🙏دمی در سِفلِه گی ِ دنیا
با خاقانی و حافظ
چرخ ِ سیاه کاسه، خوان ساخت شبروان را
نان ِ سپید ِ او مَه، نان ریزهاش اختر
🙏از سروده قصیده خاقانی
افضلالدین بدیل بن علی خاقانی شروانی
زاده ۴۸۶ خورشیدی در شروان (قفقاز کنونی)
درگذشته ۵۶۱ خورشیدی در تبریز
بی برو از خانه ٔ گردون بِدَر و نان مطلب
کاین سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را
🙏از سروده غزل حافظ
خواجه شمسُالدّینْ محمّدِ حافظِ
زاده ۷۰۵ خورشیدی در شیراز
درگذشته ۷۶۸ خورشیدی در شیراز
سیه کاسه : سیاه کاسه ، کسی که کاسه اش را چندان بکار نگرفته تا سیاه شده ، کنایه از مردم بخیل ، سفله و ممسک
@perslit
https://t.me/perslit
با خاقانی و حافظ
چرخ ِ سیاه کاسه، خوان ساخت شبروان را
نان ِ سپید ِ او مَه، نان ریزهاش اختر
🙏از سروده قصیده خاقانی
افضلالدین بدیل بن علی خاقانی شروانی
زاده ۴۸۶ خورشیدی در شروان (قفقاز کنونی)
درگذشته ۵۶۱ خورشیدی در تبریز
بی برو از خانه ٔ گردون بِدَر و نان مطلب
کاین سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را
🙏از سروده غزل حافظ
خواجه شمسُالدّینْ محمّدِ حافظِ
زاده ۷۰۵ خورشیدی در شیراز
درگذشته ۷۶۸ خورشیدی در شیراز
سیه کاسه : سیاه کاسه ، کسی که کاسه اش را چندان بکار نگرفته تا سیاه شده ، کنایه از مردم بخیل ، سفله و ممسک
@perslit
https://t.me/perslit
👍4❤2
🌷دمی با صائب
و غزل شمارهٔ ۱۹۵۰
نه تخت جم، نه ملک سلیمانم آرزوست
راهی به خلوت دل جانانم آرزوست
چندین هزار دیده حیرانم آرزوست
دیگر نظاره رخ جانانم آرزوست
تا چند در سفینه توان بود تخته بند؟
چون موج، یک سراسر عمانم آرزوست
طوفان چه دست و پای زند در دل تنور؟
بیرون ز خویشتن دو سه جولانم آرزوست
تا خنده بر بساط فریب جهان کنم
چون صبح، یک دهن لب خندانم آرزوست
قانع به ریزه چینی انجم نیم چو ماه
از خوان آفتاب، لب نانم آرزوست
زین بوستان که پرده خارست هر گلش
چون غنچه جمع کردن دامانم آرزوست
چون مور اگر چه نیست مرا اعتبار خاک
مسند ز روی دست سلیمانم آرزوست
تا زین جهان مرده رهایی دهد مرا
یک زنده دل ز جمله یارانم آرزوست
رنج سفر ز ریگ بیابان فزونترست
وجه کفاف و کلبه ویرانم آرزوست
سنگین شد از کنار پدر خواب راحتم
چون ماه مصر سیلی اخوانم آرزوست
دربانی بهشت به رضوان حلال باد
آیینه داری رخ جانانم آرزوست
در چشم من سواد جهان خون مرده ای است
زین خون مرده چین دامانم آرزوست
بی آرزو دلی است، اگر مرحمت کنند
چیزی که از قلمرو امکانم آرزوست
صائب دلم سیاه شد از تنگنای شهر
پیشانی گشاد بیابانم آرزوست
@perslit
https://t.me/perslit
و غزل شمارهٔ ۱۹۵۰
نه تخت جم، نه ملک سلیمانم آرزوست
راهی به خلوت دل جانانم آرزوست
چندین هزار دیده حیرانم آرزوست
دیگر نظاره رخ جانانم آرزوست
تا چند در سفینه توان بود تخته بند؟
چون موج، یک سراسر عمانم آرزوست
طوفان چه دست و پای زند در دل تنور؟
بیرون ز خویشتن دو سه جولانم آرزوست
تا خنده بر بساط فریب جهان کنم
چون صبح، یک دهن لب خندانم آرزوست
قانع به ریزه چینی انجم نیم چو ماه
از خوان آفتاب، لب نانم آرزوست
زین بوستان که پرده خارست هر گلش
چون غنچه جمع کردن دامانم آرزوست
چون مور اگر چه نیست مرا اعتبار خاک
مسند ز روی دست سلیمانم آرزوست
تا زین جهان مرده رهایی دهد مرا
یک زنده دل ز جمله یارانم آرزوست
رنج سفر ز ریگ بیابان فزونترست
وجه کفاف و کلبه ویرانم آرزوست
سنگین شد از کنار پدر خواب راحتم
چون ماه مصر سیلی اخوانم آرزوست
دربانی بهشت به رضوان حلال باد
آیینه داری رخ جانانم آرزوست
در چشم من سواد جهان خون مرده ای است
زین خون مرده چین دامانم آرزوست
بی آرزو دلی است، اگر مرحمت کنند
چیزی که از قلمرو امکانم آرزوست
صائب دلم سیاه شد از تنگنای شهر
پیشانی گشاد بیابانم آرزوست
@perslit
https://t.me/perslit
❤8🔥1🥰1
آدمی هر روز بر سر عنوان ها و مقام ها و تایتل ها ( بقول مولوی الواح ) با دیگران در جنگ و ستیز است.
