🙏یا رب
از آلبوم صدای سخن عشق
اجرای شهرام ناظری و گروه شمس
یا رب وَ رندان مست مِیخانت
(یارب به مستان می خانه ات قسمت میدهم)
وَ حق پرستان دِیْری دیوانت
(به حق پرستان شیدای دیوانه ات قسمت میدهم)
وَ یا رب یارب شُو زنده داران
(به ندای یارب یارب شب زنده داران قسمت میدهم)
كزه ی سُز دل “آزیزم” دوعای بیماران
(به سوز دل دعای بیماران قسمت میدهم)
وَ آو دیده ی دل سُختََگانت
(به اشك چشم دل سوختگانت قسمت میدهم)
عشاق صادق دایم گریانت
(عشاق صادق همیشه گریانت قسمت میدهم)
آی وای امان های داد خُوا
(ای وای، امان، هی داد خدایا)
همسران دردم له سر تا و پا آلوده ی دردم
(همنشین با دردم،ازسر تا به پا درد وجودم را گرفته)
آی وای امان های داد خُوا
(ای وای، امان، هی داد خدایا)
مجنون سُخته ی بیاوان گردم
(مجنون سوخته ی بیابان گردم)
له عشق لیلی و بی كس مِردم
(از عشق لیلی و در بی كسی مُردم)
هجر دوس بردم وشرای مردن
(دوری یارم را در لحظه مرگ احساس كردم)
كس نمزانو دردم چه دردن
(كسی نمیداند دردم چه دردیست)
یا رب وَ رندان مست میخانت
(یارب به مستان می خانه ات قسمت میدهم)
وَ حق پرستان دِیْری دیوانت
(به حق پرستان شیدای دیوانه ات قسمت میدهم)
وَ یا رب یارب شُو زنده داران
(به ندای یارب یارب شب زنده داران قسمت میدهم)
كزه ی سُز دل ” آزیزم” دوعای بیماران
(به سوز دل دعای بیماران قسمت میدهم)
باد مرادت “گیان” بدَر كمانه
(باد مرادت را بر ما بفرست)
تا نار عشقم بده ی زبانه
(تا آتش عشقم زبانه كشد)
@perslit
https://t.me/perslit
از آلبوم صدای سخن عشق
اجرای شهرام ناظری و گروه شمس
یا رب وَ رندان مست مِیخانت
(یارب به مستان می خانه ات قسمت میدهم)
وَ حق پرستان دِیْری دیوانت
(به حق پرستان شیدای دیوانه ات قسمت میدهم)
وَ یا رب یارب شُو زنده داران
(به ندای یارب یارب شب زنده داران قسمت میدهم)
كزه ی سُز دل “آزیزم” دوعای بیماران
(به سوز دل دعای بیماران قسمت میدهم)
وَ آو دیده ی دل سُختََگانت
(به اشك چشم دل سوختگانت قسمت میدهم)
عشاق صادق دایم گریانت
(عشاق صادق همیشه گریانت قسمت میدهم)
آی وای امان های داد خُوا
(ای وای، امان، هی داد خدایا)
همسران دردم له سر تا و پا آلوده ی دردم
(همنشین با دردم،ازسر تا به پا درد وجودم را گرفته)
آی وای امان های داد خُوا
(ای وای، امان، هی داد خدایا)
مجنون سُخته ی بیاوان گردم
(مجنون سوخته ی بیابان گردم)
له عشق لیلی و بی كس مِردم
(از عشق لیلی و در بی كسی مُردم)
هجر دوس بردم وشرای مردن
(دوری یارم را در لحظه مرگ احساس كردم)
كس نمزانو دردم چه دردن
(كسی نمیداند دردم چه دردیست)
یا رب وَ رندان مست میخانت
(یارب به مستان می خانه ات قسمت میدهم)
وَ حق پرستان دِیْری دیوانت
(به حق پرستان شیدای دیوانه ات قسمت میدهم)
وَ یا رب یارب شُو زنده داران
(به ندای یارب یارب شب زنده داران قسمت میدهم)
