامیده میشود، چون کار دیگری بلد نیست.
🔻کفتارها ترجیح میدهند مثل کفندزدها به سراغ گورها بروند. همیشه دقیقا کار اشتباه را انجام میدهند. اما اگر از خودشان بپرسید خواهند گفت که همیشه بهترین کار را انجام دادهاند و هر چیزی را باید در ظرف زمان خودش سنجید.
🔻انسان مدرن را حیوان ناطق نامیدهاند، زیرا بیشتر از هر سه حیوان دیگری که به طور تصادفی انتخاب کنیم، ورّاجی میکند.
@post_book
🌈 از کاپ تا کیپ؛ سفر به آخر دنیا
🔻 خاطراتخوانی هميشه جذاب است، و هر چه نويسنده ماجراجوتر باشد، کتابش جذابتر.
🚲 کتاب «از کاپ تا کيپ» گزارش سفری صدروزه با دوچرخه از شمالیترين نقطه در نروژ تا جنوبیترين نقطه در آفريقای جنوبی، در همين شمار است؛ داستان واقعی مردی که زندگی آسوده در بازار بورس لندن را رها میکند و دل به صحرا و جنگل و کوه و دريا میسپارد و به روايت مکتوب سفر استثنايی خود میپردازد.
🔻افسوس که گزارشهای رضا پاکروان، بايد شتابزده باشد... او نمیتواند بايستد ، فقط بايد ببيند و برود تا در روز موعود به مقصدی که برای خود تعيين کرده است برسد. با اين حال، اما همان اندازه که میگويد و مینويسد سرشار از پندها و عبرتها است، روايت مهربانیهای مردم در سياهترين کشوری که برای او ترسيم شده است؛ داغستان، و خشم مردم با وی در خاک خودش؛ ايران، نامنتظرههايی که همه جا رخ میدهد، خندههايی در سرزمين درد و رنج، و افسردگیها و دلمردگیهایی در دل طبيعت سرزنده و شاداب.
🔸... و برداشتهایی از این دست:
🔻«وقتی ملتی زير يوغ ديکتاتوری زندگی میکند، مسافر اين را در همهجا احساس میکند. فضا خشک و جدی يا شايد سرد و بیروح است، فشار روحی صامتی بر همه ديدارها و گفتوگوها سنگينی میکند، مردم راست میايستند و کمتر در چشم آدم خيره میشوند، آرام حرف میزنند، حرفهایشان را پيش از بر زبان آوردن مزمزه میکنند. کشورهايی که میتوانيم آزاد به شمار بياوريم ـ يعنی کشورهای دموکراتيک ـ حالت خاصی در فضايشان احساس نمیشود. آزادی مثل فشار بلافاصله تشخيص داده نمیشود؛ چون کسانی که صاحبش هستند آن را بديهی تلقی میکنند و نه میشود بهسادگی به آن بیاعتنا بود، نه فراموشش کرد.
اما در دنيا کشورهايی هستند که در آنها آزادی به چشم میآيد. اتيوپی يکی از اين کشورها است.» (ص271)
🔻ترجمه درخشان خانم شهلا طهماسبی بیگمان کتاب را خواندنیتر کرده و چاپ خوشدست و خوب و زيبايی که به همت نشر نو پديد آمده، آن را در شمار آثار ارزنده اين روزها نشانده است.
🔻کتاب را از دست ندهيد و منتظر بمانيد تا سريال مستند نويسنده از اين سفر 17700 کيلومتری به دستتان برسد. پيش از آن، کمی در اينترنت بجوييد و گفتوگوهای پاکروان با رسانهها و سخنرانیهای وی درTED را بخوانيد و بشنويد.
@post_book
🔻 خاطراتخوانی هميشه جذاب است، و هر چه نويسنده ماجراجوتر باشد، کتابش جذابتر.
🚲 کتاب «از کاپ تا کيپ» گزارش سفری صدروزه با دوچرخه از شمالیترين نقطه در نروژ تا جنوبیترين نقطه در آفريقای جنوبی، در همين شمار است؛ داستان واقعی مردی که زندگی آسوده در بازار بورس لندن را رها میکند و دل به صحرا و جنگل و کوه و دريا میسپارد و به روايت مکتوب سفر استثنايی خود میپردازد.
🔻افسوس که گزارشهای رضا پاکروان، بايد شتابزده باشد... او نمیتواند بايستد ، فقط بايد ببيند و برود تا در روز موعود به مقصدی که برای خود تعيين کرده است برسد. با اين حال، اما همان اندازه که میگويد و مینويسد سرشار از پندها و عبرتها است، روايت مهربانیهای مردم در سياهترين کشوری که برای او ترسيم شده است؛ داغستان، و خشم مردم با وی در خاک خودش؛ ايران، نامنتظرههايی که همه جا رخ میدهد، خندههايی در سرزمين درد و رنج، و افسردگیها و دلمردگیهایی در دل طبيعت سرزنده و شاداب.
