پریشان‌خوانی
362 subscribers
232 photos
24 videos
1 file
293 links
پاره‌نوشته‌های محمدرضا مروارید
در باب کتاب و فرهنگ

ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
Download Telegram
🌈 از کتاب سفر با حاج‌سیاح. در پایان ماجراهای هر شهر

🔹 وین به زنی مانَد نجیب‌زاده، با همان وجاهت و فخامت. وقارش وادارت می‌کند در مقابلش سکوت کنی و انحناهایش را که از میان چین لباس بیرون زده دزدکی بپایی. پابه‌سن است ولی به یمن زندگی مرفه‌اش هنوز نشانه‌هایی از نشاط جوانی را حفظ کرده.
هنوز با همه‌جور تمرین جسمی، خوش‌هیکلی‌اش حفظ کرده و نگذاشته شکمش آویزان شود ولی وقتی دستش را دراز می‌کند که به سبک نجبا بر آن بوسه بزنید می‌توانید چین و چروکش را حس کنید.

🔸 آمستردام سال‌هاست که صبح‌ها سر وقت بیدار می‌شود و در موعد همیشگی مغازه‌اش را می‌گشاید و لبخندش را برای مشتری‌ها آماده می‌کند و شب‌ها دخلش را می‌شمرد و بلافاصله خود را می‌رساند به قمارخانه‌ای سر راه منزل.

🔻 پاریس بلد است چه‌طور خریداران ناز و عشوه‌هایش را حفظ کند...

🔘 بارسلون وحشی است. برای رام کردنش بگذارید برای خودش جست‌وخیز کند و فقط تماشایش کنید. قلدر است و پرخاشگر، اما اگر از آن شما شد به شیری دست‌آموز بدل می‌شود.

@post_book
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸️🔸️ دین و نوسازی در ایران و مالزی
🔹️🔹️ از زبان دکتر حسن محدّثی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸️🔸️ قهوه استانبول نیکو می‌سوزد
🔹️🔹️ از زبان علی‌اکبر شیروانی
🌈 هنريک ایبسن در دوره رئالیستی، به فرمان سبک کارش، ناچار بود از رمانتیسم فاصله بگیرد؛ اما چهارتاییِ پایانِ او کودتایی علیه سبک پیشین خودش است.
پس از هدا گابلر، استاد سولنِس معمار پرشورترین خرقه‌سوزیِ ایبسن برای فرود در تئاتری با سبکی متفاوت و متناسب با مراحل پیشرفته‌تر آگاهی ذهن در تاریخ به شمار می‌رود.
شخصیت‌پردازیِ متفاوت، نخستین نشانه‌های سبکِ نو است که او با روی آوردن به اصول زیباشناسیکِ رمانتیسم به آن دست می‌یابد.
اگر شلیک هدا به شقیقه خودش پایان دوره‌‌ای در کار ایبسن است، «استاد سولنِس معمار» باید بازگشت به آغاز باشد، آغازی نمادین و گویای «آشوب ازلی»، جهانی بدوی، و مذهبی آغازین. این اثر مرحلۀ نخستِ برون جستن از چنبر یا رهایی از «غار» و رفتن به سوی نور است که با نخستین مرحلۀ عروج ذهن در پدیدارشناسی هگل که «روی‌آوردن [ذهن] به آئین ستایش خورشید و نور در ایران باستان است» هم‌خوانی دارد.
جان سخن اين نمايش‌نامه بر پاشنه «تقّه»اي مي‌چرخد كه هليده جوان به در خانه استاد معمار مي‌زند. براي دلايل حضور هليده و اين كه آيا او واقعاً استاد معمار را در ليسانگر در اوج ديده كه آواز بخواند يا نه، كم بحث و جدل نكرده‌اند.
منتقدان، با تكيه بر منطق و با استناد به حرف‌هاي متناقض هليده در باره رفتار ده سال پيش استاد معمار، يا با استناد به سخنان راگنار، خانم سولنس، دكتر هردال در باره ناتواني او در صعود به ارتفاع، خواسته‌اند ثابت كنند هليده موجود خيال‌پردازي است كه تلاش مي‌كند عواطف شخصي و شهواني‌اش را در وجود استاد معمار متجلي كند: نوعي تعالي‌بخشي به شهوانيت جسماني دختركي خانه‌گريز.
من، اما، بر در كوفتنِ هليده و آمدنِ او را «باده شبگير» گرفتن خود استاد معمار از سروش عالم اسرار، يعني تفسير اين غزل حافظ مي‌دانم:
زلف آشفته و خوي‌كرده و خندان لب و مست
پيرهن‌چاك و غزل‌خوان و صراحي در دست
نرگسش عربده‌جوي و لبش افسوس‌كنان
نيم‌شب دوش به بالين من آمد بنشست . .
@post_book
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹🔹 استاد سولنس معمار، اثر هنریک ایبسن
🔸🔸 از زبان دکتر بهزاد قادری
🌈 از اخلاق‌الاشراف عبید زاکانی

