تحلیل های سیاسی
2 subscribers
1 photo
1 video
7 links
Download Telegram
آینده‌ی ایران در نظم جهانی: استقلال کامل یا ادغام هوشمندانه؟

یکی از مهم‌ترین منازعات فکری در حوزه سیاست خارجی ایران، حول این سؤال کلیدی می‌گردد که ایران باید چه نسبتی با نظم جهانی به رهبری ایالات متحده داشته باشد؟ آیا باید در این نظم ادغام شود و از مزایای آن بهره‌مند گردد، یا مسیر «استقلال کامل» و تقابل با این نظم را در پیش بگیرد تا خود مسیر متفاوتی از توسعه و امنیت را تعریف کند؟ این متن تلاش دارد با بررسی دو دیدگاه اصلی، نقاط قوت و ضعف آن‌ها را تحلیل کرده و در پایان، یک جمع‌بندی مبتنی بر هزینه و فایده ارائه دهد.

دیدگاه نخست: ادغام در نظم جهانی برای امنیت و رفاه

مدافعان این رویکرد معتقدند که وظیفه دولت‌ها بیش از هر چیز، تأمین امنیت، رفاه و ثبات اجتماعی است. در جهانی که تنها یک ابرقدرت واقعی به نام ایالات متحده وجود دارد، عقلانیت ایجاب می‌کند که کشورها با این نظم همراه شوند تا از مزایای آن بهره‌مند شوند. عربستان، امارات، ژاپن، آلمان و کره جنوبی نمونه‌هایی هستند که نشان می‌دهند حتی با استقلال نسبی محدود، می‌توان به رشد، امنیت و شکوفایی پایدار دست یافت.

از منظر این دیدگاه، اگر ایران از تضاد با نظم آمریکایی دست بکشد، تهدیدی برای آن محسوب نشود، و در عین حفظ برخی منافع، همکاری راهبردی با این نظم برقرار کند، آنگاه مانعی برای پیشرفت جدی ایران وجود نخواهد داشت. تجربه دوره پهلوی، که ایران متحد آمریکا بود و قدرت منطقه‌ای محسوب می‌شد، شاهدی تاریخی بر امکان‌پذیر بودن این مسیر است. همین دیدگاه معتقد است که اگر جمهوری اسلامی ایران با کنار گذاشتن رفتارهای تهدیدزا مانند تقابل با اسرائیل، تلاش برای هژمونی مستقل، و حمایت از بازیگران غیردولتی، به بازیگری نرمال در نظام بین‌الملل تبدیل شود، نه‌تنها آمریکا به دنبال تضعیف و تجزیه آن نخواهد بود، بلکه از وجود چنین متحدی در منطقه استقبال نیز خواهد کرد؛ چنان‌که با عربستان و مصر چنین کرده است.

در این چارچوب، امنیت ایران نیز پایدارتر می‌شود؛ چرا که ایالات متحده در طول دهه‌ها نشان داده برای حفظ اعتبار خود نزد متحدانش، آن‌ها را در برابر تهدیدات خارجی رها نمی‌کند. نمونه‌های تاریخی از جمله دفاع از کره جنوبی و حمایت امنیتی از عربستان حتی پس از تنش‌ها، دلالت بر همین مسئله دارند. حتی اگر امنیت ایران در این مدل «مشروط» باشد، این مشروطیت در عمل کارایی بالایی دارد، چون ریسک حمله خارجی و تحریم‌های اقتصادی را به‌ شدت کاهش می‌دهد.

دیدگاه دوم: حفظ استقلال راهبردی و تقابل با نظم آمریکایی

در مقابل، گروهی معتقدند که ایالات متحده حتی به متحدان خود نیز تا حدی اجازه رشد می‌دهد و در نهایت، هر کشوری را که قدرت مستقل و پایدار بیابد، تهدید بالقوه تلقی می‌کند. از این منظر، حتی اگر ایران مانند عربستان رفتار کند، باز هم با محدودیت و فشار مواجه خواهد شد، چون به‌واسطه منابع طبیعی، موقعیت ژئوپلیتیک، و ظرفیت تمدنی، بالقوه یک قدرت بزرگ است. این دیدگاه بر این باور است که استقلال راهبردی تنها از مسیر ایستادگی در برابر هژمونی آمریکا حاصل می‌شود.

