پریشان‌خوانی
362 subscribers
232 photos
24 videos
1 file
293 links
پاره‌نوشته‌های محمدرضا مروارید
در باب کتاب و فرهنگ

ارتباط با ادمین
info@postbook.ir
Download Telegram
🌈 از ترمه و تغزّل
🔹حسین منزوی

در انتظار تو تا کی سحر شماره کنم
ورق‌ورق شب تقویم خویش پاره کنم
نشانه‌های تو بر چوب‌خط هفته زنم
که جمعه بگذرد و شنبه را شماره کنم
برای خواستن خیر مُطلقی که تویی
ز هَر کتاب و ز هَر باب استخاره کنم

شب و خيال و سراغ تو باز می‌آيم
که بُهت خانه‌ی د‌ربسته را نظاره کنم

تو کی ز راه می‌آیی که شهر شب‌زده را
به روشنایی چشمم چراغ‌واره کنم
ز یاس‌های تو مشتی بپاشم از سر شوق
به روی آب ... و قدح را پر از ستاره کنم
هزار بوسه‌ی در انتظار لک‌زده را
نثار آن لب خوش‌خند خوش‌قواره کنم

هنوز هم غزلم شوکرانی است الاّ
که از لب تو شکرخندی استعاره کنم
@post_book
🌈 خودکامه
🔸دکتر امام عبدالفتاح امام

🔹 خلیفه فاطمی المعز لدین الله هنگامی که به قاهره در آمد و در جامع ازهر خطبه خواند و مردم از حَسَب و نَسب او جویا شدند، مشتی دینار زر از جامه بیرون آورد و بر سر آنان ریخت و گفت: این است شرافت و حَسب من! آن‌گاه شمشیر از نیام برکشید و گفت: و این نژادم!

@post_book
🌈 خودکامه

ما را به صف کردند... ستون در ستون؛
صاحبان صداهای درشت و پرطنین را در ستون نخست،
و صاحبان صداهای آرام‌تر و نارساتر را در ستون دوم.
هر یک از ما را تکه‌زری دادند، سرخ؛
که درخشنده بود، بی آن‌که کسی پیش از آنَش سوده باشد.
گفتند: فریاد برآورید: خداناباور زندیق!
و فریاد برآوردیم: خداناباور زندیق!
گفتند: فریاد برکشید: کشته باد! خونش هم به گردن ما!
گفتند: دیگر بروید و ما دیگر رفتیم؛
صاحبان صداهای درشت و پرطنین از ستون نخست،
و صاحبان صداهای آرام‌تر و نارساتر از ستون دوم.

🔹به نقل از نگاره شکوهمند "سوگ حلاج" اثر صلاح عبدالصبور
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹🔹 کتاب ایران، جامعه کوتاه‌مدت
🔸🔸 از زبان عبدالله کوثری
@post_book
🌈 سقوط اصفهان به روایت کروسینسکی
🔹 بازنویسی دکتر سید جواد طباطبایی