🔸... و برداشتهایی از این دست:
🔻«وقتی ملتی زير يوغ ديکتاتوری زندگی میکند، مسافر اين را در همهجا احساس میکند. فضا خشک و جدی يا شايد سرد و بیروح است، فشار روحی صامتی بر همه ديدارها و گفتوگوها سنگينی میکند، مردم راست میايستند و کمتر در چشم آدم خيره میشوند، آرام حرف میزنند، حرفهایشان را پيش از بر زبان آوردن مزمزه میکنند. کشورهايی که میتوانيم آزاد به شمار بياوريم ـ يعنی کشورهای دموکراتيک ـ حالت خاصی در فضايشان احساس نمیشود. آزادی مثل فشار بلافاصله تشخيص داده نمیشود؛ چون کسانی که صاحبش هستند آن را بديهی تلقی میکنند و نه میشود بهسادگی به آن بیاعتنا بود، نه فراموشش کرد.
اما در دنيا کشورهايی هستند که در آنها آزادی به چشم میآيد. اتيوپی يکی از اين کشورها است.» (ص271)
🔻ترجمه درخشان خانم شهلا طهماسبی بیگمان کتاب را خواندنیتر کرده و چاپ خوشدست و خوب و زيبايی که به همت نشر نو پديد آمده، آن را در شمار آثار ارزنده اين روزها نشانده است.
🔻کتاب را از دست ندهيد و منتظر بمانيد تا سريال مستند نويسنده از اين سفر 17700 کيلومتری به دستتان برسد. پيش از آن، کمی در اينترنت بجوييد و گفتوگوهای پاکروان با رسانهها و سخنرانیهای وی درTED را بخوانيد و بشنويد.
@post_book
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹️🔹️ همه ما برادریم
🔸🔸 از زبان محمد اسفندیاری
🔸🔸 از زبان محمد اسفندیاری
🌈▪در وفات پیغمبر ما صلواتالله و سلامه علیه
▫در آن شب که ابتدای رنجوری وی خواست بودن، سید، علیهالسلام، برخاست در میانه شب و به گورستان بقیع رفت و اهل گورستان بقیع را آمرزش خواست و باز خانه آمد، و بامداد که برخاست، ابتدای رنجوری در وی ظاهر شده بود.
▫روز دوشنبه بود که سید علیهالسلام وفات یافت، و چون وی را وفات خواست رسیدن، وقت نماز بامداد برخاست و آن دری که از مسجد به خانه گشوده بودند باز کرد و در میان در بایستاد و به مردم نگاه میکرد که نماز میکردند؛ پس جماعت چون سیّد را علیهالسلام بدیدند، از خرّمی بههم برآمدند و صفها گشاده کردند و پنداشتند که سید علیهالسلام به نماز خواهد آمدن، تا سیّد علیهالسلام ایشان را اشارت کرد و گفت: شما بر جای خود باشید و حرکت مکنید، و سیّد علیهالسلام آن زحمت و کثرت مسلمانان در نماز بدید و صفهای ایشان دید راست، و دستها که از سر ادب بر هم نهاده و به هیبتی هر چه تمامتر و نیکوتر همه روی در قبله آورده، عظیم خرّم شد، چنانکه از خرّمی تبسّمی بکرد و باز خانه گردید.
▫اَنَس گفت که من هرگز سیّد را خرّمتر از آن ساعت ندیدم، تا چنان پنداشتم که رنجها بهکلّی از وی زایل شده است.
@post_book
▫در آن شب که ابتدای رنجوری وی خواست بودن، سید، علیهالسلام، برخاست در میانه شب و به گورستان بقیع رفت و اهل گورستان بقیع را آمرزش خواست و باز خانه آمد، و بامداد که برخاست، ابتدای رنجوری در وی ظاهر شده بود.
▫روز دوشنبه بود که سید علیهالسلام وفات یافت، و چون وی را وفات خواست رسیدن، وقت نماز بامداد برخاست و آن دری که از مسجد به خانه گشوده بودند باز کرد و در میان در بایستاد و به مردم نگاه میکرد که نماز میکردند؛ پس جماعت چون سیّد را علیهالسلام بدیدند، از خرّمی بههم برآمدند و صفها گشاده کردند و پنداشتند که سید علیهالسلام به نماز خواهد آمدن، تا سیّد علیهالسلام ایشان را اشارت کرد و گفت: شما بر جای خود باشید و حرکت مکنید، و سیّد علیهالسلام آن زحمت و کثرت مسلمانان در نماز بدید و صفهای ایشان دید راست، و دستها که از سر ادب بر هم نهاده و به هیبتی هر چه تمامتر و نیکوتر همه روی در قبله آورده، عظیم خرّم شد، چنانکه از خرّمی تبسّمی بکرد و باز خانه گردید.
