🌙خوشنویسی: مژگان قلی بیگی
🌙بیت اول غزل ۱۳۱ حافظ
بیاکه تُرک ِ فَلَک خوان ِ روزه غارت کرد
هلال ِ عید به دور ِ قدح اشارت کرد
https://t.me/perslit
@perslit
🌙بیت اول غزل ۱۳۱ حافظ
بیاکه تُرک ِ فَلَک خوان ِ روزه غارت کرد
هلال ِ عید به دور ِ قدح اشارت کرد
https://t.me/perslit
@perslit
از کفم رها شد قرار دل
محمدرضا لطفی
ترانه از کفم رها
سه تار و آواز: محمدرضا لطفی
شعر و اهنگ: عارف قزوینی
موسیقی: افشاری
از کفم رها، شد قرار دل
نیست دست من، اختیار دل
هیز و هرزه گرد، ضد اهل درد
گشته زین در آن در مدار دل
بی شرف تر از دل مجو که نیست
غیر ننگ و عار، کار و بار دل
خجلتم کُشد، پیش چشم از آنک
بود بهر من در فشار دل
بس که هر کجا رفت و برنگشت
دیده شد سفید، ز انتظار دل
عمر شد حرام، باختم تمام
آبرو و نام، در قمار دل
بعد ازین ضرر، ابلهم مگر
خم کنم کمر زیر بار دل
هر دو ناکسیم، گر دگر رسیم
دل به کار من، من به کار دل
داغدار چون لاله اش کنم
تا به کی توان بود خار دل
همچو رستم از تیر غم کُنم
کور چشم اسفندیار دل
خون دل بریخت از دو چشم من
خوشدلم از این، انتحار دل
افتخار مرد در درستی است
وز شکستگی است اعتبار دل
عارف این قدر لاف تا به کی
شیر عاجز است از شکار دل
مقتدرترین خسروان شدند
محو در کف اقتدار دل
https://t.me/perslit
@perslit
سه تار و آواز: محمدرضا لطفی
شعر و اهنگ: عارف قزوینی
موسیقی: افشاری
از کفم رها، شد قرار دل
نیست دست من، اختیار دل
هیز و هرزه گرد، ضد اهل درد
گشته زین در آن در مدار دل
بی شرف تر از دل مجو که نیست
غیر ننگ و عار، کار و بار دل
خجلتم کُشد، پیش چشم از آنک
بود بهر من در فشار دل
بس که هر کجا رفت و برنگشت
دیده شد سفید، ز انتظار دل
عمر شد حرام، باختم تمام
آبرو و نام، در قمار دل
بعد ازین ضرر، ابلهم مگر
خم کنم کمر زیر بار دل
هر دو ناکسیم، گر دگر رسیم
دل به کار من، من به کار دل
داغدار چون لاله اش کنم
تا به کی توان بود خار دل
همچو رستم از تیر غم کُنم
کور چشم اسفندیار دل
خون دل بریخت از دو چشم من
خوشدلم از این، انتحار دل
افتخار مرد در درستی است
وز شکستگی است اعتبار دل
عارف این قدر لاف تا به کی
شیر عاجز است از شکار دل
مقتدرترین خسروان شدند
محو در کف اقتدار دل
https://t.me/perslit
@perslit
گلهای تازه 85
رسانه گلبانگ شجریان
🌺گلهای تازه ۸۵
ساقی بیا در دستگاه شور
سروده: حافظ
خوانش: فخری نیکزاد
آواز: محمد رضا شجریان
تار: لطف اله مجد
ویلن: پرویز یاحقی
تنبک: امیر ناصر افتتاح
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
کارِ چراغ خلوتیان باز درگرفت
آن شمعِ سرگرفته دگر چهره برفروخت
وین پیرِ سالخورده جوانی ز سر گرفت
آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت
وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت
زنهار از آن عبارتِ شیرینِ دلفریب
گویی که پستهٔ تو سخن در شکر گرفت
بارِ غمی که خاطرِ ما خسته کرده بود
عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت
هر سروقد که بر مَه و خور حسن میفروخت
چون تو درآمدی پیِ کاری دگر گرفت
زین قصه هفت گنبدِ افلاک پرصداست
کوتهنظر ببین که سخن مختصر گرفت
حافظ تو این سخن ز که آموختی؟ که بخت
تعویذ کرد شعرِ تو را و به زر گرفت
https://t.me/perslit
@perslit
ساقی بیا در دستگاه شور
سروده: حافظ
خوانش: فخری نیکزاد
