Forwarded from تستینا
#فلسفه_یازدهم_درس10
در اینجا جمعبندی مباحث «نفس» در اسفار ملاصدرا را با هم مرور میکنیم:
---
### (ویژه کانال تستینا) 🎓
۱. پیدایش نفس (جسمانیة الحدوث) 🧱➡️✨
* مفهوم: برخلاف قدما که فکر میکردند روح از ابتدا مجرد است و به بدن هبوط کرده، ملاصدرا میگوید نفس محصول حرکت تکاملی خودِ ماده است. یعنی نفس در ابتدا کاملاً مادی است و از دل جسم برمیخیزد.
* مثال: دانه و درخت؛ همانطور که میوه درخت در ابتدا چیزی جز یک دانه مادی در دل خاک نبود، اما با رشد و حرکت به کمال رسید، نفس هم از نطفه شروع شده و به مرحله روح میرسد.
۲. رابطه نفس و بدن (اتحاد وجودی) 🤝
* مفهوم: بدن و روح دو چیز جدا (مثل راننده و ماشین) نیستند. بدن در واقع مرتبه ظاهری و مادیِ همان روح است. هر اتفاقی در بدن بیفتد، در واقع مرتبهای از فعالیت خودِ نفس است.
* مثال: نور و سایه یا لفظ و معنی؛ شما نمیتوانید معنا را بدون کلمه تصور کنید. بدن «مرتبه نازل» نفس است و نفس «مرتبه عالی» بدن.
۳. حرکت جوهری و تکامل هویت 📈
* مفهوم: نفس یک حقیقت ثابت نیست، بلکه مدام در جوهر خود در حال تغییر و قویتر شدن است. این حرکت از مراحل طبیعی (رشد جسمی) شروع شده، به خیالی (تصویرسازی) رسیده و در نهایت به عقلی (درک حقایق) میرسد.
* مثال: کودک و بزرگسال؛ تفاوت شما با دوران کودکیتان فقط در قد و وزن نیست، بلکه «ظرفیت وجودی» و آگاهی شما بزرگتر شده است.
۴. بقای روحانی (مرگ به مثابه تولد) 🌌
* مفهوم: وقتی میوه (نفس) کاملاً پخته شد، از شاخه (بدن) جدا میشود. مرگ نابودی نیست، بلکه رسیدن نفس به استقلال کامل از ماده است.
* مثال: جنین و تولد؛ بدن دنیا برای نفس، حکم رحم مادر را دارد. همانطور که نوزاد برای زنده ماندن دیگر به رحم نیاز ندارد، روح هم پس از تکامل، برای زندگی جاوید به بدن مادی نیازی نخواهد داشت.
---انچه برای تسلط بر تست این بحث بابد بدانید:
۱) تبدیل شدن ماده به روح (جسمانیة الحدوث)
۲) یکی بودن روح و بدن (اتحاد)
۳) مراحل سهگانه تکامل نفس (طبیعی، خیالی، عقلی)
در اینجا جمعبندی مباحث «نفس» در اسفار ملاصدرا را با هم مرور میکنیم:
---
### (ویژه کانال تستینا) 🎓
۱. پیدایش نفس (جسمانیة الحدوث) 🧱➡️✨
* مفهوم: برخلاف قدما که فکر میکردند روح از ابتدا مجرد است و به بدن هبوط کرده، ملاصدرا میگوید نفس محصول حرکت تکاملی خودِ ماده است. یعنی نفس در ابتدا کاملاً مادی است و از دل جسم برمیخیزد.
* مثال: دانه و درخت؛ همانطور که میوه درخت در ابتدا چیزی جز یک دانه مادی در دل خاک نبود، اما با رشد و حرکت به کمال رسید، نفس هم از نطفه شروع شده و به مرحله روح میرسد.
۲. رابطه نفس و بدن (اتحاد وجودی) 🤝
* مفهوم: بدن و روح دو چیز جدا (مثل راننده و ماشین) نیستند. بدن در واقع مرتبه ظاهری و مادیِ همان روح است. هر اتفاقی در بدن بیفتد، در واقع مرتبهای از فعالیت خودِ نفس است.