▫اَنَس گفت که من هرگز سیّد را خرّمتر از آن ساعت ندیدم، تا چنان پنداشتم که رنجها بهکلّی از وی زایل شده است.
@post_book
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹🔹 باور دینی و فضیلت فکری
🔸🔸 از زبان امیرحسین خداپرست
🔸🔸 از زبان امیرحسین خداپرست
Forwarded from گفتارها - ا. منصوری
#کتاب
📗 پنج دلیل در ضرورت کتابخوانی، و ترجیح کتاب بر مطالب شبکههای اجتماعی
1- سندیت مطالب؛ هنوز میتوان «کتاب» را منبعی به مراتب معتبرتر از مطالب فضای مجازی دانست. متأسفانه بیشتر در زبان فارسی، و باز افزون بر همه در شبکههای اجتماعی فارسیزبان، باید اصل را بر کذب یا مخدوش یا سادهسازی و سطحیشده بودن مطالب منسوب به متفکران گذاشت، مگر آن که خلافش ثابت شود و در بارۀ کتاب مشکل این اندازه عمیق و فراگیر نیست.
2- ژرفای مطالب؛ غالباً مطالب فضای مجازی کوتاه است و در لایههای سطحی مطالب متوقف میشود. برای دسترسی به مطالب مهم و پرارزش باید وقت بیشتری صرف کرد و به مسائل از زاویههای مختلف نگاه کرد. این امر در کتاب میسر است. فضای مجازی بیشتر برای مبادلۀ اخبار روزمره و یا حداکثر هشدارها و روشنگریهای فوری مناسب است. هنوز مطالبِ «کتابها» عمیقتر است.
3- پرداخت ژرف به مطالب؛ فضای مجازی و بهویژه شبکههای اجتماعی، اساساً ظرفیت طرح ژرفِ و از هر نظر سنجیده همان مطالب ملموس را ندارد. به گمانم میتوان مشاهده کرد که کسانی که زمان زیادی به پرسهزدن در فضای مجازی میپردازند، اطلاعات سطحی و اگر چه متعدد و بهروز در بارۀ موضوعهای گوناگون دارند، اما عمق و توان تحلیلی به مراتب کمتر از کسانی دارند که اهل کتاب هستند.
4- ماندگاری مطالب؛ آنها که «کتاب» میخوانند، امکان بیشتری دارند تا مطالب یافته را در حافظۀ بلند مدت نگاه دارند، تا کسانی که عیناً همان مطلب را در فضای مجازی دریافت کردهاند. برای مثال کسی که از روی کتاب کاغذی، که میتوان آن را تورق کرد و احیاناً اثری با مداد بر حاشیۀ آن نهاد، شعری از مولوی را خوانده است، فرصت بهتر و بیشتری برای به خاطرسپاری آن قطعه شعر دارد، تا کسی که در فضای مجازی همان شعر را دیده است.
5- نوعی فروتنی معرفتی؛ خواندن کتاب، به گمانم با احساس خشوع در برابر هیبت نویسنده و محقق اندیشمند همراه است. هر بار که کتابی را که در کارِ خواندنش هستیم به دست میگیریم و چشممان به نام نویسنده میافتد، نوعی از احساس ادب در برابر یک بزرگ را تجربه میکنیم و به کمدانی خود وقوف مییابیم. اما گردآوری اطلاعات به نحو «فستفودی» در فضای مجازی، توهم دانایی را دامن میزند. فضای مجازی چند نظریه از اینجا و آنجا در اختیار ما میگذارد و تعدادی اصطلاح به دایرۀ واژگان ما میافزاید و ما را به این گمان میاندازد که بهسادگی و بدون صرف زمانی به بلندای زمانی که برای خواندن یک کتاب لازم است، توانستهایم کالایی برای عرضه در بازار مکارۀ همهگوییهای مجازی و یا همصحبتیهای روزمره و حضوری بیابیم؛ دیگر لازم نیست مؤدَب به آداب مقام شنیدن در بارۀ چیزهایی که در تخصص ما نیست باشیم.
