🙏برگزیده داستان کوتاه در جشنواره "با من سخن بگو" درباره "اوتیسم"
"کسی اسم این زن را صدا نمیزند"
نویسنده بانو مرجان موسویان
گروه ساختمان را دنبال عکس زنی که بچه داشته باشد بالا و پایین میکنم. فقط چندتا از مردها عکس دارند؛ عکس تکی. جز مدیر ساختمان اسم آشنایی نمیبینم. صورتم را توی بالش فشار میدهم. گرهی دستمال دور سرم را شل میکنم.
لای صدای گریه و حرفهای مبهم بچه، دنبال صدای دیگری میگردم که زن را صدا بزند، اسمش را بفهمم و برایش پیام بگذارم. متن پیام را در یادداشت گوشیام مینویسم:”همسایهی محترم، صدای شما باعث سلبِ... ” پاکاش میکنم. با این چهار کلام باور نمیکند صدایشان چطور توی خانهی ما میپیچد.
روی تخت غلت میزنم، گوشی را نزدیک دیوار مشترک میبرم و دکمه ضبط صدا را میزنم. زن فریاد میزند:” دستکشات رو درنیار، صورتت خون افتاد.” بچه گریه میکند کلمهی نامفهوم همیشگیاش را تکرار میکند و زن جیغ میکشد که:” اینقدر نگو ببخشید.” فهمیدن کلمهی تکراریِ بچه، حالم را شبیه کسی میکند که اولین تکهی ریزپازلِ هزارتکه را سر جایش گذاشته. صدا را ذخیره میکنم.
خورشید سر صبح دارد از چشمم رد میشود، مغزم را نیش میزند. دستمال دور سرم را میکشم روی چشمم. اشکم راه میگیرد. گریهی بچهها دیوانهام میکند؛ عین صدای خندهشان. نمیدانم از سه سال پیش همچین روزی، که بچهام توی اتاق زایمان جای گریه ناله کرد، اینجور شدم یا چند ساعت بعدش، وقتی بدن بیجاناش را توی بغلم گذاشتند و زار زدنم بین صدای گریهی نوزادها و خندهی مادرهایشان گم شد؟!
بچهی همسایه جیغ میکشد، انگار دارد از بلندی میکشد بالا و میپرد پایین. گرومپاش را میشنوم. زن میگوید:” نپر !راه برو. کف پات رو بذار زمین، اینجوری، عین مامان” صدای پریدنش قطع نمیشود، به گریه میافتد. زمین زیر تخت میلرزد. دلم برای سکوت کرکنندهی روزهای قبل از آمدنشان تنگ شده. آرنجم را زیر تنم ستون میکنم و خودم را از تخت بیرون میآورم.
مینشینم پای لپتاپ، آخرین جملهی فصل اول رمانم نصفهرها شده، کلماتش خاک گرفته. صدای خنده بچه دور خانه میدود، صدای زن دنبالش، میگوید:” وایسا یه لقمه دیگه بخور.” بچه عُق میزند و جیغاش مدام میشود. مشتام را پر میکنم. میکوبم به دیوار مشترک. درد میپیچد توی انگشتانم. صدای زن قطع میشود، صدای شترقِ سیلی و سکوت بچه خانه را پر میکند. نیشام باز میشود،نمیدانم دلم خنک شده یا نشئهی سکوت شدهام.
نفس عمیق میکشم و برمیگردم پشت میز. دستم را روی صفحه کلید نگذاشتهام که صدای نفس بچه میآید. تیز میکشدش توی سینه و بیرون نمیدهد، زهر کتکاش را با گریه میپاشد بیرون جوری که حروف ببخشیدش بههم میریزد. زن انگاردستش را روی دهان بچه گذاشته.
موزیک پخش میکنم. آنقدر زیادش میکنم که شیشهی اتاق بلرزد. مشتی دارد میکوبد به دیوار یا در. بلند میشوم. بدون اینکه از چشمی نگاه کنم در را باز میکنم. چراغ راهرو با حرکتِ زن روشن میشود و قرمزی چشمها و نوک بینیاش را میبینم.
