روان زیبا
243 subscribers
801 photos
34 videos
24 files
77 links
شعر و متن هام اینجاست. رخس زیست رهایی
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روان زیبا
Photo
[وپنجره چرخ پشتیبانِ هستی ؛
پسماندِ ارواح گیاهانی مرده ؛
در خاک میخیساند!...

بُنچاکِ اَزَل؛
قِری درساعتِ حساسِ نجوم آنداخت!

  اشکالی بی اندامِ احساس؛
طراحی!

اضطرابِ مرگ ،
در قهقرایی دور ،
تاختی قرینه؛
با قرنیه یِ انسان !

رنج نیز؛
تیز و نامرد آویز!

و ارواحی معلَق ،مست؛
  جایی که دست ها؛ شاخه ،
آنگاه ‌؛ شاخه ها را قطع...

  غضروفِ درختان بیهوش
چند عکس یادگاری؛
در چشمکی یک چشم بالا آورد!...

اخمو؛
رحم هایِ خشک و استخوانیِ  فولاد !

و علف چون میوه ی اَخکوک؛
رِخنه در پاورقی بیچاره ی دنیا!

چهار چرخ؛
پنجول هایِ سیمگون اخگَل ؛
چون آدم فروشی شبگرد!
سیمابی دودی؛
تلخندآلایند !

وپنجره چرخ پشتیبانِ هستی ؛
پسماندِ ارواح گیاهانی مرده ؛
در خاک میخیساند!...

  حلقومِ کهکشان ،
بوسه هایی سبز؛
اُرد وهدیه !...

از لالوی لاستیکِ پنچر
مهیا؛
ایمانی راسخ و مرطوب ؛
شکلک!

و عبورِ باده ی انگور؛
در پیکی ارغوانی؛
از شبابی درحیات؛
مژده!

چِنیدَن های مرغ؛
  و چنگِ مریم در آب!
چون زمینی فارغ ؛
در هنگام!

و این قشر فروهشته ؛
حلب ؛
در نشیمنگاه زیست ؛
ته چین!

آیینه؛
امری وزین در زیستن؛
خوانش!

و مامِ آفرینش در خاک؛
بیتوته!
زورَش بر آهن وبشکه های اندود؛
می چربد!
آماده ی زایش!...

و آنگاه ضُمادی از گلِ اندوه
لای بچه دان اش بقچه؛
حاصلخیز زیر کشت ؛
بارور !

بذر ؛ شخم؛
لای زانویِ ماهیچه یِ آفتاب؛
پنهان!

اَلَک ابروباران ؛
تفکیک؛
سبز از سیاه و خاکستری بی وجدان !

صنعتِ ناکوک ،
دگر کوک و قَدَر برگهایی ؛
که چون سِیکی؛
سه یکی !
سه پخت از آن شراب ،
یک سومِ مابقی ؛
ارمغانِ گیتی!...


اُرد ؛ دستور فرمان دادن
اخگَل داسه یا خارهای ریز خوشه: به خارهای نازک و سرتیزی که بر روی خوشه‌های گندم و جو وجود دارد
چیز بی ارزش
واخکوک هر میوه ایست سبز و نارس.
بنچاک؛ سند اصلی یاقباله مالکیت
چنگ مریم؛
نام سنتی و محلی گیاهی است که بیشتر با نام‌های پنجه مریم
کف مریم یا بخور مریم شناخته می‌شود
گیاهی باشد مانند پنج انگشت و چون زنی دشوار زاید آن را در آب گذارند همین که آن گیاه از هم واشد آن زن را نیز وضع حمل کند
سیَکی؛ مخفف سه یکی، سه یک، شراب ،مخصوصن شرابی که بواسطه جوشش دوسوم ان تبخیر شده ویک سوم باقی مانده باشد ، سه پخت شراب سه پخت
فروهشته؛ به پایین رها شده، آویزان

