دمی در هوای ادب پارسی pinned «دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند 🙏بیت اول از غزل ۱۸۳ دیوان حافظ *دوش: دیشب. شب گذشته؛ از ابیات بعدی معلوم می شود که حافظ " شب قدر " را مراد دارد. *آب حیات: آب زندگانی؛ گویند چشمه ای است در ظلمت. هر که از آن بنوشد عمر…»
دمی در هوای ادب پارسی pinned «🔳آنها سه تناند که میمیرند؛ یکی برای ظلمش! یکی برای مکرش! و یکی برای عدالتش! ولی نه؛ در عمل ظالم و مکّار جان به در بُردند، و تنها سومی بود که فرقش شکافت! عدالت میمیرد، و ظلم و مکر میماند! 📗از: نمایشنامه "مجلس ضربتزدن" ✍نوشته: بهرام بیضایی http…»
Audio
از مواعظ سعدی
آواز سید جواد ذبیحی در دستگاه شور
سرای آخرت آباد کن به حسن عمل
که اعتماد بقا را نشاید این بنیان
حیات مانده غنیمت شمر که باقی عمر
چو برف بر سر کوهست روی در نقصان
ز مال و منصب دنیا جز این نمیماند
میان اهل مروت که یاد باد فلان
کلید گنج سعادت، نصیحت سعدیست
اگر قبول کنی گوی بردی از میدان
https://t.me/perslit
@perslit
آواز سید جواد ذبیحی در دستگاه شور
سرای آخرت آباد کن به حسن عمل
که اعتماد بقا را نشاید این بنیان
حیات مانده غنیمت شمر که باقی عمر
چو برف بر سر کوهست روی در نقصان
ز مال و منصب دنیا جز این نمیماند
میان اهل مروت که یاد باد فلان
کلید گنج سعادت، نصیحت سعدیست
اگر قبول کنی گوی بردی از میدان
https://t.me/perslit
@perslit
4_5888603048481130200.mp4
9.1 MB
تصنیف: “غهمگین و دل پهشیوم”
صدای: سید علی اصغر کردستانی ضبط حدود ۹۰ سال پیش، شجریان“رو سر بنه به بالین ” را از او الگو گرفته است.
غه مگین و دل په شیوم،غمگین و افسرده دل هستم
بروانه باری لیوم،نگاه کن به لبان اویزانم
حه یرانی خالی لیوم،حیران آن خال لبم
جه رگم سووتا وه ک قاوه،جگرم مانند قهوه سوخته شد
هه ر دوو ئه بروی خوین ریژت،هر دو ابروان خون ریزت
بوون به جه لاوی گیانم،جلاد جانم شدند
به فتوای چاوی مه ستت،با فتوای چشم مستت
قه تلم واجب کراوه،قتل من واجب شد
پاییزی سه ردی جانان،پاییز سردجانان
سه ردی کرده سه ری من،سرما را بر سرم آوار کرد
زمستانی فراقت تیکی بازاری دل،زمستان فراغت بازار دل را بهم ریخت
بو تو شیت و شه یدا بووم،برای تو شیدا شدم
بو تو ده یری و رسوا بووم،برای تو رسوا شدم
بو تو زه نگی زه ریا بووم،برای تو تشت رسوایی ازبام افتاد
بوچی تو ره حمت نه ماوه،چرا دیگر بمن رحمی نداری
له سه ری تاقی دوو ئه بروت،برای تاق ابروانت
مه یلی زولفان ئه م کیشی،به دام کمند زلفانت افتادم
بوچ ده م کوژی خوم قوربان،قربانت بروم چرا مرا می کشی
پردی صراط نه پساوه،پل صراط که از بین نرفته
https://t.me/perslit
@perslit
صدای: سید علی اصغر کردستانی ضبط حدود ۹۰ سال پیش، شجریان“رو سر بنه به بالین ” را از او الگو گرفته است.
