4_5888603048481130200.mp4
9.1 MB
تصنیف: “غهمگین و دل پهشیوم”
صدای: سید علی اصغر کردستانی ضبط حدود ۹۰ سال پیش، شجریان“رو سر بنه به بالین ” را از او الگو گرفته است.
غه مگین و دل په شیوم،غمگین و افسرده دل هستم
بروانه باری لیوم،نگاه کن به لبان اویزانم
حه یرانی خالی لیوم،حیران آن خال لبم
جه رگم سووتا وه ک قاوه،جگرم مانند قهوه سوخته شد
هه ر دوو ئه بروی خوین ریژت،هر دو ابروان خون ریزت
بوون به جه لاوی گیانم،جلاد جانم شدند
به فتوای چاوی مه ستت،با فتوای چشم مستت
قه تلم واجب کراوه،قتل من واجب شد
پاییزی سه ردی جانان،پاییز سردجانان
سه ردی کرده سه ری من،سرما را بر سرم آوار کرد
زمستانی فراقت تیکی بازاری دل،زمستان فراغت بازار دل را بهم ریخت
بو تو شیت و شه یدا بووم،برای تو شیدا شدم
بو تو ده یری و رسوا بووم،برای تو رسوا شدم
بو تو زه نگی زه ریا بووم،برای تو تشت رسوایی ازبام افتاد
بوچی تو ره حمت نه ماوه،چرا دیگر بمن رحمی نداری
له سه ری تاقی دوو ئه بروت،برای تاق ابروانت
مه یلی زولفان ئه م کیشی،به دام کمند زلفانت افتادم
بوچ ده م کوژی خوم قوربان،قربانت بروم چرا مرا می کشی
پردی صراط نه پساوه،پل صراط که از بین نرفته
https://t.me/perslit
@perslit
صدای: سید علی اصغر کردستانی ضبط حدود ۹۰ سال پیش، شجریان“رو سر بنه به بالین ” را از او الگو گرفته است.
غه مگین و دل په شیوم،غمگین و افسرده دل هستم
بروانه باری لیوم،نگاه کن به لبان اویزانم
حه یرانی خالی لیوم،حیران آن خال لبم
جه رگم سووتا وه ک قاوه،جگرم مانند قهوه سوخته شد
هه ر دوو ئه بروی خوین ریژت،هر دو ابروان خون ریزت
بوون به جه لاوی گیانم،جلاد جانم شدند
به فتوای چاوی مه ستت،با فتوای چشم مستت
قه تلم واجب کراوه،قتل من واجب شد
پاییزی سه ردی جانان،پاییز سردجانان
سه ردی کرده سه ری من،سرما را بر سرم آوار کرد
زمستانی فراقت تیکی بازاری دل،زمستان فراغت بازار دل را بهم ریخت
بو تو شیت و شه یدا بووم،برای تو شیدا شدم
بو تو ده یری و رسوا بووم،برای تو رسوا شدم
بو تو زه نگی زه ریا بووم،برای تو تشت رسوایی ازبام افتاد
بوچی تو ره حمت نه ماوه،چرا دیگر بمن رحمی نداری
له سه ری تاقی دوو ئه بروت،برای تاق ابروانت
مه یلی زولفان ئه م کیشی،به دام کمند زلفانت افتادم
بوچ ده م کوژی خوم قوربان،قربانت بروم چرا مرا می کشی
پردی صراط نه پساوه،پل صراط که از بین نرفته
https://t.me/perslit
@perslit
4_5942751268844863542.mp4
3.3 MB
بیا تا گل برافشانیم
ساز و آواز محمد رضا لطفی در ماهور
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم
https://t.me/perslit
@perslit
ساز و آواز محمد رضا لطفی در ماهور
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم
https://t.me/perslit
@perslit
شرح احوال مولانا و سرایش مثنوی
بدیع الزمان فروزانفر
شرح احوال مولانا و سرایش مثنوی
با صدای استاد بدیع الزمان فروزانفر
.