بداهه چهارشنبه ۸مهر۱۴۰۵ در گروهی

شبی بینظیر
شبنم
@physhbinazir
روان زیبا
"بهشتِ نان آور خانه از عصبهای شرمگاه آویزان" تیتر ؛ لبِه یِ خیابانِ برج متل قو   مُهر بی هویتی بر پاورقی هایِ  سجِلِ  اندام قرعه ی نمازِ خانگی اینبار  در یک پاجیروی اجاره ای بامردی  دمدمی مزاج  که صدای  لایی ش  از غضروفِ گوشِّ  فروشنده یِ ان سمتِ بلوار…
این اثر نه یک «داستانِ سرگرم‌کننده»، بلکه یک «گزارشِ شاعرانه از استیصال» است. عنصرِ اصلیِ داستانیِ آن، تضاد است: تضاد میانِ «آنچه باید باشد» (نجابت، عشق، زندگی) و «آنچه هست» (بقا از طریقِ تن‌فروشیِ اجباری). این شعر، ترسیمِ دقیقِ مرزِ باریکِ میانِ انسان بودن و کالا شدن در یک سیستمِ بی‌رحم است
جناب
امیرنورمحمدی
‌ [ او" طناب"
که محض التفاتِ پود وتارِ جامه ؛
سالیانی گیتی بسُرود!...
زچه رو دست ش به گناه آلود! ..‌.


بر راستینه یِ تلخِ سرشتِ بندِ رختی
چند پیرهن ؛ سرپوش!
واقبالِ شومِ طناب از گینه یِ پشمِ بز!
پرسشی به شعورِچراییِ موی های تنَ اش؛
مَع مَع حیوان!
زچه رو دست اش به گناهی اینچنین
آلود !
اوکه محض التفاتِ پود وتارِ جامه ؛
سالیانی گیتی بسُرود!...
و دیوانه خودکامه خدایی، آن سو ؛
غرق پنداری مسموم!
  نگاه بز مجه اش
بر اصالتِ الیاف ؛
شیطانی!...
و شراب بد مستی ؛
در حلقوم ریسمان ؛
جاری!...
محضِ چاکیدنِ نعره های پلید!...
و هق هق  سلول!..‌
و هق هق  سلول!...
و تا ابد ؛
هق هق  سلول!.....‌‌‌‌....‌


گینه ؛ جنس
راستینه؛ حقیقت

شبی بینظیر
شبنم
در گاهنمای ۱۰مهر۱۴۰۵
@physhbinazir
عکس از جناب مسیحا
روان زیبا
عکس از جناب مسیحا
[ومجرم رد پای ش
در آسمان مرطوب ؛
زایشِ باران  ...
شاید که باید اَثَر را بازهم محوتر ...



مردمک هایی قَدَر
در مرگ هایی مغزی ؛
می نوازندگاه!...
آرشه ای آگاه!

و خیس چشمانی غژَک گونه
کاسه ای نوپا!..‌
از گردنه ی یقه ی پیرهن هایِ
چاک وبی سر!...
قدم تا مرزِ رها؛
چابک !..‌.

پر پروازپانوشتی ؛
بی پر!...

ترازودر طَبق
اشک ها را وزن !

ومجرم رد پای ش
در آسمان مرطوب ؛
زایشِ باران  ...
شاید که بایداثر را بازهم محوتر ...

و آغوش داغِ گیتیِ فلج
از منتهای طفولیت؛ الوهیت؛
خودکامه ؛
با تُنبکی در دست که چپ کرده؛
مرگ رادر‌ زخمِ بستری ؛
قنداق!

اما در چندین حکمِ نابینا؛
  بیکران چکادانِ گم نام
در ماورایی دورتر
گوییاپیدا!

فرمایشی آستین هایی،
پاچه رابا سُرنجِ خونی ، نوش ؛
گرفتار در دهانِ  غُلمبه کله هایی؛ جوش
در ناکجایی کور...
که آلات موسیقی
ازماتحتشان ،خارش...

سلاخیِ شاهِ تن ؛ گردن!

وآسایش،
آنگاه؛
لایِ آواز غزلخوانِ کوچِ پرستوها؛
چون قرشمالی آواره؛
بر بی رگ گوی های بی درد ؛
آوار!...

بخش بخشِ بخشش
  دورِ هر ابلهِ پِهِن شاهرگ خط کش!

بخت ها برگشت؛
غژغژی در فکِ گردن بند؛
غَش!

فلک در زهدان خویش
غسالخانه ای بی مرده شورو غسل
آماده!...

وَ بال هایی در کهکشان راه شیری
تا امتداد چاک گریبانها
مسیرها سراییدندبی پروا!