آواز: محمد رضا شجریان
تار: لطف اله مجد
ویلن: پرویز یاحقی
تنبک: امیر ناصر افتتاح
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
کارِ چراغ خلوتیان باز درگرفت
آن شمعِ سرگرفته دگر چهره برفروخت
وین پیرِ سالخورده جوانی ز سر گرفت
آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت
وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت
زنهار از آن عبارتِ شیرینِ دلفریب
گویی که پستهٔ تو سخن در شکر گرفت
بارِ غمی که خاطرِ ما خسته کرده بود
عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت
هر سروقد که بر مَه و خور حسن میفروخت
چون تو درآمدی پیِ کاری دگر گرفت
زین قصه هفت گنبدِ افلاک پرصداست
کوتهنظر ببین که سخن مختصر گرفت
حافظ تو این سخن ز که آموختی؟ که بخت
تعویذ کرد شعرِ تو را و به زر گرفت
https://t.me/perslit
@perslit
❤1
برای برگهای چنار که پنجه های شان را بسوی آسمان دراز کرده اند:
این درختانند همچون خاکیان
دستها بر کردهاند از خاکدان
سوی خلقان صد اشارت میکنند
وانک گوشستش عبارت میکنند
با زبان سبز و با دست دراز
از ضمیر خاک میگویند راز
🙏مثنوی مولوی دفتر اول
https://t.me/perslit
@perslit
این درختانند همچون خاکیان
دستها بر کردهاند از خاکدان
سوی خلقان صد اشارت میکنند
وانک گوشستش عبارت میکنند
با زبان سبز و با دست دراز
از ضمیر خاک میگویند راز
🙏مثنوی مولوی دفتر اول
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز ۰۱ /۱۴۰۳/۰۲ نخستین روز اردیبهشت سال ۱۴۰۳ خورشیدی است. دوستانی با گرد آوردن ۰۱-۰۲-۰۳ گویی بر آنند که اینک با زمان ویژه و خاصی روبرو هستیم. حال انکه اینها قرارداد های بشری اند .
همه لحظات و آنات زندگی به راستی ویژه و مخصوص و برگشت ناپذیرند.
نگهدار فرصت که عالم دمی است
دمی پیش دانا به از عالمی است
🙏بوستان سعدی باب نهم
@perslit
https://t.me/perslit
همه لحظات و آنات زندگی به راستی ویژه و مخصوص و برگشت ناپذیرند.
نگهدار فرصت که عالم دمی است
دمی پیش دانا به از عالمی است
🙏بوستان سعدی باب نهم
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ
از کریمی گوییا در گوشهای بویی شنید
باغ زیبا و قدیمی با مساحت حدود ۳/۵ هکتار در محله ده ونک و درختان۱۵۰ تا ۲۵۰ ساله و حوض و آب نما و کوشک
نشانی: تهران، خیابان شیخ بهایی شمالی، ۲۰ متری پیروزان، کوچه شهید صابری،
"باغ ایرانی ده ونک"
@perslit
https://t.me/perslit
از کریمی گوییا در گوشهای بویی شنید
باغ زیبا و قدیمی با مساحت حدود ۳/۵ هکتار در محله ده ونک و درختان۱۵۰ تا ۲۵۰ ساله و حوض و آب نما و کوشک
نشانی: تهران، خیابان شیخ بهایی شمالی، ۲۰ متری پیروزان، کوچه شهید صابری،
"باغ ایرانی ده ونک"
@perslit
https://t.me/perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «بنا به رسم کهن روز پنجشنبه یادی کنیم از عزیزانی که دیگر با ما سخن نمی گویند. آنها همواره در کنارمان هستند ولی چون به جایگاهی بلند توجه یافته اند دیگر با ما سخن نمی دارند. چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد که با کس ِ دگرم نیست برگ ِ گفت و شنید ❤️حافظ…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فلک خمیده نگاهش به من که با تن چون دوک
چگونه بار امانت نشانده اند به دوشم
شجریان بیتی از شهریار را با تار لطفی در دستگاه شور می خواند.