🔸 کروسینسکی به دو مورد از بدعت‌هایی اشاره می‌کند که در زمان شاه سلطان حسین در نظام حکومتی ایران وارد شد و از نظر اقتصادی پی‌آمدهای نامطلوبی را به دنبال آورد.
🔻نخست، این‌که تا آن زمان، شاه ایران سالی یک بار به مناسبت جشن‌های نوروزی خلعت می‌بخشید، اما بدعت جدیدی با شاه سلطان حسین آغاز شد و آن این بود که شاه هر ماه به والیان و حاکمان خلعت می‌بخشید و آنان نیز که مجبور بودند، در عوض، هدایایی به شاه تقدیم کنند، ناچار مبالغی را از مردم می‌گرفتند و این امر موجب ضعف بنیه مالی عامه مردم شد.
🔻از دیگر نتایج نابسامانی‌های این دوره کاهش اعتبار پول ایران بود. تا زمان شاه سلطان حسین، امتیاز ضرب سکّه در انحصار حکومت مرکزی ایران بود، اما از آن پس، حاکمان ولایات نیز مجاز بودند سکّه مسی ضرب کنند. ارزش این سکه‌ها در دیگر ولایات نصف ارزش واقعی آن‌ها بود و با برکناری حاکم شهری که سکه در آن ضرب شده بود، در همان ولایت نیز ارزش سکه او به نصف تقلیل پبدا می‌کرد. بدین سان، کسی که با سکه ده‌شاهی در جیب می‌خوابید، اگر حاکم شهر شب عوض می‌شد، فردا صبح، صاحب تنها پنج‌شاهی بود.
@post_book
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹🔹 بمبئی رقص الوان است
🔸🔸 از زبان علی‌اکبر شیروانی
🔹چند روزی است که با شنیدن خبر بیماری جناب نجیب مایل هروی پریشان‌احوال و نگرانم و با مرور خاطرات هم‌صحبتی‌هایی بسیار و هم‌سفری‌هایی چند، نام او را در دلم زنده می‌دارم، و با تورّق کتاب‌هایش قلم پُخته و سَخته‌اش را آفرین می‌گویم که از او فراوان آموخته‌ام و بسیار اندوخته.
امروز که شنیدم پس از سال‌ها بی‌مهری، اینک به کوشش فرهنگ‌مداران دلسوز، مراحل ترخیص وی از بیمارستانی که پنجاه روز در آن بستری بوده، فراهم آمده است، از سرِ شوق، کتاب 《خاصیت آینگی》‌اش را برداشتم تا هم قدری از آن را مزه‌مزه کنم و هم نمونه‌ای از نثر فاخر او را پیش چشم عزیزان نَهَم تا این دریغ را بر دل و زبان آنان جاری کنم که این قلم را کنون یارای نبشتن نیست، باشد که روزی بنگارد.

🔸 آثار قاضی [عین القضات] متضمّن عرفان مستانه - عاشقانه است اما نشاط‌آور نیست. این آثار به قیاس با اسرار التوحید، تذکرةالاولیاء، روح الارواح، سوانح، نوبت سوم تفسیر کشفالاسرار، لذت‌آفرین است و به تعبیری چهره‌ای متعادل است با چشمانی درخشان، ابروانی سنبله‌وار، گونه‌های پهن و بریخت، که خنده‌ای عاشقانه دارد اما این‌خنده در لبانِ آثارِ قاضی -تمهیدات و پاره‌ای از نامه‌ها - خنده‌ای است از روی جِدّ، جدیتی بیداری‌انگیز، آگاهی‌آور. لذت برخاسته از آثار او لذتی مجرد نیست مرکّب است از لذت و اندوه، لذت زندگی و‌ هم لذت مرگ، همراه با نوعی اضطراب. و لیکن این لذت هرگز به لذتی که از خواندن آثار مذکور و اشباه آنها حاصل می‌آید مانندگی ندارد و شاید بهتر باشد که به جای لذت در باره آثار قاضی، به نوعی 《نشئه》 اشاره کنیم؛ چرا که لذت مجرّد به همه حال انبساط‌آفرین است اما نشئه آثار قاضی وقاری دارد و جدیّتی و گونه‌‌ای از حزن چاشنی آن است.
البته این خصیصه آثار عین‌القضات هم مقوله‌ای است طبیعی، چرا که نویسنده جوانی است متهور و منغمر در بحار آرمان‌های انسانی، در عین عشق و عاشقی، مصیبت‌اندیش و نگران...
@post_book
🌈 سفرنامه‌نویسی به‌جز روش‌های آشنای پیشین، شکل‌هایی تازه هم یافته است... یکی با حاج‌سیاح همسفر می‌شود و شهر و دیاری را که او رفته است می‌پیماید... یکی پابه‌پای ناصرخسرو روانه جاده ابریشم می‌شود و دیگری پرده نقاشی سفر ناصرالدین‌شاه به سن‌پترزبورگ را بهانه نوشتن از آن خطه می‌کند‌.
همه‌اش خواندنی است... گوارایتان باد
@post_book
🌈 از کتاب سفر با حاج‌سیاح. در پایان ماجراهای هر شهر

🔹 وین به زنی مانَد نجیب‌زاده، با همان وجاهت و فخامت. وقارش وادارت می‌کند در مقابلش سکوت کنی و انحناهایش را که از میان چین لباس بیرون زده دزدکی بپایی. پابه‌سن است ولی به یمن زندگی مرفه‌اش هنوز نشانه‌هایی از نشاط جوانی را حفظ کرده.
هنوز با همه‌جور تمرین جسمی، خوش‌هیکلی‌اش حفظ کرده و نگذاشته شکمش آویزان شود ولی وقتی دستش را دراز می‌کند که به سبک نجبا بر آن بوسه بزنید می‌توانید چین و چروکش را حس کنید.