قِـیچَک یا غیژک یکی از سازهای زهی در موسیقی ایرانی است که مانند کمانچه با آرشه نواخته می‌شود. جنس کاسهٔ طنینی قیچک از چوب گردو یا توت بوده و سیم‌های آن فلزی هستند

شبی بینظیر
شبنم
در گاهنمای ۱۰مهر۱۴۰۵
@physhbinazir
فایلِ صوتی مرتبط باشعرِ

[ومجرم رد پای ش
در آسمان مرطوب ؛
زایشِ باران  ...
شاید که باید اَثَر را بازهم محوتر ...
شبی بینظیر
شبنم
@physhbinazir
‌[ او" طناب"
که محض التفاتِ پود وتارِ جامه ؛
سالیانی گیتی بسُرود!...
زچه رو دست ش به گناه آلود! ..‌.

شبی بینظیر
شبنم
@physhbinazir
فایل صوتی مرتبط با شعرِ

[وپنجره چرخ پشتیبانِ هستی ؛
پسماندِ ارواح گیاهانی مرده ؛
در خاک میخیساند!...
شبی بینظیر
شبنم
@physhbinazir
روان زیبا
[وپنجره چرخ پشتیبانِ هستی ؛ پسماندِ ارواح گیاهانی مرده ؛ در خاک میخیساند!... بُنچاکِ اَزَل؛ قِری درساعتِ حساسِ نجوم آنداخت!   اشکالی بی اندامِ احساس؛ طراحی! اضطرابِ مرگ ، در قهقرایی دور ، تاختی قرینه؛ با قرنیه یِ انسان ! رنج نیز؛ تیز و نامرد آویز!…
شبنم نازنینم درودتان باد با چنین سروده ایی که خستگی از تن زدود .......اولین موضوع و قابل بیان که هرگز نتوانستم بیان کنم بعلت غرق در سروده خوانش بی عیب و نقص و توقف های بجا و ادای جملات و کلمات بطوری که هیچ انقطاع بی جا دیده نمی‌شود و چون رودی روان از سرچشمه روحتان جاری و زیبا و دلنشین چون اخر سروده هایتان که نغمه ی بیداری و شروع عشق از میان انواع شرارت های انسانی و جهانشمول و امید واری در عین جنگ زندگی و رویت این تنفس دوباره چون سیمرغ ....تضاد های ترکیبی انسانی صنعتی بسیار زیبا گنجانده آيد و اصلا در هیچ سروده من شاهدش نمودم و می و شراب سه یکی و کف مریم که جملگی نشان از زایش دوباره نور و نوزاد زندگی در هیاهوی وحشتناک جهان وحشی ........بسیار زیبا و برایم علاوه بر یک متن خارق العاده یک بذر امیدی را می‌پرورانند همواره با اخر سروده های تان که زندگی هست که چون صدا باقی می ماند و دیکر هیچ ..   . .👏👏👏👏👏
جناب سید هاشم پورپیغمبر

درودتان جناب پور پیغمبر عزیز و گرامی
خیلی خوشحالم که اهمیت می دهید به نوشته ی بنده و اینطور قابل لمس ودرک براتون
وچه کسی دلش نمی‌خواهد متنی رو که مینویسد اینچنین مورد مهر قرار بگیرد  هرچند مسبب ش گوش وچشم  و ادراک شماست که نوشته هام رو بگمونم زیباترمیشنوند و مییینندو  درک میکنند
اینکه موشکافانه  بررسی میکنید و
نقد ی بر آنها بسیار سپاسگزارو قدردانتونم
ودقیقن درنهایت  مد نظرم از آوردن این جمله  که  سِیکی از آن شراب
سه پخت از ان شراب...  همین بود 
و دلم میخواست که مخاطب ام هم حسش کنه...
پاینده باشید 🙏🙏🙏🙏🙏❤️🌷🌷🌷
عکس از جناب مسیحا
روان زیبا
عکس از جناب مسیحا
[یک بکارَت در شمعِ تخمدانَ ام!..‌‌.


من مُردم!..‌
آن دورها!...
به زیر پله ی سوگ ام!

زمین ؛
خواند ...اَم... !...
ویک جراح؛
فرسته برسرِ قبراَم!...

بُرِش در منتهای قامتِ سلول ؛
و چند میخِ باایمان!...

مشامی پوششِ اش اِدراک ؛
محض آلایشِ کالبد گرفتارام !.‌‌.