* مثال: نور و سایه یا لفظ و معنی؛ شما نمیتوانید معنا را بدون کلمه تصور کنید. بدن «مرتبه نازل» نفس است و نفس «مرتبه عالی» بدن.
۳. حرکت جوهری و تکامل هویت 📈
* مفهوم: نفس یک حقیقت ثابت نیست، بلکه مدام در جوهر خود در حال تغییر و قویتر شدن است. این حرکت از مراحل طبیعی (رشد جسمی) شروع شده، به خیالی (تصویرسازی) رسیده و در نهایت به عقلی (درک حقایق) میرسد.
* مثال: کودک و بزرگسال؛ تفاوت شما با دوران کودکیتان فقط در قد و وزن نیست، بلکه «ظرفیت وجودی» و آگاهی شما بزرگتر شده است.
۴. بقای روحانی (مرگ به مثابه تولد) 🌌
* مفهوم: وقتی میوه (نفس) کاملاً پخته شد، از شاخه (بدن) جدا میشود. مرگ نابودی نیست، بلکه رسیدن نفس به استقلال کامل از ماده است.
* مثال: جنین و تولد؛ بدن دنیا برای نفس، حکم رحم مادر را دارد. همانطور که نوزاد برای زنده ماندن دیگر به رحم نیاز ندارد، روح هم پس از تکامل، برای زندگی جاوید به بدن مادی نیازی نخواهد داشت.
---انچه برای تسلط بر تست این بحث بابد بدانید:
۱) تبدیل شدن ماده به روح (جسمانیة الحدوث)
۲) یکی بودن روح و بدن (اتحاد)
۳) مراحل سهگانه تکامل نفس (طبیعی، خیالی، عقلی)
Forwarded from تستینا
#نسبیگرایی
#تجربهـگرایی
#سوفیسم
#شباهت
#تفاوت
حقیقت؛ واقعیت یا توهم؟ ۵ درسی که دنیای شما را زیر و رو میکند
مقدمه: وقتی چشمهایمان به ما دروغ میگویند تصور کنید دو نفر در کافهای نشستهاند و به یک فنجان قهوه نگاه میکنند؛ یکی آن را دایرهای کامل میبیند و دیگری از زاویهای دورتر، آن را بیضیشکل مییابد. آیا یکی از آنها در توهم است، یا حقیقت صرفاً چیزی است که از دریچهی نگاه ما ساخته میشود؟ این پرسش ساده، قرنهاست که فیلسوفان را به چالش کشیده و مرز میان «واقعیت عینی» و «برداشت شخصی» را محو کرده است. در این جا میخواهیم از دالانهای تاریک شکاکیت عبور کنیم؛ از سوفسطائیان باستان که شالودهی واقعیت را انکار کردند تا نسبیگرایان مدرن که پنجرههای شناخت ما را غبارآلود میبینند. سفری برای کشف این که آیا اصلاً زمینی سفت به نام «حقیقت» زیر پای ما وجود دارد یا خیر.
انسان، خطکش تمام هستی: میراث پروتاگوراس
سوفسطائیان در یونان باستان با یک ادعای تکاندهنده، جهانِ اندیشه را به لرزه درآوردند. آنها معتقد بودند هیچ حقیقتِ واحد و ثابتی فراتر از درک تکتک انسانها وجود ندارد. پروتاگوراس، پیشگام این جریان، اعلام کرد که اشیا دقیقاً همانگونه هستند که برای ما «ظاهر» میشوند.
«انسان معیار همه چیز است؛ آنچه هست برای من هست و آنچه نیست برای من نیست».
این ایده، حقیقت را از عرشِ یک واقعیتِ مشترک به فرشِ یک تجربهی خصوصی و کاملاً شخصی آورد. با این نگاه، اگر شما احساس کنید نسیم سرد است و همراهتان آن را مطبوع بداند، هر دو درست میگویید؛ چرا که حقیقتی به نام «دمای واقعی» وجود ندارد. در دنیای پروتاگوراس، حقیقت نه یک کشف، بلکه یک ابداعِ فردی است.