اگرچه رند و خراب و گدای خانه به دوشم
گدائی در عشقت به سلطنت نفروشم
اگرچه چهره به پشت هزار پرده بپوشی
توئی که چشمه نوشی من از تو چشم نپوشم
چو دیگجوش فقیران بر آتشم من و جمعی
گرسنه غم عشقند و عاشقند به جوشم
خراش سینه مگو، سیم ساز عاشق زخمی
که سینهها بخراشد به زخمههای خروشم
به نیش ناوک مژگان بسازمش به امیدی
که لعل لب بچشاند مذاق چشمهٔ نوشم
فلک خمیده نگاهش به من که با تن چون دوک
چگونه بار امانت نشانده اند به دوشم
نه شمعی و نه چراغی در این سراچهٔ چشمم
نه پیکی و نه پیامی بر این دریچهٔ گوشم
کشیده کار به جایی که نام دیو، سلیمان
گرم نه دست به خاتم، چه سود از اینکه بکوشم
چرا سبوکش دُردیکشان عشق نباشم
مگر نه رندِ خرابات پیرِ بادهفروشم
چنان به خمر و خمار تو خوابناکم و مدهوش
که مشکل آورد آشوب رستخیز به هوشم
صلای عشق به گوشم سروش داده به طفلی
هنوز گوش به فرمان آن صلای سروشم
تو شهریار بیان از سکوت نیم شب آموز
گمان مبر که گرم لب تکان نخورد خموشم
@perslit
https://t.me/perslit
چگونه بار امانت نشانده اند به دوشم
شجریان بیتی از شهریار را با تار لطفی در دستگاه شور می خواند.
اگرچه رند و خراب و گدای خانه به دوشم
گدائی در عشقت به سلطنت نفروشم
اگرچه چهره به پشت هزار پرده بپوشی
توئی که چشمه نوشی من از تو چشم نپوشم
چو دیگجوش فقیران بر آتشم من و جمعی
گرسنه غم عشقند و عاشقند به جوشم
خراش سینه مگو، سیم ساز عاشق زخمی
که سینهها بخراشد به زخمههای خروشم
به نیش ناوک مژگان بسازمش به امیدی
که لعل لب بچشاند مذاق چشمهٔ نوشم
فلک خمیده نگاهش به من که با تن چون دوک
چگونه بار امانت نشانده اند به دوشم
نه شمعی و نه چراغی در این سراچهٔ چشمم
نه پیکی و نه پیامی بر این دریچهٔ گوشم
کشیده کار به جایی که نام دیو، سلیمان
گرم نه دست به خاتم، چه سود از اینکه بکوشم
چرا سبوکش دُردیکشان عشق نباشم
مگر نه رندِ خرابات پیرِ بادهفروشم
چنان به خمر و خمار تو خوابناکم و مدهوش
که مشکل آورد آشوب رستخیز به هوشم
صلای عشق به گوشم سروش داده به طفلی
هنوز گوش به فرمان آن صلای سروشم
تو شهریار بیان از سکوت نیم شب آموز
گمان مبر که گرم لب تکان نخورد خموشم
@perslit
https://t.me/perslit
🌺بعضی می گویند حالا که بهار شده خوب است به تماشای باغ و گلزار برویم.
برخی می گویند بهترین بهار، دل عارف است که هیچ وقت خزان نمی گیرد.
دسته اول ما را به سیر آفاق می خوانند و گروه دوم ما را به سیر انفس و درون دعوت می کنند. که هر دو دیدنی و تماشایی است.
