امیر بانو کریمی ( فیروزکوهی)
زاده: ۹ دی ۱۳۱۰ ساری
درگذشته: ۱۰ دی ۱۴۰۲ تهران
استاد ادبیات فارسی دانشگاه تهران با تخصص در سبک هندی و صائب شناسی
کتابهاویرایش :
«تصحیح انتقادی قسم دوم و سوم جوامع الحکایات و لوامع الروایات» (۴ جلد)، ۱۳۵۹٬۸٬۷٬۴٬۳
جمعآوری و حاشیهنویسی و تعلیق دیوان امیری فیروزکوهی در ۲ چاپ، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۵
«طرح دو بیت و دویست و یک غزل از دیوان صائب تبریزی» ، انتشارات زروار، ۱۳۶۸
«تصحیح دیوان حکیم فیاض لاهیجی» ، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۲
«منتخب حدیقه الحقیقه حکیم سنایی» انتشارات زوار، ۱۳۷۴
@perslit
https://t.me/perslit
زاده: ۹ دی ۱۳۱۰ ساری
درگذشته: ۱۰ دی ۱۴۰۲ تهران
استاد ادبیات فارسی دانشگاه تهران با تخصص در سبک هندی و صائب شناسی
کتابهاویرایش :
«تصحیح انتقادی قسم دوم و سوم جوامع الحکایات و لوامع الروایات» (۴ جلد)، ۱۳۵۹٬۸٬۷٬۴٬۳
جمعآوری و حاشیهنویسی و تعلیق دیوان امیری فیروزکوهی در ۲ چاپ، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۵
«طرح دو بیت و دویست و یک غزل از دیوان صائب تبریزی» ، انتشارات زروار، ۱۳۶۸
«تصحیح دیوان حکیم فیاض لاهیجی» ، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۲
«منتخب حدیقه الحقیقه حکیم سنایی» انتشارات زوار، ۱۳۷۴
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏دمی با بزرگان آواز در پرده های ماهور
بر من مبند تهمت عقل ای فرشته زانک
دیوانه ام به جان تو دیوانه ام هنوز
(علی اکبر گلپایگانی)
خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست
(حسین خواجه امیری - ایرج)
https://t.me/perslit
@perslit
بر من مبند تهمت عقل ای فرشته زانک
دیوانه ام به جان تو دیوانه ام هنوز
(علی اکبر گلپایگانی)
خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست
(حسین خواجه امیری - ایرج)
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کریم مجتهدی
زاده ۱۰ شهریور ۱۳۰۹ تبریز
درگذشته ۲۵ دی ۱۴۰۲ تهران
فیلسوف ایرانی و استاد دانشگاه تهران
فارغ التحصیل از سوربن فرانسه با راهنمایی ژان وال و هانری کربن
☑️فلسفه نقادی کانت،هما ۱۳۶۳
☑️فلسفه در قرون وسطی،امیرکبیر
☑️فلسفه تاریخ،سروش
☑️دکارت و فلسفه او،امیرکبیر ۱۳۸۲
☑️پدیدارشناسی روح بر حسب نظر هگل،علمی و فرهنگی
☑️دونس اسکوتوس و کانت به روایت هیدگر،سروش
☑️سیدجمالالدین اسدآبادی و تفکر جدید،تاریخ ایران
☑️فلسفه و تجدد،امیرکبیر
☑️نگاهی به فلسفههای جدید و معاصر در جهان غرب،امیرکبیر
☑️دربارهٔ هگل و فلسفه،امیرکبیر
☑️فلسفه و فرهنگ،کویر
☑️داستایفسکی آثار و افکار،هرمس
☑️افکار کانت، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
☑️آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
☑️«مقدمه بر المشاعر صدرالمتألهین شیرازی، ملاصدرا» (ترجمه)، هانری کربن و امامقلی بن محمدعلی عمادالدوله
☑️فلسفه و غرب،امیرکبیر
https://t.me/perslit
@perslit
زاده ۱۰ شهریور ۱۳۰۹ تبریز
درگذشته ۲۵ دی ۱۴۰۲ تهران
فیلسوف ایرانی و استاد دانشگاه تهران
فارغ التحصیل از سوربن فرانسه با راهنمایی ژان وال و هانری کربن
☑️فلسفه نقادی کانت،هما ۱۳۶۳
☑️فلسفه در قرون وسطی،امیرکبیر
☑️فلسفه تاریخ،سروش
☑️دکارت و فلسفه او،امیرکبیر ۱۳۸۲
☑️پدیدارشناسی روح بر حسب نظر هگل،علمی و فرهنگی
☑️دونس اسکوتوس و کانت به روایت هیدگر،سروش
☑️سیدجمالالدین اسدآبادی و تفکر جدید،تاریخ ایران
☑️فلسفه و تجدد،امیرکبیر
☑️نگاهی به فلسفههای جدید و معاصر در جهان غرب،امیرکبیر
☑️دربارهٔ هگل و فلسفه،امیرکبیر
☑️فلسفه و فرهنگ،کویر
☑️داستایفسکی آثار و افکار،هرمس
☑️افکار کانت، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
☑️آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
☑️«مقدمه بر المشاعر صدرالمتألهین شیرازی، ملاصدرا» (ترجمه)، هانری کربن و امامقلی بن محمدعلی عمادالدوله
☑️فلسفه و غرب،امیرکبیر
https://t.me/perslit
@perslit
✳️ معروفترین پدرهای دنیای ادبیات
❇️ برخلاف شخصیت مادرها، تصویر پدرها در دنیای ادبیات تنوع زیادی دارد و نویسندگان نگاههای متفاوتی به رابطه پدر و فرزندی دارند. این، فهرستی است که من (احسان رضایی) از پدرهای خیالی در داستانهایی که خواندهام، در ذهن داشتم و آنها را طبق الگوهای متفاوت رابطه با فرزندان، در چند دسته تقسیم کردم. قاعدتا به این سیاهه میشود اسمهای دیگر هم اضافه کرد و آن فهرست کاملتر را برای مطالعات بعدی استفاده کرد.
