دمی در هوای ادب پارسی
630 subscribers
905 photos
508 videos
397 files
950 links
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس

"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
Download Telegram
قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند
ماکه رندیم وگدا، دیر مغان مارا بس

حافظ خودپسندانی را نشانه گرفته که به داشته های خود می نازند.

این یکی خود را دارای علم و دانش و خرد می داند. آن یکی خودش را صاحب کرامات و زهد و پارسایی به شمار می آورد.

همه اینها خود را از خدا طلبکار می دانند و تاجر پیشه دارائیهای خود را آورده اند و به رخ می کشند.

حافظ به اینها تلنگر می زند که داشته های تان را هم مدیون و وامدار خدا هستید. پس با زیرکی و رندی خود را گدا می خواند و اینکه چیزی در خور و شایسته محبوبش ندارد. بنظر حافظ هر که بر داشته هایش تکیه کند به بیراهه رفته است:

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

در این وادی از پیر هرات با زبان شیرین پارسی هم یادی کنیم:

می پندارند که دارند
باش تا پرده ها بردارند
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باز آی که باز آید عمر شده ی حافظ
هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست

عمر شده: عمر از دست رفته
"باز آید عمر" ایهام دارد و به دو معنا آمده: زندگی از دست رفته بازآید، یاری که مانند زندگی عزیز است بازآید.

شست: به معانی گوناگون آمده:
۱-انگشت بزرگ دست یا پا
۲- زهگیر؛ انگشتانۀ چرمی یا استخوانی که هنگام تیراندازی با کمان بر سر انگشت شست می‌کردند
۳- تور، قلاب
۴- حلقه
۵- جلوس، نشستن

@perslit
https://t.me/perslit
🖤 ابراهیم تقوی شیرازی مشهور به ابراهیم_گلستان، نویسنده و فیلمساز و عکاس نام‌آشنای ایران
زاده ۱۳۰۱ خورشیدی شیراز
در گذشته ۳۱ مردادماه ۱۴۰۲ بریتانیا

🔘 گلستان از پیشگامان سینمای روشنفکری در ایران به شمار می‌رود و سبکی نو در سینما و ادبیات ایران بنا کرد و سال ۱۳۴۰ با دریافت جایزه جشنواره کوتاه ونیز برای فیلم یک آتش نخستین کارگردان ایرانی بود که موفق به دریافت یک جایزه بین‌المللی شد.

🔘 «اسرار گنج دره جنی» از مهترین و مشهورترین آثار سینمایی او محسوب می‌شود که چاپ کتاب و اکران آن در سال ۱۳۵۲ با حاشیه‌هایی همراه شد.

🔘 «خانه سیاه است»، «خشت و آینه» و «تپه‌های مارلیک» از جمله دیگر آثار سینمایی او محسوب می‌شود و «آذر، ماه آخر پاییز»، «مد و مه»، «گفته‌ها» و «نامه به سیمین» از جمله کتاب‌های گلستان است.

🔘 او پدر لیلی گلستان مترجم معروف و کاوه گلستان عکاس مشهور و پدربزرگ مانی حقیقی کارگردان و بازیگر بود.

@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نخست‌وزیر پاکستان ؛ اگر بریتانیا نبود ماهم اکنون پارسی سخن می‌گفتیم ...

@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم ضبط شده صامت از گردش سهراب سپهری، فروغ فرخزاد، ابراهیم گلستان، احمد شاملو
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به سال ۱۳۰۵ رورنامه اقدام به مدیریت عباس خلیلی(پدر سیمین بهبهانی)مسابقه ای ترتیب میدهد بین شاعران فارسی آن زمان از جمله وحید دستگردی، رشیدیاسمی، ایرج میرزا و ... در مورد برگرداندن افسانه ای اروپایی به شعر فارسی از بین شرکت کنندگان ایرج میرزا با امتیازی بالا برنده می شود او در این شعر کوتاه و بسیار زیبا چنان استادانه ضرب المثلها و اصطلاحات فارسی را به طور روان به کار برده و به داستان افزوده که آنرا بسیار زیباتر ساخته و خود به شاهکاری در ادبیات فارسی تبدیل شده است.