مدافعان این خط فکری، تجربه صدام، قذافی و حتی مصدق را به‌عنوان نمونه‌هایی از بی‌اعتمادی به نظم جهانی می‌آورند و هشدار می‌دهند که ادغام در این نظم، ممکن است ابتدا با رفاه همراه باشد، اما در بلندمدت به از دست رفتن اراده و توانایی تصمیم‌گیری مستقل منجر می‌شود. از منظر آن‌ها، توان دفاعی مستقل، سیاست خارجی مقاومتی، و روابط جایگزین با چین، روسیه یا دیگر کشورها، راه رسیدن به استقلال واقعی است. حتی اگر این مسیر پرهزینه باشد، در نهایت کشور را به خوداتکایی، عزت، و مصونیت راهبردی می‌رساند.

همچنین این دیدگاه بر این نکته تأکید دارد که پیوستن به نظم جهانی لزوماً به معنای امنیت نیست. اگر نظم جهانی تصمیم به حذف یا تضعیف کشوری بگیرد، اتحادهای گذشته نیز کارساز نخواهد بود. بنابراین اتکا به نظم آمریکایی، اتکای به قدرتی بی‌ثبات است. استقلال، هرچند پرهزینه، اما ضامن بقا در بلندمدت است.

نقد و ارزیابی منطقی هر دو دیدگاه

هر دو رویکرد، از نظر منطق درونی، انسجام دارند، اما ضعف‌هایی نیز دارند:

دیدگاه اول (ادغام در نظم جهانی) گاه ریسک‌های وابستگی بیش از حد به ایالات متحده را نادیده می‌گیرد. همان‌طور که غرب در بزنگاه‌هایی برخی متحدانش را قربانی کرده، چنین امری در آینده نیز ممکن است رخ دهد. همچنین، تغییر مسیر کامل نیاز به اجماع ملی دارد و بدون اصلاحات داخلی، صرف تغییر سیاست خارجی کافی نیست.

دیدگاه دوم (استقلال راهبردی) اگرچه بر واقع‌گرایی تاریخی و بی‌اعتمادی موجه به نظم جهانی استوار است، اما در ارائه جایگزین اقتصادی و توسعه‌ای پایدار، دچار ضعف است. این مسیر در عمل نیازمند انسجام درونی بالا، اقتصاد مقاومتی واقعی، و سیاست‌های داخلی هم‌سو با مردم است؛ وگرنه تبدیل به یک بن‌بست پرهزینه خواهد شد.
۱/

@policy_analysis
مقایسه هزینه‌ـ‌فایده دو رویکرد

اگر هدف اصلی را رفاه عمومی، ثبات، و امنیت بدانیم، رویکرد «ادغام هوشمندانه» در نظم جهانی، مشروط به انجام اصلاحات داخلی و بازتعریف سیاست خارجی، می‌تواند در کوتاه‌مدت و میان‌مدت فواید بیشتری به همراه داشته باشد. البته این مسیر مستلزم انعطاف سیاسی و واگذاری بخشی از استقلال نمادین است.

در مقابل، رویکرد مقاومت راهبردی تنها زمانی هزینه-فایده‌اش توجیه‌پذیر می‌شود که کشور بتواند از مسیر درون‌زا توسعه ایجاد کند، مشروعیت داخلی گسترده داشته باشد، و با برنامه‌ریزی دقیق، وابستگی‌های خارجی‌اش را کاهش دهد. در غیر این صورت، هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی آن می‌تواند مشروعیت و امنیت را نیز تهدید کند.


در نهایت، این مناظره ریشه در یک دوگانه کلاسیک دارد: امنیت در چارچوب نظم موجود یا استقلال با ریسک تقابل. انتخاب میان این دو به وضعیت داخلی کشور، ظرفیت‌های اقتصادی، میزان رضایت اجتماعی، و نوع نگاه رهبران بستگی دارد. شاید راه میانه‌ای هم وجود داشته باشد: تعامل و همکاری با نظم جهانی، بدون واگذاری کامل استقلال، و در عین حال اصلاحات عمیق داخلی برای توانمند شدن. این مسیری است که نیاز به واقع‌گرایی، شجاعت، و اجماع دارد.

پایان

@policy_analysis
تحلیل کامل درباره حمله روسیه به اوکراین و ادعای تهدید ناتو

۱. پیش‌زمینه تاریخی و فشارهای روسیه بر اوکراین
از دهه ۱۹۹۰ به بعد، روسیه به روش‌های مختلف، از جمله فشارهای اقتصادی و سیاسی، تلاش کرده بود اوکراین را تحت نفوذ خود نگه دارد. برای نمونه، استفاده از گاز طبیعی به عنوان اهرم فشار در دهه‌های ۹۰ و ۲۰۰۰ یکی از ابزارهای روسیه برای وادار کردن اوکراین به امتیازدهی بود. اما اوکراین از این فشارها خسته شده و خواست به سمت ناتو و اتحادیه اروپا گرایش پیدا کند، با هدف تضمین امنیت و توسعه خود.