مرغ زیرک نشود در چمنش نغمه سرای
هر بهاری که بدنبال خزانی دارد
🙏حافظ
دوستان گویند سعدی خیمه در گلزار زن
من گلی را دوست می دارم که درگلزار نیست
🙏سعدی
پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من
🙏مولوی
گو بهار ِ دل و جان باش و خزان باش ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و تست
🙏سایه
@perslit
https://t.me/perslit
برخی می گویند بهترین بهار، دل عارف است که هیچ وقت خزان نمی گیرد.
دسته اول ما را به سیر آفاق می خوانند و گروه دوم ما را به سیر انفس و درون دعوت می کنند. که هر دو دیدنی و تماشایی است.
مرغ زیرک نشود در چمنش نغمه سرای
هر بهاری که بدنبال خزانی دارد
🙏حافظ
دوستان گویند سعدی خیمه در گلزار زن
من گلی را دوست می دارم که درگلزار نیست
🙏سعدی
پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من
🙏مولوی
گو بهار ِ دل و جان باش و خزان باش ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و تست
🙏سایه
@perslit
https://t.me/perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ساز و آواز در دستگاه شور
آواز : حسین قوامی
تار: جلیل شهناز
شعر: فرصت شیرازی
ما رند وخراباتی و دیوانه و مستیم
پوشیده چه گوییم همینیم که هستیم
زان باده که در روز ازل قسمت ما شد
پیداست که تا شام ابد سرخوش و مستیم
دوشینه شکستیم به یک توبه دوصد جام
امروز به یک جام دوصد توبه شکستیم
یکباره زهر سلسله پیوند بریدیم
دل تا که به زنجیر سر زلف تو بستیم
بگذشته زسر پا به ره عشق نهادیم
برخاسته ازجان به غم یار نشستیم
در نقطه ی وحدت سرتسلیم نهادیم
و از دایره ی کثرت موهوم برستیم
@perslit
https://t.me/perslit
آواز : حسین قوامی
تار: جلیل شهناز
شعر: فرصت شیرازی
ما رند وخراباتی و دیوانه و مستیم
پوشیده چه گوییم همینیم که هستیم
زان باده که در روز ازل قسمت ما شد
پیداست که تا شام ابد سرخوش و مستیم
دوشینه شکستیم به یک توبه دوصد جام
امروز به یک جام دوصد توبه شکستیم
یکباره زهر سلسله پیوند بریدیم
دل تا که به زنجیر سر زلف تو بستیم
بگذشته زسر پا به ره عشق نهادیم
برخاسته ازجان به غم یار نشستیم
در نقطه ی وحدت سرتسلیم نهادیم
و از دایره ی کثرت موهوم برستیم
@perslit
https://t.me/perslit
@saz_avaz - Shoushtari
Dardashti
سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا
آن نشد عاقبت و من شدم از یار جدا
از من امروز جدا میشود آن یار عزیز
همچو جانی که شود از تن بیمار جدا
گر جدا مانم از او خون مرا خواهد ریخت
دل خون گشته جدا، دیده خونبار جدا
زیر دیوار سرایش تن کاهیده من
همچو کاهیست که افتاده ز دیوار جدا
من که یک بار به وصل تو رسیدم همه عمر
کی توانم که شوم از تو به یک بار جدا؟
دوستان، قیمت صحبت بشناسید، که چرخ
دوستان را ز هم انداخته بسیار جدا
غیر آن مه، که هلالی به وصالش نرسید
ما در این باغ ندیدیم گل از خار جدا
آواز : یونس دردشتی
تار : فرهنگ شریف
ویولون : علی تجویدی
دستگاه ، آواز : شوشتری
شعر : هلالی جغتایی
@perslit
https://t.me/perslit
آن نشد عاقبت و من شدم از یار جدا
از من امروز جدا میشود آن یار عزیز
همچو جانی که شود از تن بیمار جدا
گر جدا مانم از او خون مرا خواهد ریخت
دل خون گشته جدا، دیده خونبار جدا
