دمی در هوای ادب پارسی
631 subscribers
905 photos
508 videos
397 files
950 links
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس

"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گلستان سعدی
باب چهارم در فواید خاموشی
حکایت شمارهٔ ۵

جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی‌حرمتی همی‌کرد. گفت: اگر این نادان نبودی، کارِ وی با نادانان بدینجا نرسیدی.

دو عاقل را نباشد کین و پیکار
نه دانا می ستیزد با سبکسار

اگر نادان به وحشت سخت گوید
خردمندش به نرمی دل بجوید

دو صاحبدل نگه دارند مویی
همیدون سرکشی و آزرم‌جویی

و گر بر هر دو جانب جاهلانند
اگر زنجیر باشد، بگسلانند

یکی را زشت‌خویی داد دشنام
تحمّل کرد و گفت: ای خوب فرجام

بتر زآنم که خواهی گفتن، آنی
که دانم، عیب من چون من ندانی
@perslit
https://t.me/perslit
سوسن ِ چلچراغ ِ واژگون، گلی کمیاب که تنها در روستای داماش ِ گیلان و منطقه ای در جمهوری آذربایجان با عمری کوتاه در حدود دو ماه یافت می شود.

سوسن نماد ِ زبان آوری و گویایی است چرا که گویی چندین زبان دارد‌:

بسانِ سوسن اگر ده زبان شود حافظ
چو غنچه پیش ِ تواش مُهر در دهان باشد
🙏بیت هفتم از غزل ۱۶۰
@perslit
https://t.me/perslit
Saz Va Avaz
Mohammad Reza Shajarian
از آلبوم معمای هستی

سروده حافظ
آواز محمدرضا شجریان
سه تار محمدرضا لطفی
نی عبدالنقی افشارنیا
موسیقی در دستگاه شور


مرا می‌بینی و هر دَم زیادَت می‌کنی دَردَم
تو را می‌بینم و میلم زیادَت می‌شود هر دَم

به سامانم نمی‌پرسی، نمی‌دانم چه سر داری
به درمانم نمی‌کوشی، نمی‌دانی مگر دردم؟

نه راه است این که بُگذاری مرا بر خاک و بُگریزی
گُذاری آر و بازم پرس تا خاکِ رَهَت گردم

ندارم دستت از دامن، به جز در خاک و آن دَم هَم
که بر خاکم روان گَردی بگیرد دامنت گَردم

فرو رفت از غمِ عشقت دَمَم دَم می‌دهی تا کی؟
دَمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جُستم
رُخَت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم

کشیدم در بَرَت ناگاه و شد در تابْ گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فِدا کردم

تو خوش می‌باش با حافظ، برو گو خصم جان می‌ده
چو گرمی از تو می‌بینم، چه باک از خصمِ دَم سَردم
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بچه ها مشتاقانه بدنبال نوشیدن شیر از مادرند ، اگرچه از راز این اشتیاق بی خبرند

هم‌ چو میل ِ کودکان با مادران
سرّ ِ میل ِ خود نداند در لِبان
🙏مثنوی مولوی دفتر ۴ بیت ۳۶۴۱

لبِان : شیر مکیدن ؛ شیر نوشیدن          

@perslit
https://t.me/perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «بر جَبین نقش کُن از خونِ دلِ من خالی تا بدانند که قربانِ تو کافِرکیشم 🙏حافظ رفت حاجی به طوافِ حرم و باز آمد ما به قربانِ تو رفتیم و همانجاماندیم 🙏میرنجات اصفهانی  @perslit https://t.me/perslit»
AUD-20250608-WA0005.
1.4 MB
🙏 بیم و امید
غزل شماره ۸۷۶  دیوان شمس

تا چند خرقه بر درم از بیم و از امید
در ده شراب و واخرم از بیم و از امید

پیش آر جام آتش اندیشه سوز را
کاندیشه‌هاست در سرم از بیم و از امید

کشتی نوح را که ز طوفان امان ماست
بنما که زیر لنگرم از بیم و از امید

آن زر سرخ و نقد طرب را بده که من
رخسار زرد چون زرم از بیم و از امید

در حلقه ز آنچ دادی در حلق من بریز
کآخر چو حلقه بر درم از بیم و از امید

بار دگر به آب ده این رنگ و بوی را
کاین دم به رنگ دیگرم از بیم و از امید

ز آبی که آب کوثر اندر هوای اوست
کاندر هوای کوثرم از بیم و از امید

در عین آتشم چو خلیلم فرست آب
کاذر مثال بتگرم از بیم و از امید

کوری چشم بد تو ز چشمم نهان مشو
کز چشم‌ها نهانترم از بیم و از امید

در آفتاب روی خودم دار زانک من
مانند این غزل ترم از بیم و از امید
@perslit
https://t.me/perslit
رو در صف بندگان ما باش و مترس
خاک در آسمان ما باش و مترس

گر جملهٔ خلق قصد جان تو کنند
دل تنگ مکن ، از آن ما باش و مترس

🙏رباعی از دیوان شمس

@perslit
https://t.me/perslit
Ey Iran ~ Music-Fa.Com
Mohammad Noori ~ Music-Fa.Com
♩♬♫♪♭ در روح و جان من می‌مانی ای وطن

سروده : تورج نگهبان
آهنگساز : محمد سریر در دستگاه ماهور
صدا : محمد نوری

در روح و جان من می مانی؛ ای وطن
به زیر پافتد آن دلی؛ که بهر تو نلرزد!
شرح این عاشقی…
ننشیند در سخن؛ که بهر عشق والای تو همه جهان نیارزد!

ای ایران ایران! دور از دامان پاکت
دستِ دگران، بد گهران
ای عشق سوزان! ای شیرین ترین رویای من
تو بمان؛ در دل و جان…

ای ایران ایران!
گلزارِ سبزت؛ دور از تو تاراج خزان جور زمان
ای مهرِ رخشان…
ای روشنگر دنیای من به جهان؛ تو بمان

سبزی صد چمن سرخی خون من
سپیدی طلوع سحر؛ به پرچمت نشسته
شرح این عاشقی؛ ننشیند در سخن!
بمان که تا ابد هستیم، به هستی تو بسته

ای ایران ایران! دور از دامان پاکت
دستِ دگران، بد گهران
ای عشق سوزان! ای شیرین ترین رویای من
تو بمان؛ در دل و جان…

ای ایران ایران!
گلزارِ سبزت؛ دور از تو تاراج خزان جور زمان
ای مهرِ رخشان…
ای روشنگر دنیای من به جهان؛ تو بمان
@perslit
https://t.me/perslit
2
ایران از پای نمی‌اُفتد، می‌تپد و چون قُقنوس از خاکستر خود برمی‌خیزد؛ مانندِ دُلفین جَست می‌زند و پیدا می‌شود و نهان می‌شود، و باز از نو پدیدار. هر کجا که گمان کنید که نیست، درست همانجا هست، در هر لباس، هر سیما، چه در زربفت و چه در کرباس، چه گویا و چه خاموش.

هزاران هزار صدا در خرابه‌هایِ تو پیچید که: «دیوان آمد، دیوان آمد!» این صدا در خرابه‌هایِ دیگر نیز پیچیده‌ است و گوشِ روزگار با آن آشناست؛ ولی دیوان می‌آیند و می‌روند، غولان می‌آیند و می‌روند، دوالپایان پاورچین پاورچین می‌گذرند، و آن روندهٔ بزرگ که ایران نام دارد، می‌ماند.
محمد‌علی اسلامی ندوشن
برگرفته از فصلنامهٔ هستی، تابستانِ ۱۳۷۲ خورشیدی، ص ۱۸۴–۱۸۳
@perslit
https://t.me/perslit
Audio
Gholam Hosein Banan || www.myeasymusic.ir
🌷از برنامه گلهای رنگارنگ ۲۴۵ در دستگاه همایون

سروده: محمد بی ريای گيلانی (متخلص به شيدا)
زاده ۱۲۹۸ خورشيدی بندرانزلی
درگذشته ۱۳۷۳ نیشابور در کنار آرامگاه عطار

آواز: غلامحسین بنان
زاده ۱۲۹۰ تهران
درگذشته ۱۳۶۴ تهران

پیانو : مرتضی محجوبی
زاده ۱۲۷۸ خورشیدی تهران
درگذشته ۱۳۴۴ تهران


خواهم ای گل خار گردم تا به دامانت نشینم
یا اگر خواهی به چشم دشمن جانت نشینم

گر سیه بخت و سیه فامم خوشا برمن که روزی
خال گردم درکنار لعل خندانت نشینم

گر بریزی خون من با غمزه, گردم لعل احمر
تا چو گردنبند بالای گریبانت نشینم

وز نماند غیر مشتی استخوان از پیکر من
شانه گردم درخم زلف پریشانت نشینم

استخوانم نیز خاکستر کند گر سوز هجران
چون غبار آرزو بر طاق ایوانت نشینم

می دهی خاکسترم را گر به باد نامرادی
سایه گردم زیر پای شمع رخشانت نشینم

سایه ام گر محو گردد پیش خورشید جمالت
خواب نوشین سحر گردم به مژگانت نشینم

گر شوی بیدار و بگشائی ز هم پیوند مژگان
فتنه گردم، ناز گردم، پشت چشمانت نشینم

عاقبت زان روز کز شیدا اثر باقی نماند
شعر گردم در دهان شکر افشانت نشینم
@perslit
https://t.me/perslit
3
Door Masho - Davlatmand Kholov
Door Masho - Davlatmand Kholov
🎼 دور مشو دور مشو
آهنگساز و خواننده و نوازنده دو تار
دولتمند خال اُف
زاده ۱۳۲۸ خورشیدی داغستان تاجیکستان
درگذشته ۱۴۰۲ خورشیدی دوشنبه تاجیکستان

🎼 از غزل شمارهٔ  ۷۳۰ صائب (فقط بیت اول را انتخاب نموده، که مصرع دوم را هم وارونه خوانده است)
         
گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا
ویران اگر نمی کنی، آباد کن مرا

🎼 از غزل منسوب به دیوان شمس

ای شده غره در جهان دور مشو دور مشو
یار و نگار در برت دور مشو دور مشو

خلق منم خانه منم دام منم دانه منم
عاقل و دیوانه منم دور مشو دور مشو

میر منم پیر منم بسته به زنجیر منم
صاحب تدبیر منم دور مشو دور مشو

شمس شكرریز منم مفخر تبریز منم
خنجر خونریز منم دور مشو دور مشو
@perslit
https://t.me/perslit
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♩♬♫♪♭ در روح و جان من می‌مانی ای وطن

سروده : تورج نگهبان
آهنگساز : محمد سریر در دستگاه ماهور
صدا : محمد نوری

در روح و جان من می مانی؛ ای وطن
به زیر پافتد آن دلی؛ که بهر تو نلرزد!
شرح این عاشقی…
ننشیند در سخن؛ که بهر عشق والای تو همه جهان نیارزد!

ای ایران ایران! دور از دامان پاکت
دستِ دگران، بد گهران
ای عشق سوزان! ای شیرین ترین رویای من
تو بمان؛ در دل و جان…

ای ایران ایران!
گلزارِ سبزت؛ دور از تو تاراج خزان جور زمان
ای مهرِ رخشان…
ای روشنگر دنیای من به جهان؛ تو بمان

سبزی صد چمن سرخی خون من
سپیدی طلوع سحر؛ به پرچمت نشسته
شرح این عاشقی؛ ننشیند در سخن!
بمان که تا ابد هستیم، به هستی تو بسته

ای ایران ایران! دور از دامان پاکت
دستِ دگران، بد گهران
ای عشق سوزان! ای شیرین ترین رویای من
تو بمان؛ در دل و جان…

ای ایران ایران!
گلزارِ سبزت؛ دور از تو تاراج خزان جور زمان
ای مهرِ رخشان…
ای روشنگر دنیای من به جهان؛ تو بمان
@perslit
https://t.me/perslit
3
🌺 غزل شمارهٔ ۷۳۰ صائب

گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا
ویران اگر نمی کنی، آباد کن مرا

ز افتادگی مباد شوم بار خاطرت
تا هست پای رفتنی آزاد کن مرا

خواری کشیدگان به عزیزی رسند زود
زان پیشتر که یاد کنی یاد کن مرا

گر داد من نمی دهی ای پادشاه حسن
یکباره پایمال ز بیداد کن مرا

حیف است اگر چه کذب رود بر زبان تو
از وعده دروغ، دلی شاد کن مرا

پیوسته است سلسله خاکیان به هم
بر هر زمین که سایه کنی، یاد کن مرا

شاید به گرد قافله بیخودان رسم
ای پیر دیر، همتی امداد کن مرا

پر کن ز باده تا خط بغداد جام من
فرمانروای خطه بغداد کن مرا

درمانده ام به دست دل همچو سنگ خود
سرپنجه تصرف فرهاد کن مرا

گشته است خون مرده جهان ز آرمیدگی
دیوانه قلمرو ایجاد کن مرا

بی حاصلی ز سنگ ملامت بود حصار
چون سرو و بید ز ثمر آزاد کن مرا

دارد به فکر صائب من گوش، عالمی
یک ره تو نیز گوش به فریاد کن مرا
@perslit
https://t.me/perslit
🙏3😍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏گرفتار شدن ِ شاهینی که به شکار جوجه های مرغ ِ مادر آمده است.

هنوزم ز خُردی به خاطر در است
که در لانـﮥ ماکیان برده دست
به منقارم آنسان به سختی گَزید
که اشکم چو خون از رگ آن دم جهید
پدر خنده بر گریه ام زد که هان!
وطن داری آموز از ماکیان

سروده: علی اکبر دهخدا
📗 از کتاب: چرند و پرند

ماکیان: خانواده‌ای از پرندگان اهلی، مانند مرغ خانگی و بوقلمون
@perslit
https://t.me/perslit
👍43
@sokhanranihaa
@sokhanranihaa
دمی با عبدالحمید ضیایی
درباره نیاز امروز به حافظ و مولوی
@perslit
https://t.me/perslit
4🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو
چرا صبور نباشم که جور یار کشم؟!


🙏دمی با سعدی و آواز افشاری در مکتب اصفهان

🌺زاد روز هشتاد و یک سالگی استاد سید رضا طباطبایی فرخنده باد

@perslit
https://t.me/perslit
3
دیوان شمس غزل ۱۷۵۸

در وصالت چه را بیاموزم
در فراقت چه را بیاموزم

یا تو با درد من بیامیزی
یا من از تو دوا بیاموزم

می‌گریزی ز من که نادانم
یا بیامیز یا بیاموزم

پیش از این ناز و خشم می‌کردم
تا من از تو جدا بیاموزم

چون خدا با تو است در شب و روز
بعد از این از خدا بیاموزم

در فراقت سزای خود دیدم
چون بدیدم سزا بیاموزم

خاک پای تو را به دست آرم
تا از او کیمیا بیاموزم

آفتاب تو را شوم ذرّه
معنی‌والضحی بیاموزم

کهربای تو را شوم کاهی
جذبهٔ کهربا بیاموزم

از دو عالم دو دیده بردوزم
این من از مصطفی بیاموزم

سِرّ مازاغ و ماطغی را من
جز از او از کجا بیاموزم

در هوایش طواف سازم تا
چون فلک در هوا بیاموزم

بند هستی فروگشادم تا
همچو مه بی‌قبا بیاموزم

همچو ماهی زره ز خود سازم
تا به بحر آشنا بیاموزم

همچو دل خون خورم که تا چون دل
سیر بی‌دست و پا بیاموزم

در وفا نیست کس تمام استاد
پس وفا از وفا بیاموزم

ختمش این شد که خوش‌ لقای منی
از تو خوش خوش‌ لقا بیاموزم
@perslit
https://t.me/perslit
1
شب رفت صبوح آمد
غم رفت فتوح آمد
خورشید درخشان شد
تا باد چنین بادا
🙏دیوان شمس

عرفایی مانند مولوی به "دنیای هولوگرافیک" می اندیشند. گردش شب و روز و ماه و فصل برایشان کافی است که تمامی جهان را دریابند.

"جهان هولوگرافیک" , جـهانی است که هر قطعه کو‌چک و هر ذره آن ، ‌‎ تمام ویژگی‌ها و اطلاعات کل را در بر دارد، یعنی تمامی محتوای کل در هر جزء ‌‎ نیز پنهان و درج شده است‌.

📕کتاب : جهان هولوگرافیک
نوشته: مایکل تالبوت
برگردان: زنده یاد داریوش مهرجویی
📚نشر: هرمس
@perslit
https://t.me/perslit
AUD-20250818-WA0009.
2.9 MB
🌺دمی با حافظ و
آواز و ضرب مرشد محمد مرادی

آن کیست کز رویِ کرم، با ما وفاداری کند؟
بر جایِ بدکاری چو من، یک دَم نکوکاری کند

اول به بانگِ نای و نی، آرد به دل پیغامِ وی
وانگه به یک پیمانه مِی، با من وفاداری کند

دلبر که جان فرسود از او، کامِ دلم نَگْشود از او
نومید نتْوان بود از او، باشد که دلداری کند

گفتم گره نَگْشوده‌ام، زان طُرِّه تا من بوده‌ام
گفتا مَنَش فرموده‌ام، تا با تو طَرّاری کند

پشمینه‌پوشِ تندخو، از عشق نشنیده‌است بو
از مَستیَش رمزی بگو، تا تَرکِ هشیاری کند

چون من گدایِ بی‌نشان، مشکل بُوَد یاری چُنان
سلطان کجا عیشِ نهان، با رندِ بازاری کند؟

زان طُرِّهٔ پُرپیچ و خَم، سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند؟

شد لشکرِ غم بی عدد، از بخت می‌خواهم مدد
تا فخرِ دین عَبدُالصَّمَد، باشد که غمخواری کند

با چشمِ پُرنیرنگِ او، حافظ مکن آهنگِ او
کان طُرِّهٔ شبرنگِ او، بسیار طَرّاری کند

@perslit
https://t.me/perslit
6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مناظره خیام و مولوی
درباره خدا ، عشق ، زندگی

خیام
زاده ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی نیشابور
درگذشته ۱۲ آذر ۵۱۰ خورشیدی نیشابور

مولوی
زاده ۱۵ مهر ۵۸۶ هجری خورشید بلخ
درگذشته ۴ دی ۶۵۲ هجری خورشیدی قونیه
@perslit
https://t.me/perslit
5