دمی در هوای ادب پارسی
631 subscribers
905 photos
508 videos
397 files
950 links
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس

"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
Download Telegram
Eshaaraat-e Nazar - @Khosousi
Shajarian & Lotfi
🙏اشارات نظر
اجرای خصوصی در بیات زند(ترک)

سروده: سایه
آواز: محمدرضا شجریان
تار: محمدرضا لطفی

در تصنیف پایانی، لطفی با خواندن شعر شجریان را همراهی می‌کند

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست
سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشن که به جان من و توست
https://t.me/perslit
@perslit
شیدا شده ام چه کنم بادل
شهیدی
ترانه قدیمی: «شیدا شده‌ام»

آهنگ: محلی کردی در مایه افشاری

شعر ترانه:
استاد رحیم معینی کرمانشاهی

تنظیم: استاد جواد معروفی

خواننده: استاد عبدالوهاب شهیدی

………………………………
شیدا شده ام چه کنم با دل     
رسوا شده ام چه کنم با دل

چه کنم با دل ز جدایی                  
به کجا رفتی به کجایی

ز جهان دل برکندم تا شوری پیدا کردم    

تو پریشان مو کردی چون مجنون صحراگردم  
ز تو نوشین لب باشد هم درمان و هم دردم

دلم از خون چون مینا لبریز و من خاموشم    

شب هجران جای می خوناب دل می نوشم               
ز خیال‌ات برخیزد بوی گل از آغوشم

تو سیه چشم از چشمم تا دوری من بیمارم

تو سیه گیسو هر شب در خواب و من بیدارم      
تو لب میگون داری من اشک گلگون دارم

ز تو دل گر برگیرم، از غم دیگر می‌میرم              
به خدا دور از رویت از جان شیرین سیرم

استادشهیدی امــروز دوشنبه ۱۴۰۰/۰۲/۲۰ در سن ۹۹ سالگی جاودانه شد. روانش شاد
https://t.me/perslit
@perslit
Khooneh Por Noor-(SONG95.IR)
Davod Azad
♫♫عید بر عاشقان مبارک
غزل۱۶۵۳ شمس
ساز و آواز داود آزاد

من ازاین خانه پرنور به درمی نروم
من ازاین شهرمبارک به سفرمی نروم
منم واین صنم وعاشقی وباقی عمر
من ازاوگربکشی جای دگرمی نروم
گرجهان بحرشود موج زند سرتاسر
من بجزجانب آن گنج گهرمی نروم
شهرما تختگه و مجلس آن سلطان است
من زسلطان سلاطین به حشرمی نروم
شهرما ازشه ماکان عقیق وگهر است
من زگنجینه گوهر به حجرمی نروم
شهرما ازشه ماجنت وفردوس خوش است
من زفردوس وزجنت به سقر می نروم
شهر پرشد که فلان بن فلان می برود
شهراراجیف چرا پرشداگر می نروم
این خبررفت به هرسوی و به هر گوش رسید
من از این بی‌خبری سوی خبر می نروم
یارماجان وخداوندقضا وقدر است
من ازاین جان قدرجزبه قدرمی نروم
تو مسافرشده‌ای تاکه مگرسود کنی
من از این سودحقیقت به مگرمی نروم
مغز رایافته‌ام پوست نخواهم خایید
ایمنی یافته‌ام سوی خطر می نروم
توجگرگوشه مایی برو الله معک
من چو دل یافته‌ام سوی جگر می نروم
توکمربسته چو موری پی حرص روزی
من فکنده کله وسوی کمرمی نروم
نشنوم پندکسی پندم مده جان پدر
من پدریافته‌ام سوی پدرمی نروم
شمس تبریز مراطالع زهره داده‌ست
تاچو زهره همه شب جزبه بطر می نروم
https://t.me/perslit
@perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «🌙شرح بیت اول غزل ۱۳۱ حافظ بیاکه تُرک ِ فَلَک خوان ِ روزه غارت کرد هلال ِ عید به دور ِ قدح اشارت کرد 🌙تُرک ِ فَلَک: فَلَک ِ تُرک: فلک ِ غارتگر 🌙خوان ِ روزه: سفره ی روزه: بساط ِ روزه. اشاره به اینکه در ماه رمضان میهمانی ِ خدا برپا است (ضیافت الله) و همچنین…»
🌙میزان فطریه شاعران چقدر است؟

بگیر فطره‌ام، اما مخور برادر جان
که من در این رمضان قوتِ غالبم غم بود
🌙مهدی اخوان ثالث

در هر رمضان فرصت من کم بوده‌ست
این رحمتِ وارفته، محرّم بوده‌ست
از فطریه‌ام مستحقی شاد نشد
عمری‌ست که قوت غالبم غم بوده‌ست
🌙اصغر عظیمی مهر

عمری‌ست قوت غالب من اشکِ روضه است
با نرخ عشق فطریه‌ام را حساب کن
🌙صهبا رحیمی

شهد لب‌های نگارم گشته قوت غالبم
من چگونه فطریه باید بپردازم خدا؟
گفته‌ای باشد روا بر مستمندان فطریه
من گدای کوی یارم، می‌شود بر من روا؟
🌙سید مسیح شاهچراغ

من که جای خوردن افطار می‌بوسم تو را
مانده‌ام فطریه‌ام گندم بُوَد یا نیشکر؟
🌙سعیدصاحب علم