كزه ی سُز دل ” آزیزم” دوعای بیماران
(به سوز دل دعای بیماران قسمت میدهم)
باد مرادت “گیان” بدَر كمانه
(باد مرادت را بر ما بفرست)
تا نار عشقم بده ی زبانه
(تا آتش عشقم زبانه كشد)
@perslit
https://t.me/perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
Rah Neshin
Shajarian
تصنیف راه نشین
از آلبوم بت چین
ساخته فرامرز پایور در دستگاه نوا
آواز محمدرضا شجریان
نبود ز رخت قسمت ما غیر نگاهی
آن هم ندهد دست مگر گاه و بگاهی
نشینم سر راهی به امید نگاهی، ببینم مهر و ماهی
گفتم صنما، شادی دل، راحت جان، راحت جان، راحت جانی
چون می نگرم خوشتر از این، بهتر از آن، بهتر از آن، بهتر از آنی نشینم سر راهی به امید نگاهی، ببینم مهر و ماهی
@perslit
https://t.me/perslit
از آلبوم بت چین
ساخته فرامرز پایور در دستگاه نوا
آواز محمدرضا شجریان
نبود ز رخت قسمت ما غیر نگاهی
آن هم ندهد دست مگر گاه و بگاهی
نشینم سر راهی به امید نگاهی، ببینم مهر و ماهی
گفتم صنما، شادی دل، راحت جان، راحت جان، راحت جانی
چون می نگرم خوشتر از این، بهتر از آن، بهتر از آن، بهتر از آنی نشینم سر راهی به امید نگاهی، ببینم مهر و ماهی
@perslit
https://t.me/perslit
🙏سروده ای از زندهیاد دکتر امیرحسین آریانپور
این جهان ِ ما جهان ِ بود هاست
بودها آنرا چو تار وُ پود هاست.
هرچه هست وُ بود، خواهد بود نیز
هرچه خواهد بود، هست وُ بود نیز.
لیک پوینده است ذات ِ بود ها
خود نیارامد به سان ِ رود ها.
هرچه را «این» گویی، آخر «آن» شود
این شود نابود، آنگه آن شود. (کی بیاید هر چه این و آن شود؟)
در دلِ هر بود، نابودان نگر
در دل ِ نابود ها، بودان نگر. (در دلِ نابودان، بودان نگر)
بود، نابود است و نابود است، بود
بود ها زایند از نابودِ بود.
چَنبَر ِ بود وُ نبود ِ بیکران (پویشِ بود وُ نبودِ بیکران)
شد کمانی بهرِ پیکانِ زمان. (هست گردانندهی چرخ ِ زمان.)
آنچه با نابودیِ خود گشته هست (آنچه دیگر نیست لیکن بوده است)
بودِ دیروزی است، بودِ رفته است.
چون شود نابود آنچه هست بود (زان چه نابود است وُ خواهد گشت بود)
مرغِ فردا بال وُ پر خواهد گشود. (نوگُلِ فردای ما خواهد گشود.)
مرز ِ دیروز است وُ فردا روز ِ ما
مامِ فردا، دخترِ دیروزِ ما. (زاده از نابود ها، امروز ِ ما)
سُرخیِ اکنونِ توفانیِ ما
از سیاهیّ ِ گذشته شد فرا
از دلِ سُرخِ کنون آید پدید
سبزیِ آیندهی نو آفرید.
بین درونِ غنچهی نوزادهای (آنچه اکنون غنچهی بالندهای ست)
تخمِ مُرده، نوگلِ نازادهای است. (تخم ِ نامانده، گل ِ نازادهای است.)
هر چه را تو بنگری، آن یک، دو است (پس به هر چه بنگری، آن یک، دو است)
هم پیام ِ کهنه، هم پیکِ نو است.
کهنه وُ نو در ستیز ِ بیدرنگ
قلبِ هرچیز است یک میدان ِ جنگ. (ذاتِ هر چیز است یک میدانِ جنگ)
نو فرو کوبد رقیب ِ کهنه را
زو بپالاید حریم ِ خانه را.