درِآسانسور را با دستاش نگهداشته. نفس میزند. نمیگذارد حرف بزنم میگوید:” از وقتی پدرش ولمون کرده داروها آرومش نمیکنن. داره بدتر میشه، میگی چکار کنم؟ بکشمش؟ ” دهانم خشک میشود، نمیگذارد حرف بزنم، میچپد توی آسانسور. در آسانسور بسته نشده که زن میگوید:” ببخشید”.
@perslit
https://t.me/perslit
"کسی اسم این زن را صدا نمیزند"
نویسنده بانو مرجان موسویان
گروه ساختمان را دنبال عکس زنی که بچه داشته باشد بالا و پایین میکنم. فقط چندتا از مردها عکس دارند؛ عکس تکی. جز مدیر ساختمان اسم آشنایی نمیبینم. صورتم را توی بالش فشار میدهم. گرهی دستمال دور سرم را شل میکنم.
لای صدای گریه و حرفهای مبهم بچه، دنبال صدای دیگری میگردم که زن را صدا بزند، اسمش را بفهمم و برایش پیام بگذارم. متن پیام را در یادداشت گوشیام مینویسم:”همسایهی محترم، صدای شما باعث سلبِ... ” پاکاش میکنم. با این چهار کلام باور نمیکند صدایشان چطور توی خانهی ما میپیچد.
روی تخت غلت میزنم، گوشی را نزدیک دیوار مشترک میبرم و دکمه ضبط صدا را میزنم. زن فریاد میزند:” دستکشات رو درنیار، صورتت خون افتاد.” بچه گریه میکند کلمهی نامفهوم همیشگیاش را تکرار میکند و زن جیغ میکشد که:” اینقدر نگو ببخشید.” فهمیدن کلمهی تکراریِ بچه، حالم را شبیه کسی میکند که اولین تکهی ریزپازلِ هزارتکه را سر جایش گذاشته. صدا را ذخیره میکنم.
خورشید سر صبح دارد از چشمم رد میشود، مغزم را نیش میزند. دستمال دور سرم را میکشم روی چشمم. اشکم راه میگیرد. گریهی بچهها دیوانهام میکند؛ عین صدای خندهشان. نمیدانم از سه سال پیش همچین روزی، که بچهام توی اتاق زایمان جای گریه ناله کرد، اینجور شدم یا چند ساعت بعدش، وقتی بدن بیجاناش را توی بغلم گذاشتند و زار زدنم بین صدای گریهی نوزادها و خندهی مادرهایشان گم شد؟!
بچهی همسایه جیغ میکشد، انگار دارد از بلندی میکشد بالا و میپرد پایین. گرومپاش را میشنوم. زن میگوید:” نپر !راه برو. کف پات رو بذار زمین، اینجوری، عین مامان” صدای پریدنش قطع نمیشود، به گریه میافتد. زمین زیر تخت میلرزد. دلم برای سکوت کرکنندهی روزهای قبل از آمدنشان تنگ شده. آرنجم را زیر تنم ستون میکنم و خودم را از تخت بیرون میآورم.
مینشینم پای لپتاپ، آخرین جملهی فصل اول رمانم نصفهرها شده، کلماتش خاک گرفته. صدای خنده بچه دور خانه میدود، صدای زن دنبالش، میگوید:” وایسا یه لقمه دیگه بخور.” بچه عُق میزند و جیغاش مدام میشود. مشتام را پر میکنم. میکوبم به دیوار مشترک. درد میپیچد توی انگشتانم. صدای زن قطع میشود، صدای شترقِ سیلی و سکوت بچه خانه را پر میکند. نیشام باز میشود،نمیدانم دلم خنک شده یا نشئهی سکوت شدهام.
نفس عمیق میکشم و برمیگردم پشت میز. دستم را روی صفحه کلید نگذاشتهام که صدای نفس بچه میآید. تیز میکشدش توی سینه و بیرون نمیدهد، زهر کتکاش را با گریه میپاشد بیرون جوری که حروف ببخشیدش بههم میریزد. زن انگاردستش را روی دهان بچه گذاشته.
موزیک پخش میکنم. آنقدر زیادش میکنم که شیشهی اتاق بلرزد. مشتی دارد میکوبد به دیوار یا در. بلند میشوم. بدون اینکه از چشمی نگاه کنم در را باز میکنم. چراغ راهرو با حرکتِ زن روشن میشود و قرمزی چشمها و نوک بینیاش را میبینم.
