فلسفه تاریخ حقوق
1.45K subscribers
120 photos
64 videos
84 files
447 links
کانال دکتر ابراهیم عابدی فیروزجائی
Download Telegram
مصاحبه فرضی خبرنگار حقوقی فرانسوی با دو حقوقدان پست مدرن و ماتریالیست:
آیا حکومت شما جرمی به نام بغی و مجازات سنگسار دارد؟
ابرندآبادی: ببینید اولا هرملتی قوانین و فرهنگ خودش را دارد ثانیا قوانین هرمنوتیک می گوید همه چیز تابع تفسیر است و قضات ما این قوانین را اجرا نمی کنند.
نجادعلی الماسی: ببینید قوانین روبنا هستند و دارای زیربنای مادی هستند. ما اگر مجازات اسلامی داریم اینها از ضرورت مادی و تولیدی جامعه ما ناشی می شود. بنده کتب مارکسیتی زیادی را ترجمه کردم و همه نویسندگان مارکسیست قوانین را چنین می فهمند.
👍26👎7
پرسش اصلی فلسفه در مورد نظامهای سیاسی، شرایط امکان آن است. در عالم واقع هرچیزی که ممکن است موجود می شود و امر ممتنع همیشه معدوم است(الشيء ما لم يجب لم يوجد). در مورد ایران هم باید پرسید که آن مفهوم جمهوری که در آمریکا، فرانسه و انگلیس محقق شد در ایران قابل تحقق است؟ برای دادن پاسخ به این پرسش بد نیست از شباهت فرهنگ سیاسی ایران و همسایگان نگریست. در ترکیه، در روسیه، در ترکمنستان، در قطر، در عربستان، در امارات، در آذربایجان، در افغانستان و پاکستان می بینیم که هیچ یک از این کشورها نتوانستند آن جمهوری مدرن را محقق سازند. آیا فرهنگ ایرانی غنی تر و فلسفی تر از مردم ترکیه است؟ بعید می دانم. در ایران ما فلسفه اولی دمکراسی را نداریم. از نظر معرفت شناسی، از نظر هنجاری زمینه ای جمهوریت وجود ندارد. در فرانسه اگر جمهوری بالاخره از 1870 تثبیت شد شما روسو ها و منتسکیو ها را دارید در اینجا فیلسوفان کسانی جز دینانی، داوری اردکانی، سروش و جواد طباطبایی نیستند. در ترکمنستان صفرمراد نیازوف کتابی نوشت به نام روح نامه و ملت ترکمن مجبور بودند حتی برای گرفتن گواهی رانندگی این کتاب را بخوانند. در روح نامه اسطوره ملت ترکمن آمد و توصیه نامه های اخلاقی. ( استیون پینکر در کتاب عقلانیت خود ایده های نیازوف را به سخره گرفت). نکته جالب فراوانی فلسفه اخلاق مبتنی بر فضیلت و شریعت در این کشورها است. نکته مهمی که در مورد ایران باید بدان توجه داشت کسانی که جمهوری خواه هستند هیچ کدام از اصول جمهوری که دنیا بدان پایبند است مثل اکثر احترام به کشور، اصل اکثریت آرا، اصل محوریت فرد نه گروه و قوم را قبول ندارند. ما در فرانسه آلمانی فرهنگ و آلمانی زبان داریم، در آمریکا لاتین تبار و میلیون ها مسلمان داریم ولی هیچ ردی از این تمایز در سیستم دو حزبی این کشور نیست. در فرانسه احزاب براساس ایده و فلسفه اقتصادی و فرهنگی تاسیس می شوند. می بینیم که جمهوری خواهان ایرانی این واقعیت مهم را ندیده می گیرند. به طور خلاصه می توان گفت وجود یک مفهوم و ایده لزوما به تحقق آن ختم نمی شود آما قطعا نمی توان تصور داشت که عدم وجود یک مفهوم و ایده به تحقق آن ختم شود. وجود مفهوم جمهوری لزوما به تحقق آن ختم نمی شود چون ممکن است موانعی بر سر تحقق آن باشد اما به طور قطع از عدم چیزی خلق نمی شود.