زین کشاکش، خویش هم دیگر شود
آنچه نو بوده است، خود نوتر شود.
بودنی در پویش ِ جاوید ِ خود (بودنی در جُنبش ِ جاوید ِ خود)
می فزاید، می فرازد خود به خود.
گُل ز تخم وُ غنچه میآید بُرون
لیک دارد چیزکی زان دو فزون.
گُل، گُل است وُ غنچه وُ تخم است نیز
تخم وُ غنچه نیست چون گُل، عطربیز.
زین سبب آینده بر ما بهتر است. (زین سبب آینده پُر مایهتر است)
از گذشته هم ز اکنون برتر است. (از کنون وُ از گذشته برتر است)
رفت دیروز ِ من وُ امروز ِ من
میرود، زان پَس بیاید روز ِ من.
روز ِ من فرداست، فردا روشن است
شام ِ تیره، بام را آبستن است. (شام ِ تیره، روز را آبستن است.)
روشنی زاید ز بطن ِ تیرگی
زاده بر زاینده یابد چیرگی.
گر بخواهی ور نخواهی، شب رَوَد
صبح ِ تاریخ ِ بشر ناگه دَمَد.
ما همه در راه ِ صبح روشنایم
در دل ِ تاریخ آن سو میرویم.
سیر ِ ما سازندهی تاریخِ ماست
سیر ِ تاریخی کجا از ما جداست؟
چون دوان با شوق وُ آگاهی رویم (پس اگر با شوق وُ آگاهی رویم)
سیرِ تاریخیِ خود کوته کنیم. (راه ِ تاریخی ِ خود، کوته کنیم.)
جُنبشی از جان وُ دل با چشمِ باز
مردِ اکنون را کند آیندهساز.
آفتاب ِ زندگی تابنده باد
چشم ِ ما بر طلعت ِ آینده باد!
به نقل از دوماهنامه ارژنگ شماره 19 مرداد-شهریور ۱۴۰۰
@perslit
https://t.me/perslit
این جهان ِ ما جهان ِ بود هاست
بودها آنرا چو تار وُ پود هاست.
هرچه هست وُ بود، خواهد بود نیز
هرچه خواهد بود، هست وُ بود نیز.
لیک پوینده است ذات ِ بود ها
خود نیارامد به سان ِ رود ها.
هرچه را «این» گویی، آخر «آن» شود
این شود نابود، آنگه آن شود. (کی بیاید هر چه این و آن شود؟)
در دلِ هر بود، نابودان نگر
در دل ِ نابود ها، بودان نگر. (در دلِ نابودان، بودان نگر)
بود، نابود است و نابود است، بود
بود ها زایند از نابودِ بود.
چَنبَر ِ بود وُ نبود ِ بیکران (پویشِ بود وُ نبودِ بیکران)
شد کمانی بهرِ پیکانِ زمان. (هست گردانندهی چرخ ِ زمان.)
آنچه با نابودیِ خود گشته هست (آنچه دیگر نیست لیکن بوده است)
بودِ دیروزی است، بودِ رفته است.
چون شود نابود آنچه هست بود (زان چه نابود است وُ خواهد گشت بود)
مرغِ فردا بال وُ پر خواهد گشود. (نوگُلِ فردای ما خواهد گشود.)
مرز ِ دیروز است وُ فردا روز ِ ما
مامِ فردا، دخترِ دیروزِ ما. (زاده از نابود ها، امروز ِ ما)
سُرخیِ اکنونِ توفانیِ ما
از سیاهیّ ِ گذشته شد فرا
از دلِ سُرخِ کنون آید پدید
سبزیِ آیندهی نو آفرید.
بین درونِ غنچهی نوزادهای (آنچه اکنون غنچهی بالندهای ست)
تخمِ مُرده، نوگلِ نازادهای است. (تخم ِ نامانده، گل ِ نازادهای است.)