وادعای گوشتِ بیمار...ام !...
سوادِ یک بغل بینش؛
سر گهواره ی انگشتِ او ؛چرخش!
وتن آماده ی چالش!..‌ 

سفیدگر درمان گراَم
مرامی داشت در چنته !
وچندین "چشمِ نابینا" بدهکار...اَم!
شایدخوانشِ دنیا ...
در جمجمه ای کور...
آسانتر!

و یک "زهدان" نیز
وام دار..‌. اَم !
که چون طومار از قبرستان دنیای سرم آویز!..‌
گره بر  شاهِ اندام ام !...
همان الگوی ساعتِ بحران!...
طلوع صبح بی وجدان !..‌.
دهانه اش از حبابِ معما ی جهان
اخته!...

وهمچون حکیمی با دانشی زربفت ؛
"کشکک" در کشاله ی  گوش ام ؛
بی آمیغِ قطعِ عو عوی اَشرار!
چفت تر!...

از گل هم بافه مفصلی ؛
چون ریسمان بر کنجِ گردن ام بوسه!...
بخیه!...

و چند" مخلوق مومی" ؛
سُرایش در دهان بی لوزه ام !..‌.
تمامی...
بَست !..‌.

و" کامی "
که زنگوله ی گاوی  شکم گنده
ترک خورده؛
طلبکار است!...
دنگ ودنگ!...
"نجات!......
من یک پابندم !....

همه جاساز!....
در اندام ام!...

پس ، پزشک ام !...
کشمشی تخمیر  وچون جادوگری؛
در گوی گیتی بین تماشایم !...
شرابی چند قلو؛
غربال؛
قلاب؛
درگوشه ی
گونیای گیجِ تختِ پاره ام!...

رحم؛ پربرکت تر، اینبار؛
آوازِخیسِ گنجشک
چهچه !...
ملحفه؛ تر !..‌

طبیب ؛
گاهِ پاکیزگیِ دست هایش!...
لکه های گل سرخ خونی پیدا !...

یک بکارَت در شمعِ تخمدانَ ام!..‌‌.

آوایی نو !...
زیستی ؛ نوپا !...
مرسوله برگشت!...
  حال، مرجوع به دنیای اَم !...
بی ...مارَم !...