👍20👎1
خطر قانون اساسی نویسی برای ملل غیرمترقی بخصوص مذهبی این است که ارزش های بومی و ناکارآمد خود را به عنوان ارزشهای ابدی تثبیت کنند و نسل بعدی در دام آن گرفتار آیند. وضعیت امروز ایران چیزی جز این واقعیت نیست. شما اگر نوشته های موسسان ولایت فقیه را بخوانید بر این بنیان استوار است که شریعت قانون اساسی ابدی ما است و چون متصل به وحی است غیرقابل تغییر. در غرب کسانی مثل استوارت میل معتقد بودند اراده ملت نیازی به محافظت ندارد و بنابراین حتی نیازی نیست اصول بنیادین دمکراسی و لیبرالیسم لباس قانون اساسی به خود بپوشد. در مقابل فون هایک اصرار داشت که دمکراسی و حکومت اصل اراده اکثریت اگر توسط قانون اساسی مقید نشود مخرب خواهد بود. نوشتن قانون اساسی در صورتی راهبر خواهد بود که مطابق با طبیعت امور بوده و همیشه آماده پذیرش تغییرات باشد. در خود غرب هم دیدیم که مثلا در آمریکا قانون اساسی در نهایت در مقابل اراده کنگره و دیوان عالی عقب نشینی کرد. تصویب حقوق کارگر، حقوق رقابت در آمریکا با صراحت در مقابل اصول قانون اساسی بود.
👍37👎4
خاطرم هست وکیل قالتاقی که عمری با زدوبند هزاران میلیارد ثروت اندوخت رفته بود نمایشگاه کتاب و احساشو راجع به نویسندگان بزرگ جهان برایم شرح می داد. او چنان مغرور ثروت بادآوردش بود و می گفت این میلتون فریدمنها قادر به اداره یک بقالی هم نیستند. باور کنید امروز این وکیل قالتاق هم به اندازه یک کارگر فقیر در تعلیق و استرس به سر می برد.
جهان سومی هنوز جان لاکها و فریدمنها را آدم بی کار و معطل می پندارد.
👍43
تکثیر مم یا تاثیرگذاری در عرصه فکر امروز به مهدی تدینی ها تعلق دارد که بیرون از دانشگاه فعالیت می کنند. دانشگاهی ها به فکر زن و بچه شان- تکثیر ژن- هستند. قبل از انقلاب هم همین بوده؛ آل حمدها، شاملو ها و ساعدی ها بیرون از دانشگاه بودند. در غرب اما اینگونه نیست؛ هم محافظه کاری و هم ترقی خواهی چپ از دانشگاه ها برمی خیزند و سپس وارد ادبیات خبرنگاران و توده می شوند.
👍28👎3
یکی از تغییر پارادایمهای مهم سیاست و حقوق برتری اراده Voluntas بر عقل بود. عقل مورد دستبرد مفهومی هر مستبدی قرار می گرفت. نکته مهم اینجاست که اراده در ابتدای مدرنیته مساوی اراده حاکم بود اما با ظهور غولی به نام روسو بود که اراده مردم، اراده عمومی/ اراده ملت به منصه ظهور رسید.
👍12👎2
فلسفه تاریخ حقوق
نکاتی پیرامون سکولاریزم.pdf
رویکرد ماتریالیستی مراد فرهاد پور به سکولاریسم. متاسفانه در حقوق و سیاست ما خیلی به این رویکردها توجهی نمی شود و اساسا رویکرد نویسندگان فهم نمی شود. فرهادپور در این نوشته منکر اثرگذاری ایده ها و افکار در فلسفه تاریخ است و همه تحولات مهم را به ماده و اقتصاد ربط می دهد. این چپها سالها ایده و افکار روحانیت شیعه را دست کم می گرفت و به هوای زوال سرمایه داری با آنها متحد شد. بعد از کنار زدن چپها و به قول خودشان دزدیده شدن انقلابشان باز هم بر رویکرد ماتریالیستی شان تاکید می کنند.
👍11
عبدالکریم سروس و برخی دیگر مانند ملا مصطفی ملکیان در مجموعه سنت و سکولاریسم حرفهایی زدند که در نهایت رد مدرنیته است. سروس و ملکیان هردو به اتفاق معتقد بودند فقدان دین، مساوی فقدان معنا برای انسان خواهد بود. به نظرم همه این اصحاب ایدئولوژی باید و ارزشی را بر تحقیق خود تحمیل می کردند که برخلاف اصل بی طرفی علمی است. علم می گوید قانون رفتار حاکم بر انسان را بشناس. علم این اصل را مدیون اصل دئیسم است؛ هیچ کدام از این روشنفکران عصر ولایت فقیه به دئیسم اعتقادی نداشتند.