زیر دیوار سرایش تن کاهیده من
همچو کاهیست که افتاده ز دیوار جدا
من که یک بار به وصل تو رسیدم همه عمر
کی توانم که شوم از تو به یک بار جدا؟
دوستان، قیمت صحبت بشناسید، که چرخ
دوستان را ز هم انداخته بسیار جدا
غیر آن مه، که هلالی به وصالش نرسید
ما در این باغ ندیدیم گل از خار جدا
آواز : یونس دردشتی
تار : فرهنگ شریف
ویولون : علی تجویدی
دستگاه ، آواز : شوشتری
شعر : هلالی جغتایی
@perslit
https://t.me/perslit
🎤 دمی با دکتر مصطفی ملکیان
در باب زندگی، مصاحبه از حسام شوشتری
🔶پرسش:
[به نظر شما در زندگی] روی هم رفته نیکی ها بیشتر از شرور است یا اینکه شرور بیشتر از نیکیها هستند؟
🔶پاسخ :
من فکر می کنم خیلی به دیدگاه آدم بستگی دارد و من نمی توانم دیدگاه واحدی را بگویم. من می گویم که:
1️⃣ اولاً آیا جهان است که به ما درد و رنج میدهد یا تلقی از ما جهان است که به ما درد و رنج می دهد؟ این یک بحث فلسفی بسیار جدی ای است. آیا جهان به شما درد و رنج وارد می کند یا اینکه جهان معصوم است و تلقي شما از جهان است که به جهان درد و رنج وارد می کند؟
2️⃣ثانیاً اینکه آیا شما به لذت گرایی سنجیده قائلید یا به لذت گرایی افسار گسیخته؟ اگر به لذت گرایی سنجیده قائل باشید، خیلی از درد و رنجها چون مقدمه ی بسیاری از لذت ها است از آنها انتزاع شر نمی شود اما اگر به لذت گرایی آنی قائل باشید، آن وقت هر درد و رنجی شر تلقی می شود و آن وقت در محاسبه لحاظ میشود که بالاخره شرور بیشتر اند یا نیکیها. فرض کنید من به اپیکور قائل باشم و معتقد باشم که اکنون من درد و رنجی را می پذیرم به خاطر آنکه دو سال دیگر لذت بزرگی عایدم می شود؛ خب در اینجا این درد و رنجها را من شر تلقی نمی کنم اما اگر مثل آنتیسیس باشم و بگویم که اصلا آینده مهم نیست؛ زندگی خوش، زندگی ای است که هر آن آن بدون درد و رنج باشد، خب در اینجا هر درد و رنجی طبیعت شر تلقی می شود.
3️⃣ثالثاً این هم که چقدر ما جهان را پر از شر و یا کمتر از شر ببینیم، تأثیر دارد. شما اگر انسانها را مجبور ببینید درد و رنج را در جهان می بینید اما شر را در جهان نمی بینید. کما اینکه آتش دست شما را می سوزاند اما شری در کار نیست چون برای آتش اراده ای قائل نیستید. هر چه انسانها را مختارتر ببینید آن وقت درد و رنج هایی را که به شما می رسد، به شر تلقی می کنید.
4️⃣رابعاً اینکه آیا ما در این جهان آمده ایم که بدون انانیت زندگی کنیم یا اینکه جهان با همین انانیت ما باید به ما درد و رنجی وارد نکند؟اگر کسی بگوید که این جهان، جهانی است که درد و رنج هایش به خاطر آن است که نتوانسته ایم انانیت خودمان را از بین ببریم اما اگر گفته شد که بنا نیست که ما نفى انانیت کنیم و جهان خوب جهانی است که در همین جهان هم آدمهای انانیت دار هم درد و رنج نبرند، جهان را پر درد و رنج تر خواهیم دید. این همان دیدگاهی است که امروزه جان هیک از آن به این تعبیر می کند که آیا جهان، زایشگاه روح آدمی است یا آسایشگاه جسم آدمی است؟ اگر بناست که جهان آسایشگاه جسم آدمی باشد که باید بگوییم که جهان، بسیار جهان پر شری است اما اگر بناست که جهان زایشگاه روح آدمی باشد و آن وقت می بینید که بسیاری از درد و رنجها خیر اند چرا که به زایمان روح تو کمک میکنند.