فعلا همین را داشته باشید:
🔹پدرهای کشته به دست پسر: ادیپ، پدرش (لایوس) را میکشد/ ضحاک پدرش (مرداس) را میکشد/ «برادران کارامازوف» (جز آلیوشا) پدرشان را میکشند/ در «آتش بدون دود» یک مورد پدرکشی هست/ ولدمورت «هری پاتر» پدر ماگلش را کشته
🔹پدرهایی که پسرشان را کشتند: اودیسه و تلگونوس/ رستم و سهراب (داستان دنبالههایی در مورد برزو، پسر سهراب و شهریار، پسر برزو هم دارد که با رستم میجنگند)/ گشتاسپ، اسفندیار را به جنگ رستم میفرستد و عملاً او را به کشتن میدهد/ پدر نیل در «انجمن شاعران مرده» (ن. اچ. کلاینبام) آنقدر فشار میآورد که نیل خودکشی میکند.
🔹پدرهای ناکام و خیرندیده از فرزند
پریام، پادشاه تروا/ فریدون در «شاهنامه»/ «شاه لیر» و دخترهایش (شکسپیر)/ پدر مقتولِ «هملت» (شکسپیر)/ «باباگوریو» و دو دخترش (بالزاک)/ «پدر خانواده» (دنیس دیدرو)/ بابای بازاروفِ جوان در «پدران و پسران» (تورگنیف)/ پدر رمان «ماهی بزرگ» (دانیل والاس) که بچهها هیچوقت حرفهایش را باور نمیکنند/ اغلب پدرهای «آتش بدون دود» (نادر ابراهیمی)
🔹پدرهای قدرتمند. «پدرخوانده»های ماریو پوزو/ پدر سارا کرو (فرانسیس هادسن بارنت) که خیلی خرپول است/ بابای جسی در «خداحافظ گری کوپر» (رومن گاری)/ لرد عزریل در «نیروی اهریمنی اش» (فیلیپ پولمن)
🔹پدرهای زیادی گیر: پدر تام (گدا) در «شاهزاده و گدا» (مارک تواین)/ دنتور و پسرهایش در «ارباب حلقهها» (تالکین)/ پدر «خانواده تیبو» (روژه مارتن دوگار)
🔹پدرهای بیمسئولیت: تناردیه پدر در «بینوایان» (ویکتور هوگو)/ بابای اسکارلت «بربادرفته» (مارگارت میچل)/ هنچارد که «شهردار کاستربریج» هم میشود ولی فکر فروختن بچهاش رهایش نمیکند (تامس هاردی)/ دکتر هورنیکور «گهواره گربه» (کورت ونهگات)
🔹پدرهای بیعرضه: پدر مومو در «زندگی در پیش رو» (رومن گاری)/ پدر مخترع بوگیر کفش در «گودالها» (لوییس ساکار)
🔹پدرهای مؤثر در تربیت بچه
بابای کیتی در «آنا کارنینا» و باقی کارهای تولستوی/ سروانِ «دختر سروان» (پوشکین)/ آتیکوس فینچ در «کشتن مرغ مینا» (هارپر لی) که خیلی از منتقدها او را بهترین تصویر پدر در دنیای ادبیات میدانند/ پدر راوی در «راستی آخرین بار پدرت را کی دیدی؟» (بلیک ماریسن)
🔹پدرهای با شخصیت پیچیده: پراپسرو در نمایشنامه «طوفان» (شکسپیر)/ پدر سونیا در «جنایت و مکافات» (داستایوسکی)/ پدر نیک در قصۀ «پدرها و پسرها» (همینگوی)/ قصههای دن چاون/ «گاوخونی» (جعفر مدرس صادقی)
🔹پدرهای بامزه: «قصههای بابام» (ارسکین کالدول)/ کمیک «قصههای من و بابام» (اریش اُزِر)/ داستان جراحی «زبان کوچک بابام» در «شلوارهای وصلهدار» (رسول پرویزی)/ پدر سعید در «داییجان ناپلئون» (پزشکزاد)/ پدر مهاجرتکردۀ «عطر سنبل، بوی کاج» (فیروزه جزایری دوما)
🔹پدرخواندهها: پدر ژپتو در «پینوکیو» (کارلو کلودی)/ ژان والژان در «بینوایان» (ویکتور هوگو)/ «بابا لنگدراز»ِ جودی ابوت (جین وبستر)
🔹پدربزرگهای حامی: بابابزرگ نل (قصه «جعبه جواهر» چارلز دیکنز)/بابابزرگ «هایدی» (جوانا اسپیری)/ پدربزرگ سوفی در «راز داوینچی» (دن براون)/ باباجونِ علی فتاح در «من او» (رضا امیرخانی)
🌹🌹🌹 روز مرد و پدر بر تمام پدران سرزمینم
ڪه باصلابت و افتخار تمام همچون ڪوهے محڪم دراین بیداد زمانه و دربرابرمشڪلات ایستاده اند تاخانواده پابرجا بماند مبارک باد 🌹🌹🌹
@pdf_kotob_e_adabi
https://t.me/perslit
@perslit
ما فقط یک جان داریم و یکبار زندگی می کنیم.
