دمی در هوای ادب پارسی
629 subscribers
905 photos
508 videos
397 files
950 links
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس

"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
Download Telegram
هر روز، روز معلم است.

به هر اداره ای که می رویم؛
کارمند نشسته و ارباب رجوع ایستاده!
به جز کلاس درس...
که ارباب رجوع نشسته و معلم ایستاده.

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست
بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد
همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع
گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو
کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع
در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست
این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع
در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست
ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع
بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است
با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع
کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو
چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع
سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین
تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع
آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت
آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع
@perslit
https://t.me/perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «🌙شرح بیت اول غزل ۱۳۱ حافظ بیاکه تُرک ِ فَلَک خوان ِ روزه غارت کرد هلال ِ عید به دور ِ قدح اشارت کرد 🌙تُرک ِ فَلَک: فَلَک ِ تُرک: فلک ِ غارتگر 🌙خوان ِ روزه: سفره ی روزه: بساط ِ روزه. اشاره به اینکه در ماه رمضان میهمانی ِ خدا برپا است (ضیافت الله) و همچنین…»
Mohammad Motamedi Tasnife Bodan Va Sorooda [ musicmedia.ir ] 320
Mohammad Motamedi [ musicmedia.ir ]
🙏تصنیف بودن و سرودن
سروده شفیعی کدکنی
آهنگساز مجید درخشانی
خواننده محمد معتمدی
موسیقی بیات ترک

صبح آمده ست برخیز
بانگ خروس گوید
وین خواب و خستگی را
در شط شب رها کن
مستان نیم شب را
رندان تشنه لب را
بار دگر به فریاد
در کوچه ها صدا کن
خواب دریچه ها را
با نعره ی سنگ بشکن
بار دگر به شادی
دروازه های شب را
رو بر سپیده وا کن
بانگ خروس گوید
فریاد شوق بفکن
زندان واژه ها را دیوار و باره بشکن
و آواز عاشقان را
مهمان کوچه ها کن
زین بر نسیم بگذار
تا بگذری از این بحر
وز آن دو روزن صبح
در کوچه باغ مستی
باران صبحدم را
بر شاخه ی اقاقی
ایینه ی خدا کن
بنگر جوانه ها را آن ارجمند ها را
کان تار و پود چرکین
باغ عقیم دیروز
اینک جوانه آورد
بنگر به نسترن ها
بر شانه های دیوار
خواب بنفشگان را
با نغمه ای در آمیز
و اشراق صبحدم را
در شعر جویباران
از بودن و سرودن
تفسیری آشنا کن
بیداری زمان را
با من بخوان به فریاد
ور مرد خواب و خفتی
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
https://t.me/perslit
@perslit
@shafiei_kadkani

ـــــــــــــــــــــــ
🙏اسمِ اعظمِ الاهی «نان» است.



حکایت:
سایلی پرسید از آن شوریده‌حال
گفت «اگر نامِ مِهینِ ذوالجلال،

می‌شناسی بازگوی ای مردِ نیک»
گفت: «نان است، این بِنَتوان گفت لیک»

مرد گفتش «احمقی و بی‌قرار
کِی بوَد نامِ مِهین نان، شرم دار!»

گفت «در قحطِ نِشابور، ای عجب
می‌گذشتم، گرْسِنِه، چل روز و شب

نه شنودم هیچ‌جا بانگِ نماز
نه دری بر هیچ مسجد بود باز

من بدانستم که نان نامِ مهینْست
نقطهٔ جمعیّت و بنیادِ دینْست


عطّار، مصیبت‌نامه،
به مقدمه، تصحیح و تعلیقات
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
ابیات ۵۱۹۴–۵۱۸

پی‌نوشت:
نامِ مِهین: اسم اعظم الاهی که عقیده داشتند هرکس بر او وقوف داشته باشد، هر مقصود او برآورده می‌شود.
بِنَتوان گفت: نمی‌توان گفت
نامِ مِهینْست: نام مِهین است.
بیناد دینْست: بنیاد دین است.
قحطِ نِشابور: از اوایل قرن پنجم تا اواسط قرن ششم قحط‌ سال‌های متعدد در نیشابور گزارش شده است که معلوم نیست عطار به کدام یک اشارت دارد.
https://t.me/perslit
@perslit
ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
بیا بیا که غلام توام بیا ای دوست