🔸 یک توصیه: دوباره با کتاب آشتی کنیم! این راهی ندارد جز آن که برای خواندن کتاب وقت و نیز پول کنار بگذاریم. کتاب بخریم، کتاب هدیه دهیم، در سخنانمان به کتاب ارجاع دهیم، و حتی اگر به حضور در فضای مجازی عادت داریم، بازنشر مطالب بزرگان از یک کانال و گروه، به دیگر گروهها را کنار بگذاریم و اگر دوست داشتیم، از خواندههای خود از «کتاب»، مطلب در فضای مجازی بنویسیم.
🔹 یادآوری نهایی: اذعان به مطالب بالا در فضائل کتاب، به معنای نفی هر گونه فایدۀ فضای مجازی نیست. مسلماً فضای مجازی و شبکههای اجتماعی نیز سودمندیهای خود را دارند، البته به شرط آموختن قواعد و آداب حضور در فضای مجازی و بهرهمندی از چیزی که «سواد رسانهای» نام گرفته است.
🌱زنده باید فرهنگ کتابخوانی. زنده باد کتابخوان.🌱
ا. منصوری به مناسبت ایام منسوب به کتاب - آبان 1397
@ardeshirmansouri
📗 پنج دلیل در ضرورت کتابخوانی، و ترجیح کتاب بر مطالب شبکههای اجتماعی
1- سندیت مطالب؛ هنوز میتوان «کتاب» را منبعی به مراتب معتبرتر از مطالب فضای مجازی دانست. متأسفانه بیشتر در زبان فارسی، و باز افزون بر همه در شبکههای اجتماعی فارسیزبان، باید اصل را بر کذب یا مخدوش یا سادهسازی و سطحیشده بودن مطالب منسوب به متفکران گذاشت، مگر آن که خلافش ثابت شود و در بارۀ کتاب مشکل این اندازه عمیق و فراگیر نیست.
2- ژرفای مطالب؛ غالباً مطالب فضای مجازی کوتاه است و در لایههای سطحی مطالب متوقف میشود. برای دسترسی به مطالب مهم و پرارزش باید وقت بیشتری صرف کرد و به مسائل از زاویههای مختلف نگاه کرد. این امر در کتاب میسر است. فضای مجازی بیشتر برای مبادلۀ اخبار روزمره و یا حداکثر هشدارها و روشنگریهای فوری مناسب است. هنوز مطالبِ «کتابها» عمیقتر است.
3- پرداخت ژرف به مطالب؛ فضای مجازی و بهویژه شبکههای اجتماعی، اساساً ظرفیت طرح ژرفِ و از هر نظر سنجیده همان مطالب ملموس را ندارد. به گمانم میتوان مشاهده کرد که کسانی که زمان زیادی به پرسهزدن در فضای مجازی میپردازند، اطلاعات سطحی و اگر چه متعدد و بهروز در بارۀ موضوعهای گوناگون دارند، اما عمق و توان تحلیلی به مراتب کمتر از کسانی دارند که اهل کتاب هستند.
4- ماندگاری مطالب؛ آنها که «کتاب» میخوانند، امکان بیشتری دارند تا مطالب یافته را در حافظۀ بلند مدت نگاه دارند، تا کسانی که عیناً همان مطلب را در فضای مجازی دریافت کردهاند. برای مثال کسی که از روی کتاب کاغذی، که میتوان آن را تورق کرد و احیاناً اثری با مداد بر حاشیۀ آن نهاد، شعری از مولوی را خوانده است، فرصت بهتر و بیشتری برای به خاطرسپاری آن قطعه شعر دارد، تا کسی که در فضای مجازی همان شعر را دیده است.
5- نوعی فروتنی معرفتی؛ خواندن کتاب، به گمانم با احساس خشوع در برابر هیبت نویسنده و محقق اندیشمند همراه است. هر بار که کتابی را که در کارِ خواندنش هستیم به دست میگیریم و چشممان به نام نویسنده میافتد، نوعی از احساس ادب در برابر یک بزرگ را تجربه میکنیم و به کمدانی خود وقوف مییابیم. اما گردآوری اطلاعات به نحو «فستفودی» در فضای مجازی، توهم دانایی را دامن میزند. فضای مجازی چند نظریه از اینجا و آنجا در اختیار ما میگذارد و تعدادی اصطلاح به دایرۀ واژگان ما میافزاید و ما را به این گمان میاندازد که بهسادگی و بدون صرف زمانی به بلندای زمانی که برای خواندن یک کتاب لازم است، توانستهایم کالایی برای عرضه در بازار مکارۀ همهگوییهای مجازی و یا همصحبتیهای روزمره و حضوری بیابیم؛ دیگر لازم نیست مؤدَب به آداب مقام شنیدن در بارۀ چیزهایی که در تخصص ما نیست باشیم.