.. که فلک دسته گلی داد به آب

،،، یاد آبی که گذشت از سر من

داستان این گونه است که دو دلداده در کنار رود دانوب ایستاده بودند که گل زیبایی بر روی آب پدیدار میشود و دلبر به آن ابراز علاقه میکند عاشق بیدرنگ به رودخانه می پرد و گُل را گرفته بسوی دلبر خود پرتاب میکند و میگوید "فراموشم مکن" و خود در آبهای خروشان غرق می‌شود از آن پس این گل را (گل فراموشم مکن) می خوانند.

مرتضی نی داود بر روی این شعر آهنگی در دستگاه همایون ساخت و قمرالملوک وزیری آن را خواند وسالها بعد محمد رضا لطفی و هنگامه اخوان آن را دوباره اجرا نموده اند.
@perslit
https://t.me/perslit
جهان به مجلس مستان بی خرد ماند
که در شکنجه بود هرکسی که هشیارست
🙏صائب تبریزی
@perslit
https://t.me/perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چیست این سقف بلند ِ ساده ِ بسیار نقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
🙏حافظ

درباره کیهان هم می دانیم و هم نمی دانیم. هم ساده است و هم بسیار نقش

@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این یک دو دم که فرصت دیدار ممکن است
دریاب کار ِ ما، که نه پیداست کار عمر
🙏بیت ۳ از غزل ۲۵۳ حافظ                                         
چرخ نشانه زمان است که درنگ ندارد.

  @perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واژگان زبان بیگانه و معنای انها را می شود زود یاد گرفت ولی فراگیری آکسان و تاکید روی کلمات به آسانی ممکن نیست.
  @perslit
https://t.me/perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تأثیر شاهنامه بر آثار شاعران ادب پارسی

گفتگوی عنایت فانی با استاد دکتر جلال خالقی مطلق مصحّح و شاهنامه‌شناس

  @perslit
https://t.me/perslit
🙏 برشی سراسر پارسی از گفتاورد (مناظره) خسرو و فرهاد

از : پنج گنج (خمسه) چاپ ۱۳۷۲ نگین ص ۲۴۴
سروده: نظامی
ریزنگارگر (مینیاتوریست): مجید مهرگان

بگفت از دل شدی عاشق بدین‌سان؟
بگفت از دل تو می‌گویی من از جان

بگفتا عشق شیرین بر تو چون است؟
بگفت از جان شیرینم فزون است

بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب؟
بگفت آری چو خواب آید، کجا خواب؟

بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک؟
بگفت آنگه که باشم خفته در خاک

بگفتا گر خرامی در سرایش؟
بگفت اندازم این سر زیر پایش

بگفتا گر کند چشم تو را ریش؟
بگفت این چشم دیگر دارمش پیش

بگفتا گر کسیش آرد فرا چنگ؟
بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ

بگفتا گر نیابی سوی او راه؟
بگفت از دور شاید دید در ماه

بگفتا دوری از مه نیست در خور
بگفت آشفته از مه دور بهتر

بگفتا گر بخواهد هر چه داری؟
بگفت این از خدا خواهم به زاری

بگفتا گر به سر یابیش خوشنود؟
بگفت از گردن این وام افکنم زود

بگفت از عشق کارت سخت زار است
بگفت از عاشقی خوش‌تر چه کار است؟

بگفتا جان مده بس دل که با اوست
بگفتا دشمنند این هر دو بی‌دوست

@perslit
https://t.me/perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🙏چلّه‌نشین
سروده و خوانش: شهیار قنبری

چلّه‌نشینِ تو شدم، نبضِ زمینِ تو شدم
ای همه این‌ و آنِ من، آنِ تو، اینِ تو شدم

نورِ تو نردبانِ من، از تهِ تاریکیِ تن
مُرده‌ی بی‌دینِ همه، زنده به‌‌ دینِ تو شدم

ای تو به شعرم آمده، از تو که کَم نکرده‌ام
این همه دستِ کَم نبین، که کمترینِ تو شدم