تفاوت ظریف اما حیاتی: انکار «واقعیت» در برابر انکار «شناخت»
اگرچه سوفسطائیان و نسبیگرایان مدرن در یک جبهه به نظر میرسند، اما شکاف عمیقی میان آنهاست که درک آن برای هر جستجوگرِ حقیقتی ضروری است. سوفسطائیان باستان «شکاک مطلق» بودند؛ آنها اغلب اصلِ وجودِ واقعیت را هدف میگرفتند و مدعی بودند یا اصلاً جهانی وجود ندارد، یا اگر باشد برای ما قابل شناخت نیست.
در مقابل، نسبیگرایان مدرن کمی مهربانتر عمل میکنند؛ آنها معمولاً وجود جهانِ خارج را میپذیرند، اما بر این باورند که عینکِ حواس و ذهن ما به قدری خطاکار است که هرگز نمیتوانیم جهان را «آنگونه که واقعاً هست» ببینیم. به عبارت سادهتر: سوفسطائیان میگفتند «دنیایی وجود ندارد»، اما مدرنها میگویند «دنیا وجود دارد، ولی عینک ما کثیف است». این تغییر رویکرد، شکاکیت مدرن را علمیتر و پذیرفتنیتر جلوه میدهد، هرچند که همانقدر برای «یقین» خطرناک است.
حقیقت یا ابزار؟ وقتی دانش در خدمت قدرت درمیآید
در دنیایی که حقیقتِ مطلق در آن مرده باشد، دانش دیگر به دنبال کشفِ رازهای هستی نیست، بلکه به یک «سلاح» تبدیل میشود. برای سوفسطائیان، یادگیری فن بیان و خطابه (رتوریک) نه برای یافتن حق، بلکه برای پیروزی در دادگاهها و محافل سیاسی بود. برای آنها مهم نبود حقیقت چیست؛ مهم این بود که چه کسی میتواند دیگران را بهتر «قانع» کند.
این دقیقاً همان نقطهای است که ما را به دنیای «پسحقیقت" » (Post-truth) اگر حقیقتِ عینی وجود نداشته باشد، پس کسی که رسانهی قویتر و بیان نافذتری دارد، «حقیقت» را میسازد. در این نگاه، دانش ابزاری برای تبیین جهان نیست، بلکه نردبانی برای صعود به قدرت است. وقتی حقیقت حذف شود، برندهی نهایی کسی است که بهترین روایتگر باشد، نه صادقترین فر
ادامه👇👇👇👇
#تجربهـگرایی
#سوفیسم
#شباهت
#تفاوت
حقیقت؛ واقعیت یا توهم؟ ۵ درسی که دنیای شما را زیر و رو میکند
مقدمه: وقتی چشمهایمان به ما دروغ میگویند تصور کنید دو نفر در کافهای نشستهاند و به یک فنجان قهوه نگاه میکنند؛ یکی آن را دایرهای کامل میبیند و دیگری از زاویهای دورتر، آن را بیضیشکل مییابد. آیا یکی از آنها در توهم است، یا حقیقت صرفاً چیزی است که از دریچهی نگاه ما ساخته میشود؟ این پرسش ساده، قرنهاست که فیلسوفان را به چالش کشیده و مرز میان «واقعیت عینی» و «برداشت شخصی» را محو کرده است. در این جا میخواهیم از دالانهای تاریک شکاکیت عبور کنیم؛ از سوفسطائیان باستان که شالودهی واقعیت را انکار کردند تا نسبیگرایان مدرن که پنجرههای شناخت ما را غبارآلود میبینند. سفری برای کشف این که آیا اصلاً زمینی سفت به نام «حقیقت» زیر پای ما وجود دارد یا خیر.
انسان، خطکش تمام هستی: میراث پروتاگوراس
سوفسطائیان در یونان باستان با یک ادعای تکاندهنده، جهانِ اندیشه را به لرزه درآوردند. آنها معتقد بودند هیچ حقیقتِ واحد و ثابتی فراتر از درک تکتک انسانها وجود ندارد. پروتاگوراس، پیشگام این جریان، اعلام کرد که اشیا دقیقاً همانگونه هستند که برای ما «ظاهر» میشوند.
«انسان معیار همه چیز است؛ آنچه هست برای من هست و آنچه نیست برای من نیست».