ولی ادبیات یاری مان می دهد بارها زندگی کنیم.
❇️ برخلاف شخصیت مادرها، تصویر پدرها در دنیای ادبیات تنوع زیادی دارد و نویسندگان نگاههای متفاوتی به رابطه پدر و فرزندی دارند. این، فهرستی است که من (احسان رضایی) از پدرهای خیالی در داستانهایی که خواندهام، در ذهن داشتم و آنها را طبق الگوهای متفاوت رابطه با فرزندان، در چند دسته تقسیم کردم. قاعدتا به این سیاهه میشود اسمهای دیگر هم اضافه کرد و آن فهرست کاملتر را برای مطالعات بعدی استفاده کرد.
فعلا همین را داشته باشید:
🔹پدرهای کشته به دست پسر: ادیپ، پدرش (لایوس) را میکشد/ ضحاک پدرش (مرداس) را میکشد/ «برادران کارامازوف» (جز آلیوشا) پدرشان را میکشند/ در «آتش بدون دود» یک مورد پدرکشی هست/ ولدمورت «هری پاتر» پدر ماگلش را کشته
🔹پدرهایی که پسرشان را کشتند: اودیسه و تلگونوس/ رستم و سهراب (داستان دنبالههایی در مورد برزو، پسر سهراب و شهریار، پسر برزو هم دارد که با رستم میجنگند)/ گشتاسپ، اسفندیار را به جنگ رستم میفرستد و عملاً او را به کشتن میدهد/ پدر نیل در «انجمن شاعران مرده» (ن. اچ. کلاینبام) آنقدر فشار میآورد که نیل خودکشی میکند.
🔹پدرهای ناکام و خیرندیده از فرزند
پریام، پادشاه تروا/ فریدون در «شاهنامه»/ «شاه لیر» و دخترهایش (شکسپیر)/ پدر مقتولِ «هملت» (شکسپیر)/ «باباگوریو» و دو دخترش (بالزاک)/ «پدر خانواده» (دنیس دیدرو)/ بابای بازاروفِ جوان در «پدران و پسران» (تورگنیف)/ پدر رمان «ماهی بزرگ» (دانیل والاس) که بچهها هیچوقت حرفهایش را باور نمیکنند/ اغلب پدرهای «آتش بدون دود» (نادر ابراهیمی)
🔹پدرهای قدرتمند. «پدرخوانده»های ماریو پوزو/ پدر سارا کرو (فرانسیس هادسن بارنت) که خیلی خرپول است/ بابای جسی در «خداحافظ گری کوپر» (رومن گاری)/ لرد عزریل در «نیروی اهریمنی اش» (فیلیپ پولمن)
🔹پدرهای زیادی گیر: پدر تام (گدا) در «شاهزاده و گدا» (مارک تواین)/ دنتور و پسرهایش در «ارباب حلقهها» (تالکین)/ پدر «خانواده تیبو» (روژه مارتن دوگار)
🔹پدرهای بیمسئولیت: تناردیه پدر در «بینوایان» (ویکتور هوگو)/ بابای اسکارلت «بربادرفته» (مارگارت میچل)/ هنچارد که «شهردار کاستربریج» هم میشود ولی فکر فروختن بچهاش رهایش نمیکند (تامس هاردی)/ دکتر هورنیکور «گهواره گربه» (کورت ونهگات)
🔹پدرهای بیعرضه: پدر مومو در «زندگی در پیش رو» (رومن گاری)/ پدر مخترع بوگیر کفش در «گودالها» (لوییس ساکار)
🔹پدرهای مؤثر در تربیت بچه
بابای کیتی در «آنا کارنینا» و باقی کارهای تولستوی/ سروانِ «دختر سروان» (پوشکین)/ آتیکوس فینچ در «کشتن مرغ مینا» (هارپر لی) که خیلی از منتقدها او را بهترین تصویر پدر در دنیای ادبیات میدانند/ پدر راوی در «راستی آخرین بار پدرت را کی دیدی؟» (بلیک ماریسن)
🔹پدرهای با شخصیت پیچیده: پراپسرو در نمایشنامه «طوفان» (شکسپیر)/ پدر سونیا در «جنایت و مکافات» (داستایوسکی)/ پدر نیک در قصۀ «پدرها و پسرها» (همینگوی)/ قصههای دن چاون/ «گاوخونی» (جعفر مدرس صادقی)
🔹پدرهای بامزه: «قصههای بابام» (ارسکین کالدول)/ کمیک «قصههای من و بابام» (اریش اُزِر)/ داستان جراحی «زبان کوچک بابام» در «شلوارهای وصلهدار» (رسول پرویزی)/ پدر سعید در «داییجان ناپلئون» (پزشکزاد)/ پدر مهاجرتکردۀ «عطر سنبل، بوی کاج» (فیروزه جزایری دوما)