چون شب هنگام و وقت خواب می رسد همه آنها را رها کرده و به اصل خود می پیوندد.
به هنگام خواب ، زندانی با زندان بان و سلطان با درباریان برابرند:
هر شبی از دام ِ تن ارواح را
میرهانی میکَنی الواح را
میرهند ارواح هر شب زین قفس
فارغان ، نه حاکم و محکوم ِ کَس
شب ز زندان بیخبر ، زندانیان
شب ز دولت بیخبر ، سُلطانیان
@perslit
https://t.me/perslit
چون شب هنگام و وقت خواب می رسد همه آنها را رها کرده و به اصل خود می پیوندد.
به هنگام خواب ، زندانی با زندان بان و سلطان با درباریان برابرند:
هر شبی از دام ِ تن ارواح را
میرهانی میکَنی الواح را
میرهند ارواح هر شب زین قفس
فارغان ، نه حاکم و محکوم ِ کَس
شب ز زندان بیخبر ، زندانیان
شب ز دولت بیخبر ، سُلطانیان
@perslit
https://t.me/perslit
❤8👍1
اگر انسان از اندیشیدن به مرگ بگریزد، از اندیشیدن به زندگی نیز میگریزد.
زیرا مرگ است که به لحظات زندگی معنا میبخشد.
تنها کسی که میداند روزی خواهد مرد، میتواند حقیقتاً زیستن را آغاز کند.
🙏مارتین هایدگر
و بدانیم اگر کرم نبود زندگی چیزی کم داشت و اگر خنج نبود لطمه می خورد به قانون درخت و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت
🙏سهراب سپهری
@perslit
https://t.me/perslit
زیرا مرگ است که به لحظات زندگی معنا میبخشد.
تنها کسی که میداند روزی خواهد مرد، میتواند حقیقتاً زیستن را آغاز کند.
🙏مارتین هایدگر
و بدانیم اگر کرم نبود زندگی چیزی کم داشت و اگر خنج نبود لطمه می خورد به قانون درخت و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت
🙏سهراب سپهری
@perslit
https://t.me/perslit
👍2❤🔥1❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دمی با غلامحسین امیرخانی
چهره ِ ماندگار ِ خوشنویسی
زاده ۱۸ بهمن ۱۳۱۸ خورشیدی طالقان
@perslit
https://t.me/perslit
چهره ِ ماندگار ِ خوشنویسی
زاده ۱۸ بهمن ۱۳۱۸ خورشیدی طالقان
@perslit
https://t.me/perslit
❤5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اُشتر به شعر ِ عرب، در حالت است و طرب
گر ذوق نیست تو را، کژ طبع جانوری
🌺سعدی
@perslit
https://t.me/perslit
گر ذوق نیست تو را، کژ طبع جانوری
🌺سعدی
@perslit
https://t.me/perslit
❤4🔥1👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅نام
بیبی فاطمه استرآبادی
(بیبیخانم استرآبادی وزیری)
✅پیشه
نویسنده ، فعال حقوق زنان
✅زاده
۱۲۳۶ خورشیدی،نوکنده، استرآباد، مازندران، ایران
