سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان
که من این خانه به سودای تو ویران کردم
❤️ می دانیم گنج را در ویرانه و خرابه پنهان می کردند.
حافظ هم می گوید خانه دلم را ویران و بی نام و نشان و مجروح کردم تا تو را ببینم و در سایه ات باشم.
@perslit
https://t.me/perslit
که من این خانه به سودای تو ویران کردم
❤️ می دانیم گنج را در ویرانه و خرابه پنهان می کردند.
حافظ هم می گوید خانه دلم را ویران و بی نام و نشان و مجروح کردم تا تو را ببینم و در سایه ات باشم.
@perslit
https://t.me/perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
زنبور عسل ها چنان مست و مدهوش گل شده اند که از جان شان بیخبر مانده اند!!
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بیخبر آید
@perslit
https://t.me/perslit
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بیخبر آید
@perslit
https://t.me/perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «⭕️ هشت آزمایش ذهنی جهت شناخت راه آینده نکته مهم در تمام این آزمایشات این است که واقعا خود را در فضای این آزمایشات تصور کنید تا جوابگو باشد و بتوانید واقعا پی به خواسته ی درونی خود ببرید. 🌴۱- جامعه ای را فرض کنید که در آن تمام شغل ها از سه جهت درآمد مادی،شهرت…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
... پسران عبدالمطلب!
نبینم در خون مسلمانان فرو رفته اید - و دستها را بدان آلوده - و گویید امیر مؤمنان را کشته اند!
بدانید جز کشنده من نباید کسی به خون من کشته شود.
بنگرید!
اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مَبُرید که من از رسول خدا (ص) شنیدم می فرمود: "بپرهیزید از بریدن اندام مرده هر چند سگ دیوانه باشد."
🙏از نامه ۴۷ نهج برگردان جعفر شهیدی ص ۳۲۰ نشر انقلاب اسلامی
بجز از علي که گويد به پسر، که قاتل من
چو اسير تست اکنون، به اسيرکن مدارا
🙏شهریار
@perslit
https://t.me/perslit
نبینم در خون مسلمانان فرو رفته اید - و دستها را بدان آلوده - و گویید امیر مؤمنان را کشته اند!
بدانید جز کشنده من نباید کسی به خون من کشته شود.
بنگرید!
اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مَبُرید که من از رسول خدا (ص) شنیدم می فرمود: "بپرهیزید از بریدن اندام مرده هر چند سگ دیوانه باشد."
🙏از نامه ۴۷ نهج برگردان جعفر شهیدی ص ۳۲۰ نشر انقلاب اسلامی
بجز از علي که گويد به پسر، که قاتل من
چو اسير تست اکنون، به اسيرکن مدارا
🙏شهریار
@perslit
https://t.me/perslit
آن دم که سپیده سر زد و گلگون شد
در سنگر محراب علی در خون شد
ناگه ز زمین و آسمان خون جوشید
عالم ز فراق شیر حق مجنون شد
🙏سروده رحیم جهان آرا
زاده چهارم مرداد ۱۳۴۱
در گذشته هشتم فروردین ۱۳۹۸
@perslit
https://t.me/perslit
در سنگر محراب علی در خون شد
ناگه ز زمین و آسمان خون جوشید
عالم ز فراق شیر حق مجنون شد
🙏سروده رحیم جهان آرا
زاده چهارم مرداد ۱۳۴۱
در گذشته هشتم فروردین ۱۳۹۸
@perslit
https://t.me/perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این "اشرف مخلوقات" چقدر بخودش و زمین و آسمان و دیگر آفریننده ها بیداد و ستم کرده!
آفریدگارش چقدر بهش باریکلا و مرحبا گفته بود و او را نماینده خودش گماشته بود.
"داروین" بیراه نمی گفت، میمون دم بریده ای که یاد گرفته روی دو پا راه برود!
کارگزاران ِ پروردگار هشدار داده بودند که از این آفریننده ی ستمکار و نادان، تنها خونریزی و کشتار و بیداد و ستم بر می آید.
ولی پروردگار فرموده شاهنامه آخرش خوشه، درست میشه
هر انسانی که زاده می شود نشان می دهد هنوز پروردگار به انسان امید دارد.
@perslit
https://t.me/perslit
آفریدگارش چقدر بهش باریکلا و مرحبا گفته بود و او را نماینده خودش گماشته بود.
"داروین" بیراه نمی گفت، میمون دم بریده ای که یاد گرفته روی دو پا راه برود!
