دمی در هوای ادب پارسی
630 subscribers
905 photos
508 videos
397 files
950 links
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس

"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
Download Telegram
@mosighiasilvaclasiic
صدیق تعریف=ترنج
🍊 ترنج

خواننده: صدیق‌ تعریف
آهنگساز: مجید درخشانی
شعر: خواجوی کرمانی بر وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
دستگاه: ماهور
آلبوم: خیال انگیز


گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی
گفتم منم غریبی از شهر آشنائی

گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری
گفتم بر آستانت دارم سر گدائی

گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی
گفتم که خوش نوائی از باغ بینوائی

گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی
گفتم بمی پرستی جستم ز خود رهائی

گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی
گفتم که توبه کردم از زهد و پارسائی

گفتا به دلربائی ما را چگونه دیدی
گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربائی

گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم
گفتم به از ترنجی لیکن بدست نائی

گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی
گفتم از آنکه هستم سرگشته‌ئی هوائی

گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند
گفتم حدیث مستان سری بود خدائی
@perslit
https://t.me/perslit
@sokhanranihaa - عبدالحمید ضیایی - همه چیز درباره شباهت‌های…
@sokhanranihaa
🔊فایل صوتی

از عبدالحمید ضیایی

🙏همه چیز درباره شباهت‌های یلدا و کریسمس
@sokhanranihaa
@perslit
https://t.me/perslit
هر که تاریخ نمی خواند مجبور است آن را تکرار کند
🙏جرج سانتایانا


لینک زیر شما را به یک مجموعه می رساند که دانشگاه هاروارد تا چند سال پیش ۲۰ جلد از آن را تکمیل کرده و به چاپ رسانده بود. در ایران هم، پس از حبیب لاجوردی با کوشش حسین دهباشی هم چنان در حال تکمیل و تنظیم هست. مطالبی در این مصاحبه ها هست که در هیچ کتاب تاریخ سیاسی معاصر پیدا نمی شود. منابع دست اولی هستند که مرجع و مأخذ برای تاریخ نگارها قرار می گیرند.

روی عکس اشخاص کلیک کنید تا مصاحبه ها را ملاحظه فرمایید:
https://iranhistory.net/main/
دلدار من
محمدرضا لطفی
۱۷ دی زادروز قلندر موسیقی ایران
زنده یاد استاد محمدرضا لطفی

«دلدار من»
تار و آواز در راست پنجگاه :
محمدرضا لطفی
نوازنده تنبک: احمد مستنبط
نوازنده دف: مهرزاد هویدا
از آلبوم: شبروان

غزل ۱۷۸۵ از دیوان شمس

بیا بیا دلدار من دلدار من
درآ درآ در کار من در کار من

تویی تویی گلزار من گلزار من
بگو بگو اسرار من اسرار من

بیا بیا درویش من درویش من
مرو مرو از پیش من از پیش من

تویی تویی هم کیش من هم کیش من
تویی تویی هم خویش من هم خویش من

هر جا روم با من روی با من روی
هر منزلی محرم شوی محرم شوی

روز و شبم مونس تویی مونس تویی
دام مرا خوش آهویی خوش آهویی

ای شمع من بس روشنی بس روشنی
در خانه‌ام چون روزنی چون روزنی

تیر بلا چون دررسد چون دررسد
هم اسپری هم جوشنی هم جوشنی

صبر مرا برهم زدی برهم زدی
عقل مرا رهزن شدی رهزن شدی

دل را کجا پنهان کنم
در دلبری تو بی‌حدی تو بی‌حدی

ای فخر من سلطان من سلطان من
فرمان ده و خاقان من خاقان من

چون سوی من میلی کنی میلی کنی
روشن شود چشمان من چشمان من
@perslit
https://t.me/perslit
Audio
توضیح بیت دوم از غزل ۱۶۹ حافظ:

آبِ حیوان تیره گون شدخضرفرّخ پی کجاست؟
خون چکیدازشاخ گل بادبهاران راچه شد؟
@perslit
https://t.me/perslit
حدود ۱۱۰ سال است که روز زن در جهان، هشتم مارس است. در ایران، روز زن زادروز حضرت زهرا(س) است. تفاوت اصلی میان روز زن در جهان و ایران، مناسبت تاریخی آن نیست. تفاوت اصلی در نوع برگزاری آن در ایران و جهان است.

