دمی در هوای ادب پارسی
629 subscribers
905 photos
508 videos
397 files
950 links
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس

"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
Download Telegram
روزی مُبلغی جوان، هیزم شکنی را در حال کار در جنگل می بیند و با فهمیدن اینکه هیزم شکن در تمام عمر خود حتی اسمی از عیسی نشنیده است، با خود می گوید:
«عجب فرصتی است برای به دین آوردن این مرد!»
در اثنایی که هیزم شکن تمام روز به طور یکنواخت مشغول تکه کردن هیزم و حمل آنها با گاری بود، مبلغ جوان یک ریز صحبت می کرد، عاقبت از صحبت کردن باز می ایستد و می پرسد: «خب، حالا حاضری دین عیسی مسیح را بپذیری؟»
هیزم شکن پاسخ می دهد: «نمی دانم شما تمام روز درباره عیسی مسیح و اینکه وی در همه مشکلات زندگی به یاری ما خواهد شتافت، حرف زدید، اما خود شما هیچ کمکی به من نکردید.»

سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی
به عمل کار برآید به سخندانی نیست
🙏سعدی، مواعظ، از قصیدهٔ شمارهٔ ۷
@perslit
https://t.me/perslit
"... نقل است که گفت سیزده حج کردم به توکّل،
چون نگه کردم همه بر هوایِ نفس بود!
گفتند: چون دانستی؟
گفت: از آن که مادرم گفت
سبویی آب آر،
بر من گران آمد!
دانستم که آن حج بر شره شهوت بود و هواء نفس"

هواء: میل و رغبت و طرفداری
شَرَه: آز و خواهش وحرص و طمع

🙏"تذکرةالاولياء" از
 "فريدالدين عطار نیشابوری"
به تصحیح "محمد قزوینی" انتشارات مرکزی، نیمه دوم صفحه ۷۲ در بيان حال "ابومحمد مرتعش نيشابوری"
@perslit
https://t.me/perslit
بر جَبین نقش کُن از خونِ دلِ من خالی
تا بدانند که قربانِ تو کافِرکیشم
🙏حافظ

رفت حاجی به طوافِ حرم و
باز آمد
ما به قربانِ تو رفتیم و
همانجاماندیم
🙏میرنجات اصفهانی
 @perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤️ و من تنها تو را پسندیدم
پس به انتظارت ماندم.


همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
چو فروشدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
سر خنب‌ها گشادم ز هزار خم چشیدم
چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد
چه عجب که در دل من گل و یاسمن بخندد
که سمن بری لطیفی چو تو در برم نیامد
ز پیت مراد خود را دو سه روز ترک کردم
چه مراد ماند زان پس که میسرم نیامد
دو سه روز شاهیت را چو شدم غلام و چاکر
به جهان نماند شاهی که چو چاکرم نیامد
خردم بگفت برپر ز مسافران گردون
چه شکسته پا نشستی که مسافرم نیامد
چو پرید سوی بامت ز تنم کبوتر دل
به فغان شدم چو بلبل که کبوترم نیامد
چو پی کبوتر دل به هوا شدم چو بازان
چه همای ماند و عنقا که برابرم نیامد
برو ای تن پریشان تو و آن دل پشیمان
که ز هر دو تا نرستم دل دیگرم نیامد

🙏غزل شمارهٔ ۷۷۰ دیوان شمس
 @perslit
https://t.me/perslit
داستانی زیبا درمورد شخصی که یک روز زندگی کرد و قدر زندگی را دانست.


دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد
 
به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن"


لا به لای هق هقش گفت: ' اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ...'


خدا گفت: 'آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد'، آنگاه سهم يك روز زندگی را در دستانش ريخت و گفت: 'حالا برو و يک روز زندگی كن'

او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشيد، اما می‌ترسيد حركت كند، می‌ترسيد راه برود، می‌ترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: 'وقتی فردايی ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم'

آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند ....


او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما....
اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.

 او در همان يك روز زندگی كرد
فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: ' امروز او درگذشت، كسی كه هزار سال زيست! '
 
زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگی آن است.

امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتی برای طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟

ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن
یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر
🙏حافظ
 @perslit
https://t.me/perslit
مردن عاشق نمی میراندش
در چراغی تازه می گیراندش

"سایه" این ایماژ image "گیراندن و برافروختن چراغ دیگری" را از مولوی وام گرفته:

چراغ ِ عمر، در رهگذر ِ باد است!
از این چراغ, چراغ ِ دیگری برافروزیم تا یکباره در تاریکی نمانیم:

باد تندست و چراغم ابتری
زو بگیرانم چراغ دیگری
تا بود کز هر دو یک وافی شود
گر به باد آن یک چراغ از جا رود
هم‌چو عارف کن تن ناقص چراغ
شمع دل افروخت از بهر فراغ
تا که روزی کاین بمیرد ناگهان
پیش چشم خود نهد او شمع جان

📚مثنوی مولوی دفتر چهارم بیت های ۳۱۰۷ به بعد
 @perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبم از بی ستارگی شب گور
در دلم پرتو ستاره ی دور
آذرخشم گهی نشانه گرفت
گه تگرگم به تازیانه گرفت
بر سرم آشیانه بست کلاغ
آسمان تیره گشت چون پر زاغ
مرغ شب خوان که با دلم می خواند
رفت و این آشیانه خالی ماند
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بی برگشت...

