This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♩♬♫♪♭ در روح و جان من میمانی ای وطن
سروده : تورج نگهبان
آهنگساز : محمد سریر در دستگاه ماهور
صدا : محمد نوری
در روح و جان من می مانی؛ ای وطن
به زیر پافتد آن دلی؛ که بهر تو نلرزد!
شرح این عاشقی…
ننشیند در سخن؛ که بهر عشق والای تو همه جهان نیارزد!
ای ایران ایران! دور از دامان پاکت
دستِ دگران، بد گهران
ای عشق سوزان! ای شیرین ترین رویای من
تو بمان؛ در دل و جان…
ای ایران ایران!
گلزارِ سبزت؛ دور از تو تاراج خزان جور زمان
ای مهرِ رخشان…
ای روشنگر دنیای من به جهان؛ تو بمان
سبزی صد چمن سرخی خون من
سپیدی طلوع سحر؛ به پرچمت نشسته
شرح این عاشقی؛ ننشیند در سخن!
بمان که تا ابد هستیم، به هستی تو بسته
ای ایران ایران! دور از دامان پاکت
دستِ دگران، بد گهران
ای عشق سوزان! ای شیرین ترین رویای من
تو بمان؛ در دل و جان…
ای ایران ایران!
گلزارِ سبزت؛ دور از تو تاراج خزان جور زمان
ای مهرِ رخشان…
ای روشنگر دنیای من به جهان؛ تو بمان
@perslit
https://t.me/perslit
سروده : تورج نگهبان
آهنگساز : محمد سریر در دستگاه ماهور
صدا : محمد نوری
در روح و جان من می مانی؛ ای وطن
به زیر پافتد آن دلی؛ که بهر تو نلرزد!
شرح این عاشقی…
ننشیند در سخن؛ که بهر عشق والای تو همه جهان نیارزد!
ای ایران ایران! دور از دامان پاکت
دستِ دگران، بد گهران
ای عشق سوزان! ای شیرین ترین رویای من
تو بمان؛ در دل و جان…
ای ایران ایران!
گلزارِ سبزت؛ دور از تو تاراج خزان جور زمان
ای مهرِ رخشان…
ای روشنگر دنیای من به جهان؛ تو بمان
سبزی صد چمن سرخی خون من
سپیدی طلوع سحر؛ به پرچمت نشسته
شرح این عاشقی؛ ننشیند در سخن!
بمان که تا ابد هستیم، به هستی تو بسته
ای ایران ایران! دور از دامان پاکت
دستِ دگران، بد گهران
ای عشق سوزان! ای شیرین ترین رویای من
تو بمان؛ در دل و جان…
ای ایران ایران!
گلزارِ سبزت؛ دور از تو تاراج خزان جور زمان
ای مهرِ رخشان…
ای روشنگر دنیای من به جهان؛ تو بمان
@perslit
https://t.me/perslit
❤3
🌺 غزل شمارهٔ ۷۳۰ صائب
گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا
ویران اگر نمی کنی، آباد کن مرا
ز افتادگی مباد شوم بار خاطرت
تا هست پای رفتنی آزاد کن مرا
خواری کشیدگان به عزیزی رسند زود
زان پیشتر که یاد کنی یاد کن مرا
گر داد من نمی دهی ای پادشاه حسن
یکباره پایمال ز بیداد کن مرا
حیف است اگر چه کذب رود بر زبان تو
از وعده دروغ، دلی شاد کن مرا
پیوسته است سلسله خاکیان به هم
بر هر زمین که سایه کنی، یاد کن مرا
شاید به گرد قافله بیخودان رسم
ای پیر دیر، همتی امداد کن مرا
پر کن ز باده تا خط بغداد جام من
فرمانروای خطه بغداد کن مرا
درمانده ام به دست دل همچو سنگ خود
سرپنجه تصرف فرهاد کن مرا
گشته است خون مرده جهان ز آرمیدگی
دیوانه قلمرو ایجاد کن مرا
بی حاصلی ز سنگ ملامت بود حصار
چون سرو و بید ز ثمر آزاد کن مرا
دارد به فکر صائب من گوش، عالمی
یک ره تو نیز گوش به فریاد کن مرا
@perslit
https://t.me/perslit
گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا
ویران اگر نمی کنی، آباد کن مرا
ز افتادگی مباد شوم بار خاطرت
تا هست پای رفتنی آزاد کن مرا
خواری کشیدگان به عزیزی رسند زود
زان پیشتر که یاد کنی یاد کن مرا
گر داد من نمی دهی ای پادشاه حسن
یکباره پایمال ز بیداد کن مرا
حیف است اگر چه کذب رود بر زبان تو
از وعده دروغ، دلی شاد کن مرا
پیوسته است سلسله خاکیان به هم
بر هر زمین که سایه کنی، یاد کن مرا
شاید به گرد قافله بیخودان رسم
ای پیر دیر، همتی امداد کن مرا
پر کن ز باده تا خط بغداد جام من
فرمانروای خطه بغداد کن مرا
درمانده ام به دست دل همچو سنگ خود
سرپنجه تصرف فرهاد کن مرا
گشته است خون مرده جهان ز آرمیدگی
دیوانه قلمرو ایجاد کن مرا
بی حاصلی ز سنگ ملامت بود حصار
چون سرو و بید ز ثمر آزاد کن مرا
دارد به فکر صائب من گوش، عالمی
یک ره تو نیز گوش به فریاد کن مرا
@perslit
https://t.me/perslit
🙏3😍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏گرفتار شدن ِ شاهینی که به شکار جوجه های مرغ ِ مادر آمده است.
هنوزم ز خُردی به خاطر در است
که در لانـﮥ ماکیان برده دست
به منقارم آنسان به سختی گَزید
که اشکم چو خون از رگ آن دم جهید
پدر خنده بر گریه ام زد که هان!
وطن داری آموز از ماکیان
✍سروده: علی اکبر دهخدا
📗 از کتاب: چرند و پرند
ماکیان: خانوادهای از پرندگان اهلی، مانند مرغ خانگی و بوقلمون
@perslit
https://t.me/perslit
هنوزم ز خُردی به خاطر در است
که در لانـﮥ ماکیان برده دست
به منقارم آنسان به سختی گَزید
که اشکم چو خون از رگ آن دم جهید
پدر خنده بر گریه ام زد که هان!
وطن داری آموز از ماکیان
✍سروده: علی اکبر دهخدا
📗 از کتاب: چرند و پرند
ماکیان: خانوادهای از پرندگان اهلی، مانند مرغ خانگی و بوقلمون
@perslit
https://t.me/perslit
👍4❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چو میتوان به صبوری کشید جور عدو
چرا صبور نباشم که جور یار کشم؟!
🙏دمی با سعدی و آواز افشاری در مکتب اصفهان
🌺زاد روز هشتاد و یک سالگی استاد سید رضا طباطبایی فرخنده باد
@perslit
https://t.me/perslit
چرا صبور نباشم که جور یار کشم؟!
🙏دمی با سعدی و آواز افشاری در مکتب اصفهان
🌺زاد روز هشتاد و یک سالگی استاد سید رضا طباطبایی فرخنده باد
@perslit
https://t.me/perslit
❤3
دیوان شمس غزل ۱۷۵۸
در وصالت چه را بیاموزم
در فراقت چه را بیاموزم
یا تو با درد من بیامیزی
یا من از تو دوا بیاموزم
میگریزی ز من که نادانم
یا بیامیز یا بیاموزم
پیش از این ناز و خشم میکردم
تا من از تو جدا بیاموزم
چون خدا با تو است در شب و روز
بعد از این از خدا بیاموزم
در فراقت سزای خود دیدم
چون بدیدم سزا بیاموزم
خاک پای تو را به دست آرم
تا از او کیمیا بیاموزم
آفتاب تو را شوم ذرّه
معنیوالضحی بیاموزم
کهربای تو را شوم کاهی
جذبهٔ کهربا بیاموزم
از دو عالم دو دیده بردوزم
این من از مصطفی بیاموزم
سِرّ مازاغ و ماطغی را من
جز از او از کجا بیاموزم
در هوایش طواف سازم تا
چون فلک در هوا بیاموزم
بند هستی فروگشادم تا
همچو مه بیقبا بیاموزم
همچو ماهی زره ز خود سازم
تا به بحر آشنا بیاموزم
همچو دل خون خورم که تا چون دل
سیر بیدست و پا بیاموزم
در وفا نیست کس تمام استاد
پس وفا از وفا بیاموزم
ختمش این شد که خوش لقای منی
از تو خوش خوش لقا بیاموزم
@perslit
https://t.me/perslit
در وصالت چه را بیاموزم
در فراقت چه را بیاموزم
یا تو با درد من بیامیزی
یا من از تو دوا بیاموزم
میگریزی ز من که نادانم
یا بیامیز یا بیاموزم
پیش از این ناز و خشم میکردم
تا من از تو جدا بیاموزم
چون خدا با تو است در شب و روز
بعد از این از خدا بیاموزم
در فراقت سزای خود دیدم
چون بدیدم سزا بیاموزم
خاک پای تو را به دست آرم
تا از او کیمیا بیاموزم
آفتاب تو را شوم ذرّه
معنیوالضحی بیاموزم
کهربای تو را شوم کاهی
جذبهٔ کهربا بیاموزم
از دو عالم دو دیده بردوزم
این من از مصطفی بیاموزم
سِرّ مازاغ و ماطغی را من
جز از او از کجا بیاموزم
در هوایش طواف سازم تا
چون فلک در هوا بیاموزم
بند هستی فروگشادم تا
همچو مه بیقبا بیاموزم
همچو ماهی زره ز خود سازم
تا به بحر آشنا بیاموزم
همچو دل خون خورم که تا چون دل
سیر بیدست و پا بیاموزم
در وفا نیست کس تمام استاد
پس وفا از وفا بیاموزم
ختمش این شد که خوش لقای منی
از تو خوش خوش لقا بیاموزم
@perslit
https://t.me/perslit
❤1
شب رفت صبوح آمد
غم رفت فتوح آمد
خورشید درخشان شد
تا باد چنین بادا
🙏دیوان شمس
عرفایی مانند مولوی به "دنیای هولوگرافیک" می اندیشند. گردش شب و روز و ماه و فصل برایشان کافی است که تمامی جهان را دریابند.
"جهان هولوگرافیک" , جـهانی است که هر قطعه کوچک و هر ذره آن ، تمام ویژگیها و اطلاعات کل را در بر دارد، یعنی تمامی محتوای کل در هر جزء نیز پنهان و درج شده است.
📕کتاب : جهان هولوگرافیک
✍نوشته: مایکل تالبوت
✍برگردان: زنده یاد داریوش مهرجویی
📚نشر: هرمس
@perslit
https://t.me/perslit
غم رفت فتوح آمد
خورشید درخشان شد
تا باد چنین بادا
🙏دیوان شمس
عرفایی مانند مولوی به "دنیای هولوگرافیک" می اندیشند. گردش شب و روز و ماه و فصل برایشان کافی است که تمامی جهان را دریابند.
"جهان هولوگرافیک" , جـهانی است که هر قطعه کوچک و هر ذره آن ، تمام ویژگیها و اطلاعات کل را در بر دارد، یعنی تمامی محتوای کل در هر جزء نیز پنهان و درج شده است.
📕کتاب : جهان هولوگرافیک
✍نوشته: مایکل تالبوت
✍برگردان: زنده یاد داریوش مهرجویی
📚نشر: هرمس
@perslit
https://t.me/perslit
AUD-20250818-WA0009.
2.9 MB
🌺دمی با حافظ و
آواز و ضرب مرشد محمد مرادی
آن کیست کز رویِ کرم، با ما وفاداری کند؟
بر جایِ بدکاری چو من، یک دَم نکوکاری کند
اول به بانگِ نای و نی، آرد به دل پیغامِ وی
وانگه به یک پیمانه مِی، با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او، کامِ دلم نَگْشود از او
نومید نتْوان بود از او، باشد که دلداری کند
گفتم گره نَگْشودهام، زان طُرِّه تا من بودهام
گفتا مَنَش فرمودهام، تا با تو طَرّاری کند
پشمینهپوشِ تندخو، از عشق نشنیدهاست بو
از مَستیَش رمزی بگو، تا تَرکِ هشیاری کند
چون من گدایِ بینشان، مشکل بُوَد یاری چُنان
سلطان کجا عیشِ نهان، با رندِ بازاری کند؟
زان طُرِّهٔ پُرپیچ و خَم، سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند؟
شد لشکرِ غم بی عدد، از بخت میخواهم مدد
تا فخرِ دین عَبدُالصَّمَد، باشد که غمخواری کند
با چشمِ پُرنیرنگِ او، حافظ مکن آهنگِ او
کان طُرِّهٔ شبرنگِ او، بسیار طَرّاری کند
@perslit
https://t.me/perslit
آواز و ضرب مرشد محمد مرادی
آن کیست کز رویِ کرم، با ما وفاداری کند؟
بر جایِ بدکاری چو من، یک دَم نکوکاری کند
اول به بانگِ نای و نی، آرد به دل پیغامِ وی
وانگه به یک پیمانه مِی، با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او، کامِ دلم نَگْشود از او
نومید نتْوان بود از او، باشد که دلداری کند
گفتم گره نَگْشودهام، زان طُرِّه تا من بودهام
گفتا مَنَش فرمودهام، تا با تو طَرّاری کند
پشمینهپوشِ تندخو، از عشق نشنیدهاست بو
از مَستیَش رمزی بگو، تا تَرکِ هشیاری کند
چون من گدایِ بینشان، مشکل بُوَد یاری چُنان
سلطان کجا عیشِ نهان، با رندِ بازاری کند؟
زان طُرِّهٔ پُرپیچ و خَم، سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند؟
شد لشکرِ غم بی عدد، از بخت میخواهم مدد
تا فخرِ دین عَبدُالصَّمَد، باشد که غمخواری کند
با چشمِ پُرنیرنگِ او، حافظ مکن آهنگِ او
کان طُرِّهٔ شبرنگِ او، بسیار طَرّاری کند
@perslit
https://t.me/perslit
❤6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مناظره خیام و مولوی
درباره خدا ، عشق ، زندگی
خیام
زاده ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی نیشابور
درگذشته ۱۲ آذر ۵۱۰ خورشیدی نیشابور
مولوی
زاده ۱۵ مهر ۵۸۶ هجری خورشید بلخ
درگذشته ۴ دی ۶۵۲ هجری خورشیدی قونیه
@perslit
https://t.me/perslit
درباره خدا ، عشق ، زندگی
خیام
زاده ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی نیشابور
درگذشته ۱۲ آذر ۵۱۰ خورشیدی نیشابور
مولوی
زاده ۱۵ مهر ۵۸۶ هجری خورشید بلخ
درگذشته ۴ دی ۶۵۲ هجری خورشیدی قونیه
@perslit
https://t.me/perslit
❤5
📗 ایران چه حرفی برای گفتن دارد؟
🖊نوشته محمدعلی اسلامی ندوشن
📚نشر سرو سخنگو
فراموش نکنیم که این دستاوردِ عظیمِ فرهنگیِ گذشته، از خطّ و تذهیب و بنا و نقش و قالی، تا برسد به کلام و کتاب، حاصلِ مغز و بازوی مردمی است که در شرایط بسیار نامساعد، یعنی ناایمنی و جنگ و ناهنجاریهای سیاسی و کشاکشِ مداوم، آن را پدید آوردهاند؛
جز شکیبایی و بزرگمنشی و ایمان و هوشمندی، چه چیز میتوانست پشتوانهی آن باشد؟
@perslit
https://t.me/perslit
🖊نوشته محمدعلی اسلامی ندوشن
📚نشر سرو سخنگو
فراموش نکنیم که این دستاوردِ عظیمِ فرهنگیِ گذشته، از خطّ و تذهیب و بنا و نقش و قالی، تا برسد به کلام و کتاب، حاصلِ مغز و بازوی مردمی است که در شرایط بسیار نامساعد، یعنی ناایمنی و جنگ و ناهنجاریهای سیاسی و کشاکشِ مداوم، آن را پدید آوردهاند؛
جز شکیبایی و بزرگمنشی و ایمان و هوشمندی، چه چیز میتوانست پشتوانهی آن باشد؟
@perslit
https://t.me/perslit
❤5
🙏شکرگزار ِ طبیبان ِ تن و جان ، هر دو باشیم.
"حِسّ ِ دنیا نردبان ِ این جهان
حِسّ ِ دینی نردبان ِ آسمان
صحّت این حس بجویید از طبیب
صحّت آن حس بجویید از حبیب"
🙏مثنوی مولوی
@perslit
https://t.me/perslit
"حِسّ ِ دنیا نردبان ِ این جهان
حِسّ ِ دینی نردبان ِ آسمان
صحّت این حس بجویید از طبیب
صحّت آن حس بجویید از حبیب"
🙏مثنوی مولوی
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Video from Jahan
🌲سرو ابرکوه استان یزد
کهن ترین موجود زنده ایران
🌲این سرو با سن حدود ۵۵۰۰ سال و با بلندی حدود بین بیست و پنج تا سی متر و قطر تنه ۴/۵ متر و پیرامون حدود ۱۱/۵ متر کهن ترین درخت ایران و آسیا و جزو ده کهن ترین، درختان دنیاست.
🌲در " نزهت القلوب" نوشته حمدالله مستوفی در سال ۷۴۰ هجری قمری می خوانیم:
«آنجا سروی است که در جهان شهرتی عظیم دارد. چنانچه سرو کشمیر و بلخ شهرتی داشته و اکنون این از آنها بلندتر و بزرگتر است.»
🌲مارکوپولو در خاطرات سفرش به ایران از سرو ابرکوه نام برده است.
🌲سرو یکی از نمادهای مهم ایرانی است و می توان در همه جا مثل فرش و کاشیکاری و نقاشی و نقوش سنگی ایرانی سراغش را گرفت.
🌲سعدی از سروی حکایت می گوید که در جان و دل ما ریشه دارد. باقی سرو ها ریشه در خاک و گِل دارند:
پای سرو بوستانی در گِل است
سرو ما را پای معنی در دل است
🌲حافظ هم همت سرو را ستوده که همواره پا برجای است:
نه هر درخت تحمّل کند جفایِ خزان
غلامِ همتِ سروم که این قدم دارد
@perslit
https://t.me/perslit
کهن ترین موجود زنده ایران
🌲این سرو با سن حدود ۵۵۰۰ سال و با بلندی حدود بین بیست و پنج تا سی متر و قطر تنه ۴/۵ متر و پیرامون حدود ۱۱/۵ متر کهن ترین درخت ایران و آسیا و جزو ده کهن ترین، درختان دنیاست.
🌲در " نزهت القلوب" نوشته حمدالله مستوفی در سال ۷۴۰ هجری قمری می خوانیم:
«آنجا سروی است که در جهان شهرتی عظیم دارد. چنانچه سرو کشمیر و بلخ شهرتی داشته و اکنون این از آنها بلندتر و بزرگتر است.»
🌲مارکوپولو در خاطرات سفرش به ایران از سرو ابرکوه نام برده است.
🌲سرو یکی از نمادهای مهم ایرانی است و می توان در همه جا مثل فرش و کاشیکاری و نقاشی و نقوش سنگی ایرانی سراغش را گرفت.
🌲سعدی از سروی حکایت می گوید که در جان و دل ما ریشه دارد. باقی سرو ها ریشه در خاک و گِل دارند:
پای سرو بوستانی در گِل است
سرو ما را پای معنی در دل است
🌲حافظ هم همت سرو را ستوده که همواره پا برجای است:
نه هر درخت تحمّل کند جفایِ خزان
غلامِ همتِ سروم که این قدم دارد
@perslit
https://t.me/perslit
❤4
🌲سرو یکی از نمادهای مهم ایرانی است و می توان در همه جا مثل فرش و کاشیکاری و نقاشی و نقوش سنگی ایرانی سراغش را گرفت.
🌲سعدی از سروی حکایت می گوید که در جان و دل ما ریشه دارد. باقی سرو ها ریشه در خاک و گِل دارند:
پای سرو بوستانی در گِل است
سرو ما را پای معنی در دل است
🌲حافظ هم همت سرو را ستوده که همواره پا برجای است:
نه هر درخت تحمّل کند جفایِ خزان
غلامِ همتِ سروم که این قدم دارد
@perslit
https://t.me/perslit
🌲سعدی از سروی حکایت می گوید که در جان و دل ما ریشه دارد. باقی سرو ها ریشه در خاک و گِل دارند:
پای سرو بوستانی در گِل است
سرو ما را پای معنی در دل است
🌲حافظ هم همت سرو را ستوده که همواره پا برجای است:
نه هر درخت تحمّل کند جفایِ خزان
غلامِ همتِ سروم که این قدم دارد
@perslit
https://t.me/perslit
❤3👍3
http://www.sardroud.blogfa.com
zelli
سروده : فصیح الزمان شیرازی
آواز : ظلی
سه تار : احمد عبادی
موسیقی : دستگاه شور
همه هست آرزویم ، که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم ، برسم به آرزویی
به کسی جمال خود را ، ننموده ای و بینم
همه جا به هر زبانی ، بود از تو گفت و گویی
غم و درد و رنج محنت ، همه مستعد قتلم
تو ببر سر از تن من ، ببر از میانه گویی
به ره تو بس که نالم ، ز غم تو بس که مویم
شده ام ز ناله نالی ، شده ام ز مویه مویی
همه خوش دل این که مطرب بزند به تار چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی
بنموده تیره روزم ، ستم سیاه چشمی
بنموده مو سپیدم ، صنم سپید رویی
چه شود که راه یابد ، سوی آب تشنه کامی
چه شود که کام جوید ، ز لب تو کام جویی
شود این که از ترحم ، دمی ای سحاب رحمت
من خوش لب هم آخر ، ز تو تر کنم گلویی
بشکست اگر دل من ، به فدای چشم مستت
سر خم می سلامت ، شکند اگر سبویی
@perslit
https://t.me/perslit
آواز : ظلی
سه تار : احمد عبادی
موسیقی : دستگاه شور
همه هست آرزویم ، که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم ، برسم به آرزویی
به کسی جمال خود را ، ننموده ای و بینم
همه جا به هر زبانی ، بود از تو گفت و گویی
غم و درد و رنج محنت ، همه مستعد قتلم
تو ببر سر از تن من ، ببر از میانه گویی
به ره تو بس که نالم ، ز غم تو بس که مویم
شده ام ز ناله نالی ، شده ام ز مویه مویی
همه خوش دل این که مطرب بزند به تار چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی
بنموده تیره روزم ، ستم سیاه چشمی
بنموده مو سپیدم ، صنم سپید رویی
چه شود که راه یابد ، سوی آب تشنه کامی
چه شود که کام جوید ، ز لب تو کام جویی
شود این که از ترحم ، دمی ای سحاب رحمت
من خوش لب هم آخر ، ز تو تر کنم گلویی
بشکست اگر دل من ، به فدای چشم مستت
سر خم می سلامت ، شکند اگر سبویی
@perslit
https://t.me/perslit
BYAT ASFHAN RZA GHLY MYRZA
RZA GHLY MYRZA ZLY
آواز بیات اصفهان از : رضا قلی میرزا ظلی
زاده ۱۲۸۵ تهران
درگذشته۱۳۲۴ تهران (۳۹ سال)
شعر : فرصتالدوله شیرازی
زاده ۱۲۳۳ شیراز
درگذشته ۱۲۹۹ شیراز
پیانو : مشیر همایون شهردار
زاده ۱۲۶۴ تهران
درگذشته ۱۱ بهمن ۱۳۴۸ تهران
درآمد :
تحریر درآمد +
دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست
پرده بردار ز رخسار که جان بر لب ماست
جامه دران :
تحریر جامه دران +
بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم
بت پرستی اگر این است که این مذهب ماست + تحریر بیات اصفهان
بیات راجه :
تحریر بیات راجه +
شرب می با لب شیرین تو ما راست حلال
بی خبر زاهد از این ذوق که در مشرب ماست
+ تحریر عشاق
بیات راجه و فرود :
نیست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنی
در همه سال و مه این قصه ی روز و شب ماست
+ تحریر بیات اصفهان
@perslit
https://t.me/perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وقتی دل سودایی، میرفت به بُستانها
بیخویشتنم کردی، بوی گُل و ریحانها
گَه نعره زدی بلبل! گَه جامه دریدی گل!
با یاد تو افتادم، از یاد برفت آنها
🌷دمی با سعدی و
معلمان آواز آقایان عبدالحسینی و احمدوند در پرده های بیات اصفهان
@perslit
https://t.me/perslit
بیخویشتنم کردی، بوی گُل و ریحانها
گَه نعره زدی بلبل! گَه جامه دریدی گل!
با یاد تو افتادم، از یاد برفت آنها
🌷دمی با سعدی و
معلمان آواز آقایان عبدالحسینی و احمدوند در پرده های بیات اصفهان
@perslit
https://t.me/perslit
❤5
تکنوازی سه تار _نوا
لطفی
دمی با حافظ
سه تار و آواز از محمد رضا لطفی در دستگاه نوا
سَمَنبویان غبارِ غم چو بنشینند، بنشانند
پریرویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند
به فِتراکِ جفا دلها چو بربندند، بربندند
ز زلفِ عَنبرین جانها چو بگشایند، بفشانند
به عمری یک نَفَس با ما چو بنشینند، برخیزند
نهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند
سرشکِ گوشهگیران را چو دریابند، دُر یابند
رخِ مِهر از سحرخیزان نگردانند، اگر دانند
ز چشمم لَعْلِ رُمّانی چو میخندند، میبارند
ز رویم رازِ پنهانی چو میبینند، میخوانند
دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند، بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند، میرانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند
که با این دَرد اگر دربند درمانند، در مانند
@perslit
https://t.me/perslit
سه تار و آواز از محمد رضا لطفی در دستگاه نوا
سَمَنبویان غبارِ غم چو بنشینند، بنشانند
پریرویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند
به فِتراکِ جفا دلها چو بربندند، بربندند
ز زلفِ عَنبرین جانها چو بگشایند، بفشانند
به عمری یک نَفَس با ما چو بنشینند، برخیزند
نهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند
سرشکِ گوشهگیران را چو دریابند، دُر یابند
رخِ مِهر از سحرخیزان نگردانند، اگر دانند
ز چشمم لَعْلِ رُمّانی چو میخندند، میبارند
ز رویم رازِ پنهانی چو میبینند، میخوانند
دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند، بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند، میرانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند
که با این دَرد اگر دربند درمانند، در مانند
@perslit
https://t.me/perslit
❤2
Ro Sar Beneh Be Balin Shahram Nazeri- (Mestersong.ir)
ساز و آواز: رو سر بنه به بالین از آلبوم "صدای سخن عشق"
سروده: غزل شماره ۲۰۳۹ دیوان شمس بقولی آخرین سروده مولوی که در شب مرگش سروده است
تنبور:سید خلیل عالی نژاد
آواز: شهرام ناظری
سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن
تَرکِ منِ خرابِ شبگردِ مبتلا کن
ماییم و موجِ سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین رَهِ سلامت، تَرکِ رَهِ بلا کن
ماییم و آبِ دیده، در کنجِ غم خزیده
بر آبِ دیدهٔ ما، صد جای آسیا کن
خیرهکَشیست ما را، دارد دلی چو خارا
بُکْشد، کَسَش نگوید: «تدبیرِ خونبها کن»
بر شاهِ خوبرویان، واجب وفا نباشد
ای زردرویِ عاشق، تو صبر کن وفا کن
دردیست غیرِ مردن، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن
در خواب دوش پیری، در کویِ عشق دیدم
با دست اشارتم کرد، که عَزم سویِ ما کن
گر اژدهاست بر رَه، عشقیست چون زمرّد
از برقِ این زمرّد هین دفعِ اژدها کن
بس کن که بیخودم من، ور تو هنرفزایی
تاریخ بوعلی گو، تنبیهِ بوالعَلا کن
@perslit
https://t.me/perslit
سروده: غزل شماره ۲۰۳۹ دیوان شمس بقولی آخرین سروده مولوی که در شب مرگش سروده است
تنبور:سید خلیل عالی نژاد
آواز: شهرام ناظری
سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن
تَرکِ منِ خرابِ شبگردِ مبتلا کن
ماییم و موجِ سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین رَهِ سلامت، تَرکِ رَهِ بلا کن
ماییم و آبِ دیده، در کنجِ غم خزیده
بر آبِ دیدهٔ ما، صد جای آسیا کن
خیرهکَشیست ما را، دارد دلی چو خارا
بُکْشد، کَسَش نگوید: «تدبیرِ خونبها کن»
بر شاهِ خوبرویان، واجب وفا نباشد
ای زردرویِ عاشق، تو صبر کن وفا کن
دردیست غیرِ مردن، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن
در خواب دوش پیری، در کویِ عشق دیدم
با دست اشارتم کرد، که عَزم سویِ ما کن
گر اژدهاست بر رَه، عشقیست چون زمرّد
از برقِ این زمرّد هین دفعِ اژدها کن
بس کن که بیخودم من، ور تو هنرفزایی
تاریخ بوعلی گو، تنبیهِ بوالعَلا کن
@perslit
https://t.me/perslit