🔸روز زن در جهان، فرصتی است برای بازنگری وضعیت زنان در حوزه‌های حقوق و توسعه(بهداشت زنان، اشتغال زنان، قوانین مدنی مربوط به زنان و...) و آمارهای جهانی دربارۀ زنان کارگر، بی‌سرپرست، خیابانی و خشونت‌دیده، و هر مسئله‌اي كه به جنسیت ربط دارد.

🔹در اکثر کشورهای جهان، در روز هشتم مارس، کارشناسان می‌نشینند و دربارۀ اين مسائل گفت‌وگو می‌کنند و هشدار می‌دهند و از راه‌حل‌ها می‌گویند.

🔸دیشب و امروز که تلویزیون ایران را می‌دیدم، جز متن‌های ادبی و شعر دربارۀ زن و مادر نشنیدم؛ بگذریم که متن‌ها یا تکراری بودند یا سطحی و شعاری. موضوع متن‌ها هم یا عفاف بود یا فداکاری زنان.

🔹اگر کسی از خارج به ایران بیاید و رسانه‌های ما را ببیند، نمی‌پرسد که مگر زنان ایرانی چه می‌کنند که رسانه‌های رسمی کشور، صبح‌تاشب آنها را به عفت و عفاف دعوت می‌کنند؟ چه اتفاقی افتاده است که عفت و بی‌عفتی، مسئلۀ نخست زنان ایران در رسانه‌های رسمی شده است؟

✍️ مرحوم رضا بابایی
@perslit
https://t.me/perslit
مقصود عاشقان دو عالم
معتمدی
🙏آوازی پخته با پند و موعظه از محمد معتمدی سروده سعدی در دستگاه همایون

مقصود عاشقان دو عالم لقای توست
مطلوب طالبان به حقیقت رضای توست

هر جا که شهریاری و سلطان و سروریست
محکوم حکم و حلقه به گوش گدای توست

بودم بر آن که عشق تو پنهان کنم ولیک
شهری تمام غلغله و ماجرای توست

هر جا که پادشاهی و صدری و سروریست
موقوف آستان در کبریای توست

قومی هوای نعمت دنیا همی پزند
قومی هوای عقبی و ما را هوای توست

هر جا سریست خستهٔ شمشیر عشق تو
هر جا دلیست بستهٔ مهر و هوای توست

کس را بقای دائم و عهد قدیم نیست
جاوید پادشاهی و دائم بقای توست

گر می‌کشی به لطف وگر می‌کشی به قهر
ما راضییم هرچه بود رای رای توست

امید هر کسی به نیازی و حاجتی است
امید ما به رحمت بی‌منتهای توست

هر کس امیدوار به اعمال خویشتن
سعدی امیدوار به لطف و عطای توست
@perslit
https://t.me/perslit
🙏روز مرد مبارک

ای علی که جمله عقل و دیده ای
شمه ای واگو از آنچه دیده ای
تو ترازوی احد خو بوده ای
بل زبانه ی هر ترازو بوده‌ای
🙏مثنوی مولوی

که ترجمه ای است از حدیث پیامبر خاتم ص:

علی مع الحق، والحق مع علی
@perslit
https://t.me/perslit
BitDownload.ir
Mohamad Reza Shajarian
🙏گریه بید
سروده سایه
آواز محمد رضا شجریان
مایه بیات ترک
اجرای گروه شیدا

نه لب گشايدم از گل، نه دل کشد به نبيد
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسيد

نشان داغ دل ماست، لاله‌ای که شکفت
به سوگواری زلف تو اين بنفشه دميد

به ياد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببين در آينه جويبار، گريه بيد

