This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تواشیح ذکر اسماء الحسنی( نام های نیکوی خدا) ساخته زنده یاد سید مِکوندی اجرای خوانندگان مصری در مقام های سه گاه، عجم، صبا، راست
درک ما از اسم ها یکسان نیست. مثلا کسی که بتازگی عزیزی را از دست داده معنای "حی و قیوم( زنده و پابرجا)" را بهتر می فهمد و آنکه بیچاره و درمانده است معنای "کریم" را بهتر درک می کند. و کسی که بهره ای از علم برده معنای علیم را.
در دعای جوشن کبیر هم خداوند با هزار نام خوانده می شود. شاید یکی از آنها برای خواننده کارگر شود. از حافظ بخوانیم:
از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان
باشد کزان میانه یکی کارگر شود
🙏حافظ
@perslit
https://t.me/perslit
درک ما از اسم ها یکسان نیست. مثلا کسی که بتازگی عزیزی را از دست داده معنای "حی و قیوم( زنده و پابرجا)" را بهتر می فهمد و آنکه بیچاره و درمانده است معنای "کریم" را بهتر درک می کند. و کسی که بهره ای از علم برده معنای علیم را.
در دعای جوشن کبیر هم خداوند با هزار نام خوانده می شود. شاید یکی از آنها برای خواننده کارگر شود. از حافظ بخوانیم:
از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان
باشد کزان میانه یکی کارگر شود
🙏حافظ
@perslit
https://t.me/perslit
Tasnif (Botâ Botâ)
Pourjavady, Kamjoo, Arabifard,
تصنیف بُتا بُتا
آواز: محسن کرامتی
دستگاه موسیقی: چهارگاه
شاعر و آهنگساز: سلطان خانم (شاگرد علی اکبر فراهانی)
متن تصنیف بر اساس کتاب سرگذشت موسیقی ایران نوشته خالقی:
بتا بتا، مجنون و مفتونم من از غمِ تو (من از غمِ تو) / دیده چون جیحونم من از غمِ تو (من از غمِ تو)
صبا آن شوخِ رعنا را / بگو مجنون مکن ما را
تا کی صنما با ما به کینی، دلبر / با مدعیانِ من نشینی، دلبر
رحمی بنما بر دلِ مسکینم / دیدهی خونینم
اشکِ چو پروینم / سینهی غمگینم
ورنه به خدا جایِ تو من یارِ دگر بگزینم / ورنه بروم با مدعیانت بنشینم
صبا به یاری / به غمگساری / ز سویِ مجنون / به کویِ لیلی / ببر پیامی
ای دوست خدا را / مشکن دلِ ما را
بگذار جفا را / پیش آر وفا را
@perslit
https://t.me/perslit
آواز: محسن کرامتی
دستگاه موسیقی: چهارگاه
شاعر و آهنگساز: سلطان خانم (شاگرد علی اکبر فراهانی)
متن تصنیف بر اساس کتاب سرگذشت موسیقی ایران نوشته خالقی:
بتا بتا، مجنون و مفتونم من از غمِ تو (من از غمِ تو) / دیده چون جیحونم من از غمِ تو (من از غمِ تو)
صبا آن شوخِ رعنا را / بگو مجنون مکن ما را
تا کی صنما با ما به کینی، دلبر / با مدعیانِ من نشینی، دلبر
رحمی بنما بر دلِ مسکینم / دیدهی خونینم
اشکِ چو پروینم / سینهی غمگینم
ورنه به خدا جایِ تو من یارِ دگر بگزینم / ورنه بروم با مدعیانت بنشینم
صبا به یاری / به غمگساری / ز سویِ مجنون / به کویِ لیلی / ببر پیامی
ای دوست خدا را / مشکن دلِ ما را
بگذار جفا را / پیش آر وفا را
@perslit
https://t.me/perslit
4-14.wma
48 KB
🙏گلستان سعدی باب چهارم حکایت شمارهٔ ۱۴ با خوانش استاد ساعد باقری
ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همیخواند. صاحبدلی بر او بگذشت. گفت: تو را مشاهره چند است؟
گفت: هیچ.
