دمی در هوای ادب پارسی
630 subscribers
905 photos
508 videos
397 files
950 links
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس

"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
Download Telegram
"... روسو می‌گوید دو راه برای ثروتمندتر کردن فرد وجود دارد:
به او پول بیشتری بدهیم یا آرزوهایش را محدود کنیم .‌.."

برگرفته از کتاب "اضطراب‌ موقعیت"
نوشته: آلن دوباتن‌
برگردان: سیدحسن رضوی
📚نشر: میلکان


در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
🙏 از  غزل ۴۴۰ حافظ


https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏سرایش : سعدی
🙏خوانش : باران نیکراه

ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب را
من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این
روز فراق دوستان شب‌خوش بگفتم خواب را
هر پارسا را کآن صنم در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن
گر وی به تیرم می‌زند اِستاده‌ام نُشّاب را
مقدار یار هم‌نفس چون من نداند هیچ‌کس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را
وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می‌زدم
اکنون همان پنداشتم دریای بی‌پایاب را
امروز حالا غرقه‌ام تا با کناری اوفتم
آنگه حکایت گویمت درد دل غرقاب را
گر بی‌وفایی کردمی یَرغو به قاآن بردمی
کآن کافر اعدا می‌کشد وین سنگدل احباب را
فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او
آواز مطرب در سرا زحمت بُوَد بواب را
«سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو»
ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را

https://t.me/perslit
@perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دمی در بارگاه دانای توس با ترانه های خراسانی و علی قمصری و یاران
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دمی با مولوی ( جلال الدین محمد بلخی) و

جلال‌الدین همایی
زاده  ۱۳ دی ۱۲۷۸‌ اصفهان 
درگذشته ۲۹ تیر ۱۳۵۹،تهران

نویسنده، ادیب، شاعر، ریاضی‌دان و تاریخ‌نگار معاصر ایرانی
https://t.me/perslit
@perslit
" سوء تفاهم "
نویسنده: آلبر کامو
‎مترجم: خشایار دیهیمی
‎طراح و کارگردان: حسین کشفی‌اصل
‎تهیه‌کننده: سروش سلطانی
‎جانشین‌تهیه، دستیارکارگردان و برنامه‌ریز: ملیکا ‌ملک ‌محمدی
---------
‎ بازیگران: ( به ترتیب ورود)
‎مهتاب ‌باجلان
‎کیمیا ‌جواهری
‎طاها ‌احمدی
‎محمد نیازی
‎آناهید ‌ادبی
---------
‎بهمن ماه ۱۴۰۳-ساعت ۲۰:۱۵
---------
‎بوتیک تئاتر ایران
---------
‎ برای تهیه بلیت از طریق لینک زیر اقدام کنید
http://tiwall.com/p/soetafahom19
DOC-20250127-WA0012..pdf
780.3 KB
نمایشنامه"سوء تفاهم" با اجرای بسیار خوب هنوز روی صحنه است.
ترجمه "خشایار دیهیمی" جدید و در دسترس است. ترجمه " آل احمد" به خاطر قدیمی بودن به اشتراک گذاشته شد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مردم فکر می کنند ما بر اثر گذران تند عمر هست که پیر می شویم ولی حافظ می گوید وقتی پیر می شویم که دل مشغولی هایمان را به تندی از دست بدهیم:

من پیر ِ سال و ماه نیم، یار بی وفاست
بر من چو عمر می گذرد ، پیر از آن شدم


آری دل مشغولی های تازه و چالاک آدمی را جوان می سازد:

گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر
تا سحرگه ز کنار تو ، جوان برخیزم
https://t.me/perslit
@perslit
نشست نقد و بررسی کتاب

"ملت میل"
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
🙏بیت ۴ غزل ۱۶۱ حافظ


کلک: قلم نی   ؛  صورتگر:  نقاش

هر که به رازی از این قلم جادویی پی نبرده, نقشش بیهوده و باطل است!   
اگر چه در هنرمندی نقاش چین باشد


"کلک" ، "نقش" و "صورتگر" از یک رسته اند ( مراعات النظیر)       


"کلک خیال انگیز" ایهام دارد:
۱ - قلم آفرینش پروردگار
۲- قلم شاعر
حافظ هر دو را  ستوده :
خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم / کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
کلک حافظ شکرین میوه نباتیست بچین/ که در این باغ نبینی ثمری بهتر ازاین


"نقشش به حرام " ایهام  دارد:
۱-نقاشی اش باطل و بیهوده است ۲-وجودش باطل و بیهوده است (به بیان استاد قاسم غنی حلال زاده نیست)
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 کاروان

آهنگ در مایه دشتی از: مرتضی محجوبی
سروده از : رهی معیری
خواننده: غلامحسين بنان

🙏اجراهای دیگر خوانندگان نشان داده که بم خوانی و تحریر های نرم و مخملی بنان تکرار ناپذیر اند.