کارگزاران ِ پروردگار هشدار داده بودند که از این آفریننده ی ستمکار و نادان، تنها خونریزی و کشتار و بیداد و ستم بر می آید.
ولی پروردگار فرموده شاهنامه آخرش خوشه، درست میشه
هر انسانی که زاده می شود نشان می دهد هنوز پروردگار به انسان امید دارد.
@perslit
https://t.me/perslit
Davood Azad [WikiSeda]
Davood Azad [WikiSeda]
ترانه: از پرده برون آمد
سروده: عراقی
ساز و آواز: داود آزاد
از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست
هم پردهٔ ما بدرید، هم توبهٔ ما بشکست
بنمود رخ زیبا، گشتیم همه شیدا
چون هیچ نماند از ما آمد بر ما بنشست
زلفش گرهی بگشاد بند از دل ما برخاست
جان دل ز جهان برداشت وندر سر زلفش بست
در دام سر زلفش ماندیم همه حیران
وز جام می لعلش گشتیم همه سرمست
از دست بشد چون دل در طرهٔ او زد چنگ
غرقه زند از حیرت در هرچه بیابد دست
چون سلسلهٔ زلفش بند دل حیران شد
آزاد شد از عالم وز هستی ما وارست
دل در سر زلفش شد، از طره طلب کردم
گفتا که: لب او خوش اینک سرما پیوست
با یار خوشی بنشست دل کز سر جان برخاست
با جان و جهان پیوست دل کز دو جهان بگسست
از غمزهٔ روی او گه مستم و گه هشیار
وز طرهٔ لعل او گه نیستم و گه هست
میخواستم از اسرار اظهار کنم حرفی
ز اغیار نترسیدم گفتم سخن سر بست
@perslit
https://t.me/perslit
سروده: عراقی
ساز و آواز: داود آزاد
از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست
هم پردهٔ ما بدرید، هم توبهٔ ما بشکست
بنمود رخ زیبا، گشتیم همه شیدا
چون هیچ نماند از ما آمد بر ما بنشست
زلفش گرهی بگشاد بند از دل ما برخاست
جان دل ز جهان برداشت وندر سر زلفش بست
در دام سر زلفش ماندیم همه حیران
وز جام می لعلش گشتیم همه سرمست
از دست بشد چون دل در طرهٔ او زد چنگ
غرقه زند از حیرت در هرچه بیابد دست
چون سلسلهٔ زلفش بند دل حیران شد
آزاد شد از عالم وز هستی ما وارست
دل در سر زلفش شد، از طره طلب کردم
گفتا که: لب او خوش اینک سرما پیوست
با یار خوشی بنشست دل کز سر جان برخاست
با جان و جهان پیوست دل کز دو جهان بگسست
از غمزهٔ روی او گه مستم و گه هشیار
وز طرهٔ لعل او گه نیستم و گه هست
میخواستم از اسرار اظهار کنم حرفی
ز اغیار نترسیدم گفتم سخن سر بست
@perslit
https://t.me/perslit
❣هر روز، روز معلم است.
به هر اداره ای که می رویم؛
کارمند نشسته و ارباب رجوع ایستاده!
❣به جز کلاس درس...
که ارباب رجوع نشسته و معلم ایستاده.
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمیآید به چشم غم پرست
بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد
همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع
گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو
کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع
در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست
این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع
در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست
ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع
بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است
با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع
کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو
چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع
سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین
تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع
آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت
آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع
@perslit
https://t.me/perslit
به هر اداره ای که می رویم؛
کارمند نشسته و ارباب رجوع ایستاده!
❣به جز کلاس درس...
که ارباب رجوع نشسته و معلم ایستاده.