🔸 آمستردام سال‌هاست که صبح‌ها سر وقت بیدار می‌شود و در موعد همیشگی مغازه‌اش را می‌گشاید و لبخندش را برای مشتری‌ها آماده می‌کند و شب‌ها دخلش را می‌شمرد و بلافاصله خود را می‌رساند به قمارخانه‌ای سر راه منزل.

🔻 پاریس بلد است چه‌طور خریداران ناز و عشوه‌هایش را حفظ کند...

🔘 بارسلون وحشی است. برای رام کردنش بگذارید برای خودش جست‌وخیز کند و فقط تماشایش کنید. قلدر است و پرخاشگر، اما اگر از آن شما شد به شیری دست‌آموز بدل می‌شود.

@post_book
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸️🔸️ دین و نوسازی در ایران و مالزی
🔹️🔹️ از زبان دکتر حسن محدّثی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸️🔸️ قهوه استانبول نیکو می‌سوزد
🔹️🔹️ از زبان علی‌اکبر شیروانی
🌈 هنريک ایبسن در دوره رئالیستی، به فرمان سبک کارش، ناچار بود از رمانتیسم فاصله بگیرد؛ اما چهارتاییِ پایانِ او کودتایی علیه سبک پیشین خودش است.
پس از هدا گابلر، استاد سولنِس معمار پرشورترین خرقه‌سوزیِ ایبسن برای فرود در تئاتری با سبکی متفاوت و متناسب با مراحل پیشرفته‌تر آگاهی ذهن در تاریخ به شمار می‌رود.
شخصیت‌پردازیِ متفاوت، نخستین نشانه‌های سبکِ نو است که او با روی آوردن به اصول زیباشناسیکِ رمانتیسم به آن دست می‌یابد.
اگر شلیک هدا به شقیقه خودش پایان دوره‌‌ای در کار ایبسن است، «استاد سولنِس معمار» باید بازگشت به آغاز باشد، آغازی نمادین و گویای «آشوب ازلی»، جهانی بدوی، و مذهبی آغازین. این اثر مرحلۀ نخستِ برون جستن از چنبر یا رهایی از «غار» و رفتن به سوی نور است که با نخستین مرحلۀ عروج ذهن در پدیدارشناسی هگل که «روی‌آوردن [ذهن] به آئین ستایش خورشید و نور در ایران باستان است» هم‌خوانی دارد.
جان سخن اين نمايش‌نامه بر پاشنه «تقّه»اي مي‌چرخد كه هليده جوان به در خانه استاد معمار مي‌زند. براي دلايل حضور هليده و اين كه آيا او واقعاً استاد معمار را در ليسانگر در اوج ديده كه آواز بخواند يا نه، كم بحث و جدل نكرده‌اند.
منتقدان، با تكيه بر منطق و با استناد به حرف‌هاي متناقض هليده در باره رفتار ده سال پيش استاد معمار، يا با استناد به سخنان راگنار، خانم سولنس، دكتر هردال در باره ناتواني او در صعود به ارتفاع، خواسته‌اند ثابت كنند هليده موجود خيال‌پردازي است كه تلاش مي‌كند عواطف شخصي و شهواني‌اش را در وجود استاد معمار متجلي كند: نوعي تعالي‌بخشي به شهوانيت جسماني دختركي خانه‌گريز.
من، اما، بر در كوفتنِ هليده و آمدنِ او را «باده شبگير» گرفتن خود استاد معمار از سروش عالم اسرار، يعني تفسير اين غزل حافظ مي‌دانم:
زلف آشفته و خوي‌كرده و خندان لب و مست
پيرهن‌چاك و غزل‌خوان و صراحي در دست
نرگسش عربده‌جوي و لبش افسوس‌كنان
نيم‌شب دوش به بالين من آمد بنشست . .
@post_book