✅درگذشته
۱۳۰۰ خورشیدی ،تهران، ایران
✅پدر و مادر
محمدباقرخان انزانی
خدیجه ملاباجی
✅همسر
موسیخان وزیری
✅فرزندان
حسنعلی وزیری
مولود وزیری
علینقی وزیری
خدیجه افضل وزیری
علیاصغر وزیری
علیرضا وزیری
فتحعلی وزیری
@perslit
https://t.me/perslit
بیبی فاطمه استرآبادی
(بیبیخانم استرآبادی وزیری)
✅پیشه
نویسنده ، فعال حقوق زنان
✅زاده
۱۲۳۶ خورشیدی،نوکنده، استرآباد، مازندران، ایران
✅درگذشته
۱۳۰۰ خورشیدی ،تهران، ایران
✅پدر و مادر
محمدباقرخان انزانی
خدیجه ملاباجی
✅همسر
موسیخان وزیری
✅فرزندان
حسنعلی وزیری
مولود وزیری
علینقی وزیری
خدیجه افضل وزیری
علیاصغر وزیری
علیرضا وزیری
فتحعلی وزیری
@perslit
https://t.me/perslit
❤5
ساقی اَگّرم مِیْ ندهی میمیرم
ور ساغر مِیْ ز کف نهی میمیرم
پیمانهٔ هر که پر شود میمیرد
پیمانهٔ من چو شد تهی میمیرم
🙏سروده از ابوسعید ابوالخیر و دیگران
@perslit
https://t.me/perslit
ور ساغر مِیْ ز کف نهی میمیرم
پیمانهٔ هر که پر شود میمیرد
پیمانهٔ من چو شد تهی میمیرم
🙏سروده از ابوسعید ابوالخیر و دیگران
@perslit
https://t.me/perslit
❤2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از: برنامهی گلها، گلهای رنگارنگ ۲۶۹
ترانه:خواهم که بر زلفت
سروده: شوریده شیرازی
آهنگ: علی اکبر شیدا در مایه دشتی
خواننده: محمد رضا شجریان
تنظیم برای ارکستر: فرامرز پایور
@perslit
https://t.me/perslit
ترانه:خواهم که بر زلفت
سروده: شوریده شیرازی
آهنگ: علی اکبر شیدا در مایه دشتی
خواننده: محمد رضا شجریان
تنظیم برای ارکستر: فرامرز پایور
@perslit
https://t.me/perslit
❤5🙏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هر که شد مَحرمِ دل در حرمِ یار بِمانْد
وان که این کار ندانست در انکار بِمانْد
از صدایِ سخنِ عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبدِ دَوّار بِمانْد
سروده: از غزل شماره ۱۷۸ حافظ
آواز: گوشه یتیمک در مایه ابوعطا
خوانندگان: برادران سعیدی
سال ۱۳۷۴ پل چوبی اصفهان
@perslit
https://t.me/perslit
وان که این کار ندانست در انکار بِمانْد
از صدایِ سخنِ عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبدِ دَوّار بِمانْد
سروده: از غزل شماره ۱۷۸ حافظ
آواز: گوشه یتیمک در مایه ابوعطا
خوانندگان: برادران سعیدی
سال ۱۳۷۴ پل چوبی اصفهان
@perslit
https://t.me/perslit
❤3❤🔥3🙏1
AUD-20251208-WA0007.
3.2 MB
🙏ما همواره با نوریم و با نور زندگی داریم.