درِآسانسور را با دستاش نگهداشته. نفس میزند. نمیگذارد حرف بزنم میگوید:” از وقتی پدرش ولمون کرده داروها آرومش نمیکنن. داره بدتر میشه، میگی چکار کنم؟ بکشمش؟ ” دهانم خشک میشود، نمیگذارد حرف بزنم، میچپد توی آسانسور. در آسانسور بسته نشده که زن میگوید:” ببخشید”.
@perslit
https://t.me/perslit
کسی اسم این زن را صدا نمیزند
داستان کوتاه
"کسی اسم این زن را صدا نمی زند"
برگزیده جشنواره "با من سخن بگو"
راوی و نویسنده بانو "مرجان موسویان"
@perslit
https://t.me/perslit
"کسی اسم این زن را صدا نمی زند"
برگزیده جشنواره "با من سخن بگو"
راوی و نویسنده بانو "مرجان موسویان"
@perslit
https://t.me/perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎼 حیلت رها کن
آهنگساز و خواننده و نوازنده دو تار
دولتمند خال اُف
موسیقیدان و استاد فلک( موسیقی محلی جنوب تاجیکستان)
زاده ۲۶ اکتبر ۱۹۵۰ ( ۴ آبان ۱۳۲۸ ) در داغستان تاجیکستان
درگذشته ۱۸ فوریه ۲۰۲۴ ( ۲۹ بهمن ۱۴۰۲ ) در دوشنبه تاجیکستان
🎼 غزل شمارهٔ ۲۱۳۱ دیوان شمس
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
@perslit
https://t.me/perslit
آهنگساز و خواننده و نوازنده دو تار
دولتمند خال اُف
موسیقیدان و استاد فلک( موسیقی محلی جنوب تاجیکستان)
زاده ۲۶ اکتبر ۱۹۵۰ ( ۴ آبان ۱۳۲۸ ) در داغستان تاجیکستان
درگذشته ۱۸ فوریه ۲۰۲۴ ( ۲۹ بهمن ۱۴۰۲ ) در دوشنبه تاجیکستان
🎼 غزل شمارهٔ ۲۱۳۱ دیوان شمس
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنه ی کفش فرار و ور کشيد
آستين همت و بالا زد و رفت
يه دفه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توي شيشه ی فردا زد و رفت
حيوونی تازگي آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
زنده ها خيلی براش کهنه بودن
خودش و تو مرده ها جا زد و رفت
هوای تازه دلش مي خواست ولي
آخرش توي غبارا زد و رفت
دنبال کليد خوشبختی مي گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
🙏 سروده و خوانش از
محمد علی بهمنی
@perslit
https://t.me/perslit
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنه ی کفش فرار و ور کشيد
آستين همت و بالا زد و رفت
يه دفه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توي شيشه ی فردا زد و رفت
حيوونی تازگي آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
زنده ها خيلی براش کهنه بودن
خودش و تو مرده ها جا زد و رفت
هوای تازه دلش مي خواست ولي
آخرش توي غبارا زد و رفت
دنبال کليد خوشبختی مي گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
🙏 سروده و خوانش از
محمد علی بهمنی
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سروده : از غزل هاتف اصفهانی
موسیقی : گوشه نصیر خانی دستگاه ماهور
آواز : محمد رضا شجریان
به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیم
به کنار من بنشینی و به کنار خود بنشانیم
من اگر چه پیرم و ناتوان تو ز آستان خودم مران
که گذشته در غمت ای جوان همه روزگار جوانیم
@perslit
https://t.me/perslit
موسیقی : گوشه نصیر خانی دستگاه ماهور
آواز : محمد رضا شجریان
به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیم
به کنار من بنشینی و به کنار خود بنشانیم
من اگر چه پیرم و ناتوان تو ز آستان خودم مران
که گذشته در غمت ای جوان همه روزگار جوانیم
@perslit
https://t.me/perslit
🙏 "روز جهانی زن"
"شاهنامه کتابی است که زن در سراسر آن حضور دارد؛ برعکس ایلیاد هومر که در آن سیمای زن پریدهرنگ و گذراست. زن در ایلیاد آتش فاجعه را برمیافروزد و خود کنار مینشیند. هلن که زیبایی شوم و تباهکنندهاش موجد جنگ است. اینگونه است کریزئیس که ناخواسته نزاع بین آگاممنون و اشیل را باعث میشود.