🔹پدرخواندهها: پدر ژپتو در «پینوکیو» (کارلو کلودی)/ ژان والژان در «بینوایان» (ویکتور هوگو)/ «بابا لنگدراز»ِ جودی ابوت (جین وبستر)
🔹پدربزرگهای حامی: بابابزرگ نل (قصه «جعبه جواهر» چارلز دیکنز)/بابابزرگ «هایدی» (جوانا اسپیری)/ پدربزرگ سوفی در «راز داوینچی» (دن براون)/ باباجونِ علی فتاح در «من او» (رضا امیرخانی)
🌹🌹🌹 روز مرد و پدر بر تمام پدران سرزمینم
ڪه باصلابت و افتخار تمام همچون ڪوهے محڪم دراین بیداد زمانه و دربرابرمشڪلات ایستاده اند تاخانواده پابرجا بماند مبارک باد 🌹🌹🌹
@pdf_kotob_e_adabi
https://t.me/perslit
@perslit
ما فقط یک جان داریم و یکبار زندگی می کنیم.
ولی ادبیات یاری مان می دهد بارها زندگی کنیم.
📚معجزه کتاب
به نقشه جهان که نگاه می کنم، متوجه می شوم بسیارند سرزمین هایی که تا آخرین روزهایِ زندگی پایم به آنجا باز نخواهد شد، اما نکتهء جالب اینجاست که تقریبا از همه ی این سرزمین های دور و نزدیک خاطره دارم. انگار با شهرها، خیابان ها و حتی کوچه های آنجا آشناییِ دیرینه دارم.
هنوز بچه بودم که برایِ اردویِ تابستانی همراه با کریستین اندرسون، از جیرفت به دانمارک رفتم و در خیابان هایِ کپنهاک با دخترکِ کبریت فروشی آشنا شدم که جوجه اردکِ زشتی در دست داشت و با پریِ دریایی به لباس جدیدِ پادشاه می خندید.
در بازگشت به وطن، همراه با احمدِ شاملو به مراسمِ عروسیِ دخترای ننه دریا با پسرای عمو صحرا رفتم، کمی بعد با صمد بهرنگی به کچلِ کفترباز خندیدم و با اندوهِ پسرکِ لبوفروش غصه خوردم.
مرادیِ کرمانی من را از جیرفت به سیرچ دعوت کرد و با لهجه ی شیرینش گفت:
هم ولایتی"شما که غریبه نیستید"،
آنجا بود که با بچه های قالیبافِ خانه، سرم را بر نازبالش گذاشته و در قصه هایِ مجید با قاشق چای خوری، مربای شیرین خوردم.
با دولت آبادی به کلیدر رفتم و آنجا بود که دور از چشم گُل ممد، دل به عشقِ مارال سپردم و در روزگارِ سپری شدهء مردمِ سالخورده، جایِ خالیِ سلوچ را پیدا کردم.
مزارعِ آمریکا را وجب به وجب با جان اشتاین بک گشتم تا خوشه های خشم را به نظاره بنشینم.
با جک لندن و سپید دندانش به آلاسکا رفتم تا این که از دور پیرمردی را در دریا دیدم که کنارِ همینگوِی نشسته و از مشکلاتش در صیدِ ماهی صحبت می کند.
سه شنبه ها همراه با میچ آلبوم به ملاقاتِ موری رفتم، خشم و هیاهو را در گور به گورِ فاکنر آموختم، با چارلز دیکنز تمامِ انگلستان را گشتم تا این که سرانجام در لندن با خواهران برونته آشنا شدم و از آنجا همراه با جورج اورول به قلعهء حیوانات سر زدم، حس عجیبی بود، احساس می کردم ۱۹۸۴ سال در آن قلعه زندگی کرده ام.
کازانتزاکیس من را با یونان آشنا کرد تا این که در سواحلِ کرت با زوربای یونانی هم پیاله شدم، با سیلونه به ایتالیایِ دوست داشتنی و فونتامارا رفتم و به مهمانیِ نان و شراب دعوت شدم و شبی در کنارِ اوریانا فالاچی نامه به کودکی که هرگز زاده نشد را خواندم.
کلمبیایِ مارکز را زمانی شناختم که بعد از صد سال تنهایی، عشق در سال های وبا را تجربه کردم. سرزمین پرو را در سال های سگی با یوسا شناختم و در مونیخ با هاینریش بُل به عقاید یک دلقک خندیدم، چند روزی هم در استکهلم مهمانِ فردریک بکمن بودم و در آنجا با مردی به نام اوه آشنا شدم.