🌞اگر روز است با خورشید
🌝و اگر شب است با ماه
"شمس و قمرم آمد در ماهور بابانو پریسا"
شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد
وان سیمبرم آمد وان کان زرم آمد
مستی سرم آمد نور نظرم آمد
چیز دگر ار خواهی چیز دگرم آمد
آن راه زنم آمد توبه شکنم آمد
وان یوسف سیمین بر ناگه به برم آمد
امروز به از دینه ای مونس دیرینه
دی مست بدان بودم کز وی خبرم آمد
آن کس که همیجستم دی من به چراغ او را
امروز چو تنگ گل بر ره گذرم آمد
دو دست کمر کرد او بگرفت مرا در بر
زان تاج نکورویان نادر کمرم آمد
آن باغ و بهارش بین وان خمر و خمارش بین
وان هضم و گوارش بین چون گلشکرم آمد
از مرگ چرا ترسم کو آب حیات آمد
وز طعنه چرا ترسم چون او سپرم آمد
امروز سلیمانم کانگشتریم دادی
وان تاج ملوکانه بر فرق سرم آمد
از حد چو بشد دردم در عشق سفر کردم
یا رب چه سعادتها که زین سفرم آمد
وقتست که می نوشم تا برق زند هوشم
وقتست که برپرم چون بال و پرم آمد
وقتست که درتابم چون صبح در این عالم
وقتست که برغرم چون شیر نرم آمد
بیتی دو بماند اما بردند مرا جانا
جایی که جهان آن جا بس مختصرم آمد
@perslit
https://t.me/perslit
🌞اگر روز است با خورشید
🌝و اگر شب است با ماه
"شمس و قمرم آمد در ماهور بابانو پریسا"
شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد
وان سیمبرم آمد وان کان زرم آمد
مستی سرم آمد نور نظرم آمد
چیز دگر ار خواهی چیز دگرم آمد
آن راه زنم آمد توبه شکنم آمد
وان یوسف سیمین بر ناگه به برم آمد
امروز به از دینه ای مونس دیرینه
دی مست بدان بودم کز وی خبرم آمد
آن کس که همیجستم دی من به چراغ او را
امروز چو تنگ گل بر ره گذرم آمد
دو دست کمر کرد او بگرفت مرا در بر
زان تاج نکورویان نادر کمرم آمد
آن باغ و بهارش بین وان خمر و خمارش بین
وان هضم و گوارش بین چون گلشکرم آمد
از مرگ چرا ترسم کو آب حیات آمد
وز طعنه چرا ترسم چون او سپرم آمد
امروز سلیمانم کانگشتریم دادی
وان تاج ملوکانه بر فرق سرم آمد
از حد چو بشد دردم در عشق سفر کردم
یا رب چه سعادتها که زین سفرم آمد
وقتست که می نوشم تا برق زند هوشم
وقتست که برپرم چون بال و پرم آمد
وقتست که درتابم چون صبح در این عالم
وقتست که برغرم چون شیر نرم آمد
بیتی دو بماند اما بردند مرا جانا
جایی که جهان آن جا بس مختصرم آمد
@perslit
https://t.me/perslit
❤🔥3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درس بزرگی و
دمی با مولوی و امیر حسین ماحوزی
برای ماه و هنجارش که تا بر نشکند کارش
تو لطف آفتابی بین، که در شب ها نهان باشد
🙏از دیوان شمس غزل شمارهٔ ۵۶۸
@perslit
https://t.me/perslit
دمی با مولوی و امیر حسین ماحوزی
برای ماه و هنجارش که تا بر نشکند کارش
تو لطف آفتابی بین، که در شب ها نهان باشد
🙏از دیوان شمس غزل شمارهٔ ۵۶۸
@perslit
https://t.me/perslit
❤4❤🔥2👍1
🌺معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید ( حافظ)
🌺گره گشایی کردن در لغت به معنی کوشش و همت بکار بردن برای حل مشکل است. آدمیان در طول زندگی خود هر کدام همت و کوشش و استعدادشان را در راهی صرف می کنند. تصور کنید که کیسه ای با چندین گره در دست داریم. اگر وقت و عمر ِ عزیزمان را صرف کردیم و از این کیسه گره گشایی کردیم ولی کیسه را تهی و خالی یافتیم چه حالی پیدا می کنیم؟
🌺در گُشاد ِ عُقدهها گشتی تو پیر
عقدهٔ چندی دگر بگشاده گیر (عقده = گره)
عقده را بگشاده گیر ای منتهی
عقدهٔ سختست بر کیسهٔ تهی
( مثنوی مولوی)
🌺مولوی هشدار داد که بدنبال گره گشایی از کیسه های تهی مباش. حافظ فرمود همانا بهترین محل برای صرف ِ کوشش و همت گشودن گره های زلف ِ یار است. توضیح اینکه زمان قدیم گیسوان را بکمک مشک و عنبر معطر می کرده اند که با باز کردن آن محیط را معطر می کرده همانطور که با باز کردن در نافه( کیسه معطر اهو) فضا عطر اگین می شود. حافظ زیاد در این باب سروده مثلا:
به ادب نافه گشایی کن از ان زلف سیاه
جای دلهای عزیز است به هم بر مزنش
🌺خلاصه اینکه اگر چه زلف ِ یار ظاهرا پر پیچ و خم و سیاه و تابدار بنظر می رسد و این همانا صفت مشکلات و سختیهایی است که در زندگی با آن ها روبرو می شویم ولی اگر حوصله و پایداری کنیم و به گره گشایی آنها بنشینیم عطر جانبخشش روح مان را نوازش می دهد.