به‌جُرمِ بی‌ستارگی، شب‌ همه‌شب به‌سادگی
کُشته شدم، زنده شدم، ستاره‌چینِ تو شدم

ای تو همیشه سفری، از همه‌ام بی‌خبری
من که به‌ کوچه می‌زدم، خانه‌نشینِ تو شدم

چلّه‌نشینِ تو شدم، نبضِ زمینِ تو شدم
ای همه این‌ و آنِ من، آنِ تو، اینِ تو شدم

@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استاد عثمان محمد پرست
نوازنده دوتار خراسانی و خیر مدرسه ساز
زاده ۱۳۰۷
درگذشته ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱
@perslit
https://t.me/perslit
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

حافظ در این بیت نظر به سروده سعدی داشته که فرموده:

دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
و آدمیزاده نگهدار که قرآن ببرد

یعنی شیطان از مردمی که قرآن می خوانند می گریزد. انسان را بنگر که سینه اش گنجایش کلام خداست.
.
سعدی هم کلامش را از حدیثی منسوب به امام علی ع گرفته است:

الَبَیتُ الذی یقری فیِه القرُآَن وَ یَذُکُرلَله عَّز وَ جّل ٬ یَکُثُرو بَََرَکَتُه وَ یَحضَُرَه الَملاِئَکَه وَ یْهجُرَه الَّشیطان.
یعنی خانه ای که در آن قرآن تلاوت شود و نام پرودگار بزرگ در آنجا برده شود برکتش افزونی گیرد و جایگاه فرشته باشد و شیطان از آنجا بگریزد.

حافظ مصرعی از سعدی را گرفته و با افزودن مصرعی دیگر معنای بیت را بصورت ایهام وار و دو پهلو بیان نموده است:

۱- دیو از مردم قران خوان فراری و گریزان است (معنای نزدیک مرتبه اول)

۲- حتی دیو با آنهمه پلیدی که دارد از مردمانی که قران را فقط می خوانند و آن را وسیله کسب و کار و ریا کاری نموده اند گریزان است. دلیل رندی حافظ و گریزان بودنش از زاهد همین است( معنای دور مرتبه دوم)

حافظ بارها ریاکارانی که قران را وسیله کسب و کار خود قرار داده اند نکوهش نموده و وقاحت کارشان را گوشزد نموده:

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترانه محلی شیرازی
با اجرای زوج هنرمند
در مایه بیات ترک‌
فریبا توکلی ویلن
محمد علی سلطانپور سه تار
@perslit
https://t.me/perslit
مثنوی؛
بزرگترین حماسهٔ روحانیِ بشریّت



▪️از هنگامی که حضرت مولانا به سرودن مثنوی شریف پرداخته است کلمهٔ مثنوی _که نام یکی از قوالب شعرِ فارسی است_ علَمِ بالغلبه شده است برای این کتاب. سال‌ها پیش ازین، دوستی از من خواست که دربارهٔ شرحی که بر مثنوی نوشته بود چند کلمه بنویسم. همان‌ جا در  حضورِ او بالبداهه مطلبی نوشتم که مضمون آن را درین لحظه بیشتر به یاد می‌آورم:
«مثنوی معنوی حضرت مولانا بزرگ‌ترین حماسهٔ روحانی بشریّت است که خداوند برای جاودانه کردنِ فرهنگ ایرانی آن را به زبان پارسی هدیه کرده است.»
این نکته را بعدها که چاپ شد هر وقت خواندم احساس شادمانی کردم که حقیقتی بر قلمِ من جاری شده بود بی‌آنکه در آن لحظه اندیشه‌ای درین‌باره داشته باشم. حقّا که چنین است. مثنوی یکی از بزرگ‌ترین یادگارهای نبوغ بشری است و کتابی است که هرچه بیشتر خوانده شود تازگی‌های بیشتری از خود نشان می‌دهد، برخلاف اغلبِ آثار ادبی که با یک بار و دو بار خواندن، انسان از خواندن آنها احساس بی‌نیازی می‌کند.