در دوران پهلوانی شاهنامه حضور زن لطف و گرمی و نازکی و رنگارنگی به ماجراها میبخشد و با آنکه قسمت عمدهٔ داستانها شامل جنگ و کشتار و نزاع و خرابی است، وجود او موجب میشود که این کتاب در ردیف لطیفترین آثار فکری بشر قرار گیرد.
این زنها هستند که به داستان تراژیک آب و رنگ بخشیدهاند. اگر تهمینه نبود مرگ سهراب آنقدر مؤثر و غمانگیز جلوه نمیکرد. همینگونه است مرگ فرود اگر جریره نبود، و مرگ سیاوش اگر فرنگیس نبود، و مرگ اسفندیار اگر کتایون نبود، و مرگ رستم و تراژدی زال، اگر رودابه نبود.
شاهنامه بر خلاف آنچه در نزد اشخاص ناآشنا معروف شده یک کتاب ضدّ زن نیست. در تمام دوران پهلوانی، از سودابه که بگذریم، یک زن پتیاره دیده نمیشود. اکثر زنان در شاهنامه نمونهٔ بارز زن تمامعیار هستند. در عین برخورداری از فرزانگی و بزرگمنشی، از جوهر زنانگی و زیبایی نیز به نحو سرشار بهرهمندند. حتی زنانی که خارجی هستند چون با ایران میپیوندند، از صمیم قلب ایرانی میشوند و جانب نیکی را که جانب ایران است میگیرند.
عشق در شاهنامه در عین برهنگی پاک و نجیب است. رابطه زن و مرد بیآنکه به تکلّف و تصنّع گراییده باشد از تمدّن و فرهنگ برخوردار است.
ما تنها یک مورد میبینیم که عشق به کام نمیرسد و آن عشق ناگهانی سهراب به گُردآفرید است.
تنها یک مورد عشق ناپاک و نارواست و آن عشق سودابه به سیاوش است. در چهار مورد از شش مورد، اظهار دلدادگی نخست از طرف زن میشود.
زن در شاهنامه برای ابراز عشق جسارت بیشتری دارد. این بیپروایی به استثنای سودابه بههیچ وجه مانع پاکدلی و پاکدامنی نیست.
چهار زنی که در اظهار عشق پیشقدم هستند:
تهمینه به رستم، سودابه به سیاوش، منیژه به بیژن و کتایون به گشتاسب. عشق زال و رودابه در یک زمان ابراز میشود. در یک مورد مرد در ابراز عشق پیشقدم میشود و آن سهراب است."
برگرفته از ص ۱۳ تا ۱۸ "آوا ها و ایما ها"
📗آواها و ایماها
✍نوشته محمد علی اسلامی ندوشن
📚انتشارات یزدان سال ۱۳۷۴ چاپ چهارم
https://t.me/perslit
@perslit
"شاهنامه کتابی است که زن در سراسر آن حضور دارد؛ برعکس ایلیاد هومر که در آن سیمای زن پریدهرنگ و گذراست. زن در ایلیاد آتش فاجعه را برمیافروزد و خود کنار مینشیند. هلن که زیبایی شوم و تباهکنندهاش موجد جنگ است. اینگونه است کریزئیس که ناخواسته نزاع بین آگاممنون و اشیل را باعث میشود.
در دوران پهلوانی شاهنامه حضور زن لطف و گرمی و نازکی و رنگارنگی به ماجراها میبخشد و با آنکه قسمت عمدهٔ داستانها شامل جنگ و کشتار و نزاع و خرابی است، وجود او موجب میشود که این کتاب در ردیف لطیفترین آثار فکری بشر قرار گیرد.
این زنها هستند که به داستان تراژیک آب و رنگ بخشیدهاند. اگر تهمینه نبود مرگ سهراب آنقدر مؤثر و غمانگیز جلوه نمیکرد. همینگونه است مرگ فرود اگر جریره نبود، و مرگ سیاوش اگر فرنگیس نبود، و مرگ اسفندیار اگر کتایون نبود، و مرگ رستم و تراژدی زال، اگر رودابه نبود.