۲. ادعای روسیه درباره تهدید ناتو
روسیه مدعی است که گسترش ناتو به سمت شرق، به‌ویژه پذیرش اوکراین به عنوان عضو، تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی‌اش است. این ادعا بیشتر در قالب این استدلال مطرح می‌شود که ناتو یک اتحاد نظامی ضد روسیه است و حضور نیروهای ناتو در نزدیکی مرزهای روسیه تهدیدی وجودی ایجاد می‌کند. اما این ادعا با واقعیت‌ها تناقض دارد. ناتو از زمان پایان جنگ سرد تاکنون نیروهای خود را در مرزهای روسیه مستقر نکرده و بیشتر به عضویت کشورهای اروپای شرقی اکتفا کرده است. حضور پایگاه‌های نظامی بزرگ ناتو در خاک این کشورها نسبت به مرزهای روسیه محدود است و هیچگاه از مرزهای روسیه عبور نکرده است. فنلاند و سوئد که هر دو مرز طولانی با روسیه دارند، اخیراً به ناتو پیوسته‌اند. روسیه نه تنها واکنش نظامی مستقیم به این موضوع نشان نداده، بلکه نیروهای خود را از مرز فنلاند پس کشیده است. ناتو به طور رسمی اعلام کرده که ماهیت دفاعی دارد و هدف آن جلوگیری از جنگ و حفظ ثبات منطقه‌ای است.

۳. تناقض بازدارندگی هسته‌ای و حمله روسیه
نظریه بازدارندگی هسته‌ای می‌گوید وقتی دو طرف زرادخانه هسته‌ای داشته باشند، احتمال شروع جنگ هسته‌ای بسیار کم می‌شود چون نابودی متقابل تضمین شده است. روسیه بزرگ‌ترین زرادخانه هسته‌ای دنیا را دارد. پس منطقی نیست که به خاطر ترس از حمله ناتو اقدام نظامی گسترده علیه اوکراین انجام دهد، چون این می‌تواند موجب واکنش شدید و نابودی متقابل شود. اگر تهدید ناتو واقعی بود، روسیه نباید اجازه می‌داد فنلاند و سوئد عضو ناتو شوند یا نیروهای ناتو حتی تا مرزهایش نزدیک شوند. همچنین چرا روسیه به جای دیپلماسی و افزایش توان دفاعی، دست به حمله نظامی زد که تبعات اقتصادی و سیاسی سنگینی برایش داشت؟

۴. چرا اوکراین رفت سمت ناتو
اوکراین به دلایل تاریخی و امنیتی و تجربه تجاوزات متعدد روسیه در گذشته، به ناتو تمایل داشت تا از حمایت نظامی و سیاسی این بلوک برخوردار شود. اما از نظر منطق هزینه و فایده، این حرکت بسیار پرریسک بود، چون روسیه این را تحمل نکرد و حمله کرد. در واقع اوکراین در موقعیتی بود که یا باید بیشتر به سمت روسیه متمایل می‌شد یا حداقل سیاستی متعادل‌تر در قبال ناتو اتخاذ می‌کرد. اما اوکراین ریسک کرد و به سمت غرب رفت، که نهایتاً به جنگ و بحران منجر شد.

۵. نقد بهانه تهدید ناتو از منظر واقعیت
گسترش ناتو نه یک تهاجم، بلکه یک روند سیاسی-دفاعی است که به خواست کشورهای عضو جدید انجام شده است. این کشورها خواهان امنیت در برابر روسیه بودند و ناتو با پذیرش آنها تعهد دفاعی خود را گسترش داد. روسیه بارها در مذاکرات بین‌المللی امکان دادن تضمین عدم گسترش ناتو را رد کرده یا شرط گذاشته که قابل قبول غرب نبوده است. این نشان می‌دهد مسئله امنیت روسیه از زاویه دید خود آن مطرح است، اما نه لزوماً یک تهدید واقعی به معنای حمله قریب‌الوقوع ناتو. حمله نظامی روسیه بیشتر به انگیزه‌های داخلی، سیاست‌های قدرت‌طلبانه و نگرانی از کاهش نفوذ در منطقه و بحران مشروعیت داخلی بازمی‌گردد، نه صرفاً دفاع از خود در برابر ناتو.