🔸 یک توصیه: دوباره با کتاب آشتی کنیم! این راهی ندارد جز آن که برای خواندن کتاب وقت و نیز پول کنار بگذاریم. کتاب بخریم، کتاب هدیه دهیم، در سخنانمان به کتاب ارجاع دهیم، و حتی اگر به حضور در فضای مجازی عادت داریم، بازنشر مطالب بزرگان از یک کانال و گروه، به دیگر گروهها را کنار بگذاریم و اگر دوست داشتیم، از خواندههای خود از «کتاب»، مطلب در فضای مجازی بنویسیم.
🔹 یادآوری نهایی: اذعان به مطالب بالا در فضائل کتاب، به معنای نفی هر گونه فایدۀ فضای مجازی نیست. مسلماً فضای مجازی و شبکههای اجتماعی نیز سودمندیهای خود را دارند، البته به شرط آموختن قواعد و آداب حضور در فضای مجازی و بهرهمندی از چیزی که «سواد رسانهای» نام گرفته است.
🌱زنده باید فرهنگ کتابخوانی. زنده باد کتابخوان.🌱
ا. منصوری به مناسبت ایام منسوب به کتاب - آبان 1397
@ardeshirmansouri
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹🔹تراژدی جهان اسلام
🔸🔸 از زبان محسن حسام مظاهری
🔸🔸 از زبان محسن حسام مظاهری
☘ چهره باشکوهی که علی علیهالسلام در خطبه ۱۶۰ نهجالبلاغه از پیامآور خدا به نمایش میگذارد، چندان زیبا و دلربا است که آدمی را به شکر پیروی از چنین پیشوایی وامیدارد.
🔻 از پیامبر پاک و پاکیزهتر خویش الگو بگیر؛
🔻او از دنیا اندکی خورد، و به آن اندک هم حتی گوشهچشمی نینداخت.
🔻پهلوهایش از همه مردم دنیا باریکتر، و شکمش از دنیا، تهیتر از دیگران بود.
🔻دنیا به او پیشنهاد شد، اما از این که آن را بپذیرد، سر برتافت.
🔻 هرگاه دانست که
خداوند چیزی را ناپسند دارد، او نیز ناپسندش داشت،
یا چیزی را کوچک میشمارد، او نیز کوچکش شمرد.،
یا چیزی را خُرد میداند، او هم خُردش داشت.
🔻بر زمین غذا میخورد
🔻بندهوار مینشست
🔻پاپوشش را با دست خود پینه میزد
🔻و جامهاش را با دست خود وصله میکرد.
🔻بر الاغ برهنه مینشست و کسی را هم بر تَرک خود مینشاند.
🔹 باری که بر آستان سَرایش پردهای نگارین میبیند، - به یکی از همسرانش - میگوید:
"این را از من پنهان دار؛ که هر گاه آن را میبینم دنیا و آرایههای آن را به یاد میاورم".
🔻 او با دل روی از دنیا برگرداند
و یاد آن را در جانش میراند
و دوست داشت که آرایههای آن در برابر دیدگانش نباشد، تا جامه فاخری از آن برنگیرد، و آن را قرارگاه نداند، یا به ماندن در آن امید نبندد.
🔻 دنیا را از جان بیرونکرد
و از دل دور افکند
و از برابر دیده پنهان داشت
... آری، هر که چیزی را ناخوش داشته باشد، این را نیز ناخوش دارد که بدان بنگرد یا نامش نزد او برده شود.
🔻 در زندگی پیامبر نکتههایی است که تو را به بدیها و کاستیهای دنیا راه مینماید:
او و نزدیکانش گرسنه بودند،
و با نزدیکیِ بسیاری که به درگاه خداوند داشت، زیورهای دنیا از او دور داشته شد.
🔹اینک هر خردمندی از خود بپرسد که:
آیا خدا با این کار، محمد را ارج نهاده یا خوارَش کرده؟
🔻... هر که اهل الگوگیری است، از پیامبرش پیروی کند، و راه او را بپوید، و به هر جا که او در آمد در آید، که اگر چنین نکند از هلاکت ایمن نیست.
🔻او با شکم گرسنه از دنیا رفت و سالم به آخرت در آمد.
🔻تا آنگاهی که عمرش سر آمد، سنگی بر سنگی ننهاد.
🔻پس چه منّت بزرگی خداوند بر ما دارد که..
پیشوایی را به ما ارزانی داشت.. تا از او پیروی کنیم
و رهبری را.. که راه او را بپوییم.
@post_book
🔻 از پیامبر پاک و پاکیزهتر خویش الگو بگیر؛
🔻او از دنیا اندکی خورد، و به آن اندک هم حتی گوشهچشمی نینداخت.
🔻پهلوهایش از همه مردم دنیا باریکتر، و شکمش از دنیا، تهیتر از دیگران بود.