شاهنامه بر خلاف آنچه در نزد اشخاص ناآشنا معروف شده یک کتاب ضدّ زن نیست. در تمام دوران پهلوانی، از سودابه که بگذریم، یک زن پتیاره دیده نمیشود. اکثر زنان در شاهنامه نمونهٔ بارز زن تمامعیار هستند. در عین برخورداری از فرزانگی و بزرگمنشی، از جوهر زنانگی و زیبایی نیز به نحو سرشار بهرهمندند. حتی زنانی که خارجی هستند چون با ایران میپیوندند، از صمیم قلب ایرانی میشوند و جانب نیکی را که جانب ایران است میگیرند.
عشق در شاهنامه در عین برهنگی پاک و نجیب است. رابطه زن و مرد بیآنکه به تکلّف و تصنّع گراییده باشد از تمدّن و فرهنگ برخوردار است.
ما تنها یک مورد میبینیم که عشق به کام نمیرسد و آن عشق ناگهانی سهراب به گُردآفرید است.
تنها یک مورد عشق ناپاک و نارواست و آن عشق سودابه به سیاوش است. در چهار مورد از شش مورد، اظهار دلدادگی نخست از طرف زن میشود.
زن در شاهنامه برای ابراز عشق جسارت بیشتری دارد. این بیپروایی به استثنای سودابه بههیچ وجه مانع پاکدلی و پاکدامنی نیست.
چهار زنی که در اظهار عشق پیشقدم هستند:
تهمینه به رستم، سودابه به سیاوش، منیژه به بیژن و کتایون به گشتاسب. عشق زال و رودابه در یک زمان ابراز میشود. در یک مورد مرد در ابراز عشق پیشقدم میشود و آن سهراب است."
برگرفته از ص ۱۳ تا ۱۸ "آوا ها و ایما ها"
📗آواها و ایماها
✍نوشته محمد علی اسلامی ندوشن
📚انتشارات یزدان سال ۱۳۷۴ چاپ چهارم
https://t.me/perslit
@perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جلال آلاحمد ، منتقد و نویسنده
زاده۱۳۰۲ تهران، درگذشته ۱۳۴۸
سیمیندخت دانشور، مترجم و نویسنده
زادهی۱۳۰۰ شیراز، درگذشته ۱۳۹۰ تهران
نشانی خانه موزه سیمین و جلال
تجریش، دزاشیب، خیابان شهید رمضانی، کوچه رهبری، کوچه پسندیده، بنبست ارض، پلاک یک
همه روزه به جز شنبهها ۹ صبح تا ۱۷ عصر
تلفن ۰۲۱۲۲۷۰۵۹۶۹
https://t.me/perslit
@perslit
زاده۱۳۰۲ تهران، درگذشته ۱۳۴۸
سیمیندخت دانشور، مترجم و نویسنده
زادهی۱۳۰۰ شیراز، درگذشته ۱۳۹۰ تهران
نشانی خانه موزه سیمین و جلال
تجریش، دزاشیب، خیابان شهید رمضانی، کوچه رهبری، کوچه پسندیده، بنبست ارض، پلاک یک
همه روزه به جز شنبهها ۹ صبح تا ۱۷ عصر
تلفن ۰۲۱۲۲۷۰۵۹۶۹
https://t.me/perslit
@perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جلال آلاحمد ، منتقد و نویسنده
زاده۱۳۰۲ تهران، درگذشته ۱۳۴۸
سیمیندخت دانشور، مترجم و نویسنده
زادهی۱۳۰۰ شیراز، درگذشته ۱۳۹۰ تهران
نشانی خانه موزه سیمین و جلال
تجریش، دزاشیب، خیابان شهید رمضانی، کوچه رهبری، کوچه پسندیده، بنبست ارض، پلاک یک
همه روزه به جز شنبهها ۹ صبح تا ۱۷ عصر
تلفن ۰۲۱۲۲۷۰۵۹۶۹
https://t.me/perslit
@perslit
زاده۱۳۰۲ تهران، درگذشته ۱۳۴۸
سیمیندخت دانشور، مترجم و نویسنده
زادهی۱۳۰۰ شیراز، درگذشته ۱۳۹۰ تهران
نشانی خانه موزه سیمین و جلال
تجریش، دزاشیب، خیابان شهید رمضانی، کوچه رهبری، کوچه پسندیده، بنبست ارض، پلاک یک
همه روزه به جز شنبهها ۹ صبح تا ۱۷ عصر
تلفن ۰۲۱۲۲۷۰۵۹۶۹
https://t.me/perslit
@perslit
در آستانۀ نوروز ۱۴۰۴ یاد هنرمندانی را که در سال ۱۴۰۳ چشم از جهان فروبستند گرامی میداریم.