۶. نتیجه‌گیری درباره بازدارندگی و سیاست‌های ایران
از این ماجرا می‌توان نتیجه گرفت که بازدارندگی هسته‌ای تا حد زیادی واقعی است و از حملات هسته‌ای جلوگیری می‌کند، ولی تضمینی برای عدم دخالت نظامی متعارف یا بحران‌های امنیتی گسترده نیست. روسیه با وجود زرادخانه هسته‌ای بزرگ، به دلایل مختلف از جمله سیاست داخلی و آرمان‌های ژئوپولیتیکی، تصمیم به حمله گرفت که منطقی از منظر هزینه و فایده نبود. برای ایران، این درس است که داشتن بمب اتم می‌تواند بخشی از بازدارندگی باشد، ولی تضمینی بر امنیت مطلق و توسعه پایدار نیست. سیاست خارجی باید متناسب با واقعیت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی و مبتنی بر هزینه و فایده باشد، نه صرفاً ترس یا توجیهات غیرواقعی.

@policy_analysis
🏴 بریتانیا؛ میراثی از زخم، تفرقه و بحران

تاریخ استعمار بریتانیا، داستانی تلخ از وعده‌های متناقض، تجزیه‌های مصنوعی، تحقیر ملت‌ها و شکل‌دادن به درگیری‌هایی است که بسیاری از آن‌ها تا امروز ادامه یافته‌اند. در حالی‌که امپراتوری بریتانیا روزگاری بر یک‌چهارم جمعیت جهان حکومت می‌کرد، آثار تصمیماتش از آسیا تا آفریقا، از خاورمیانه تا جزایر کارائیب، همچنان به‌شکل خشونت، فقر، بی‌ثباتی سیاسی و نفرت فرقه‌ای باقی مانده‌اند.

🇮🇳 تجزیه‌ی هند: مرزهایی با جوهر خون

در سال ۱۹۴۷، بریتانیا هند را ترک کرد؛ اما نه با ساختن کشوری متحد و پایدار، بلکه با تقسیم آن به دو کشور: هند و پاکستان. مرزها توسط یک وکیل بریتانیایی ناآشنا به منطقه (سایریل ردفورد) در کمتر از ۵ هفته روی نقشه کشیده شد. این "خروج استعمارگر" منجر به بزرگ‌ترین مهاجرت اجباری تاریخ شد: بیش از ۱۲ میلیون نفر آواره و بیش از یک میلیون کشته.

تجزیه هند نه‌تنها زخم روانی عظیمی برجای گذاشت، بلکه ریشه‌ی دشمنی تاریخی هند و پاکستان شد؛ خصومتی که منجر به سه جنگ، یک رقابت اتمی، و بحران همیشگی در کشمیر شده است.

🇵🇸 فلسطین: وعده‌های متناقض، مناقشه‌ی ابدی

در فاصله‌ی ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۷، بریتانیا سه وعده‌ی متناقض درباره‌ی سرزمین فلسطین داد:

1. استقلال اعراب (به شریف حسین در مکاتبات مک‌ماهون)
2. تقسیم منطقه با فرانسه (توافق سایکس–پیکو)
3. حمایت از "خانه ملی یهودیان" در فلسطین (اعلامیه بالفور)

این «فروش سه‌باره‌ی یک سرزمین»، پایه‌گذار منازعه‌ای شد که امروزه با نام بحران اسرائیل–فلسطین شناخته می‌شود. بریتانیا بدون ساختار حقوقی پایدار، بدون تضمین عدالت، و بدون رضایت بومیان، پایه‌گذار شکل‌گیری کشوری شد که میلیون‌ها فلسطینی را بی‌سرزمین و آواره کرد. این زخم، هنوز باز است.

🇮🇷 ایران: مداخله، کودتا و سلطه‌جویی

در ایران، بریتانیا نخست در دوره قاجار، با تحقیر اقتصادی (قراردادهای امتیازی مانند توتون و تنباکو و دارسی) نفوذ پیدا کرد. در ۱۹۵۳، همراه با آمریکا، کودتای ۲۸ مرداد را سازمان داد تا دولت ملی دکتر مصدق را سرنگون کند؛ فقط به این دلیل که ایران خواستار ملی‌سازی صنعت نفت بود. این کودتا ضربه‌ای به حاکمیت ملی ایران زد که تبعات آن هنوز در اعتماد عمومی و روابط بین‌الملل ایران دیده می‌شود.


🌍 تقسیمات مرزی مصنوعی در آفریقا و خاورمیانه

مرزهایی که بریتانیا (و فرانسه) در آفریقا و غرب آسیا ترسیم کردند، اغلب با خط‌کش و بدون توجه به قومیت، زبان، یا هویت تاریخی انجام شد. کشورهایی مانند عراق، اردن، نیجریه، سودان و کنیا حاصل چنین مهندسی سیاسی هستند.

نتیجه؟ ده‌ها درگیری قومی، جنگ داخلی، و ساختارهای شکننده که هنوز هم میلیون‌ها انسان را قربانی کرده‌اند. بریتانیا رفت، اما مرزهایی گذاشت که برای ماندن ساخته شده بودند – نه برای زیستن.