🔻دنیا به او پیشنهاد شد، اما از این که آن را بپذیرد، سر برتافت.
🔻 هرگاه دانست که
خداوند چیزی را ناپسند دارد، او نیز ناپسندش داشت،
یا چیزی را کوچک میشمارد، او نیز کوچکش شمرد.،
یا چیزی را خُرد میداند، او هم خُردش داشت.
🔻بر زمین غذا میخورد
🔻بندهوار مینشست
🔻پاپوشش را با دست خود پینه میزد
🔻و جامهاش را با دست خود وصله میکرد.
🔻بر الاغ برهنه مینشست و کسی را هم بر تَرک خود مینشاند.
🔹 باری که بر آستان سَرایش پردهای نگارین میبیند، - به یکی از همسرانش - میگوید:
"این را از من پنهان دار؛ که هر گاه آن را میبینم دنیا و آرایههای آن را به یاد میاورم".
🔻 او با دل روی از دنیا برگرداند
و یاد آن را در جانش میراند
و دوست داشت که آرایههای آن در برابر دیدگانش نباشد، تا جامه فاخری از آن برنگیرد، و آن را قرارگاه نداند، یا به ماندن در آن امید نبندد.
🔻 دنیا را از جان بیرونکرد
و از دل دور افکند
و از برابر دیده پنهان داشت
... آری، هر که چیزی را ناخوش داشته باشد، این را نیز ناخوش دارد که بدان بنگرد یا نامش نزد او برده شود.
🔻 در زندگی پیامبر نکتههایی است که تو را به بدیها و کاستیهای دنیا راه مینماید:
او و نزدیکانش گرسنه بودند،
و با نزدیکیِ بسیاری که به درگاه خداوند داشت، زیورهای دنیا از او دور داشته شد.
🔹اینک هر خردمندی از خود بپرسد که:
آیا خدا با این کار، محمد را ارج نهاده یا خوارَش کرده؟
🔻... هر که اهل الگوگیری است، از پیامبرش پیروی کند، و راه او را بپوید، و به هر جا که او در آمد در آید، که اگر چنین نکند از هلاکت ایمن نیست.
🔻او با شکم گرسنه از دنیا رفت و سالم به آخرت در آمد.
🔻تا آنگاهی که عمرش سر آمد، سنگی بر سنگی ننهاد.
🔻پس چه منّت بزرگی خداوند بر ما دارد که..
پیشوایی را به ما ارزانی داشت.. تا از او پیروی کنیم
و رهبری را.. که راه او را بپوییم.
@post_book
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹🔹فضیلت؛ بررسیهای اخلاقی و معرفتشناختی
🔸🔸 از زبان امیرحسین خداپرست
🔸🔸 از زبان امیرحسین خداپرست
🌈 از نامه خواندنی دکتر حسین خدیو جم به استاد شانهچی
🔹... دوست عزیز؛
🔻من اینک در چهلمین گهواره زمان گام مینهم و اعتراف میکنم که تا این لحظه در کارهای خدایی طرفی نبستهام،
و برای دیگر سرای جاودانی توشهای مناسب نیندوختهام،
جز دلی آکنده از دوستی، و زبانی ناتوان و کوتاه برای سپاس، و اندیشهای مشغول به او، گُلی ندارم که بر مزار آرزوهای از دست رفته بگذارم.
🔻در سراسر عمر خود به مسجدها و خانقاهها و دیرها و کلیساهای بسیار سر زدهام
و از نیایش پیروان مذاهب مختلف در همهجا سرودهای یکنواخت و موزون و دلنشین نام معشوق به گوشم خورده است،
و یک سروش غیبی مرا مطمئن ساخته که راههای گوناگون مخلوق به مبدأ واحدی منتهی میشود،
و با داشتن روح گذشت و برابری و برادری، همگان رستگارند.
🔻با این همه، امسال ناگهان تغییر حالی در وجود خود احساس کردم،
و در پی این دگرگونی، برات عفو و بخشودگی از فرشتهای آسمانی چون بوی گُلی، جان و دلم را نوازش داد.
🔻به پاس این موهبت بزرگ، و شکوفا شدن گلبن امید و آرزوی چندین ساله خویش، تصمیم گرفتم در پیشگاه آفریدگار، گناهانِ دانسته و ندانسته خویش را برشمرم،
پس با چنین اندیشهای، درویشانه و با صفای دل، از آن عزیز میخواهم که مرا در این راه با دعای خیر مدد فرماید.