بداهه در گروهی
یکشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵

شبی بینظیر
شبنم
@physhbinazir
فایل صوتی مرتبط با شعرِ
یک بکارَت در شمعِ تخمدانَ ام!..‌‌.
شبی بینظیر
شبنم
@physhbinazir
روان زیبا
[یک بکارَت در شمعِ تخمدانَ ام!..‌‌. من مُردم!..‌ آن دورها!... به زیر پله ی سوگ ام! زمین ؛ خواند ...اَم... !... ویک جراح؛ فرسته برسرِ قبراَم!... بُرِش در منتهای قامتِ سلول ؛ و چند میخِ باایمان!... مشامی پوششِ اش اِدراک ؛ محض آلایشِ کالبد گرفتارام !.‌‌.…
شبنم عزیزم ساعت یک بامداد را انتخاب کردم برای نگاهی با همراهی سکوت دل انگیر شب ......نازنین فرهیخته بانو. هر وقت پیامبری می‌رسد چماق تکفیر بالا می‌رود و هرزه گویان پر تلاش برای نفی خورشید و پیامش .......مردنیزه را گذار کردن شاهکار هست و خلق کلمات بصورت پسا مدرن خود امری خارق العاده و دور از دسترس برای خواص چه رسد به مردم عامی ......از برای گنگ بودنشان بر همه انگ گنگ می‌زنند اما غافل که خود در جهتی بی هدف فقط چون ستور و چارپا سیر امور می‌کنند.....اطاق من به سروده های تان قطعا پسا مدرن هست ولاغیر ......تکه تکه گویی یا صدای محسور کننده تان که جملات و کلمات را ذوب در روح انسان میکند نماد پست مدرن هست و گذار از سنتی گری روایی و حتی اخر الزمانی ......این‌که ظلمات وارده بر جامه و تن و جسم حاصلش آرامش پس از طوفان روایتگری از تلخی هاست و رسیدن به آرامش بعد از سونامی وحشت و رنج و تهمت و انگ زدن نامردمان پست افکار و رسیدن به ساحل آرامش با آوایی نو زیستی نوپا و بازگشت بعد حیات با ختم این ویران گرای که بی پناه و مادرم اما هستم هنوز با نوایی دگر و ساختن دگر بار خاطره ها .......شبنم گل برگ های سبز علاوه بر نکاه انتزاعی تان بر حیات و چیدمان بی نقص و خلاقانه تان بر کلمات و خلق شاهکار بی نظیر پسا انسانی که مختص شماست گویش چنین سروده ی  دشواری که فهمش کار هر کسی نیست در دکلمه متن اعجاز را بنمایش گذاشتی و در خلق تمام کمال زیبایی ها سنگ تمام و دهان یاوه سرایان بی سواد را چفت و بست نمودید با عمل و آثارتان........دستمریزاد .. ..و اینده ی بس درخشان را متصورم بسیار زودتر از هر انتظاری ........👏👏👏👏👏
جناب سید هاشم پور پیغمبرگرامی
روان زیبا
  [وتو خدایِ خدایِ   خدایِ ناکسانِ جهان ؛ پیکی از جام شرابی سرخ ... به سلامتی ام زدی بالا!... بنده ای، مستوجبِ عذاب هایِ شاکی !... ورق برگشت و من در درازنای یک صف... ضرب در مضرابِ خودم! .‌‌‌‌‌.. افقی از اختلال هایِ روانم ... ملقمه ی جانم !... صنعت…
یکی از اعضاع کانال امده بودند پی وی  ونسبت به نوشته های بنده ابراز لطف کردند
و  گفتند که متوجه اصل مطلب گاهی نمیشوند و اگر میشه توضیحی دررابطه با یکی از سروده هاتون بذارید در کانال
به ایشون گفتم مخاطب برداشت خودش رو میتواند داشته باشد
اما خب تصمیم گرفتم حدودی  شرح کوتاهی بر ماوقع  این سروده ام داشته باشه م که شاید عیان تر بشه  و خوانش و تفسیر وتاویل برای ایشون وگاه بعضی  دوستان دیگر راحتتر
صفحه شخصی شون رو پیدا نکردم

 این سروده اینطور آغاز میشه
که شایدمن بنده ای هستم که مستوجب حتی عذابهایی که این عذابها نیز از من شاکی هستند
به عبارتی طوری گناه های من بسیار که عذاب هم شاکی واین بنده کلی درگیر با اختلال های روانی 
چرا ؟
زیرا که من  صنعتی  از میلیون میلیون شر  پنهان وبد بودم و تبهکاری از عصاره ی وجود من میریخت بیرون
"ومن به رندی براین گنهکاری هایم پوششی از گُل میگذاشتم
کنایه از کسانی که لب و دهن هستند و در چنته خالی  و از فساد و سیاهی لبریز و مدام از نیکی و گل و بلبل  سخن میگویند "

چه بسا مرگ هایی که لبان دستم  موجب شد و باعث و بانی ش من بودم
ودهان من چون  پارچه تمیزی بود برای بدن های دورو و هفت خط
و کفن هایی که مسبب مرگ بدن هاشون من بودم و از لوزه ام خونِ کفن می‌چکید
ومن خطاکار بودم
و در آخرین امید خرفتی که داشتم در ردیف معصیتهایی که هیچی برام نداشت و در نهایت تُهی 
گفتم شاید تو خدا من را ببخشایی
تو به من اما چشمکی زدی بیا آن پشت
آن پشت های که پلشت بود.
و تمام بِزه هایم از ریزو درشت آنجا بود
و تو که مثلن خدا بودی
ولی متوجه شدم تو خدای خدای ناکسان بودی و به سلامتی  من و پلیدی هام پیکی زدی بالا
من آیا ابله بودم تاحالا کجای این خرابه  بودم
آنوقت  بود که من بمانند مایعی گرفتار انجماد خود. درگیر خودم شدم
که خودِ اصلِ  خود با اصالتم
خود ام از وجود خودام نشتی داد ریخت بیرون
یهو دیدم که بغل بعل نیکی در وجود خودمن منتظر من هست  ومن دنبال چی بودم تاحالا سرگردان کی بودم....
من که ملک بودم و فردوس برین جای من
امر به من مشتبه شد وپا به بیراهه کشیدم چرا.‌‌‌...
خدا که میگن همان سلول های خیس خودم هست خود...آ ....
انگاه در صدد برآمدم جبران مافات کنم در وقت اندک...
مثل یک شورش بر اندیشه های پلید و بدنهاد نفس ام ....
وباز گشتن ام به خود


ببخشید پی وی ایشون رو پیدا نکردم تا براشون بفرستم گفتم به زبان ساده تر اینجا
هرچند کوتاه 🌷
روان زیبا
Photo
[طومار نوشتِ یک بغل تاریخ ؛
لکه های دامن .... گیرِ
تورِعروس !...