5️⃣خامساً اینکه آیا آن امیالی که در ما پدید میآید، مقصرشان را هستی می دانیم یا خودمان؟ مثلا شما میل به علم دارید و میل به ثروت هم دارید ولی این دو باهم قابل ارضاء نیست. آیا در اینجا که فرضا دو میل متعارض دارید، مقصر خودتان هستید یا هستی؟ اگر مقصر را هستی بدانید، در آن صورت شر جهان را بسیار زیاد می بینید؛ چون ما خیلی از این امیال متعارض در درونمان داریم ولی اگر بگویید تقصیر خود من است که نتوانستم فیلترینگی برای امیال خودم بگذارم و امیال متعارض را همگی با هم عمل نکنم، در اینجا خودتان را مقصر می دانید و درد و رنج جهان را شر انتزاع نمی کنید. در اینکه بالاخره روی هم رفته شر جهان بیشتر است یا خیر جهان، خیلی از مسائل فلسفی را باید وارسی کرد و از این نظر جواب واحدی نمی توان داد.
@perslit
https://t.me/perslit
در باب زندگی، مصاحبه از حسام شوشتری
🔶پرسش:
[به نظر شما در زندگی] روی هم رفته نیکی ها بیشتر از شرور است یا اینکه شرور بیشتر از نیکیها هستند؟
🔶پاسخ :
من فکر می کنم خیلی به دیدگاه آدم بستگی دارد و من نمی توانم دیدگاه واحدی را بگویم. من می گویم که:
1️⃣ اولاً آیا جهان است که به ما درد و رنج میدهد یا تلقی از ما جهان است که به ما درد و رنج می دهد؟ این یک بحث فلسفی بسیار جدی ای است. آیا جهان به شما درد و رنج وارد می کند یا اینکه جهان معصوم است و تلقي شما از جهان است که به جهان درد و رنج وارد می کند؟
2️⃣ثانیاً اینکه آیا شما به لذت گرایی سنجیده قائلید یا به لذت گرایی افسار گسیخته؟ اگر به لذت گرایی سنجیده قائل باشید، خیلی از درد و رنجها چون مقدمه ی بسیاری از لذت ها است از آنها انتزاع شر نمی شود اما اگر به لذت گرایی آنی قائل باشید، آن وقت هر درد و رنجی شر تلقی می شود و آن وقت در محاسبه لحاظ میشود که بالاخره شرور بیشتر اند یا نیکیها. فرض کنید من به اپیکور قائل باشم و معتقد باشم که اکنون من درد و رنجی را می پذیرم به خاطر آنکه دو سال دیگر لذت بزرگی عایدم می شود؛ خب در اینجا این درد و رنجها را من شر تلقی نمی کنم اما اگر مثل آنتیسیس باشم و بگویم که اصلا آینده مهم نیست؛ زندگی خوش، زندگی ای است که هر آن آن بدون درد و رنج باشد، خب در اینجا هر درد و رنجی طبیعت شر تلقی می شود.
3️⃣ثالثاً این هم که چقدر ما جهان را پر از شر و یا کمتر از شر ببینیم، تأثیر دارد. شما اگر انسانها را مجبور ببینید درد و رنج را در جهان می بینید اما شر را در جهان نمی بینید. کما اینکه آتش دست شما را می سوزاند اما شری در کار نیست چون برای آتش اراده ای قائل نیستید. هر چه انسانها را مختارتر ببینید آن وقت درد و رنج هایی را که به شما می رسد، به شر تلقی می کنید.
4️⃣رابعاً اینکه آیا ما در این جهان آمده ایم که بدون انانیت زندگی کنیم یا اینکه جهان با همین انانیت ما باید به ما درد و رنجی وارد نکند؟اگر کسی بگوید که این جهان، جهانی است که درد و رنج هایش به خاطر آن است که نتوانسته ایم انانیت خودمان را از بین ببریم اما اگر گفته شد که بنا نیست که ما نفى انانیت کنیم و جهان خوب جهانی است که در همین جهان هم آدمهای انانیت دار هم درد و رنج نبرند، جهان را پر درد و رنج تر خواهیم دید. این همان دیدگاهی است که امروزه جان هیک از آن به این تعبیر می کند که آیا جهان، زایشگاه روح آدمی است یا آسایشگاه جسم آدمی است؟ اگر بناست که جهان آسایشگاه جسم آدمی باشد که باید بگوییم که جهان، بسیار جهان پر شری است اما اگر بناست که جهان زایشگاه روح آدمی باشد و آن وقت می بینید که بسیاری از درد و رنجها خیر اند چرا که به زایمان روح تو کمک میکنند.