این ایده، حقیقت را از عرشِ یک واقعیتِ مشترک به فرشِ یک تجربهی خصوصی و کاملاً شخصی آورد. با این نگاه، اگر شما احساس کنید نسیم سرد است و همراهتان آن را مطبوع بداند، هر دو درست میگویید؛ چرا که حقیقتی به نام «دمای واقعی» وجود ندارد. در دنیای پروتاگوراس، حقیقت نه یک کشف، بلکه یک ابداعِ فردی است.
تفاوت ظریف اما حیاتی: انکار «واقعیت» در برابر انکار «شناخت»
اگرچه سوفسطائیان و نسبیگرایان مدرن در یک جبهه به نظر میرسند، اما شکاف عمیقی میان آنهاست که درک آن برای هر جستجوگرِ حقیقتی ضروری است. سوفسطائیان باستان «شکاک مطلق» بودند؛ آنها اغلب اصلِ وجودِ واقعیت را هدف میگرفتند و مدعی بودند یا اصلاً جهانی وجود ندارد، یا اگر باشد برای ما قابل شناخت نیست.
در مقابل، نسبیگرایان مدرن کمی مهربانتر عمل میکنند؛ آنها معمولاً وجود جهانِ خارج را میپذیرند، اما بر این باورند که عینکِ حواس و ذهن ما به قدری خطاکار است که هرگز نمیتوانیم جهان را «آنگونه که واقعاً هست» ببینیم. به عبارت سادهتر: سوفسطائیان میگفتند «دنیایی وجود ندارد»، اما مدرنها میگویند «دنیا وجود دارد، ولی عینک ما کثیف است». این تغییر رویکرد، شکاکیت مدرن را علمیتر و پذیرفتنیتر جلوه میدهد، هرچند که همانقدر برای «یقین» خطرناک است.
حقیقت یا ابزار؟ وقتی دانش در خدمت قدرت درمیآید
در دنیایی که حقیقتِ مطلق در آن مرده باشد، دانش دیگر به دنبال کشفِ رازهای هستی نیست، بلکه به یک «سلاح» تبدیل میشود. برای سوفسطائیان، یادگیری فن بیان و خطابه (رتوریک) نه برای یافتن حق، بلکه برای پیروزی در دادگاهها و محافل سیاسی بود. برای آنها مهم نبود حقیقت چیست؛ مهم این بود که چه کسی میتواند دیگران را بهتر «قانع» کند.
این دقیقاً همان نقطهای است که ما را به دنیای «پسحقیقت" » (Post-truth) اگر حقیقتِ عینی وجود نداشته باشد، پس کسی که رسانهی قویتر و بیان نافذتری دارد، «حقیقت» را میسازد. در این نگاه، دانش ابزاری برای تبیین جهان نیست، بلکه نردبانی برای صعود به قدرت است. وقتی حقیقت حذف شود، برندهی نهایی کسی است که بهترین روایتگر باشد، نه صادقترین فر
ادامه👇👇👇👇
Forwarded from تستینا
پارادوکس بزرگ: ادعایی که خودش را نقض میکند
سختترین ضربه به پیکرهی شکاکیت مطلق از سوی خودِ منطق وارد میشود؛ تلهای که به آن «پارادوکس خودارجاعی» میگوییم. وقتی یک شکاک با قاطعیت فریاد میزند: «هیچ حقیقتی در جهان وجود ندارد»، او ناخواسته در حال بیان یک «حقیقت» است!
اگر این ادعا درست باشد، پس دستکم یک حقیقت وجود دارد (همین جملهی او)، پس ادعایش غلط است. و اگر ادعایش غلط باشد، باز هم ثابت میشود که حقایقی در جهان وجود دارند. از سوی دیگر، بزرگترین مغلطهی سوفسطائیان این بود که «تفاوت در ادراک» را دلیلی بر «نبودِ حقیقت» میدانستند. در حالی که اگر دو نفر یک کوه را متفاوت میبینند، این دلیلی بر نبودِ کوه نیست؛ بلکه دلیلی بر تفاوتِ جایگاهِ ناظران است.