گفت: پس این زحمت خود چندین چرا همیدهی؟
گفت: از بهر خدا میخوانم.
گفت: از بهر خدا مخوان:
گر تو قرآن بر این نمط خوانی
ببری رونق مسلمانی
*مشاهره: اجرت ماهیانه؛ شهریه
**نَمَط: اسلوب و روش
@perslit
https://t.me/perslit
ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همیخواند. صاحبدلی بر او بگذشت. گفت: تو را مشاهره چند است؟
گفت: هیچ.
گفت: پس این زحمت خود چندین چرا همیدهی؟
گفت: از بهر خدا میخوانم.
گفت: از بهر خدا مخوان:
گر تو قرآن بر این نمط خوانی
ببری رونق مسلمانی
*مشاهره: اجرت ماهیانه؛ شهریه
**نَمَط: اسلوب و روش
@perslit
https://t.me/perslit
مناجات_محمد معتمدی
@bazmemusighi
مناجات: ای خدا این وصل را هجران مکن
سروده: مولوی از دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۲۰
آواز: محمد معتمدی
موسیقی: مثنوی مایه بیات ترک
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
باغ جان را تازه و سرسبز دار
قصد این مستان و این بستان مکن
چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن
خلق را مسکین و سرگردان مکن
جمع و شمع خویش را برهم مزن
دشمنان را کور کن شادان مکن
بر درختی که آشیان مرغ توست
شاخ مشکن مرغ را پران مکن
گر چه دزدان خصم روز روشنند
آنچ میخواهد دل ایشان مکن
کعبه اقبال این حلقه است و بس
کعبه اومید را ویران مکن
این طناب خیمه را برهم مزن
خیمه توست آخر ای سلطان مکن
نیست در عالم ز هجران تلخ تر
هرچه خواهی کن ولیکن آن مکن
@perslit
https://t.me/perslit
سروده: مولوی از دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۰۲۰
آواز: محمد معتمدی
موسیقی: مثنوی مایه بیات ترک
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
باغ جان را تازه و سرسبز دار
قصد این مستان و این بستان مکن
چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن
خلق را مسکین و سرگردان مکن
جمع و شمع خویش را برهم مزن
دشمنان را کور کن شادان مکن
بر درختی که آشیان مرغ توست
شاخ مشکن مرغ را پران مکن
گر چه دزدان خصم روز روشنند
آنچ میخواهد دل ایشان مکن
کعبه اقبال این حلقه است و بس
کعبه اومید را ویران مکن
این طناب خیمه را برهم مزن
خیمه توست آخر ای سلطان مکن
نیست در عالم ز هجران تلخ تر
هرچه خواهی کن ولیکن آن مکن
@perslit
https://t.me/perslit
کمترین تصویر از یک زندگانی
آب، نان، آواز !
ور فزونتر خواهی از آن
گاه گه پرواز
ور فزونتر خواهی از آن شادی آغاز
ور فزونتر، باز هم خواهی ...
بگویم، باز؟
آنچنان بر ما به نان و آب،
اینجا تنگسالی شد
که کس در فکر آوازي نخواهد بود
وقتی آوازی نباشد
شوق پروازی نخواهد بود....
محمد رضا شفیعی کدکنی
@perslit
https://t.me/perslit
آب، نان، آواز !
ور فزونتر خواهی از آن
گاه گه پرواز
ور فزونتر خواهی از آن شادی آغاز
ور فزونتر، باز هم خواهی ...
بگویم، باز؟
آنچنان بر ما به نان و آب،
اینجا تنگسالی شد
که کس در فکر آوازي نخواهد بود
وقتی آوازی نباشد
شوق پروازی نخواهد بود....