5️⃣خامساً اینکه آیا آن امیالی که در ما پدید میآید، مقصرشان را هستی می دانیم یا خودمان؟ مثلا شما میل به علم دارید و میل به ثروت هم دارید ولی این دو باهم قابل ارضاء نیست. آیا در اینجا که فرضا دو میل متعارض دارید، مقصر خودتان هستید یا هستی؟ اگر مقصر را هستی بدانید، در آن صورت شر جهان را بسیار زیاد می بینید؛ چون ما خیلی از این امیال متعارض در درونمان داریم ولی اگر بگویید تقصیر خود من است که نتوانستم فیلترینگی برای امیال خودم بگذارم و امیال متعارض را همگی با هم عمل نکنم، در اینجا خودتان را مقصر می دانید و درد و رنج جهان را شر انتزاع نمی کنید. در اینکه بالاخره روی هم رفته شر جهان بیشتر است یا خیر جهان، خیلی از مسائل فلسفی را باید وارسی کرد و از این نظر جواب واحدی نمی توان داد.
@perslit
https://t.me/perslit
گفتم خوشا هوایی کز بادِ صبح خیزد
گفتا خُنُک نسیمی کز کویِ دلبر آید
گفتم زمانِ عِشرت دیدی که چون سر آمد؟
گفتا خموش حافظ کـاین غصّه هم سر آید!
❤️امروزه هم مردم می گویند جایی که دلمان خوش است همانجا بهترین آب و هواست.
از مولوی هم بخوانیم که :
گفت معشوقی به عاشق کای فتی
تو به غربت دیدهای بس شهرها
پس کدامین شهر ز آنها خوشترست
گفت آن شهری که در وی دلبرست
هرکجا باشد شه ما را بساط
هست صحرا گر بود سم الخیاط
هر کجا که یوسفی باشد چو ماه
جنت است ارچه که باشد قعر چاه
*فَتی: جوانمرد و کریم
**سَمُّ الخیاط: سوراخ سوزن
@perslit
https://t.me/perslit
گفتا خُنُک نسیمی کز کویِ دلبر آید
گفتم زمانِ عِشرت دیدی که چون سر آمد؟
گفتا خموش حافظ کـاین غصّه هم سر آید!
❤️امروزه هم مردم می گویند جایی که دلمان خوش است همانجا بهترین آب و هواست.
از مولوی هم بخوانیم که :
گفت معشوقی به عاشق کای فتی
تو به غربت دیدهای بس شهرها
پس کدامین شهر ز آنها خوشترست
گفت آن شهری که در وی دلبرست
هرکجا باشد شه ما را بساط
هست صحرا گر بود سم الخیاط
هر کجا که یوسفی باشد چو ماه
جنت است ارچه که باشد قعر چاه
*فَتی: جوانمرد و کریم
**سَمُّ الخیاط: سوراخ سوزن
@perslit
https://t.me/perslit
آئین نکو داشت رضا طباطبایی
استاد آواز ایرانی در مکتب اصفهان
در فرهنگسرای ارسباران
سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳ ساعت ۱۸
@perslit
https://t.me/perslit
استاد آواز ایرانی در مکتب اصفهان
در فرهنگسرای ارسباران
سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳ ساعت ۱۸
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۵۷ روز با این پرنده ، براستی ضریب کارایی و بهره وری او چند برابر آدم های معمولی است؟
حجم کار انجام شده در دو ماه تقسیم بر وزن پرنده!!
@perslit
https://t.me/perslit
حجم کار انجام شده در دو ماه تقسیم بر وزن پرنده!!
@perslit
https://t.me/perslit