شوک دیوید هیوم: آیا علیت فقط یک «عادت ذهنی» است؟
حتی اگر از تلهی منطقی بالا جان سالم به در ببریم، با شکاکیت خردکنندهی دیوید هیوم روبرو میشویم. هیوم به سراغِ ریشهایترین پیوند جهان ما رفت: قانون علیت (رابطهی علت و معلول). برخلافِ رنه دکارت که علیت را امری) میدانست و فیلسوفان مسلمان که آن را یک «قاعدهی عقلیِ شبه بدیهی میدانستند» (Self-evident) قلمداد میکردند، هیوم
او معتقد بود ما هرگز «ضرورت» و آن پیوندِ ناگسستنی میان آتش و گرما را نمیبینیم؛ ما فقط میبینیم که همیشه بعد از الف، ب میآید. هیوم نتیجه گرفت که اعتقاد ما به قوانین طبیعت، نه از عقل، بلکه از «عادت ذهنی» و «تداعی معانی» نشئت میگیرد. این نگاهِ تکاندهنده، تمامِ ساختارِ علم را به چالش کشید؛ زیرا اگر علیت فقط یک عادتِ ذهنی باشد، پس تمامِ یقینهای ما دربارهی آیندهی جهان، بر روی شن روان بنا شده است.
نتیجهگیری: در جستجوی ثبات در دنیای متغیر سوفسطائیان و نسبیگرایان، با تمام تندرویهایشان، آینهای در برابر ما میگیرند تا بدانیم ادراکات حسیمان تا چه حد لرزان و فریبندهاند. اما در برابر این طوفانِ شک، عقلگرایان همچنان بر این باورند که با تکیه بر اصولِ محکمِ عقلی، میتوان از سدِ خطای حواس گذشت و به حقایقِ ثابت رسید.
اگر حواس ما تنها پنجرههای ما به سوی جهان هستند و این پنجرهها همواره کدر و مهآلودند، آیا باید از تماشای منظره دست بکشیم؟ یا باید به دنبال راهی برای پاک کردن این غبار باشیم؟ شاید بزرگترین سوال این باشد: اگر روزی بفهمید تمام آنچه «حقیقت» میپنداشتید، صرفاً برداشتی از زاویهی دیدِ شما بوده، باز هم به چشمانتان اعتماد خواهید کرد؟
#نسبیگرایی
#سوفیسم
#تجربهـگرایی
#شباهت
#تفاوت
سختترین ضربه به پیکرهی شکاکیت مطلق از سوی خودِ منطق وارد میشود؛ تلهای که به آن «پارادوکس خودارجاعی» میگوییم. وقتی یک شکاک با قاطعیت فریاد میزند: «هیچ حقیقتی در جهان وجود ندارد»، او ناخواسته در حال بیان یک «حقیقت» است!
اگر این ادعا درست باشد، پس دستکم یک حقیقت وجود دارد (همین جملهی او)، پس ادعایش غلط است. و اگر ادعایش غلط باشد، باز هم ثابت میشود که حقایقی در جهان وجود دارند. از سوی دیگر، بزرگترین مغلطهی سوفسطائیان این بود که «تفاوت در ادراک» را دلیلی بر «نبودِ حقیقت» میدانستند. در حالی که اگر دو نفر یک کوه را متفاوت میبینند، این دلیلی بر نبودِ کوه نیست؛ بلکه دلیلی بر تفاوتِ جایگاهِ ناظران است.
شوک دیوید هیوم: آیا علیت فقط یک «عادت ذهنی» است؟
حتی اگر از تلهی منطقی بالا جان سالم به در ببریم، با شکاکیت خردکنندهی دیوید هیوم روبرو میشویم. هیوم به سراغِ ریشهایترین پیوند جهان ما رفت: قانون علیت (رابطهی علت و معلول). برخلافِ رنه دکارت که علیت را امری) میدانست و فیلسوفان مسلمان که آن را یک «قاعدهی عقلیِ شبه بدیهی میدانستند» (Self-evident) قلمداد میکردند، هیوم
او معتقد بود ما هرگز «ضرورت» و آن پیوندِ ناگسستنی میان آتش و گرما را نمیبینیم؛ ما فقط میبینیم که همیشه بعد از الف، ب میآید. هیوم نتیجه گرفت که اعتقاد ما به قوانین طبیعت، نه از عقل، بلکه از «عادت ذهنی» و «تداعی معانی» نشئت میگیرد. این نگاهِ تکاندهنده، تمامِ ساختارِ علم را به چالش کشید؛ زیرا اگر علیت فقط یک عادتِ ذهنی باشد، پس تمامِ یقینهای ما دربارهی آیندهی جهان، بر روی شن روان بنا شده است.