محمد رضا شفیعی کدکنی
@perslit
https://t.me/perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
دمی در هوای ادب پارسی pinned «🌙میزان فطریه شاعران چقدر است؟ بگیر فطرهام، اما مخور برادر جان که من در این رمضان قوتِ غالبم غم بود 🌙مهدی اخوان ثالث در هر رمضان فرصت من کم بودهست این رحمتِ وارفته، محرّم بودهست از فطریهام مستحقی شاد نشد عمریست که قوت غالبم غم بودهست 🌙اصغر عظیمی مهر…»
سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان
که من این خانه به سودای تو ویران کردم
❤️ می دانیم گنج را در ویرانه و خرابه پنهان می کردند.
حافظ هم می گوید خانه دلم را ویران و بی نام و نشان و مجروح کردم تا تو را ببینم و در سایه ات باشم.
@perslit
https://t.me/perslit
که من این خانه به سودای تو ویران کردم
❤️ می دانیم گنج را در ویرانه و خرابه پنهان می کردند.
حافظ هم می گوید خانه دلم را ویران و بی نام و نشان و مجروح کردم تا تو را ببینم و در سایه ات باشم.
@perslit
https://t.me/perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
زنبور عسل ها چنان مست و مدهوش گل شده اند که از جان شان بیخبر مانده اند!!
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بیخبر آید
@perslit
https://t.me/perslit
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بیخبر آید
@perslit
https://t.me/perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «⭕️ هشت آزمایش ذهنی جهت شناخت راه آینده نکته مهم در تمام این آزمایشات این است که واقعا خود را در فضای این آزمایشات تصور کنید تا جوابگو باشد و بتوانید واقعا پی به خواسته ی درونی خود ببرید. 🌴۱- جامعه ای را فرض کنید که در آن تمام شغل ها از سه جهت درآمد مادی،شهرت…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
... پسران عبدالمطلب!
نبینم در خون مسلمانان فرو رفته اید - و دستها را بدان آلوده - و گویید امیر مؤمنان را کشته اند!
بدانید جز کشنده من نباید کسی به خون من کشته شود.
بنگرید!
اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مَبُرید که من از رسول خدا (ص) شنیدم می فرمود: "بپرهیزید از بریدن اندام مرده هر چند سگ دیوانه باشد."
🙏از نامه ۴۷ نهج برگردان جعفر شهیدی ص ۳۲۰ نشر انقلاب اسلامی
بجز از علي که گويد به پسر، که قاتل من
چو اسير تست اکنون، به اسيرکن مدارا
🙏شهریار
@perslit
https://t.me/perslit
نبینم در خون مسلمانان فرو رفته اید - و دستها را بدان آلوده - و گویید امیر مؤمنان را کشته اند!
بدانید جز کشنده من نباید کسی به خون من کشته شود.
بنگرید!
اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مَبُرید که من از رسول خدا (ص) شنیدم می فرمود: "بپرهیزید از بریدن اندام مرده هر چند سگ دیوانه باشد."
🙏از نامه ۴۷ نهج برگردان جعفر شهیدی ص ۳۲۰ نشر انقلاب اسلامی
بجز از علي که گويد به پسر، که قاتل من
چو اسير تست اکنون، به اسيرکن مدارا
🙏شهریار
@perslit
https://t.me/perslit
آن دم که سپیده سر زد و گلگون شد
در سنگر محراب علی در خون شد
ناگه ز زمین و آسمان خون جوشید
عالم ز فراق شیر حق مجنون شد
🙏سروده رحیم جهان آرا
زاده چهارم مرداد ۱۳۴۱
در گذشته هشتم فروردین ۱۳۹۸
@perslit
https://t.me/perslit
در سنگر محراب علی در خون شد
ناگه ز زمین و آسمان خون جوشید
عالم ز فراق شیر حق مجنون شد
🙏سروده رحیم جهان آرا
زاده چهارم مرداد ۱۳۴۱
در گذشته هشتم فروردین ۱۳۹۸
@perslit
https://t.me/perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این "اشرف مخلوقات" چقدر بخودش و زمین و آسمان و دیگر آفریننده ها بیداد و ستم کرده!