👍25👎4
سوالی که صدبار باید از خود پرسید: بشر قیل از مدرنیته، قبل از ظهوری انسانی که چپها آن را سفید اروپایی می نامند چه داشت؟ قبل از غرب ستیزی کور بد نیست برویم‌ به هفتصد سال پیش.
نکته جالب اینجاست که هنوز یک شرقی یا زردپوست و نیز سیاه پوست نتوانست ابداعی مهم انجام دهد.
👍18👎6
اگر انقلابها را محصول صدفه و لحظه بدانیم، تاسیس یک نیروی نظامی برای حفظ آن بی معنا خواهد بود. همانطور که عاشق شدن تصادفی است و اصرار بر حفظ عشق، هم بیهوده است.
انقلاب یک مومنت و لحظه است و لحظه را نمی توان حبس کرد.
👍14
فیلسوفان سیاسی بسیار از مفاهیم حقوق خصوصی بهره گرفتند اما فاقد دقت بودند. یکی از این مفاهیم مفهوم قرارداد است. این فیلسوفان حتی تصریح نکردند منظورشان از قرارداد کدام قرارداد است .
پرسش بزرگی که در مورد فسخ قرارداد سیاسی می توان پرسید که آیا ابتدا باید قرارداد فسخ صورت پذیرد تا آثار فسخ را مطالبه کرد؟
تاریخ نشان می دهد که صاحب قدرت سیاسی راه هرکونه اقاله و فسخ قرارداد را می بندند و مستبدان با شورش و انقلاب خلع ید می شوند.
👍13
تفاوت حق و اختیار(قدرت): کارل اشمیت حقوقدان بدنام نازی معتقد بود همه مفاهیم بزرگ حقوق عمومی صورت و محتوای گسترش یافته مفاهیم مسیحی هستند. در برابر این باو اشمیت می توان گفت همه مفاهیم حقوق عمومی مدرن، گسترش مفاهیم حقوق خصوصی هستند. به نظر ما مدرنیته سیاسی یعنی تبدیل مقوله ولایت به وکالت. یعنی گسترش مفهوم و مقوله یکی از مفاهیم پایه ای حقوق خصوصی در حقوق عمومی. یعنی تفکیک حق از اختیار و در نهایت ظهور مفهوم شخصیت حقوقی دولت و جدایی حاکم از شخص حقوقی دولت. در اروپای عصر سلطنت، از حق الهی شاه سخن می رفت. از نظر منطقی این عبارت درست نیست. حق سلطه ای است برای شخص و برای خودش شخص اما اختیار سلطه ای است برای شخص در امر دیگری. در فقه شیعه فقیهی به نام بحرالعلوم اولین بار این تفکیک را انجام داد و حق را از اختیار- ولایت و وکالت- جدا کرد. در فرانسه اولین بار پل روبیه حقوقدان شهیر دست به چنین تفکیکی زد و پرفسو امانوئل گایار استاد معروف داوری در رساله دکتری خود نظریه روبیه را گسترش داد. مفهوم جمهوری که در اروپا برجسته شد برپایه همین تفکیک استوار است. جمهوریت در مرحله اول یعنی شناسایی مفهومی به نام امر عمومی و تعلقش به عموم یعنی مردم. در مرحله بعدی مفهوم نمایندگی سیاسی و دولت جمهوری مطرح شد. یعنی ما ابتدا چیزی داریم به نام امر عمومی و مشاع و در مرحله بعدی مفهوم نمایندگی به عنوان تابع مفهوم نخست بروز کرد. اساسا امر عمومی پایه همه مفاهیم و حقوق دیگر است. آزادی بیان را نمی توان فهمید مگر ابتدا امر عمومی و تعلقش به عموم را بفهمیم. شما در ادبیات حاکمان ما می شنوید که می گویند مملکت مال امام زمان است. مفهوم مخالف این عبارت یعنی اینکه مملکت مال مردم نیست. یا وقتی با مفهوم نائب امام زمان روبرو می شوید باید از خود بپرسید این نیابت شامل چه اموری می شود اساسا چه کسی می تواند اعطای نیابت می کند. در تلقی شیعی از حکومت نیابت فقیه از امام غایب یعنی اینکه مردم در تاسیس این نیابت نقشی ندارند. گویی فردی اختیار خود را به دیگری تفویض می کند و منوب عنه نقشی در تاسیس این نهاد ندارد. البته دقت نظرهای جالبی از سوی برخی از فقها صورت گرفت. آیت الله خمینی موسس ولایت فقیه در ایران با تعبیری رسا گفته بود که فقیه مالکیتی بر بیت المال و انفال ندارد.