اگر جهان همه دشمن شود ز دامن تو
به تیغ مرگ شود دست من رها ای دوست

سرم فدای قفای ملامتست چه باک
گرم بود سخن دشمن از قفا ای دوست

به ناز اگر بخرامی جهان خراب کنی
به خون خسته اگر تشنه‌ای هلا ای دوست

چنان به داغ تو باشم که گر اجل برسد
به شرعم از تو ستانند خونبها ای دوست

وفای عهد نگه دار و از جفا بگذر
به حق آن که نیم یار بی‌وفا ای دوست

هزار سال پس از مرگ من چو بازآیی
ز خاک نعره برآرم که مرحبا ای دوست

غم تو دست برآورد و خون چشمم ریخت
مکن که دست برآرم به ربنا ای دوست

اگر به خوردن خون آمدی هلا برخیز
و گر به بردن دل آمدی بیا ای دوست

بساز با من رنجور ناتوان ای یار
ببخش بر من مسکین بی‌نوا ای دوست

حدیث سعدی اگر نشنوی چه چاره کند
به دشمنان نتوان گفت ماجرا ای دوست
https://t.me/perslit
@perslit
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بلند آسمان جایگاه من است

افسانه هاشمی فرد بانوی ایرانی بر فراز اورست بام جهان تاریخ ۱۴۰۱/۰۲/۲۴
https://t.me/perslit
@perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دمی با الحان‌ عربی و لری و کردی
آواز و کمانچه فرج علیپور به همراه ارکستر
اجرا تابستان ۱۳۹۸
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🇮🇷 تصنیف: وطن من از آلبوم وطن
سروده: ملک‌الشعرای بهار
نوای: پرویز مشکاتیان در مایه افشاری
آوای: ایرج بسطامی


ای خطهٔ ایران ِ مِهین‌، ای وطن من
ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من

دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست
ای باغ گل و لاله و سرو و سمن من

تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن
هرگز نشود خالی از دل مِحَن من

دردا و دریغا که چنان گشتی بی‌برگ
کز بافته ی خویش نداری کفن من

و امروز همی‌گویم با محنت بسیار
دردا و دریغا وطن من‌، وطن من

*مِهین: بزرگتر و بزرگترین ‌متضاد کِهین
*مِحَن: بلاها و محنت ها
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چو شادی بِکاهی، بکاهد روان
خرد گردد اندر میان ناتوان

📗شاهنامه فردوسی دانای توس
پادشاهی بهرام بیت ۲۰
پیرایش جلال خالقی مطلق
انتشارات سخن ج ۴ ص ۴۱۴
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سرطان وطن!
سروده: مجتبی کاشانی شاعر،مشاور صنعتی و نیکوکار مدرسه ساز
اجرای: استاد عثمان محمد پرست نوازنده دوتار خراسانی
و خیر مدرسه ساز
زاده ۱۳۰۷
درگذشته ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱

تو مپندار که در فکر تنم نگران سرطان وطنم
او که بیمار شود ما همه نیز من که بیمار شوم، یک بدنم
وطنم از تن من خسته تر است درک کن درد مرا از سُخنم
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
الله مدد!
اجرای: استاد عثمان محمد پرست نوازنده دوتار خراسانی
و خیر مدرسه ساز
زاده ۱۳۰۷
درگذشته ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجرای گروهی مقام نوایی در حضور استاد عثمان محمد پرست نوازنده دوتار خراسانی
و خیر مدرسه ساز
زاده ۱۳۰۷
درگذشته ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱
@perslit
https://t.me/perslit
Ahooye Zakhmi-(IRMP3.IR)
Rasoul Najafian
ترانه: آهوی زخمی
خواننده: رسول نجفیان
ترانه سرا: ابوحَفص سُغدی موسیقی‌دان و شاعر پارسی‌گوی پایان سده سوم و آغاز سده چهارم است.او از پیشگامان ادب پس از اسلام و نخستین سرایندگان شعر پارسی بود و اختراعِ سازِ شهرود نیز از او است. ابوحفص سغدی فرهنگی هم نوشته که اثری از آن نیست.

آهوی زخمی در دشت چگونه رهدا
مانده او تنها تنها ز پا می فتدا

آهوان رفتند در خون به خدنگ رها
دشت بی یاران وایم چو دوزخ بودا

تیر زهر آگین بر پا شده است و رها
 از دلش اما بنگر چه خون می چکدا

تیغ دشمن نوش بگذار هزاران شودا
وای از آن خاری کز یار بر دل خلدا

پای رفتن نیست دیگر به کجا رودا
کو سرای دوست که او سر نهدا

عشق و هجرانی وایش چه ها می کشدا
بر لبش لبخند در دل چه خون می خوردا

چشمه بی آهو زین پس چه تشنه بودا
دشت بی آهو وایم چه طوفان شودا

آهوی زخمی در دشت چگونه بودا
او ندارد یار بی یار چگونه بودا
@perslit
https://t.me/perslit