This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دمی با بهرام بیضایی: بروید پارسی بخوانید. بخوانید ساده میشود. اگر واژههای فرنگی برایتان با ده بار گفتن ساده میشود، در زبان پارسی بی تمرین ساده میشود.
https://t.me/perslit
@perslit
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏دمی و گفتاری با استاد دینانی
چیست اندر خم که اندر نهر نیست؟
چیست اندر خانه کاندر شهر نیست؟
این جهان خمست و دل چون جوی آب
این جهان حجرهست و دل شهر عجاب
🙏از مثنوی مولوی دفتر چهارم
باده کاندر خنب میجوشد نهان
ز اشتیاق روی تو جوشد چنان
ای همه دریا چه خواهی کرد نم
وی همه هستی چه میجویی عدم
ای مه تابان چه خواهی کرد گرد
ای که مه در پیش رویت رویزرد
تاج کرمناست بر فرق سرت
طوق اعطیناک آویز برت
تو خوش و خوبی و کان هر خوشی
تو چرا خود منت باده کشی
جوهرست انسان و چرخ او را عرض
جمله فرع و پایهاند و او غرض
ای غلامت عقل و تدبیرات و هوش
چون چنینی خویش را ارزان فروش؟
🙏از مثنوی مولوی دفتر پنجم
https://t.me/perslit
@perslit
چیست اندر خم که اندر نهر نیست؟
چیست اندر خانه کاندر شهر نیست؟
این جهان خمست و دل چون جوی آب
این جهان حجرهست و دل شهر عجاب
🙏از مثنوی مولوی دفتر چهارم
باده کاندر خنب میجوشد نهان
ز اشتیاق روی تو جوشد چنان
ای همه دریا چه خواهی کرد نم
وی همه هستی چه میجویی عدم
ای مه تابان چه خواهی کرد گرد
ای که مه در پیش رویت رویزرد
تاج کرمناست بر فرق سرت
طوق اعطیناک آویز برت
تو خوش و خوبی و کان هر خوشی
تو چرا خود منت باده کشی
جوهرست انسان و چرخ او را عرض
جمله فرع و پایهاند و او غرض
ای غلامت عقل و تدبیرات و هوش
چون چنینی خویش را ارزان فروش؟
🙏از مثنوی مولوی دفتر پنجم
https://t.me/perslit
@perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
« دریغا گذشته »
خواننده : دانش خوشرو
پیانو : محمدرضا امیر قاسمی
آهنگساز و راوی تاریخچه: بزرگ لشگری
کلام : رضا جنتی عطایی
https://t.me/perslit
@perslit
خواننده : دانش خوشرو
پیانو : محمدرضا امیر قاسمی
آهنگساز و راوی تاریخچه: بزرگ لشگری
کلام : رضا جنتی عطایی
https://t.me/perslit
@perslit
بشار اسد واژگون شد.از سعدی بخوانیم که گویی در بوستان درس جامعه شناسی می گوید :
رعیّت چو بیخند و سلطان درخت
درخت، ای پسر، باشد از بیخ سخت
مکُن تا توانی دل خلق ریش
وگر میکُنی میکَنی بیخ خویش
بیخ: ریشه
https://t.me/perslit
@perslit
رعیّت چو بیخند و سلطان درخت
درخت، ای پسر، باشد از بیخ سخت
مکُن تا توانی دل خلق ریش
وگر میکُنی میکَنی بیخ خویش
بیخ: ریشه
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترانه: خیام
ساخته : فرامرز پایور
مایه : ابوعطا
آواز: محمد رضا شجریان
از من رَمَقی به سعی ساقی ماندهاست،
وَزْ صحبتِ خلق، بیوفاقی ماندهاست؛
از بادهٔ دوشین قَدَحی بیش نماند.
از عمر ندانم که چه باقی ماندهاست!
https://t.me/perslit
@perslit
ساخته : فرامرز پایور
مایه : ابوعطا
آواز: محمد رضا شجریان
از من رَمَقی به سعی ساقی ماندهاست،
وَزْ صحبتِ خلق، بیوفاقی ماندهاست؛
از بادهٔ دوشین قَدَحی بیش نماند.