بيا که خاک رهت لاله‌زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکيد

به دور ما که همه خون دل به ساغرهاست
ز چشم ساقی غمگين که بوسه خواهد چيد

چه جای من که در اين روزگار بی‌فرياد
ز دست جور تو ناهيد بر فلک ناليد

ازين چراغ توام چشم روشنايی نيست
که کس ز آتش بيداد، غير دود نديد


گذشت عمر و به دل عشوه می‌خريم هنوز
که هست در پی شام سياه، صبح سپيد

کراست سايه در اين فتنه‌ها اميد امان
شد آن زمان که دلی بود در پناه اميد

صفای آينه خواجه بين کزين دم سرد
نشد مکدر و بر آه عاشقان بخشيد
@perslit
https://t.me/perslit
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعه داران پی کاری گیرند

اصالت و عیار سکه های قیمتی مانند درهم و دینار ( زر و سیم ) را محک می زنند و سره را از ناسره تمییز می دهند.

حافظ می پرسد آیا کسی هست که بافته های ریاکاران و کاسبان دینی را بسنجد تا آنها رسوا شوند و بدنبال کار دیگری بروند؟

بیا به میکده و چهره ارغوانی کن
مرو به صومعه، کانجا سیاهکارانند

می گوید مذهب عشق ، آدمها را عاشق و چهره شان را گلگون می کند ولی آنها فقط سیاهکاری می آموزند.

🙏ایهام در سیاهکاری :

۱- زشتی و پلشتی
۲- رنگ سیاه در برابر رنگ ارغوانی
@perslit
https://t.me/perslit
Moosa Va Shaban-(IRMP3.IR)
Shahram Nazeri
🙏موسی و شبان
از مثنوی مولوی
آواز شهرام ناظری
سه تار جلال ذوالفنون
نی بهزاد فروهری
@perslit
https://t.me/perslit
 
🙏علی اشرف نوبتی
( تخلص پرتو کرمانشاهی)
شاعری است که به دو زبان فارسی و کُردی سروده دارد

زاده ۶ مهر ۱۳۱۰ کرمانشاه
درگذشته ۵ بهمن ١۴٠٠

🙏سروده نخست:
چون حبابی دیده وا کردیم در دریای هیچ
عمر بگذشت ای دریغا بر سر سودای هیچ
در میان جنگلی از آهن و دود وغبار
شهر هیچستان ما را بین و این غوغای هیچ
جعبه شهر فرنگ است وبه هر سازی در آن
صورتک هایی که می خندند برسیمای هیچ
بر سر آمال خود بی دست وپایان پایمال
وانکه را دست است و پا بنهاده بر سودای هیچ
مهر بی مهری نهاده بر جبین ها داغ ها
در فسون لفظ ها پنهان شده معنای هیچ
خسته از نیرنگ وافسون چشم ها وگوش ها
تا که می کوبد بر این طبل بلند آوای هیچ
آی باران گر همه در دانه داری زینهار
جز گل حسرت نخواهی چید از این صحرای هیچ
شمع من مستانه می رقصی در آغوش نسیم
باش تا از روزنی سر بر کند فردای هیچ
خود گریزی خسته ام آیا پناهی مانده است
ای کدامین کوچه ی متروک و ای دنیای هیچ
شعر ما پرتو در این آشفته بازار ریا
هم چو تشریفی است کاویزند بر بالای هیچ

🙏سروده دوم:
گفتی خدا نخواست نگفتی چرا نخواست
ماهم نخواستیم، خدا خواست یا نخواست
ای دوست از فسانه تقدیر لب ببند
مهمان ما نصیب ز خوان قضا نخواست
با ما مکن ستیزه که ما را گناه نکشت
ای مدعی الهه معنی تو را نخواست
کشتی شکسته ای که به طوفان عنان سپرد
پرتو هدایت از مدد ناخدا نخواست

🙏سروده سوم:
ای از نوا در هر سری افکنده شوری
عشاق را از خاوران چون بحر نوری
 آوای تو در گوش جان پیچد به شب ها
همچون درای کاروان از راه دوری
 از آن دهان دلنشین هر بیت حافظ
شاخه گلی ماند به گلدان بلوری
چون واکنی لب با صبوری کن صبوری
آتش زنی بر خرمن هر ناصبوری
گلبانگ چاووشانه ات چون خیزد از دل
گویی کند با عاشقی نجوا چگوری
پیغام راز آورده ای از لحن داوود
یا خود کلیم دیگری از کوه طوری
رسته گل آواز تو ای رامش جان
چون چشمه ساری در کویر سوت و کوری
 ای نغمه ات پرورده ی شهد و ملاحت
هم شور شیرینی و هم شیرین شوری
 اکنون که معراج هنر شد جلوه گاهت
زیبد عقابی بودن و اوج غروری
 هر چند در ایام ما قدر هنر را
زر در ترازو باید و بازوی زوری
 باری به جان فریاد باید زد که این شب
خواب سموری دارد و پای تنوری
 در شعر پرتو گو شجریان هم نگنجد
جانا تو خود جانمایه ی هر شعر و شوری