همه شب نالم چون نی
که غمی دارم، که غمی دارم
دل و جان بردی از ما
نشدی یارم نشدی یارم
با ما بودی بی ما رفتی
چو بوی گل به کجا رفتی؟
تنها ماندم تنها رفتی
چو کاروان رود، فغانم از زمین بر آسمان رود، دور از یارم، خون می بارم
فتادم از پا به ناتوانی، اسیر عشقم، چنان که دانی
رهایی از غم، نمی توانم، تو چاره ای کن، که می توانی
گر ز دل برآرم آهی
آتش از دلم ریزد
چون ستاره از مژگانم
اشک آتشین ریزد
چو کاروان رود، فغانم از زمین بر آسمان رود، دور از یارم، خون می بارم
نه حریفی تا با او غم دل گویم
نه امیدی در خاطر که ترا جویم
ای شادی جان، سرو روان کز بر ما رفتی
از محفل ما، چون دل ما سوی کجا رفتی، تنها ماندم، تنها رفتی
به کجایی غمگسار من، فغان زار من بشنو بازآ، بازآ
از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو بازآ، بازآ سوی «رهی»
چون روشنی، از دیده ی ما رفتی
با خاطره ی باد صبا رفتی
تنها ماندم تنها رفتی

@perslit
https://t.me/perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
محمد علی جمالزاده
جلال ال احمد
صادق هدایت
و بزرگ علوی
آغازگران داستان نویسی نوین

بزرگ علوی از هدایت می گوید
بخش اول
@perslit
https://t.me/perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
محمد علی جمالزاده
جلال ال احمد
صادق هدایت
و بزرگ علوی
آغازگران داستان نویسی نوین

بزرگ علوی از هدایت می گوید
بخش دوم
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی بسیار کوتاه است ولی با داستان و رمان می توانیم دهها بار و هر بار در یک زمان و مکان نو و تازه زندگی کنیم
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تبریک و فرخنده باش به بانو "مرجان موسویان" برای برگزیده شدن نخست داستان نویسی کوتاه جشنواره "با من سخن بگو" درباره "اوتیسم" ۱۴۰۳/۰۱۲/۰۳
@perslit
https://t.me/perslit
درباره جشنواره "با من سخن بگو" و داستانش از زبان نویسنده
🙏برگزیده داستان کوتاه در جشنواره "با من سخن بگو" درباره "اوتیسم"

"کسی اسم این زن را صدا نمی‌زند"
نویسنده بانو مرجان موسویان


گروه ساختمان را دنبال عکس زنی که بچه داشته باشد بالا و پایین می‌کنم. فقط چندتا از مردها عکس دارند؛ عکس تکی. جز مدیر ساختمان‌ اسم آشنایی نمی‌بینم. صورتم را توی بالش فشار می‌دهم. گره‌ی دستمال دور سرم را شل می‌کنم.

لای صدای گریه و حرفهای مبهم بچه، دنبال صدای دیگری می‌گردم که زن را صدا بزند، اسمش را بفهمم و برایش پیام بگذارم. متن پیام را در یادداشت گوشی‌ام می‌نویسم:”همسایه‌ی محترم، صدای شما باعث سلبِ... ” پاک‌اش می‌کنم. با این چهار کلام باور نمی‌کند صدایشان چطور توی خانه‌ی ما می‌پیچد.

روی تخت غلت می‌زنم، گوشی را نزدیک دیوار مشترک می‌برم و دکمه ضبط صدا را می‌زنم. زن فریاد می‌زند:” دست‌کش‌ات رو درنیار، صورتت خون افتاد.” بچه گریه می‌کند کلمه‌ی نامفهوم‌ همیشگی‌اش را تکرار می‌کند و زن جیغ می‌کشد که:” اینقدر نگو ببخشید.” فهمیدن کلمه‌ی تکراریِ بچه، حالم را شبیه کسی می‌کند که اولین تکه‌ی ریزپازلِ هزارتکه را سر جایش گذاشته. صدا را ذخیره می‌کنم.