از عمر ندانم که چه باقی ماندهاست!
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کَتولی از لحن های عاشقانه و سوزناک موسیقی مازندران هست که با وزنی آزاد در پرده های مایه دشتی اجرا می شود.
https://t.me/perslit
@perslit
https://t.me/perslit
@perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید 🙏حافظ گره گشایی کردن در لغت به معنی کوشش و همت بکار بردن برای حل مشکل است. آدمیان در طول زندگی خود هر کدام همت و کوشش و استعدادشان را در راهی صرف می کنند . تصور کنید که کیسه ای با چندین…»
"... روسو میگوید دو راه برای ثروتمندتر کردن فرد وجود دارد:
به او پول بیشتری بدهیم یا آرزوهایش را محدود کنیم ..."
برگرفته از کتاب "اضطراب موقعیت"
✍نوشته: آلن دوباتن
✍برگردان: سیدحسن رضوی
📚نشر: میلکان
در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
🙏 از غزل ۴۴۰ حافظ
https://t.me/perslit
@perslit
به او پول بیشتری بدهیم یا آرزوهایش را محدود کنیم ..."
برگرفته از کتاب "اضطراب موقعیت"
✍نوشته: آلن دوباتن
✍برگردان: سیدحسن رضوی
📚نشر: میلکان
در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
🙏 از غزل ۴۴۰ حافظ
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏سرایش : سعدی
🙏خوانش : باران نیکراه
ز اندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب را
من نیز چشم از خواب خوش بر مینکردم پیش از این
روز فراق دوستان شبخوش بگفتم خواب را
هر پارسا را کآن صنم در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن
گر وی به تیرم میزند اِستادهام نُشّاب را
مقدار یار همنفس چون من نداند هیچکس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را
وقتی در آبی تا میان دستی و پایی میزدم
اکنون همان پنداشتم دریای بیپایاب را
امروز حالا غرقهام تا با کناری اوفتم
آنگه حکایت گویمت درد دل غرقاب را
گر بیوفایی کردمی یَرغو به قاآن بردمی
کآن کافر اعدا میکشد وین سنگدل احباب را
فریاد میدارد رقیب از دست مشتاقان او
آواز مطرب در سرا زحمت بُوَد بواب را
«سعدی! چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو»
ای بیبصر! من میروم؟ او میکشد قلاب را
https://t.me/perslit
@perslit
🙏خوانش : باران نیکراه
ز اندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب را
من نیز چشم از خواب خوش بر مینکردم پیش از این
روز فراق دوستان شبخوش بگفتم خواب را
هر پارسا را کآن صنم در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن
گر وی به تیرم میزند اِستادهام نُشّاب را
مقدار یار همنفس چون من نداند هیچکس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را
وقتی در آبی تا میان دستی و پایی میزدم
اکنون همان پنداشتم دریای بیپایاب را
امروز حالا غرقهام تا با کناری اوفتم
آنگه حکایت گویمت درد دل غرقاب را
گر بیوفایی کردمی یَرغو به قاآن بردمی
کآن کافر اعدا میکشد وین سنگدل احباب را
فریاد میدارد رقیب از دست مشتاقان او
آواز مطرب در سرا زحمت بُوَد بواب را
«سعدی! چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو»
ای بیبصر! من میروم؟ او میکشد قلاب را
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دمی با مولوی ( جلال الدین محمد بلخی) و
جلالالدین همایی
زاده ۱۳ دی ۱۲۷۸ اصفهان
درگذشته ۲۹ تیر ۱۳۵۹،تهران