🔻گویند که محیی‌الدین عربی که حکیم روزگار و مقتدای علمای عصر خود بود، سی سال با مولانا نورالدین رصدی شب و روز مصاحب بود و یک لحظه بی‌یک‌دیگر قرار نگرفتندی.

چند روز که نورالدین در مرض موت بود محیی‌الدین بر بالین او به شُرب مشغول بود.

شبی به حجره رفت، بامداد که در خانه آمد غلامان را موی‌ها بریده به عزای نورالدین مشغول دید. پرسید که حال چیست؟ گفتند: مولانا نورالدین وفات کرد. گفت: "دریغ نورالدین". پس روی به غلام خود کرد و گفت: "نمشی و نَطلُب حریفا آخَر"؛ و هم از آنجا به حجره خود عودت فرمود.

گویند بیست سال بعد از آن عمر یافت و هرگز کسی نام نورالدین از زبان او نشنید.

🔸 راستی همگنان را واجب است که وفا از آن یگانه روزگار بیاموزند.😂
@post_book
🌈 از فرهنگ گفته‌های طنزآمیز
🔹🔹با ترجمه رضی خدادادی

🔻اکثر مردم بعد از ده دقیقه از گوش دادن به سخنرانی خسته می‌شوند
🔻ادم‌های باهوش می‌توانند از این جلوتر بروند و ظرف پنج دقیقه خسته شوند
🔻و اما آدم‌های فهمیده اصلا پا به جلسات سخنرانی نمی‌گذارند
@post_book
🌈 از گنجينة الاسرار عمّان سامانی

...
از تعلّق پرده‌ای ديگر نماند
سدِّ راهی،
جز علی‌اکبر نماند

اجتهادی داشت، از اندازه بيش
که‌آن يکی را نيز بَردارد ز پيش

تا که اکبر
با رُخِ افروخته
خرمن ِ آزادگان را سوخته

ماهِ رويَش کرده از غيرت
عرَق
همچو شبنم،
صُبحدم
بر گُل ورق

بر رُخ اَفشان کرده
زُلفِ پُرگره
لاله را پوشيده از سنبل، زره

آمد و افتاد از رَه،
باشتاب
همچو طفلِ اشک
بر دامانِ باب

که‌ای پدر جان
همرَهان بستند بار
مانده بار افتاده، اندر رهگذار

هر يک از اَحباب
سرخوش در قصور
وَز طرَب پيچان
سرِ زلفينِ حور

گام‌زن در سايه‌ی طوبِی . . .همه
جام‌زن با يارِ کرّوبی . . .همه

قاسم و عبداللَه و عباس و عَون
آستين‌افشان ز رَفعت، بر دو کَون

از سِپهرم غايتِ دلتنگیَ است
که‌اسب اکبر را
چه وقت لَنگی است؟

دير شد هنگام رفتن ای پدر
رخصتی گر هست. . .
باری زودتر!
🌈 مغز ما
🔅 چگونه از مغز خود بهتر استفاده کنیم؟

🔸ماتیو مک‌دونالد
🔸ترجمه محمدرضا باطنی

🔹این کتاب به ما می‌گوید که چرا مغز عهده‌دار همه چیز است: از عشق واقعی گرفته تا بیرون کشیدن شما از تخت‌خواب در صبحگاه...