شرح احوال مولانا و سرایش مثنوی
این فایل صوتی احتمالا تنها صدای به جا مانده از مرحوم بدیع الزمان فروزانفر است که؛ شامل موجزترین و کاملترین توضیحات درباره احوال مولانا و سرایش مثنوی است.
🔸 به مناسبت سالگرد درگذشت زنده یاد بدیع الزمان فروزانفر
ادیب و استاد برجسته ادبیات فارسی.
زاده: ۲۰تیر۱۲۸۳بشرویه
درگذشته: ۱۶اردیبهشت ۱۳۴۹تهران, شهرری باغ طوطی
https://t.me/perslit
@perslit
با صدای استاد بدیع الزمان فروزانفر
.
شرح احوال مولانا و سرایش مثنوی
این فایل صوتی احتمالا تنها صدای به جا مانده از مرحوم بدیع الزمان فروزانفر است که؛ شامل موجزترین و کاملترین توضیحات درباره احوال مولانا و سرایش مثنوی است.
🔸 به مناسبت سالگرد درگذشت زنده یاد بدیع الزمان فروزانفر
ادیب و استاد برجسته ادبیات فارسی.
زاده: ۲۰تیر۱۲۸۳بشرویه
درگذشته: ۱۶اردیبهشت ۱۳۴۹تهران, شهرری باغ طوطی
https://t.me/perslit
@perslit
Eshaaraat-e Nazar - @Khosousi
Shajarian & Lotfi
🙏اشارات نظر
اجرای خصوصی در بیات زند(ترک)
سروده: سایه
آواز: محمدرضا شجریان
تار: محمدرضا لطفی
در تصنیف پایانی، لطفی با خواندن شعر شجریان را همراهی میکند
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست
سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشن که به جان من و توست
https://t.me/perslit
@perslit
اجرای خصوصی در بیات زند(ترک)
سروده: سایه
آواز: محمدرضا شجریان
تار: محمدرضا لطفی
در تصنیف پایانی، لطفی با خواندن شعر شجریان را همراهی میکند
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست
سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشن که به جان من و توست
https://t.me/perslit
@perslit
شیدا شده ام چه کنم بادل
شهیدی
ترانه قدیمی: «شیدا شدهام»
آهنگ: محلی کردی در مایه افشاری
شعر ترانه:
استاد رحیم معینی کرمانشاهی
تنظیم: استاد جواد معروفی
خواننده: استاد عبدالوهاب شهیدی
………………………………
شیدا شده ام چه کنم با دل
رسوا شده ام چه کنم با دل
چه کنم با دل ز جدایی
به کجا رفتی به کجایی
ز جهان دل برکندم تا شوری پیدا کردم
تو پریشان مو کردی چون مجنون صحراگردم
ز تو نوشین لب باشد هم درمان و هم دردم
دلم از خون چون مینا لبریز و من خاموشم
شب هجران جای می خوناب دل می نوشم
ز خیالات برخیزد بوی گل از آغوشم
تو سیه چشم از چشمم تا دوری من بیمارم
تو سیه گیسو هر شب در خواب و من بیدارم
تو لب میگون داری من اشک گلگون دارم
ز تو دل گر برگیرم، از غم دیگر میمیرم
به خدا دور از رویت از جان شیرین سیرم
✅ استادشهیدی امــروز دوشنبه ۱۴۰۰/۰۲/۲۰ در سن ۹۹ سالگی جاودانه شد. روانش شاد
https://t.me/perslit
@perslit
آهنگ: محلی کردی در مایه افشاری
شعر ترانه:
استاد رحیم معینی کرمانشاهی
تنظیم: استاد جواد معروفی
خواننده: استاد عبدالوهاب شهیدی
………………………………
شیدا شده ام چه کنم با دل
رسوا شده ام چه کنم با دل
چه کنم با دل ز جدایی
به کجا رفتی به کجایی
ز جهان دل برکندم تا شوری پیدا کردم
تو پریشان مو کردی چون مجنون صحراگردم
ز تو نوشین لب باشد هم درمان و هم دردم
دلم از خون چون مینا لبریز و من خاموشم
شب هجران جای می خوناب دل می نوشم
ز خیالات برخیزد بوی گل از آغوشم
تو سیه چشم از چشمم تا دوری من بیمارم