نتیجهگیری: در جستجوی ثبات در دنیای متغیر سوفسطائیان و نسبیگرایان، با تمام تندرویهایشان، آینهای در برابر ما میگیرند تا بدانیم ادراکات حسیمان تا چه حد لرزان و فریبندهاند. اما در برابر این طوفانِ شک، عقلگرایان همچنان بر این باورند که با تکیه بر اصولِ محکمِ عقلی، میتوان از سدِ خطای حواس گذشت و به حقایقِ ثابت رسید.
اگر حواس ما تنها پنجرههای ما به سوی جهان هستند و این پنجرهها همواره کدر و مهآلودند، آیا باید از تماشای منظره دست بکشیم؟ یا باید به دنبال راهی برای پاک کردن این غبار باشیم؟ شاید بزرگترین سوال این باشد: اگر روزی بفهمید تمام آنچه «حقیقت» میپنداشتید، صرفاً برداشتی از زاویهی دیدِ شما بوده، باز هم به چشمانتان اعتماد خواهید کرد؟
#نسبیگرایی
#سوفیسم
#تجربهـگرایی
#شباهت
#تفاوت
درود و ارادت
از آغاز که معلم شدم عشق به معلمی در من شعله ور بود . هنوز هم با همان کیفیت معلم بودن را دوست دارم.
اکنون که ۳۳ سال از تلاشهایم در این عرصه سپری میشود به این نتیجه رسیده ام که دیگر نمیتوانم در کلاس و مدرسه مفید باشم ولی همچنان معلم خواهم ماند. بنابراین در پایان این سال تحصیلی تنها و تنها در کانال « تستینا» با عزیزانم خواهم بود .
بدین وسیله از همه شما سروران بزرگوار تقاضا دارم تا پایان هفته آینده ( جمعه اول اسفند ۱۴۰۴) در صورت تمایل این کانال را ترک نموده و به کانال تستینا بپیوندید.
( https://t.me/testina0)
کانال خرد جاودان را حذف خواهم کرد تا با تمرکز و دقت بیشتری بتوانم در مسیر خدمت به هم میهنانم فعالیت کنم.
ارادتمند
حمید محققی
از آغاز که معلم شدم عشق به معلمی در من شعله ور بود . هنوز هم با همان کیفیت معلم بودن را دوست دارم.
اکنون که ۳۳ سال از تلاشهایم در این عرصه سپری میشود به این نتیجه رسیده ام که دیگر نمیتوانم در کلاس و مدرسه مفید باشم ولی همچنان معلم خواهم ماند. بنابراین در پایان این سال تحصیلی تنها و تنها در کانال « تستینا» با عزیزانم خواهم بود .
بدین وسیله از همه شما سروران بزرگوار تقاضا دارم تا پایان هفته آینده ( جمعه اول اسفند ۱۴۰۴) در صورت تمایل این کانال را ترک نموده و به کانال تستینا بپیوندید.
( https://t.me/testina0)
کانال خرد جاودان را حذف خواهم کرد تا با تمرکز و دقت بیشتری بتوانم در مسیر خدمت به هم میهنانم فعالیت کنم.
ارادتمند
حمید محققی
💔7
Forwarded from تستینا
پاسخ یک سوال مشاوره ای پر تکرار 👇👇👇👇
سلام استاد وقتتون بخیر
راستش من به فلسفه خیلی علاقه دارم و دوست دارم که تو دانشگاه همین رشته رو بخونم
ولی راستش هم مشاور هم دیگران میگن که نرم چون بازار کار نداره و اینده نداره و فقط میتونی دبیر بشی
ولی واقعا فلسفه رو خیلی دوست دارم ولی واقعا نمیدونم چیکار کنم
میخواستم اگه میشه در موردش تو دانشگاه بگید و اینکه واقعا ایندش چجوریه
شما خودتونم با تمام این شرایط این رشته رو انتخاب کردید... چجوری متقاعد کردید خودتونو که با اینکه اونقدر بازار کار نداره برید دنبال چیزی که دوست دارید؟
درود بر شما
طبیعتا هیچ آدمی از عشقش توقع نداره براش در آمد زایی کنه
اگر چیزی رو دوست داشته باشی قطعا برات مهم نخواهد بود که آینده اش چی میشه
اگر واقعا فلسفه رو دوست داری برو دنبالش به حرف کسی هم گوش نکن
اما
یادت باشه مسولیت و عواقب انتخابت رو هم بپذیری
یعنی اگر از نظر مالی به جایی که بقیه هستند نرسیدی نباید غمگین بشی چون مسیری رو انتخاب کردی که خودت خواستی و اجازه ندادی دیگران بهت تحمیلش کنن.