از بالا چپ به راست:
رضا داوودنژاد، فرامرز اصلانی، سعید راد، زری خوشکام
فتحالله طاهری، محمدعلی بهمنی، هوشنگ حریرچیان، زهره حمیدی
پری صابری، صدرالدین حجازی، حسین توشه، ژاله علو
فریدون شهبازیان، حسین خانیبیک، ایرج رضایی، و منوچهر والیزاده
در آستانۀ نوروز ۱۴۰۴ یاد هنرمندانی را که در سال ۱۴۰۳ چشم از جهان فروبستند گرامی میداریم.
از بالا چپ به راست:
رضا داوودنژاد، فرامرز اصلانی، سعید راد، زری خوشکام
فتحالله طاهری، محمدعلی بهمنی، هوشنگ حریرچیان، زهره حمیدی
پری صابری، صدرالدین حجازی، حسین توشه، ژاله علو
فریدون شهبازیان، حسین خانیبیک، ایرج رضایی، و منوچهر والیزاده
https://t.me/perslit
@perslit
از بالا چپ به راست:
رضا داوودنژاد، فرامرز اصلانی، سعید راد، زری خوشکام
فتحالله طاهری، محمدعلی بهمنی، هوشنگ حریرچیان، زهره حمیدی
پری صابری، صدرالدین حجازی، حسین توشه، ژاله علو
فریدون شهبازیان، حسین خانیبیک، ایرج رضایی، و منوچهر والیزاده
در آستانۀ نوروز ۱۴۰۴ یاد هنرمندانی را که در سال ۱۴۰۳ چشم از جهان فروبستند گرامی میداریم.
از بالا چپ به راست:
رضا داوودنژاد، فرامرز اصلانی، سعید راد، زری خوشکام
فتحالله طاهری، محمدعلی بهمنی، هوشنگ حریرچیان، زهره حمیدی
پری صابری، صدرالدین حجازی، حسین توشه، ژاله علو
فریدون شهبازیان، حسین خانیبیک، ایرج رضایی، و منوچهر والیزاده
https://t.me/perslit
@perslit
❤️عشق شوری در نهاد ما نهاد
سروده: فخرالدین عراقی
آهنگساز: فریدون شهبازیان
آواز: علیرضا افتخاری
عشق شوری در نهاد ما نهاد
جان ما در بوتهٔ سودا نهاد
گفتگویی در زبان ما فکند
جستجویی در درون ما نهاد
داستان دلبران آغاز کرد
آرزویی در دل شیدا نهاد
رمزی از اسرار باده کشف کرد
راز مستان جمله بر صحرا نهاد
قصهٔ خوبان به نوعی باز گفت
کاتشی در پیر و در برنا نهاد
از خمستان جرعهای بر خاک ریخت
جنبشی در آدم و حوا نهاد
عقل مجنون در کف لیلی سپرد
جان وامق در لب عذرا نهاد
دم به دم در هر لباسی رخ نمود
لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد
چون نبود او را معین خانهای
هر کجا جا دید، رخت آنجا نهاد
بر مثال خویشتن حرفی نوشت
نام آن حرف آدم و حوا نهاد
حسن را بر دیدهٔ خود جلوه داد
منتی بر عاشق شیدا نهاد
هم به چشم خود جمال خود بدید
تهمتی بر چشم نابینا نهاد
یک کرشمه کرد با خود، آنچنانک:
فتنهای در پیر و در برنا نهاد
کام فرهاد و مراد ما همه
در لب شیرین شکرخا نهاد
بهر آشوب دل سوداییان
خال فتنه بر رخ زیبا نهاد
وز پی برک و نوای بلبلان
رنگ و بویی در گل رعنا نهاد
تا تماشای وصال خود کند
نور خود در دیدهٔ بینا نهاد
تا کمال علم او ظاهر شود
این همه اسرار بر صحرا نهاد
شور و غوغایی برآمد از جهان
حسن او چون دست در یغما نهاد
چون در آن غوغا عراقی را بدید
نام او سر دفتر غوغا نهاد
@perslit
https://t.me/perslit
سروده: فخرالدین عراقی