تو سیه گیسو هر شب در خواب و من بیدارم
تو لب میگون داری من اشک گلگون دارم
ز تو دل گر برگیرم، از غم دیگر میمیرم
به خدا دور از رویت از جان شیرین سیرم
✅ استادشهیدی امــروز دوشنبه ۱۴۰۰/۰۲/۲۰ در سن ۹۹ سالگی جاودانه شد. روانش شاد
https://t.me/perslit
@perslit
Khooneh Por Noor-(SONG95.IR)
Davod Azad
♫♫عید بر عاشقان مبارک
غزل۱۶۵۳ شمس
ساز و آواز داود آزاد
من ازاین خانه پرنور به درمی نروم
من ازاین شهرمبارک به سفرمی نروم
منم واین صنم وعاشقی وباقی عمر
من ازاوگربکشی جای دگرمی نروم
گرجهان بحرشود موج زند سرتاسر
من بجزجانب آن گنج گهرمی نروم
شهرما تختگه و مجلس آن سلطان است
من زسلطان سلاطین به حشرمی نروم
شهرما ازشه ماکان عقیق وگهر است
من زگنجینه گوهر به حجرمی نروم
شهرما ازشه ماجنت وفردوس خوش است
من زفردوس وزجنت به سقر می نروم
شهر پرشد که فلان بن فلان می برود
شهراراجیف چرا پرشداگر می نروم
این خبررفت به هرسوی و به هر گوش رسید
من از این بیخبری سوی خبر می نروم
یارماجان وخداوندقضا وقدر است
من ازاین جان قدرجزبه قدرمی نروم
تو مسافرشدهای تاکه مگرسود کنی
من از این سودحقیقت به مگرمی نروم
مغز رایافتهام پوست نخواهم خایید
ایمنی یافتهام سوی خطر می نروم
توجگرگوشه مایی برو الله معک
من چو دل یافتهام سوی جگر می نروم
توکمربسته چو موری پی حرص روزی
من فکنده کله وسوی کمرمی نروم
نشنوم پندکسی پندم مده جان پدر
من پدریافتهام سوی پدرمی نروم
شمس تبریز مراطالع زهره دادهست
تاچو زهره همه شب جزبه بطر می نروم
https://t.me/perslit
@perslit
غزل۱۶۵۳ شمس
ساز و آواز داود آزاد
من ازاین خانه پرنور به درمی نروم
من ازاین شهرمبارک به سفرمی نروم
منم واین صنم وعاشقی وباقی عمر
من ازاوگربکشی جای دگرمی نروم
گرجهان بحرشود موج زند سرتاسر
من بجزجانب آن گنج گهرمی نروم
شهرما تختگه و مجلس آن سلطان است
من زسلطان سلاطین به حشرمی نروم
شهرما ازشه ماکان عقیق وگهر است
من زگنجینه گوهر به حجرمی نروم
شهرما ازشه ماجنت وفردوس خوش است
من زفردوس وزجنت به سقر می نروم
شهر پرشد که فلان بن فلان می برود
شهراراجیف چرا پرشداگر می نروم
این خبررفت به هرسوی و به هر گوش رسید
من از این بیخبری سوی خبر می نروم
یارماجان وخداوندقضا وقدر است
من ازاین جان قدرجزبه قدرمی نروم
تو مسافرشدهای تاکه مگرسود کنی
من از این سودحقیقت به مگرمی نروم
مغز رایافتهام پوست نخواهم خایید
ایمنی یافتهام سوی خطر می نروم
توجگرگوشه مایی برو الله معک
من چو دل یافتهام سوی جگر می نروم
توکمربسته چو موری پی حرص روزی
من فکنده کله وسوی کمرمی نروم
نشنوم پندکسی پندم مده جان پدر
من پدریافتهام سوی پدرمی نروم
شمس تبریز مراطالع زهره دادهست
تاچو زهره همه شب جزبه بطر می نروم
https://t.me/perslit
@perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «🌙شرح بیت اول غزل ۱۳۱ حافظ بیاکه تُرک ِ فَلَک خوان ِ روزه غارت کرد هلال ِ عید به دور ِ قدح اشارت کرد 🌙تُرک ِ فَلَک: فَلَک ِ تُرک: فلک ِ غارتگر 🌙خوان ِ روزه: سفره ی روزه: بساط ِ روزه. اشاره به اینکه در ماه رمضان میهمانی ِ خدا برپا است (ضیافت الله) و همچنین…»
🌙میزان فطریه شاعران چقدر است؟
بگیر فطرهام، اما مخور برادر جان