دیدگاه مردم درباره آینده شغلی فلسفه هم اصلا مهم نیست چون دقیقا مشخص نیست آینده چی میشه
سلام استاد وقتتون بخیر
راستش من به فلسفه خیلی علاقه دارم و دوست دارم که تو دانشگاه همین رشته رو بخونم
ولی راستش هم مشاور هم دیگران میگن که نرم چون بازار کار نداره و اینده نداره و فقط میتونی دبیر بشی
ولی واقعا فلسفه رو خیلی دوست دارم ولی واقعا نمیدونم چیکار کنم
میخواستم اگه میشه در موردش تو دانشگاه بگید و اینکه واقعا ایندش چجوریه
شما خودتونم با تمام این شرایط این رشته رو انتخاب کردید... چجوری متقاعد کردید خودتونو که با اینکه اونقدر بازار کار نداره برید دنبال چیزی که دوست دارید؟
درود بر شما
طبیعتا هیچ آدمی از عشقش توقع نداره براش در آمد زایی کنه
اگر چیزی رو دوست داشته باشی قطعا برات مهم نخواهد بود که آینده اش چی میشه
اگر واقعا فلسفه رو دوست داری برو دنبالش به حرف کسی هم گوش نکن
اما
یادت باشه مسولیت و عواقب انتخابت رو هم بپذیری
یعنی اگر از نظر مالی به جایی که بقیه هستند نرسیدی نباید غمگین بشی چون مسیری رو انتخاب کردی که خودت خواستی و اجازه ندادی دیگران بهت تحمیلش کنن.
دیدگاه مردم درباره آینده شغلی فلسفه هم اصلا مهم نیست چون دقیقا مشخص نیست آینده چی میشه
❤3
#نکته
#اموزشی
#منطق
#درس۸
Hamidmohagheghy ...:
قاعده ی کلی داریم:
۱. سور نتیجه رو قبل از تعیین اعتبار مینویسیم.
۲. در تعیین سور به علامت موضوع نتیجه در مقدمه ها توجه داریم
اگر موضوع نتیجه در مقدمه اول مثبت باشد سور نتیجه کلی خواهد بود
و
اگر منفی باشد سور نتیجه جزیی است
فقط ی نکته رو باید بعد از بررسی شروط اعتبار در نظر داشته باشیم:
اگر قیاسی داشته باشیم که دو شرط اول اعتبار را دارا بود
اگر نتیجه قیاس در موضوع مثبت بود ولی در مقدمه منفی بود
نگاه میکنیم ببینیم
آیا اگر نتیجه را با سور جزیی بنویسیم قیاس معتبر میشه یا نه؟
اگر میشد سور رو عوض میکنیم
#اموزشی
#منطق
#درس۸
Hamidmohagheghy ...:
قاعده ی کلی داریم:
۱. سور نتیجه رو قبل از تعیین اعتبار مینویسیم.
۲. در تعیین سور به علامت موضوع نتیجه در مقدمه ها توجه داریم
اگر موضوع نتیجه در مقدمه اول مثبت باشد سور نتیجه کلی خواهد بود
و
اگر منفی باشد سور نتیجه جزیی است
فقط ی نکته رو باید بعد از بررسی شروط اعتبار در نظر داشته باشیم:
اگر قیاسی داشته باشیم که دو شرط اول اعتبار را دارا بود
اگر نتیجه قیاس در موضوع مثبت بود ولی در مقدمه منفی بود
نگاه میکنیم ببینیم
آیا اگر نتیجه را با سور جزیی بنویسیم قیاس معتبر میشه یا نه؟
اگر میشد سور رو عوض میکنیم