سرایش و خوانش از:
امیرهوشنگ ابتهاج (سایه)
زاده: ۶ اسفند ۱۳۰۶رشت
درگذشته: ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ آلمان
 @perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاشقان چون زندگی زاينده‌اند
عاشقان در عاشقان پاینده‌اند
عشق از جانی به جانی می‌رود
داستان از جاودانی می‌رود
جاودان است آن نو ديرينه سال
رفته از جامی به جامی اين زلال
مردن عاشق نمی ميراندش
در چراغی تازه می‌گيراندش

سرایش و خوانش از:
امیرهوشنگ ابتهاج (سایه)
زاده: ۶ اسفند ۱۳۰۶رشت
درگذشته: ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ آلمان
 @perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☑️ استاد ابراهیم قنبری‌مهر "پدر ساز سازی ایران" جاودانه شد.
زادهٔ مهر ۱۳۰۷ تهران
درگذشته ۲۱ مرداد ۱۴۰۱

 ☑️ایشان سازندهٔ سازهای موسیقی، مبتکر ایرانی و از شاگردان ابوالحسن صبا، اتی‌ین واتلو و سورن آراکلیان هستند و از کارهایشان می‌توان به، تنظیم فاصلهٔ گوشی، ثابت کردن خرک سه‌تار، تثبیت پرده‌های تار و سه‌تار با فلز، تغییر سرپنجهٔ تار و سه‌تار به قالب گیتار، ایجاد شیار در اطراف دهانهٔ کاسه و نقاره تار، طراحی ساز کروماتیک سنتور، تغییرات در سازهای قانون و کمانچه اشاره نمود.

☑️ دمی با استاد قنبری مهر و یادی از دکتر برکشلی استاد فیزیک و اکوستیک دانشگاه تهران در گفتگو با میلاد کیایی و لقمان ادهمی
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بس بگردید و بگردد روزگار
دل به دنیا در نبندد هوشیار
ای که دستت می‌رسد کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
اینکه در شهنامه‌ها آورده‌اند
رستم و رویینه‌تن اسفندیار
تا بدانند این خداوندان ملک
کز بسی خلق است دنیا یادگار
این همه رفتند و ما ای شوخ چشم
هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار
ای که وقتی نطفه بودی بی‌خبر
وقت دیگر طفل بودی شیرخوار
مدتی بالا گرفتی تا بلوغ
سرو بالایی شدی سیمین عذار
همچنین تا مرد نام‌آور شدی
فارس میدان و صید و کارزار
آنچه دیدی بر قرار خود نماند
واین چه بینی هم نماند بر قرار
دیر و زود این شکل و شخص نازنین
خاک خواهد بودن و خاکش غبار
گل بخواهد چید بی‌شک باغبان
ور نچیند خود فرو ریزد ز بار
این همه هیچ است چون می‌بگذرد
تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دار
نام نیکو گر بماند ز آدمی
به کز او ماند سرای زرنگار
سال دیگر را که می‌داند حساب؟
یا کجا رفت آن که با ما بود پار؟
خفتگان بیچاره در خاک لحد
خفته اندر کلهٔ سر سوسمار
صورت زیبای ظاهر هیچ نیست
ای برادر سیرت زیبا بیار
🙏از مواعظ سعدی قصیده ۲۸
@perslit
https://t.me/perslit
VID-20230320-WA0017.mp4
943.3 KB
.
🌹بهار، زمان آشتی است.

سروده "بهاریه" : محمد تقی بهار
ساخته : درویش خان در ابوعطا
آواز : محمد رضا شجریان

بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد
از آن که دلبر دمی به فکر ما نباشد
در این بهار ای صنم بیا و آشتی کن
که جنگ و کین با من حزین روا نباشد

@perslit
https://t.me/perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌺 نوروز فرخنده باد
فایل پرحجم
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شیشه ی پنجره را باران شست ...
از دل ِ من اما چه کسی نقش ِ تو را خواهد شست؟!
🙏حمید مصدق

شاعر می گوید دلم بسان ِ شیشه ترد و نازک است. اشکهایم هم کم‌ از باران ندارد ولی هرگز نقش تو از دلم پاک نخواهد شد.
@perslit
https://t.me/perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🙏دمی راز و نیاز با محبوب
سروده : دو بیتی از باباطاهر
مایه : بیات اصفهان، گوشه سوز و گداز
آواز : محمدرضا شجریان
پیانو : جواد معروفی

نگ‍‍ارین‍‍ا دل و ج‍‍انُ‍‍م تِه داری
همه پی‍‍دا و پن‍‍هانُ‍‍م تِه داری
نم‍‍ی‌دونُ‍‍م که این درد از که دی‍‍رُم
همین دونُم که درم‍‍انُ‍‍م تِه داری

(حجم زیاد)
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏دمی راز و نیاز با محبوب
سروده : دو بیتی از باباطاهر
مایه : بیات اصفهان، گوشه سوز و گداز
آواز : محمدرضا شجریان
پیانو : جواد معروفی

نگ‍‍ارین‍‍ا دل و ج‍‍انُ‍‍م تِه داری
همه پی‍‍دا و پن‍‍هانُ‍‍م تِه داری
نم‍‍ی‌دونُ‍‍م که این درد از که دی‍‍رُم
همین دونُم که درم‍‍انُ‍‍م تِه داری
(حجم کم)
@perslit
https://t.me/perslit