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمیآید به چشم غم پرست
بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد
همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع
گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو
کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع
در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست
این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع
در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست
ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع
بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است
با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع
کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو
چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع
سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین
تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع
آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت
آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع
@perslit
https://t.me/perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «🌙شرح بیت اول غزل ۱۳۱ حافظ بیاکه تُرک ِ فَلَک خوان ِ روزه غارت کرد هلال ِ عید به دور ِ قدح اشارت کرد 🌙تُرک ِ فَلَک: فَلَک ِ تُرک: فلک ِ غارتگر 🌙خوان ِ روزه: سفره ی روزه: بساط ِ روزه. اشاره به اینکه در ماه رمضان میهمانی ِ خدا برپا است (ضیافت الله) و همچنین…»
Mohammad Motamedi Tasnife Bodan Va Sorooda [ musicmedia.ir ] 320
Mohammad Motamedi [ musicmedia.ir ]
🙏تصنیف بودن و سرودن
سروده شفیعی کدکنی
آهنگساز مجید درخشانی
خواننده محمد معتمدی
موسیقی بیات ترک
صبح آمده ست برخیز
بانگ خروس گوید
وین خواب و خستگی را
در شط شب رها کن
مستان نیم شب را
رندان تشنه لب را
بار دگر به فریاد
در کوچه ها صدا کن
خواب دریچه ها را
با نعره ی سنگ بشکن
بار دگر به شادی
دروازه های شب را
رو بر سپیده وا کن
بانگ خروس گوید
فریاد شوق بفکن
زندان واژه ها را دیوار و باره بشکن
و آواز عاشقان را
مهمان کوچه ها کن
زین بر نسیم بگذار
تا بگذری از این بحر
وز آن دو روزن صبح
در کوچه باغ مستی
باران صبحدم را
بر شاخه ی اقاقی
ایینه ی خدا کن
بنگر جوانه ها را آن ارجمند ها را
کان تار و پود چرکین
باغ عقیم دیروز
اینک جوانه آورد
بنگر به نسترن ها
بر شانه های دیوار
خواب بنفشگان را
با نغمه ای در آمیز
و اشراق صبحدم را
در شعر جویباران
از بودن و سرودن
تفسیری آشنا کن
بیداری زمان را
با من بخوان به فریاد
ور مرد خواب و خفتی
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
https://t.me/perslit
@perslit
سروده شفیعی کدکنی
آهنگساز مجید درخشانی
خواننده محمد معتمدی
موسیقی بیات ترک
صبح آمده ست برخیز
بانگ خروس گوید
وین خواب و خستگی را
در شط شب رها کن
مستان نیم شب را
رندان تشنه لب را
بار دگر به فریاد
در کوچه ها صدا کن
خواب دریچه ها را
با نعره ی سنگ بشکن
بار دگر به شادی
دروازه های شب را
رو بر سپیده وا کن
بانگ خروس گوید
فریاد شوق بفکن
زندان واژه ها را دیوار و باره بشکن
و آواز عاشقان را
مهمان کوچه ها کن
زین بر نسیم بگذار
تا بگذری از این بحر
وز آن دو روزن صبح
در کوچه باغ مستی
باران صبحدم را
بر شاخه ی اقاقی
ایینه ی خدا کن
بنگر جوانه ها را آن ارجمند ها را
کان تار و پود چرکین
باغ عقیم دیروز
اینک جوانه آورد
بنگر به نسترن ها
بر شانه های دیوار
خواب بنفشگان را
با نغمه ای در آمیز
و اشراق صبحدم را
در شعر جویباران
از بودن و سرودن
تفسیری آشنا کن
بیداری زمان را
با من بخوان به فریاد
ور مرد خواب و خفتی
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
https://t.me/perslit
@perslit
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
🙏اسمِ اعظمِ الاهی «نان» است.
حکایت:
سایلی پرسید از آن شوریدهحال
گفت «اگر نامِ مِهینِ ذوالجلال،
میشناسی بازگوی ای مردِ نیک»
گفت: «نان است، این بِنَتوان گفت لیک»
مرد گفتش «احمقی و بیقرار
کِی بوَد نامِ مِهین نان، شرم دار!»
گفت «در قحطِ نِشابور، ای عجب
میگذشتم، گرْسِنِه، چل روز و شب
نه شنودم هیچجا بانگِ نماز
نه دری بر هیچ مسجد بود باز
من بدانستم که نان نامِ مهینْست
نقطهٔ جمعیّت و بنیادِ دینْست
عطّار، مصیبتنامه،
به مقدمه، تصحیح و تعلیقات
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
ابیات ۵۱۹۴–۵۱۸
پینوشت:
نامِ مِهین: اسم اعظم الاهی که عقیده داشتند هرکس بر او وقوف داشته باشد، هر مقصود او برآورده میشود.
بِنَتوان گفت: نمیتوان گفت
نامِ مِهینْست: نام مِهین است.
بیناد دینْست: بنیاد دین است.
قحطِ نِشابور: از اوایل قرن پنجم تا اواسط قرن ششم قحط سالهای متعدد در نیشابور گزارش شده است که معلوم نیست عطار به کدام یک اشارت دارد.
https://t.me/perslit
@perslit
ـــــــــــــــــــــــ
🙏اسمِ اعظمِ الاهی «نان» است.