🔻اعتراف میکنم پس از آنکه سالیان دراز، تنهای تنها، فقط با خویشتن خویش، مجاور کعبه دل بودم
و به یاد معبود یکتا، گاه و بیگاه، گوهر اشک را به الماس مژه میسودم،
ناگهان امسال در رأس چهلسالگی، هوس کعبه گِل کردم،
بدان امید که در آنجا، در پیشگاه جهانخدای یکتا، دستی به دعا بردارم،
و به یاد بشردوستان و صاحبدلان پرهنر، عذر تقصیر بخواهم،
و با گروه گناهکاران همصدا گردم،
و لبیکگویان از خطاهای جوانی پوزش طلبم،
و اگر شور و حالی دست داد تمام یاران را در این نیایش با خود شریک سازم....
🔹جم ۱۶ / ۱ / ۱۳۴۶
🔸از کتاب ارجنامه؛ آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی در خطه خراسان
@post_book
🔹... دوست عزیز؛
🔻من اینک در چهلمین گهواره زمان گام مینهم و اعتراف میکنم که تا این لحظه در کارهای خدایی طرفی نبستهام،
و برای دیگر سرای جاودانی توشهای مناسب نیندوختهام،
جز دلی آکنده از دوستی، و زبانی ناتوان و کوتاه برای سپاس، و اندیشهای مشغول به او، گُلی ندارم که بر مزار آرزوهای از دست رفته بگذارم.
🔻در سراسر عمر خود به مسجدها و خانقاهها و دیرها و کلیساهای بسیار سر زدهام
و از نیایش پیروان مذاهب مختلف در همهجا سرودهای یکنواخت و موزون و دلنشین نام معشوق به گوشم خورده است،
و یک سروش غیبی مرا مطمئن ساخته که راههای گوناگون مخلوق به مبدأ واحدی منتهی میشود،
و با داشتن روح گذشت و برابری و برادری، همگان رستگارند.
🔻با این همه، امسال ناگهان تغییر حالی در وجود خود احساس کردم،
و در پی این دگرگونی، برات عفو و بخشودگی از فرشتهای آسمانی چون بوی گُلی، جان و دلم را نوازش داد.
🔻به پاس این موهبت بزرگ، و شکوفا شدن گلبن امید و آرزوی چندین ساله خویش، تصمیم گرفتم در پیشگاه آفریدگار، گناهانِ دانسته و ندانسته خویش را برشمرم،
پس با چنین اندیشهای، درویشانه و با صفای دل، از آن عزیز میخواهم که مرا در این راه با دعای خیر مدد فرماید.
🔻اعتراف میکنم پس از آنکه سالیان دراز، تنهای تنها، فقط با خویشتن خویش، مجاور کعبه دل بودم
و به یاد معبود یکتا، گاه و بیگاه، گوهر اشک را به الماس مژه میسودم،
ناگهان امسال در رأس چهلسالگی، هوس کعبه گِل کردم،
بدان امید که در آنجا، در پیشگاه جهانخدای یکتا، دستی به دعا بردارم،
و به یاد بشردوستان و صاحبدلان پرهنر، عذر تقصیر بخواهم،
و با گروه گناهکاران همصدا گردم،
و لبیکگویان از خطاهای جوانی پوزش طلبم،
و اگر شور و حالی دست داد تمام یاران را در این نیایش با خود شریک سازم....
🔹جم ۱۶ / ۱ / ۱۳۴۶
🔸از کتاب ارجنامه؛ آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی در خطه خراسان
@post_book
🌈 گاهِ ناچیزیِ مرگ
🔻 رمانی در باره زندگانی محییالدین ابنعربی
🔻محمدحسن علوان
🔻ترجمه امیرحسین الهیاری
🔹 در این رمان با دو روایت مواجهیم: روایتی از زندگانی محییالدین بنعربی از زبان خودش، و دیگری داستان دست به دست شدن زندگینامه او یا چه بسا میراث معنوی او در طی قرون و مراحلی دشوار، از این شهر به آن شهر، از این صوفی به آن خادم و یا سلطان؛ در نهایت به دست زنی در دوران معاصر میرسد.
🔹تازگیِ متن عربی به قلم نویسنده جوان عربستانی ساکن تورنتو، ترجمه درخشان و جذاب فارسی و پرکشش بودن روایت کتاب، در کنار گزینگویههای آغاز هر فصل و جملات حکیمانه لابلای داستان، از ویژگیهای این کتاب است
🔸مذهب ما عشق است و عشق زنجیری است که قلوب خلق را به هم متصل میکند و اگر حلقهای گسست، حلقهای دیگر جای آن را خواهد گرفت.
🔸علم نادانی میزداید اما خوشبختی نمیآورد خوشبختی ور جهل است.
🔸از مردم کناره بگیر تا از تو در امان باشند نه اینکه تو از ایشان در امان باشی.
🔸اگر خداوند دوست ما باشد دیگر گلایه از چه کنیم؟
🔸هر شادی، غم، صلح، جنگ، عشق و نفرت برای ما نفَس است، اگر نباشند خفه میشویم.
🔸رؤیا اگر در سینه بماند فاسد گردد و تیره و تار و تباه شود.
🔸مساله مال، مسلمان و غیرمسلمان ندارد. پای نفع و ضرر که در میان باشد، غیرمسلمان، فقیه میشود و مسلمان از مسیحی و کلیمی و کافر زکات میستاند.
🔸برای یک صاحب قدرت چه چیزی دردناکتر از این میتواند باشد که مردم دعا کنند دیگر قدرت از آنِ او نباشد؟
🔸بیکتابی بد دردی است!
🔸اوضاع زمانه کارهای آدمی را شرحی دیگرگونه میدهد. کاری که امروز خودِ دیوانگی است شاید فردا عینِ عقل و درایت باشد.
🔸چشمها صریحتر از لبها سخن میگویند.. و البته تلختر.
🔸راه خدا یک راه است، اما راه به سوی خدا به عدد تمام انسانها است.
🔸هیچ چیز زندگی زیباتر از خود زندگی نیست.
🔸زمانی که دودِ فساد شهر را فرا گیرد دیگر مجالی برای ورود هوای پاک پیدا نخواهد شد حتی به زاویه خانقاهها؛ آنگاه رزق تنگ میآید و امید از چنگ میرود و مردم هر کار بدِ خود را به بهانه جبر و تقدیر توجیه میکنند.
@post_book
🔻 رمانی در باره زندگانی محییالدین ابنعربی
🔻محمدحسن علوان
🔻ترجمه امیرحسین الهیاری
🔹 در این رمان با دو روایت مواجهیم: روایتی از زندگانی محییالدین بنعربی از زبان خودش، و دیگری داستان دست به دست شدن زندگینامه او یا چه بسا میراث معنوی او در طی قرون و مراحلی دشوار، از این شهر به آن شهر، از این صوفی به آن خادم و یا سلطان؛ در نهایت به دست زنی در دوران معاصر میرسد.
🔹تازگیِ متن عربی به قلم نویسنده جوان عربستانی ساکن تورنتو، ترجمه درخشان و جذاب فارسی و پرکشش بودن روایت کتاب، در کنار گزینگویههای آغاز هر فصل و جملات حکیمانه لابلای داستان، از ویژگیهای این کتاب است
🔸مذهب ما عشق است و عشق زنجیری است که قلوب خلق را به هم متصل میکند و اگر حلقهای گسست، حلقهای دیگر جای آن را خواهد گرفت.
🔸علم نادانی میزداید اما خوشبختی نمیآورد خوشبختی ور جهل است.
🔸از مردم کناره بگیر تا از تو در امان باشند نه اینکه تو از ایشان در امان باشی.
🔸اگر خداوند دوست ما باشد دیگر گلایه از چه کنیم؟
🔸هر شادی، غم، صلح، جنگ، عشق و نفرت برای ما نفَس است، اگر نباشند خفه میشویم.
🔸رؤیا اگر در سینه بماند فاسد گردد و تیره و تار و تباه شود.
🔸مساله مال، مسلمان و غیرمسلمان ندارد. پای نفع و ضرر که در میان باشد، غیرمسلمان، فقیه میشود و مسلمان از مسیحی و کلیمی و کافر زکات میستاند.
🔸برای یک صاحب قدرت چه چیزی دردناکتر از این میتواند باشد که مردم دعا کنند دیگر قدرت از آنِ او نباشد؟
🔸بیکتابی بد دردی است!
🔸اوضاع زمانه کارهای آدمی را شرحی دیگرگونه میدهد. کاری که امروز خودِ دیوانگی است شاید فردا عینِ عقل و درایت باشد.
🔸چشمها صریحتر از لبها سخن میگویند.. و البته تلختر.
🔸راه خدا یک راه است، اما راه به سوی خدا به عدد تمام انسانها است.
🔸هیچ چیز زندگی زیباتر از خود زندگی نیست.
🔸زمانی که دودِ فساد شهر را فرا گیرد دیگر مجالی برای ورود هوای پاک پیدا نخواهد شد حتی به زاویه خانقاهها؛ آنگاه رزق تنگ میآید و امید از چنگ میرود و مردم هر کار بدِ خود را به بهانه جبر و تقدیر توجیه میکنند.
@post_book
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹️🔹️فضایل ذهن
🔸🔸از زبان امیرحسین خداپرست
🔸🔸از زبان امیرحسین خداپرست