▪️محال است که شما یک صفحه از مثنوی را، برای نمونه، ده بار بخوانید و هر بار در نظر شما جلوه‌ای دیگر نداشته باشد. این از معجزات این کتاب است، کتابی که نه آغازِ آن به شیوهٔ دیگرِ کتابها است و نه پایانِ آن. جای دیگری نوشته بودم انس و الفت با ادب عرفانی، اگر به حقیقت برای کسی حاصل شود، مثنوی را «به لحاظِ صورت و فُرم نیز قوی‌‌ترین اثرِ زبان فارسی به شمار خواهد آورد.» نه اینکه بگوید معانیِ بسیار خوبی است اما در شیوهٔ بیان یا صورتْ دارای ضعف و نقص است.

▪️وقتی از درونِ این منظومه بنگرید، ضعیف‌ترین و ناهنجارترین ابیاتِ مثنوی مولوی هماهنگ‌ترین سخنانی است که می‌توان در زبان فارسی جستجو کرد. این سخنِ مرا کسانی که از فرم و صورتی درکی ایستا داشته باشند، از مقولهٔ شطحیّاتِ صوفیه تلقّی خواهند کرد. اما اگر کسی به این نکته رسیده باشد در آنجا پست و بلندی احساس نمی‌کند. همه جا زیبایی است و همه جا صورت‌ها در کمالِ جمال‌اند. با این تفاوت که ما می‌توانیم بگوییم که گاه از بعضی ابیات یا پاره‌ها به دلایل خاصی_که به نیازهای روحی ما وابسته است_ لذت بیشتری می‌بریم و آن بخش‌ها جمال خود را به ما بیشتر می‌نمایانند.

اما لحظه‌هایی هم خواهید داشت_ و این در زندگی زمانش قابل پیش‌بینی نیست_ که ساعتها مستِ ابیاتی از مثنوی معنوی شوید که در حالاتِ عادی از درک جمال‌شناسی آن ابیات عاجز بوده‌اید. درین قلمروِ جمال‌شناسی، معانی نواند و صورت‌ها نواند و از «عاداتِ زبانی» و لذت‌های حاصل از شناخت سنت‌های ادبی یاری گرفته نمی‌شود، به گفتهٔ مولانا:
قاصر از معنیّ نو، لفظ کهن

▪️مثنوی ساختاری پیچیده و سیّال دارد. بوطیقای روایت و قصّه، در آن، پیوسته شکل عوض می‌کند و به هیچ‌روی قابل طبقه‌بندی نیست، هرچند این طبقه‌بندی گسترده و متنوع باشد. سراینده، در هر لحظه‌ای فهمی تازه از روایت دارد و بوطیقای نوی، برای همان لحظه، می‌آفریند. در ادبیات جهان برای هر مؤلفی می‌توان فرم‌های خاصی در نظر گرفت و حاصل آفرینش او را در آن فرم‌ها طبقه‌بندی کرد الّا مثنوی که مثل جریانِ رودخانه، هر لحظه به شکلی درمی‌آید.

محمدرضا شفیعی کدکنی
غزلیات شمس تبریزی، جلد اول، تهران: ۱۳۸۸، ص ۳۹–۳۸
@shafiei_kadkani
@perslit
https://t.me/perslit
غنیمتی شِمُر ای شمع وصلِ پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
🙏از غزل شماره ۱۷۹ حافظ
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤️بر ماهیان تپیدن دریا مبارک است

پنهان مشو که روی تو بر ما مبارک است
نظاره تو بر همه جان‌ها مبارک است

یک لحظه سایه از سر ما دورتر مکن
دانسته‌ای که سایه عنقا مبارک است

ای نوبهار حسن بیا کان هوای خوش
بر باغ و راغ و گلشن و صحرا مبارک است

نقشی که رنگ بست از این خاک بی‌وفاست
نقشی که رنگ بست ز بالا مبارک است

بر خاکیان جمال بهاران خجسته‌ است
بر ماهیان تپیدن دریا مبارک است

بفزا شراب خامش و ما را خموش کن
کاندر درون نهفتن اشیاء مبارک است
🙏گزیده از  غزل۴۵۱ دیوان شمس
@perslit
https://t.me/perslit