جمع‌بندی: خروج استعمارگر، ورود بحران‌های بی‌پایان

بریتانیا خود را "مهد دموکراسی و تمدن" معرفی می‌کرد، اما در عمل، با توسل به وعده‌های متناقض، غارت منابع، و کنترل از راه دور، بحران‌هایی را خلق کرد که امروز هم جهان با آن دست‌و‌پنجه نرم می‌کند. از کشمیر تا غزه، از تهران تا نایروبی، میراث استعمار نه گذشته‌ای دور، بلکه اکنونی پررنج است.

اگر استعمارگری رفت، ولی عدالت نماند، آن‌چه باقی می‌ماند خشم، شکاف، و امیدی دفن‌شده در زیر نقشه‌هایی است که با خون کشیده شدند.

@policy_analysis
🇺🇸🇷🇺: ی سری از وعده ناتو و آمریکا به شوروری که جیمز بیکر وزیر امور خارجه آمریکا به دبیر کل حزب کمونیست میخایل گورباچوف گفته که «یک اینچ هم به شرق نمیاییم» میگن. از اینکه توافق رسمی بوده یا نبوده یا توافق امضا شده یا نشده صحبت میکنن ولی یک نکته خیلی مهم رو فراموش میکنن!!!

اصلا صحبت اینکه توافق رسمی بوده یا نبوده نیست. ی نکته ای هستش که خیلی ها در نظر نمیگیرن. اون زمان که صحبت یک اینچ به شرق مطرح بود در کانتکس گسترش سلاح به آلمان شرقی مطرح بود. چون هر معنی دیگه ای غیر منطقیه. چون یک قدم اونور تر از آلمان متحد میرسیدیم به شوروری و پیمان ورشو. اصلا همچین قولی مطرح نمیتونست باشه. مگه آمریکا و شوروری و ناتو میدونستن که قرار یکی دو سال دیگه این نظم از هم بپاشه و کشور های جدید و مستقلی به وجود بیان و....؟ اصلا منطقی نیست این مورد که من کمتر دیدم در مورد صحبت بشه.

@policy_analysis
جمهوری اسلامی و بن بست انتخاب: از بقا تا بازدارندگی

مقدمه

در فضای آنارشیک روابط بین‌الملل، هیچ دولتی از تهدید موجودیت مصون نیست. رفتار کشورها بیشتر از آن‌که تابع اخلاق باشد، تابع توازن قوا و بقای سیاسی است. ایرانِ امروز، خصوصاً در مواجهه با ایالات متحده و متحدانش، در یکی از پیچیده‌ترین بن‌بست‌های راهبردی خود قرار گرفته است: بین اصلاح ساختاری یا بازدارندگی سخت، بین اعتمادسازی یا انزوا، و بین بقا یا فروپاشی.

بقا، نه رفاه

در تحلیل واقع‌گرایانه، وظیفه‌ی اول هر نظام سیاسی، حفظ موجودیت خویش است، نه الزاماً رفاه مردم. جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نیست. الگوی رفتاری ایران در منطقه، از حمایت از گروه‌های نیابتی تا سیاست‌های ضدآمریکایی و ضداسرائیلی، در نگاه اول شاید ایدئولوژیک به نظر برسد، اما بخش بزرگی از آن در خدمت یک هدف استراتژیک‌تر است: بازدارندگی در برابر تهدیدهای ادراک‌شده‌ی موجودیتی.

زخم‌های تاریخی، بی‌اعتمادی عمیق

حمله به سفارت آمریکا، جنگ ایران و عراق با حمایت غرب از صدام، بی‌پاسخ ماندن تلاش‌های ایران در دهه ۹۰ برای عادی‌سازی، تجربه‌ی شکست برجام پس از خروج آمریکا، و تجربه‌ی لیبی پس از کنار گذاشتن برنامه هسته‌ای، همگی در ذهن حاکمان ایران این حس را تقویت کرده‌اند که غرب، خصوصاً آمریکا، نه با رفتار جمهوری اسلامی، بلکه با ذات آن مشکل دارد. حتی اگر ایران تمام نگرانی‌های امنیتی آمریکا و اسرائیل را حل کند، تضمینی برای تداوم رژیم جمهوری اسلامی وجود ندارد. این تصور، نگاه ایران را به مذاکره و توافق‌های مرحله‌ای تیره کرده است.