می‌دهم فطريه امسال دو كندوى عسل
بس‌كه بوسيده‌ام اين ماه لب لعل تو را
🌙مهدى خداپرست

زکاتِ فطره یقیناً «انار» خواهم داد
که قوت غالبِ امسال من لبانت بود
🌙کاظم ذبیحی نژاد
https://t.me/perslit
@perslit
@sonati444telegram
عیدانه_استاد شجريان
🌙عیدانه
غزل شمارهٔ ۲۰ حافظ
تار فرهنگ شریف
آواز سیاوش( محمدرضا شجریان)
 

روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد
این چه عیب است بدین بی‌خردی وین چه خطاست

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق
آن که او عالم سر است بدین حال گواست

فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم
وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزان است نه از خون شماست

این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود
ور بود نیز چه شد مردم بی‌عیب کجاست
https://t.me/perslit
@perslit
عیسی ع را دیدند که بسوی کوه فرار می کند گویی شیری قصد جان او کرده باشد.
علت را پرسیدند.‌
جواب گفت از دست نادان فرار می کنم که درمانی برایش نمی یابم. منکه مردگان را زنده می کنم
از درمان احمق عاجزم!
داستان را از دفتر سوم مثنوی بر می خوانیم:
 

عیسی مریم به کوهی می‌گریخت
شیرگویی خون او می‌خواست ریخت

آن یکی در پی دوید و گفت خیر
در پیت کس نیست چه گریزی چو طیر

با شتاب او آنچنان می‌تاخت جفت
کز شتاب خود جواب او نگفت

یک دو میدان در پی عیسی براند
پس بجد جد عیسی را بخواند

کز پی مرضات حق یک لحظه بیست
که مرا اندر گریزت مشکلیست

از کی این سو می‌گریزی ای کریم
نه پیت شیر و نه خصم و خوف و بیم

گفت از احمق گریزانم برو
می‌رهانم خویش را بندم مشو

گفت آخر آن مسیحا نه توی
که شود کور و کر از تو مستوی

گفت آری گفت آن شه نیستی
که فسون غیب را ماویستی

چون بخوانی آن فسون بر مرده‌ای
برجهد چون شیر صید آورده‌ای

گفت آری آن منم گفتا که تو
نه ز گل مرغان کنی ای خوب‌رو

گفت آری گفت پس ای روح پاک
هرچه خواهی می‌کنی از کیست باک

با چنین برهان که باشد در جهان
که نباشد مر ترا از بندگان

گفت عیسی که به ذات پاک حق
مبدع تن خالق جان در سبق

حرمت ذات و صفات پاک او
که بود گردون گریبان‌چاک او

کان فسون و اسم اعظم را که من
بر کر و بر کور خواندم شد حسن

بر که سنگین بخواندم شد شکاف
خرقه را بدرید بر خود تا بناف

برتن مرده بخواندم گشت حی
بر سر لاشی بخواندم گشت شی

خواندم آن را بر دل احمق بود
صد هزاران بار و درمانی نشد
https://t.me/perslit
@perslit
من باده خورم ولیک مستی نکنم
الا به قدح دراز دستی نکنم
دانی غرضم ز می پرستی چه بود؟
تا همچو تو خویشتن پرستی نکنم 
🙏رباعی منسوب به خیام و انوری


به می پرستی از آن نقش ِخود برآب زدم
که تا خراب کنم نقش ِخود پرستیدن
🙏از غزل حافظ

* نقش و نگار و نوشته های روی الواح را به آب می شسته اند و پاک می کرده اند. حافظ هم گویی می خواهد با شراب نقش ِخود پرستی و خود شیفتگی را از خویش بزداید.

https://t.me/perslit
@perslit
@koronmusic-Sedaye tora doost daram
Homayoun & Mojgan Shajarian
🙏صدای تو را دوست دارم
تقدیم شده به استاد محمدرضا شجریان

خواننده: همایون شجریان و مژگان شجریان
آهنگساز: مجید درخشانی
شعر: اسماعیل خویی
https://t.me/perslit
@perslit
4_5866388592862956663.mp4
4.6 MB
🙏صدای تو را دوست دارم
تقدیم شده به استاد محمدرضا شجریان

از اجرای شاعر اسماعیل خویی
https://t.me/perslit
@perslit
Shirini Labane To
Iraj Bastami
اسماعیل خویی هم جاودانه شد
شاعر و نویسنده
زاده ۹ تیر ۱۳۱۷ مشهد
درگذشته ۴ خرداد ۱۴۰۰ لندن

🙏شیرینی لبان تو ، فرهادی آورد
سروده: اسماعیل خویی
آواز: ایرج بسطامی در راست پنجگاه

شیرینی لبان تو ، فرهادی آورد
دلخواهی آن‌قدر  که غمت  ،شادی آورد

جز عشق ِ دلنشین تو، کآرام جان  ماست،
دامی  ندیده‌ایم که  آزادی آورد

دل را خراب کرد  و  به گنج هنر  رسید
عشق خرابکار تو   آبادی آورد

مقبول باد ، عذر کمند افکنان عشق
چشم غزال، رغبت صیّادی آورد

گر عشق‌ورز و مست نمی‌خواهدم خدای
باری، چرا جمال پریزادی آورد؟

ای جان سراب‌نوش نگاهت، بگو  دلم
رو به کدام سوی در  این  وادی آورد؟

کوه غمت  به تیشه جان می‌کنَد  دلم
شیرینی لبان تو ،  فرهادی آورد

https://t.me/perslit
@perslit