به ما می‌آموزد که چگونه خوب بخوابیم

هشدار می‌دهد که هیچ‌وقت به خاطره‌ای اعتماد نکنیم

توضیح می‌دهد که هر قدر هم آدم موفقی باشیم، احتمالا هیچ‌وقت خوشحال‌تر از آنچه فعلا هستیم نخواهیم بود.
@post_book
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸️🔸️ کتاب اقتصاد رفتاری
🔹️🔹️ از زبان دکتر محسن رنانی
حسین منزوی

شتك زده‌است به خورشيد، خون‌ِ بسياران‌
بر آسمان كه شنيده‌است از زمين باران‌؟

دريده‌شد گلوی نی‌زنان عشق‌نواز
به نيزه‌ها كه بريدندشان ز نيزاران

نسيم نيست‌، نه‌! بيم است‌، بيم‌ِ دار شدن‌
که لرزه می‌فكَند بر تن سپيداران

سراب امن و امان است اين‌، نه امن و امان‌
كه ره زده‌است فريبش به باورِ ياران‌

چو چاه‌ِ ريخته آوار می‌شوم بر خويش
كه شب رسيده و ويران‌ترند بيماران‌‌

برای من سخن از «من‌» مگو به دلجويی
مگير آينه در پيش خويش بيزاران‌

کجا به سنگرَس دیو و سنگبارانش
در آبگینه حصاری شوند هشیاران
@post_book
🌈 در کوچه‌های پراگ
🔹 مشاهده‌های اجتماعی، زنانه و ادیبانه
🔸 زهرا ابوالحسنی چیمه

کوچه‌ها را می‌شکافم
نگاهم به عمق راهی است که محو و بی‌حرکت
در ته کوچه لم داده است
حرکت موّاج آدم‌ها
و بعد، گذشتن‌ها بی‌حسی که در کنارت حس می‌شوند
نگاه‌های خیره‌ای که در نهانخانه چشم‌ها ماسیده است
و بعد، سرمایی که از چشمانت تا سراگشت پاهایت می‌سُرد
این همه آن چیزی است که
از سر کوچه تا انتهایش بدرقه‌ات می‌کند

🔻 کتاب حاصل سی ماه زندگی یک استاد زبان فارسی در پراگ است... با تمرکز بر زنان آن دیار، و برداشت‌های یک زن نویسنده از مردمی سرد، مؤدب، محافظه‌کار، آرام، مهربان، و از همه مهم‌تر بسیار متمدن و آشنا به حقوق شهروندی، اما سرگردان میان خیر و شر پوچی گذشته و زرق و برق ناآشنای امروز.
@post_book
🌈 کتاب‌های آلن‌دوباتن همیشه خواندنی و جذاب است. این جذابیت برخاسته از ملموس بودن‌حرف‌ها و ایده‌ها و مثال‌های آن است که خواننده را بر سر ذوق می‌اورد و او را قدم به قدم و آهسته آهسته با مفاهیمی دشوار و بلند آشنا می‌کند.
کتاب "شغل مورد علاقه" از مجموعه کتاب‌های مدرسه زندگی یکی از همین کتاب‌ها است.
به گفته وی اگر تا پیش از پایان قرون وسطی انتخاب شغل تنها بر اساس نیاز رخ می‌داد پس از آن بود که احساس رضایت نیز به انگیزه‌های اشتغال افزوده شد. همان گونه پس از آن، در ازدواج نیز انگیزه‌ای به نام عشق در کنار بقای نسل جا خوش کرد.
کتاب، مانند بیشتر نوشته‌های دوباتن سرشار از تمرین‌های عملی و مثال‌های کارامد است که به فهم مطلب کمک می‌کند.

@post_book
🌈 چنین کنند جانوران🐠🦆🐺🐤🐘🐓

نوشته ویل کاپی
با ترجمه محمود فرجامی و فرزانه احمدی

🔻 از انسان که بگذریم، طوطی تنها جانوری است که خودش هم نمی‌داند راجع به چه موضوعی صحبت می‌کند
🔻سرود کله سحر گنجشک‌های آوازخوان به ما می‌گوید وقت آن است که بیدار شویم و پنجره را ببندیم و دوباره بخوابیم.
🔻شیر سلطان جنگل نامیده می‌شود، چون کار دیگری بلد نیست.
🔻کفتارها ترجیح می‌دهند مثل کفن‌دزدها به سراغ گورها بروند. همیشه دقیقا کار اشتباه را انجام می‌دهند. اما اگر از خودشان بپرسید خواهند گفت که همیشه بهترین کار را انجام داده‌اند و هر چیزی را باید در ظرف زمان خودش سنجید.
🔻انسان مدرن را حیوان ناطق نامیده‌اند، زیرا بیشتر از هر سه حیوان دیگری که به طور تصادفی انتخاب کنیم، ورّاجی می‌کند.
@post_book
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹🔹 خدا و خیابان
🔸🔸 از زبان حسن محدثی
@post_book