هر چه را تو بنگری، آن یک، دو است (پس به هر چه بنگری، آن یک، دو است)
هم پیام ِ کهنه، هم پیکِ نو است.
کهنه وُ نو در ستیز ِ بیدرنگ
قلبِ هرچیز است یک میدان ِ جنگ. (ذاتِ هر چیز است یک میدانِ جنگ)
نو فرو کوبد رقیب ِ کهنه را
زو بپالاید حریم ِ خانه را.
زین کشاکش، خویش هم دیگر شود
آنچه نو بوده است، خود نوتر شود.
بودنی در پویش ِ جاوید ِ خود (بودنی در جُنبش ِ جاوید ِ خود)
می فزاید، می فرازد خود به خود.
گُل ز تخم وُ غنچه میآید بُرون
لیک دارد چیزکی زان دو فزون.
گُل، گُل است وُ غنچه وُ تخم است نیز
تخم وُ غنچه نیست چون گُل، عطربیز.
زین سبب آینده بر ما بهتر است. (زین سبب آینده پُر مایهتر است)
از گذشته هم ز اکنون برتر است. (از کنون وُ از گذشته برتر است)
رفت دیروز ِ من وُ امروز ِ من
میرود، زان پَس بیاید روز ِ من.
روز ِ من فرداست، فردا روشن است
شام ِ تیره، بام را آبستن است. (شام ِ تیره، روز را آبستن است.)
روشنی زاید ز بطن ِ تیرگی
زاده بر زاینده یابد چیرگی.
گر بخواهی ور نخواهی، شب رَوَد
صبح ِ تاریخ ِ بشر ناگه دَمَد.
ما همه در راه ِ صبح روشنایم
در دل ِ تاریخ آن سو میرویم.
سیر ِ ما سازندهی تاریخِ ماست
سیر ِ تاریخی کجا از ما جداست؟
چون دوان با شوق وُ آگاهی رویم (پس اگر با شوق وُ آگاهی رویم)
سیرِ تاریخیِ خود کوته کنیم. (راه ِ تاریخی ِ خود، کوته کنیم.)
جُنبشی از جان وُ دل با چشمِ باز
مردِ اکنون را کند آیندهساز.
آفتاب ِ زندگی تابنده باد
چشم ِ ما بر طلعت ِ آینده باد!
به نقل از دوماهنامه ارژنگ شماره 19 مرداد-شهریور ۱۴۰۰
@perslit
https://t.me/perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
سفر_شهرام ناظری
@tarabesstaan
🙏سفر
سروده : استاد شفیعی کدکنی
ساخته: زنده یاد عطاء جنگوک دربیات زند ( بیات ترک)
آواز: شهرام ناظری
به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر ! اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
@perslit
https://t.me/perslit
سروده : استاد شفیعی کدکنی
ساخته: زنده یاد عطاء جنگوک دربیات زند ( بیات ترک)
آواز: شهرام ناظری
به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر ! اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
@perslit
https://t.me/perslit
بهکجاچنینشتابان_شفیعی کدکنی
@tarabesstaan
🙏سفر
سروده و خوانش از :
استاد شفیعی کدکنی
به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر ! اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
@perslit
https://t.me/perslit
سروده و خوانش از :
استاد شفیعی کدکنی
به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر ! اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
@perslit
https://t.me/perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید 🙏حافظ گره گشایی کردن در لغت به معنی کوشش و همت بکار بردن برای حل مشکل است. آدمیان در طول زندگی خود هر کدام همت و کوشش و استعدادشان را در راهی صرف می کنند . تصور کنید که کیسه ای با چندین…»
Kona Zari Ko
mp3lio.com
🎼 ترانه ای از زبان کوچه گردهای افغان که در کوچهها جار میزدند برای تاخت زدن کالاهای کهنه با کالای نو
🎼 خواننده: فرهاد دریا
کهنه زری کو؟
[کو پارچۀ زریِ کهنه؟ چه کسی پارچۀ کهنه دارد؟]
اشکهای کهنه؟ غمهای کهنه؟ دردهای کهنه؟ عشقهای کهنه دارید؟
میخرم!