بازدارندگی؛ ضرورت یا اشتباه؟

از دید ایران، اگر مسیر عادی‌سازی به نتیجه نرسد، تنها راه، بازدارندگی است. اما این بازدارندگی بدون سلاح هسته‌ای، تنها افزایش هزینه برای طرف مقابل است، نه تضمین بقا. برخلاف کره شمالی یا پاکستان، ایران سلاح هسته‌ای ندارد و از آن مهم‌تر، تصمیم سیاسی برای ساخت آن را نیز نگرفته است. این، شکاف بزرگی در راهبرد بقاست. توازن قوا در سطح منطقه‌ای بدون بازدارندگی هسته‌ای واقعی، شکننده است و بیش از آن‌که مانع جنگ شود، گاهی آن را محتمل‌تر می‌کند.

مسیر اصلاح یا سقوط؟

در غیاب بمب اتم، تنها راه بقا بلندمدت، اصلاح ساختاری و مشارکت واقعی مردم است. نظامی که نماینده‌ی واقعی مردم در آن حذف شده‌اند، آزادی‌های سیاسی محدود است، و احزاب مخالف سرکوب می‌شوند، نمی‌تواند از مردم انتظار فداکاری در مسیر بقای رژیم داشته باشد. مشروعیت داخلی، شرط پایدار برای مقاومت در برابر فشارهای خارجی است.

دوگانه واقعی: بقا یا تغییر

جمهوری اسلامی اگر نخواهد خود را اصلاح کند، نه می‌تواند اقتصاد را سامان دهد، نه با جهان تعامل پایدار داشته باشد، و نه تنش‌ها را به سطحی قابل‌مدیریت برساند. در این وضعیت، مردم ایران قربانی جدال دو نظام سیاسی شده‌اند که هیچ‌کدام به آن‌ها امکان ایفای نقش مستقیم نمی‌دهند. یک طرف، جمهوری اسلامی با ساختار بسته و ناکارآمد؛ طرف دیگر، آمریکا و متحدانی که شاید تغییر این ساختار را هدف غایی خود بدانند.

نتیجه‌گیری

در این تحلیل، درک رفتار ایران به معنای توجیه آن نیست. مانند قاتلی که در برابر پلیس مقاومت می‌کند، جمهوری اسلامی نیز شاید برای بقا می‌جنگد، اما این به معنای برائت یا مشروعیت آن نیست. راه حل واقعی، نه در شعارهای ضدغربی و نه در خوش‌خیالی به امید غرب، بلکه در ساختن نظامی دموکراتیک، پاسخگو، و متکی به رأی واقعی مردم است. مسیری پرهزینه اما یگانه.

@policy_analysis
چگونه چین فساد رو در ساختار حکومتی خودش کاهش داد؟


چین در دهه ۹۰ میلادی با نمره ۲۱ در شاخص میزان فساد، از ایران امروز هم که نمرش ۲۲ عه بیشتر بود. ولی با یک سری قوانین تونست این عدد و نمره خودش رو امروز به ۴۵ برسونه. در حالی که ما در اون زمان که نمره چین بود ۲۱ ما نمرمون نزدیک به ۳۰ بوده.

چطوری چین این کار رو کرده؟

@policy_analysis
تحلیل های سیاسی
چگونه چین فساد رو در ساختار حکومتی خودش کاهش داد؟ چین در دهه ۹۰ میلادی با نمره ۲۱ در شاخص میزان فساد، از ایران امروز هم که نمرش ۲۲ عه بیشتر بود. ولی با یک سری قوانین تونست این عدد و نمره خودش رو امروز به ۴۵ برسونه. در حالی که ما در اون زمان که نمره چین بود…
نوامبر ۲۰۱۲؛ شی جین‌پینگ تازه به قدرت رسیده و پیامش روشن است: «فساد را هم در میان ببرها (مقامات عالی‌رتبه) و هم مگس‌ها (کارمندان جزء) ریشه‌کن می‌کنیم.» این جمله، جرقه یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های ضدفساد تاریخ معاصر چین شد.

نقطه آغاز

ماجرا از فرار جنجالی «وانگ لی‌جون»، معاون شهردار چونگ‌کینگ به کنسولگری آمریکا شروع شد. افشاگری‌های او حلقه‌ای از قتل و فساد مالی را در اطراف بوا شی‌لای، چهره شاخص حزب، آشکار کرد. این اتفاق، فرصتی طلایی برای شی بود تا پایه‌های کمپینی را بگذارد که دیگر برای هیچ مقام حزبی مصونیتی قائل نباشد.

ضربه‌های بزرگ

کمتر از دو سال بعد، زلزله سیاسی رخ داد: ژو یون‌کانگ، رئیس پیشین دستگاه امنیت داخلی و عضو کمیته دائمی دفتر سیاسی – یکی از قدرتمندترین مردان چین – به اتهام رشوه، سوءاستفاده از قدرت و افشای اسرار دولتی محاکمه و به حبس ابد محکوم شد. چنین برکناری‌ای از زمان انقلاب فرهنگی سابقه نداشت.