ویکتور هوگو من را با بینوایانِ پاریس و گوژپشتی آشنا کرد که خاطراتِ آخرین روزِ یک محکوم را نجوا می کرد.
بالزاک در میانِ دهقانانِ فرانسه من را با زنِ زیبای سی ساله یی آشنا کرد و رومن رولان شبی من را به کنسرت موسیقیِ ژان کریستف در شانزه لیزه دعوت نمود، هر چند با وجودِ شیوعِ طاعون، با آلبر کامو هم چندان بیگانه نبودم.
من در تمام جبهه هایِ جنگ به همراه مرل جنگیدم و در "نبردِ من"، هیتلر را بهتر شناختم، با هانا آرنت به دادگاهِ اورشلیم رفتم تا با چهره واقعیِ توتالیتاریسم بهتر آشنا شوم.
جومپا لاهیری را در کلکته ملاقات کردم و تا بمبئی با هم عاشقانه های تاگور را زمزمه کردیم. تمامِ جزایرِ ژاپن را با موراکامی گشت زدم تا این که بعد از جنگلِ نروژی، کافکا را در کرانه دیدم.
در ریگ های روان سیدنی با استیو تولتز آشنا شدم و گفتم هرچه باداباد. جنایاتِ روسیه تزاری را در جنگ و صلح و آناکارنینای تولستوی شناختم و یک شب در مسکو مثل یک اَبله با داستایوسکی که هنوز یک جوان خام بود، قمار بازی کردم، اما او دائم از جنایت و مکافاتِ برادران کارامازوفِ سخن می گفت و من مجبور شدم با چخوف در باغِ آلبالو به میهمانی مادرِ ماکسیم گورکی بروم.
میلان کوندرا و ایوان کلیما را شبی در پراگ ملاقات کردم، بر ویرانه های کابل با خالد حسینی گریستم، با شافاک در قونیه به ملاقاتِ شمس رفته و چهل قانونِ عشق را آموختم و با دستمالی که از مولانا گرفتم، اشک های کیمیا خاتون را پاک کردم.
در برزیل یازده دقیقه کافی بود تا در کنار پائولو کوئلیو با کیمیاگر آشنا شوم. در زمینِ سوخته ی اهواز با احمد محمود همسایه بودم و هر روز در مدارِ صفر درجه، درختِ انجیرِ معابد را تماشا می کردم. در سالِ بلوا با سمفونیِ مردگانِ عباس معروفی آشنا شدم و پس از آن بود که همراه با شوهرِ آهو خانمِ افغانی سری به کرمانشاه زدم تا شادکامان درهء قره سو را بهتر بشناسم.
بله؛ این معجزهء کتاب است که آدمی بدون هزینه و رنج سفر می تواند دورترین نقاطِ دنیا را ببیند، گشت بزند و شیرین ترین خاطرات را با مارال، اسکارلت و آناکارنینا به یادگار داشته باشد...
https://t.me/perslit
@perslit
به نقشه جهان که نگاه می کنم، متوجه می شوم بسیارند سرزمین هایی که تا آخرین روزهایِ زندگی پایم به آنجا باز نخواهد شد، اما نکتهء جالب اینجاست که تقریبا از همه ی این سرزمین های دور و نزدیک خاطره دارم. انگار با شهرها، خیابان ها و حتی کوچه های آنجا آشناییِ دیرینه دارم.
هنوز بچه بودم که برایِ اردویِ تابستانی همراه با کریستین اندرسون، از جیرفت به دانمارک رفتم و در خیابان هایِ کپنهاک با دخترکِ کبریت فروشی آشنا شدم که جوجه اردکِ زشتی در دست داشت و با پریِ دریایی به لباس جدیدِ پادشاه می خندید.
در بازگشت به وطن، همراه با احمدِ شاملو به مراسمِ عروسیِ دخترای ننه دریا با پسرای عمو صحرا رفتم، کمی بعد با صمد بهرنگی به کچلِ کفترباز خندیدم و با اندوهِ پسرکِ لبوفروش غصه خوردم.
مرادیِ کرمانی من را از جیرفت به سیرچ دعوت کرد و با لهجه ی شیرینش گفت:
هم ولایتی"شما که غریبه نیستید"،
آنجا بود که با بچه های قالیبافِ خانه، سرم را بر نازبالش گذاشته و در قصه هایِ مجید با قاشق چای خوری، مربای شیرین خوردم.
با دولت آبادی به کلیدر رفتم و آنجا بود که دور از چشم گُل ممد، دل به عشقِ مارال سپردم و در روزگارِ سپری شدهء مردمِ سالخورده، جایِ خالیِ سلوچ را پیدا کردم.
مزارعِ آمریکا را وجب به وجب با جان اشتاین بک گشتم تا خوشه های خشم را به نظاره بنشینم.
با جک لندن و سپید دندانش به آلاسکا رفتم تا این که از دور پیرمردی را در دریا دیدم که کنارِ همینگوِی نشسته و از مشکلاتش در صیدِ ماهی صحبت می کند.