کهنه زری کو؟
گُل به جای گیل [گل و خاک] دارم!
تازه تازه دیل [دل نو و تازه] دارم!
در بدل [به جای] روزنامه،
دیوان بیدل [دیوان شعر بیدل] دارم!
چراغهای بیکاری [ناکار] بیارین،
[به جایش] میدهم ستاره!
عوض گلهای خشک، فوارۀ عطر هاره [بهاره؟]
کهنه کهنه میگیرم، زر میدم جایش!
عشقهای کهنه میگیرم، سر میدم جایش!
کهنه زری کو؟
دل-دِقی [دقِ دل] را میگیرم،
دلتنگی را میگیرم،
عوضش، غزل میدم، شیشۀ عسل میدم!
عوضش، قلم میدم، روشنی و شمع میدم!
شیشۀ گلابین! قصههای نابین! [ناب]
کاسۀ مسی داری؟
باغ اطلسی دارم!
قصههای کابلی! مرغ کاکلی!
کاسۀ مسی مسی
باغ اطلسی
کهنه زری کو؟
@perslit
https://t.me/perslit
🎼 خواننده: فرهاد دریا
کهنه زری کو؟
[کو پارچۀ زریِ کهنه؟ چه کسی پارچۀ کهنه دارد؟]
اشکهای کهنه؟ غمهای کهنه؟ دردهای کهنه؟ عشقهای کهنه دارید؟
میخرم!
کهنه زری کو؟
گُل به جای گیل [گل و خاک] دارم!
تازه تازه دیل [دل نو و تازه] دارم!
در بدل [به جای] روزنامه،
دیوان بیدل [دیوان شعر بیدل] دارم!
چراغهای بیکاری [ناکار] بیارین،
[به جایش] میدهم ستاره!
عوض گلهای خشک، فوارۀ عطر هاره [بهاره؟]
کهنه کهنه میگیرم، زر میدم جایش!
عشقهای کهنه میگیرم، سر میدم جایش!
کهنه زری کو؟
دل-دِقی [دقِ دل] را میگیرم،
دلتنگی را میگیرم،
عوضش، غزل میدم، شیشۀ عسل میدم!
عوضش، قلم میدم، روشنی و شمع میدم!
شیشۀ گلابین! قصههای نابین! [ناب]
کاسۀ مسی داری؟
باغ اطلسی دارم!
قصههای کابلی! مرغ کاکلی!
کاسۀ مسی مسی
باغ اطلسی
کهنه زری کو؟
@perslit
https://t.me/perslit
@mosighiasilvaclasiic
صدیق تعریف=ترنج
🍊 ترنج
خواننده: صدیق تعریف
آهنگساز: مجید درخشانی
شعر: خواجوی کرمانی بر وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
دستگاه: ماهور
آلبوم: خیال انگیز
گفتا تو از کجائی کاشفته مینمائی
گفتم منم غریبی از شهر آشنائی
گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری
گفتم بر آستانت دارم سر گدائی
گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی
گفتم که خوش نوائی از باغ بینوائی
گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی
گفتم بمی پرستی جستم ز خود رهائی
گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی
گفتم که توبه کردم از زهد و پارسائی
گفتا به دلربائی ما را چگونه دیدی
گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربائی
گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم
گفتم به از ترنجی لیکن بدست نائی
گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی
گفتم از آنکه هستم سرگشتهئی هوائی
گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند
گفتم حدیث مستان سری بود خدائی
@perslit
https://t.me/perslit
خواننده: صدیق تعریف
آهنگساز: مجید درخشانی
شعر: خواجوی کرمانی بر وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
دستگاه: ماهور
آلبوم: خیال انگیز
گفتا تو از کجائی کاشفته مینمائی
گفتم منم غریبی از شهر آشنائی
گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری
گفتم بر آستانت دارم سر گدائی
گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی
گفتم که خوش نوائی از باغ بینوائی
گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی
گفتم بمی پرستی جستم ز خود رهائی
گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی
گفتم که توبه کردم از زهد و پارسائی
گفتا به دلربائی ما را چگونه دیدی
گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربائی
گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم
گفتم به از ترنجی لیکن بدست نائی
گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی
گفتم از آنکه هستم سرگشتهئی هوائی
گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند
گفتم حدیث مستان سری بود خدائی
@perslit
https://t.me/perslit
@sokhanranihaa - عبدالحمید ضیایی - همه چیز درباره شباهتهای…
@sokhanranihaa
🔊فایل صوتی
از عبدالحمید ضیایی
🙏همه چیز درباره شباهتهای یلدا و کریسمس
@sokhanranihaa
@perslit
https://t.me/perslit
از عبدالحمید ضیایی
🙏همه چیز درباره شباهتهای یلدا و کریسمس
@sokhanranihaa
@perslit
https://t.me/perslit
هر که تاریخ نمی خواند مجبور است آن را تکرار کند
🙏جرج سانتایانا
لینک زیر شما را به یک مجموعه می رساند که دانشگاه هاروارد تا چند سال پیش ۲۰ جلد از آن را تکمیل کرده و به چاپ رسانده بود. در ایران هم، پس از حبیب لاجوردی با کوشش حسین دهباشی هم چنان در حال تکمیل و تنظیم هست. مطالبی در این مصاحبه ها هست که در هیچ کتاب تاریخ سیاسی معاصر پیدا نمی شود. منابع دست اولی هستند که مرجع و مأخذ برای تاریخ نگارها قرار می گیرند.
روی عکس اشخاص کلیک کنید تا مصاحبه ها را ملاحظه فرمایید:
https://iranhistory.net/main/
🙏جرج سانتایانا
لینک زیر شما را به یک مجموعه می رساند که دانشگاه هاروارد تا چند سال پیش ۲۰ جلد از آن را تکمیل کرده و به چاپ رسانده بود. در ایران هم، پس از حبیب لاجوردی با کوشش حسین دهباشی هم چنان در حال تکمیل و تنظیم هست. مطالبی در این مصاحبه ها هست که در هیچ کتاب تاریخ سیاسی معاصر پیدا نمی شود. منابع دست اولی هستند که مرجع و مأخذ برای تاریخ نگارها قرار می گیرند.
روی عکس اشخاص کلیک کنید تا مصاحبه ها را ملاحظه فرمایید:
https://iranhistory.net/main/
Iran Oral History
خانه
روایتکنندگان
آبادیان، بهمن
آدمیت، تهمورس
آذر، مهدی
آزموده، حسین
آشتیانی، محمدرضا
آقایان، شاهین
آقایان، فلیکس
آبادیان، بهمن
آدمیت، تهمورس
آذر، مهدی
آزموده، حسین
آشتیانی، محمدرضا
آقایان، شاهین
آقایان، فلیکس
دلدار من
محمدرضا لطفی
۱۷ دی زادروز قلندر موسیقی ایران
زنده یاد استاد محمدرضا لطفی
«دلدار من»
تار و آواز در راست پنجگاه :
محمدرضا لطفی
نوازنده تنبک: احمد مستنبط
نوازنده دف: مهرزاد هویدا
از آلبوم: شبروان
غزل ۱۷۸۵ از دیوان شمس
بیا بیا دلدار من دلدار من
درآ درآ در کار من در کار من