غه مگین و دل په شیوم،غمگین و افسرده دل هستم
بروانه باری لیوم،نگاه کن به لبان اویزانم
حه یرانی خالی لیوم،حیران آن خال لبم
جه رگم سووتا وه ک قاوه،جگرم مانند قهوه سوخته شد
هه ر دوو ئه بروی خوین ریژت،هر دو ابروان خون ریزت
بوون به جه لاوی گیانم،جلاد جانم شدند
به فتوای چاوی مه ستت،با فتوای چشم مستت
قه تلم واجب کراوه،قتل من واجب شد
پاییزی سه ردی جانان،پاییز سردجانان
سه ردی کرده سه ری من،سرما را بر سرم آوار کرد
زمستانی فراقت تیکی بازاری دل،زمستان فراغت بازار دل را بهم ریخت
بو تو شیت و شه یدا بووم،برای تو شیدا شدم
بو تو ده یری و رسوا بووم،برای تو رسوا شدم
بو تو زه نگی زه ریا بووم،برای تو تشت رسوایی ازبام افتاد
بوچی تو ره حمت نه ماوه،چرا دیگر بمن رحمی نداری
له سه ری تاقی دوو ئه بروت،برای تاق ابروانت
مه یلی زولفان ئه م کیشی،به دام کمند زلفانت افتادم
بوچ ده م کوژی خوم قوربان،قربانت بروم چرا مرا می کشی
پردی صراط نه پساوه،پل صراط که از بین نرفته
https://t.me/perslit
@perslit
4_5942751268844863542.mp4
3.3 MB
بیا تا گل برافشانیم
ساز و آواز محمد رضا لطفی در ماهور
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم
https://t.me/perslit
@perslit
ساز و آواز محمد رضا لطفی در ماهور
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم
https://t.me/perslit
@perslit
شرح احوال مولانا و سرایش مثنوی
بدیع الزمان فروزانفر
شرح احوال مولانا و سرایش مثنوی
با صدای استاد بدیع الزمان فروزانفر
.
شرح احوال مولانا و سرایش مثنوی
این فایل صوتی احتمالا تنها صدای به جا مانده از مرحوم بدیع الزمان فروزانفر است که؛ شامل موجزترین و کاملترین توضیحات درباره احوال مولانا و سرایش مثنوی است.
🔸 به مناسبت سالگرد درگذشت زنده یاد بدیع الزمان فروزانفر
ادیب و استاد برجسته ادبیات فارسی.
زاده: ۲۰تیر۱۲۸۳بشرویه
درگذشته: ۱۶اردیبهشت ۱۳۴۹تهران, شهرری باغ طوطی
https://t.me/perslit
@perslit
با صدای استاد بدیع الزمان فروزانفر
.
شرح احوال مولانا و سرایش مثنوی
این فایل صوتی احتمالا تنها صدای به جا مانده از مرحوم بدیع الزمان فروزانفر است که؛ شامل موجزترین و کاملترین توضیحات درباره احوال مولانا و سرایش مثنوی است.
🔸 به مناسبت سالگرد درگذشت زنده یاد بدیع الزمان فروزانفر
ادیب و استاد برجسته ادبیات فارسی.
زاده: ۲۰تیر۱۲۸۳بشرویه
درگذشته: ۱۶اردیبهشت ۱۳۴۹تهران, شهرری باغ طوطی
https://t.me/perslit
@perslit
Eshaaraat-e Nazar - @Khosousi
Shajarian & Lotfi
🙏اشارات نظر
اجرای خصوصی در بیات زند(ترک)
سروده: سایه
آواز: محمدرضا شجریان
تار: محمدرضا لطفی
در تصنیف پایانی، لطفی با خواندن شعر شجریان را همراهی میکند
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست
سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشن که به جان من و توست
https://t.me/perslit
@perslit
اجرای خصوصی در بیات زند(ترک)
سروده: سایه
آواز: محمدرضا شجریان
تار: محمدرضا لطفی
در تصنیف پایانی، لطفی با خواندن شعر شجریان را همراهی میکند
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست
سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشن که به جان من و توست
https://t.me/perslit
@perslit
شیدا شده ام چه کنم بادل
شهیدی
ترانه قدیمی: «شیدا شدهام»
آهنگ: محلی کردی در مایه افشاری
شعر ترانه:
استاد رحیم معینی کرمانشاهی
تنظیم: استاد جواد معروفی
خواننده: استاد عبدالوهاب شهیدی
………………………………
شیدا شده ام چه کنم با دل
رسوا شده ام چه کنم با دل
چه کنم با دل ز جدایی
به کجا رفتی به کجایی
ز جهان دل برکندم تا شوری پیدا کردم
تو پریشان مو کردی چون مجنون صحراگردم
ز تو نوشین لب باشد هم درمان و هم دردم
دلم از خون چون مینا لبریز و من خاموشم
شب هجران جای می خوناب دل می نوشم
ز خیالات برخیزد بوی گل از آغوشم
تو سیه چشم از چشمم تا دوری من بیمارم
تو سیه گیسو هر شب در خواب و من بیدارم