نویسنده، ادیب، شاعر، ریاضیدان و تاریخنگار معاصر ایرانی
https://t.me/perslit
@perslit
جلالالدین همایی
زاده ۱۳ دی ۱۲۷۸ اصفهان
درگذشته ۲۹ تیر ۱۳۵۹،تهران
نویسنده، ادیب، شاعر، ریاضیدان و تاریخنگار معاصر ایرانی
https://t.me/perslit
@perslit
" سوء تفاهم "
نویسنده: آلبر کامو
مترجم: خشایار دیهیمی
طراح و کارگردان: حسین کشفیاصل
تهیهکننده: سروش سلطانی
جانشینتهیه، دستیارکارگردان و برنامهریز: ملیکا ملک محمدی
---------
بازیگران: ( به ترتیب ورود)
مهتاب باجلان
کیمیا جواهری
طاها احمدی
محمد نیازی
آناهید ادبی
---------
بهمن ماه ۱۴۰۳-ساعت ۲۰:۱۵
---------
بوتیک تئاتر ایران
---------
برای تهیه بلیت از طریق لینک زیر اقدام کنید
http://tiwall.com/p/soetafahom19
نویسنده: آلبر کامو
مترجم: خشایار دیهیمی
طراح و کارگردان: حسین کشفیاصل
تهیهکننده: سروش سلطانی
جانشینتهیه، دستیارکارگردان و برنامهریز: ملیکا ملک محمدی
---------
بازیگران: ( به ترتیب ورود)
مهتاب باجلان
کیمیا جواهری
طاها احمدی
محمد نیازی
آناهید ادبی
---------
بهمن ماه ۱۴۰۳-ساعت ۲۰:۱۵
---------
بوتیک تئاتر ایران
---------
برای تهیه بلیت از طریق لینک زیر اقدام کنید
http://tiwall.com/p/soetafahom19
DOC-20250127-WA0012..pdf
780.3 KB
نمایشنامه"سوء تفاهم" با اجرای بسیار خوب هنوز روی صحنه است.
ترجمه "خشایار دیهیمی" جدید و در دسترس است. ترجمه " آل احمد" به خاطر قدیمی بودن به اشتراک گذاشته شد
ترجمه "خشایار دیهیمی" جدید و در دسترس است. ترجمه " آل احمد" به خاطر قدیمی بودن به اشتراک گذاشته شد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مردم فکر می کنند ما بر اثر گذران تند عمر هست که پیر می شویم ولی حافظ می گوید وقتی پیر می شویم که دل مشغولی هایمان را به تندی از دست بدهیم:
من پیر ِ سال و ماه نیم، یار بی وفاست
بر من چو عمر می گذرد ، پیر از آن شدم
آری دل مشغولی های تازه و چالاک آدمی را جوان می سازد:
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر
تا سحرگه ز کنار تو ، جوان برخیزم
https://t.me/perslit
@perslit
من پیر ِ سال و ماه نیم، یار بی وفاست
بر من چو عمر می گذرد ، پیر از آن شدم
آری دل مشغولی های تازه و چالاک آدمی را جوان می سازد:
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر
تا سحرگه ز کنار تو ، جوان برخیزم
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
🙏بیت ۴ غزل ۱۶۱ حافظ
کلک: قلم نی ؛ صورتگر: نقاش
هر که به رازی از این قلم جادویی پی نبرده, نقشش بیهوده و باطل است!
اگر چه در هنرمندی نقاش چین باشد
"کلک" ، "نقش" و "صورتگر" از یک رسته اند ( مراعات النظیر)
"کلک خیال انگیز" ایهام دارد:
۱ - قلم آفرینش پروردگار
۲- قلم شاعر
حافظ هر دو را ستوده :
خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم / کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
کلک حافظ شکرین میوه نباتیست بچین/ که در این باغ نبینی ثمری بهتر ازاین
"نقشش به حرام " ایهام دارد:
۱-نقاشی اش باطل و بیهوده است ۲-وجودش باطل و بیهوده است (به بیان استاد قاسم غنی حلال زاده نیست)
@perslit
https://t.me/perslit
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
🙏بیت ۴ غزل ۱۶۱ حافظ
کلک: قلم نی ؛ صورتگر: نقاش
هر که به رازی از این قلم جادویی پی نبرده, نقشش بیهوده و باطل است!