برای اینکه پیام بیت بهتر به جانمان بنشیند چند نکته از ظرافت ها و طنازی های ادبی نهفته در آن را بیان می داریم.
🌺واژگان "یار" و "باز" با هم جناس نقطه دارند. یعنی هم جنس اند بجز اینکه فقط در نقطه متفاوت اند. حافظ باز هم جناس نقطه بکار برده و برای اینکه هنرش وضوح بیشتری داشته باشد کلمات را کنار هم می آورد مثلا:
تنور لاله چنان بر فروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد .
🌺"شبی خوش است" ایهام دارد
معنی اول: امشب خوش است.
معنی دوم: زلف یار خوش است. چون در بسیاری از موارد زلف را به شب تشبیه کرده مثلا:
تا دم از شام سر زلف سیاهت نزند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست.
🌺واژه " قصه" ایهام دارد.
معنی اول: با این شیوه و با این روش شب را طولانی کنید. توجه دارید که با گره گشایی هم به کاری مشغول می شویم شب برایمان طولانی می شود و هم گیسوان یار با باز کردن بلندتر می شود.
معنی دوم: در باز کردن حلقه های زلف یار قصه ها و داستانها و راز هایی نهفته است.
🌺معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
🙏یلدا هنگامه چیرگی نور بر تاریکی فرخنده باد
@perslit
https://t.me/perslit
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید ( حافظ)
🌺گره گشایی کردن در لغت به معنی کوشش و همت بکار بردن برای حل مشکل است. آدمیان در طول زندگی خود هر کدام همت و کوشش و استعدادشان را در راهی صرف می کنند. تصور کنید که کیسه ای با چندین گره در دست داریم. اگر وقت و عمر ِ عزیزمان را صرف کردیم و از این کیسه گره گشایی کردیم ولی کیسه را تهی و خالی یافتیم چه حالی پیدا می کنیم؟
🌺در گُشاد ِ عُقدهها گشتی تو پیر
عقدهٔ چندی دگر بگشاده گیر (عقده = گره)
عقده را بگشاده گیر ای منتهی
عقدهٔ سختست بر کیسهٔ تهی
( مثنوی مولوی)
🌺مولوی هشدار داد که بدنبال گره گشایی از کیسه های تهی مباش. حافظ فرمود همانا بهترین محل برای صرف ِ کوشش و همت گشودن گره های زلف ِ یار است. توضیح اینکه زمان قدیم گیسوان را بکمک مشک و عنبر معطر می کرده اند که با باز کردن آن محیط را معطر می کرده همانطور که با باز کردن در نافه( کیسه معطر اهو) فضا عطر اگین می شود. حافظ زیاد در این باب سروده مثلا:
به ادب نافه گشایی کن از ان زلف سیاه
جای دلهای عزیز است به هم بر مزنش
🌺خلاصه اینکه اگر چه زلف ِ یار ظاهرا پر پیچ و خم و سیاه و تابدار بنظر می رسد و این همانا صفت مشکلات و سختیهایی است که در زندگی با آن ها روبرو می شویم ولی اگر حوصله و پایداری کنیم و به گره گشایی آنها بنشینیم عطر جانبخشش روح مان را نوازش می دهد.
برای اینکه پیام بیت بهتر به جانمان بنشیند چند نکته از ظرافت ها و طنازی های ادبی نهفته در آن را بیان می داریم.
🌺واژگان "یار" و "باز" با هم جناس نقطه دارند. یعنی هم جنس اند بجز اینکه فقط در نقطه متفاوت اند. حافظ باز هم جناس نقطه بکار برده و برای اینکه هنرش وضوح بیشتری داشته باشد کلمات را کنار هم می آورد مثلا:
تنور لاله چنان بر فروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد .
🌺"شبی خوش است" ایهام دارد
معنی اول: امشب خوش است.
معنی دوم: زلف یار خوش است. چون در بسیاری از موارد زلف را به شب تشبیه کرده مثلا:
تا دم از شام سر زلف سیاهت نزند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست.
🌺واژه " قصه" ایهام دارد.