تو لب میگون داری من اشک گلگون دارم
ز تو دل گر برگیرم، از غم دیگر میمیرم
به خدا دور از رویت از جان شیرین سیرم
✅ استادشهیدی امــروز دوشنبه ۱۴۰۰/۰۲/۲۰ در سن ۹۹ سالگی جاودانه شد. روانش شاد
https://t.me/perslit
@perslit
آهنگ: محلی کردی در مایه افشاری
شعر ترانه:
استاد رحیم معینی کرمانشاهی
تنظیم: استاد جواد معروفی
خواننده: استاد عبدالوهاب شهیدی
………………………………
شیدا شده ام چه کنم با دل
رسوا شده ام چه کنم با دل
چه کنم با دل ز جدایی
به کجا رفتی به کجایی
ز جهان دل برکندم تا شوری پیدا کردم
تو پریشان مو کردی چون مجنون صحراگردم
ز تو نوشین لب باشد هم درمان و هم دردم
دلم از خون چون مینا لبریز و من خاموشم
شب هجران جای می خوناب دل می نوشم
ز خیالات برخیزد بوی گل از آغوشم
تو سیه چشم از چشمم تا دوری من بیمارم
تو سیه گیسو هر شب در خواب و من بیدارم
تو لب میگون داری من اشک گلگون دارم
ز تو دل گر برگیرم، از غم دیگر میمیرم
به خدا دور از رویت از جان شیرین سیرم
✅ استادشهیدی امــروز دوشنبه ۱۴۰۰/۰۲/۲۰ در سن ۹۹ سالگی جاودانه شد. روانش شاد
https://t.me/perslit
@perslit
Khooneh Por Noor-(SONG95.IR)
Davod Azad
♫♫عید بر عاشقان مبارک
غزل۱۶۵۳ شمس
ساز و آواز داود آزاد
من ازاین خانه پرنور به درمی نروم
من ازاین شهرمبارک به سفرمی نروم
منم واین صنم وعاشقی وباقی عمر
من ازاوگربکشی جای دگرمی نروم
گرجهان بحرشود موج زند سرتاسر
من بجزجانب آن گنج گهرمی نروم
شهرما تختگه و مجلس آن سلطان است
من زسلطان سلاطین به حشرمی نروم
شهرما ازشه ماکان عقیق وگهر است
من زگنجینه گوهر به حجرمی نروم
شهرما ازشه ماجنت وفردوس خوش است
من زفردوس وزجنت به سقر می نروم
شهر پرشد که فلان بن فلان می برود
شهراراجیف چرا پرشداگر می نروم
این خبررفت به هرسوی و به هر گوش رسید
من از این بیخبری سوی خبر می نروم
یارماجان وخداوندقضا وقدر است
من ازاین جان قدرجزبه قدرمی نروم
تو مسافرشدهای تاکه مگرسود کنی
من از این سودحقیقت به مگرمی نروم
مغز رایافتهام پوست نخواهم خایید
ایمنی یافتهام سوی خطر می نروم
توجگرگوشه مایی برو الله معک
من چو دل یافتهام سوی جگر می نروم
توکمربسته چو موری پی حرص روزی
من فکنده کله وسوی کمرمی نروم
نشنوم پندکسی پندم مده جان پدر
من پدریافتهام سوی پدرمی نروم
شمس تبریز مراطالع زهره دادهست
تاچو زهره همه شب جزبه بطر می نروم
https://t.me/perslit
@perslit
غزل۱۶۵۳ شمس
ساز و آواز داود آزاد
من ازاین خانه پرنور به درمی نروم
من ازاین شهرمبارک به سفرمی نروم
منم واین صنم وعاشقی وباقی عمر
من ازاوگربکشی جای دگرمی نروم
گرجهان بحرشود موج زند سرتاسر
من بجزجانب آن گنج گهرمی نروم
شهرما تختگه و مجلس آن سلطان است
من زسلطان سلاطین به حشرمی نروم
شهرما ازشه ماکان عقیق وگهر است
من زگنجینه گوهر به حجرمی نروم
شهرما ازشه ماجنت وفردوس خوش است
من زفردوس وزجنت به سقر می نروم
شهر پرشد که فلان بن فلان می برود
شهراراجیف چرا پرشداگر می نروم
این خبررفت به هرسوی و به هر گوش رسید
من از این بیخبری سوی خبر می نروم
یارماجان وخداوندقضا وقدر است
من ازاین جان قدرجزبه قدرمی نروم
تو مسافرشدهای تاکه مگرسود کنی
من از این سودحقیقت به مگرمی نروم
مغز رایافتهام پوست نخواهم خایید
ایمنی یافتهام سوی خطر می نروم
توجگرگوشه مایی برو الله معک
من چو دل یافتهام سوی جگر می نروم
توکمربسته چو موری پی حرص روزی
من فکنده کله وسوی کمرمی نروم
نشنوم پندکسی پندم مده جان پدر
من پدریافتهام سوی پدرمی نروم
شمس تبریز مراطالع زهره دادهست
تاچو زهره همه شب جزبه بطر می نروم
https://t.me/perslit
@perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «🌙شرح بیت اول غزل ۱۳۱ حافظ بیاکه تُرک ِ فَلَک خوان ِ روزه غارت کرد هلال ِ عید به دور ِ قدح اشارت کرد 🌙تُرک ِ فَلَک: فَلَک ِ تُرک: فلک ِ غارتگر 🌙خوان ِ روزه: سفره ی روزه: بساط ِ روزه. اشاره به اینکه در ماه رمضان میهمانی ِ خدا برپا است (ضیافت الله) و همچنین…»