یک پیشنهاد خوب برای شما
📗راز های مدیریت
✍نوشته: مایکل هیث
🔃 برگردان: دکتر سعید نجم روشن
https://www.fidibo.com/book/113402
https://t.me/perslit
@perslit
📗راز های مدیریت
✍نوشته: مایکل هیث
🔃 برگردان: دکتر سعید نجم روشن
https://www.fidibo.com/book/113402
https://t.me/perslit
@perslit
Fidibo
دانلود و خرید کتاب رازهای مدیریت اثر مایکل هیث - فیدیبو
کتاب رازهای مدیریت از نشر شرکت چاپ و نشر بازرگانی و ترجمه سعید نجم روشن را همین حالا از فیدیبو دریافت کن. با فیدیبو این کتاب و هر کتابی که بخوای همیشه همراهته.
4_5789870207136696940.mp4
7.6 MB
غزلی روان در باب شِکوِه از دل
سروده رهی معیری با صدای شاعر
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی
نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی
به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
کیم من؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی
گهی افتان و خیزان چون غباری دربیابانی
گهی خاموش و حیران چون نگاهی برنظرگاهی
رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها
به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی
https://t.me/perslit
@perslit
سروده رهی معیری با صدای شاعر
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی
نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی
به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
کیم من؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی
گهی افتان و خیزان چون غباری دربیابانی
گهی خاموش و حیران چون نگاهی برنظرگاهی
رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها
به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی
https://t.me/perslit
@perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند 🙏بیت اول از غزل ۱۸۳ دیوان حافظ *دوش: دیشب. شب گذشته؛ از ابیات بعدی معلوم می شود که حافظ " شب قدر " را مراد دارد. *آب حیات: آب زندگانی؛ گویند چشمه ای است در ظلمت. هر که از آن بنوشد عمر…»
دمی در هوای ادب پارسی pinned «🔳آنها سه تناند که میمیرند؛ یکی برای ظلمش! یکی برای مکرش! و یکی برای عدالتش! ولی نه؛ در عمل ظالم و مکّار جان به در بُردند، و تنها سومی بود که فرقش شکافت! عدالت میمیرد، و ظلم و مکر میماند! 📗از: نمایشنامه "مجلس ضربتزدن" ✍نوشته: بهرام بیضایی http…»
Audio
از مواعظ سعدی
آواز سید جواد ذبیحی در دستگاه شور
سرای آخرت آباد کن به حسن عمل
که اعتماد بقا را نشاید این بنیان
حیات مانده غنیمت شمر که باقی عمر
چو برف بر سر کوهست روی در نقصان
ز مال و منصب دنیا جز این نمیماند
میان اهل مروت که یاد باد فلان
کلید گنج سعادت، نصیحت سعدیست
اگر قبول کنی گوی بردی از میدان
https://t.me/perslit
@perslit
آواز سید جواد ذبیحی در دستگاه شور
سرای آخرت آباد کن به حسن عمل
که اعتماد بقا را نشاید این بنیان
حیات مانده غنیمت شمر که باقی عمر
چو برف بر سر کوهست روی در نقصان
ز مال و منصب دنیا جز این نمیماند
میان اهل مروت که یاد باد فلان
کلید گنج سعادت، نصیحت سعدیست
اگر قبول کنی گوی بردی از میدان
https://t.me/perslit
@perslit
4_5888603048481130200.mp4
9.1 MB
تصنیف: “غهمگین و دل پهشیوم”
صدای: سید علی اصغر کردستانی ضبط حدود ۹۰ سال پیش، شجریان“رو سر بنه به بالین ” را از او الگو گرفته است.
غه مگین و دل په شیوم،غمگین و افسرده دل هستم
بروانه باری لیوم،نگاه کن به لبان اویزانم
حه یرانی خالی لیوم،حیران آن خال لبم
جه رگم سووتا وه ک قاوه،جگرم مانند قهوه سوخته شد
هه ر دوو ئه بروی خوین ریژت،هر دو ابروان خون ریزت
بوون به جه لاوی گیانم،جلاد جانم شدند
به فتوای چاوی مه ستت،با فتوای چشم مستت
قه تلم واجب کراوه،قتل من واجب شد
پاییزی سه ردی جانان،پاییز سردجانان
سه ردی کرده سه ری من،سرما را بر سرم آوار کرد
زمستانی فراقت تیکی بازاری دل،زمستان فراغت بازار دل را بهم ریخت
بو تو شیت و شه یدا بووم،برای تو شیدا شدم
بو تو ده یری و رسوا بووم،برای تو رسوا شدم
بو تو زه نگی زه ریا بووم،برای تو تشت رسوایی ازبام افتاد
بوچی تو ره حمت نه ماوه،چرا دیگر بمن رحمی نداری
له سه ری تاقی دوو ئه بروت،برای تاق ابروانت
مه یلی زولفان ئه م کیشی،به دام کمند زلفانت افتادم
بوچ ده م کوژی خوم قوربان،قربانت بروم چرا مرا می کشی
پردی صراط نه پساوه،پل صراط که از بین نرفته
https://t.me/perslit
@perslit
صدای: سید علی اصغر کردستانی ضبط حدود ۹۰ سال پیش، شجریان“رو سر بنه به بالین ” را از او الگو گرفته است.
غه مگین و دل په شیوم،غمگین و افسرده دل هستم
بروانه باری لیوم،نگاه کن به لبان اویزانم
حه یرانی خالی لیوم،حیران آن خال لبم
جه رگم سووتا وه ک قاوه،جگرم مانند قهوه سوخته شد
هه ر دوو ئه بروی خوین ریژت،هر دو ابروان خون ریزت
بوون به جه لاوی گیانم،جلاد جانم شدند
به فتوای چاوی مه ستت،با فتوای چشم مستت
قه تلم واجب کراوه،قتل من واجب شد
پاییزی سه ردی جانان،پاییز سردجانان
سه ردی کرده سه ری من،سرما را بر سرم آوار کرد
زمستانی فراقت تیکی بازاری دل،زمستان فراغت بازار دل را بهم ریخت
بو تو شیت و شه یدا بووم،برای تو شیدا شدم
بو تو ده یری و رسوا بووم،برای تو رسوا شدم
بو تو زه نگی زه ریا بووم،برای تو تشت رسوایی ازبام افتاد
بوچی تو ره حمت نه ماوه،چرا دیگر بمن رحمی نداری
له سه ری تاقی دوو ئه بروت،برای تاق ابروانت
مه یلی زولفان ئه م کیشی،به دام کمند زلفانت افتادم
بوچ ده م کوژی خوم قوربان،قربانت بروم چرا مرا می کشی
پردی صراط نه پساوه،پل صراط که از بین نرفته
https://t.me/perslit
@perslit
4_5942751268844863542.mp4
3.3 MB
بیا تا گل برافشانیم
ساز و آواز محمد رضا لطفی در ماهور
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم
https://t.me/perslit
@perslit
ساز و آواز محمد رضا لطفی در ماهور
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم
https://t.me/perslit
@perslit