سه شنبه ها همراه با میچ آلبوم به ملاقاتِ موری رفتم، خشم و هیاهو را در گور به گورِ فاکنر آموختم، با چارلز دیکنز تمامِ انگلستان را گشتم تا این که سرانجام در لندن با خواهران برونته آشنا شدم و از آنجا همراه با جورج اورول به قلعهء حیوانات سر زدم، حس عجیبی بود، احساس می کردم ۱۹۸۴ سال در آن قلعه زندگی کرده ام.
کازانتزاکیس من را با یونان آشنا کرد تا این که در سواحلِ کرت با زوربای یونانی هم پیاله شدم، با سیلونه به ایتالیایِ دوست داشتنی و فونتامارا رفتم و به مهمانیِ نان و شراب دعوت شدم و شبی در کنارِ اوریانا فالاچی نامه به کودکی که هرگز زاده نشد را خواندم.
کلمبیایِ مارکز را زمانی شناختم که بعد از صد سال تنهایی، عشق در سال های وبا را تجربه کردم. سرزمین پرو را در سال های سگی با یوسا شناختم و در مونیخ با هاینریش بُل به عقاید یک دلقک خندیدم، چند روزی هم در استکهلم مهمانِ فردریک بکمن بودم و در آنجا با مردی به نام اوه آشنا شدم.
ویکتور هوگو من را با بینوایانِ پاریس و گوژپشتی آشنا کرد که خاطراتِ آخرین روزِ یک محکوم را نجوا می کرد.
بالزاک در میانِ دهقانانِ فرانسه من را با زنِ زیبای سی ساله یی آشنا کرد و رومن رولان شبی من را به کنسرت موسیقیِ ژان کریستف در شانزه لیزه دعوت نمود، هر چند با وجودِ شیوعِ طاعون، با آلبر کامو هم چندان بیگانه نبودم.
من در تمام جبهه هایِ جنگ به همراه مرل جنگیدم و در "نبردِ من"، هیتلر را بهتر شناختم، با هانا آرنت به دادگاهِ اورشلیم رفتم تا با چهره واقعیِ توتالیتاریسم بهتر آشنا شوم.
جومپا لاهیری را در کلکته ملاقات کردم و تا بمبئی با هم عاشقانه های تاگور را زمزمه کردیم. تمامِ جزایرِ ژاپن را با موراکامی گشت زدم تا این که بعد از جنگلِ نروژی، کافکا را در کرانه دیدم.
در ریگ های روان سیدنی با استیو تولتز آشنا شدم و گفتم هرچه باداباد. جنایاتِ روسیه تزاری را در جنگ و صلح و آناکارنینای تولستوی شناختم و یک شب در مسکو مثل یک اَبله با داستایوسکی که هنوز یک جوان خام بود، قمار بازی کردم، اما او دائم از جنایت و مکافاتِ برادران کارامازوفِ سخن می گفت و من مجبور شدم با چخوف در باغِ آلبالو به میهمانی مادرِ ماکسیم گورکی بروم.
میلان کوندرا و ایوان کلیما را شبی در پراگ ملاقات کردم، بر ویرانه های کابل با خالد حسینی گریستم، با شافاک در قونیه به ملاقاتِ شمس رفته و چهل قانونِ عشق را آموختم و با دستمالی که از مولانا گرفتم، اشک های کیمیا خاتون را پاک کردم.
در برزیل یازده دقیقه کافی بود تا در کنار پائولو کوئلیو با کیمیاگر آشنا شوم. در زمینِ سوخته ی اهواز با احمد محمود همسایه بودم و هر روز در مدارِ صفر درجه، درختِ انجیرِ معابد را تماشا می کردم. در سالِ بلوا با سمفونیِ مردگانِ عباس معروفی آشنا شدم و پس از آن بود که همراه با شوهرِ آهو خانمِ افغانی سری به کرمانشاه زدم تا شادکامان درهء قره سو را بهتر بشناسم.
بله؛ این معجزهء کتاب است که آدمی بدون هزینه و رنج سفر می تواند دورترین نقاطِ دنیا را ببیند، گشت بزند و شیرین ترین خاطرات را با مارال، اسکارلت و آناکارنینا به یادگار داشته باشد...
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔥جشن سده - دهم بهمن ماه - از زبان استاد ابراهیم پورداوود
از همان هنگامی که هوشنگ آتش را بدست آورد ایرانیان آتش را برپا نگاه داشته و آن را پاس داشتند.
آتش هم بکار پخت و پز و روشنایی می آمد و هم جانوران درنده را از آنان دور می ساخت.
حافظ هم به شیوه گذشتگان آتش را برپا داشته و دلش همواره لبریز از اتش عشق و محبت است:
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
🙏بیت ۸ از غزل ۲۲ حافظ
🙏ابراهیم پورداوود
زاده ۲۰ بهمن ۱۲۶۴رشت
درگذشته ۲۶ آبان ۱۳۴۷ تهران
ایرانشناس ،استاد فرهنگ ایران باستان و زبان اوستایی در دانشگاه تهران
https://t.me/perslit
@perslit
از همان هنگامی که هوشنگ آتش را بدست آورد ایرانیان آتش را برپا نگاه داشته و آن را پاس داشتند.
آتش هم بکار پخت و پز و روشنایی می آمد و هم جانوران درنده را از آنان دور می ساخت.