پرونده‌های دیگر هم به سرعت پیش رفتند:

بای ان‌پئی، دبیر حزب در یون‌نان، با رشوه‌ای معادل ۲۴۶ میلیون یوان بازداشت شد.
یائو گانگ، معاون کمیسیون بورس، نشان داد که موج پاکسازی به بخش مالی هم رسیده است.
در ۲۰۱۷، سون ژنگ‌کای، یکی از چهره‌های مطرح جانشینی، به اتهام فساد و سبک زندگی اشرافی سقوط کرد.

ابزار و سازوکار مبارزه

۱. قانون هشت‌ماده‌ای (۲۰۱۲)

کاهش تشریفات، محدودیت ضیافت‌های پرزرق‌وبرق، کنترل خودروهای دولتی و ساده‌سازی جلسات، از جمله بندهای آن بود. هدف: مهار فسادهای ظاهری و بازگرداندن اعتماد عمومی.

۲. کمیسیون نظارت ملی – NSC (۲۰۱۸)

نهادی قدرتمند که به مجلس ملی پاسخ می‌دهد، نه به قوه قضائیه مستقل. اختیارات:

نظارت بر تمام مقامات، حتی خارج از حزب
استفاده از ابزار لیوژی– بازداشت محرمانه تا شش ماه بدون دسترسی به وکیل یا خانواده
توقیف اموال و انجام بازجویی‌های طولانی

۳. طرح «ببرها و مگس‌ها»

ترکیبی از تحقیقات مخفی، بازداشت ناگهانی و محاکمه‌های سریع. حتی اعترافات تلویزیونی هم بخشی از استراتژی بازدارندگی بود. از ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۵، بیش از ۲.۳ میلیون نفر تحت پیگرد قرار گرفتند، از جمله صدها مقام عالی‌رتبه و فرمانده ارشد ارتش.

یک پرونده جنجالی: «پروژه جعلی آبیاری»

۱۹۹۸، خبرنگار گائو چین‌رونگ در شان شی افشا کرد که یک پروژه آبیاری ۳۵ میلیون دلاری اساساً وجود خارجی ندارد. او بازداشت شد و در دادگاهی محرمانه به ۱۲ سال زندان محکوم شد. پس از هشت سال آزاد شد، اما پرونده‌اش نشان داد که حتی در مبارزه با فساد، آزادی رسانه‌ها قربانی می‌شود.


@policy_analysis
Cash instead of subsidy: Assessing the impact of the iranian energy subsidy reform on households - ScienceDirect
https://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S0301421522003706
آمریکا از اول قرن ۲۰ همه جور متحدی داشته و داره با سیستم های حکومتی مختلف. دموکراسی هایی مثل کره و ژاپن و.... تا دیکتاتوری هایی مثل کشور های حوزه خلیج فارس.

ولی تقریبا تمام دولت هایی که از اون موقع تا الان دشمن بودن با آمریکا دیکتاتور بودن.

از عثمانی و آلمان در جنگ جهانی اول و دوم و ژاپن بگیر تا امروزه چین و روسیه و ایران و ونزوئلا و....

دلیل اینکه این مخالفت ها به حقه یا نه بحثی ندارم. دلیلش از نظر من اینه که مقاومت هزینه داره ، هزینش هم روی دوش مردمه بیشتر. برای همین در دولت های دموکراتیک زیاد مردم علاقه ای ندارن به تفکراتی که برای اونها هزینه زاست.

@policy_analysis
یارانه‌ها می‌توانند سرمایه‌گذاری در بخش انرژی را دلسرد کنند. قیمت‌های پایین و یارانه‌ای انرژی می‌تواند منجر به سود کمتر یا ضرر آشکار برای تولیدکنندگان شود، گسترش تولید انرژی را برای شرکت‌های دولتی (SOE) دشوار کند و سرمایه‌گذاری در آن را برای بخش خصوصی، چه در کوتاه‌مدت و چه در بلندمدت، جذاب نکند. نتیجه، کمبود شدید انرژی است که فعالیت اقتصادی را مختل می‌کند.

منبع: گزارش IMF در بررسی مقوله یارانه های انرژی ص۱۵


✍اصلا شبیه جایی که می‌شناسیم نیست!