آهنگساز: فریدون شهبازیان
آواز: علیرضا افتخاری
عشق شوری در نهاد ما نهاد
جان ما در بوتهٔ سودا نهاد
گفتگویی در زبان ما فکند
جستجویی در درون ما نهاد
داستان دلبران آغاز کرد
آرزویی در دل شیدا نهاد
رمزی از اسرار باده کشف کرد
راز مستان جمله بر صحرا نهاد
قصهٔ خوبان به نوعی باز گفت
کاتشی در پیر و در برنا نهاد
از خمستان جرعهای بر خاک ریخت
جنبشی در آدم و حوا نهاد
عقل مجنون در کف لیلی سپرد
جان وامق در لب عذرا نهاد
دم به دم در هر لباسی رخ نمود
لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد
چون نبود او را معین خانهای
هر کجا جا دید، رخت آنجا نهاد
بر مثال خویشتن حرفی نوشت
نام آن حرف آدم و حوا نهاد
حسن را بر دیدهٔ خود جلوه داد
منتی بر عاشق شیدا نهاد
هم به چشم خود جمال خود بدید
تهمتی بر چشم نابینا نهاد
یک کرشمه کرد با خود، آنچنانک:
فتنهای در پیر و در برنا نهاد
کام فرهاد و مراد ما همه
در لب شیرین شکرخا نهاد
بهر آشوب دل سوداییان
خال فتنه بر رخ زیبا نهاد
وز پی برک و نوای بلبلان
رنگ و بویی در گل رعنا نهاد
تا تماشای وصال خود کند
نور خود در دیدهٔ بینا نهاد
تا کمال علم او ظاهر شود
این همه اسرار بر صحرا نهاد
شور و غوغایی برآمد از جهان
حسن او چون دست در یغما نهاد
چون در آن غوغا عراقی را بدید
نام او سر دفتر غوغا نهاد
@perslit
https://t.me/perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤️عشق شوری در نهاد ما نهاد
سروده: فخرالدین عراقی
آهنگساز: فریدون شهبازیان
آواز: علیرضا افتخاری
عشق شوری در نهاد ما نهاد
جان ما در بوتهٔ سودا نهاد
گفتگویی در زبان ما فکند
جستجویی در درون ما نهاد
داستان دلبران آغاز کرد
آرزویی در دل شیدا نهاد
رمزی از اسرار باده کشف کرد
راز مستان جمله بر صحرا نهاد
قصهٔ خوبان به نوعی باز گفت
کاتشی در پیر و در برنا نهاد
@perslit
https://t.me/perslit
سروده: فخرالدین عراقی
آهنگساز: فریدون شهبازیان
آواز: علیرضا افتخاری
عشق شوری در نهاد ما نهاد
جان ما در بوتهٔ سودا نهاد
گفتگویی در زبان ما فکند
جستجویی در درون ما نهاد
داستان دلبران آغاز کرد
آرزویی در دل شیدا نهاد
رمزی از اسرار باده کشف کرد
راز مستان جمله بر صحرا نهاد
قصهٔ خوبان به نوعی باز گفت
کاتشی در پیر و در برنا نهاد
@perslit
https://t.me/perslit
دَر وادیِ عِشقْ جُسْتُجو لازم نیست
alirezajahanara2018
در وادی ِ عشق جستجو لازم نیست
وز بهر ِ وصال گفتگو لازم نیست
معشوق همانجاست که دل هست مقیم
زین بیش به گشت ِ کو به کو لازم نیست
🙏سروده از رحیم جهان آرا
زاده چهارم مرداد ۱۳۴۱
درگذشته هشتم فروردین ۱۳۹۸
🙏اجرای با هوش مصنوعی از علیرضا جهان آرا
https://t.me/perslit
@perslit
وز بهر ِ وصال گفتگو لازم نیست
معشوق همانجاست که دل هست مقیم
زین بیش به گشت ِ کو به کو لازم نیست
🙏سروده از رحیم جهان آرا
زاده چهارم مرداد ۱۳۴۱
درگذشته هشتم فروردین ۱۳۹۸