👍9👎1
آنچه هر انسان آن را چنین بخواهد، هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که ناعادلانه است. . قوانین یک کشور همانند قواعد بازی هستند: هر آنچه همهٔ بازیکنان بر آن توافق کنند، برای هیچ‌یک از آنان بی‌عدالتی به‌شمار نمی‌آید. توماس هابز
👍2
فلسفه تاریخ حقوق
آنچه هر انسان آن را چنین بخواهد، هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که ناعادلانه است. . قوانین یک کشور همانند قواعد بازی هستند: هر آنچه همهٔ بازیکنان بر آن توافق کنند، برای هیچ‌یک از آنان بی‌عدالتی به‌شمار نمی‌آید. توماس هابز
وارد کردن رضایت و میل به مفهوم عدالت یکی از گسست هایی بود که مدرنیته حقوقی و سیاسی طی کرده است. عین همین جمله هابز را روسو و کانت هم گفتند! در ایران یک سری پروژه بگیرها در مقابل این مفهوم از عدالت قلم زدند تحت عناوینی مانند فضیلت و طبیعت...
👍5
وقتی مجلس آمریکا قانون داماتو-کندی را تصویب کرد چپهای اروپا دادشان در آمد. یکی از زنان کمونیست حقوق فرانسه به نام برژیت استرن با مغالطه اعلام کرد که این قانون نقض اصل سرزمینی بودن صلاحیت دولتها است. جالب اینجاست که در این قانون صرفا اشاره شد که هرکسی تحریم آمریکا را نقض کند حق ورود به آمریکا را ندارد. این خانم کمونیست به ما نمی گوید آیا ورود به آمریکا یک حق موضوعه یا طبیعی است؟
👍10
بلکستون در قرن 18 می گفت قوانین مغایر قانون خدا بی اعتبار هستند. ما هم در قانون اساسی مان داریم که قانون عادی مغایر با شرع یا قانون خدا بی اعتبار است. در نظام های حقوقی لیبرال قانون مغایر با قانون و حقوق اساسی لیبرال باطل است.
👍9👎1
فداکاری جان لاک ها و استوارت میل ها ارزش ذاتی دارد و تابع تقاضا نیست. می دانید که در کشوری زندگی می کنیم که کلثوم و نتیجه و نبیره هایش تو را برند کفش و لباست می سنجند.
چون تقاضا نیروی قوی ای است به نظرم خیلی از نخبگان مملکت به این روح کلثومی پاسخ مثبت دادند و می دهند.
👍17
جان هاو دو جلد کتاب در مورد زندگی نامه اولیور هلمز نوشت و عنوان جلد نخستش سالهای شکل گیری است. نویسنده تمام اندیشمندانی که در دوران جوانی روی هلمز موثر بودند را نام می برد. از داروین گرفته تا اسپنسر و میل و هیول و کنت. برای یک قاضی مطالعه این همه کتب غیرحقوقی قابل تحسین است.
👍16
فهم رویکرد برخی مکاتب مستلزم تامل و تحقیق زیاد است. یکی از سوالاتم رابطه پست مدرن ها با اصول جمهوریت است. یکی از اصول جمهوریت، اصل حکومت اراده اکثریت است. پست مدرنها و حتی مارکسیستها مفهومی ساختند به نام subalternity فرودستی. این مفهوم ساخته کمونیستی ایتالیایی به نام گرامشی است و همه تجزیه طلبان و مولتی کالچریستها به آن تمسک می ورزند. فرودستی کلمه کلیدی زنی هندی به نام اسپیواک است. اسپیواک از قضا استاد دانشگاه بدنام کلمبیا و دوست کسانی مانند دباشی است.
👍8👎1