خورشید سر صبح دارد از چشمم رد می‌شود، مغزم را نیش می‌زند. دستمال دور سرم را می‌کشم روی چشمم. اشکم راه می‌گیرد. گریه‌ی بچه‌ها دیوانه‌ام می‌کند؛ عین صدای خنده‌شان. نمی‌دانم از سه سال پیش همچین روزی، که بچه‌‌ام توی اتاق زایمان جای گریه ناله کرد، اینجور شدم یا چند ساعت بعدش، وقتی بدن بی‌جان‌اش را توی بغلم گذاشتند و زار زدنم بین صدای گریه‌ی نوزادها و خنده‌ی مادرهایشان گم شد؟!

بچه‌ی همسایه جیغ می‌کشد، انگار دارد از بلندی می‌کشد بالا و می‌پرد پایین. گرومپ‌اش را می‌شنوم. زن می‌گوید:” نپر !راه برو. کف پات رو بذار زمین، اینجوری، عین مامان” صدای  پریدنش قطع نمی‌شود، به گریه می‌افتد. زمین زیر تخت می‌لرزد. دلم برای سکوت کرکننده‌ی روزهای قبل از آمدنشان تنگ شده. آرنجم را زیر تنم ستون می‌کنم و خودم را از تخت بیرون می‌آورم.

می‌نشینم پای لپ‌تاپ، آخرین جمله‌‌ی فصل اول رمانم نصفه‌رها شده، کلماتش خاک گرفته. صدای خنده بچه دور خانه می‌دود، صدای زن دنبالش، می‌گوید:” وایسا یه لقمه دیگه بخور.” بچه عُق می‌زند و جیغ‌اش مدام می‌شود. مشت‌ام را پر می‌کنم. می‌کوبم به دیوار مشترک. درد می‌پیچد توی انگشتانم. صدای زن قطع می‌شود، صدای شترقِ سیلی و سکوت بچه خانه را پر می‌کند. نیش‌ام باز می‌شود،نمی‌دانم دلم خنک شده یا نشئه‌ی سکوت شده‌ام.

نفس عمیق می‌کشم و برمی‌گردم پشت میز. دستم را روی صفحه کلید نگذاشته‌ام که صدای نفس بچه می‌آید. تیز می‌کشدش توی سینه و بیرون نمی‌دهد، زهر کتک‌اش را با گریه‌ می‌پاشد بیرون جوری که حروف ببخشیدش به‌هم می‌ریزد. زن انگاردستش را روی دهان بچه گذاشته.

موزیک پخش می‌کنم. آنقدر زیادش می‌کنم که شیشه‌ی اتاق بلرزد. مشتی دارد می‌کوبد به دیوار یا در. بلند می‌شوم. بدون اینکه از چشمی نگاه کنم در را باز می‌کنم. چراغ راهرو با حرکتِ زن روشن می‌شود و قرمزی چشم‌ها و نوک بینی‌اش را می‌بینم.

درِآسانسور را با دست‌اش نگه‌داشته. نفس می‌زند. نمی‌گذارد حرف بزنم می‌گوید:” از وقتی پدرش ول‌مون کرده دارو‌ها آرومش نمی‌کنن. داره بدتر میشه، میگی چکار کنم؟ بکشمش؟ ” دهانم خشک می‌شود، نمی‌گذارد حرف بزنم، می‌چپد توی آسانسور. در آسانسور بسته نشده که زن می‌گوید:” ببخشید”.
@perslit
https://t.me/perslit
کسی اسم این زن را صدا نمی‌زند
داستان کوتاه
"کسی اسم این زن را صدا نمی زند"

برگزیده جشنواره "با من سخن بگو"
راوی و نویسنده بانو "مرجان موسویان"
@perslit
https://t.me/perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎼 حیلت رها کن
آهنگساز و خواننده و نوازنده دو تار

دولتمند خال اُف
موسیقی‌دان و استاد فلک( موسیقی محلی جنوب تاجیکستان)

زاده ۲۶ اکتبر ۱۹۵۰ ( ۴ آبان ۱۳۲۸ ) در داغستان تاجیکستان
درگذشته ۱۸ فوریه ۲۰۲۴ ( ۲۹ بهمن ۱۴۰۲ ) در دوشنبه تاجیکستان

🎼 غزل شمارهٔ  ۲۱۳۱ دیوان شمس   

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو

چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنه ی کفش فرار و ور کشيد
آستين همت و بالا زد و رفت
يه دفه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توي شيشه ی فردا زد و رفت
حيوونی تازگي آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
زنده ها خيلی براش کهنه بودن
خودش و تو مرده ها جا زد و رفت
هوای تازه دلش مي خواست ولي
آخرش توي غبارا زد و رفت
دنبال کليد خوشبختی مي گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

🙏 سروده و خوانش از
محمد علی بهمنی
@perslit
https://t.me/perslit