که من در این رمضان قوتِ غالبم غم بود
🌙مهدی اخوان ثالث
در هر رمضان فرصت من کم بودهست
این رحمتِ وارفته، محرّم بودهست
از فطریهام مستحقی شاد نشد
عمریست که قوت غالبم غم بودهست
🌙اصغر عظیمی مهر
عمریست قوت غالب من اشکِ روضه است
با نرخ عشق فطریهام را حساب کن
🌙صهبا رحیمی
شهد لبهای نگارم گشته قوت غالبم
من چگونه فطریه باید بپردازم خدا؟
گفتهای باشد روا بر مستمندان فطریه
من گدای کوی یارم، میشود بر من روا؟
🌙سید مسیح شاهچراغ
من که جای خوردن افطار میبوسم تو را
ماندهام فطریهام گندم بُوَد یا نیشکر؟
🌙سعیدصاحب علم
میدهم فطريه امسال دو كندوى عسل
بسكه بوسيدهام اين ماه لب لعل تو را
🌙مهدى خداپرست
زکاتِ فطره یقیناً «انار» خواهم داد
که قوت غالبِ امسال من لبانت بود
🌙کاظم ذبیحی نژاد
https://t.me/perslit
@perslit
بگیر فطرهام، اما مخور برادر جان
که من در این رمضان قوتِ غالبم غم بود
🌙مهدی اخوان ثالث
در هر رمضان فرصت من کم بودهست
این رحمتِ وارفته، محرّم بودهست
از فطریهام مستحقی شاد نشد
عمریست که قوت غالبم غم بودهست
🌙اصغر عظیمی مهر
عمریست قوت غالب من اشکِ روضه است
با نرخ عشق فطریهام را حساب کن
🌙صهبا رحیمی
شهد لبهای نگارم گشته قوت غالبم
من چگونه فطریه باید بپردازم خدا؟
گفتهای باشد روا بر مستمندان فطریه
من گدای کوی یارم، میشود بر من روا؟
🌙سید مسیح شاهچراغ
من که جای خوردن افطار میبوسم تو را
ماندهام فطریهام گندم بُوَد یا نیشکر؟
🌙سعیدصاحب علم
میدهم فطريه امسال دو كندوى عسل
بسكه بوسيدهام اين ماه لب لعل تو را
🌙مهدى خداپرست
زکاتِ فطره یقیناً «انار» خواهم داد
که قوت غالبِ امسال من لبانت بود
🌙کاظم ذبیحی نژاد
https://t.me/perslit
@perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
@sonati444telegram
عیدانه_استاد شجريان
🌙عیدانه
غزل شمارهٔ ۲۰ حافظ
تار فرهنگ شریف
آواز سیاوش( محمدرضا شجریان)
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد
این چه عیب است بدین بیخردی وین چه خطاست
باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست
ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق
آن که او عالم سر است بدین حال گواست
فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم
وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزان است نه از خون شماست
این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود
ور بود نیز چه شد مردم بیعیب کجاست
https://t.me/perslit
@perslit
غزل شمارهٔ ۲۰ حافظ
تار فرهنگ شریف
آواز سیاوش( محمدرضا شجریان)
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد
این چه عیب است بدین بیخردی وین چه خطاست
باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست
ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق
آن که او عالم سر است بدین حال گواست
فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم
وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزان است نه از خون شماست
این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود
ور بود نیز چه شد مردم بیعیب کجاست
https://t.me/perslit
@perslit
عیسی ع را دیدند که بسوی کوه فرار می کند گویی شیری قصد جان او کرده باشد.