شاخه ی لباس عروسم؛ کو؟..‌‌.
پنجره گم!...
عقربه ی ملحفه ؛خم!

یک بغل ماتم!
وثانیه ؛ دو دو ؛ 
دو !..‌

من عروسِ زبَرجَد بدن ام!...
سنگِ قیمتی ام!..‌.
وعروسی ام در چارچوبِ سلول !...
محلول!...

وپوسیده دری ؛ رو به افق !..‌.

صندلی !...
تکیه گاه جنون !.‌‌..
لفچ دهن ش !..‌.

  ونکوهش؛
پیرهنِ عزایِ
معجونِ چای دورنگ!..‌.

  طمانینه، دم پاییِ تقدیر !.‌‌‌..
  تق تقِ مرگ؛
  کفش های سیندرلای ام!...

  قباله ی عقد ؛
بی خدا وثنا !...
امشب ؛ مُهر!...

تن... هایم !.‌‌..

گیوتین؛
تا لبه یِ پرتگاهِ عضلاتِ انگشت؛
در سوهان !...

دوماد ، حاضری !...
انصرافِ چهارپایه ؛
ردِ سکوت !...

کاسه کله های بیداد؛
   اما ،خوش آیند ولذیذ ،
عطرخون ؛
باب طبع!

    روشندلِ جگرِارغوانیِ آجر؛
  کف زدن  محض شاباش
ورنجِ سرور !...

هل هله ، دست ؛ هورا !...
  رونوشتِ متونی به ریا !...

  طومار نوشتِ یک بغل تاریخ ؛
لکه های دامن .... گیرِ
تورِعروس !...

مبارک باداَت؛
سپیدپوش مَلِک!...

لب پَر شبابی !...
در عنفوان جوانی
پیرو چروک!...

و سایشِ دهانِ بوسه
زیر الفاظِ رکیک
و حدقه های خاطی !...
مشکوک!...

سرِگردنه جغدِ پلید؛
او... او.‌‌..وووو...

و دزدِ داروغه !
عطرکبابِ تمیزِ زیرِ یوغ!...
ناکَس ...
دم ،بازدم....

صنعتِ ثانیه در مردمک های فَژکند؛
گاهِ یک دنیاگناهِ بزرگ..‌

خروار ها لوح وزین و دوماد !...
  زیرِلای لایه های زمین
زوزه های کفتارِبیمار !

من اَروسِ
شبِ تراخمِ وجدان ؛
شاخه شانه های پاشنه ی خون!..‌
 
حلقه ام کو؟!
حلقه ی تمیزِ شب هایم !....
آه وآه های در امتداد هم حیران !...
وای و وای این که حلقه ی گردن ؛
بند بندِ تنم؛
در پیمان !...

نافِ گریه ی خاک از بُرِش مرهون!...
واَشک؛
عجینِ خمخانه ها ی آن سرِدیوار !...

سرخ  شرمنده ی نام اش!...

  تاج  ام کو؟!
آه ...برسرِ "شوی اَم" !...
پادشهِ خوبان!...

  زانوانم  بی سو!...‌

مردمان ام ؛
بیوه ی مقدسِ شهرِ خوشه های انگور ام؟!...
  در آستان قداست ام؛
زنجیر !
رد پاهای مان ؛ تدبیر...

  صبر؛صبر!...
شاه دوماد اَم!.‌‌..
گره در وقت اضافه کُرکُری می خواند!!!...



بداهه در گروهی
در گاهنمای
چهارشنبه۱۵مهر۱۴۰۵


شبی بینظیر
شبنم
[طومار نوشتِ یک بغل تاریخ ؛
لکه های دامن .... گیرِ
تورِعروس !...

شبی بینظیر
شبنم