معنی اول: با این شیوه و با این روش شب را طولانی کنید. توجه دارید که با گره گشایی هم به کاری مشغول می شویم شب برایمان طولانی می شود و هم گیسوان یار با باز کردن بلندتر می شود.
معنی دوم: در باز کردن حلقه های زلف یار قصه ها و داستانها و راز هایی نهفته است.
🌺معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
🙏یلدا هنگامه چیرگی نور بر تاریکی فرخنده باد
@perslit
https://t.me/perslit
❤3
Audio
🌺شرح بیت:
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
🙏یلدا هنگامه چیرگی نور بر تاریکی فرخنده باد
@perslit
https://t.me/perslit
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
🙏یلدا هنگامه چیرگی نور بر تاریکی فرخنده باد
@perslit
https://t.me/perslit
👍2
وان نار به کردار یکی حُقهٔ ساده
بیجاده همه رنگ بدان حقه بداده
لختی گهر سرخ در آن حقه نهاده
توتو سلب زرد بر آن روی فتاده
بر سرش یکی غالیهدانی بگشاده
واکَنده در آن غالیه دان سونش ِدینار
🙏منوچهری
به کردار: مانند
حُقِّه: ظرفی کوچک برای نگهداری جواهر
ساده: بی نقش و نگار
بیجاده: سنگی قیمتی مانند یاقوت
توتو: پرده پرده
سَلَب:جامه
غالیه دان: ظرفی که در آن غالیه ریزند. مجازاً شاعران آن را به معانی دهان و چاه زنخدان و غیره آورده اند
غالیه: ماده ای خوشبو ترکیب یافته از مشک و عنبر و ... که برای خوشبو کردن گیسوان و تقویت دماغ بکار می رفته
سونش: ریزگی فلزات را گویند که از دَم ِسوهان ریزد و به عربی براده خوانند
🍂انارجعبه ِ کوچکِ جواهری است که رنگش را از یاقوت گرفته. داخلش گوهر های سرخ قرار داده شده. این گوهر ها با لباس پرده پرده ی زرد رنگ پوشیده شده اند. بر سرِ آن یک ظرف ِکوچک ِ عطر قرار داده شده که داخلش ریزه های طلا ریخته شده است.
@perslit
https://t.me/perslit
بیجاده همه رنگ بدان حقه بداده
لختی گهر سرخ در آن حقه نهاده
توتو سلب زرد بر آن روی فتاده
بر سرش یکی غالیهدانی بگشاده
واکَنده در آن غالیه دان سونش ِدینار
🙏منوچهری
به کردار: مانند
حُقِّه: ظرفی کوچک برای نگهداری جواهر
ساده: بی نقش و نگار
بیجاده: سنگی قیمتی مانند یاقوت
توتو: پرده پرده
سَلَب:جامه
غالیه دان: ظرفی که در آن غالیه ریزند. مجازاً شاعران آن را به معانی دهان و چاه زنخدان و غیره آورده اند
غالیه: ماده ای خوشبو ترکیب یافته از مشک و عنبر و ... که برای خوشبو کردن گیسوان و تقویت دماغ بکار می رفته
سونش: ریزگی فلزات را گویند که از دَم ِسوهان ریزد و به عربی براده خوانند
🍂انارجعبه ِ کوچکِ جواهری است که رنگش را از یاقوت گرفته. داخلش گوهر های سرخ قرار داده شده. این گوهر ها با لباس پرده پرده ی زرد رنگ پوشیده شده اند. بر سرِ آن یک ظرف ِکوچک ِ عطر قرار داده شده که داخلش ریزه های طلا ریخته شده است.
@perslit
https://t.me/perslit
❤5
قرارداد استخدام استاد بدیع الزمان فروزانفر در دارالمعلمین عالی(دانشگاه خوارزمی فعلی) قبل از تاسیس دانشگاه تهران
در این قرارداد هنوز لغات معادلی ساخته نشده و از کلمات فرنگی "کنترات" و "پرسنل" استفاده شده است.
@perslit
https://t.me/perslit
در این قرارداد هنوز لغات معادلی ساخته نشده و از کلمات فرنگی "کنترات" و "پرسنل" استفاده شده است.
@perslit
https://t.me/perslit
❤3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اجرای "آرینا شیلو" دانش آموز اوکرایینی_ بلغاری مدرسه هنرهای نمایشی
🙏آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
@perslit
https://t.me/perslit
🙏آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
@perslit
https://t.me/perslit
👏3