علت را پرسیدند.
جواب گفت از دست نادان فرار می کنم که درمانی برایش نمی یابم. منکه مردگان را زنده می کنم
از درمان احمق عاجزم!
داستان را از دفتر سوم مثنوی بر می خوانیم:
عیسی مریم به کوهی میگریخت
شیرگویی خون او میخواست ریخت
آن یکی در پی دوید و گفت خیر
در پیت کس نیست چه گریزی چو طیر
با شتاب او آنچنان میتاخت جفت
کز شتاب خود جواب او نگفت
یک دو میدان در پی عیسی براند
پس بجد جد عیسی را بخواند
کز پی مرضات حق یک لحظه بیست
که مرا اندر گریزت مشکلیست
از کی این سو میگریزی ای کریم
نه پیت شیر و نه خصم و خوف و بیم
گفت از احمق گریزانم برو
میرهانم خویش را بندم مشو
گفت آخر آن مسیحا نه توی
که شود کور و کر از تو مستوی
گفت آری گفت آن شه نیستی
که فسون غیب را ماویستی
چون بخوانی آن فسون بر مردهای
برجهد چون شیر صید آوردهای
گفت آری آن منم گفتا که تو
نه ز گل مرغان کنی ای خوبرو
گفت آری گفت پس ای روح پاک
هرچه خواهی میکنی از کیست باک
با چنین برهان که باشد در جهان
که نباشد مر ترا از بندگان
گفت عیسی که به ذات پاک حق
مبدع تن خالق جان در سبق
حرمت ذات و صفات پاک او
که بود گردون گریبانچاک او
کان فسون و اسم اعظم را که من
بر کر و بر کور خواندم شد حسن
بر که سنگین بخواندم شد شکاف
خرقه را بدرید بر خود تا بناف
برتن مرده بخواندم گشت حی
بر سر لاشی بخواندم گشت شی
خواندم آن را بر دل احمق بود
صد هزاران بار و درمانی نشد
https://t.me/perslit
@perslit
علت را پرسیدند.
جواب گفت از دست نادان فرار می کنم که درمانی برایش نمی یابم. منکه مردگان را زنده می کنم
از درمان احمق عاجزم!
داستان را از دفتر سوم مثنوی بر می خوانیم:
عیسی مریم به کوهی میگریخت
شیرگویی خون او میخواست ریخت
آن یکی در پی دوید و گفت خیر
در پیت کس نیست چه گریزی چو طیر
با شتاب او آنچنان میتاخت جفت
کز شتاب خود جواب او نگفت
یک دو میدان در پی عیسی براند
پس بجد جد عیسی را بخواند
کز پی مرضات حق یک لحظه بیست
که مرا اندر گریزت مشکلیست
از کی این سو میگریزی ای کریم
نه پیت شیر و نه خصم و خوف و بیم
گفت از احمق گریزانم برو
میرهانم خویش را بندم مشو
گفت آخر آن مسیحا نه توی
که شود کور و کر از تو مستوی
گفت آری گفت آن شه نیستی
که فسون غیب را ماویستی
چون بخوانی آن فسون بر مردهای
برجهد چون شیر صید آوردهای
گفت آری آن منم گفتا که تو
نه ز گل مرغان کنی ای خوبرو
گفت آری گفت پس ای روح پاک
هرچه خواهی میکنی از کیست باک
با چنین برهان که باشد در جهان
که نباشد مر ترا از بندگان
گفت عیسی که به ذات پاک حق
مبدع تن خالق جان در سبق
حرمت ذات و صفات پاک او
که بود گردون گریبانچاک او
کان فسون و اسم اعظم را که من
بر کر و بر کور خواندم شد حسن
بر که سنگین بخواندم شد شکاف
خرقه را بدرید بر خود تا بناف
برتن مرده بخواندم گشت حی
بر سر لاشی بخواندم گشت شی
خواندم آن را بر دل احمق بود
صد هزاران بار و درمانی نشد
https://t.me/perslit
@perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس