پریشان‌خوانی
362 subscribers
232 photos
24 videos
1 file
293 links
پاره‌نوشته‌های محمدرضا مروارید
در باب کتاب و فرهنگ

ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹🔹 استاد سولنس معمار، اثر هنریک ایبسن
🔸🔸 از زبان دکتر بهزاد قادری
🌈 از اخلاق‌الاشراف عبید زاکانی

🔻گویند که محیی‌الدین عربی که حکیم روزگار و مقتدای علمای عصر خود بود، سی سال با مولانا نورالدین رصدی شب و روز مصاحب بود و یک لحظه بی‌یک‌دیگر قرار نگرفتندی.

چند روز که نورالدین در مرض موت بود محیی‌الدین بر بالین او به شُرب مشغول بود.

شبی به حجره رفت، بامداد که در خانه آمد غلامان را موی‌ها بریده به عزای نورالدین مشغول دید. پرسید که حال چیست؟ گفتند: مولانا نورالدین وفات کرد. گفت: "دریغ نورالدین". پس روی به غلام خود کرد و گفت: "نمشی و نَطلُب حریفا آخَر"؛ و هم از آنجا به حجره خود عودت فرمود.

گویند بیست سال بعد از آن عمر یافت و هرگز کسی نام نورالدین از زبان او نشنید.

🔸 راستی همگنان را واجب است که وفا از آن یگانه روزگار بیاموزند.😂
@post_book
🌈 از فرهنگ گفته‌های طنزآمیز
🔹🔹با ترجمه رضی خدادادی

🔻اکثر مردم بعد از ده دقیقه از گوش دادن به سخنرانی خسته می‌شوند
🔻ادم‌های باهوش می‌توانند از این جلوتر بروند و ظرف پنج دقیقه خسته شوند
🔻و اما آدم‌های فهمیده اصلا پا به جلسات سخنرانی نمی‌گذارند
@post_book
🌈 از گنجينة الاسرار عمّان سامانی

...
از تعلّق پرده‌ای ديگر نماند
سدِّ راهی،
جز علی‌اکبر نماند

اجتهادی داشت، از اندازه بيش
که‌آن يکی را نيز بَردارد ز پيش

تا که اکبر
با رُخِ افروخته
خرمن ِ آزادگان را سوخته

ماهِ رويَش کرده از غيرت
عرَق
همچو شبنم،
صُبحدم
بر گُل ورق

بر رُخ اَفشان کرده
زُلفِ پُرگره
لاله را پوشيده از سنبل، زره

آمد و افتاد از رَه،
باشتاب
همچو طفلِ اشک
بر دامانِ باب

که‌ای پدر جان
همرَهان بستند بار
مانده بار افتاده، اندر رهگذار

هر يک از اَحباب
سرخوش در قصور
وَز طرَب پيچان
سرِ زلفينِ حور

گام‌زن در سايه‌ی طوبِی . . .همه
جام‌زن با يارِ کرّوبی . . .همه

قاسم و عبداللَه و عباس و عَون
آستين‌افشان ز رَفعت، بر دو کَون

از سِپهرم غايتِ دلتنگیَ است
که‌اسب اکبر را
چه وقت لَنگی است؟

دير شد هنگام رفتن ای پدر
رخصتی گر هست. . .
باری زودتر!
🌈 مغز ما
🔅 چگونه از مغز خود بهتر استفاده کنیم؟

🔸ماتیو مک‌دونالد
🔸ترجمه محمدرضا باطنی

🔹این کتاب به ما می‌گوید که چرا مغز عهده‌دار همه چیز است: از عشق واقعی گرفته تا بیرون کشیدن شما از تخت‌خواب در صبحگاه...

به ما می‌آموزد که چگونه خوب بخوابیم

هشدار می‌دهد که هیچ‌وقت به خاطره‌ای اعتماد نکنیم

توضیح می‌دهد که هر قدر هم آدم موفقی باشیم، احتمالا هیچ‌وقت خوشحال‌تر از آنچه فعلا هستیم نخواهیم بود.
@post_book
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸️🔸️ کتاب اقتصاد رفتاری
🔹️🔹️ از زبان دکتر محسن رنانی
حسین منزوی

شتك زده‌است به خورشيد، خون‌ِ بسياران‌
بر آسمان كه شنيده‌است از زمين باران‌؟

دريده‌شد گلوی نی‌زنان عشق‌نواز
به نيزه‌ها كه بريدندشان ز نيزاران

نسيم نيست‌، نه‌! بيم است‌، بيم‌ِ دار شدن‌
که لرزه می‌فكَند بر تن سپيداران

سراب امن و امان است اين‌، نه امن و امان‌
كه ره زده‌است فريبش به باورِ ياران‌

چو چاه‌ِ ريخته آوار می‌شوم بر خويش
كه شب رسيده و ويران‌ترند بيماران‌‌

برای من سخن از «من‌» مگو به دلجويی
مگير آينه در پيش خويش بيزاران‌

کجا به سنگرَس دیو و سنگبارانش
در آبگینه حصاری شوند هشیاران
@post_book
🌈 در کوچه‌های پراگ
🔹 مشاهده‌های اجتماعی، زنانه و ادیبانه
🔸 زهرا ابوالحسنی چیمه

کوچه‌ها را می‌شکافم
نگاهم به عمق راهی است که محو و بی‌حرکت
در ته کوچه لم داده است
حرکت موّاج آدم‌ها
و بعد، گذشتن‌ها بی‌حسی که در کنارت حس می‌شوند
نگاه‌های خیره‌ای که در نهانخانه چشم‌ها ماسیده است
و بعد، سرمایی که از چشمانت تا سراگشت پاهایت می‌سُرد
این همه آن چیزی است که
از سر کوچه تا انتهایش بدرقه‌ات می‌کند

🔻 کتاب حاصل سی ماه زندگی یک استاد زبان فارسی در پراگ است... با تمرکز بر زنان آن دیار، و برداشت‌های یک زن نویسنده از مردمی سرد، مؤدب، محافظه‌کار، آرام، مهربان، و از همه مهم‌تر بسیار متمدن و آشنا به حقوق شهروندی، اما سرگردان میان خیر و شر پوچی گذشته و زرق و برق ناآشنای امروز.
@post_book
🌈 کتاب‌های آلن‌دوباتن همیشه خواندنی و جذاب است. این جذابیت برخاسته از ملموس بودن‌حرف‌ها و ایده‌ها و مثال‌های آن است که خواننده را بر سر ذوق می‌اورد و او را قدم به قدم و آهسته آهسته با مفاهیمی دشوار و بلند آشنا می‌کند.
کتاب "شغل مورد علاقه" از مجموعه کتاب‌های مدرسه زندگی یکی از همین کتاب‌ها است.
به گفته وی اگر تا پیش از پایان قرون وسطی انتخاب شغل تنها بر اساس نیاز رخ می‌داد پس از آن بود که احساس رضایت نیز به انگیزه‌های اشتغال افزوده شد. همان گونه پس از آن، در ازدواج نیز انگیزه‌ای به نام عشق در کنار بقای نسل جا خوش کرد.
کتاب، مانند بیشتر نوشته‌های دوباتن سرشار از تمرین‌های عملی و مثال‌های کارامد است که به فهم مطلب کمک می‌کند.

@post_book
🌈 چنین کنند جانوران🐠🦆🐺🐤🐘🐓

نوشته ویل کاپی
با ترجمه محمود فرجامی و فرزانه احمدی

🔻 از انسان که بگذریم، طوطی تنها جانوری است که خودش هم نمی‌داند راجع به چه موضوعی صحبت می‌کند
🔻سرود کله سحر گنجشک‌های آوازخوان به ما می‌گوید وقت آن است که بیدار شویم و پنجره را ببندیم و دوباره بخوابیم.
🔻شیر سلطان جنگل نامیده می‌شود، چون کار دیگری بلد نیست.
🔻کفتارها ترجیح می‌دهند مثل کفن‌دزدها به سراغ گورها بروند. همیشه دقیقا کار اشتباه را انجام می‌دهند. اما اگر از خودشان بپرسید خواهند گفت که همیشه بهترین کار را انجام داده‌اند و هر چیزی را باید در ظرف زمان خودش سنجید.
🔻انسان مدرن را حیوان ناطق نامیده‌اند، زیرا بیشتر از هر سه حیوان دیگری که به طور تصادفی انتخاب کنیم، ورّاجی می‌کند.
@post_book
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹🔹 خدا و خیابان
🔸🔸 از زبان حسن محدثی
@post_book
🌈 از کاپ تا کیپ؛ سفر به آخر دنیا

🔻 خاطرات‌خوانی هميشه جذاب است، و هر چه نويسنده ماجراجوتر باشد، کتابش جذاب‌تر.

🚲 کتاب «از کاپ تا کيپ» گزارش سفری صدروزه با دوچرخه از شمالی‌ترين نقطه در نروژ تا جنوبی‌ترين نقطه در آفريقای جنوبی، در همين شمار است؛ داستان واقعی مردی که زندگی آسوده در بازار بورس لندن را رها می‌کند و دل به صحرا و جنگل و کوه و دريا می‌سپارد و به روايت مکتوب سفر استثنايی خود می‌پردازد.
🔻افسوس که گزارش‌های رضا پاکروان، بايد شتاب‌زده باشد... او نمی‌تواند بايستد ، فقط بايد ببيند و برود تا در روز موعود به مقصدی که برای خود تعيين کرده است برسد. با اين حال، اما همان اندازه که می‌گويد و می‌نويسد سرشار از پندها و عبرت‌ها است، روايت مهربانی‌های مردم در سياه‌ترين کشوری که برای او ترسيم شده است؛ داغستان، و خشم مردم با وی در خاک خودش؛ ايران، نامنتظره‌هايی که همه جا رخ می‌دهد، خنده‌هايی در سرزمين درد و رنج، و افسردگی‌ها و دل‌مردگی‌هایی در دل طبيعت سرزنده و شاداب.

🔸... و برداشت‌هایی از این دست:

🔻«وقتی ملتی زير يوغ ديکتاتوری زندگی می‌کند، مسافر اين را در همه‌جا احساس می‌کند. فضا خشک و جدی يا شايد سرد و بی‌روح است، فشار روحی صامتی بر همه ديدارها و گفت‌وگوها سنگينی می‌کند، مردم راست می‌ايستند و کمتر در چشم آدم خيره می‌شوند، آرام حرف می‌زنند، حرف‌های‌شان را پيش از بر زبان آوردن مزمزه می‌کنند. کشورهايی که می‌توانيم آزاد به شمار بياوريم ـ يعنی کشورهای دموکراتيک ـ حالت خاصی در فضايشان احساس نمی‌شود. آزادی مثل فشار بلافاصله تشخيص داده نمی‌شود؛ چون کسانی که صاحبش هستند آن را بديهی تلقی می‌کنند و نه می‌شود به‌سادگی به آن بی‌اعتنا بود، نه فراموشش کرد.
اما در دنيا کشورهايی هستند که در آن‌ها آزادی به چشم می‌آيد. اتيوپی يکی از اين کشورها است.» (ص271)
🔻ترجمه درخشان خانم شهلا طهماسبی بی‌گمان کتاب را خواندنی‌تر کرده و چاپ خوش‌دست و خوب و زيبايی که به همت نشر نو پديد آمده، آن را در شمار آثار ارزنده اين روزها نشانده است.
🔻کتاب را از دست ندهيد و منتظر بمانيد تا سريال مستند نويسنده از اين سفر 17700 کيلومتری به دستتان برسد. پيش از آن، کمی در اينترنت بجوييد و گفت‌وگوهای پاکروان با رسانه‌ها و سخنرانی‌های وی درTED را بخوانيد و بشنويد.
@post_book
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹️🔹️ همه ما برادریم
🔸🔸 از زبان محمد اسفندیاری
🌈در وفات پیغمبر ما صلوات‌الله و سلامه علیه

در آن شب که ابتدای رنجوری وی خواست بودن، سید، علیه‌السلام، برخاست در میانه شب و به گورستان بقیع رفت و اهل گورستان بقیع را آمرزش خواست و باز خانه آمد، و بامداد که برخاست، ابتدای رنجوری در وی ظاهر شده بود.
روز دوشنبه بود که سید علیه‌السلام وفات یافت، و چون وی را وفات خواست رسیدن، وقت نماز بامداد برخاست و آن دری که از مسجد به خانه گشوده بودند باز کرد و در میان در بایستاد و به مردم نگاه می‌کرد که نماز می‌کردند؛ پس جماعت چون سیّد را علیه‌السلام بدیدند، از خرّمی به‌هم برآمدند و صف‌ها گشاده کردند و پنداشتند که سید علیه‌السلام به نماز خواهد آمدن، تا سیّد علیه‌السلام ایشان را اشارت کرد و گفت: شما بر جای خود باشید و حرکت مکنید، و سیّد علیه‌السلام آن زحمت و کثرت مسلمانان در نماز بدید و صف‌های ایشان دید راست، و دست‌ها که از سر ادب بر هم نهاده و به هیبتی هر چه تمام‌تر و نیکوتر همه روی در قبله آورده، عظیم خرّم شد، چنان‌که از خرّمی تبسّمی بکرد و باز خانه گردید.
اَنَس گفت که من هرگز سیّد را خرّم‌تر از آن ساعت ندیدم، تا چنان پنداشتم که رنج‌ها به‌کلّی از وی زایل شده است.
@post_book