🙏سروده چهارم:
تا جلوه کرد بر سر،موی سپید ما را
 آیینه هر چه کوشید دیگر ندید ما را
 نقش خیال خویشیم بر لوح آفرینش
 گفتی که دید ما را هر کس شنید ما را
 رفت آن شب شراب و آن شور و حال مستی
حتی خیال آن هم از سر پرید ما را
 چون موج خود گریزی تا بی کران رمیدیم
 هر ساحل از کناری دامن کشید ما را
 بی حاصلی از این بیش باشد که را، که صیاد
زندانی قفس کرد از شاخ بید ما را
 نقش آفرین هستی هر نقش زد عبث بود
 صد بار اگر شکست و باز آفرید ما را
 چون غنچه ای فسرده دور از پسند گلچین
 شرمنده ی خزانیم کز شاخه چید ما را
 تیری به چله داریم ز آزادگی چو آرش
 گر از گذشت ایام قامت خمید ما را
 جز باده ی کهن از هر کهنگی بریدیم
 کان هم در این زمانه از خود برید ما را
 دریا سراب اگر شد در چشم ما عجب نیست
 هر روز با فریبی دادند امید ما را
 دردا که عمر طی شد در اضطراب عالم
 هر کس که مشکلی داشت دل می تپید ما را
 ما خود ز گمرهانیم پرتو به راه مقصود
 بیچاره آن که عمری از پی دوید ما را
@perslit
https://t.me/perslit
AUD-20220302-WA0067ساز و آواز بداهه
علی یوسف وند حمید سروری
🙏بیاد شاعر علی اشرف نوبتی
( تخلص پرتو کرمانشاهی)
زاده ۶ مهر ۱۳۱۰ کرمانشاه
درگذشته ۵ بهمن ۱۴۰۰

آواز : علی یوسف وند
سه تار : حمید خان سروری
موسیقی : دستگاه همایون که از فراز و نشیب روزگار حکایت‌ می کند و شکیبایی و بردباری می آموزد
اجرا : ۱۴۰۰/۱۲/۱۰ خورشیدی

آسمان تیره شد از گرد سواری که نبود
سبزه پژمرد ز دیدار بهاری که نبود

گریه ها خون شد و آویخت به دامان ریا

لاله رویید به بالین مزاری که نبود

عهد و پیمانی اگر بود ز خاطر ها‌ رفت
آنچه برجاست بود قول و قراری که نبود

نه وطن داشت سر یاری و نه هموطنی
چه امیدی است ز دیار و دیاری که نبود

در پی گوهر مقصود به خود پیچیدیم
همچو گرداب به امید کناری* که نبود

دست و پایی که زدیم از پی آزادیها
تنگ تر کرد بما راه فراری که نبود

قصه تیر هوایی است کمانداری ما
عمر طی شد به کمینگاه شکاری که نبود

چون غروب از شفق آموز که "پرتو" هر روز
آرد از پرده برون نقش و نگاری که نبود

*کنار ( اینجا) : کرانه ؛ ساحل

@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چقدر مشتاق این مردان هستیم.
مولوی می گوید گوشم داستان مردان ِ پاک را شنید و مست شد ولی آرزو دارم چشمم هم آنها را ببیند و مست شود:

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قِسم ِ چشم؟ صورت ایمانم آرزوست

حافظ همزبان با بیژن امید دارد حال که به دست افراسیاب به چاه افکنده شده، مگر به یاری رستم از آن تاریکی رهایی یابد:

شاه ِ ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت
دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم
@perslit
https://t.me/perslit