اگر چه در هنرمندی نقاش چین باشد
"کلک" ، "نقش" و "صورتگر" از یک رسته اند ( مراعات النظیر)
"کلک خیال انگیز" ایهام دارد:
۱ - قلم آفرینش پروردگار
۲- قلم شاعر
حافظ هر دو را ستوده :
خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم / کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
کلک حافظ شکرین میوه نباتیست بچین/ که در این باغ نبینی ثمری بهتر ازاین
"نقشش به حرام " ایهام دارد:
۱-نقاشی اش باطل و بیهوده است ۲-وجودش باطل و بیهوده است (به بیان استاد قاسم غنی حلال زاده نیست)
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 کاروان
آهنگ در مایه دشتی از: مرتضی محجوبی
سروده از : رهی معیری
خواننده: غلامحسين بنان
🙏اجراهای دیگر خوانندگان نشان داده که بم خوانی و تحریر های نرم و مخملی بنان تکرار ناپذیر اند.
همه شب نالم چون نی
که غمی دارم، که غمی دارم
دل و جان بردی از ما
نشدی یارم نشدی یارم
با ما بودی بی ما رفتی
چو بوی گل به کجا رفتی؟
تنها ماندم تنها رفتی
چو کاروان رود، فغانم از زمین بر آسمان رود، دور از یارم، خون می بارم
فتادم از پا به ناتوانی، اسیر عشقم، چنان که دانی
رهایی از غم، نمی توانم، تو چاره ای کن، که می توانی
گر ز دل برآرم آهی
آتش از دلم ریزد
چون ستاره از مژگانم
اشک آتشین ریزد
چو کاروان رود، فغانم از زمین بر آسمان رود، دور از یارم، خون می بارم
نه حریفی تا با او غم دل گویم
نه امیدی در خاطر که ترا جویم
ای شادی جان، سرو روان کز بر ما رفتی
از محفل ما، چون دل ما سوی کجا رفتی، تنها ماندم، تنها رفتی
به کجایی غمگسار من، فغان زار من بشنو بازآ، بازآ
از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو بازآ، بازآ سوی «رهی»
چون روشنی، از دیده ی ما رفتی
با خاطره ی باد صبا رفتی
تنها ماندم تنها رفتی
@perslit
https://t.me/perslit
آهنگ در مایه دشتی از: مرتضی محجوبی
سروده از : رهی معیری
خواننده: غلامحسين بنان
🙏اجراهای دیگر خوانندگان نشان داده که بم خوانی و تحریر های نرم و مخملی بنان تکرار ناپذیر اند.
همه شب نالم چون نی
که غمی دارم، که غمی دارم
دل و جان بردی از ما
نشدی یارم نشدی یارم
با ما بودی بی ما رفتی
چو بوی گل به کجا رفتی؟
تنها ماندم تنها رفتی
چو کاروان رود، فغانم از زمین بر آسمان رود، دور از یارم، خون می بارم
فتادم از پا به ناتوانی، اسیر عشقم، چنان که دانی
رهایی از غم، نمی توانم، تو چاره ای کن، که می توانی
گر ز دل برآرم آهی
آتش از دلم ریزد
چون ستاره از مژگانم
اشک آتشین ریزد
چو کاروان رود، فغانم از زمین بر آسمان رود، دور از یارم، خون می بارم
نه حریفی تا با او غم دل گویم
نه امیدی در خاطر که ترا جویم
ای شادی جان، سرو روان کز بر ما رفتی
از محفل ما، چون دل ما سوی کجا رفتی، تنها ماندم، تنها رفتی
به کجایی غمگسار من، فغان زار من بشنو بازآ، بازآ
از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو بازآ، بازآ سوی «رهی»
چون روشنی، از دیده ی ما رفتی
با خاطره ی باد صبا رفتی
تنها ماندم تنها رفتی
@perslit
https://t.me/perslit