@policy_analysis
تحلیل های سیاسی
یارانه‌ها می‌توانند سرمایه‌گذاری در بخش انرژی را دلسرد کنند. قیمت‌های پایین و یارانه‌ای انرژی می‌تواند منجر به سود کمتر یا ضرر آشکار برای تولیدکنندگان شود، گسترش تولید انرژی را برای شرکت‌های دولتی (SOE) دشوار کند و سرمایه‌گذاری در آن را برای بخش خصوصی، چه…
یارانه‌ای کردن گازوئیل، استفاده بیش از حد از پمپ‌های آبیاری را افزایش می‌دهد و در نتیجه منجر به کشت بیش از حد محصولات پرمصرف آب و کاهش آب‌های زیرزمینی می‌شود.

منبع: گزارش IMF در بررسی مقوله یارانه های انرژی ص۱۹

✍ این یکی از دلایله فقط. خشکسالی هم بی دلیل نیست.

@policy_analysis
میگن روابط بین الملل خاله بازی نیست که ما میگیم مرگ بر آمریکا و اونها با ما دشمن بشن و.... همه چی طبق منطق ژئوپولتیکه و....من میگم ای کاش فقط در کلام بود. شما می‌گفتید مرگ بر آمریکا. اولین جایی که از آمریکا به دستتون رسید سفارت بود. قانون بین المللی رو زیر پا گذاشتید اونجا رو اشغال کردید و به مدت ۴۴۴ روز مثل تروریست ها گروگان گیری کردید. ضد سیستم هستید. اونم چنین سیستمی. قصد و نیت گسترش ایدئولوژی ضد آمریکا و خصمانه علیه آمریکا و اسرائیل رو داشتید و توی گزارش بهار ۱۹۸۰ CIA هم اومده. حمایت از حزب الله بعد از جنگ هم ادامه داشته. حزب اللهی در عربستان سفارت آمریکا رو منفجر میکنه، اسرائیلی می‌کشه و.... این از این. نظم جهانی می‌ره دنبال صلح در اسرائیل و فلسطین. ایران همون روز میاد با گروه های جهادی و مخالف صلح میان کنفرانس می‌ذاره. دوباره ضد سیستم. برنامه هسته ای نظامی مخفی سال ۲۰۰۳. اینها همه باعث کنش و واکنش هایی میشه در منطقه. یکی شما می‌کنی یکی اونا.

سوال. رقابت ژئوپلیتیکه؟ یعنی در چرخه deterministic گیر افتادیم ؟ ضد سیستم بودن یک انتخاب کاملا اختیاری و استراتژیک بودن. حالا در چهارچوب این انتخاب اختیاری که توازن قوا نداشته، توانش رو هم نداشته در اون چهارچوب کاملا تاکتیک های عقلانی انجام داده. کاملا عقلانی. ولی اون چهارچوب اولیه غلطه. این راهی که ترسیم شده و روش داره ریل گذاری میشه، ریل گذاری صحیحه ولی مسیر منتهی به دره میشه و الآنم نزدیک شدیم. مگه شاه ژئوپولتیک نبود ؟ عقلانی نبود؟ شاید بگید نبود. ولی میاد هم با شوروی کار میکنه، هم با آمریکا هم با اسرائیل. میاد به شیعیان لبنان یا کرد های عراق کمک می‌کنه برای جلوگیری از نفوذ کومونیست، پان عربیسم و ناصریسم. بعدشم که دید در لنبان داره ضد سیستم میشن و ممکنه به منافع ایران ضربه بزنن و.... کمک رو قطع کنیم. با عراق هم قرار الجزایر رو می‌بنده و به اهداف ژئوپولتیک خودش میرسه. کاملا عملگرا.
وقتش نشده که تغییر پارادایم رخ بده در رژیم اسلامی؟ فعالیت های هسته ای و آمریکا و اسرائیل ستیزی؟
نتیجه این سیاست ها چی بود؟ دو جنگ، ۱ تریلیون دلار هزینه، نابودی زیرساخت های هسته ای، از بین رفتن نیرو های نیابتی ایران، کشته شدن رهبر ایران، نابودی نیرو هوایی و دریایی و در اختیار بودن آسمان کشور در دستان دشمن.

از نظر اقتصادی هم مشخصه دیگه. اقتصاد ما از ۲۰۱۲ تا حالا، ۵۰٪ افت داشته ، تورم بالای ۵۰٪ به صورت مزمن، کشوری که دومین گاز و چهارمین نفت رو داره تو زمستون گاز نداره تو تابستون برق نداره و سیستماتیک قطع می‌کنه این ها رو. به نظرم وقتشه مثل مصر بپذیریم زیاده روی کردیم و صلح رو با اسرائیل و آمریکا قبول کنیم. حالا میخوای بهش بگی تسلیم و.... مهم نیست. بعضی وقتها تسلیم شدن شروع رشد و بالندگیه. مثل آلمان و ژاپن و ....