آفریدگارش چقدر بهش باریکلا و مرحبا گفته بود و او را نماینده خودش گماشته بود.
"داروین" بیراه نمی گفت، میمون دم بریده ای که یاد گرفته روی دو پا راه برود!
کارگزاران ِ پروردگار هشدار داده بودند که از این آفریننده ی ستمکار و نادان، تنها خونریزی و کشتار و بیداد و ستم بر می آید.
ولی پروردگار فرموده شاهنامه آخرش خوشه، درست میشه
هر انسانی که زاده می شود نشان می دهد هنوز پروردگار به انسان امید دارد.
@perslit
https://t.me/perslit
آفریدگارش چقدر بهش باریکلا و مرحبا گفته بود و او را نماینده خودش گماشته بود.
"داروین" بیراه نمی گفت، میمون دم بریده ای که یاد گرفته روی دو پا راه برود!
کارگزاران ِ پروردگار هشدار داده بودند که از این آفریننده ی ستمکار و نادان، تنها خونریزی و کشتار و بیداد و ستم بر می آید.
ولی پروردگار فرموده شاهنامه آخرش خوشه، درست میشه
هر انسانی که زاده می شود نشان می دهد هنوز پروردگار به انسان امید دارد.
@perslit
https://t.me/perslit
Davood Azad [WikiSeda]
Davood Azad [WikiSeda]
ترانه: از پرده برون آمد
سروده: عراقی
ساز و آواز: داود آزاد
از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست
هم پردهٔ ما بدرید، هم توبهٔ ما بشکست
بنمود رخ زیبا، گشتیم همه شیدا
چون هیچ نماند از ما آمد بر ما بنشست
زلفش گرهی بگشاد بند از دل ما برخاست
جان دل ز جهان برداشت وندر سر زلفش بست
در دام سر زلفش ماندیم همه حیران
وز جام می لعلش گشتیم همه سرمست
از دست بشد چون دل در طرهٔ او زد چنگ
غرقه زند از حیرت در هرچه بیابد دست
چون سلسلهٔ زلفش بند دل حیران شد
آزاد شد از عالم وز هستی ما وارست
دل در سر زلفش شد، از طره طلب کردم
گفتا که: لب او خوش اینک سرما پیوست
با یار خوشی بنشست دل کز سر جان برخاست
با جان و جهان پیوست دل کز دو جهان بگسست
از غمزهٔ روی او گه مستم و گه هشیار
وز طرهٔ لعل او گه نیستم و گه هست
میخواستم از اسرار اظهار کنم حرفی
ز اغیار نترسیدم گفتم سخن سر بست
@perslit
https://t.me/perslit
سروده: عراقی
ساز و آواز: داود آزاد
از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست
هم پردهٔ ما بدرید، هم توبهٔ ما بشکست
بنمود رخ زیبا، گشتیم همه شیدا
چون هیچ نماند از ما آمد بر ما بنشست
زلفش گرهی بگشاد بند از دل ما برخاست
جان دل ز جهان برداشت وندر سر زلفش بست
در دام سر زلفش ماندیم همه حیران
وز جام می لعلش گشتیم همه سرمست
از دست بشد چون دل در طرهٔ او زد چنگ
غرقه زند از حیرت در هرچه بیابد دست
چون سلسلهٔ زلفش بند دل حیران شد
آزاد شد از عالم وز هستی ما وارست
دل در سر زلفش شد، از طره طلب کردم
گفتا که: لب او خوش اینک سرما پیوست
با یار خوشی بنشست دل کز سر جان برخاست
با جان و جهان پیوست دل کز دو جهان بگسست
از غمزهٔ روی او گه مستم و گه هشیار
وز طرهٔ لعل او گه نیستم و گه هست
میخواستم از اسرار اظهار کنم حرفی
ز اغیار نترسیدم گفتم سخن سر بست
@perslit
https://t.me/perslit