🙏اجرای با هوش مصنوعی از علیرضا جهان آرا
https://t.me/perslit
@perslit
دوش شدم تا سَحَر گرم تماشای عشق
alirezajahanara2018
دوش شدم تا سحر گرم تماشای عشق
درک نمودم بسی راز ز سیمای عشق
یک ملک از آسمان سوی زمین پر کشید
جان مرا بر گرفت برد به دنیای عشق
گفت که باید ز خود وا رهی وماشوی
گر بود اندر سرت آتش سودای عشق
دیده ی دل باز کن تا که بیابی درآن
خون همه عاشقان ریخته در پای عشق
گفتمش ای یار من محرم اسرارمن
چیست بمن بازگوی در پس معنای عشق
گفت چه دانی که چیست تاکه رهی نسپری
یا نکنی خویش را غرق به دریای عشق
عشق مساویست با حاصل جمع وجود
مرگ مساویست با بودن منهای عشق
🙏سروده از رحیم جهان آرا
زاده چهارم مرداد ۱۳۴۱
در گذشته هشتم فروردین ۱۳۹۸
🙏اجرای با هوش مصنوعی از علیرضا جهان آرا
@perslit
https://t.me/perslit
درک نمودم بسی راز ز سیمای عشق
یک ملک از آسمان سوی زمین پر کشید
جان مرا بر گرفت برد به دنیای عشق
گفت که باید ز خود وا رهی وماشوی
گر بود اندر سرت آتش سودای عشق
دیده ی دل باز کن تا که بیابی درآن
خون همه عاشقان ریخته در پای عشق
گفتمش ای یار من محرم اسرارمن
چیست بمن بازگوی در پس معنای عشق
گفت چه دانی که چیست تاکه رهی نسپری
یا نکنی خویش را غرق به دریای عشق
عشق مساویست با حاصل جمع وجود
مرگ مساویست با بودن منهای عشق
🙏سروده از رحیم جهان آرا
زاده چهارم مرداد ۱۳۴۱
در گذشته هشتم فروردین ۱۳۹۸
🙏اجرای با هوش مصنوعی از علیرضا جهان آرا
@perslit
https://t.me/perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿داستان سیزده بدر
🌿برگرفته از کتاب «مقالات»
نوشته حسین الهی قمشه ای
🌿خوانش: فریدون فرح اندوز
https://t.me/perslit
@perslit
🌿برگرفته از کتاب «مقالات»
نوشته حسین الهی قمشه ای
🌿خوانش: فریدون فرح اندوز
https://t.me/perslit
@perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🙏دمی با قطب الدین صادقی درباره فرهنگ
زاده ۱۳۳۱ سنندج
تحصیل کرده هنرهای نمایشی از دانشگاه سوربن
کتاب ها: یادگار زریران، بیان بدنی بازیگر، سیمرغ ، مویه جم
نمایشنامهها: هراس، عروسی داریم و عروسی، میر نوروزی، چُمری میر میدان
@perslit
https://t.me/perslit
زاده ۱۳۳۱ سنندج
تحصیل کرده هنرهای نمایشی از دانشگاه سوربن
کتاب ها: یادگار زریران، بیان بدنی بازیگر، سیمرغ ، مویه جم
نمایشنامهها: هراس، عروسی داریم و عروسی، میر نوروزی، چُمری میر میدان
@perslit
https://t.me/perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌺دمی در کردستان
تصویر برداری از جلال حسینی
موسیقی بر گرفته از ترانه کردی "هروایه" در مایه افشاری از محمد میرزایی
آواز از سجاد مهربانی
@perslit
https://t.me/perslit
تصویر برداری از جلال حسینی
موسیقی بر گرفته از ترانه کردی "هروایه" در مایه افشاری از محمد میرزایی
آواز از سجاد مهربانی
@perslit
https://t.me/perslit