تویی تویی گلزار من گلزار من
بگو بگو اسرار من اسرار من
بیا بیا درویش من درویش من
مرو مرو از پیش من از پیش من
تویی تویی هم کیش من هم کیش من
تویی تویی هم خویش من هم خویش من
هر جا روم با من روی با من روی
هر منزلی محرم شوی محرم شوی
روز و شبم مونس تویی مونس تویی
دام مرا خوش آهویی خوش آهویی
ای شمع من بس روشنی بس روشنی
در خانهام چون روزنی چون روزنی
تیر بلا چون دررسد چون دررسد
هم اسپری هم جوشنی هم جوشنی
صبر مرا برهم زدی برهم زدی
عقل مرا رهزن شدی رهزن شدی
دل را کجا پنهان کنم
در دلبری تو بیحدی تو بیحدی
ای فخر من سلطان من سلطان من
فرمان ده و خاقان من خاقان من
چون سوی من میلی کنی میلی کنی
روشن شود چشمان من چشمان من
@perslit
https://t.me/perslit
زنده یاد استاد محمدرضا لطفی
«دلدار من»
تار و آواز در راست پنجگاه :
محمدرضا لطفی
نوازنده تنبک: احمد مستنبط
نوازنده دف: مهرزاد هویدا
از آلبوم: شبروان
غزل ۱۷۸۵ از دیوان شمس
بیا بیا دلدار من دلدار من
درآ درآ در کار من در کار من
تویی تویی گلزار من گلزار من
بگو بگو اسرار من اسرار من
بیا بیا درویش من درویش من
مرو مرو از پیش من از پیش من
تویی تویی هم کیش من هم کیش من
تویی تویی هم خویش من هم خویش من
هر جا روم با من روی با من روی
هر منزلی محرم شوی محرم شوی
روز و شبم مونس تویی مونس تویی
دام مرا خوش آهویی خوش آهویی
ای شمع من بس روشنی بس روشنی
در خانهام چون روزنی چون روزنی
تیر بلا چون دررسد چون دررسد
هم اسپری هم جوشنی هم جوشنی
صبر مرا برهم زدی برهم زدی
عقل مرا رهزن شدی رهزن شدی
دل را کجا پنهان کنم
در دلبری تو بیحدی تو بیحدی
ای فخر من سلطان من سلطان من
فرمان ده و خاقان من خاقان من
چون سوی من میلی کنی میلی کنی
روشن شود چشمان من چشمان من
@perslit
https://t.me/perslit
Audio
توضیح بیت دوم از غزل ۱۶۹ حافظ:
آبِ حیوان تیره گون شدخضرفرّخ پی کجاست؟
خون چکیدازشاخ گل بادبهاران راچه شد؟
@perslit
https://t.me/perslit
آبِ حیوان تیره گون شدخضرفرّخ پی کجاست؟
خون چکیدازشاخ گل بادبهاران راچه شد؟
@perslit
https://t.me/perslit
✅ حدود ۱۱۰ سال است که روز زن در جهان، هشتم مارس است. در ایران، روز زن زادروز حضرت زهرا(س) است. تفاوت اصلی میان روز زن در جهان و ایران، مناسبت تاریخی آن نیست. تفاوت اصلی در نوع برگزاری آن در ایران و جهان است.
🔸روز زن در جهان، فرصتی است برای بازنگری وضعیت زنان در حوزههای حقوق و توسعه(بهداشت زنان، اشتغال زنان، قوانین مدنی مربوط به زنان و...) و آمارهای جهانی دربارۀ زنان کارگر، بیسرپرست، خیابانی و خشونتدیده، و هر مسئلهاي كه به جنسیت ربط دارد.
🔹در اکثر کشورهای جهان، در روز هشتم مارس، کارشناسان مینشینند و دربارۀ اين مسائل گفتوگو میکنند و هشدار میدهند و از راهحلها میگویند.
🔸دیشب و امروز که تلویزیون ایران را میدیدم، جز متنهای ادبی و شعر دربارۀ زن و مادر نشنیدم؛ بگذریم که متنها یا تکراری بودند یا سطحی و شعاری. موضوع متنها هم یا عفاف بود یا فداکاری زنان.