حافظ هم به شیوه گذشتگان آتش را برپا داشته و دلش همواره لبریز از اتش عشق و محبت است:
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
🙏بیت ۸ از غزل ۲۲ حافظ
🙏ابراهیم پورداوود
زاده ۲۰ بهمن ۱۲۶۴رشت
درگذشته ۲۶ آبان ۱۳۴۷ تهران
ایرانشناس ،استاد فرهنگ ایران باستان و زبان اوستایی در دانشگاه تهران
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترانه مازندرانی رعنا
"دنگ سر" به محلی گفته میشود که در آنجا گندم و برنج را به آرد تبدیل می کنند.
اگر دنگ با کمک پا به حرکت درآید، به آن "پادنگ" می گویند.
اگر با جریان آب حرکت کند، به آن "اودنگ" یا آسیاب آبی می گویند.
https://t.me/perslit
@perslit
"دنگ سر" به محلی گفته میشود که در آنجا گندم و برنج را به آرد تبدیل می کنند.
اگر دنگ با کمک پا به حرکت درآید، به آن "پادنگ" می گویند.
اگر با جریان آب حرکت کند، به آن "اودنگ" یا آسیاب آبی می گویند.
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گلرخسار صفی شاعر تاجیک از دولتمند خالف می گوید.
دولتمند خالف
زاده ۲۶ اکتبر ۱۹۵۰ ( ۴ آبان ۱۳۲۸ ) در داغستان تاجیکستان
درگذشته ۱۸ فوریه ۲۰۲۴ ( ۲۹ بهمن ۱۴۰۲ ) در دوشنبه تاجیکستان
موسیقیدان و استاد فلک( موسیقی محلی جنوب تاجیکستان)
نوازنده ( دو تار و رباب) و خواننده
https://t.me/perslit
@perslit
دولتمند خالف
زاده ۲۶ اکتبر ۱۹۵۰ ( ۴ آبان ۱۳۲۸ ) در داغستان تاجیکستان
درگذشته ۱۸ فوریه ۲۰۲۴ ( ۲۹ بهمن ۱۴۰۲ ) در دوشنبه تاجیکستان
موسیقیدان و استاد فلک( موسیقی محلی جنوب تاجیکستان)
نوازنده ( دو تار و رباب) و خواننده
https://t.me/perslit
@perslit
هیچکس و هیچ چیز، بر زنی که با خواندنِ کتاب و شعر، گوش دادن به موسیقی و نوشیدن قهوه حالش خوب می شود، پیروز نخواهد شد.
✍جبران خلیل جبران
@Jahane_Ghadim1
https://t.me/perslit
@perslit
✍جبران خلیل جبران
@Jahane_Ghadim1
https://t.me/perslit
@perslit
کتاب وقتی باز است،
ذهنی است که حرف میزند.
وقتی بسته است،
دوستی است به انتظار.
وقتی فراموش میشود، جانیاست که میبخشاید،
وقتی نابود شود،
دلی است که میگرید...
https://t.me/perslit
@perslit
ذهنی است که حرف میزند.
وقتی بسته است،
دوستی است به انتظار.
وقتی فراموش میشود، جانیاست که میبخشاید،
وقتی نابود شود،
دلی است که میگرید...
https://t.me/perslit
@perslit
✍ نویسنده
نعمت الله فاضلی
استاد بازنشسته انسان شناسی
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
📚چاپ
اول، پردیس دانش
زمستان ۱۴۰۲
در این کتاب کوچک کوشیده ام نوروز بزرگ را زبان بخشیده و به سخن درآورم نوروز تجربه زیسته هر ایرانی در هر جای جهان دیروز و امروز است. کوشیده ام «ایرانی» و «جهانی» و «امروزی» بودن نوروز را در قاب و قالب کلمات بریزم و شوق و شناخت نوروزی را چنان روایت کنم که ذهن و زبان و ضمیر خواننده را سرشار از اندیشه ورزی و نشاط معرفتی کند.
نوروز نوشت هدیه ای ست برای هدیه دهندگان نوروزی هدیه ای آگاهی بخش و شوق انگیز نوروز نوشت نوشتن و اندیشیدن به زندگی و فرهنگ ایرانی است آنگونه که هست و آنگونه که تواند بود. جشن نوروز پنجره است؛ پنجره ای گشوده به عواطف،اندیشه، سیاست، اقتصاد و جامعه امروز و فردای ایران و ایرانی.
https://t.me/perslit
@perslit
نعمت الله فاضلی
استاد بازنشسته انسان شناسی
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
📚چاپ
اول، پردیس دانش
زمستان ۱۴۰۲
در این کتاب کوچک کوشیده ام نوروز بزرگ را زبان بخشیده و به سخن درآورم نوروز تجربه زیسته هر ایرانی در هر جای جهان دیروز و امروز است. کوشیده ام «ایرانی» و «جهانی» و «امروزی» بودن نوروز را در قاب و قالب کلمات بریزم و شوق و شناخت نوروزی را چنان روایت کنم که ذهن و زبان و ضمیر خواننده را سرشار از اندیشه ورزی و نشاط معرفتی کند.