حکایت:
سایلی پرسید از آن شوریدهحال
گفت «اگر نامِ مِهینِ ذوالجلال،
میشناسی بازگوی ای مردِ نیک»
گفت: «نان است، این بِنَتوان گفت لیک»
مرد گفتش «احمقی و بیقرار
کِی بوَد نامِ مِهین نان، شرم دار!»
گفت «در قحطِ نِشابور، ای عجب
میگذشتم، گرْسِنِه، چل روز و شب
نه شنودم هیچجا بانگِ نماز
نه دری بر هیچ مسجد بود باز
من بدانستم که نان نامِ مهینْست
نقطهٔ جمعیّت و بنیادِ دینْست
عطّار، مصیبتنامه،
به مقدمه، تصحیح و تعلیقات
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
ابیات ۵۱۹۴–۵۱۸
پینوشت:
نامِ مِهین: اسم اعظم الاهی که عقیده داشتند هرکس بر او وقوف داشته باشد، هر مقصود او برآورده میشود.
بِنَتوان گفت: نمیتوان گفت
نامِ مِهینْست: نام مِهین است.
بیناد دینْست: بنیاد دین است.
قحطِ نِشابور: از اوایل قرن پنجم تا اواسط قرن ششم قحط سالهای متعدد در نیشابور گزارش شده است که معلوم نیست عطار به کدام یک اشارت دارد.
https://t.me/perslit
@perslit
ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
بیا بیا که غلام توام بیا ای دوست
اگر جهان همه دشمن شود ز دامن تو
به تیغ مرگ شود دست من رها ای دوست
سرم فدای قفای ملامتست چه باک
گرم بود سخن دشمن از قفا ای دوست
به ناز اگر بخرامی جهان خراب کنی
به خون خسته اگر تشنهای هلا ای دوست
چنان به داغ تو باشم که گر اجل برسد
به شرعم از تو ستانند خونبها ای دوست
وفای عهد نگه دار و از جفا بگذر
به حق آن که نیم یار بیوفا ای دوست
هزار سال پس از مرگ من چو بازآیی
ز خاک نعره برآرم که مرحبا ای دوست
غم تو دست برآورد و خون چشمم ریخت
مکن که دست برآرم به ربنا ای دوست
اگر به خوردن خون آمدی هلا برخیز
و گر به بردن دل آمدی بیا ای دوست
بساز با من رنجور ناتوان ای یار
ببخش بر من مسکین بینوا ای دوست
حدیث سعدی اگر نشنوی چه چاره کند
به دشمنان نتوان گفت ماجرا ای دوست
https://t.me/perslit
@perslit
بیا بیا که غلام توام بیا ای دوست
اگر جهان همه دشمن شود ز دامن تو
به تیغ مرگ شود دست من رها ای دوست
سرم فدای قفای ملامتست چه باک
گرم بود سخن دشمن از قفا ای دوست
به ناز اگر بخرامی جهان خراب کنی
به خون خسته اگر تشنهای هلا ای دوست
چنان به داغ تو باشم که گر اجل برسد
به شرعم از تو ستانند خونبها ای دوست
وفای عهد نگه دار و از جفا بگذر
به حق آن که نیم یار بیوفا ای دوست
هزار سال پس از مرگ من چو بازآیی
ز خاک نعره برآرم که مرحبا ای دوست
غم تو دست برآورد و خون چشمم ریخت
مکن که دست برآرم به ربنا ای دوست
اگر به خوردن خون آمدی هلا برخیز
و گر به بردن دل آمدی بیا ای دوست
بساز با من رنجور ناتوان ای یار
ببخش بر من مسکین بینوا ای دوست
حدیث سعدی اگر نشنوی چه چاره کند
به دشمنان نتوان گفت ماجرا ای دوست
https://t.me/perslit
@perslit
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بلند آسمان جایگاه من است
افسانه هاشمی فرد بانوی ایرانی بر فراز اورست بام جهان تاریخ ۱۴۰۱/۰۲/۲۴
https://t.me/perslit
@perslit
افسانه هاشمی فرد بانوی ایرانی بر فراز اورست بام جهان تاریخ ۱۴۰۱/۰۲/۲۴
https://t.me/perslit
@perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دمی با الحان عربی و لری و کردی
آواز و کمانچه فرج علیپور به همراه ارکستر
اجرا تابستان ۱۳۹۸
https://t.me/perslit
@perslit
آواز و کمانچه فرج علیپور به همراه ارکستر
اجرا تابستان ۱۳۹۸
https://t.me/perslit
@perslit