🔹اگر کسی از خارج به ایران بیاید و رسانههای ما را ببیند، نمیپرسد که مگر زنان ایرانی چه میکنند که رسانههای رسمی کشور، صبحتاشب آنها را به عفت و عفاف دعوت میکنند؟ چه اتفاقی افتاده است که عفت و بیعفتی، مسئلۀ نخست زنان ایران در رسانههای رسمی شده است؟
✍️ مرحوم رضا بابایی
@perslit
https://t.me/perslit
🔸روز زن در جهان، فرصتی است برای بازنگری وضعیت زنان در حوزههای حقوق و توسعه(بهداشت زنان، اشتغال زنان، قوانین مدنی مربوط به زنان و...) و آمارهای جهانی دربارۀ زنان کارگر، بیسرپرست، خیابانی و خشونتدیده، و هر مسئلهاي كه به جنسیت ربط دارد.
🔹در اکثر کشورهای جهان، در روز هشتم مارس، کارشناسان مینشینند و دربارۀ اين مسائل گفتوگو میکنند و هشدار میدهند و از راهحلها میگویند.
🔸دیشب و امروز که تلویزیون ایران را میدیدم، جز متنهای ادبی و شعر دربارۀ زن و مادر نشنیدم؛ بگذریم که متنها یا تکراری بودند یا سطحی و شعاری. موضوع متنها هم یا عفاف بود یا فداکاری زنان.
🔹اگر کسی از خارج به ایران بیاید و رسانههای ما را ببیند، نمیپرسد که مگر زنان ایرانی چه میکنند که رسانههای رسمی کشور، صبحتاشب آنها را به عفت و عفاف دعوت میکنند؟ چه اتفاقی افتاده است که عفت و بیعفتی، مسئلۀ نخست زنان ایران در رسانههای رسمی شده است؟
✍️ مرحوم رضا بابایی
@perslit
https://t.me/perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
مقصود عاشقان دو عالم
معتمدی
🙏آوازی پخته با پند و موعظه از محمد معتمدی سروده سعدی در دستگاه همایون
مقصود عاشقان دو عالم لقای توست
مطلوب طالبان به حقیقت رضای توست
هر جا که شهریاری و سلطان و سروریست
محکوم حکم و حلقه به گوش گدای توست
بودم بر آن که عشق تو پنهان کنم ولیک
شهری تمام غلغله و ماجرای توست
هر جا که پادشاهی و صدری و سروریست
موقوف آستان در کبریای توست
قومی هوای نعمت دنیا همی پزند
قومی هوای عقبی و ما را هوای توست
هر جا سریست خستهٔ شمشیر عشق تو
هر جا دلیست بستهٔ مهر و هوای توست
کس را بقای دائم و عهد قدیم نیست
جاوید پادشاهی و دائم بقای توست
گر میکشی به لطف وگر میکشی به قهر
ما راضییم هرچه بود رای رای توست
امید هر کسی به نیازی و حاجتی است
امید ما به رحمت بیمنتهای توست
هر کس امیدوار به اعمال خویشتن
سعدی امیدوار به لطف و عطای توست
@perslit
https://t.me/perslit
مقصود عاشقان دو عالم لقای توست
مطلوب طالبان به حقیقت رضای توست
هر جا که شهریاری و سلطان و سروریست
محکوم حکم و حلقه به گوش گدای توست
بودم بر آن که عشق تو پنهان کنم ولیک
شهری تمام غلغله و ماجرای توست
هر جا که پادشاهی و صدری و سروریست
موقوف آستان در کبریای توست
قومی هوای نعمت دنیا همی پزند
قومی هوای عقبی و ما را هوای توست
هر جا سریست خستهٔ شمشیر عشق تو
هر جا دلیست بستهٔ مهر و هوای توست
کس را بقای دائم و عهد قدیم نیست
جاوید پادشاهی و دائم بقای توست
گر میکشی به لطف وگر میکشی به قهر
ما راضییم هرچه بود رای رای توست
امید هر کسی به نیازی و حاجتی است
امید ما به رحمت بیمنتهای توست
هر کس امیدوار به اعمال خویشتن
سعدی امیدوار به لطف و عطای توست
@perslit
https://t.me/perslit