نوروز نوشت هدیه ای ست برای هدیه دهندگان نوروزی هدیه ای آگاهی بخش و شوق انگیز نوروز نوشت نوشتن و اندیشیدن به زندگی و فرهنگ ایرانی است آنگونه که هست و آنگونه که تواند بود. جشن نوروز پنجره است؛ پنجره ای گشوده به عواطف،اندیشه، سیاست، اقتصاد و جامعه امروز و فردای ایران و ایرانی.
https://t.me/perslit
@perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«کانادا و یک فیلم به یاد ماندنی دربارهی مراسم سنتی خواستگاری ایرانی»
خواستگاری از سنتهای قدیمی ایرانیان است؛ که در هر یک از مناطق و شهرهای ایران از آداب و مراحل خاصی برخوردار بوده است.
موسسه ملی فیلم کانادا در سال ۱۳۴۰، علاقمند به تهیهی فیلم کوتاهی در زمینهی یک خواستگاری ایرانی میشود.
ساخت این فیلم ارزشمند، بر عهدهی ابراهیم گلستان قرار میگیرد و هنرپیشگانی دارد که شاید برای شما هم جالب باشد.
شما در این فیلم کوتاه، میتوانید فروغ فرخزاد، شاعر محبوب و تاثیرگذار ایرانی/ طوسی حائری (همسر احمد شاملو)، مترجم، اولین گویندهی زن رادیوی ملی و دارای دکترای زبان فرانسه از دانشگاه سوربن/ پرویز داریوش، شاعر و مترجم بسیاری از رمانهای بزرگ جهان، به زبان فارسی را در کنار یکدیگر و آن هم در دههی ۴۰ ببینید.
در این فیلم قرار بود جلال آل احمد نقش حاج آقا (پدر عروس) را بازی کند؛ که نهایتاً پرویز داریوش، آن را بازی کرد.
فروغ فرخزاد، علاوه بر دستیار کارگردان، بازیگر نقش خواهر داماد است.
طوسی حائری نیز در نقش مادر حسن (داماد) ظاهر میشود.
خواستگاری از سنتهای قدیمی ایرانیان است؛ که در هر یک از مناطق و شهرهای ایران از آداب و مراحل خاصی برخوردار بوده است.
موسسه ملی فیلم کانادا در سال ۱۳۴۰، علاقمند به تهیهی فیلم کوتاهی در زمینهی یک خواستگاری ایرانی میشود.
ساخت این فیلم ارزشمند، بر عهدهی ابراهیم گلستان قرار میگیرد و هنرپیشگانی دارد که شاید برای شما هم جالب باشد.
شما در این فیلم کوتاه، میتوانید فروغ فرخزاد، شاعر محبوب و تاثیرگذار ایرانی/ طوسی حائری (همسر احمد شاملو)، مترجم، اولین گویندهی زن رادیوی ملی و دارای دکترای زبان فرانسه از دانشگاه سوربن/ پرویز داریوش، شاعر و مترجم بسیاری از رمانهای بزرگ جهان، به زبان فارسی را در کنار یکدیگر و آن هم در دههی ۴۰ ببینید.
در این فیلم قرار بود جلال آل احمد نقش حاج آقا (پدر عروس) را بازی کند؛ که نهایتاً پرویز داریوش، آن را بازی کرد.
فروغ فرخزاد، علاوه بر دستیار کارگردان، بازیگر نقش خواهر داماد است.
طوسی حائری نیز در نقش مادر حسن (داماد) ظاهر میشود.
استادان دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران
ردیف نخست از راست: 2. دکتر جمال رضایی 8. استاد مجتبی مینوی 9. دکتر منوچهر مرتضوی 10. دکتر ماهیار نوابی 11. دکتر غلامرضا سلیم.
ردیف دوم از راست: 1.دکتر سیدجعفر شهیدی 2. دکتر مهدی محقق 3. دکتر ناصرالدین شاهحسینی 4.استاد ایرج افشار 6. دکتر عباس زریاب خویی 7. دکتر حسینقلی ستوده.
ردیف سوم از راست: 3. دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی 5. استاد محمدتقی دانشپژوه 6.دکتر فریدون بدرهای 7. استاد قدرتالله روشنی زعفرانلو
ردیف نخست از راست: 2. دکتر جمال رضایی 8. استاد مجتبی مینوی 9. دکتر منوچهر مرتضوی 10. دکتر ماهیار نوابی 11. دکتر غلامرضا سلیم.
ردیف دوم از راست: 1.دکتر سیدجعفر شهیدی 2. دکتر مهدی محقق 3. دکتر ناصرالدین شاهحسینی 4.استاد ایرج افشار 6. دکتر عباس زریاب خویی 7. دکتر حسینقلی ستوده.
ردیف سوم از راست: 3. دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی 5. استاد محمدتقی دانشپژوه 6.دکتر فریدون بدرهای 7. استاد قدرتالله روشنی زعفرانلو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎵 نوای نوروزی در دستگاه چهارگاه
سرنا نوازی : علی اکبر مهدی پور دهکردی
دهل: علی حیدری
https://t.me/perslit
@perslit
سرنا نوازی : علی اکبر مهدی پور دهکردی
دهل: علی حیدری
https://t.me/perslit
@perslit